اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
بازخوانی نظریه «دلالت اکثار بر وثاقت» (با تکیه بر تقریر استاد سیدمحمدجواد شبیری) مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 67
دوشنبه ، 7 مهر 1399 ، 11:41

چکیده: با پیدایش رویکرد متأخّران در اعتبارسنجی، بخش­بندی احادیث به صحیح، حسن، موثق و ضعیف رخ نمود. بر پایة این رویکرد، احراز وثاقت راویان در حکم به اعتبار حدیث نقشی بنیادین ایفا می‌کند؛ این در حالی است که تعداد قابل توجّهی از راویانِ واقع در اسناد روایات، یا اطلاعاتی در بیان شخصیت روایی آنان وجود ندارد و یا تضعیف شده‌اند. این دو پدیده گروهی از پژوهشگران را بر آن داشته تا برای اثبات وثاقتِ دست­کم تعدادی از راویانِ این دو گروه، به سراغ مبانی توثیقات عام روند. یکی از پربسامدترین مصادیق توثیقات عام، قاعدۀ اکثار است. بر پایۀ این قاعده، در نظر رجالیان، فراوانیِ روایت یک راویِ ثقه از استاد ناشناخته یا ضعیف کاشف از وثاقت استاد - در نگاه راوی- است. در این نوشتار به بازخوانیِ این قاعده و ابهاماتی پیرامون آن پرداخته شده است. باور این پژوهش بر آن است که قاعدۀ اکثار بر پایۀ تقریر مورد مطالعه، توانِ اثبات وثاقت راویان را ندارد.

کلیدواژه‌ها: توثیقات عام؛ قاعده اکثار؛ وثاقت؛ ضعف؛ توثیق عملی؛ توثیق قولی.

 

1. در آمد

   پس از پیدایش مکتب حلّه، رویکردی نوپدید در اعتبارسنجی احادیث شیعه رخ ‌نمود که می­توان با عنوان عام مکتب «راوی محور» از آن یادکرد.[1] مهمترین عنصرِ حکم به اعتبار روایات در این مکتب، شناخت شخصیت روائی راوی بر طبق داده‌های اطلاعاتی موجود در کتابهای رجالی است. توثیقات و تضعیفاتی که دربارة راویان به این مجموعه­ها راه یافته، نقش مهمی در پذیرفتن یا نپذیرفتن احادیث راوی دارد.

   کاربست این رویکرد از سوی فقها در اعتبارسنجی احادیث با چالشی جدی روبرو شد؛ چه آنکه درباره بسیاری از راویان در کتاب‌های رجالی-که در نگاه نخست عهده‌دار معرفی شخصیت روایی راویانند- داده‌های اطلاعاتی بیانگر توثیق و تضعیف مشاهده نمی‌شود.

   اگر به مجموعة راویان موجود در شش کتاب اصلی رجالی شیعه[2] رجوع کنیم، خواهیم دید که برآیند مجموع راویانی که در این کتاب‌ها یاد شده­اند و توصیفی درباره آنان رسیده است - حتی توصیف غیرکاربردی،[3]- تقریبا یک چهارم راویان است. از میان 6707 نفری که در کتابهای رجالی یاد شده‌اند تنها 1702 نفر دارای توصیف هستند؛ این بدان معناست که تنها حدودا 26% راویان با واژگان توصیفی ذکر شده­اند یعنی نسبت به 74% از افراد ذکر شده در کتب رجالی هیچ توصیفی به کار نرفته است. افزون بر آنکه توصیفات در موارد متعددی غیرکاربردی هستند و برای پژوهش رجالی چندان به کار نمی­آیند.

   این تهیدستی منابع رجالی در خصوص توصیفات، فقیهان و حدیث‌پژوهان را به سمتی سوق داد که بتوانند با بهره‌گیری از قرائن و راهکار‌‌های عقلائی، این خلأ را پر کنند. یکی از آین راهکارها و قرائن روی­آوردن به بحث توثیقات عام است. توثیقات عام – که بخشی از آن خارج از منابع اعتبارسنجی است- خود به دو گروه تقسیم می‌شوند: 1- توثیقات عامی که پشتوانة صریح لفظی دارند؛ 2- توثیقات عامی که از پشتوانة صریح لفظی برخوردار نیستند.

   به عنوان نمونه برای مورد اول می‌توان از وثاقت مشایخ ابن ابی­عمیر، صفوان بن یحیی و بزنطی نام برد که به پشتوانة کلام شیخ طوسی، خاستگاه لفظی دارد. شیخ در فرآیند بحث حجیت خبر واحد و چگونگی تعامل با روایات متعارض به گاه صورت تعارض خبری مرسل با خبری مسند، چنین می‌­نگارد: «و إذا كان أحد الراويين مسنداً و الآخر مرسلاً، نظر فی حال المرسل، فإن كان ممن يعلم أنه لا يرسل إلا عن ثقة موثوق به فلا ترجيح لخبر غيره على خبره. و لأجل ذلك سوّت‏ الطائفة بين ما يرويه محمد بن أبی عمير، و صفوان بن يحيى، و أحمد بن محمد بن أبی نصر و غيرهم من الثقات الذين عرفوا بأنهم لا يروون و لا يرسلون إلا عمن يوثق به، و بين ما أسنده غيرهم، و لذلك عملوا بمراسيلهم إذا انفردوا عن رواية غيرهم[4] در این عبارت شیخ طوسی به روشنی بیان می­کند که بزرگان نامبرده تنها از راویان ثقه روایت می­کنند - چه به گونه مسند و چه به شکل مرسل- بنابراین با توجه به این عبارت، برخی صاحب‌نظران تمام مشایخ صفوان بن یحیی، ابن ابی عمیر و بزنطی را ثقه می‌دانند.[5]

   برای مورد دوم نیز می­توان به همین قاعدۀ اکثار ثقه اشاره کرد که یکی از پرکاربردترین توثیقات عام است.

2. تبیین نظریه «دلالت اکثار بر وثاقت»

2-1. مقدمه:

   پیش از ورود به بحث و بررسی همه جانبه نظریۀ اکثار، توجه به این نکته بایسته می­نماید که از نگاه برخی صاحب­نظران عرصۀ دانش رجال، توثیق را می­توان به دو گونه قولی و فعلی تقسیم کرد. نمونه قولی، توثیقات راه یافته به منابع رجالی است و نمونه فعلی قاعدۀ اکثار است. در این نگرش توثیقِ به دست آمده از قاعدۀ اکثار، توان رویارویی و برتری بر تضعیف قولی دانشمدان رجالی را دارد.[6] به عنوان نمونه اکثار احمدبن محمدبن عیسی از محمدبن سنان[7] -که نشان از توثیق عملی احمدبن محمدبن عیسی نسبت به وی دارد- بر عمومات تضعیفات صریح محمدبن سنان مقدم داشته می­شود.[8]

2-2. صورت مسأله:

   اگر یک راوی ثقة جلیل القدر، از راوی دیگری که هیچ توثیق و تضعیفی در کتابهای رجالی در مورد وی وارد نشده، به فراوانی روایت کند، کاشف از آن است که شخص مکثِر - راویِ ثقة و جلیل القدری که از استاد خود به فراوانی روایت کرده است - استاد خویش را ثقه و قابل اعتماد می‌داند. از نگاه این رویکرد، باور شاگرد به وثاقت استاد، کاشف از وثاقت نفس الامری است. با توجه به این تبیین با سه پدیده عنصری در قاعدۀ اکثار مواجه هستیم: الف: اکثار راوی ثقه، ب: کشف وثاقت استاد در پرتو اکثار، ج: وثاقت نفس الامری.

2-3. توضیح برخی از ارکان نظریۀ اکثار:

2-3-1. ثقه جلیل القدر

   بر پایه این نگرش مقصود از «ثقه جلیل القدر» راوی ای است که دست کم توسط یکی از دانشیان رجال شیعه، توثیق شده و نیز متهم به روایت از ضعفاء نشده باشد؛ بنابراین کسانی که در یادکردشان در کتب رجالی تک واژة ثقه نیز وجود داشته باشد و اکثاری از جانب آن‌‌ها صورت گرفته باشد، از مصادیق مورد گفتگوی قاعدۀ اکثار هستند.

2-3-2. اکثار روایت

   می­دانیم که در ترسیم رابطة شاگردی استادی در بحث حدیث دو مرحله قابل تصور است:

   مرحله نخست: مرحله «تحمّل حدیث» (آموختن و دریافت). به عنوان نمونه؛ احمد بن محمد بن عیسی اشعری کتاب دو تن از راویان سرشناس شیعه را از حسن بن علی الوشاء دریافت (تحمل) کرده است؛ این دو تن عبارتند از؛ ابان بن عثمان الاحمر و علاء بن رزین القلاء.[9] تحمل حدیث روش­های مختلفی دارد که قرائت، سماع و اجازه از مهم­ترین و معمول­ترین روش­های آن است.

   مرحله دوم: «روایت کردن و ادای حدیث» (تحدیث یا آموزش). در این مرحله شاگرد، تمام یا بخشی از آنچه را که از استاد خود دریافت کرده، به شاگردان خویش آموزش می­دهد. به این فرآیند در اصطلاح، "ادای حدیث" گفته می­شود. آنچه از منظر قاعدۀ اکثار کاشف از وثاقت است، اکثار در مرحلۀ اداست. یک راوی ممکن است حجم انبوهی از معارف حدیثی را از استاد خود دریافت کند اما به دلیل یا دلائلی هیچ گاه به شاگردان خویش آموزش ندهد. طبیعی است که این مجموعة فراگرفته شده همیشه در مرحلة دریافت و تحمل باقی مانده است و جامة اداء و آموزش بر تن نکرده است. به عنوان نمونه گزارش‌کشّی از چگونگی رفتار علی بن حسن بن فضال با احادیثِ فراگرفته از حسن بن علی بن ابی حمزه گویای این نکته است.[10]

2-3-3. دامنۀ محتوایی اکثار

   بر پایه این دیدگاه، محتوای روایات نقل شده­ای که می­تواند مصداق قاعدۀ اکثار را تحقق بخشد درون مایه­های فقهی الزامی است؛ چه الزام در ناحیه ایجاب و چه الزام در ناحیه تحریم. درون‌مایه‌های دیگر، اما یارای محقق کردن مصداق قاعده را ندارند، خواه در مباحث کلامی باشند یا احکام بیانگر سنن و آداب؛ زیرا - بسیاری از باورهای کلامی-، از پشتوانه عقلی برخوردارند و چه بسا احادیث ارشاد به حکم عقل باشد. بنابراین آنچه در پذیرش روایت نقش بنیادی ایفا می­کند، اعتماد بر حکم عقل است نه لزوماً اعتماد بر استاد. در روایات بیانگر آداب و سنن- مستحبات و مکروهات نیز- ممکن است کسی یا گروهی پشتوانه اکثار در این گونه روایات را تسامح در ادله سنن بدانند[11] نه احراز وثاقت و عدالت استاد.[12]

2-3-4. تعداد روایت

   حجم و تعداد روایاتی که بر اساس این دیدگاه - می­تواند بیانگر پدیده اکثار و در نتیجه کاشف از وثاقت باشد، گرچه در بیان استاد ارجمند-، شاهد تعبیری مانند دستکم سی/ چهل روایت فقهی الزامی هستیم، اما در مقام عمل بر مصادیقی تطبیق شده که تعداد روایات مکثر از استاد به میزان قابل توجهی کمتر از رقم یاد شده است که برخی از نمونه‌های ذیل که از این موارد است؛ (نمونه‌های پیش رو با توجه به بخش توصیف نرم افزار «اسناد شیخ صدوق» ارائه می‌شود از این موارد است:)

- ابراهیم کرخی به دلیل اکثار حسن بن محبوب[13]

- ابوالربیع الشامی بر پایه اکثار خالدبن جریر[14]

- الحسن بن زیاد الصیقل بر پایه اکثار عبدالله بن مسکان[15]

- الحسن بن علی زیتونی بر پایه اکثار سعد بن عبدالله قمی[16]

- الحسین بن اسحاق التاجر بر پایه اکثار محمدبن یحیی العطار[17]

- علی بن احمدبن اشیم بر پایه اکثار احمدبن محمدبن عیسی[18]

   بنابراین نیاز نیست که راوی برای تحقق دامنة اکثار، روایات پرشماری از استاد خویش روایت کرده باشد. از این رو اگر فردی در منابع رجالی توثیق شده، اما در میان داده‌های اطلاعاتی پیرامون وی سخنی از رابطه روایی با راویان ضعیف به میان نیامده باشد، - مصداق راوی ثقه محقق شده است. فراوانیِ روایت این فرد از شخصی- در عرصة آموزه‌های فقهی الزامی، کاشف از وثاقت وی خواهد بود.

3. ادله نظریه دلالت اکثار بر وثاقت

3-1. دلیل اعتبار[19]

   در بیان استاد شبیری، انگیزۀ روی آوردن به روایات فقهی،- مهمترین عنصر دلیل اعتبار است. توضیح آنکه: نقل روایات فقهی الزامی برای عمل کردن به مفاد آن است؛ بنابراین هیچ انگیزه یا دلیل عقلایی دیگری برای فراوانیِ روایت الزامی وجود ندارد.[20] ایشان در همین قسمت مجموعة راویان ثقة شیعه را به سه گروه تقسیم می‌کنند:

   الف: راویانی که به هیچ وجه از راویان ضعیف روایت نمی‌کنند؛ مثل ابن ابی عمیر، صفوان بن یحیی، احمدبن محمدبن ابی نصر بزنطی و - به طور خاصّ در مکتب فکری ایشان- جعفر بن بشیر البجلی[21] و محمدبن اسماعیل بن میمون الزعفرانی[22] که خود ثقه‌اند و به هیچ عنوان از راوی ضعیف روایت نمی‌کنند.[23] ایشان در خصوص این گروه از راویان می‌گوید: حتی یک روایت اینان از یک راوی ناشناخته، بی‌آنکه به اکثار نیازی باشد کاشف از وثاقت اوست.

   ب: گروه دیگر کسانی هستند که عادت به نقل فراوان از ضعفاء دارند؛ همچون احمد بن محمد بن خالد برقی، حسن بن محمدبن جمهور، محمدبن احمدبن یحیی بن عمران الاشعری و دیگران. [24]

   ج: گروه سوم راویانی هستند که گرچه گاه و بیگاه به سراغ راویان ضعیف می‌روند و از آنان روایت می‌کنند، اما این رویه برای آن‌‌ها عادت نشده است؛ سخن در قاعدۀ اکثار پیرامون این دسته از راویان است. طبیعی است که این گروه اگر به سراغ کسانی روند و از آن‌ها در روایات فقهی الزامی به میزان فراوانی روایت کنند - به دلیل نیاز به اطمینان صدورِ این دسته روایات از معصوم- بدون تردید، استاد خود را ثقه می­دانستند.

3-1-1. چراییِ دلالت دلیل اعتبار بر وثاقت

   درک درست قاعدۀ اکثار و دلالت آن بر وثاقتِ مشایخ، نیازمند توجه به واقعیتی حاکم بر دریافت و انتقال احادیث شیعه است. روند و روش عمومی دریافت و نقل روایات بر پایة برقراری ارتباط وثیق و محکم با استادان و مشایخ بوده است؛ یعنی شاگرد در فرآیندی که به گونه­ای فراگیر در میان اصحاب رواج داشته[25] با استاد خویش ارتباط علمی برقرار می‌کرده است. از این فرآیند به شیوه «سماع و قرائت» یاد می­شود.

   در چنین روشی شاگرد در طی جلسات متعدد در بازه زمانی نسبتاً طولانی، احادیث یک کتاب را از استاد خویش می­شنید. به بیانی دیگر روش سماع و قرائت نیازمند مراودۀ بسیارِ شاگرد با استاد است. به شکل طبیعی شاگرد در این ارتباط پیوسته و چهره به چهره، شناخت کاملی از استاد خویش به دست می­آورد. ناشناخته بودن استاد نزد شاگرد با توجه به این نکته، در عمل ممکن نیست. در نتیجه شاگرد یا استاد خویش را به ضعف و دروغگویی می­شناسد یا به وثاقت و راستگویی.

    فردی که با انگیزه دستیابی به روایات فقهی الزامی - که هدفی جز عمل به آن را در سر ندارد- حرکت کرده، به هیچ روی به راوی ‌ای که او را به ضعف و دروغ‌گویی شناخته، اعتماد نمی­کند. با توجه به بیانِ پیش گفته، تنها یک صورت باقی است؛ شناخت استاد به وثاقت و راستگویی.

3-2. عدم ذکر استثناء به ضمیمه حساسیت دانشمندان رجالی در اطلاع‌رسانی

   دانشیان رجال به گاه یادکردِ برخی از راویان همراه با بیان وثاقت راوی، به روایتِ وی از راویان ضعیف اشاره کرده‌اند. رجالیان برای بیان این نکته از تعابیری همچون؛ «ثقة الّا انه روی عن الضعفاء» یا «ثقة غیر انه روی عن الضعفاء» استفاده می­کنند. منحصر بودن این بیان به شمار خاصی از راویان نشان می‌دهد که این رابطه- روایت راوی ثقه از استاد ضعیف- در سیرة حدیثی راویان توثیق شده­ای وجود ندارد که در ترجمۀ آنها به داشتن روایت از راویان ضعیف هیچ اشاره­ای نشده است. بنابراین توثیق رجالی بدون تصریح به روایت از ضعفاء دلیل بر آن است که راوی ثقه از راویان ضعیف به صورت فراوان روایت نمی­کند.

3-2-1. یادآوری

   شایان ذکر است که عبارت «روی عن الضعفاء» ناظر به پر شمار بودنِ مشایخ ضعیف راوی نیست، بلکه ناظر به داشتن روایات فراوان از یک یا دو استاد حدیثی ضیعف است.

4. نقد و بررسی

4-1. چگونگی تعامل پیشینیان با روایات راویان ضعیف

   تا کنون کوشش بر این بود که مبنای اکثار با نهایت امانتداری بازگو گردد. اکنون به بیان ابهامات برخاسته از این نگرش می­پردازیم. پیش از ورود به اصل ابهامات و پرسش­ها توجه به این نکته بایسته است که خاستگاه قاعدۀ اکثار، عبارتهای دانشمدان رجالی به ویژه نجاشی است.[26]

   اگر قرار باشد بر اساس یک رویه، حکم به وثاقت و یا ضعف راوی شود، پشتوانه و خاستگاه اصلی استدلال و استظهارات، می‌بایست بر پایه داده‌‌های رجالی نخستین باشد. تکیه بر این داده­ها به قدری اثرگذار است که عبارتی همچون «روی عن الضعفاء» مانع از حکم به وثاقت استادِ راویِ مکثر است. به عنوان نمونه اکثار احمد بن محمد بن خالد برقی از محمدبن علی ابوسمینه - به دلیل عبارت یادشده در ترجمۀ وی- توان اثبات وثاقت ابوسمینه را ندارد. حال آنکه بر پایه همین باور چنانکه پیشتر نیز گذشت، اکثار احمدبن محمدبن عیسی- که نجاشی وی را متهم به روایت از راویان ضعیف نمی‌کند- از محمدبن سنان، کاشف از وثاقت اوست. جالب آن است که محمدبن سنان نیز همچون محمدبن علی ابوسمینه، در شمار غالیان و دروغگویان مشهور قلمداد شده است.[27]

   یکی از مهمترین نیازهای کشف قاعده­های رجالیِ برخاسته از این منابع - به ویژه قاعدۀ اکثار که بر عدم روایت از ضعفا تکیه دارد- مفهوم‌شناسیِ وثاقت و ضعف از دیدگاه نگارندگان این منابع است.[28] به همین دلیل، نخست به بازخوانی کوتاه و گذرایی از مفهوم ضعف و سپس به شمارش ابهامات می‌پردازیم.

   آیا از نگاه قدما به هیچ روی نمی­توان به سراغ یک راوی ضعیف رفت؟ به بیان دیگر، صورت و مبنای اکثار آن است که گویی راویان ضعیف، اولاً: معلوم الفسق هستند؛ ثانیاً: به لحاظ ضعفشان، امکان برقراری ارتباط تنکاتنگ و پرشمار با آنان  - که موجب تیرگی پروندة روایی راوی نشود - وجود ندارد.

   در نگاشته‌های نخستین رجالی به داده‌هایی می‌توان دست یافت که حکایت از پذیرش روایت راویان ضعیف و باور به محتوای آن را در پی دارد. در یک رویکرد عمومی هیچ­گاه به شکل فراگیر رجالیان شیعه چنین باوری وجود ندارد که راویِ تضعیف شده تمام روایاتش کنار گذاشته شود[29] و برقراری ارتباط روایی با او به شکل وسیع یک نقطه ضعف تلقی شود. در این خصوص به شواهد ذیل توجه کنید:

   شیخ طوسی اعتقاد صدوق درباره محمدبن اورمه را این گونه گزارش می­کند: «له كتب مثل كتب الحسين بن سعيد و فی رواياته تخليط. أخبرنا بجميعها إلا ما كان فيها من تخليط أو غلو، ابن أبی جيد عن ابن الوليد عن الحسين بن الحسن بن أبان عن محمد بن أورمة. قال محمّد بن علی بن الحسین: محمّد بن اورمه طعن علیه بالغلوّ، فکلّ ما کان فی کتبه ممّا یوجد فی کتب الحسین بن سعید و غیره فإنّه یعتمد و یفتى‏ به‏، (و کلّ ما تفرّد) به لم یجز العمل علیه و لا یعتمد»[30] مشابه همین عبارت را نجاشی از ابن ولید نیز گزارش کرده است.[31] بر اساس عبارت پیش­رو محمدبن اورمه، با همة پیشینة ضعفی که در حوزة حدیثی قم دارد و حتی به لحاظ فرورفتگی در مباحث غلو مهدور الدم هم شمرده می‌شود،[32] اما شیخ صدوق و ابن ولید تنها روایات متفرد - بدون قرینه صدور- وی را کنار می‌گذارد.

   راویان ضعیف­تری نیز وجود دارند که از نگاه دانشیان رجال حتی از محمدبن اورمه وضعیت بدتری دارند؛ اما باز هم تنها روایات متفردشان کنار گذاشته می­شود؛ نمونه آن محمدبن علی ابوسُمینه است. ممکن است سهل بن زیاد را بر پایة توثیق شیخ در رجال،[33] توثیق شود، ولی محمد بن علی ابوسُمینه را به هیچ روی نمی‌توان با داده‌‌های رجالی توثیق کرد؛ معاصر وی فضل بن شاذان او را غالی دانسته و نام وی را قرین ابوالخطاب در میان کذابین مشهورین ذکر کرده است،[34] و معاصر دیگرش احمدبن محمدبن عیسی وی را از قم اخراج کرد،[35] نجاشی نیز او را تضعیف کرده است؛[36] اما دامنة تعامل با روایات ابوسمینه - با این حد ضعف- دامنة سلبی محض نیست.

   در یادکرد ابو سمینه در فهرست شیخ طوسی آمده است: «أخبرنا جماعه، عن محمّد بن علی بن الحسین، عن أبیه و محمّد بن الحسن و محمّد بن علی ماجیلویه، عن محمّد بن أبی القاسم، عن محمّد بن علی الصیرفی، إلّا ما کان فیها من تخلیط أو غلوّ أو تدلیس أو ینفرد به و لا یعرف‏ من‏ غیر طریقه»[37] شیخ طوسی با این طریق به همه روایات ابوسیمنه دسترسی پیدا کرده به جز روایاتی که مفاهیم غالیانه و روایات منفرد را در بر دارد. بر پایه این عبارت روشن است که پیشنیان نسبت به راویان بسیار ضعیف - و حتی بسیار ضعیف- بر این باور نیستند که همة روایات آنان به یک باره کنار گذاشته شود، بلکه تنها روایات غالیانه و منفرد آنان کنار گذاشته می­شود.

   روش ابن غضائری نیز - چنانکه در یادکرد راویان بسیار ضیعفی همچون حسن بن محمدبن یحیی العلوی گزارش شده - بر این نیست که همه روایات راوی ضعیف کنار گذاشته شود؛ ابن غضائری در بارة حسن بن محمد العلوی می‌نویسد: «کان کذّابا، یضع‏ الحدیث‏ مجاهرة و یدّعی رجالاً غرباء لا یعرفون، و یعتمد مجاهیل‏ لا یذکرون. و ما تطیب الأنفس من روایته إلّا فی ما رواه من کتب جدّه التی رواها عنه غیره»[38]

   چنانکه مشاهده می‌شود، ابن غضائری روایات حسن بن محمدبن یحیی علوی را -که به باور خود به صورت علنی و آشکار به جعل حدیث می‌پرداخته - به طور مطلق کنار نمی‌گذارد. طبق باور ابن غضائری می­توان به روایاتی که وی از جدّش روایت می‌کرده که دیگران نیز روایت می‌کنند، اطمینان یافت. این قید، روایت را از انفراد خارج می­کند.

   نجاشی در یادکرد محمدبن سنان می­نوسید: «هو رجل ضعیف جدّا لا یعوّل علیه و لا یلتفت‏ إلى ما تفرّد به[39] بر اساس این عبارت، تنها روایات منفرد - بدون قرینه صدور- محمدبن سنان کنار گذاشته می‌شود. شیخ طوسی نیز در تعامل با روایات محمدبن سنان، دقیقاً به همین نکته اشاره می‌کند: «محمدبن سنان مطعون علیه ضعیف جدّاً، وما یستبدّ بروایته‏ ولا یشرکه فیه غیره لا یعمل علیه»[40] شیخ طوسی به گاه تعامل با روایات محمدبن سنان - در مقام فتوا و نه صرفاً نظریه‌پردازی-، به ضعف عمیق محمدبن سنان تصریح می­کند، ولی دامنة تخریبی این ضعف را فقط منفردات وی می­داند نه روایات دارای قرینة صدور. شواهد دیگری نیز وجود دارد.[41]

   شیخ طوسی در عبارتی دیگر درباره عمل به روایات راویان ضعیف می­نویسد: «و كذلك القول فی ما ترويه المتهمون و المضعفون. و إن كان هناك ما يعضد روايتهم و يدل على صحتها وجب العمل به»[42] بر پایه این سخن، شیخ طوسی نیز بر این باور است که روایات راویان ضعیف، در صورتی که قرینه‌ای بر صدور از جانب دیگر روایات داشته باشد، عمل به محتوای آن بایسته است.

   نمونه‌های یاد شده به روشنی بر این معنا دلالت دارد که بخش قابل توجهی از احادیث راویان ضعیف مورد پذیرش اصحاب قرارگرفته و ایشان به محتوای آن باور داشته‌اند. فرض کنیم که افرادی چون ابن ولید، ابن غضائری و نجاشی شاگردان مستقیم و بی‌واسطه افرادی چون محمدبن سنان، ابوسمینه محمدبن اورمه و حسن بن محمدبن یحیی بودند، در این فرض اینان به سراغ همین راویان رفته و روایات دارای قرینه صحت و صدور را دریافت کرده و روایت می‌کردند. پر واضح است که چنین دریافتی نیاز به احراز وثاقت اساتید ندارد. گفتنی است صاحب معالم در مقدمه منتقی الجمان ارتباط‌گیری پیشنیان با راویان ضعیف و فتوا دادن بر پایه محتوای روایات آنان را - در فرض وجود قرینه صدور- مطرح نموده است. [43]

4-2. ابهاماتی پیرامون قاعده اکثار

4-2-1. ابهام نخست: روشن نبودن مفهوم ضعف

   پیش از این گفته شد که اکثار نیازمند مراودة عملی و مراوده نیز کاشف از شخصیت راوی است. این شناخت یا به وثاقت و راستگویی و یا به فسق، دروغگویی و ضعف است. آگاهی از ضعف راویان ضعیف مانع اکثار روایت از ایشان می‌شده است. بازخوانی نمونه‌های پیش گفته گواه روشنی است که پیشینان چنین برداشتی از مفهوم ضعف نداشته­اند. طبیعی است که بر پایه تلقی پیشینیان از مفهوم ضعف، اکثار روایت از راوی ضعیف امکان‌پذیر است؛ چه اینکه اعتبار روایات لزوماً تکیه بر وثاقت راوی نداشته، بلکه قرینه‌ها و شواهد به روایات اعتبار می­بخشیده و امکان اکثار از راوی ضعیف را فراهم می­آورده است. پر واضح است که تلقی ابراز شده از مفهوم ضعف در دیدگاه اکثار - که امکان فراوانیِ روایت از راوی ضعیف را منتفی ساخته- با حقیقت مفهوم ضعف از نگاه دانشیان رجال، بس متفاوت است.

4-2-2. ابهام دوم: ضعف از نگاه چه کسی؟

   ثمر بخش بودن قاعده اکثار، در گرو عدم اتهام راویِ ثقه مکثِر به روایت از راویان ضعیف است. در این قاعده گفته می­شود چون در ترجمة راویان توثیق شده، نشانی از عبارت­هایی چون «الا انه روی عن الضعفاء» و «روی عن الضعفاء کثیراً» یافت نمی­شود، این سکوت کاشف از عدم روایت فراوان از راویان ضعیف است.

   این سخن دو صورت بیش ندارد: یا مقصود از راوی ضعیف، ضعف از نگاه دانشمندان رجالی است یا از راوی ثقة مکثر. به خوبی آگاهیم که امکان اختلاف نظر در ضعیف دانستنِ راوی میان دانشمندان رجالی و نیز میان دانشمند رجالی و راوی مکثِر وجود دارد.

   در فرض نخست، اکثار احمدبن محمدبن خالد برقی از پدرش محمدبن خالد و محمدبن علی ابو سمینه بیانگر وثاقت این دو نیست[44] چه اینکه نجاشی این دو را ضعیف می­داند. همو در یادکرد احمدبن محمدبن خالد به روایت او از ضعفا توجه داده است. بنابراین نقل فراوان برقی از این دو راوی نمی­تواند کاشف از وثاقت ایشان باشد.

   اگر از نگاه قاعدۀ اکثار فرض نخست حاکم باشد، سکوت نجاشی از بیان روایت فراوان راوی ثقه از راویان ضعیف را نمی‌توان تکیه مطمئنی برای قاعدۀ اکثار دانست. توضیح آنکه بدون تردید اطلاع­رسانی‌‌های کتاب‌ رجالی کامل نیست. به همین جهت در موارد متعدد، با این که راویِ ثقه به فراوانی از راویان ضعیف در نگاه نجاشی روایت کرده است، اما به وصف «روی عن الضعفاء» متهم نشده است.

به عنوان نمونه:

- اکثار احمدبن محمدبن عیسی از محمدبن سنان و محمدبن خالد برقی[45]

- اکثار علی بن محمد علان کلینی از سهل بن زیاد[46] و صالح بن ابی حماد رازی[47]

- اکثار علی بن محمدبن بندار از ابراهیم بن اسحاق الاحمری[48]

- اکثار حسن بن علی بن فضال و احمدبن محمدبن ابی نصر بزنطی از مفضل بن صالح[49]

- اکثار احمد بن النضر الخزاز از عمرو بن شمر[50]

- اکثار حسین بن محمد الاشعری از معلی بن محمد البصری[51]

- اکثار محمدبن یحیی العطار از سلمة بن الخطاب[52]

   توجه به این نکته بایسته است که آنچه در ارائه این فهرست مدّ نظر است، روایت فراوان راویان ثقه از راویان ضعیفی است که توثیق و تضعیف در هر دو ناحیه از سوی نجاشی صورت پذیرفته، بی‌آنکه در ترجمة راویِ ثقه به فراوانی روایات از راویِ ضعیف اشاره شده باشد؛ بنابراین به جهت کامل نبودنِ اطلاع‌رسانی کتاب‌های رجالی، روشن است که عدم ذکر «الا انه روی عن الضعفا» کاشف از عدم حقیقی نیست و نمی‌توان نتیجه گرفت که راوی ثقه به هیچ روی با راویانِ ضعیف انگاشته از سوی نجاشی ارتباط نداشته است.

   فرض دوم بر این قرار است که راوی مکثِر، استاد خویش را ضعیف بداند. به عنوان نمونه احمدبن محمدبن خالد برقی با علم به این که استادش ضعیف است به سراغ او رفته و روایات فقهی الزامی فراوانی از او دریافت و روایت کرده است. حضور دو راوی ضعیف - در نگاه نجاشی- در فهرست مشایخ احمد برقی مشاهده می‌شود؛ محمدبن خالد برقی و محمدبن علی ابوسمینه. اما به هیچ روی نمی‌توان گفت که این دو تن از نگاه برقی نیز ضعیف هستند.

   پرسش بنیادین این است که آیا می‌توان به احمد برقی نسبت داد که در ارتباط‌گیری با اساتید ضعیف به دنبال دستیابی به احکام شرع و حجت نبوده است؟ به بیان دیگر آیا او در مقام جامه عمل پوشاندن به محتوای احادیث فقهی الزامی نیست؟ ناگفته نماند همچنان که در تقریر قاعدۀ اکثار گذشت، چون راوی مکثر در پی عمل به روایات فقهی الزامی است به سراغ راویان ثقه می­رود. این بدان معناست که در صورت ضعیف دانستنِ استاد نمی­توان روایات فقهی الزامی او را پشتوانه عمل قرار داد.

4-2-3. ابهام سوم: توجه به منفرد بودن یا نبودنِ روایات راوی ضعیف

   از مجموعة مباحث مطرح شده توسط استاد محترم، این مبنی کشف می­شود که محدثان نامداری چون کلینی و صدوق اگر به یک روایت منفرد[53] فقهی الزامی فتوی دهند، ناگزیر تمام راویان واقع در سند آن را ثقه قلمداد کرده­اند. چه آنکه در روایات فقهی الزامی، نه امکان جریان قاعده تسامح در ادله سنن وجود دارد و نه پشتوانه دلیل عقلی؛ که حکم شرعی را ارشاد به حکم عقل بدانیم. بنابراین راهی برای پذیرش از جانب فتوی دهندگان جز احراز وثاقت راویان واقع در سند چنین روایاتی تصور نمی­شود.

   اکنون جای این پرسش باقی است: آیا روایات فقهیِ الزامیِ پذیرفته شده و ادا شده از سوی راوی مکثر، منفرد هستند یا غیرمنفرد؟ اگر روایت منفرد باشد که مبنای مورد اشاره برای اثبات وثاقت تمام راویان واقع در سند و از آن میان استاد راوی مکثر، کافی است. اما اگر حدیث منفرد نبود، یعنی شواهد و قرائنی از سوی دیگر روایات بر صدور روایت از معصوم وجود داشت، بر پایه تلقی قدما از مفهوم ضعف و به دلیل وجود قرائن دیگر، نمی­توان حکم به وثاقت راوی کرد. پیش‌تر به جامه عمل پوشاندن از نگاه پیشینیان به روایات راویان ضعیفی که قرینه صدور دارند اشاره شد.

   بنابراین اگر حدیث منفرد باشد نیازی به مبنای اکثار نیست. و اگر حدیث منفرد نباشد، مبنای اکثار، از توان اثبات وثاقت راوی برخوردار نیست.

4-2-4. ابهام چهارم: عدم توجه به نقش استقلالی یا طریقی راویان

   جستجو در نگاشته­های رجالی شیعه پرده از این حقیقت بر می­دارد که بسیاری از راویان در عرصه انتقال احادیث دو نقش ایفا کرده‌اند؛ نقش استقلالی و نقش طریقی. مقصود از نقش استقلالی آن است که راوی یک یا چند کتاب حدیثی از خود به جای گذاشته و به همین لحاظ و بر پایه درون­مایه­های نهفته در اثر یا آثارش، دانشمندان رجالی در باره‌اش داوری کرده‌اند. این داوری گاه در چهره توثیق و گاه در چهره تضعیف خودنمایی می‌کند.

   اما مقصود از نقش طریقی آن است که راوی نقشی در ساماندهی ساختار یا محتوای اثر نداشته و تنها در طریق انتقال کتاب قرار دارد. طریق در واقع مسیر انسانی دستیابی نسل‌های پسینی به کتاب یا کتابهای راویان پیشین است. پر واضح است که برای دستیابی به آثار نویسندگان پیشین، اعتماد به اجزای این زنجیره انسانی مورد انتظار است.

   با توجه به داده­های میراث شناختی که در کتابهای فهرست قابل دستیابی است، هر دو گروه راویان ثقه و ضعیف وقتی که در طریق انتقال کتابی قرار می‌گیرند توسط سرشناس­ترین راویان مورد اعتماد واقع شده­اند. به عنوان نمونه در دو طریق پیش رو محمدبن یحیی العطار، سعدبن عبدالله و استاد آن دو یعنی احمدبن محمد بن عیسی به محمدبن سنان در طریق به کتابهای عبدالله بن مسکان و ابوسعید قماط اعتماد کرده‌اند.

   «عبدالله مسکان: ثقه عین... له کتب...أخبرنا أبو عبد الله القزوينی قال: حدثنا أحمد بن محمد بن يحيى قال: حدثنا أبی عن أحمد بن محمد بن عيسى عن محمد بن سنان عنه.»[54] و «كوفی ثقة روى عن أبی عبد الله عليه السلام. له كتاب أخبرناه ابن شاذان عن أحمد بن محمد بن يحيى عن سعد قال: حدثنا أحمد بن محمد بن عيسى عن محمد بن سنان عن أبی سعيد بكتابه.»[55]

   همچنین در طریقی دیگر «طلحة بن زید: له كتاب و هو عامی المذهب إلا أن كتابه معتمد. أخبرنا ابن أبی جيد عن محمد بن الحسن بن الوليد عن محمد بن الحسن الصفار عن محمد بن الحسين عن محمد بن سنان عن طلحة بن زيد.»[56] محمدبن الحسین بن ابی الخطاب، محمد بن الحسن الصفار و ابن ولید به محمد بن سنان در طریق به کتاب مورد اعتماد طلحه بن زید اطمینان کرده‌اند. ناگفته نماند بر پایه مدخل محمد بن سنان در فهرست شیخ طوسی، ابن ولید آثار حدیثی محمدبن سنان را مشتمل بر غلوّ تخلیط می‌داند که غلوّ اثرگذارترین عامل در تضعیف راویان است؛ از همین رو بخش دارای غلو و تخلیط را به گاه تحدیث استثتاء می‌کند.[57]

    نیز در طریق ابن ولید -که از او به محمد بن الحسن تعبیر شده است - و محمد بن ابی­القاسم ماجیلویه در طریق به کتاب حفص بن عاصم، به محمد بن علی ابوسمینه که تنها مسیر دستابی به کتاب وی است اعتماد کرده‌اند. «حفص بن عاصم: ... ثقة... له كتاب رواه [عنه‏] محمد بن علی الصيرفی أبو سمينة أخبرنا علی بن أحمد أبو الحسن القمی قال: حدثنا محمد بن الحسن قال: حدثنا محمد بن أبی القاسم ماجيلويه قال: حدثنا محمد بن علی أبو سمينة عن حفص بن عاصم بكتابه.»[58]

   گفتنی است که نجاشی در معرفی شخصیت روایی ماجیلویه چنین می‌گوید: «سيد من أصحابنا القميين ثقة عالم فقيه.‏»[59]

   افزون بر نمونه‌های فهرستی یاد شده، رفتار عملی اصحاب نیز بیانگر اعتماد به نقش طریقی راویان و از آن میان راویان ضعیف است. نمونة گویا برخورد محمدبن مسعود عیاشی با ابویعقوب اسحاق بن محمد البصری بر پایه گزارش صحیح السند رجال کشی است. «و أما أبويعقوب إسحاق بن محمد البصری فإنه كان غاليا و صرت إليه إلى بغداد لأكتب عنه و سألته كتابا أنسخه؟ فأخرج إلیّ من أحاديث المفضل بن عمر فی التفويض، فلم أرغب فيه، فأخرج إلیّ أحاديث منتسخة من الثقات ... و هو أحفظ من لقيته.»[60]

   این گزارش به روشنی، از آگاهی عیاشی نسبت به غلو و ضعف اسحاق بن محمد[61] پرده برداشته و در عین حال این آگاهی مانع از طریق قرار دادن وی برای دستیابی به آثار پیشینیان نشده است.

   درنگ در نمونه‌های پیش­گفته و نیز نمونه‌های فراوان دیگر که در منابع فهرستی یافت می‌شود، کاشف از اعتماد عملیِ سرشناس‌ترین راویان به راویان ضعیف         - بلکه بسیار ضعیف - در مسیر دستیابی به کتابهای گذشتگان است.

   ابهام موجود آن است که از نگاه قاعدۀ اکثار، به طور مطلق حکم به وثاقت راوی می‌شود، بی‌آنکه بین دو نقش طریقی و استقلالی راوی مکثَر عنه تفکیک شود. رمز بایستگی تفکیک بین این دو نقش، آن است که پیشینیان در باور و رفتار عملی خویش نشان داده­اند که به راویان ضعیف در نقش طریقی اعتماد می­کنند. احتمال اینکه برخی از موارد تطبیقی قاعدۀ اکثار برای اثبات وثاقت، نقش راوی مکثر عنه طریقی باشد منتفی نیست؛ پس قاعده برای ثمر بخش بودن در توثیق راویان، نیاز به احراز و اثبات نقش استقلالی راویان دارد. آنچه در ابهام آخر گفتگو شد، با فرض چشم‌پوشی از ابهام سوم است. چه اینکه حتی اگر نقش راوی استقلالی باشد هنوز داستان انفراد یا برخورداری از قرینه صدور به قوت خویش باقی است.

5. نتیجه‌گیری:

   قاعدۀ اکثار به دلیل پیش رو داشتن ابهامات چهار گانۀ پیش گفته، توان اثبات وثاقت راوی مکثر عنه را ندارد.

منابع

1. حسینی اشکوری، سید احمد، علی هامش الذریعه، چاپ اول، قم: مجمع الذخائر الاسلامیة، 1430ق.

2. خوئی، سید ابوالقاسم، (1413ق) موسوعة الامام الخوئی، چاپ اول، قم: موسسة احیاء آثار الامام الخوئی، 1418ق.

3. سرخه‌ای، احسان؛ «تحلیل دیدگاه شیخ بهائی و اخباریان در علل تغییر شیوه اعتبارسنجی متأخران»؛ علوم حدیث، ش87، بهار1397.

4. طهرانی، آقابزرگ (1389 ق)، الذریعة الی تصانیف الشیعة، چاپ سوم: بیروت: دارالاضواء، 1403ق.

5. طوسی، محمدبن الحسن (460ق)؛ فهرست کتب الشیعة و اصولهم؛ سیدعبدالعزیز طباطبائی، چاپ اول، قم: مکتبه المحقق الطباطبائی، 1420ق.

6. -------------؛ رجال الطوسی؛ جواد قیومی، چاپ سوم، قم: مؤسسة النشر الاسلامی، 1430ق.

7. -------------؛ العدة فی اصول الفقه، چاپ اول، قم: محمدتقی علاقبندیان، 1417ق.

8. -------------؛ تهذیب الاحکام؛ سیدحسن الموسوی خرسان، چاپ چهارم، تهران: دارالکتب الاسلامیة، 1407ق.

9. عاملی، حسن بن زین الدین، منتقی الجمان فی الاحادیث الصحاح و الحسان، چاپ اول، قم: جامعه مدرسین، 1362ش.

10. عاملی، بهاء الدین محمدبن الحسین(1031ق)، مشرق الشمسین؛ تحقیق: سیدمهدی رجائی، چاپ دوم، مشهد: بنیاد پژوهشای اسلامی، 1429ق.

11. غضائری، احمدبن حسین (450ق)؛ الرجال؛ تحقیق: سید محمدرضا حسینی جلالی، چاپ اول، قم: دارالحدیث، 1364ش.

12. کشی، محمدبن عمر، رجال الکشّی؛ حسن مصطفوی، چاپ اول، مشهد: موسسه نشر دانشگاه مشهد، 1409ق.

13. نجاشی، احمد بن علی (450ق)؛ رجال النجاشی؛ چاپ ششم، قم: مؤسسة النشر الاسلامی، 1365ش.

 

 

 

 



1. در اینکه چرا محدثان مکتب حله به نظام اعتبارسنجی جدیدی روی آوردند، هیچ سخنی از سوی محققان حلی به ویژه سید احمد ابن طاوس و مرحوم علامه حلی که نخستین بنیانگذار یا کاربران این رویکرد هستند به میان نیامده است. شیخ بهائی و شیخ حسن بن زیدالدین - فرزند شهید ثانی- نظریه «فقد قرائن» را که تحلیلی از چرایی تغییر رویکرد متأخران در اعتبارسنجی احادیث است ارائه کرده‌اند. (منتقی الجمان، ج1 ص14؛ مشرق الشمسین، ص270) این نظریه در گذر زمان مورد پذیرش عده‌ای از صاحب­نظران قرار گرفته است. (فیض کاشانی، الوافی، ج1 ص24؛ سبحانی، کلیات فی علم الرجال، ص47 و 187 و 359) با این حال می­توان با تردید به این تحلیل نگریست. (احسان سرخه­ای در مقاله «تحلیل دیدگاه شیخ بهائی و اخباریان در علل تغییر شیوه اعتبارسنجی متأخران»، علوم حدیث شماره 87- به نقد این دیدگاه پرداخته است وی فقد قرائن یعنی همان نابودی منابع را تا عصر مکتب حله نمی‌پذیرد و قرائن متعددی از اعلام قرن ششم و هفتم و هشتم ذکر می‌کند که به طور مستقیم از منابع اولیه روایت می­کنند). برای تحقیق بیشتر بنگرید: مقاله «علمای مکتب حله و معرفی تشیع»، محمدحسین افراخته، بازشناخت منابع اصالت میراث حدیثی امامیه، دفتر اول 287-328.

1. دیدگاه‌ها نسبت به کتاب رجال ابن غضائری و صحت انتساب آن به مؤلف اختلاف دارد (الذریعه،ج10 ص89؛ گفتنی است سخنان تند و تیزی که در الذریعه نسبت به کتاب ابن غضائری ثبت شده در نسخه کتاب که به خط آقابزرگ نگاشته شده و در دسترس محققان است و جود ندارد. به احتمال فراوان این سخنان تند، از افزودنی‌هایی باشد که در چاپ الذریعه وارد شده و از نگاه محققان پوشیده نیست. (سید احمد اشکوری به بخشی از این افزودنی‌ها اشاره می‌کند، علی هامش الذریعه، ص79) با این همه، در یک مطالعه فراگیر و گسترده رجالی نمی‌توان از این کتاب چشم پوشید. به همین جهت کتاب ابن غضائری نیز در شمار مهمترین منابع رجالی شیعه قرار می­گیرد.

[3]. توصیفات غیرکاربردی توصیفاتی هستند که در توثیق و تضعیف نقشی ندارند. به عنوان نمونه برای افراد متعددی در رجال شیخ طوسی «شهد بدرا» یا «شهد احدا» به کار رفته است (ص22 ش13؛ ص24 ش42؛ ص27 ش74؛ ص37 ش211) این تعابیر گرچه نوعی مدح به شمار می­رود اما چندان به کار رجالی نمی­آید. از این توصیفات می­توان به توصیفات غیرکاربردی یادکرد.

[4]. طوسی، العدة فی اصول الفقه، ج1 ص154.

[5]. بررسی این مصداق از توثیقات عام نوشتاری مستقل می‌طلبد.

[6]. در بخش توصیف نرم افزار «اسناد شیخ صدوق» که نظریات رجالی استاد سیدمحمدجواد شبیری در توصیف راویان به کار رفته عده‌ای از راویان به صراحت در منابع رجالی تضعیف شده‌اند- که در ادامه به برخی از آنان اشاره می‌شود- به خاطر فراوانی روایت ثقات از آنان توثیق شده‌اند. این نشان می‌دهد که در باور ایشان توثیق فعلی بر توثیق قولی مقدم می‌شود.

[7]. احمدبن محمدبن عیسی تنها در کتاب الکافی 223 روایت از محمدبن سنان روایت کرده است و با توجه به مجموع کتب اربعه، این عدد به 351 می‌رسد.

[8]. در بخش توصیف نرم افزار شیخ صدوق درباره محمدبن سنان آمده است: «ثقة على التحقيق ‏فقد أكثر أحمد بن محمد بن عيسى الأشعری المتشدد فی الأخذ عن المشايخ و الحسين بن سعيد الأهوازی من الرواية عنه».

[9]. رجال النجاشی، ص40 ش80.

[10]. رجال الکشی، ص552 ش1042؛ «رويت عنه أحاديث كثيرة و كتبت عنه تفسير القرآن كله من أوله إلى آخره إلا أنی لا أستحل أن أروی عنه حديثا واحدا.»

[11]. برای تحقیق پیرامون «قاعده تسامح در ادله سنن» بنگرید: : نائینی، محمدحسین، فوائدالاصول، ج3 ص 408-416.

[12]. برگرفته شده از جلسه 61 (نوار55) درس استاد شبیری که در تاریخ 20 ربیع الثانی 1414 ایراد شده است.

[13]. درباره ابراهیم کرخی آمده است: «إمامی ثقة على التحقيق‏فقد أكثر الحسن بن محبوب من الرواية عنه‏» در حالی که حسن بن محبوب در مجموع اسناد کتب اربعه 47 روایت –که بخشی از آن تکراری است- از وی روایت کرده که کمتر از 20 روایت فقهی الزامی است.

[14]. درباره ابوالربیع الشامی آمده است: «إمامی ثقة على التحقيق ‏فقد أكثر خالد بن جرير من الرواية عنه‏» خالد بن جریر در اسناد کتب اربعه 97 روایت از وی دارد.

[15]. درباره الحسن بن زیاد الصیقل آمده است: «إمامی ثقة على التحقيق‏فقد أكثر عبد الله بن مسكان من الرواية عنه‏» عبدالله بن مسکان در مجموع اسناد کتب اربعه تنها 53 روایت (سند) از وی دارد.

[16]. درباه حسن بن علی الزیتونی آمده است: «إمامی ثقة على التحقيق ‏فقد أكثر سعد بن عبد الله القمی من الرواية عنه‏» سعدبن عبدالله در کتب اربعه تنها 24 روایت از حسن بن علی الزیتونی دارد.

.[17] درباره الحسین بن اسحاق التاجر آمده است «إمامی ثقة على التحقيق ‏فقد أكثر محمد بن يحيى العطار من الرواية عنه» محمدبن یحیی در همه اسناد کتب اربعه تنها 14 روایت را از الحسین بن اسحاق نقل می‌کند.‏

[18]. درباره علی بن احمدبن اشیم آمده است: «إمامی ثقة على التحقيق و قيل: مجهول، ‏فقد أكثر أحمد بن محمد بن عيسى الأشعری من الرواية عنه‏» از مجموع 85 روایت علی بن احمدبن اشیم در کتب اربعه 78 روایت آن یعنی بیش از 95% توسط احمدبن محمدبن عیسی روایت شده که حدود 30 روایت آن حکم فقهی الزامی است.

[19]. به نظر می‌رسد  نام‌گذاری این دلیل به «دلیل اعتبار» برگرفته از سخنان صاحب منتقی الجمان در فائده نهم است. وی در ضمن سخن نه چندان کوتاهی که در بیان ارتباط روایان سرشناسان با راویان ناشناس دارد چنین می‌گوید: «و لو لا وقوع الرّواية من بعض الأجلّاء عمّن هو مشهور بالضعف لكان الاعتبار يقتضی عدّ رواية من هو معروف بالثّقة و الفضل و جلالة القدر عمّن هو مجهول الحال ظاهرا من جملة القرائن القويّة على انتفاء الفسق عنه‏» منتقی الجمان ج1 ص40.

[20]. نظرات استاد شبیری در این نوشتار پیرامون قاعده اکثار، برگرفته شده از جلسات 53 - 55 می‌باشد که در تاریخ 12 و 19 شعبان و 16 شوال 1413 ایراد شده است.

[21]. نجاشی در یادکردِ وی آورده است «كان أبو العباس بن نوح يقول: كان يلقب فقحة العلم روى عن الثقات و رووا عنه». (رجال النجاشی، ص119 ش304) این عبارت نجاشی مستند این نظریه است؛ آیت الله خوئی این نطریه را نمی‌پذیرد و می‌نویسد: «انه لا دلالة فی الکلام علی الحصر، و ان جعفر بن بشیر لم یرو عن غیر الثقات... و غایة ما هناک ان تکون روایة جعفربن بشیر عن الثقات و روایتهم عنه کثیرة» (خوئی، معجم رجال الحدیث، ج1 ص71)

[22] . نجاشی در ترجمه وی آورده است «ثقة عين روى عن الثقات و رووا عنه‏» (رجال النجاشی، ص345 ش933).

[23]. مطلب برگرفته از جلسه 62 (نوار 56) درس رجال استاد شبیری است که در تاریخ 27 ربیع الثانی 1414 ایراد شده است.

1. در مجموع راویان شیعه تنها نسبت به هشت نفر پس از توثیق، به روایت از ضعفا تذکر داده شده است: 1- الحسن بن محمدبن جمهور: «ثقه فی نفسه...یروی عن الضعفاء و یعمتد المراسیل» (رجال النجاشی، ص62 ش144) 2- احمدبن محمدبن خالد برقی: «کان ثقة فی نفسه یروی عن الضعفاء و یعتمد المراسیل» (همان، ص77 182) 3- احمدبن محمدبن جعفر: «کان ثقة فی حدیثه، مسکونا الی روایته غیر انه قیل: انه روی عن الضعفاء» (همان، ص84 ش202) 4- علی بن ابی سهل حاتم القزوینی: «ثقة من اصحابنا فی نفسه یروی عن الضعفاء» (همان، ص263 ش688) 5- محمدبن یحیی بن عمران الاشعری: «ثقة فی الحديث. إلا أن أصحابنا قالوا: كان يروی عن الضعفاء و يعتمد المراسيل و لا يبالی عمن أخذ» (همان، ص 348 ش 939) 6- محمدبن مسعود عیاشی: «ثقة صدوق عين من عيون هذه الطائفة و كان يروی عن الضعفاء كثيرا» (همان، ص351 ش944) 7- محمدبن عمر بن عبدالعزیز الکشی: «كان ثقة عينا و روى عن الضعفاء كثيرا» (همان، ص372 ش1018) 8- محمدبن جعفر الاسدی: «كان ثقة صحيح الحديث إلا أنه روى عن الضعفاء» (همان، ص373 ش1020) البته نسبت به نصر بن مزاحم تعبیری مشابه بیان شده است «صالح الأمر غير أنه يروی عن الضعفاء» (همان، ص427 ش 1148) ولی به جهت آنکه خود توثیق نشده در میان آن هشت نفر جای ندارد.

[25]. برای پی بردن به فراوانی فرآیند قرائت و سماع در میان اصحاب رجوع شود به: رجال النجاشی، ص144 ش345 «قرائت کتاب حریزبن عبدالله سجستانی»؛ همان، ص35 ش72 «سماع کتاب عبدالله بن بکیر توسط فضل بن شاذان از حسن بن علی بن فضال»؛ همان ص39 ش80 «قصه حسن بن علی الوشاء و احمدبن محمدبن عیسی اشعری»؛ رجال الکشی، ص507 ش977 «ایوب بن نوح و روایت نکردن روایات وجاده ای محمدبن سنان»؛ همان ص439 ش945 «یونس بن عبدالرحمان و شبهه اهل سماع حدیث نبودن وی».

[26]. همه مواردی که در یادکردِ راویان سخن از روایت از ضعیفان مطرح شده در عبارات مرحوم نجاشی است.

[27]. رجال الکشی، ص546 ش1033 «و ذكر الفضل فی بعض كتبه: الكذابون المشهورون أبو الخطاب و يونس بن ظبيان و يزيد الصائغ و محمد بن سنان و أبو سمينة أشهرهم.»

.[28] شایان ذکر است که احکام رجالی، چه از نگاه دانشمندان رجالی و چه کسانی که احکام ایشان را می‌پذیرند، به هدف چگونگی برقراری ارتباط عملی و تعامل با روایات راویان بیان شده است. به همین دلیل خواهیم دید که در نگاه حدیث پژوهان پیشین سودمندیِ روایات راویان ضعیف و ترتب اثر عملی بر این دسته از روایات پذیرفته شده است.  

[29]. البته اگر نسبت به یک راوی تصریح شده باشد که همه روایات او کنار گذشته می‌شود این نکته قابل طرح نیست؛ به عنوان نمونه ابن غضائری در یادکرد جعفربن محمدبن مالک الفزاری می­نویسد: «كذاب متروك الحديث جملة و فی مذهبه ارتفاع و يروی عن الضعفاء و المجاهيل و كل عيوب الضعفاء مجتمعة فيه.» (رجال الغضائری، ص 48 ش 27)

[30]. طوسی، الفهرست، ص407 ش621.

[31]. رجال النجاشی، ص329 ش891. «و حكى جماعة من شيوخ القميين عن ابن الوليد أنه قال: محمد بن أورمة طعن عليه بالغلو و كل (فكل) ما كان فی كتبه مما وجد فی كتب الحسين بن سعيد و غيره فقل به و ما تفرد به فلا تعتمد»

[32]. رجال الغضائری، ص94 ش133؛ رجال النجاشی، ص330 ش891.

[33]. طوسی، الرجال، ص387 ش5699.

[34]. رجال الکشی، ص546 ش1033.

[35]. رجال النجاشی، ص322 ش894 «أخرجه أحمد بن محمد بن عيسى عن قم و له قصة».

[36]. رجال النجاشی، ص322 ش894 «ضعيف جدا فاسد الاعتقاد لا يعتمد فی شی‏».

[37]. طوسی الفهرست، ص412 ش 625.

[38]. رجال الغضائری، ص54 ش 41.

[39]. رجال النجاشی، ص328 ش888.

.[40] طوسی، تهذیب الاحکام، ج 7 ص361 ، ذیل ح 27.

[41]. همچون عبدالله بن یحیی: «و هو ضعيف لا يعول على ما ينفرد به‏» (طوسی، الفهرست، ص303 ش462) و نیز سلیمان بن عبدالله الدیلمی: «و قيل: كان غاليا كذابا. و كذلك ابنه محمد لا يعمل بما انفردا به من الرواية.» (رجال النجاشی ص182 ش482) برای تحقیق بیشتر بنگرید: سیدعلیرضا حسینی شیرازی، اعتبارسنجی احادیث شیعه ص379-394.

[42]. طوسی، العدة فی اصول الفقه، ج1 ص151.

.[43] حسن بن زین الدین العاملی، منتقی الجمان، ج 1 ص14 «فان القدماء لاعلم لهم بهذا الاصطلاح قطعا لاستغنائهم عنه فی الغالب بکثرة القرائن الدالة علی صدق الخبر و ان اشتمل علی طریقه ضعف».

[44]. احمدبن محمدبن خالد برقی از پدرش 499 روایت و از ابوسمینه 161 روایت نقل کرده است.

[45]. احمدبن محمدبن عیسی 426 روایت از محمدبن خالد برقی («ضعیفاً فی الحدیث» رجال النجاشی، ص 335 ش 898) و 351 روایت از محمدبن سنان («و هو رجل ضعيف جداً لا يعول عليه و لا يلتفت إلى ما تفرد به» رجال النجاشی، ص 328 ش 888) ‏روایت کرده است.

[46]. علان کلینی 236 روایت از سهل بن زیاد («كان ضعيفاً فی الحديث غير معتمد فيه» ص185 ش490) روایت کرده است که بیش از 42% روایات او است. نجاشی علان را «ثقه عین» (ص260 ش682) معرفی کرده بی‌آنکه روایت از ضعیفان را در توصیف وی به کار برد.

[47]. علان کلینی از صالح بن ابی حماد 83 روایت در کتب اربعه دارد که بر پایه همین اکثار در بخش توصیف نرم افزار درایةالنور توثیق شده است: «ثقة على التحقيق، ‏فقد أكثر علی بن محمد علان الكلينی من الرواية عنه‏».

[48]. علی بن محمدبن عبدالله بندار («ثقة فاضل فقیه» رجال النجاشی ص 261 ش 683) 52 روایت از ابراهیم بن اسحاق الاحمری («كان ضعيفا فی حديثه متهما»رجال النجاشی، ص 19 ش 21) روایت کرده است.

[49]. حسن بن علی بن فضال 88 روایت و بزنطی 49 از مفضّل بن صالح («روى عنه جماعة غمز فيهم و ضعفوا منهم: عمرو بن شمر و مفضل بن صالح» رجال النجاشی ص 127)‏ روایت کرده است.

[50]. احمدبن النضر («کوفی ثقه» رجال النجاشی، ص 98 ش 244) 72 روایت از عمروبن شمر («روى عنه جماعة غمز فيهم و ضعفوا منهم: عمرو بن شمر و مفضل بن صالح» رجال النجاشی ص127)‏ روایت کرده است.

[51]. حسین بن محمدبن عامر الاشعری («ثقة» رجال النجاشی، ص66 ش156) 785 روایت از معلی بن محمد البصری («مضطرب الحديث و المذهب‏» رجال النجاشی، ص418 ش1117) روایت کرده است.

[52]. محمدبن یحیی العطار («شيخ أصحابنا فی زمانه ثقة عين كثير الحديث» رجال النجاشی‏ ص353 ش946) 90 روایت از سلمة بن خطاب («كان ضعيفا فی حديثه‏» رجال النجاشی، ص 187 ش 498) روایت کرده است.

[53]. منظور از منفرد، شاذّ در مقابل مشهور نیست، بلکه مراد تک روایتی است که نه قرینه‌ای بر خلاف و نه شاهدی بر وفاق از جانب دیگر روایات دارد.

[54]. رجال النجاشی، ص214 ش 559.

[55]. همان، ص 149 ش387.

[56]. الفهرست، ص256 ش372.

[57]. همان، ص406 ش620.

[58] . رجال النجاشی، ص136 ش 349.

[59] . همان، ص353 ش 947.

[60]. رجال الکشی، ص531 ش1014.

[61]. کشی در جایی دیگر ابویعقوب اسحاق بن محمد النخعی را «و هو غال رکن من ارکانهم» معرفی کرده است. (رجال الکشی، ص 322 ش584)

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: