اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
پیوند آموزه‌های نهج‌البلاغه با آیه اهتداء (یونس:35) مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 67
دوشنبه ، 7 مهر 1399 ، 11:42

چکیده: پیوند ناگسستنی ‌‌‌نهج‌البلاغه و قرآن، زمینه‌ساز گزینش هدفمند مضامین در گزاره‌های ‌‌‌نهج‌البلاغه است. در پژوهش حاضر با رویکرد بینامتنیت مضمونی، به تبیین تبادل محتوایی دو متن ‌‌‌نهج‌البلاغه و قرآن، درباره آیة اهتداء (یونس:35)‌، پرداخته ‌می‌شود. آیه اهتداء، به عنوان یکی از مستندات متکلمان شیعی در جهت اثبات لزوم افضلیت امام مورد استناد قرار گرفته است. نکته قابل تأمل در این آیه، تعیین مصداق افضل در هدایت بخشی ‌می‌باشد. نگارندگان، با تکیه بر روش توصیفی- تحلیلی و ارتباط بینامتنی مضمونی، مجموعه گزاره‌‌های ‌‌‌نهج‌البلاغه که ارتباط محتوایی با آیة اهتداء داشته، رصد نموده‌‌‌اند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که استخراج رابطة بینامتنی مضمونی ‌‌‌نهج‌البلاغه و آیه اهتداء در رفع ابهام آیه پیرامون تعیین مصداق «احقّیت در هدایت ‌بخشی» بسیار نقش ‌آفرین است. بر اساس یافته‌‌ها، همان‌ گونه که در کتاب‌‌های معتبر تفسیری و روایی مصداق آیه اهتداء به طور خاص، حضرت امیر المؤمنین علی7 معرفی شده است، در واکاوی تعامل بینامتنی گزاره‌‌های ‌‌‌نهج‌البلاغه با آیه اهتداء، فرآیند فهم و تفسیر صحیح این آیه تسهیل ‌می‌شود.

کلیدواژه‌ها: ‌‌‌نهج‌البلاغه؛ امامت؛ افضلیت؛ آیه اهتداء (یونس:35).

 

1. بیان مسئله

   سفیران والای الهی به سبب اتصال به مبداء وحیانی، مظهر طریق حقیقت و هدایت محسوب ‌می‌شوند. چالش پر تنش ‌‌‌اندیشمندان شیعه و سنی پیرامون خصوصیات امام و تمسک هر گروه بر ادلة قرآنی، بر ضرورت تدقیق بر مستندات روایی راهگشا در تفسیر این آیات ‌می‌افزاید.

   اهل تسنن با تلقی امامت به عنوان فرعی دینی که به زمامداری امور دنیوی مردم، تأمین عدالت اجتماعی، امنیت عمو‌می ‌و اقامه حدود شرعی اختصاص دارد، به برخورداری امام از شایستگی‌‌هایی که مورد تأیید اهل حلّ و عقد یا بیعت عامّة مردم بسنده نموده‌‌‌اند. (معتزلی همدانی، ص 751؛ باقلانی، ص 185) مروری بر اقوال دانشمندان اهل سنت از مشرب‌‌های گوناگون کلا‌می‌ گویای این امر است که پیراستگی از گناه و خطا در امام شرط احراز منصب امامت محسوب نمی‌شود و به زعم برخی چنانچه برکناری امام جاهل فاسق‌، مستلزم فتنه و فساد باشد، امام از مشروعیت برخوردار است. (فراء حنبلی، ص24) البته در بعضی آثار صفاتی همچون اجتهاد دینی، تدبیر جنگی، شجاعت‌، عدالت و پارسایی و به نوعی افضلیت مورد توجه قرار گرفته است. (جرجانی، ج 8، ص 349؛ باقلانی، ص 471)

   حال آنکه امامت در مکتب تشیع یکی از اصول مهم اعتقادی و منصبی الهی در امتداد وظایف رسالت و پیامبری است که تعیین رسمی ‌به وسیله عوامل غیر الهی ملاک نیل به این مقام نمی‌باشد. (امینی‌، ج7، ص 131-153) مفهوم امامت در نگرة شیعی همچون مفهوم نبوت منهای دریافت وحی تشریعی است، یعنی عنصر هدایت و رهبری معنوی و تعالی بخشی بشر در کنار عنصر سیاسی و مدیریت قابل ملاحظه است. از این منظر امامت مقا‌می ‌تنصیصی و انتصابی از سوی پروردگار متعال برای اصلاح امور بندگان ‌می‌باشد، زیرا مرجعی جز خداوند عالم به افضلیت افراد نیست. (سیوری حلی، ص 262 و 272) شیعه امامیه علاوه بر اتّصاف امام به عدالت ظاهری‌، عدالت باطنی و عصمت را نیز برای امام ضروری ‌می‌داند. (لاهیجی، ص333؛ طوسی، ص 98) از این منظر خداوند کسی را به امامت منصوب ‌می‌کند که از دیگران افضل باشد و مفضول حقّ امامت ندارد. دلیل عقلی شیعه در این باب‌، قبح تقدیم مفضول بر فاضل و امتناع صدور قبیح از خداوند متعال است. (معتزلی همدانی، ص 766) دانستنی است که امام ریاست عامه در امر دنیا و آخرت مردم دارد و قول و فعل و تقریر او در همة امور شرعی حجت است، لذا باید در تما‌می ‌کمالات نفسانی که لازمه امامت است، سرآمد دیگران بوده و عبادت و ثواب اخروی او فزون‌تر از همه باشد. (طوسی، ج1، ص 199) بنابراین راه شناخت افضل با این وسعت معنایی، تنصیص یا وحی الهی است. (انعام: 124)     

   به گواهی اسناد معتبر تاریخی‌، امیر المؤمنین7 پس از ارتحال پیامبر اکرم6، خلافت را حقّ خویش ‌می‌دانست و در ماه‌‌های اول خلافت ابوبکر از بیعت با وی امتناع ورزید. (ر.ک: بخاری، ج 5، ص83) ایشان در تعلیل این امر‌، غالباً به افضلیت خویش استدلال می‌کرد، بدون آنکه اشاره صریح به آیات قرآنی در این زمینه کند. به تعبیر دیگر استدلال به افضلیت، روشی در اثبات احقّ بودن حضرت علی7 به امامت و تصدی هدایت‌گری جامعه اسلا‌می ‌بوده است.

   لزوم افضلیت امام در نگرش شیعی، از مباحث بسیار مهمی ‌است که مورد تصریح و تدوین قرار گرفته و در منابع تفسیرروایی نیز به صورت‌‌های گوناگونی از آن سخن به میان آمده است. آیة اهتداء (یونس:35)‌، دلیل نقلی شیعیان و بیانگر «قبح تقدیم مفضول بر فاضل» است. نکتة قابل تأمل در این آیه، ابهام موجود در آیه، به سبب عدم ذکر مصداق در افضلیت هدایت‌گری است. تمرکز اصلی این پژوهش‌، جست‌وجو پیرامون بینامتنیت مضمونی ‌‌‌نهج‌البلاغه با آیة اهتداء در جهت ابهام‌زدایی این آیه ‌می‌باشد.

    به منظور دستیابی به هدف اصلی پژوهش، با تکیه بر متن آموزه‌‌های ‌‌‌نهج‌البلاغه و با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی، این مسئله بررسی می‌شود که کدامیک از عبارات ‌‌‌نهج‌البلاغه با آیة اهتداء به عنوان متن غائب، تعامل بینامتنی مضمونی دارند؟ همچنین کاربرد بینامتنیّت مضمونی نهج‌البلاغه با آیة اهتداء چیست؟

2. پیشینة بحث

   آیة اهتداء ذیل مباحث مطرح در حوزه امامت، مورد توجه متکلمان شیعی قرار گرفته است. علی ربانی گلپایگانی در «آیة اهتداء و عصمت و افضلیت امام» (1387) با رویکردی کلامی، اشکالات و پاسخ‌‌های متکلمان پیرامون وجوه مختلف دلالت آیه 35 یونس بر عصمت پیامبران و امامان را بررسی کرده است.

  در مقاله «روابط بینامتنی قرآن با خطبه‌‌های نهج‌البلاغه» از سید مهدی مسبوق (1392)، خطبه‌‌های ‌‌‌نهج‌البلاغه از نظر بسامد انواع روابط بینامتنی مورد تطبیق قرار گرفته و در نهایت بینامتنیّت مضمونی به عنوان دشوارترین گونة بینامتنیّت شناخته شده است. در مقالة «روابط بینامتنی قرآن با نامه 31 ‌‌‌نهج‌البلاغه» از سید مهدی مسبوق (1391)، انواع ارتباطات بینامتنی نامه 31 نهج‌البلاغه به عنوان متن حاضر با قرآن بیان شده است. جذابیت بخشی‌، بلاغت‌افزایی و احتجاج به عنوان اصلی‌ترین ثمرة این تعامل در عبارات علوی برشمرده شده است.

   اما دربارة روابط بینامتنی مضمونی یک آیه از قرآن کریم با فرازهای نهج‌البلاغه‌، تا کنون پژوهشی به چاپ نرسیده است.

3. بینامتنیت مضمونی

   نظریه «بینامتنیّت[1]» را «ژولیا کریستوا» (1966م) در حوزة زبان‌شناسی و نقد ادبی، به دنبال پژوهش‌‌های متن محور ادیبان ساختارگرای روسی‌، عنوان کرد. (الخطیب، ص47) این نظریة پر کاربرد، به عنوان آغازگر حوزه‌ای از مطالعات نوین با محوریت تعامل و پیوند پنهان متن‌‌ها بوده است. از این منظر، متن به منزلة شبکه‌ای نامحسوس‌، متشکل از نوشتارهای دیگر و محلّ تلاقی گفته‌‌های متعدد ‌است. (کریستفا، ص21؛ گراهام، ص53) بر پایه این نظریه، هر اثری (پسامتن یا متن حاضر) متأثر از آثار قبل (پیش متن یا متن غایب) با تغییرات و تصرفاتی پدید ‌می‌آید (زعبی، ص11؛ عزام، ص53)

   پس از نگارش کتاب‌‌های متعدد با رویکرد بینامتنیت در ادبیات و زبان عربی و با عنوان «التناص» یا «النصوصیة و تداخل النصوص» (ر.ک: مفتاح: 1985، حلبی:2007، ...)، برخی پژوهشگران با استناد به این نظریه‌، خوانش دقیق متون ادبی برجسته را با قرآن کریم به عنوان «پیش متن»، مورد توجه قرار داده‌‌‌اند. پردازش بینامتنی متون ادبی با میراث مکتوب اسلا‌می، ‌در قالب روش‌‌های مختلف نفی کلی، نفی جزئی، نفی متوازی، بینامتنی واژگانی، بینامتنی ترکیبی و بینامتنی مضمونی انجام ‌می‌شود. (ر.ک: عزام، ص 53-116؛ حلبی، ص 167-181) موضوع اصلی پژوهش حاضر، به بررسی «بینامتنیت مضمونی» اختصاص یافته، بدین روی به ذکر معنای این اصطلاح بسنده ‌می‌شود.

   در تعامل بینامتنی مضمونی، پژوهشگر به دنبال یافتن محتوا و مضمون «پیش متن» در «پسامتن»‌، با هدف کشف مفاهیم مشترک بین دو متن است. به عبارت دیگر در این گونه روابط بینامتنی، متن حاضر پس از دریافت مفهوم متن غائب‌، در قالب الفاظ و تعابیر دیگری بیان ‌می‌گردد. لذا علی رغم حضور لفظی محسوس و صریح متن غائب، محتوای متن غائب واکاوی ‌می‌شود.

4. موضوعات محوری در آیه هدایت

   سوره یونس از سور مکی‌، با محوریت مبدأ و معاد، پس از پرداختن به مسألة وحی و عظمت آفرینش الهی‌، مردم را به ناپایداری زندگی دنیوی و لزوم توجه به سرای آخرت از طریق ایمان و عمل صالح متوجه ‌می‌سازد. خداوند متعال در آیه اهتداء، عدم هدایت‌گری معبودان مشرکان را با هدایت‌گری خداوند به حق مقایسه می‌کند؛ در قالب حکمی‌عقلی، ممنوعیت تبعیت از معبودان مشرکان و وجوب پیروی از خداوند و مأذونان الهی را نتیجه می‌گیرد و ‌می‌فرماید:

   «قلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَهْدی إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدی لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ يَهْدی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُ‏ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهدِّی إِلاَّ أَنْ يُهْدى‏ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ» (یونس:35)

   بگو آيا از شريكانتان كسى هست كه به سوى «حق» رهنمون باشد؟ بگو خداوند به «حق» رهنماست؛ آيا آنكه به حقّ رهنمون مى‏گردد، سزاوارتر است كه پيروى شود يا آنكه راه نمى‏يابد مگر آنكه راه برده شود؟ پس چه بر سرتان آمده است؟ چگونه داورى مى‏كنيد؟

   متکلمان شیعه در اثبات وجوب افضلیت امام به مفاد این آیه استناد جسته‌‌‌اند. در آیة اهتداء دو محور اصلی شایان توجه است:

4-1. موضوع هدایت بخشی

   هدایت در مقابل ضلالت به معنای نشان دادن راه درست برای رسیدن به مقصد است. خلیل بن احمد فراهیدی در تعریف هدایت ‌می‌نویسد: «هدی فاهتدی، و الهادی من کل شیئ اوله... و الدلیل یسمی ‌هادیاً لتقدمه القوم بهدایته» یعنی: به راه آمد و هدایت یافت،‌‌ هادی به اول هر چیز ‌می‌گویند... و به دلیل و راهنما از آن رو ‌‌هادی ‌می‌گویند که پیشاپیش قومش آنها را راه ‌می‌نماید. (فراهیدی، ج 4، ص 88) کلمات برگرفته از واژة هدایت در قرآن کریم دلالت بر راهنمایی تکوینی پروردگار نسبت به تما‌می ‌آفریده‌‌ها (اعلی:3، طه:50، انبیاء:31، نحل:16،..)‌، راهنمایی تشریعی موجودات مختار (انسان:3، مائده:16،...)، قربانی (بقره:95، مائده:2،..) و هدیه (نمل:35،36) دارد. از نگاه قرآن‌، نقش امامان، هدایت جامعه در مسیر تکامل است. (انبیاء:73، سجده:24)

    گفته‌اند: آیه دلالت دارد بر اینکه تنها کسی شایستگی امامت دارد که دارای هدایت ذاتی و بی‌واسطه بوده و عمل او به تأیید الهی و تسدید ربانی باشد. مطابق این آیه‌، هدایت‌گری به معنای ایصال به مطلوب یا رسانیدن به حق و واقعیت است و به خداوند‌ و پس از او به انبیاء و اوصیای الهی اختصاص دارد. به تعبیر دیگر منظور از هدايت به سوى حق صرف ارائة طريق و نشان دادن راه راست نيست، بلكه منظور از آن ايصال به مطلوب است... آيه شريفه سخن از هدايتى دارد كه كار هر كس نيست پس معلوم مى‏شود منظور از آن صرف نشان دادن راه حق نيست. (طباطبایی، ج10، ص 59-61)

   نیز گفته‌اند: در مقابله بین کسی که مهتدی بالذات است و کسی که جز به هدایت دیگری مهتدی نمی‌شود، درخواست هدایت از انسان کاملی همچون امیر المؤمنین7 درحقیقت اتصال به واسطة فیض خداوند ‌است. (جوادی آملی، ص 455)

   هدايت به حق که عبارت از جذبة تدبير و سوق بشر به كمال است و دو جنبة ظاهرى و باطنى دارد. هدايت حقيقى از شئون قدسی و بطور اصالت استناد به پروردگار دارد، ولى تحقّق آن از طريق دعوت ظاهرى رسول اكرم6 و تأثير باطنى او است. در این آیه افاضة هدایت مشروط به ابلاغ از جانب فردی است كه واجد و متحقق به هدايت باشد و از تعليمات و الهامات ربوبى بهره گرفته باشد، تا بتواند با تأثير معنوى خود مردم را به حق و توحيد فراخواند؛ زيرا منصب هدايت و دعوت جامعة بشر به توحيد واقعيتی معنوى است که پروردگار به افراد خاصى موهبت فرموده و از آن تعبير به ولايت و امامت مى‏شود. هدايت صحيح، به علم گسترده و مصون از خطا، قدرت، محبّت و هدف نيازمند است. لذا جز خداوند و كسانى كه او به عنوان راهنما تعيين كرده، ديگران نمى‏توانند ‌‌هادى باشند و اصل نبوّت، امامت و اطاعت از رهبرىِ معصوم، يك اصل عقلى است.

4-2. موضوع احقّیت

   اسلام دین حق و قرآن کتاب حقیقت است و تما‌می‌ همت رسالت مصروف اعلای کلمة طیبة حق بوده است. امام حق، چهرة روشنی است که ‌‌‌اندیشه، اراده و عمل او بر پایة حق است و مدافع حریم مبارک حق ‌می‌باشد. واژه «احقّ» در قرآن کریم معنای افضلیت یا سزاوارتر بودن می‌دهد و در آیات مختلف در این موضوعات کاربرد داشته است؛ افضلیت پیامبر و مؤمنان در برخورداری از تقوا (فتح:26)، افضلیت حق رجوع شوهر در عده طلاق رجعی (بقره:228)، ادعای افضلیت مالی قوم طالوت بر وی (بقره:247)، افضلیت در شهادت شاهدان (مائده: 107)، افضلیت ادای نماز در مسجد بنیان نهاده شده بر اساس تقوا (توبه:108)، افضلیت ابراهیم7 در برخورداری از آرامش (انعام:81)، افضلیت خشیت از خداوند (توبه: 13، احزاب:37)، افضلیت جلب رضایت خداوند (توبه:62).

   در آیه اهتداء به طور خاصّ پیروی از کسانی که همگان را به حق رهنمون ‌می‌سازند، سزاوارتر از تبعیت دیگران معرفی شده است.

5. مصداق آیة اهتداء در روایات تفسیری

   پیوند ناگسستنی معصومان: با کتاب الهی سبب شده تفسیر روشمند و فهم صحیح آیات منوط به بهره‌گیری از روایات تفسیری گردد. یکی از گونه‌‌های روایات تفسیری‌، نشان دادن نمونه‌‌های عینی و بیرونی آیات توسط امامان: است. توجه به مصداق‌، برای ایجاد تصوّر ذهنی کامل از مفاهیم و ترسیم قلمرو معنای آیات ‌می‌باشد.

   در برخی کتب تفسیری و روایی، پس از ذکر آیه هدایت‌، مصداق کسانی که در هدایت­بخشی سزاوارتر هستند‌، به طور عام «اهل بیت:» معرفی شده‌‌‌اند. (ر.ک: تفسير الصافي‌، ج‏2؛ ص402، تفسير القمي‌، ج‏ 1‌، ص 312‌، كتاب الوافي؛ ج‏2؛ ص445، البرهان في تفسير القرآن، ج‏3، ص 29‌، بحرانی، 1416، ج3، ص 28؛ عيون أخبار الرضا7؛ ج‏1‌، ص 221)

   مصداق آیة اهتداء در بعضی از کتاب‌‌های معتبر تفسیری و روایی به طور خاص‌، حضرت امیر المؤمنین علی7 ‌می‌باشند. برای مثال روایت شده است: امام صادق7 هنگا‌می‌که درباره اصحاب پیامبر6 سخن ‌می‌گفت، آیه «افمن یهدی الی الحق احق....» را تلاوت کرد، از او پرسیدند مقصود چه کسی است؟ امام فرمود: علی7 مقصود است. (العیاشی، ج2، ص 122)

   در بعضی از کتب ذکر شده است که آیة اهتداء پس از انجام قضاوت عادلانه توسط امیر المؤمنین علی7 بین دو گروه متخاصم و جلب رضایت هر دو گروه نازل گردید. (شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج‏1، ص: 348؛ القرآن و فضائل اهل البيت:؛ البرهان في تفسير القرآن، ج‏3، ص 28)

   در مجموعه‌‌های روایی‌، روایات متعددی از پیامبر اکرم6 نقل شده که دلالت بر تحقق مظهریت هدایت الهی در وجود نورانی حضرت امیر7 دارد؛ مانند این احادیث:

   - علی مظهر حق و پرچم هدایت است (موسوعه امام علی بن ابی‌طالب7، ج8 ، ص 124)

   - ای علی تو چراغ در گمراهی‌‌ها و نور هدایتی و تو پرچم برافراشته برای اهل دنیایی (همان، ص125)

    - به یقین امیرالمؤمنین شهر هدایت است، هرکس که در آن داخل شود، نجات می‌یابد و هر کس از آن تخلف کرد‌، هلاک می‌شود. (توحید صدوق، ص307)

5. رابطه بینامتنی مضمونی در آموزه‌‌های ‌‌‌نهج‌البلاغه و آیة اهتداء

   جامعیت ‌‌‌نهج‌البلاغه در تما‌می ‌ابعاد معارف الهی آن را به عنوان مرجع تحقیقات موضوعی بسیاری قرار داده است. امیرالمؤمنین7 در بیش از 20 خطبه ضمن معرفی قرآن، به تبیین جایگاه قرآن و نقش آن در زندگی مسلمانان و وظیفة آنان در قبال این کتاب آسمانی پرداخته‌‌‌اند. حضرت از یک سو قرآن کریم را «کتابی گویا، رسا و در دسترس» (خطبه133) و از سوی دیگر آن را «کتابی صامت» نامیده‌‌‌اند. (خطبه147) این دو تعبیر متفاوت‌، در موضعی دیگر رمز گشایی ‌می‌شود. ایشان مردم را به رجوع به قرآن و تدبّر در آن فرا ‌می‌خواند و چنین ‌می‌فرماید: «ذَلِكَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ يَنْطِقَ وَ لَكِنْ أُخْبِرُكُمْ عَنْهُ» (خطبه158) مطابق این عبارت، آگاهی از دریای بی‌انتهای علوم الهی برای انسان‌‌های عادی، بدون بهره‌گیری از معارف علوی، میسور نیست آن گرامی خود، تبلور عینی آموزه‌‌های قرآنی است و کلام او استوارترین و شامل‌ترین ترجمان آیات الهی است. به همین سبب در روایات نبوی ایشان «فاروق امت» لقب گرفته‌اند که حق را از باطل بازمی‌شناساند. (ر.ک: اسد الغابه، ج6، ص 265)  

   قرابت محتوایی بسیاری از آموزه‌های نهج‌البلاغه با آیات قرآنی را، برخی شارحان ‌‌‌نهج‌البلاغه از جمله ابن میثم بحرانی (شرح ابن میثم)، علامه تستری (بهج­الصباغة فی شرح ‌‌‌نهج‌البلاغه)، راوندی (منهاج­ البراعة فی شرح ‌‌‌نهج‌البلاغة) و میرزا حبیب­الله خویی (منهاج البراعة فی شرح ‌‌‌نهج‌البلاغة) پی‌گرفته‌اند. البته در این میان توجه مفسران قرآن کریم به آموزه‌های ‌‌‌نهج‌البلاغه به عنوان گنجینة مستند روایی نیز، امری شایان توجه ‌است.

5-1. رابطة بینامتنی مضمونی آموزه‌‌های ‌‌‌نهج‌البلاغه و موضوع هدایت‌بخشی

    انسان برای نیل به کمال شایسته، باید هدف و راه رسیدن به کمال را بشناسد. کتاب‌‌های آسمانی به عنوان بهترین نمایان‌گر مسیر هدایت (نحل:89)، افراد برگزیده‌ای را نیز هدایت‌گر همگان و شأنی از شئون هدایت الهی قرار داده است. (انعام:122) دقت در مطاوی نهج‌البلاغه گویای این امر است که حضرت علی7 نیز توجه ویژه‌ای به موضوع هدایت بخشی داشته‌‌‌اند.

   یکی از عباراتی که جوهره متن غائب (آیة اهتداء) به وضوح در آن مشاهده ‌می‌شود‌، عبارتی است که حضرت امیر7 را – به عنوان رهبر عدالت پیشه‌ای که خود مورد هدایت الهی قرار گرفته و متولی هدایت دیگران ‌می‌باشد- در زمرة برترین‌‌ها برشمرده و ‌می‌فرماید:

   «فَاعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ عِبَادِ اللَّهِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ عَادِلٌ هُدیَ وَ هَدَى، فَأَقَامَ سُنَّةً مَعْلُومَةً وَ أَمَاتَ بِدْعَةً مَجْهُولَةً؛ پس بدان كه برترين بندگان خدا در پيشگاه او رهبری عادل است كه خود هدايت شده و ديگران را هدايت مى‏كند، سنّت شناخته شده را بر پا دارد، و بدعت ناشناخته را بميراند.» (خطبه 164)

ایشان در فرازی دیگر به ذکر مصادیق هدایت‌گری اهل بیت: نیز پرداخته‌‌‌اند:

   «إِنَّهُ لَيْسَ عَلَى الْإِمَامِ إِلَّا مَا حُمِّلَ مِنْ أَمْرِ رَبِّهِ؛ الْإِبْلَاغُ فی الْمَوْعِظَةِ وَ الِاجْتِهَادُ فی النَّصِيحَةِ وَ الْإِحْيَاءُ لِلسُّنَّةِ وَ إِقَامَةُ الْحُدُودِ عَلَى مُسْتَحِقِّيهَا وَ إِصْدَارُ السُّهْمَانِ عَلَى أَهْلِهَا» (خطبه105)

   به راستی امام واجب نيست جز آنچه را كه خدا امر فرمايد، و آن، كوتاهى نكردن در پند و اندرز، تلاش در خير خواهى، زنده نگهداشتن سنّت پيامبر6، جارى ساختن حدود الهى بر مجرمان‌، رساندن سهم‏هاى بيت المال به طبقات مردم است.

    متن حاضر، رسانیدن احکام به بندگان را، مستلزم هدایت الهی دانسته و امام را به عنوان واسطة فیض خداوند به انسانها شناخته است. همچنین امور پنجگانه‌ای که حضرت علی7 به عنوان وظایف اصلی امام برشمرده‌‌‌اند، در زمرة موضوعاتی است که به گواهی موافقان و مخالفان‌، مورد اهتمام خاصّ حضرت بوده و کاستی‌‌های غاصبان خلافت در این امور به ثبت رسیده است. (خویی، ج 7، ص 250)

   حضرت علی7 در فصیح‌ترین و شگفت‌آورترین بیانات خود‌، پیرامون امامت خویش تصریح ‌می‌نمایند که ما وسیله شدیم برای هدایت شما به انوار دین و آنچه خداوند از کتاب و حکمت نازل نمود‌؛ در پرتو وجود ما به شرف اسلام هدایت پذیرفتید و به مقام والای انسانیت نایل آمدید. (ابن میثم، ج1، ص 271؛ جوادی آملی، ص253) نیز ایشان می‌فرمایند: «بِنَا اهْتَدَيْتُمْ فِی الظَّلْمَاءِ وَ تَسَنَّمْتُمْ الْعَلْيَاءِ وَ بِنَا انْفَجَرْتُمْ عَنِ السَّرَار. وُقِرَ سَمْعٌ لَمْ يَفْقَهِ الْوَاعِيَةَ وَ كَيْفَ يُرَاعِی النَّبْأَةَ مَنْ أَصَمَّتْهُ الصَّيْحَةُ» (خطبه4)؛ شما مردم به وسيلۀ ما، از تاريكى‏هاى جهالت نجات يافتید و هدايت پذیرفتيد، و به كمك ما، به اوج ترقّى رسيديد. صبح سعادت شما با نور ما درخشيد، ناشنوا است گوشى كه بانگ بلند پندها را نشنود، و آن كس را كه فرياد بلند ناشنوا كند، آواى نرم حقيقت چگونه در او أثر خواهد كرد؟ 

   متن دیگری که به عقیده مفسّران نهج­البلاغه صراحتاً با آیۀ اهتداء پیوند معنایی وثیقی دارد (ر.ک: تستری، ج3، ص 39)، عبارت است از:

   أَيْنَ الَّذِينَ زَعَمُوا أَنَّهُمُ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ دُونَنَا؛ كَذِباً وَ بَغْياً عَلَيْنَا أَنْ رَفَعَنَا اللَّهُ وَ وَضَعَهُمْ، وَ أَعْطَانَا وَ حَرَمَهُمْ، وَ أَدْخَلَنَا وَ أَخْرَجَهُمْ؟ بِنَا يُسْتَعْطَى الْهُدَى وَ يُسْتَجْلَى الْعَمَى. إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَيْشٍ، غُرِسُوا فِی هَذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشِمٍ؛ لَا تَصْلُحُ عَلَى سِوَاهُمْ وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ مِنْ غَيْرِهِمْ (خطبه144)

   كجا هستند كسانى كه پنداشتند دانايان علم قرآن آنانند نه ما كه اين ادّعا را بر اساس دروغ و ستمكارى بر ضدّ ما روا داشتند، از آن روی (از این حسادت) که خدا ما (اهل بيت پيامبر) را بالا آورد و آنان را پست و خوار كرد، به ما عطا فرمود و آنها را محروم ساخت، ما را در حريم نعمت‏هاى خويش در آورد و آنان را خارج كرد. راه هدايت را تنها و تنها با راهنمايى ما مى‏توان پويید، و روشنى دل‏هاى كور را تنها از ما مى‏توان جست. به راستی امامان (دوازده گانه) همه از قريش‌اند كه درخت آن را در خاندان بنى‌هاشم كاشته‏اند، مقام ولايت و امامت در خور ديگران نيست، و ديگر مدّعيان زمامدارى، شايستگىِ آن را ندارند.

   مطابق متن حاضر، امامان حق، اذهان خلق را برای پذیرش انوار ربانی آماده می‌سازند و آنان را برای سلوک در راه حق ارشاد می‌کنند، لذا هدایت نیز تنها به واسطۀ وجود آنان تحقق می‌یابد؛ زیرا تنها در پرتو شایستگی آنها نفوس بشری هدایت می‌یابد و به سبب قانون‌های کلی و جزئی دین که فقط به وسیلۀ آنها به دست می‌آید، زنگارهای جهل زدوده می‌شود؛ و این بیان اشاره به قابلیت و کمال آنهاست. (خویی، ص 179؛ مدرس وحید، ج 9، ص 249) به بیان بعضی مفسران نهج‌البلاغه، این متن نیز همچون آیۀ اهتداء در مقام توبیخ و تحقیر کسانی است که ادعای افضلیت و اعلمیت در امور دینی را دارند. (مجلسی، ج2، ص50؛ موسوی، ج 2، ص 431)

   در موضع دیگری حضرت علی7 تأکید می‌فرمایند که انسان حق‌جو باید پیش از بسته شدن درهای هدایت به سوی آن بشتابد. لفظ «اسباب» استعاره‌ای از وجود تابناک ائمه هدی: است که با منشأ حقیقت پیوند دارند. (سید رضی، ج2، ص 101) حضرت می‌فرمایند:

   وَ اعْلَمُوا أَنَّ عِبَادَ اللَّهِ الْمُسْتَحْفَظِينَ عِلْمَهُ يَصُونُونَ مَصُونَهُ وَ يُفَجِّرُونَ عُيُونَهُ، يَتَوَاصَلُونَ بِالْوِلَايَةِ وَ يَتَلَاقَوْنَ بِالْمَحَبَّةِ، وَ يَتَسَاقَوْنَ بِكَأْسٍ رَوِيَّةٍ وَ يَصْدُرُونَ بِرِيَّةٍ... فَطُوبَى لِذِی قَلْبٍ سَلِيمٍ أَطَاعَ مَنْ يَهْدِيهِ وَ تَجَنَّبَ مَنْ يُرْدِيهِ، وَ أَصَابَ سَبِيلَ السَّلَامَةِ بِبَصَرِ مَنْ بَصَّرَهُ وَ طَاعَةِ هَادٍ أَمَرَهُ، وَ بَادَرَ الْهُدَى قَبْلَ أَنْ تُغْلَقَ أَبْوَابُهُ وَ تُقْطَعَ أَسْبَابُهُ، وَ اسْتَفْتَحَ التَّوْبَةَ وَ أَمَاطَ الْحَوْبَةَ، فَقَدْ أُقِيمَ عَلَى الطَّرِيقِ وَ هُدیَ نَهْجَ السَّبِيلِ. (خطبه214)

   بدانيد آن بندگان خدا كه حفظ علم حق به آنان سپرده شده، آنچه را كه بايد حفظ كنند حفظ مى‏كنند، و چشمه‏هاى آن علم را مى‏گشايند، با هم پيوند ولايت دارند، و يكديگر را با محبت ملاقات مى‏کنند، از جام سيراب كنندۀ حكمت به هم مى‏نوشانند، و سيراب شده باز مى‏گردند... خوشا به حال دارندۀ قلب سليم كه از هدايت كننده پيروى کند، و از گمراه كننده كناره گیرد، و به بينايى كسى كه او را بينايى رساند، و پيروى هدايتگرى كه او را فرمان دهد به راه سلامت رسد، و به راه هدايت شتابد پيش از آنكه درهاى آن بسته شود، و وسيله‏هاى آن قطع گردد، و باب توبه را گشاید، و گناه را از خود راند. چنين كسى به راه خدا ايستاده، و به راه راست هدايت شده است.

   در موضع دیگر، امیرالمؤمنین7 پس از بیان وضع اسفبار آیندۀ جامعه، به مردم سفارش می‌کنند که از خصلت‌های ناپسند و مانع تعالی معنوی پرهیز کنند. همچنین نسبت به عواقب طاقت فرسای جدایی از امامی که خداوند نصب فرموده، هشدار می‌دهند و موقعیت خویش را، از جهت هدایت بخشی، به «چراغ هدایت و پرچم راهنما» توصیف می‌کنند و می‌فرمایند:

   «أَيُّهَا النَّاسُ أَلْقُوا هَذِهِ الْأَزِمَّةَ الَّتِی تَحْمِلُ ظُهُورُهَا الْأَثْقَالَ مِنْ أَيْدِيكُمْ، وَ لَا تَصَدَّعُوا عَلَى سُلْطَانِكُمْ فَتَذُمُّوا غِبَّ فِعَالِكُمْ، وَ لَا تَقْتَحِمُوا مَا اسْتَقْبَلْتُمْ مِنْ فَوْرِ نَارِ الْفِتْنَةِ، وَ أَمِيطُوا عَنْ سَنَنِهَا وَ خَلُّوا قَصْدَ السَّبِيلِ لَهَا؛ فَقَدْ لَعَمْرِی يَهْلِكُ فِی لَهَبِهَا الْمُؤْمِنُ وَ يَسْلَمُ فِيهَا غَيْرُ الْمُسْلِمِ. إِنَّمَا مَثَلِی بَيْنَكُمْ مَثَلُ السِّرَاجِ فِی الظُّلْمَةِ لِيَسْتَضِی‏ءَ بِهِ مَنْ وَلَجَهَا؛ فَاسْمَعُوا أَيُّهَا النَّاسُ وَ عُوا، وَ أَحْضِرُوا آذَانَ قُلُوبِكُمْ تَفْهَمُوا» (خطبه187)  

   اى مردم مهار بار سنگين گناهان را رها كنيد و امام خود را تنها مگذاريد، كه در آينده خود را سرزنش مى‏كنيد. خود را در آتش فتنه‏اى كه پيشاپيش افروخته‏ايد ميفكنيد، راه خود گيريد، و از راهى كه به سوى فتنه‏ها كشانده مى‏شود دورى كنيد. به جانم سوگند كه مؤمن در شعلۀ آن فتنه‏ها نابود شود. امّا مدّعيان دروغين اسلام در امان خواهند بود. به راستی من در ميان شما چونان چراغ درخشنده‌ام در تاريكى، كه هر كس به آن روى ‏آورد از نورش بهره­مند ‏گردد. اى مردم سخنان مرا بشنويد و به خوبى حفظ كنيد، گوش دل خود را بگشایید تا گفته‏هاى مرا بفهميد.

   در این باره نوشته‌اند: «بی‌شک استفاده از روشنایی چراغ برای کسی است که بخواهد از آن استفاده کند، والّا آن که راه را جدا می‌کند و راهی که به نور امامت روشن گشته را ترک نماید، چراغ امامت برای او روشنگری نخواهد داشت. روشنگری امام خاصیت وجودی اوست و هرگاه در جامعه مورد پذیرش مردم هم قرار نگیرد، او جامعه‌اش را روشن خواهد کرد تا حجت تمام شود.» (عمید زنجانی،ص45)

حضرتش در فرازی دیگر می‌فرمایند:

   تَاللَّهِ لَقَدْ عُلِّمْتُ تَبْلِيغَ الرِّسَالَاتِ وَ إِتْمَامَ الْعِدَاتِ وَ تَمَامَ الْكَلِمَاتِ، وَ عِنْدَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ أَبْوَابُ الْحِكَمِ وَ ضِيَاءُ الْأَمْرِ (خطبه120)؛ به خدا سوگند تبليغ رسالت‏ها، وفاى به پيمان‏ها، و تفسير اوامر و هشدارهاى الهى را (از ناحیه خداوند) به من آموخته‌اند، درهاى دانش و روشنايى امور انسان‏ها نزد ما (اهل بيت پيامبر) است.

   به عقیده برخی از محققان، دسته‌ای از مواهب خدادادی و مناقب امیرالمؤمنین7 موهبتی و غیراکتسابی است. ولادت در کعبه و تحت تربیت خاص رسول اکرم6 بودن، فضیلت و کرامتی تشریفی است که بر اساس مصلحت‌های خاصی بدیشان اختصاص یافته و به اقتضاء این برتری، حضرتش تا قیامت بر همگان شاخص گردید. نکته قابل توجه در مورد این فضایل آنکه، گر چه غیراکتسابی است، اما عمل به لوازم آن اختیاری و ارادی است و همچنین به تناسب این مواهب، تکلیف دشوارتری را نیز عهده‌دار شده‌اند. (مصباح یزدی، ص 16-28 و 64)

   آراستگی حضرت علی7 به والاترین مظاهر فضیلت و کمال و شایستگی سبب شده تا کتاب‌های فراوانی در زمینۀ آیات نازله در شأن امیر7 نوشته شود. از جمله اینکه حافظ حسکانی نیشابوری حنفی صاحب شواهد التنزیل 700 آیه در شأن اهل بیت به ویژه حضرت امیرالمؤمنین7 و روایات پیرامون آن آیات را گرد آورد. سید هاشم بحرانی محدث شیعی نیز در کتاب غایة المرام فی حجة الخصام در ضمن 450 باب، فضایل امیرالمؤمنین7 را مبتنی بر آیات و روایات شیعه و سنی نگاشته است.

 

 5-2. رابطه بینامتنی مضمونی آموزه‌های نهج‌البلاغه و موضوع احقیت

   دومین موضوع محوری در آیه هدایت، موضوع احقّیت در پیشوایی است. جملات متعددی از نهج‌البلاغه در ارتباط بینامتنی با این مضمون می‌باشند. امام، معیار اصلی در مسئولیت بزرگ امامت را همان افضلیت و برخورداری از علم و تواناییِ فزونتر می‌دانند. این معیار همان ضابطۀ کلی در بعثت‌ها و گزینش‌های خدایی است که در قرآن به صراحت بیان شده است. (بقره: 247) حوزۀ آگاهی و دانش امام7 همۀ عوالم ملک و ملکوت را شامل می‌شود و این موهبتی الهی است که حق تعالی به برگزیدگان خود و عهده‌داران امامت و هدایت عنایت کرده است. (حجازی، ص 199)

   امیرالمؤمنین7 با تأیید خاصّ الهی، افزون بر آگاهی‌های حسّی و عقلی، در قوس نزول و قوس صعود، با حقایق عینی متحد است و هر چه در جهان امکان یافت می‌شود، از قلب آن حضرت می‌گذرد. (جوادی آملی، شمیم ولایت، ص 437) این خصوصیت از فحوای چند عبارت ذیل برداشت می‌گردد:

1) «أَيُّهَا النَّاسُ! سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی، فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الْأَرْضِ» (خطبه189)؛ اى مردم! پيش از آن كه مرا نيابيد، آنچه مى‏خواهيد از من بپرسيد، كه من راههاى آسمان را بهتر از راههاى زمين مى‏شناسم.

2) «نَحْنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ وَ مَحَطُّ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ، وَ مَعَادِنُ الْعِلْمِ وَ يَنَابِيعُ الْحِكَمِ» (خطبه109)؛ ماییم درخت نبوت که جايگاه رسالتیم و محل آمد و شد فرشتگان، ماییم معدنهاى دانش و چشمه‌سارهاى حكمت الهى.

3) «أَنِّی لَمْ أَرُدَّ عَلَى اللَّهِ وَ لَا عَلَى رَسُولِهِ سَاعَةً قَطُّ؛ وَ لَقَدْ وَاسَيْتُهُ بِنَفْسِی فِی الْمَوَاطِنِ الَّتِی تَنْكُصُ فِيهَا الْأَبْطَالُ وَ تَتَأَخَّرُ فِيهَا الْأَقْدَامُ؛ نَجْدَةً أَكْرَمَنِی اللَّهُ بِهَا (خطبه197)؛ من حتى براى يك لحظه هم مخالف فرمان خدا و رسول او نبودم، بلكه با جان خود، پيامبر6 را يارى كردم. در جاهايى كه شجاعان قدم‏هايشان مى‏لرزيد، و مى‏گریختند. آن دليرى و مردانگى را خدا به من عطا فرمود.

    در بخشی از آموزه‌های علوی، احقّیت در پیشوایی به سبب قرابت همه جانبه به رسول اکرم6 دانسته شده است.

 4) «أَنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ كَالصِّنْوِ مِنَ الصِّنْوِ وَ الذِّرَاعِ مِنَ الْعَضُد» (كتاب45)؛ من و رسول خدا6 چونان روشنايىِ يك چراغيم، يا چون آرنج به يك بازو پيوسته‏ايم.

5) «إِنِّی أَوَّلُ مَنْ أَنَابَ وَ سَمِعَ وَ أَجَابَ، لَمْ يَسْبِقْنِی إِلَّا رَسُولُ اللَّهِ6 بِالصَّلَاةِ. وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّهُ لَا يَنْبَغِی أَنْ يَكُونَ الْوَالِیَ عَلَى الْفُرُوجِ وَ الدِّمَاءِ وَ الْمَغَانِمِ وَ الْأَحْكَامِ وَ إِمَامَةِ الْمُسْلِمِينَ الْبَخِيلُ، فَتَكُونَ فِی أَمْوَالِهِمْ نَهْمَتُهُ؛ وَ لَا الْجَاهِلُ فَيُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ؛ وَ لَا الْجَافِی فَيَقْطَعَهُمْ بِجَفَائِهِ؛ وَ لَا الْخَائِفُ لِلدُّوَلِ فَيَتَّخِذَ قَوْماً دُونَ قَوْمٍ؛ وَ لَا الْمُرْتَشِی فِی الْحُكْمِ فَيَذْهَبَ بِالْحُقُوقِ وَ يَقِفَ بِهَا دُونَ الْمَقَاطِعِ؛ وَ لَا الْمُعَطِّلُ لِلسُّنَّةِ فَيُهْلِكَ الْأُمَّةَ» (خطبه131)

   منم نخستين كسى كه به تو روى آورد، و دعوت تو را شنيد و پاسخ داد. در نماز، جز رسول خدا6 كسى از من پيشى نگرفت. به راستی شما دانستيد كه سزاوار نيست چند گروه بر ناموس و جان و غنيمت‏ها و احكام مسلمين، ولايت و رهبرى يابد، و امامت مسلمين را عهده‌دار شود:

   [1] بخیل، تا در اموال آنها حريص گردد؛ [2] نادان، تا با نادانى خود مسلمانان را به گمراهى كشاند؛ [3] ستمكار، كه با ستم حقّ مردم را غصب و عطاهاى آنان را قطع كند؛ [4] كسى كه در تقسيم بيت‌المال عدالت ندارد، زيرا در اموال و ثروت آنان حيف و ميل مى‏كند و گروهى را بر گروهى مقدّم مى‏دارد؛ [5] رشوه‌خوار در قضاوت، زيرا براى داورى با رشوه گرفتن، حقوق مردم را پايمال کند، و حق را به صاحبان آن نمى‏رساند؛ [6] آن كس كه سنّت پيامبر6 را تباه مى‏كند، زيرا كه امّت اسلامى را به هلاكت مى‏كشاند.

   وراثت نیز از جمله مصادیق قرابت حضرت امیر7 به رسول اکرم6 است و دلالت بر احقّیت آن حضرت در پیشوایی دارد:

6) «لَا يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ (صلى‏الله‏عليه‏وآله) مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ، وَ لَا يُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ أَبَداً. هُمْ أَسَاسُ الدِّينِ وَ عِمَادُ الْيَقِينِ. إِلَيْهِمْ يَفِی‏ءُ الْغَالِی وَ بِهِمْ يَلْحَقُ التَّالِی. وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَايَةِ وَ فِيهِمُ الْوَصِيَّةُ وَ الْوِرَاثَة.ُ الْآنَ إِذْ رَجَعَ الْحَقُّ إِلَى أَهْلِهِ وَ نُقِلَ إِلَى مُنْتَقَلِهِ» (خطبه2)

   كسى را با خاندان رسالت نمى‏شود مقايسه كرد، و آنان كه پروردۀ نعمت هدايت اهل بيت پيامبرند، با آنان برابر نخواهند بود. عترت پيامبر6 اساس دين‌اند و ستون‏هاى استوار يقين. شتاب كننده بايد به آنان بازگردد و عقب مانده بايد به آنان بپيوندد؛ زيرا ويژگى‏هاى حقّ ولايت به آنها اختصاص دارد و وصيّت پيامبر6 نسبت به خلافت مسلمين و ميراث رسالت، به آنها تعلّق دارد. هم اكنون (كه خلافت را به من سپرديد) حق به اهل آن بازگشت، و دوباره به جايگاهى كه از آن دور مانده بود، باز گردانده شد.

   یکی از محققان در این باره می‌نویسد: وصيت، همان زبان وحى است كه به امامان الهی اختصاص داشته است. وراثت هم یکی از خصائص برتری است که در تضمین اولویت‌ها و صلاحیت‌های لازم در امامت نقشی قابل توجه دارد؛ زیرا اگر شرایط مساعد بنیادی با انتقال کلیه خصائص پاک انسانی در زمینه‌های خلقی و خلقی از طریق وراثت به انسان برتر، پیشاپیش در انسان برتر تحقق نیابد، آمادگی لازم را برای پذیرفتن و به دست آوردن معیارها و خصائص لازم در جهت نیل به امامت نخواهد داشت. (عمید زنجانی، ص 35)

   پیروی از امیر مؤمنان علی7 تضمین کنندۀ سیر همیشگی در مسیر هدایت بر شمرده شده است. حضرت می‌فرمایند:

 7) «وَ إِنِّی لَعَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ مِنْهَاجٍ مِنْ نَبِيِّی، وَ إِنِّی لَعَلَى الطَّرِيقِ الْوَاضِحِ، أَلْقُطُهُ لَقْطاً. انْظُرُوا أَهْلَ بَيْتِ نَبِيِّكُم،ْ فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ وَ اتَّبِعُوا أَثَرَهُمْ؛ فَلَنْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ هُدًى وَ لَنْ يُعِيدُوكُمْ فِی رَدًى. فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا وَ إِنْ نَهَضُوا فَانْهَضُوا؛ وَ لَا تَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا وَ لَا تَتَأَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلِكُوا» (خطبه97)

   و من در پى آن نشانه‏ها روانم كه پروردگارم مرا رهنمون شده، و آن راه را مى‏روم كه رسول خدا6 گشوده است. من به راه روشن حقّ گام به گام ره مى‏سپارم. مردم! به اهل بيت پيامبرتان بنگريد، از آن سو كه گام بر مى‏دارند برويد، قدم جاى قدمشان بگذاريد، زیرا آنها شما را هرگز از راه هدايت بيرون نمى‏برند، و به پستى و هلاكت باز نمى‏گردانند. اگر سكوت كردند سكوت كنيد، و اگر قيام كردند قيام كنيد. از آنها پيشى نگيريد كه گمراه مى‏شويد، و از آنان عقب نمانيد كه نابود مى‏گرديد.

   حضرتش با استناد به متن آیات قرآنی، خویشتن را به صراحت، برخوردار از احقّیت و اولویت در قضاوت معرفی نموده و می‌فرمایند:  

8) «قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ: فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ؛ ‏فَرَدُّهُ إِلَى اللَّهِ أَنْ نَحْكُمَ بِكِتَابِهِ؛ وَ رَدُّهُ إِلَى الرَّسُولِ أَنْ نَأْخُذَ بِسُنَّتِهِ. فَإِذَا حُكِمَ بِالصِّدْقِ فِی كِتَابِ اللَّهِ فَنَحْنُ أَحَقُّ النَّاسِ بِهِ؛ وَ إِنْ حُكِمَ بِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ (صلى‏الله‏عليه‏وآله) فَنَحْنُ أَوْلَاهُمْ بِهِ. (خطبه125)

   خداى بزرگ فرمود: «اگر در مورد مطلبی خصومت كرديد، آن را به خدا و رسول باز گردانيد». باز گرداندن آن به خدا اين است كه كتاب او را به داورى بپذيريم، و باز گرداندن به پيامبر6 اين است كه سنّت او را انتخاب كنيم. پس اگر از روى راستى به كتاب خدا داورى شود، ما از ديگر مردمان به آن سزاوارتريم، و اگر در برابر سنّت پيامبر6 تسليم باشند، ما بدان اولى و برتريم.

   ایشان در امر خلافت نیز خود را سزاوارتر از دیگران می‌شناسانند و می‌فرمایند:

9) «لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّی أَحَقُّ بِهَا مِنْ غَيْرِی» (خطبه74)؛ به یقین مى‏دانيد كه من سزاوارتر از ديگران به خلافت من هستم.

10) «أَنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى؛ يَنْحَدِرُ عَنِّی السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَیَّ الطَّيْرُ» (خطبه3)؛ جايگاه من نسبت به حكومت بر مردم، چون محور آسياب است به آسياب كه دور آن می‌گردد؛ سیل از فراز من جریان می‌یابد و پرندۀ تیزپرواز به اوج من نمی‌رسد.

11) «فَوَالَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِنِّی لَعَلَى جَادَّةِ الْحَقِّ، وَ إِنَّهُمْ لَعَلَى مَزَلَّةِ الْبَاطِلِ » (خطبه197)؛ سوگند به خدايى كه جز او خدايى نيست، من بر جادّۀ حق مى‏روم، و دشمنان من بر پرتگاه باطلند.

12) «وَ أَعْذِرُوا مَنْ لَا حُجَّةَ لَكُمْ عَلَيْهِ وَ أَنَا هُوَ؛ أَ لَمْ أَعْمَلْ فِيكُمْ بِالثَّقَلِ الْأَكْبَرِ وَ أَتْرُكْ فِيكُمُ الثَّقَلَ الْأَصْغَرَ؟ وَ رَكَزْتُ فِيكُمْ رَايَةَ الْإِيمَانِ وَ وَقَفْتُكُمْ عَلَى حُدُودِ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ؟ وَ أَلْبَسْتُكُمُ الْعَافِيَةَ مِنْ عَدْلِی وَ فَرَشْتُكُمُ الْمَعْرُوفَ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی وَ أَرَيْتُكُمْ كَرَائِمَ الْأَخْلَاقِ مِنْ نَفْسِی؟» (خطبه87)؛ مردم! عذر بیاورید در برابر كسى كه دليلى بر ضدّ او نداريد، و او منم. مگر من در ميان شما بر اساس «ثقل اكبر» (قرآن) عمل نكردم و ثقل اصغر (عترت پيامبر6) را در ميان شما باقى نگذاردم؟ مگر من پرچم ايمان را در بين شما استوار نساختم و از حدود و مرز حلال و حرام آگاهيتان ندادم؟ مگر جامۀ عافيت را با عدل خود به اندام شما نپوشاندم و نيكى‏ها را با اعمال و گفتار خود در ميان شما رواج ندادم و ملكات اخلاق انسانى را به شما نشان ندادم‏؟

6. ابهام‌زدایی، کارکرد تعامل بینامتنی مضمونی نهج‌البلاغه و آیۀ اهتداء

   در خلال آیات قرآنی، مواردی از ابهام درباره اشخاص، گروه‌ها، اقوام، اماکن و اوقات وجود دارد. در این موارد به جای تصریح به نام، توصیفی از خصوصیات بارز مدلول ارائه شده است. توجه به ابهام‌های موجود در آیات، از همان دوران نزول قر آن کریم آغاز گشت و در عصر تدوین تفسیر، روایات مربوط به این حیطه در کتب تفسیری و کتب اسباب النزول پراکنده گشت. تألیفات مستقل پیرامون ابهام‌های موجود در آیات از اواخر قرن ششم نگاشته شد. در این کتابها دانشی که عهده‌دارِ روشنگریِ الفاظ و عبارات مبهم قرآن کریم می‌باشد، دانش مبهمات نام گرفت. این مبحث از شریف‌ترین مباحث علوم قرآنی برشمرده شده است. (ر.ک: سیوطی، ص34؛ ابن عسکر، ص 14) محققان علوم قرآنی حوزۀ گسترده‌ای را دربارۀ دانش مبهمات، مفروض دانسته‌اند.

   وجود برخی از لطایف و اسرار، سبب ذکر واژگان مبهم در کلام الهی بوده که قرآن پژوهان به دلایل وجود آنها در قرآن اشاره کرده‌اند. این دلایل به طور خلاصه عبارتند از: بیان واضح مطلب در آیه‌ای دیگر (فاتحه:3)، شهرت مصداق آیه و عدم نیاز به تصریح (بقره:35)، عدم افشاء نام افراد با هدف اثر گذاری و جذب وی (بقره:100)، عدم ترتّب فایده‌ای خاصّ از ذکر صریح (بقره: 259)، تأکید بر تعمیم دلالت آیه (بقره: 274)، بسنده نمودن به ذکر صفات فرد بدون تصریح به نام با هدف تکریم و بزرگ داشت وی (نور:22)، تحقیر شخص با توصیف ناقص (کوثر:3)، ذکر اوصاف منفی یا مثبت به جای نام برای بیان علت حکم (نساء:142؛ مائده: 55). (ر.ک:سیوطی، ج2، ص 357)

   معاصران نیز برخی از ویژگی‌های بیانی قرآن، از جمله معنا گستری (پهندشت معنایی)، توصیف محوری و اجمال‌گویی را در زمرۀ دلایلی برشمرده‌اند که مسکوت ماندن تعابیر قرآنی نسبت به نام اشخاص گردیده و در نتیجه لزوم مددجویی از سنت در رفع ابهام مصلحت اندیشانه آیات را سبب شده است. (ر.ک: نصیری، ص 66)

   همان گونه که در تقریب بینامتنی تعابیر نهج­البلاغه با آیۀ اهتداء ملاحظه شد، ضمن تعامل متقابل متنی قرآن و سنت، ابهام موجود در آیۀ اهتداء مرتفع گردید و از این رهگذر، فرآیند فهم و تفسیر صحیح آیه تسهیل شد.

نتیجه‌گیری

   پس از بررسی تعامل بینامتنی مضمونی آیۀ اهتداء (یونس:35) و آموزه‌های علوی در نهج­البلاغه، نتایج زیر قابل اشاره است:

- ارتباط آموزه‌های نهج‌البلاغه به عنوان متن حاضر با آیۀ اهتداء به عنوان متن غائب، از نوع بینامتنیت مضمونی است. کشف تعامل زبان‌شناسانه میان دو متن نهج‌البلاغه و آیۀ اهتداء – به عنوان دلیل نقلی شیعیان مبنی بر «قبح تقدیم مفضول بر افضل»- شاهدی بر افضلیت حضرت علی7 در امامت و تصدی هدایت‌گری جامعه اسلامی به شمار می‌آید.

- همان گونه که در بعضی از کتاب‌های معتبر تفسیری و روایی، مصداق آیۀ اهتداء به طور خاص، حضرت امیرالمؤمنین علی7 معرفی شده، در آموزه‌های علوی نیز رهبر عدالت پیشه‌ای را که خود مورد هدایت الهی قرار گرفته و متولّی هدایت دیگران می‌باشد، در زمرۀ برترین‌ها برشمرده شده است. در این آموزه‌ها تأکید گردیده است که ماییم وسیلۀ هدایت شما به انوار دین، و آنچه خداوند از کتاب و حکمت نازل نمود و در پرتو وجود ما به شرف اسلام هدایت پذیرفتید و به مقام والای انسانیت دست یافتید. ایشان در امر خلافت نیز خود را سزاوارتر از دیگران می‌شناسانند.

- بدین سان در واکاوی تعامل بینامتنی تعابیر نهج البلاغه با آیۀ اهتداء، ابهام موجود در آیه رفع می‌گردد و فرآیند فهم و تفسیر صحیح این آیه تسهیل شده است.

 

منابع

قرآن کریم

1. ابن میثم، میثم بن علی، شرح نهج البلاغة، مشهد، مجمع البحوث الاسلامیه، 1404ق.

2. امینی، عبد الحسین احمد، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، بیروت، دار الکتاب العربی، 1387ق.

3. آملی، عزالدین جعفر بن شمس الدین، شرح نهج البلاغة، مشهد، الشئون الثقافیه و الاجتماعیه للروضه الرضویه المقدسه، 1397ق.

4. باقلانی، ابو بکر محمد طیب، التمهید فی الرد علی الملحدة المعطلة و الرافضة و الخوارج و المعتزلة، قاهره، دار الفکر العربی، 1366ق.

5. باقلانی، ابوبکر، تمهید الاوائل و تلخیص الدلائل، بیروت، موسسه الکتب الثقافیه، 1414ق.

6. بحرانی، هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت، 1416ق.

7. بخاری، محمد بن اسماعیل، الصحیح البخاری، بیروت، دار الفکر،1401ق.

8. تستری، محمد تقی، بهج الصباغة، چ1، تهران، دار امیرکبیر للنشر، 1418ق.

9. جرجانی، عبدالقاهر، شرح المواقف، حاشیه سیالکوتی و حلبی، قم، منشورات الشریف الرضی، 1325ق.

10. جوادی آملی، عبدالله، شمیم ولایت، تنظیم سید محمود صادقی، قم، مرکز نشر اسراء،1383ش.

11. حجازی، علاء الدین، تجلی امامت در نهج البلاغه، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1372ش.

12. حسکانی، عبید الله بن عبد الله، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، تحقیق محمد باقر بهبودی، مجمع احیاء الثقافه الاسلامیه، بی‌تا.

13. حلبی، احمد طعمه، التناص بین النظریة و التطبیق، دمشق، وزاره الثقافه الهیئه العامه السوریه للکتاب،2007م.

14. خطیب، ابراهیم، نظریة المنهج الشکلی، بیروت، موسسه الابحاث العربیه، 1964ق.

15. خویی، ابراهیم بن حسین، الدرة النجفیة، بی‌جا، بی‌تا.

16. زعبی، احمد، التناص نظریا و تطبیقا، بیروت، موسسه عمون للنشر و التوزیع،2000م.

17. سهیلی، عبد الرحمن، التعریف و الاعلام فی ما ابهم فی القرآن من الاسماء و الاعلام، تحقیق عبد الله محمد علی النقراط، طرابلس، منشورات کلیه الدعوه الاسلامیه، 1401ق.

18. سید رضی، تنبیه الغافلین و تذکرة العارفین، مترجم مولی فتح الله کاشانی، مصحح محمد جواد الذهنی التهرانی، قم، منشورات پیام حق، 1420ق.

19. سیوری حلی، جمال الدین مقداد بن عبد الله، اللوامع النورانیة فی المباحث الکلامیة، تحقیق سید محمد علی قاضی طباطبایی، تبریز، بی‌نا، 1396ق.

20. سیوطی، جلال الدین، مفهمات الاقران فی مبهمات القرآن، تحقیق ایاد خالد الطباع، بیروت، دارالمعرفه،1409ق.

21. -------------، الاتقان فی علوم القرآن، قم، انتشارات زاهدی،1411ق.

22. ابن بابویه، محمد بن علی، التوحید، بیروت، دار المعرفه، 1386ق.

23. صالحی اندیمشکی، محمد، القرآن و فضائل اهل البيت:، قم، ذوی القربی، 1383ش.

24. طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، چ 5، تهران، دفتر انتشارات اسلامی، 1417ق.

25. طوسی، محمدبن‌حسن(1400)، الاقتصاد الهادی الی طریق الرشاد، تهران، کتابخانه چهلستون،1400ق.

26. ----------------، الرسائل العشر، رساله مسایل کلامیة، قم جامعه مدرسین قم، بی‌تا.

27. عزام، محمد، النص الغائب، تجلیات التناص فی الشعر العربی، دمشق، اتحاد الکتاب العرب، 2001م.

28. عمید زنجانی، عباسعلی، امامت از دیدگاه نهج‌البلاغه، تهران، انتشارات نهج‌البلاغه، 1379ش.

29. عیاشی سمرقندی، محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، بیروت، المکتبه العلمیه الاسلامیه، 1380ق.

30. غسانی، محمد بن علی الخضر المعروف بابن عسکر، التکمیل و الاتمام لکتاب التعریف و الاعلام، تحقیق حسن اسماعیل مروه، الطبعه الاولی، بیروت، دارالفکر المعاصر، 1418ق.

31. فراء حنبلی، محمد بن حسین، الاحکام السلطانیة، تصحیح محمود حسن، بیروت، دار الفکر، 1414ق.

32. فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، قم، انتشارات هجرت، 1410ق.

33. فیض کاشانی، محسن، كتاب الوافي، اصفهان، مکتبه الامام علی7، بی‌تا.

34. فیض کاشانی، محسن، تفسير الصافي، تحقیق حسین اعلمی، تهران، انتشارات الصدر، 1415ق.

35. قمی، علی بن ابراهیم، تفسير القمي، تحقیق طیب موسوی جزایری، قم، دارالکتاب، 1363ق.

36. کریستفا، جولیا، علم النص، ترجمه فرید الزاهی، مراجعه عبد الجلیل ناظم، الدارالبیضاء1997م.

37. کنانی حموی، بدر الدین محمد بن ابراهیم بن سعد الله ابن الجماعه، غرر التبیان فی من لم یسمّ فی القرآن، تحقیق عبد الجواد خلف، بیروت، دار قتیبه، 1410ق.

38. گراهام، آلن، بینامتنیت، ترجمه، پیمان یزدان جو، تهران، نشر مرکز،1380ش.

39. لاهیجی، ملا عبد الرزاق(1372)، گوهر مراد، تصحیح زین‌ العابدین قربانی، سازمان چاپ و انتشارات،1372ش.

40. المدرس الوحید، احمد، شرح نهج‌البلاغه، قم، بی‌نا، بی‌تا.

41. مصباح یزدی، محمد تقی، قرآن در آیینه نهج‌البلاغه، قم، موسسه امام خمینی، 1379ش.

42. -----------------، در پرتو ولایت، قم، مرکز انتشارات موسسه امام خمینی،1382ش.

43. معتزلی همدانی، قاضی عبد الجبار بن احمد، شرح الاصول الخمسة، قاهره، مطبعه الاستقلال، 1383ق.

44. مفتاح، محمد، استراتجیة التناصّ، بیروت، الدار البیضاء، المرکز الثقافی العربی، 1985ق.

45. موسوی، سید عباس علی، شرح نهج‌البلاغه، بیروت، دار محجه البیضاء، 1418ق.

46. نصیری، علی، رابطۀ متقابل کتاب و سنت، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1386ش.

47. هاشمی خویی، میرزا حبیب الله، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، تهران، مکتبه الاسلامیه، 1400ق.

 

 

 

 

 

 

 

 



[1] .Intertextuality

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: