اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
جستاری در باب مواضعِ شیخ مفید نسبت به محدثان مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 67
دوشنبه ، 7 مهر 1399 ، 11:28

چکیده: تحلیل دیدگاه‌های شیخ مفید در بارۀ آثار محدثان شیعه به ویژه شیخ صدوق، موضوع اصلی این مقاله است. نگارنده، با توجه به تفاوت شیوۀ کار و مخاطبان دو گروه از دانشمندان شیعی، پنج نکته برای شیوۀ محدثان بر می‌شمارد که آثار متکلمان و فقیهان با محدثان، از این جهات تفاوت داشته است. عمده‌ترین منابع مقاله، آثار شیخ مفید است.

کلیدواژه‌ها: شیخ مفید؛ شیخ صدوق؛ تاریخ تشیع – قرن 4 و 5؛ محدثان شیعه، متکلمان شیعه؛ فقیهان شیعه.

 

مقدمه

   یکی از مهمترین بخش‌های روشنگر درباره شخصیت عقل‌گرای شیخ مفید، مقایسۀ میزان توجه به شاخصه‌های عقل‌گرایی در آثار وی با آثار محدثان شیعه به خصوص شیخ صدوق است.

   شیخ مفید، چنانکه در سامان بخشیدن به نظام فکری شیعه در قبال مکاتب مخالف کوشید، رشد و ارتقای اندیشه شیعیان را نیز بطور جدّی مورد توجه قرار داد. وی بر آن بود که تلاشهای محدّثان شیعه، در جهت تدوین مکتب از حیث عقلانیت، کافی نبوده؛ لذا متکلمان باید گامهایی را بپیمایند که محدثان نپیموده‌اند.

   منابع متعدد، از جمله فهرست طوسی و رجال نجاشی، نشان می‌دهد که وی محدّثی آگاه بوده است؛ بدین روی توجّه او به گسترش عقلانیت به جهت بیگانگی با اخبار و روایات نبوده است. وی در نقل میراث شیعی به نسلهای بعد نقش بسیار مهمی دارد، به گونه‌ای که ابن‌ندیم او را پیشوای شیعه در عصر خود، از جهت فقه، کلام و هم چنین حدیث می‌داند.

   با این حال، باید توجه داشت که بیشتر تألیفات شخصی شیخ را که به دست ما رسیده – بجز امالی ایشان را که استثنا به شمار می‌آید - نمی‌توان اثر حدیثی به معنای متداولش دانست. حتی در کتاب ارزشمند "الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد"  - که اثری است با اقتضاءات حدیثی و تاریخی - حدیث و تاریخ به جهت یک هدف کلامی گردآوری شده‌اند. به علاوه شیخ در این اثر مرتباً اشاره می‌کند که من در اینجا تنها به ذکر برخی نمونه‌ها از نصوص و دلایل امامت ائمه اشاره می‌کنم و کسانی که جویای مطالب بیشتر هستند، به کتب محدثان رجوع کنند. به عنوان مثال، وی در ذیل ذکر نصوص امامت حضرت حجة بن الحسن ارواحنا فداه مخاطب را به کتب اصحاب حدیث، از جمله الغیبة نعمانی ارجاع می‌دهد.

   «وهذا طرف یسیر مما جاء فی النصوص على الثانی عشر من الأئمة علیهم‌السلام، والروایات فی ذلک کثیرة قد دوّنها أصحاب الحدیث من هذه العصابة وأثبتوها فی کتبهم المصنفة، فممّن أثبتها عل الشرح والتفصیل محمد بن إبراهیم المکنى أبا عبد الله النعمانی فی کتابه الذی صنفه فی الغیبة، فلا حاجة بنا مع ما ذکرناه إلى إثباتها على التفصیل فی هذا المکان.» (مفید، الإرشاد، پیشین، ج 2، ص 349 و 350)

   دقت در این معانی آشکار می‌سازد که مفید خود را وارث محدثان و مستمدّ از همت ایشان می‌بیند، لیکن برای پیشبرد و ارتقای علمی شیعه، بر مواضعی تمرکز داشته که بیشتر جنبۀ کلامی و فقهی دارد تا نقل حدیث.

    در ادامه به بررسی برخی وجوه تفاوت کارهای شیخ مفید با محدّثان پیش از او می‌پردازیم. از وجوه اهمیت پژوهش حاضر در این باب، آن است که در عموم پژوهش‌های انجام شده در این موضوع، بر فرض که حق مطلب درباره عقل‌گرایی شیخ مفید ادا شده باشد، بسیاری از حقوق محدّثان ضایع شده و دقّت‌ها و تلاش‌های ایشان در جانب توسعۀ عقلانیت نادیده گرفته شده است. چنانکه در ادامه اشاره خواهد شد، مکتب شیخ مفید بیش از آنکه بخواهد از حیث عقلانیت، در برابر مکتب محدّثان تلقی شود، مکمّل آن بوده است. عناوین شاخصه‌های عقلانیت شیخ، که در ادامه مورد بررسی قرار می‌گیرند، به قرار زیر است:

الف. تکمیل نظام دانش و اندیشه.

ب. در نظر گرفتن نتایج مترتب بر متون در تفسیر آنها.

ج. قناعت نکردن به بیانات مجمل.

د. تعهد در قبال حداقلّ عقاید به جای حدّاکثر معارف.

ه. محدود نکردن عقاید کلامی به موارد تصریح شده در قرآن و سنت.

1. تکمیل نظام دانش و اندیشه

   شیخ مفید اندیشه‌ای بسیار نظام‌مند و منسجم دارد. وی از ثبت و ذخیرۀ داده‌ها (Data) بدون اینکه از آنها اطلاعات آگاهی‌بخش (Information) به دست آید، بسیار پرهیز می‌کند.

   طبیعی است که وی سلیقۀ محدّثانی را که در مجموعۀ کتابهای تبویب‌ناشدة خود، احادیث را - ولو با تمام دقت ثبت می‌کنند - نپسندد. می‌توان گفت اگر وی در شمار اصحاب امامان یازده گانه بود و در مقام ثبت احادیث بر می‌آمد، برای هر موضوع دفتر ویژه‌ای را اختصاص می‌داد، درست همان گونه که شیوخ اصحاب همچون یونس بن عبدالرحمن تألیفات موضوعی داشتند. با این حال این امر، وجه افتراق او از محدثانی همچون برقی، کلینی و صدوق نیست. از ویژگیهای آثار این بزرگواران، آن است که در آنها بر تدوین موضوعی احادیث و ترتیب نظام‌مند کتب[1] و ابواب دقت شده است. شیخ مفید، راهی را که آنان در جهت نظام‌مند کردن داده‌های دین تا جایی پیموده بودند، کامل کرد. به نظر می‌رسد از آن روی که وی دیگر جای خالی‌ای برای تدوین و نظام دادن موضوعی به احادیث نمی‌دیده، تلاش خود را به دیگر داده‌های قابل استفاده معطوف ساخته بود.

   به عنوان مثال، کتاب "اوائل المقالات" تدوین مرتّبی از عقاید و اقوال علمای مخالف و موافق در موضوعات اعتقادی و کلامی است. وی در سرآغاز کتاب بیان می‌دارد که این کتاب را می‌نگارد تا «اصل معتمَدی برای نقد و بررسی عقاید» گردد. ترتیب موضوعی مطالب، نگاه تطبیقی و روشنگر، اختصار و گویاییِ متن و آزاداندیشی در گزارش نظرات موافق و مخالف، از ویژگی‌های این اثر است.

   شیخ همین کار را در مورد آراء و فتاوای فقهی نیز انجام داده و در کتاب "الاعلام بما اتفقت علیه الامامیه من الاحکام" گرد آورده است. وی - چنانکه خود در مقدمه الاعلام بیان داشته - این کتاب را برای تکمیل "اوائل المقالات" و ظاهراً به درخواست سید رضی تدوین کرده است. شیخ تصریح می‌کند که نظام معقولی که این اثر دارد، در کتاب‌های قبل بی‌سابقه است.

   «أما بعد، أدام الله للسید الشریف التأیید، ووصل له التوفیق والتسدید، فإنی ممتثل ما رسمه من جمع ما اتفقت علیه الإمامیة من الأحکام الشرعیة، على الآثار المجتمع علیها بینهم عن الأئمة المهدیة من آل محمد صلوات الله علیهم، مما اتفقت العامة على خلافهم فیه، من جملة ما طابقهم علیه جماعتهم، أو فریق منهم على حسب اختلافهم فی ذلک، لاختلافهم فی الآراء والمذاهب، لتنضاف إلى کتاب «أوائل المقالات فی المذاهب المختارات»، ویجتمع بهما للناظر فیهما علم خواص الأصول والفروع، ویحصل له منهما ما لم یسبق أحد إلى ترتیبه على النظام فی المعقول.» (مفید، الإعلام، ص 15 و 16)

   شیخ مفید، علاوه بر تدوین اقوال کلامی و فقهی، به نظام‌بخشی حوزۀ دیگری از داده‌های مؤثر در اندیشه دینی نیز پرداخته که همان اخبار تاریخی است. کتابهای تاریخی شیخ مفید نشان‌دهندة وسعت اطلاعات تاریخی او هستند. با این حال به نظر می‌رسد که وی صرفاً در صدد ثبت اخبار و گزارش‌های تاریخی و نقل آنها برای آیندگان نبوده، بلکه دغدغۀ وی نظام دادن به داده‌های تاریخی برای دستیابی به فهم درست از آن بوده است.

   مفید در مقدمه کتاب الجمل، به وجود نقیصه‌ای بزرگ در این زمینه و عزم خود بر جبران آن در کتاب خود اشاره می‌کند، و الحق در تدوین کتاب، توانایی خود را در انجام این کار نشان می‌دهد. در مقدمه الجمل می‌نویسد:

   «أیدک الله بتوفیقه سألت أن أورد لک ذکر الاختلاف بین أهل القبلة فی حدیث الفتنة بالبصرة، و ما کان بین أمیرالمؤمنین علی بن أبی‌طالب علیه السلام و بین عائشة و طلحة و الزبیر من الحرب المهولة والقتال، ومذهب کل فریق من الأمة فیه على شرح له وبیان، وإثبات سبب هذه الفتنة والأخبار التی جاءت فیما جرى بین القوم، من القتال والفعال. فإن کل کتاب صُنّف فی هذا الفنّ قد تضمن أخبارا تلتبس معانیها على جمهور الناس. ولم یأت أحد من المصنفین بذکر الحرب فی هذه الفتنة على الترتیب والنظام، بل خلطوا الأخبار فیها، خلطاً لم یحصل معه تصوّر الخلل فی ما کان بین الجمیع منه على الظهور والتبیان للذی جاء. فقد جمعت لک أیدک الله کلّما صدر عنهم، وأثبت فی هذا الکتاب برهاناً یفضی الناظر فیه إلى صحة الاعتقاد فی أحکام القوم بأسمائهم بأعمالهم وما فیها من الکفر والإیمان والطاعة والعصیان والتبین والضلال؛ لتعلم وفقک الله بالنظر والاعتبار، وتخرج بذلک من التقلید الموبق لصاحبه، ولتظفر بالحق، ویزول عنک الاشتباه الذی التبس علیک أمره فی ما کان هناک. وأجبتک إلى ما سألت معتصما بالله عز وجل وسائلا لک التوفیق والرشاد وبالله أستعین.» (مفید، ، الجمل، قم، ص 18 و 19)

   شیخ حتی در تدوین کتاب المزار - که مشتمل بر آداب زیارت امیرالمؤمینن و امام حسین8 است - قصد نظم بخشیدن به احادیث مربوط را داشته، تا کسی که قصد عمل به آداب مندرج در احادیث دارد، سردرگم نشود.

   «أما بعد - وبالله التوفیق - فإنی قد اعتزمت على ترتیب مناسک زیارة الإمامین (أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب، والحسین بن علی صلوات الله علیهما) ووصف ما یجب من العمل عند الخروج إلیهما، ویلزم من الفعل فی مشهدیهما، وما یتبع ذلک فی منازله، ویتعلق بأوصافه فی مراتبه. وأذکر على التقدیم فی صدره طرفاً مما جاء به الأثر فی فضله، فإنی لم أجده على الحدود التی أؤمّها منه فی شئ مما تقدّم من مصنفات أصحابنا - رضوان الله علیهم - وتأخّر، وإن کان موجوداً فیها على غیرها - مما یتعذّر على القاصد العمل بها لأجل الجمع بینها، ویصعب علیه الإتیان على النسق والنظام بها - وهو اختلاف محالها من الأماکن، وتباین أجناسها من المواضع، واختلاط المعنی منها بخلافه، ومجاوزة الباب فی الغرض لبعیده، ومباینة المناسب فی المواطن لقریبه. فعمدت تلخیص ذلک على اختصار، وتحریت تألیفه للحفظ والتذکار، وبالله أستعین، وعلیه أتوکل، وهو حسبی، ونعم الوکیل.» (مفید، المزار، ص 3 و 4)

2. توجّه به نتایج مترتّب بر متون در تفسیر آنها

   از ویژگی‌های شیخ مفید، فرار نکردن از مسائل پیچیده، مواجهۀ شجاعانه با سخت‌ترین مسائل و تلاش برای باقی نگذاشتن هیچ‌گونه ابهام است. وی در مناظرات کلامی‌اش نیز نشان داده که گاه از خود مخالفان در تبیین نظرات آنان قوی‌تر است و از تقریر اشکالات آنان در کتب خود هیچ ابایی ندارد، چرا که به خوبی از عهدۀ نقد آنها بر می‌آید.

   یک محدّث، از آن جهت که محدّث است، ضرورتاً این توانایی را ندارد؛ لذا بر عهدۀ او نیست که بتواند پس از عرضۀ هر حدیث، همۀ نقاط ابهام آن را تعیین و تبیین کند؛ احادیث معارض با آن را بشناساند، در رفع اختلاف آنها بکوشد، نتایج کلامی مترتب بر حدیث را استخراج کند و به وسیلۀ آن به نقد حدیث بپردازد. اینها اموری است که از یک متکلم یا فقیه مطالبه می‌شود.

   شیخ مفید یکی از نقاط ضعف محدّثان را داشتن ذهنی بی‌آلایش می‌داند که موجب بهرة اندک آنها در درایه الحدیث و ضعف در نقد محتوایی روایات شده است. در این زمینه می‌نویسد:

   «أصحابنا المتعلقین بالأخبار أصحاب سلامة وبعد ذهن وقلة فطنة، یمرّون على وجوههم فی ما سمعوه من الأحادیث، ولا ینظرون فی سندها، ولا یفرّقون بین حقّها وباطلها، ولا یفهمون ما یدخل علیهم فی إثباتها، ولا یحصلون معانی ما یطلقونه منها.» (مفید، تصحیح اعتقادات الإمامیة، ص 87 و 88)

   اصل ادعای شیخ، سخنی بجا است. ما در زمان حاضر نیز شاهد تفاوت توانایی افراد در فهم متون و نقد محتوایی آنها هستیم. با این حال این سخن بدان معنا نیست که هر کِه محدث باشد، ضرورتاً از فقه و کلام بیگانه است.

   برای مثال شیخ صدوق، صرفاً یک محدث نیست، بلکه به گفتۀ شیخ طوسی «نقاد حدیث» و به بیان نجاشی «فقیه بزرگ طایفۀ شیعه در خراسان» بوده است. گو اینکه وی در حوزۀ کلام، بعضاً از متون و بیانات کلامی متکلمان شیعه بهره می‌گیرد، یعنی ظاهراً تسلط او در کلام به پایۀ تسلط او در فقه و حدیث نمی‌رسد. شگفت اینجاست که شیخ مفید تندترین انتقادات خود را به محدثان، به مناسبت بررسی آرای کلامی و اعتقادی شیخ صدوق ارائه کرده است، به گونه‌ای که خوانندۀ مبتدی یا متوسّط می‌پندارد شیخ صدوق نه تنها از دقتهای کلامی بی‌بهره بوده، بلکه حتی در نقد حدیث نیز بی‌دقت بوده است! اگر نتوانیم هیچ گونه توجیهی برای نقدهای تند شیخ مفید بیابیم تا آن را حمل بر صحّت کنیم، ناچار با توجه به اطلاعاتی که درباره شخصیت شیخ صدوق داریم، می‌بایست حداقل شماری از دیدگاه‌های شیخ مفید را دربارة صدوق نپذیریم.

   به هر تقدیر به نظر می‌رسد تصور شیخ مفید از مرحوم صدوق آن بوده که ایشان بیشتر یک محدث است تا فقیه. در این صورت اگر صدوق کتاب اعتقادات الامامیه را نمی‌نوشت و در موضوعاتی چون سهو النبی سخن نمی‌گفت، شیخ مفید برآشفته نمی‌شد. شیخ مفید در یکی از عبارات کتاب تصحیح الاعتقاد، به این امر اشاره می‌کند. وی در مورد توضیح شیخ صدوق در باب قضاء و قدر می‌نویسد:

   «و قد کان ینبغی له لما لم یکن یعرف للقضاء معنی ان یهمل الکلام فیه.» (همان، ص 55)

وی همچنین در باب سخن شیخ صدوق دربارۀ نفس و روح می‌نویسد:

   «کلام أبی جعفر فی النفس والروح على مذهب الحدس دون التحقیق، ولو اقتصر على الأخبار ولم یتعاط ذکر معانیها کان أسلم له من الدخول فی باب یضیق عنه سلوکه.» (همان، ص 79)

   صرف نظر از درستی قضاوت شیخ مفید در مورد شخص صدوق، اساس نکته‌ای که وی مورد توجه قرار داده، درست است. کسی که نتواند نتایج کلامی یک متن را متوجّه شود و بدین ترتیب نتواند معنای درست و روشنی از متن ارائه دهد، بهتر آن است که در مقام تحلیل و نتیجه‌گیری از احادیث بر نیاید. ما البته این دیدگاه را دربارۀ شیخ صدوق به خصوص در همین مسألۀ قضا و قدر درست نمی‌بینیم؛ زیرا قضا و قدر در آیات و احادیث به معانی مختلفی ذکر شده و یکی از آنها اشاره به همان معنایی دارد که مورد توجه صدوق بوده است.

   نمونۀ دیگری از این رویکردهای شیخ مفید، نوع مواجهۀ وی در تحلیل روایات عالم ذر است. شیخ مفید با وجود روایات فراوان دربارۀ تحقّق عالم ذر و معرّفی خداوند در آن عالم به ارواح، منکر وجود چنین عالمی است. مهمترین استدلال او در این باره آن است که ما هرگز این عالم را به یاد نمی‌آوریم؛ در حالی که همۀ دوره‌های مهمّ زندگی خود را به یاد داریم. به بیان دیگر، وجود خصیصۀ یادآوری گذشته‌های مهم در انسان که ما شاهد آن هستیم، نشان می‌دهد که چنان عالمی نبوده است. از این رو، وی بکلّی منکر اخذ معنای ظاهری این گونه احادیث است. او در انتقاد از شیخ صدوق به جهت التزام وی به ظاهر این احادیث می‌نویسد:

   «فأما ما ذکره الشیخ أبو جعفر ورواه: أن الأرواح مخلوقة قبل الأجساد بألفی عام، فما تعارف منها ائتلف، وما تناکر منها اختلف، فهو حدیث من أحادیث الآحاد وخبر من طرق الأفراد... فتوهموا أن الذوات الفعالة المأمورة والمنهیة کانت مخلوقة فی الذرّ تتعارف وتعقل وتفهم وتنطق، ثم خلق الله لها أجسادا من بعد ذلک فرکبها فیها، ولو کان ذلک کذلک لکنا نعرف نحن ما کنا علیه وإذا ذکرنا به ذکرناه ولا یخفى علینا الحال فیه، ألا ترى أن من نشأ ببلد من البلاد فأقام فیه حولا ثم انتقل إلى غیره لم یذهب عنه علم ذلک وإن خفی علیه لسهوه عنه فذکر به ذکره، ولولا أن الأمر کذلک لجاز أن یولد إنسان منا ببغداد وینشأ بها ویقیم عشرین سنة فیها ثم ینتقل إلى مصر آخر فینسى حاله ببغداد ولا یذکر منها شیئا، وإن ذکر به وعدد علیه علامات حاله ومکانه ونشوئه أنکرها، وهذا ما لا یذهب إلیه عاقل.» (مفید، تصحیح اعتقادات الإمامیة، ص 80 -86)

   شیخ مفید همین مطالب را در «المسائل السرویة» نیز ذکر کرده و در توجیه حدیث مربوط به خلقت ارواح قبل از ابدان بر فرض قبول صحت آن، می‌نویسد:

   «وأما الخبر بأنّ الله تعالى خلق الأرواح قبل الأجساد بألفی عام فهو من أخبار الآحاد... وإن ثبت القول فالمعنى فیه: إن الله تعالى قدّر الأرواح فی علمه قبل اختراع الأجساد. واخترع الأجساد، ثم اخترع لها الأرواح، فالخلق للأرواح قبل الأجساد خلق تقدیر فی العلم کما قدّمناه، ولیس بخلق لذواتها کما وصفناه.» (مفید، المسائل السرویة، پیشین، ص 52 تا 55)

   او در پایان دلیل خود را در عدول از ظاهر روایت، مخالفت آن با همین واقعیت عینی بیان می‌کند:

   «ولیس المراد بتلک أن ما تعارف منها فی الذر ائتلف، کما یذهب إلیه الحشویة، وکما بیناه من أنه لا علم للإنسان بحال کان علیها قبل ظهوره فی هذا العالم، ولو ذکر بکل شئ ما ذکر ذلک.» (همان، ص 54 – 55)

   البته برخی از دانشمندان شیعه اشاره کرده‌اند که شیخ مفید در استدلال خود دچار اشتباه شده است (مجلسی، بحار الانوار، ج 58 ص 144)؛ زیرا نمونه‌های چشم‌گیری وجود دارد که انسان، اتفاقات مهم زندگی خود را فراموش می‌کند. برای مثال، برخی انسانها در اثر سوانحی، بخشهای مهمی از حافظۀ خود را از دست می‌دهند، به گونه‌ای که زندگی سابق را هرگز به یاد نمی‌آورند. در این حال، نه تنها نزدیکان خود را نمی‌شناسند، بلکه حتی نام و نشان و رفتارهای خود را نیز نمی‌توانند به خاطر آورند. هم چنین مکرّر اتفاق افتاده که ما حقایقی را که در عالم خواب دیده‌ایم، اصلاً به خاطر نمی‌آوریم، در حالی که آنچه که در خواب دیده‌ایم تأثیر خود را بر ما باقی می‌گذارد، مثلاً احساس ترس، خستگی، بهجت و غیر آن، برای مدتی پایدار می‌ماند. خصوصاً با توجه به آنکه عالَمِ تعارفِ ارواح، مشابه با عالم خواب است و ما در عالم ذر به شکل ترکیبی کنونی یعنی حالت تعلق روح به جسم حضور نداشتیم، می‌توانیم به آیتیت این مثالها درک کنیم که به یاد نیاوردنِ یک دورۀ حیات واقعی روحی، امری کاملاً معقول است. با این گونه بیانها ضرورتی برای نفی ظاهر روایات مزبور احساس نمی‌شود و می‌توان روایات را بر ظاهر خود حمل کرد.

 

3. قناعت نکردن به بیانهای مجمل

   از ویژگی‌های کتابهای شیخ مفید، آن است که هرگاه به آیه یا حدیثی استناد می‌کند، برداشت خود را از آن به صورت شفاف و روشن بیان می‌دارد. وی تأکید می‌کند که متکلم در مقام تعلیم عقاید باید روشن سخن بگوید وگرنه کار خود را درست انجام نداده است. یکی از انتقادهای وی به محدّثانی که مورد مراجعۀ مردم‌اند، آن است که بهتر است آنان در این مقام، بیش از آنکه احادیث فراوان ذکر کنند و فهم تفصیلی معانی آنها را به خواننده واگذارند، گزیده‌ای از احادیث را بیاورند و اجمال آنها را برطرف کنند تا مخاطب بتواند به معنای محصّلی دست یابد.

   مفید یکی از نقش‌های متکلم را همین امر می‌داند. به گفتۀ ایشان، کسی مثل شیخ صدوق، اصطلاحات و روایاتی را که ذکر کرده، به خوبی توضیح نداده و در اجمال باقی گذاشته است. این موضوع بخش عمده‌ای از تصحیحات مفید را در کتاب "تصحیح اعتقادات الامامیة" دربرمی‌گیرد.

در این موارد، شیخ مفید در برابرِ برداشت مرحوم صدوق نمی‌ایستد، بلکه اجمال او را به تفصیل در می‌آورد و به تعبیر خود معنای محصّلی از عبارات عرضه می‌کند. در اینجا چند نمونه از گله‌های شیخ مفید از اجمال موجود در عبارات مرحوم صدوق را می‌آوریم.

الف. شیخ در باب معنای مشیت و اراده می‌نویسد: "الذی ذکره الشیخ ابوجعفر رحمه الله فی هذا الباب لا یتحصّل" (همان، ص 49)

ب. وی در باب معنای فطرت می‌نویسد: "ذکر ابوجعفر الفطرة و لم یبیّن معناها و أورد الحدیث علی وجهه و لم یذکر فائدته" (همان، ص 60)

ج. ایشان در باب قضا و قدر می‌نویسد: "لم یقل فیه قولاً محصّلاً" (همان، ص 54)

د. وی هم‌چنین در باب تقیه می‌نویسد: "و ابوجعفر اجمل القول فی هذا و لم یفصّله". (همان، ص 137)

ه. شیخ در باب احادیث مختلفه نیز می‌نویسد: "و الذی اثبته ابوجعفر - رحمة الله- من مجمل القول فیه لم یجد نفعاً". (همان، ص 146)

4. تعهد در قبال حداقلّ عقاید به جای حدّاکثر معارف

   از ویژگی‌های آثار محدثان، این بود که در آن کمتر نگران معنا و تفسیر احادیث بودند و به صِرف اینکه از دیدگاه خودشان وثوق به صدور حدیث از معصوم می‌یافتند، آن را نقل می‌کردند. حُسن این کار، آن بود که راه آیندگان را برای دسترسی به اصل کلمات اهل بیت باز می‌گذاشت. اگر محدّثان به مانند متکلّمانی چون شیخ مفید، تنها احادیثی را نقل می‌کردند که به نظرشان عاری از مشکل محتوایی بود، راه تفقه را بر کسانی که از آنان فقیه‌تر بودند تنگ می‌کردند. محدثان به این کلام درخشان توجه داشتند که: "رُبّ حاملَ فقهٍ الی من هو افقهُ مِنه". به نظر می‌رسد که حدیث‌نگاران شیعه در راستای ثبت و انتقال حداکثریِ معارف رسیده از اهل بیت، کوشش خود را انجام دادند و از این حیث سزاوار تقدیرند.

   اما متکلمان از بُعدی دیگر به نیازهای جامعه می‌نگریستند. درست همان گونه که نیاز محققان دسترسی به منابع دست اول و تفسیر نشده است، نیاز جامعة عمومی دسترسی به مجموعه‌های گزیده با محتواهای پایه‌ای و ضروری است. متکلمان در مقام تدوین و تبیین و دفاع از مکتب، تنها عهده‌دار متونی می‌شدند که خودشان و محتوایشان کاملاً قابل دفاع باشد. یکی از تفاوت‌های عملکرد شیخ مفید با محدثان، از آن حیث که محدثند، در همین نکته است.

   شیخ مفید در ضمن بیان خود در توجیه معنای احادیثی که از کلام نهی کرده‌اند، دو معنا ذکر می‌کند و سپس می‌گوید که این توجیهات بر فرض صحت احادیث مزبور ضروری است، لیکن اگر در اِسناد آنها اشکال مُبطل یا حتی اختلالی وجود داشته باشد، بار توجیه آن‌ها از عهدۀ ما ساقط می‌شود.

   «هذا إن سلمنا الأخبار التی رواها أبو جعفر - رحمة الله. فأما إن بطلت أو اختل سندها فقد سقط عنا عهدة الکلام فیها.» (همان، ص 59)

   شاید با همین رویکرد باشد که عمدۀ متکلمان، خبر واحد را بدون وجود دلیلی که قرینه صحتش باشد، نمی‌پذیرند و آن را موجب علم و موجب عمل نمی‌دانند. شیخ مفید بارها به عدم حجیت خبر واحدی که «محفوف به قرائن صحت» نباشد، تصریح کرده است.

   وی در "التذکرة بأصول الفقه" می‌نویسد:

   «والأخبار الموصلة إلى العلم بما ذکرناه ثلاثة أخبار: خبر متواتر، وخبر واحد معه قرینة تشهد بصدقه، وخبر مرسل فی الإسناد یعمل به أهل الحق على الاتفاق.» (مفید، التذکرة بأصول الفقه، ص 28 و 29)

   شیخ مفید در همین رساله پس از ارائۀ تعریف دقیقی از حدیث متواتر، به شرح خبر واحدِ قاطع عذر و دلیلی که باید همراه آن باشد، می‌پردازد و می‌نویسد:

   «فأما خبر الواحد القاطع للعذر، فهو الذی یقترن إلیه دلیل یفضی بالناظر فیه إلى العلم بصحة مخبره، وربما کان الدلیل حجة من عقل، وربما کان شاهدا من عرف، وربما کان إجماعا بغیر خلف فمتى خلا خبر الواحد من دلالة یقطع بها على صحة مخبره، فإنه کما قدمناه لیس بحجة، ولا موجب علما ولا عملا على کل وجه.» (همان، ص 44 – 45)

   البته ایشان در اوائل المقالات بیان می‌کند که جمهور شیعه، ضرورت مقارنۀ خبر واحد را با دلیلی که نشان دهنده نقل درست توسط راوی است، قبول دارند.

   «القول فی أخبار الآحاد وأقول: إنه لا یجب العلم ولا العمل بشئ من أخبار الآحاد، ولا یجوز لأحد أن یقطع بخبر الواحد فی الدین إلا أن یقترن به ما یدل على صدق راویه على البیان. وهذا مذهب جمهور الشیعة وکثیر من المعتزلة والمحکمة وطائفة من المرجئة وهو خلاف لما علیه متفقهة العامة وأصحاب الرأی.» (مفید، أوائل المقالات، ص 122)

   وی در المسائل الجارودیه به دلائل عقلی‌ای که اخبار واحد مشتمل بر نصوص امامت ائمه را تأیید می‌کنند، اشاره می‌کند و می‌نویسد:

   «فإن قال قائل من أهل الخلاف: إن النصوص التی یروونها الإمامیة موضوعة والأخبار بها آحاد، وإلا فلیذکروا طرقها أو یدلّوا على صحّتها بما یزیل الشک فیها والارتیاب. قیل له: لیس یضرّ الإمامیة فی مذهبها الذی وصفناه عدم التواتر فی أخبار النصوص على أئمتهم علیهم‌السلام، ولا یمنع من الحجة لهم بها کونها أخبار آحاد، لما اقترن إلیها من الدلائل العقلیة فیما سمیناه وشرحناه من وجوب الإمامة وصفات الأئمة علیهم‌السلام؛ بدلالة أنها لو کانت باطلة على ما تتوهّم الخصوم لبطل بذلک دلائل العقول الموجبة لورود النصوص على الأئمة بما بیّناه، وعدم ذلک فی سوى من ذکرناه من أئمتنا علیهم‌السلام بالاتفاق والظاهر الذی لا یوجد اختلاف وهذا بیّن - بحمد الله ومنّه - لمن کان له عقل یدرک به الأشیاء. وهو طرف من جملة قد بسطتها فی غیر هذا الکتاب من کتبی وأمالی فی الإمامة واستقصیت فیها الکلام.» (مفید، المسائل الجارودیة، ص 46 و 47)

   به نظر می‌رسد محدود کردن احادیث موجِب علم و عمل به شرایطی سخت‌گیرانه برای تعیین حداقل‌های ضروری دین و مذهب، و نسبت دادن فهم خود از متون به خدا و رسول و اهل بیت بر پایۀ دلیل محکم، امری عاقلانه است که متکلمانی چون شیخ مفید تعقیب کرده‌اند؛ ضمن آن که ثبت حدّاکثریِ معارف برای باز گذاشتن راه فهم بهتر از احادیث برای آیندگان، که محدثان پی گیرفته‌اند، نیز اهمیت خاص خود را داشته و هر دو ضروری بوده‌اند.

5. محدود نکردن عقاید کلامی به موارد اشاره شده در قرآن و سنت

    پیشتر نشان دادیم که اهل بیت به صورت گسترده، به بسیاری از مسائل کلامی اشاره کرده و متون دینی را با آنها مورد سنجش و بررسی قرار داده‌اند. این گستره باعث می‌شد که اگر فقیه یا متکلمی مانند شیخ صدوق می‌خواست استدلالات کلامی خود را تنها به مواردی محدود کند که در روایات اهل بیت نیز بدانها پرداخته شده، سرافکنده از بوتۀ آزمایش بیرون نمی‌آمد. شیخ صدوق در کتاب التوحید نشان داده که روایات اهل بیت تا چه حدّ در پاسخگویی به شبهات و تبیین مواضع کلامی- عقلی عقاید شیعه کارساز است.

   در چنین فضایی بود که شیخ صدوق و امثال او پرداختن به مطالب کلامی‌ای را که در روایات به آنها اشاره نشده ضروری نمی‌دیدند، به خصوص آنکه می‌دیدند بعضاً کسانی که برای دفاع از دین سخنان تازه‌ای به زبان می‌آوردند، با همدیگر اختلاف می‌کنند. بالاتر از این می‌دیدند که نتایج سخنان آنها، گاه چنان با صریح روایات صحیح السند مغایر می‌شود که راه بر تأویل و توجیه روایات بسته می‌گردد و چاره‌ای جز ردّ روایات باقی نمی‌ماند.

   کسانی همچون شیخ صدوق، با توجه به این نکات و با برداشت خاصّ خود از روایات نهی از کلام، گسترش دادن کلام را به حوزه‌هایی فراتر از آنچه در آیات و روایات آمده، خلاف عقل و شرع و احتیاط می‌دیدند. از سویی محتوای روایات را به قدر کافی مشتمل بر بیانات عقلی می‌یافتند، بدین روی از کلام عقلی مأثور به کلام عقلی غیر مأثور عدول نمی‌کردند.

شیخ صدوق در الاعتقادات تصریح می‌کند:

   «فأمّا الإحتجاج على المخالفین بقول الأئمة أو بمعانی کلامهم لمن یُحسِن الکلام فمطلق، وعلى من لا یُحسِن فمحظور محرم. وقال الصادق علیه السلام: حاجّوا الناس بکلامی، فإن حاجّوکم کنت أنا المحجوج لا أنتم.» (ابن بابویه، الاعتقادات فی دین الإمامیة، ص 43 و 44)

   صدوق نه تنها توانایی متکلم را شرط ورود در مباحث کلامی می‌داند، بلکه مطابقت تمامی سخنان او را با مفاهیمِ رسیده از اهل بیت شرط می‌کند. وی در کتاب التوحید، پس از ذکر دلایل یکی از متکلمین شیعه در باب توحید می‌نویسد:

«و هذه ادلة اهل التوحید؛ الموافقة للکتاب و الآثار الصحیحة عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم و الائمة علیهم‌السلام» (ابن‌بابویه، التوحید، ص 304)

   تأکید صدوق بر مطابقت دلایل مذکور بر کتاب و سنت، دقت او در استفاده از بیانات کلامی از همین قسم را نشان می‌دهد.

   از سیرۀ هشام بن حکم نیز برمی‌آید که وی لااقل در بسیاری از مناظرات خود، از معانی کلمات ائمه استفاده می‌کرده است. فضل بن شاذان نیز دربارۀ انتساب مطالب رساله علل خود بیان می‌دارد: من به خود جرأت نمی‌دهم که برای احکام دین خدا علت بتراشم، بلکه اینها را از مولایم امام رضا7 در مجالس متعدد شنیده و خود آنها را تدوین کرده‌ام. (ابن بابویه، علل الشرایع، ج1، ص 274 و 275)

   نیز از حسین بن روح نوبختی، سومین سفیر امام زمان7، تحلیلی دربارۀ «علت جلوگیری نکردن خداوند، از تسلط دشمنانش بر اولیایش» روایت شده که جالب توجه است. راوی حدیث می‌گوید: روز بعد نزد نوبختی رفتم تا از او بپرسم که این مطلب را از پیش خود گفته است یا نه. جناب حسین بن روح، قبل از اینکه من پرسشم را بیان کنم، فرمود:

   «یا محمد بن إبراهیم! لان أخرّ من السماء فتخطفنی الطیر أو تهوى بی‌الریح فی مکان سحیق، أحبّ إلیّ من أن أقول فی دین الله تعالى ذکره برأیی ومن عند نفسی؛ بل ذلک عن الأصل، ومسموع عن الحجة صلوات الله وسلامه علیه». (همان، ج 1، ص 243)

   با این همه به نظر می‌رسد که شیخ مفید کلام عقلی را به بخش ماثور آن محدود نمی‌داند. دیدگاه‌های او دربارۀ نفس و روح و بخش "اللطیف من الکلام" که درباره حقیقت عالم ماده و اموری از این قبیل است، شاهد این امر است. وی بر اساس نظرگاه‌های مزبور به نتایجی می‌رسد که در تفسیر معارف دینی به آنها پای بند بوده است.

   به عنوان مثال، ایشان در اوائل المقالات دربارۀ کیفر و پاداش مُردگان در عالم برزخ نظریه‌ای ابراز می‌کند، با این توضیح و تصریح که این نظر، نتیجۀ دیدگاه من دربارۀ نفس انسانی و در ادامۀ آن است.

   «القول فی تنعیم أصحاب القبور وتعذیبهم، وعلى أیّ شئ یکون الثواب لهم والعقاب، ومن أیّ وجه یصل إلیهم ذلک، وکیف تکون صورهم فی تلک الأحوال؟ وأقول: إن الله تعالى یجعل لهم أجساماً کأجسامهم فی دار الدنیا ینعم مؤمنیهم فیها ویعذب کفارهم فیها وفساقهم فیها، دون أجسامهم التی فی القبور یشاهدها الناظرون، تتفرق وتندرس وتبلى على مرور الأوقات وینالهم ذلک فی غیر أماکنهم من القبور.

   وهذا یستمرّ على مذهبی فی النفس. ومعنى الانسان المکلّف عندی هو الشئ المحدث القائم بنفسه، الخارج عن صفات الجواهر والأعراض. ومضی به روایات عن الصادقین من آل محمد6، و لست أعرف لمتکلم من الإمامیة قبلی فیه مذهبا فأحکیه، ولا أعلم بینی وبین فقهاء الإمامیة وأصحاب الحدیث فیه اختلافا.» (مفید، أوائل المقالات، ص 77)

   البته در همین مورد، وی اشاره می‌کند که من علاوه بر دلیل خودم، روایاتی از اهل بیت دارم که آن را تأیید می‌کند.

   وی در نقد سخن شیخ صدوق در باب «نظر» بیان می‌کند که «نظر» با «مناظره» تفاوت دارد و ممکن است که ائمه از جدال و مناظره، به حکمت‌هایی همچون تقیه نهی کنند، لیکن «نهی از نظر» معنای درستی ندارد، چرا که باب تقلید را می‌گشاید و راه تحقیق را می‌بندد. شیخ تصریح می‌کند که نه تنها نظر و تعقل در دین کاری شایسته است، بلکه جدال و مناظره نیز در باب توحید خدا و نفی تشبیه او، برای کسی که توانا باشد ممدوح است. وی می‌گوید: در این باره آثار و احادیث فراوانی وجود دارد که او در سه کتاب خود، آنها را گرد آورده است.

   ایشان اشاره می‌کند که مجادله برای دفاع از دین، نه تنها مورد تأیید قرآن و سنت است، بلکه شیوخ اصحاب ائمه نیز در تمام اعصار، عقل را به کار می‌گرفتند و مناظره می‌کردند و ائمه نیز آنها را به بهترین مدایح می‌ستودند. شیخ مفید، متّخذ بودن محتوای کلام از روایات اهل بیت را شرط نمی‌داند، بلکه تنها به توانایی متکلم در التزام به برهان و ارائه درست مطلب و آشنایی با شیوه‌ها و شگردهای مناظره تکیه دارد.

   «وما زالت الأئمة علیهم‌السلام یناظرون فی دین الله سبحانه، ویحتجّون على أعداء الله تعالى. وکان شیوخ أصحابهم فی کل عصر یستعملون النظر، ویعتمدون الحِجاج ویجادلون بالحق، ویدمغون الباطل بالحُجج والبراهین، وکان الأئمة علیهم‌السلام یحمدونهم على ذلک ویمدحونهم ویثنون علیهم بفضل.

   وقد ذکر الکلینی رحمه الله فی کتاب الکافی، وهو من أجلّ کتب الشیعة وأکثرها فائدة، حدیث یونس بن یعقوب مع أبی عبد الله علیه السلام حین ورد علیه الشامی لمناظرته،

 فقال له أبو عبد الله - علیه السلام -: وددت أنک یا یونس کنت تُحسِن الکلام.

   فقال له یونس: جعلت فداک، سمعتک تنهى عن الکلام وتقول: ویل لأهل الکلام، یقولون هذا ینقاد وهذا لا ینقاد، وهذا ینساق وهذا لا ینساق، وهذا نعقله وهذا لا نعقله. فقال له أبو عبد الله علیه السلام: "إنما قلت ویل لهم إذا ترکوا قولی وصاروا إلى خلافه..." وقال علیه السلام لطائفة من أصحابه: "بیّنوا للناس الهدى الذی أنتم علیه، وبیّنوا لهم ضلالهم الذی هم علیه وباهلوهم فی علی بن أبی طالب علیه السلام"؛ فأمر بالکلام ودعا إلیه وحثّ علیه. وروی عنه علیه السلام أنه نهى رجلاً عن الکلام وأمر آخر به، فقال له بعض أصحابه: جعلت فداک، نهیت فلانا عن الکلام وأمرت هذا به؟ فقال: "هذا أبصر بالحجج، وأرفق منه"

   فثبت أن نهی الصادقین علیهم‌السلام عن الکلام إنما کان لطائفة بعینها، لا تُحسنه ولا تهتدی إلى طرقه وکان الکلام یفسدها، والأمر لطائفة أخرى به، لأنها تُحسنه وتعرف طرقه وسبله... وأما الکلام فی توحیده ونفی التشبیه عنه والتنزیه له والتقدیس، فمأمور به ومرغب فیه، وقد جاءت بذلک آثار کثیرة وأخبار متظافرة، وأثبت فی کتابی "الأرکان فی دعائم الدین" منها جملة کافیة، وفی کتابی "الکامل فی علوم الدین" منها باباً استوفیت القول فی معانیه وفی "عقود الدین" جملة منها، من اعتمدها أغنت عما سواها... والنظر غیر المناظرة، وقد یصحّ النهی عن المناظرة للتقیة وغیر ذلک، ولا یصحّ النهی عن النظر لأن فی العدول عنه المصیر إلى التقلید، والتقلید مذموم باتفاق العلماء ونص القرآن والسنة... ولو کان التقلید صحیحاً والنظر باطلاً، لم یکن التقلید لطائفة أولى من التقلید لأخرى، وکان کل ضالّ بالتقلید معذوراً، وکل مقلد لمبدع غیر موزور، وهذا ما لا یقوله أحد، فعلم بما ذکرناه أن النظر هو الحق والمناظرة بالحق صحیحة». (مفید، تصحیح اعتقادات الإمامیة، ص 68 - 74)

   مقید نشدن شیخ مفید در کلام و مباحث کلامی به لفظ یا معنای روایات، به گسترش کلام شیعی کمک کرد. البته گسترۀ کلامی- عقلی روایات مأثور نیز چنان بود که هر دو گروه محدّثان و متکلمان در امّهات مطالب، چه در حوزۀ اصول عقاید و چه در فروع، بیش از آنکه متفاوت باشند، مشابه یکدیگر استدلال می‌کنند. اصولی مانند اصل توحید، نفی تشبیه، نفی جبر، اصل نیاز به نبی و امام، تداوم وجود حجت در زمین، عصمت انبیا و ائمه، ضرورت تأویل آیات و روایاتی که مغایر با این اصول‌اند و امور فراوان دیگر از این قسم، فصل مشترک محدّثان و متکلّمان شیعه و در عین حال، ما به التمایز آنان از دیگر فرقه‌های مسلمان بوده و هست.

 

منابع

1. ابن بابویه، محمد بن علی، الاعتقادات فی دین الإمامیة، بیروت، دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع ،1414- 1993.

2. همو، التوحید، قم، منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة، بی‌تا.

3. همو، علل الشرائع، نجف الاشرف، منشورات المکتبة الحیدریة ، 1385-1966 م.

4. طوسی، محمد بن حسن، الامالی، قم، انتشارات دارالثقافه،1414ق.

5. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحارالانوار، بیروت، دارالوفاء،1404ق.

6. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الإرشاد، الثانیة، بیروت، دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع ،1414-1993م.

7. همو، الإعلام،  بیروت، دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع، 1414-1993م.

8. همو، أوائل المقالات،  بیروت، دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع، 1414-1993م.

9. همو، التذکرة بأصول الفقه، بیروت، دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع، 1414-1993م.

10. همو، تصحیح اعتقادات الإمامیة، الثانیة، بیروت، دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع، 1414-1993م.

11. همو، الجمل، قم، مکتبة الداوری، بی‌تا.

12. همو، المزار،  بیروت، دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع، 1414-1993م.

13. همو، المسائل الجارودیة، بیروت، دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع، 1414-1993م.

14. همو، المسائل السرویة، بیروت، دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع، 1414-1993م.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



1. کلمۀ "کتب" در اینجا ناظر به تعریف قدما است که به زبان امروزی معدل "فصل‌های مختلف" در یک کتاب است.

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: