اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
جایگاه عترت در تفسیر قرآن کریم مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 67
دوشنبه ، 7 مهر 1399 ، 11:27

چکیده: نگارنده برای بررسی جایگاه عترت در تفسیر قرآن، مقاله را با تعریف کلمات عترت و قرآن و تفسیر آغاز کرده و مصداق عالمان به دانش‌های قرآن را بر اساس آیات و روایات معتبر مشخص می‌کند که کسی جز عترت پیامبر نیست. برای تأیید این نتیجه، به فهم اهل زمان نزول از آیات قرآن و نیز اختلاف مفسران در مورد معنای شفا بودن قرآن استناد می‌کند.

کلیدواژه‌ها: قرآن؛ عترت؛ تبیین قرآن؛ شب قدر؛ علم قرآن؛ تفسیر؛ شفا بودن قرآن.

 

 

1. عترت

   مقصود از عترت، امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب و فرزندان معصوم آن بزرگوار صلوات الله علیهم اجمعین هستند که به اعتقاد شیعه، دانش خود را از پیامبرگرامی اسلام6 دریافت کرده­اند. پیامبر6 نیز دانشی را که از خدای تعالی دریافت کرده به آنان رسانده است. بعد از پیامبر6 در میان امت جز امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب7 و اولاد معصوم او کسی را نمی­توان یافت که همه دانش پیامبر6 را دارا شده باشند. شیعه معتقد است که هر دانش و فضیلتی را پیامبر6 داشته، بعد از ایشان همه را عترت و اهل بیت او دارا شده­اند.

   در میان امت پیامبر6 هیچ عالم و دانشمند و فیلسوف و عارفی نیست که مقام و جایگاه پیامبر6 را بشناسد، اما در مقابل او برای خود رأی و نظری قائل باشد؛ چرا که همۀ امت، دانش پیامبر6 را الهی می­دانند و معتقدند که احدی با ایشان قابل مقایسه نیست. از نظر آنان خدای متعال، پیامبر خود را از تمام ویژگی‌های خلق آگاه ساخته و آن حضرت به آنچه خداوند متعال در خلق خویش قرار داده آگاهی دارد.

این آیه شریفه در مورد پیامبر6 ما را به حقیقت امر آگاه می­سازد.

   وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فی‏ كُلِّ أُمَّةٍ شَهيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهيداً عَلى‏ هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَیْءٍ. (نحل، 89)

   و روزی که در هر امّتی شاهدی از خودشان برایشان بر انگیزیم و تو را بر آنها گواه بیاوریم و فرو فرستادیم بر تو کتابی را که بیان هر چیزی است.

   تعبیر امّت در قرآن فقط در مورد فرزندان آدم7 استعمال نشده، بلکه تصریح شده که پرندگان و چرندگان نیز امت­هایی مثل انسان­ها دارند. به این دو آیه توجه کنیم:

   وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فيها نَذير. (فاطر، 24)

   هیچ امّتی نیست جز اینکه انذار کننده­ای در میان آنها وجود دارد.

   وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ يَطيرُ بِجَناحَيْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ، ما فَرَّطْنا فِی الْكِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ يُحْشَرُون‏. (انعام، 38)

   و هیچ جنبده­ای درزمین نیست و هیچ پرنده­ای با دو بال­اش پرواز نمی­کند، جز اینکه آنها امت­هایی مثل شما هستند. ما در کتاب، از هیچ چیز فرو گذار نکردیم، سپس آنها به سوی پروردگارشان محشور می­شوند.

   بر این اساس می­توان گفت خداوند در میان همۀ امت­ها اعم از انسان­ها و حیوانات، گواهانی از خود آنها قرار داده است. بر اساس آیۀ 89 سورۀ مبارکۀ نحل، پیامبر6 از سوی خدای تعالی گواه بر آنها قرار داده شده است. و این حکایت از مقام و جایگاه رفیع و والای پیامبر6 درمیان خلق و برگزیدگان­اش دارد.

    شاهد و گواه بودن بر امّت­ها و گواهان امّت­ها، بدون آگاهی از همۀ اعمال و کردار، افکار، اندیشه­ها، مقاصد و اهدافشان امکان‌پذیر نیست. پس خدای تعالی چنین دانشی را به پیامبر6 عطا فرموده است. به اعتقاد شیعه این دانش از سوی خدای متعال به امامان اهل بیت: یعنی عترت پیامبر6 نیز عطا شده است.

2. قرآن

    بهترین و بالاترین، بلکه تنها­ معرّف قرآن کریم، خود قرآن است. اگر غیر قرآن بخواهد قرآن را معرفی کند، باید خود را به حقیقت قرآن و صاحب قرآن نزدیک کند تا به واسطۀ او قرآن را بشناسد؛ چرا که ممکن نیست کسی از پیش خود و بدون ارتباط با صاحب قرآن، کتاب خدا را بشناسد و به آنچه در حقیقت قرآن نهفته است دست یابد. خدای متعال می­فرماید:

   نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَیْءٍ.

   فرو فرستادیم بر تو کتابی را که بیان هر چیزی است.

در آیه دیگر آمده است:

    ما فَرَّطْنا فِی الْكِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ.

   و ما در کتاب از هیچ چیز فروگذار نکردیم.

   این دو آیه شریفه به صراحت بیان می­کنند که خدای تعالی بیان هر مطلبی را در قرآن قرار داده و از هیچ چیزی فروگذار نکرده است.

   در آیات متعددی بیان شده که دانش همۀ اشیا در «کتاب مبین» نهاده شده است.

   وَ ما مِنْ غائِبَةٍ فِی السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِلاَّ فی‏ كِتابٍ مُبين‏. (نحل، 75)

   و هیچ پوشیده­ای در آسمان و زمین نیست جز اینکه در کتابی آشکار کننده موجود است.

و در آیه دیگر می­فرماید:

   يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ ما يَخْرُجُ مِنْها وَ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما يَعْرُجُ فيها وَ هُوَ الرَّحيمُ الْغَفُور * وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لا تَأْتينَا السَّاعَةُ، قُلْ بَلى‏ وَ رَبِّی لَتَأْتِيَنَّكُمْ عالِمِ الْغَيْبِ، لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ، وَ لا أَصْغَرُ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرُ إِلاَّ فی‏ كِتابٍ مُبين‏. (سبأ، 2–3)

   و آنان که کافر شده­اند، می­گویند: قیامت بر ما نخواهد آمد. بگو: چرا، سوگند به پروردگارم به یقین قیامت برایتان خواهد آمد. پروردگارم دانای غیب و پنهانی­ها است، مثقال ذره­ای در آسمان­ها و زمین از او پنهان نیست. و هیچ چیزی از مثقال ذرّه کوچکتر و بزرگتر از آن نیست، جز اینکه در کتاب آشکار کننده هست.

   در این آیات کریمه بیان نشده که مقصود از «کتاب مبین» همین قرآن کریم است، اما با توجه به دو آیه­ای که پیشتر مطرح شد، بیان هر چیزی در قرآن آمده است. لذا حتی اگر «کتاب مبین» غیر از قرآن نیز باشد، به یقین همۀ علم و دانش آن در قرآن کریم وجود دارد.

   در آیات دیگر قرآن کریم، از کتاب دیگری سخن به میان آمده است که خداوند متعال درباره آن می­فرماید:

   آیۀ اول: ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فی‏ أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ فی كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسير. (حدید، 33)

   هیچ مصیبتی در زمین و در نفوس شما اصابت نمی­کند، جز اینکه در کتابی پیش از به وجود آمدنش ثبت شده است. این امر بر خدا آسان است.

   آیۀ دوم: أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً ذلِكَ رَجْعٌ بَعيد * قَدْ عَلِمْنا ما تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَ عِنْدَنا كِتابٌ حَفيظ. (ق، 3 – 4)

   آیا وقتی ما مُردیم و خاک شدیم، بازگشت خواهیم داشت؟ این بازگشتی دور است. ما به یقین می­دانیم آنچه زمین از آنها کم می­کند و نزد ما کتابی نگاه دارنده است.

   آیۀ سوم: وَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ كِتابا. (نبأ، 29)

   و هر چیزی را به صورت کتاب و ثابت احصا و شماره کردیم.

   بر اساس این آیات، خدای تعالی همۀ حقایق و وقایع و حوادث را در قرآن کریم جمع کرده است و هر موضوعی پیش از آنکه در کتاب دیگری ثبت گردد، در قرآن ثبت می­شود. بنابراین دانش قرآن در علومی که مراجعه‌کنندگان از عالمان و دانشمندان از آن استفاده می­کنند، محدود نمی­شود؛ بلکه ممکن است خدای تعالی در آیه­ای از قرآن علوم و دانش­هایی قرار داده باشد که از حدود دانش تمام بشر خارج باشد؛ زیرا قرآن کلام خدای تعالی است که هر چیزی در خلقت به مشیّت و اراده و تقدیر و قضای او رخ می­دهد و هیچ امری بی‌اذن او تحقّق نمی‌یابد.

خدای تعالی درباره قرآن می­فرماید:

   وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتى‏ بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَميعا. (رعد، 31)

   اگر قرآنی بود که کوه­ها به آن روان می­شد یا زمین به آن پیموده می­شود یا مردگان با آن سخن گفته می­شد [بی‌شک همین قرآن بود] بلکه امر و فرمان همه­اش از برای خداست.

   در این آیۀ شریفه تصریح می­کند که قرآن دانش و توانایی دارد که بتوان با آن چنین کارهای بزرگی را انجام داد و این امر، به خواست خدای تعالی از ناحیۀ آیات قرآن کریم به وجود می­آید.

   در حدیثی از امام موسی بن جعفر7 سؤال می­شود که آیا پیامبر6 وارث همه پیامبران است؟ حضرت در جواب می­فرمایند: آری. راوی می­پرسد از آدم تا خودش؟ حضرت در جواب می­فرماید: خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرده، مگر اینکه محمد6 از آنها داناتر است.

   راوی می­پرسد: عیسی بن مریم مُردگان را به اذن خدا زنده می­کرد. حضرت فرمود: راست می­گویی.

   گفت: سلیمان بن داود زبان پرندگان را می­دانست، آیا رسول خدا6 بر این مقامات توانایی داشت؟

   حضرت بعد از بیان نکاتی در دانش حضرت سلیمان یادآور می­شود که حضرت سلیمان توسط هدهد به سوی آب زیر هوا هدایت می­شد؛ چرا که هدهد، آب زیر هوا را می­شناخت، ولی خدای تعالی حضرت سلیمان را از آن آگاه نساخته بود، سپس می­فرماید:

   إن الله يقول فی كتابه:وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتى ‏و قد ورثنا نحن هذا القرآن الذی فيه ما تسير به الجبال و تقطع به البلدان و تحيا به الموتى. و نحن نعرف الماء تحت الهواء. و إن فی كتاب الله لآيات ما يراد بها أمر إلا أن يأذن الله به، مع ما قد يأذن الله مما كتبه الماضون، جعله الله لنا فی أم الكتاب. إن الله يقول: وَ ما مِنْ غائِبَةٍ فی السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا فِی كِتابٍ مُبِين ‏ثم قال: ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فنحن الذين اصطفانا الله عز و جل و أورثنا هذا الذی فيه تبيان كل شی‏ء. (الکافی، ج 1 ص 226)

   به راستی خداوند متعال در کتاب خویش می­فرماید: ‌«قرآنی که با آن کوهها به حرکت درمی­آیند و زمین به آن پیموده می­شود و مردگان با آن به سخن درمی­آیند». و ما این قرآن را که در آن چیزی هست که به واسطه آن کوه­ها به حرکت درمی­آید و شهرها پیموده می­شود و مردگان زنده می­شوند، به ارث برده­ایم. و ما آب زیر هوا را می­شناسیم. در کتاب خدا آیاتی هست که امری از آنها اراده نشده، مگر اینکه خداوند به آن اذن دهد با آنچه اذن می­دهد از کتبی که پیشینیان نوشته­اند و خدای تعالی برای ما در امّ الکتاب قرار داده است. خدای تعالی می­گوید: «و هیچ پنهانی در آسمان و زمین نیست مگر اینکه در کتابی آشکار کننده هست». سپس می­گوید: «سپس کتاب را به آنان که از بندگانمان برگزیدیم به ارث گذاشتیم».

   پس ماییم کسانی که خداوند عزوجل ما را برگزیده است و این کتابی را که بیان هر چیزی در آن است، برای ما به ارث گذاشته است.

   جهات دیگر دانش­های قرآن که در آیات قرآن کریم بیان شده، عبارت است از اینکه قرآن هدایت و ذکر و برهان و نور و شفا و انذار و بشارت است.

3. معنای تفسیر

   تفسیر در لغت یعنی: "کشف المغطّی و ابانه". «کشف المغطی»؛ یعنی برداشتن پوشش از روی چیزی، و «إبانه»؛ به معنای آشکار ساختن و هویدا کردن است.

   بر این اساس، واژۀ تفسیر بیانگر آن است که با مراجعه به متن بدون مفسّر نمی­توان به مراد و مقصود آن متن دست یافت.

   با توجه به معنای تفسیر، اگر بخواهیم دربارۀ قرآن یا هر متن دیگری سخن بگوییم، با پرسش‌هایی مواجه خواهیم بود؛ که برخی از آنها مرور می‌شود.

   سؤال اول: آیا قرآن به طور کلی نیاز به تفسیر دارد یا نه؟

   پاسخ این سؤال خیلی روشن است، چون هیچ یک از کسانی که به قرآن مراجعه کرده است و می­کند، تا به حال نگفته است که همگان در رسیدن به مراد خداوند متعال در تمام آیات آن، هیچ نیازی به تفسیر ندارند.

   سؤال دوم: آیا فهم مراد خداوند متعال در همه آیات، جز اندکی از آیاتی که روشن و آشکار است، نیاز به تفسیر دارد و همگان نمی­توانند از تک تک آیات به مراد خداوند دست یابند؟ در این صورت، آیا تفسیر قرآن در خود متن وجود دارد یا برای رسیدن به مراد آیات، باید به غیر آن رجوع کرد؟

   پاسخ این سؤال اندکی دشوار است؛ چون برخی معتقدند که در تفسیر قرآن، نیاز به هیچ شخص یا متن دیگری غیر از قرآن وجود ندارد و با خود قرآن می­توان مراد و مقصود خداوند متعال را از تک تک کلمات و جملات قرآن به دست آورد. اما گروهی دیگر می­گویند که این امر بدون مراجعه به غیر قرآن، امکان‌پذیر نیست. گروه اول، اگر به اعتقاد خویش پای‌بند باشند، حتی برای سنّت پیامبر6 هم نباید نقشی در تفسیر قرآن قائل بشوند.

   سؤال سوم: برخی کسان قائل به عدم نیاز قرآن در رساندن مراد خداوند متعال به غیر قرآن هستند. آیا اینان معتقدند که همگان، با توجه به قرآن، به مراد خداوند متعال در تک تک آیات قرآن پی می­برند یا نیاز به افراد خاص وجود دارد که از خود قرآن مراد خداوند متعال را از آیات قرآن استخراج کرده و به دیگران ارائه کنند؟ اگر اینان معتقدند که همه نمی­توانند، بلکه باید اشخاص خاصّ و ویژه این کار را بکنند، سؤال می­شود این اشخاص باید چه ویژگی‌هایی داشته باشند؟

   پاسخ به این سؤال هم روشن است. چون قرآن کریم علوم فراوان در باب احکام، اخلاق، تاریخ و معارف اعتقادی را در خود دارد. بعلاوه در احکام، خاصّ و عامّ، مطلق و مقیّد و ناسخ و منسوخ وجود دارد. در نتیجه کسی که به تمام این جهات آگاهی نداشته باشد، نمی­تواند به مراد خداوند متعال دست یابد. به عنوان مثال، در قرآن کریم در بارۀ افراد خاصی نظیر ذوالقرنین و اسماعیل صادق الوعد و امثال آن سخن به میان آمده است. آیا امکان دارد کسی که به مباحث مربوط به این اشخاص در قرآن نگاه می­کند، تمام خصوصیات فردی آنها را کاملاً بشناسد و نیازی به امر دیگری نداشته باشد؟

عالمان به دانش­های قرآن

   پیش از این بیان شد که قرآن در توصیف خود بیان می‌کند که در آن بیان هر چیزی است. آیات فراوانی در قرآن کریم روشن می‌کند که دانش­های قرآن تمام شدنی نیست. در حدیثی از منصور بن حازم نقل شده است که می­گوید:

   قلت لأبی عبد الله عليه السلام: ... فقلت للناس: أ ليس تعلمون أن رسول الله صلى الله عليه و آله كان هو الحجة من الله على خلقه؟ قالوا: بلى.

   قلت: فحين مضى صلى الله عليه و آله مَن كان الحجة؟ قالوا: القرآن.

   فنظرت فی القرآن، فإذا هو يخاصم به المرجئ و القدری و الزنديق- الذی لايؤمن به حتى يغلب الرجال بخصومته- فعرفت أن القرآن لايكون حجة إلا بقيّم، فما قال فيه من شیء، كان حقا.

   فقلت لهم: من قيّم القرآن؟ فقالوا: ابن مسعود قد كان يعلم، و عمر يعلم، و حذيفة يعلم. 

   قلت: كله؟ قالوا: لا. 

   فلم أجد أحدا يقال: إنه يعلم القرآن كله إلا عليا صلوات الله عليه، و إذا كان الشي‏ء بين القوم، فقال هذا: لاأدری، و قال هذا: لا أدری، و قال هذا: لاأدری، و قال هذا: أنا أدری، فأشهد أن عليا عليه السلام كان قيم القرآن، و كانت طاعته مفترضة، و كان الحجة على الناس بعد رسول الله صلى الله عليه و آله، و أن ما قال فی القرآن فهو حق. 

   فقال: «رحمك الله». (الکافی، ج 1، ص 169)

   به امام صادق7 عرض کردم: .... به مردم [یعنی پیروان مکتب خلفا] گفتم: می­دانید رسول خدا6 حجّت خدا بر خلق خویش بود؟ گفتند: آری.

   گفتم: بعد از رحلت رسول خدا6 حجّت بر خلق خدا چه کسی بود؟ گفتند: قرآن.

   گفتم: من در قرآن نگاه می­کنم، می­بینم مرجئه، قدریّه و حتی زندیق که ایمان به قرآن ندارد، با قرآن بر مؤمنان احتجاج می­کنند و بر پیروان قرآن غالب می­شوند. پس شناختم که قرآن به تنهایی و بدون قیّم حجّت نمی­شود؛ قیّمی که هر چه درباره قرآن بگوید، حق باشد.

   پس به آنها گفتم: قیّم قرآن کیست؟ گفتند: ابن مسعود می­دانست و عمر می‌دانست و حذیفه می­دانست.

   گفتم: همۀ قرآن را می­دانستند؟ گفتند: خیر.

   پس من هیچ کس را پیدا نکردم که بگوید من همه قرآن را می­شناسم جز علی7 هرگاه مشکلی در قرآن پیش می­آمد، این یکی می­گفت: نمی­دانم. آن یکی هم می­گفت: نمی­دانم. سوّمی هم می­گفت: نمی­دانم، اما علی7 می­گفت می­دانم. پس من شهادت می­دهم که علی7 "قیّم قرآن" بود و اطاعت از او واجب بود، و بعد از رسول خدا6 حجّت خدا بر خلق بود و هر آنچه در مورد مراد از آیات قرآن می­گفت، حق بود.

   امام صادق7 فرمود: خدای رحمت­ات کند.

   این حدیث شریف به روشنی گویای این نکته است که احدی از خلق نمی­تواند مدعی آگاهی کامل از علوم و دانش قرآن باشد، جز کسی که از ناحیۀ پیامبر گرامی اسلام6 به طور کامل، از علوم قرآن آگاهی یافته باشد. اما تا حال، کسی در میان مسلمانان پیدا نشده که چنین ادعایی داشته باشد جز امیرالمؤمنین علی7 و اولاد معصوم آن بزرگوار.

   جالب این که در زمان امیرالمؤمنین7 شخصی ادعا می‌کرد که در قرآن تناقضاتی هست و حضرت امیرالمؤمنین7 به شبهات وی پاسخ فرمودند؛ این داستان در ضمن حدیث مفصّلی طبرسی نقل کرده است. (احتجاج، ج1، ص 529) 

   نظیر این مطلب، از کِندی فیلسوف عرب نیز نقل شده است که در قرآن به نظر خودش تناقضاتی یافته بوده که امام هادی7 به آنها پاسخ داده است. (بحارالانوار، ج10، ص392)

   این مطلب تا حدّی شهرت دارد که در همه اعصار می­بینیم تمام فرقه­هایی که در میان مسلمانان پدید آمده­اند، قرآن را پذیرفته‌اند و به آن استناد می­کنند. مثلاً  صاحبان سه نظریه دیدگاه خود را از قرآن می‌جویند: الف) کسی که قائل به سنخیت میان خالق و مخلوق است؛ ب) کسی که قائل به عینیت میان خالق و مخلوق است؛ ج) کسی که به طور کامل قائل به بینونت تامّ میان خالق و مخلوق است. هر سه گروه به آیاتی از قرآن کریم استناد می­کنند.

   نیز می­بینیم در قرآن حروف مقطّعه قرار داده شده است که تا به حال، احدی از رمز و راز آن خبری ندارد. از طرف دیگر قرآن خود را شفا می‌داند، ولی احدی نمی­تواند به یقین و علم و آگاهی، دردها را با قرآن درمان کند.

   امیرالمؤمنین7 از روز اول در همه جا با پیامبر6 همراه بوده است و هر جا آیه­ای نازل می­شد، با تمام خصوصیات آنها را یادداشت می­کرده و کاملاً به آن آگاهی داشته است؛ تا آنجا که هر جا امیرالمؤمنین7 در هنگام نزول قرآن حضور نداشته، پیامبر6 برای او باز می­گفته است. در نتیجه آن حضرت تمام دانش قرآن را به طور کامل از پیامبر6 فرا گرفته و به عنایت خدای تعالی، از گوشی شنوا و حفظ کننده برخوردار بوده، به گونه‌ای که آنچه را یاد گرفته بوده هرگز از یاد نمی‌برد و در بیان حق نیز، از عصمت پروردگار متعال برخوردار بوده است.

   آیا معانی تمام کلمات قرآن برای یک عرب زبان روشن است؟

   به نظر نمی­رسد احدی از میان مسلمانان به این سؤال، پاسخ مثبت بدهد. چنان که گذشت، در قرآن شماری از سوره­های آن با حروف مقطعه آغاز می‌شود که کسی نمی­داند مراد از آن چیست.

   نیز در آیۀ شریفۀ فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمات‏ (بقره، 37) مراد از «کلمات» روشن نیست. اگر پیامبر6 دربارۀ این کلمات که خدای تعالی به واسطۀ آن­ها توبۀ حضرت آدم را پذیرفته، سخنی نمی­گفت، به یقین کسی نمی­توانست از آن سخن بگوید. همین سان در باب دیگر جزئیات مربوط به قصص حضرت آدم و دیگر انبیای سلف: که جز با تبیین رسول خدا روشن نمی‌شود.

   نکات پنهان در تمام قصص قرآنی بسیار بیشتر از آن است که بتوان در این مجال بیان کرد.

   در آیات قرآن کریم، در بارۀ صلاة، صوم، حج، تیمم، طهارت، زکات، قصاص و ... سخن گفته شده که درک حقیقت و کیفیت آن­ها از خود قرآن کار اندیشمندان بشر نیست، بلکه حجت­های خدا باید آن را بیان کنند.

   شناخت مواردی مانند: ارادۀ خداوند متعال و تفاوت آن با مشیّت و تقدیر و قضای الهی، شناخت حقایقی همچون کتاب مبین، عرش و کرسی و آسمان­های هفتگانه و زمین­هایی که در قبال آسمانها وجود دارد، و نیز شناخت طینت­ها و بیان حقیقت­ آن­ها، به یقین از عهدۀ کسی برمی­آید که مورد عنایت و تعلیم خاصّ خدای تعالی قرار گرفته باشد و حقایق به او الهام شود.

نزول قرآن در شب قدر

    آیاتی از قران کریم، از نزول قرآن در شبی از شب­های ماه مبارک رمضان خبر می‌دهد:

   شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاس‏. (بقره، 185)

   ماه رمضانی که قرآن در آن نازل شده و برای مردم هدایت است.

   حم * وَ الْكِتابِ الْمُبينِ * إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرينَ * فيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكيم‏. (دخان، 1-3)

   حم. سوگند به کتاب آشکار کننده. ما آن را در شبی مبارک نازل کردیم. ما همواره انذار کننده­ایم. در آن شب همه امور، حکیمانه جدا می­شود.

إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی لَيْلَةِ الْقَدْر. (قدر، 1)

   به راستی ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم.

   قرآن در شب قدر که از شب­های ماه رمضان است، نازل شده است. اما بیان نشده که این ماه رمضان در کدام یک از سالها بوده است. نیز بیان نشده که آن شبی که قرآن در آن نازل شده، کدام شب از ماه رمضان بوده است.

   همچنین مقصود از قرآنی که در شب قدر نازل شده بدون رجوع به عترت چندان روشن نیست. توضیح این که فهم کسانی که آیات قرآن را در زمان نزولش می‌شنیدند، با فهم ما از قرآن متفاوت بوده است؛ آن­ها از قرآن همین مجموعه­ای را که از سوره حمد شروع می­شود و با سوره ناس خاتمه می­یابد، نمی­­فهمیدند و قرآن برای آنان در آن زمان این معنا را نداشت. آیا می­توان با رجوع به قرآن به تنهایی بیان کرد که در آن زمان وقتی کلمۀ "قرآن" گفته می­شد، چه اندازه از مصحف فعلی مورد نظر بوده است؟ آیا همۀ کسانی که این آیه را می­شنیدند، از همۀ آیاتی که تا آن زمان نازل شده بود، اطلاع داشتند و می­دانستند که مراد و مقصود خداوند متعال، همان اندازه از قرآن است که تا حال نازل شده است؟ یا قرآن در نظر آنها مجموعه­ای از وحی الهی بود که در طول نبوّت پیامبر6 قرار بود بر ایشان نازل شود؟ این پرسش‌ها امروزه برای ما مطرح است، اما از خود قرآن و مفسّران آن کلامی در پاسخ آن نداریم.

فهم اهل زمان نزول از آیات قرآن

   قرآن به تدریج در طول بیست و سه سال بر پیامبر گرامی اسلام6 نازل شده است. لذا اگر لازمۀ فهم کلمات و آیات قرآن تدبّر در تمام قرآن باشد، در این صورت می­بایست اصحاب برای درک مقصود خداوند، از یک آیه تا نزول همۀ قرآن و ابلاغ آن از سوی پیامبر6 صبر می­کردند، لذا پیش از آن فهم آیات و کلمات قرآن برای آن­ها میسّر نبوده است. روشن است که پیامبر6 بعد از نزول تک تک آیات قرآن کریم آنها را به اصحاب ابلاغ کرده و بعد از ابلاغ آیات نازل شده به اصحابش نفرموده که آنچه از این الفاظ و جملات می­فهمید، مراد خداوند متعال نیست و برای فهمیدن مراد خداوند متعال باید تا نزول تمام آیات قرآن صبر کنید. پیامبر6 هرگز چنین امری را به اصحابش نفرموده، چرا که این امر با اصول تبلیغ فرامین و معارف الهی تنافی دارد.

   نکتۀ دیگر این که ما هرگز میزان فهم مردم عصر نزول از آیات قرآن کریم را نمی­دانیم. برای ما روشن نیست که اطلاعات و آگاهی­های آنها از تاریخ و قصص، حکمت­ها و معارف ربوبی و خُلق نیکوی الهی چه اندازه بوده تا حدّ دریافت و درک آنها از آیات قرآن را بفهمیم. اکنون که نزدیک به پانزده قرن از آن دوران سپری شده و اطلاعات بشر در حوزه­های مختلف دانش به شدت تکامل پیدا کرده است، آیا می­توانیم بگوییم دریافت ما با آنها فرق نکرده است؟ اگر دریافت ما با آنها از آیات قرآن متفاوت باشد، در این صورت این اختلاف فهم و دریافت، از کجا ناشی شده است؟ به این آیه توجه کنیم:

   وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ وَ أَخيهِ أَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِكُما بِمِصْرَ بُيُوتاً وَ اجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنين‏. (یونس، 87)

   به موسی و برادرش وحی کردیم که در مصر برای قوم خویش منزلهایی بگیرید و منزل­های خویش را قبله قرار دهید و نماز را به پای دارید و به مؤمنان بشارت ده.

   این آیه مربوط به بخشی از داستان حضرت موسی و هارون3 است. در این آیه واژۀ قبله و صلاة به کار رفته است. آیا فهم کسی که کاملاً از معنای قبله و صلاة در بنی‌اسرائیل آگاهی دارد و می­داند که فهم آنها از این واژه چه بوده، با کسی که علی­رغم تسلّط کامل بر زبان عربی، هیچ اطلاعی از آن ندارد، یکسان است؟ آیا فردی که کاملاً بر زبان و ادبیات عرب مسلّط است، می­تواند بگوید مراد خداوند متعال از این دو واژه­ همان است که او بر اساس لغت می­فهمد؟ بدون تردید قبله و صلاة در آن زمان حدودی خاصّ داشته که یک فرد مسلّط به زبان عربی هیچ گاه نمی­تواند به آن حدود دسترسی داشته باشد. حتی اگر تمام آیات قرآن را زیر و رو کند، باز هم نمی­تواند به حدود کاملِ مراد خدای تعالی از این دو واژه اطلاع یابد.

   به یقین احدی از مفسران قرآن، بدون آگاهی از شرایط آن زمان نمی­تواند ادعا کند که مراد از قبله و صلاة در آیۀ فوق را می­داند.

   در نتیجه برای درک معنا و به بیان دقیق­تر معانی مورد نظر خداوند از کلمات و آیات قرآن کریم، جز رجوع به پیامبر گرامی اسلام6 و کسانی که به طور کامل علوم و دانش آن حضرت را بعد از ایشان دارا شده­اند، چاره­ای نیست.

شفا بودن قرآن و اختلاف مفسّران در آن

   در سه آیه از قرآن کریم، خداوند متعال قرآن را به عنوان شفا وصف می‌کند.

   قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُور. (یونس،57)

   موعظه و شفای آنچه در سینه­هاست، از ناحیه پروردگارت برایتان آمد.

   وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنين‏. (اسراء،82)

   از قرآن چیزی که شفا و رحمت برای مؤمنان است، نازل می­کنیم.

   ءَ أَعْجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاء. (فصلت،44)

   آیا آن عجمی و عربی است؟ بگو: قرآن برای آنان که ایمان آورده­اند، هدایت و شفاست.

   در آیه اول، قرآن به طور مطلق شفای آنچه در سینه­هاست ذکر شده است، اعم از مؤمن و غیرمؤمن. این آیه از جهت ایمان و غیر آن اطلاق دارد و از جهت شفا، به آنچه در سینه­هاست اختصاص یافته است.

   در دو آیه دیگر، از جهت آنچه در سینه و غیرسینه است، اطلاق دارد؛ اما از جهت ایمان و غیرایمان اختصاص به مؤمنان دارد.

   در تفسیر عیاشی، از امام صادق7 از پدر بزرگوارشان7 نقل می­کند که آن حضرت فرمود:

   شكا رجل إلى النبی6 وجعاً فی صدره، فقال: استشف بالقرآن، لأن الله يقول: «و شفاء لما فی الصدور». (تفسیر عیاشی، ج 1 ص 134)

   مردی به پیامبر6 از دردی که در سینه­اش بود شکایت کرد. حضرت به او فرمود: از قرآن شفای خود را طلب کن که خدای تعالی می­فرماید: «قرآن برای آنچه در سینه­هاست، شفاست».

   سیوطی نیز در الدر المنثور روایاتی در شفا بودن قرآن نقل کرده است، از جمله:

   جاء رجل الی النبی فقال: إنّی اشتکی صدری. فقال: اقرء القرآن. یقول الله تعالی: شفاء لما فی الصدور. (الدرالمنثور، ج 3 ص 308)

   مردی خدمت پیامبر6 رسید و از درد سینه شکایت کرد. حضرت فرمود: قرآن بخوان، زیرا خدای تعالی می­فرماید: «شفاست بر آنچه در سینه­هاست».

 نیز نقل کرده است که:

   اخرج ابو الشیخ عن الحسن قال: إنّ الله سبحانه و تعالی جعل القران شفاءً لأمراضکم. (همان)

   خدای سبحان و تعالی قرآن را شفای امراض­تان قرار داده است.

   در این روایات، قرآن را به عنوان شفای مرض­های جسمی همه معرفی می­کند و آن را مختصّ مرض­های روحی نمی­داند.

شفا بودن قرآن در برخی ترجمه­های قرآن

   چنان که گذشت، در آیه 82 سوره اسراء "شفا" به طور مطلق آمده است؛ اما متأسفانه برخی از مترجمان، بدون توجه به این مطلب، شفا را از معنای اطلاقی انصراف داده و مختصّ شفای روحی و معنوی اجتماعی دانسته­اند؛ به عنوان نمونه در ترجمه المیزان می­خوانیم:

   و ما آنچه از قرآن فرستیم، شفای دل و رحمت الهی بر اهل ایمان است؛ ولیکن کافران را به جز زیان نخواهد افزود. (ترجمه المیزان، ج 13 ص 250)

در ترجمه‌ای دیگر آمده است:

   و از قرآن، آنچه را که برای مؤمنین شفا و رحمت است، فرو می­فرستیم (شفا از امراض معنوی و اجتماعی) و بر ستمکاران جز زیان (روحی و اجتماعی) نمی‌افزاید. (ترجمه مشکینی)

دیگری می­نویسد:

   و ما آنچه از قرآن فرستیم، شفا (ی دل) و رحمت (الهی) برای اهل ایمان است و ظالمان را جز زیان (و شفاوت) چیزی نخواهد افزود. (ترجمه الهی قمشه‌ای)

شفا در آیه 82 سوره اسراء از نگاه مفسران

   در تفسیر المیزان می­نویسد:

   فمعنی قوله: «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین». و ننزل إلیک أمراً یشفی أمراض القلوب و یزیلها و یعید الیها حالة الصحّة و الاستقامة، فتمتّع من نعمة السعادة و الکرامة. (المیزان، ج 13 ص 184)

   معنای آیه این است که به شما امری را فرو فرستیم که مرض­های دل را شفا می­دهد و از بین می­برد و آنها را به حالت صحت و استقامت برمی­گرداند و موجب می­شود از نعمت سعادت و کرامت بهره ببرد.

طبرسی می­نویسد:

   وجه الشفا فیه من وجوه: ... و منها ان یتبرّک به و بقرائته و یستعان به علی دفع العلل و الاسقام، و یدفع الله به کثیراً من المکاره و المضارّ، علی ما تقتضیه الحکمة. (مجمع البیان، ج 6 ص 673)

   شفای قرآن وجوه مختلفی دارد: ... از جمله وجوه شفای قرآن، این است که انسان به قرآن و به قرائت آن تبرّک جویند و به واسطۀ آن بر دفع معلولیت­ها و مریضی­ها کمک گرفته شود و به واسطۀ آن بسیاری از مکاره و ضررها بر اساس حکمتی که اقتضای آن را دارد، دفع گردد.

فخر رازی می­خوانیم:

   «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة»، و لفظة «مِن» هاهنا لیست للتبعیض بل هی للجنس، کقوله: «فاجتنبوا الرجس من الأوثان» (حج، 30) و المعنی: و ننزل من هذا الجنس الذی هو قرآن ما هو شفاء. فجمیع القرآن شفاء للمومنین.

   واعلم ان القرآن شفاء من الأمراض الروحانیة، و شفاء أیضاً من الأمراض الجسمانیّة؛ اما کونه شفاء من الأمراض الروحانیة فظاهر ... و اما کونه شفاء من الأمراض الجمسانیة فلانّ التبرّک بقرائته یدفع کثیراً من الأمراض ... و یتأکّد ما ذکرنا بما روی أنّ النبی6 قال: «من لم یستشف بالقرآن فلا شفاه الله تعالی». (تفسیر کبیر، ج 31 ص 389)

   لفظ «مِن» در این آیه برای بیان جنس است نه به معنای تبعیض، مانند این آیه: «از رجس که از جنس بت­هاست دوری کنید». معنای آیه این چنین است: از این جنس که قرآن است، چیزی که شفاست می­فرستیم. پس همۀ قرآن برای مؤمنان شفاست. و بدان که قرآن، هم از مریضی­های روحی شفاست، هم از مریضی­های جسمانی. شفا بودنش از مریضی­های روحی روشن است... و شفا بودنش از مریضی­های جسمانی، به جهت آن است که تبرّک به قرائت آن کثیری از مریضی­ها را دفع می­کند ....

   و گفته ما را این حدیث پیامبر6 تأکید می­کند که فرمود:‌ کسی که از قرآن شفا نخواهد، خداوند شفایش نمی­دهد.

طوسی می­نویسد:

   وجه الشفا فیه من وجوه: ... و ثالثها إنّه یتبرّک به فیدفع به کثیراً من المکاره و المضار علی ما یصح و یجوز فی مقتضی الحکمة. (التبیان، ذیل آیه)

   شفا در قرآن کریم وجوهی دارد؛ ... وجه سوم آن که به قرآن برای دفع بسیاری از مکاره و ضررها براساس مقتضای حکمتی که صحیح و جایز باشد، تبرّک می‌شود.

   بنابر این روشن شد که دربارۀ مداوای امراض جسمانی با مراجعه به قرآن، در میان مفسران اختلاف است. بسیاری از مفسّران با پذیرفتن اطلاق آیه معتقدند که چنین امری در قرآن کریم وجود دارد؛ امّا برخی بر این باورند که آیۀ کریمه اطلاق ندارد، بلکه بر اساس آن و آیات دیگر، شفای قرآن به امراض روحی و معنوی و اجتماعی اختصاص دارد.

   اما دیدیم که قرآن کریم تبیان هر چیزی است و خداوند متعال از هیچ چیزی در کتاب مبین­ خود فروگذار نکرده است. بر این اساس، هر اتفاقی در هر جایی بیفتد در قرآن بیان شده است؛ فرقی نمی­کند که آن اتفاق افتادن برگی از درختی باشد یا سر بر آوردنِ دانه­ای از زیر خاک یا بروز اختلالی در بدن انسان باشد. اما مهم این است که این ناحیه از علم قرآن، به یقین در دست هر کسی نیست؛ بلکه آن را باید از دانش پیامبر6 و اهل بیت: جستجو کرد. دربارۀ سوره حمد روایات متعددی رسیده است که خداوند متعال به واسطۀ آن همه مریضی­ها را شفا می­دهد.

امام صادق7 می­فرماید:

   انّما الشفاء من علم القرآن لقوله: «ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین» لأهله، لا شکّ فیه و لا مریة؛ فأهله أئمة الهدی الذین قال الله: «ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا». (تفسیر عیاشی، ج 2 ص 315)

   شفا از علوم قرآن است، به دلیل این آیه شریفه: «[قرآن را فرو می فرستیم] آنچه شفا و رحمت است برای مؤمنان». شکّ و شبهه­ای نیست که شفا بودن قرآن برای اهل آن است و اهل قرآن امامان هدایت­اند که خدای تعالی درباره آنها فرموده است: «آنگاه کتاب را به بندگان خودمان که آنها را برگزیده­ایم به ارث گذاشتیم».

   این روایت نیز بیان می­کند که به طور مطلق، شفای هر دردی در قرآن وجود دارد؛ ولی دانش آن به همگان داده نشده، بلکه به عدّه­ای خاصّ از بندگان الهی که خداوند آنها را به این مقام برگزیده، عطا شده است.

دیدگاه برخی از مفسّران در بارۀ آیۀ 89 سورۀ نحل

   خدای تعالی در قرآن کریم می­فرماید:

   وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَة. (نحل، 89)

   و ما کتاب را بر تو فرو فرستادیم که بیان همه چیز و هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است.

در تفسیر نمونه آمده است:

   از مهمترین مباحث که در آیات فوق به میان آمده، «تبیان کلّ شیء» بودن قرآن است. «تبیان» (به کسر «ت» یا فتح آن) معنی مصدری دارد، یعنی بیان کردن. و از این تعبیر با توجه به وسعت مفهوم «کلّ شیء» به خوبی می­توان استدلال کرد که در قرآن، بیان همه چیز هست، ولی با توجه به این نکته که قرآن یک کتاب تربیت و انسان‌سازی است که برای تکامل فرد و جامعه در همۀ جنبه­های معنوی و مادی نازل شده است، روشن می­شود که منظور از همه چیز، تمام اموری است که برای پیمودن این راه لازم است؛ نه اینکه قرآن یک دائرة المعارف بزرگی است که تمام جزئیات علوم ریاضی و جغرافیایی و شیمی و فیزیک و گیاه شناسی و مانند آن در آن آمده است. (تفسیر نمونه، ج 11 ص 361)

   صاحب تفسیر نمونه سپس حدیثی از امام صادق7 نقل می­کند که در آن حدیث تصریح شده خداوند بیان هر چیزی را در قرآن نازل فرموده و امام7 به خدا سوگند یاد می­کند که خدا در قرآن، از هیچ چیزی که بندگان به آن نیازمندند فروگذار نکرده است، تا اینکه هیچ بنده­ای نتواند بگوید اگر این امر حق باشد، خدا در قرآن نازل می­فرمود. (نورالثقلین، ج 3 ص 740)

همچنین حدیثی به همین مضمون از امام باقر7 نقل کرده و آن­گاه می­نویسد:

   حتی در روایات اسلامی اشارۀ روشنی به این مسأله شده که علاوه بر ظاهر قرآن و آنچه تودۀ مردم و دانشمندان از آن می­فهمند، باطن قرآن نیز اقیانوسی است که بسیاری از مسائل که فکر ما به آن نمی­رسد، در آن نهفته است. این بخش از قرآن، علم خاصّ و پیچیده­ای دارد که در اختیار پیامبر و اوصیای راستین اوست؛ چنانکه در حدیثی از امام صادق7 می­خوانیم: ما من امر یختلف فیه اثنان إلّا و له اصل فی کتاب الله عزّ وجلّ، و لکن لا تبلغه عقول الرجال.

   تمام اموری که حتی دو نفر در آن اختلاف دارند، اصل و ضابطه­ای در قرآن دارد؛ ولی عقل و دانش مردم به آن نمی­رسد. (تفسیر نمونه، ج 11 ص 75)

   صاحب تفسیر در اینجا پذیرفته است که مقصود خداوند متعال از «تبیاناً لکلّ‌شیء» علم مربوط به تکامل فرد و جامعه در همۀ جنبه­های معنوی و مادی است.

   ایشان تصریح می­کند که این قسمت از دانش قرآن را تودۀ مردم و دانشمندان می­فهمند؛ اما دانش­هایی که از باطن قرآن استفاده می­شود هم کم نیست و در احادیث به آن اشاره شده است. احادیثی که ایشان نقل کرده، مربوط به ریاضی، فیزیک و شیمی و امثال آن نیست؛ بلکه مربوط به اختلاف اشخاص و نیازهایشان در زندگی مادی و معنوی آنها است، لذا آن احادیث را مربوط به باطن قرآن می­داند نه ظاهر آن که همه می­فهمند.

   در اینجا این پرسش پیش می‌آید که آیا ممکن است کسی وظیفۀ فردی و اجتماعی خویش را نسبت به مطلبی بداند، بدون آنکه از حقیقت آن آگاهی داشته باشد؟ بر این اساس، از نظر صاحب تفسیر نمونه، علم و آگاهی به تمام خصوصیات و ویژگیهای موجودات در ظاهر قرآن وجود ندارد و این حوزه از دانش قرآن مربوط به باطن قرآن است که آن هم در دست امامان معصوم: است. نتیجه این که تنها امامان معصوم: از طریق باطن قرآن به تمام خصوصیات اشیاء علم و آگاهی دارند نه عموم مردم و دانشمندان آنان، می‌پرسیم: پس چگونه ممکن است عموم مردم و دانشمندان آنان بتوانند از ظاهر قرآن به وظایف فردی و اجتماعی خویش - اعم از مادّی و معنوی - در ارتباط با موجودات جهان به طور کامل آگاهی یابند؟! به نظر می­رسد این سخن صحیح است که قرآن ظاهری دارد و باطنی، اما بیان ظاهر و باطن در تفسیر این آیه به خوبی روشن نشده است. بدین روی، با توجه به سؤالی که طرح شد، در نهایت نمی­توانیم فرق ظاهر و باطن را از این تفسیر تشخیص دهیم.

در تفسیر المیزان نیز می­خوانیم:

   و إذ کان کتاب هدایة لعامّة الناس و ذلک شأنه، کان الظاهر انّ المراد بکلّ شیء کلّ ما یرجع إلی أمر الهدایة، ممّا یحتاج إلیه الناس فی اهتدائهم، من المعارف الحقیقیّة المتعلّقة بالمبدء و المعاد و الأخلاق الفاضلة و الشرائع الإلهیّة و القصص و المواعظ؛ فهو تبیان لذلک کلّه. (المیزان، ج 12 ص324)

   قرآن کتاب هدایت برای همه مردم است و شأن قرآن همین است؛ پس روشن است که مراد از تعبیر به «کلّ شیء» همۀ اموری است که به هدایت مردم باز می‌گردد؛ یعنی تمام چیزهایی که مردم در هدایت یافتن به آنها نیاز دارند، اعمّ از معارف حقیقی در ارتباط با مبدء و معاد و اخلاق ارزشمند و شرایع الهی و قصّه­ها و پندها. پس قرآن بیان همه اینهاست.

   در این تفسیر نیز بیان نشده است که بیان بودن قرآن در ارتباط با مبدأ و معاد و قصص و شرایع، آیا برای عموم مردم است یا برای تعدادی خاصّ از بندگانِ برگزیدۀ الهی که حامل دانش قرآن هستند؟ نیز بیان نشده است که اگر قرآن تمام علوم و دانش­ها را در خود داشته باشد، با هدایت بودنِ آن برای عموم مردم منافات پیدا می­کرد؟ اگر خدای تعالی تمام علوم و دانش­ها را در قرآن به صورتی خاصّ برای بهترین بندگان خویش عطا کند، و دیگر مردمان در دستیابی به علوم خاصّ قرآنی به آنها محتاج باشند، و برایشان لازم باشد به آنها رجوع کنند، چه اشکالی در فهم قرآن و استفادۀ عموم مردم از قرآن به وجود می­آید؟!

زمخشری می‌نویسد:

   فان قلت: کیف کان القرآن تبیاناً لکلّ شیء؟ قلت: المعنی أنّه بیّن کلّ شیء من امور الدین، حیث کان نصّاً علی بعضها؛ و إحالة علی السنّة، حیث أمر فیه باتباع رسول الله6 و طاعته. (کشاف، ج 2 ص 128)

   اگر بگویی: چگونه قرآن بیان همه چیز است؟ جواب می­دهیم: معنای آیه این است که خداوند در قرآن همۀ امور دین را بیان کرده است؛ برخی را به نصّ خود قرآن و برخی با احاله به سنّت پیامبر6 چون در قرآن امر فرموده است که از پیامبر6 اطاعت و پیروی کنند.

   در نگاه زمخشری، قرآن به دلالت ظاهری به صورت کامل بر امور دینی دلالت نمی­کند؛ بلکه برخی مطالب به ظهور و نصّ بر امور دینی دلالت دارد و خداوند برخی دیگر را به سنّت پیامبر6 حواله داده است.

   پس بنابر نظر وی، در رساندن امور مربوط به دین نیز، بیان همه چیز به صورت کامل و با تمام جزئیات، در قرآن نیامده است.

   نظر زمخشری از این جهت درست است که همگان نمی­توانند با رجوع به قرآن، به تمام آنچه خدای تعالی از دین در قرآن آورده است، دست یابند؛ بلکه باید به سنّت پیامبر6 نیز رجوع کنند. امّا وی روشن نکرده است که آیا پیامبر6 سنّت خویش را از علوم قرآن کریم دریافت می­کند یا نه؟ زمخشری همچنین می‌گوید: پیامبر6 از سوی خدای تعالی به عنوان امام و پیشوای واجب الطاعة نصب شده است؛ پس هر آنچه امر و نهی می­کند، در قرآن ریشه دارد. این سخن صحیح است؛ اما آیا این امر نشان می­دهد که قرآن "تبیان کل شیء" است؟

   در احادیث بسیاری، اهل بیت: تصریح و تأکید کرده­اند که دانش قرآنی که تبیان همه چیز است، پیش ماست.

  مرحوم کلینی به روایت از عبدالاعلی مولی آل سام آورده که امام صادق7 فرمود:

   و الله إنّی لأعلم کتاب الله من أوّله إلی آخره، کأنّه فی کفّی؛ فیه خبر السماء و خبر الأرض و خبر ما کان و خبر ما هو کائن. قال الله عزّ وجلّ: فیه تبیان کلّ شیء. (الکافی، ج 1 ص 221)

   سوگند به خدا من کتاب خدا را از اول تا آخرش می­دانم، به گونه‌ای که تمام آن در کف دست من است؛ خبر آسمان و خبر زمین و خبر آنچه شده و آنچه می­شود در آن است. خدای عزّ وجلّ می­فرماید: در قرآن بیان هر چیزی است.

   عبدالرحمن بن کثیر نقل کرده که امام صادق7 ذیل آیۀ «قال الذی عنده علم من الکتاب أنا أتیک به قبل أن یرتدّ إلیک طرفک»[1] فرمود:

   قال: ففرّج ابو عبدالله7 بین اصابعه، فوضعها فی صدره، ثم قال: و عندنا و الله علم الکتاب کله. (همان)

   گفت: امام صادق7 انگشتان خویش را گشود، دستهایش را به سینه گذاشت و فرمود: سوگند به خدا علم همۀ این کتاب نزد ما است.

   این دو روایت به روشنی دلالت دارند که علم کتاب، علمی دقیق و کامل است که محدود به دانش دینی نمی­شود؛ بلکه هر امری که اتفاق می­افتد و می­تواند اتفاق بیفتد، با تمام جزئیات و خصوصیات آن، در قرآن بیان شده و خداوند متعال، علم آن را به امامان اهل بیت: عطا فرموده است. اهل بیت: با دارا بودن علم قرآن می­توانند کارهایی انجام دهند که حتی برخی اولیا مانند آصف بن برخیا از انجام آن ناتوان بوده‌اند، زیرا بخشی از علم کتاب به او داده شده بود، اما امامان اهل بیت: همۀ علم کتاب را از خدای تعالی دریافت کرده­اند.

حماد لحّام نقل می­کند که امام صادق7 فرمود:

   نحن و الله نعلم ما فی السماوات و ما فی الأرض و ما فی الجنّه و ما فی النار و مابین ذلک.

فبهتّ انظر الیه. قال: فقال:

   یا حمّاد إنّ ذلک من کتاب الله، إن ذلک من کتاب الله، إن ذلک من کتاب الله. ثم تلا هذه الآیة: «و یوم نبعث فی کلّ امّة شهیداً علیهم من أنفسهم، و جئنا بک شهیداً علی هؤلاء» (نحل، 89)؛ «و نزلنا علیک الکتاب تبیاناً لکلّ شیء و هدی و رحمةً و بشری للمسلمین»؛ انه من کتاب الله. فیه تبیان کلّ شیء، فیه تبیان کلّ شیء. (بحارالانوار، ج 89 ص 86)

   سوگند به خدا ما آنچه را که در آسمان­ها و آنچه در زمین و آنچه در بهشت و آنچه در آتش و آنچه میان آنهاست، همه را می­دانیم.

   راوی می­گوید: من با شنیدن این سخنان، مات و مبهوت به او نگاه می­کردم. امام فرمود:

   ای حمّاد! سه بار فرمود: به یقین این از کتاب خداست. سپس این آیه را تلاوت کرد: «و روزی که در هر امّتی فردی از خود آنان به عنوان گواه بر آنان برانگیزیم و تو را بر آنها گواه می­آوریم» «و فرو فرستادیم بر تو کتاب را که بیان هر چیزی در آن است و هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است». [امام افزود] به یقین آن از کتاب خداست که بیان هر چیزی در آن است، بیان هر چیزی در آن است.

   یعقوب بن حارث و عبیدة و عبدالله بشر می­گویند: از امام صادق7 شنیدیم که فرمود:

   إنّی لأعلم ما فی السماوات و ما فی الأرضین، و أعلم ما فی الجنّة و اعلم ما فی النار، و أعلم ما کان و ما یکون. ثم مکث هنیئةً، فرأی أن ذلک کبر علی من سمعه، فقال: علمت ذلک من کتاب الله، یقول: فیه تبیان کلّ شیء. (همان)

   به یقین من می­دانم آنچه در آسمان­هاست و آنچه در زمین­هاست، و می­دانم آنچه در بهشت است و می­دانم آنچه در آتش است، و می­دانم آنچه شده و آنچه می­شود.  سپس اندکی درنگ کرد و دید آنچه فرموده، بر شنونده بزرگ می­آید. بدین روی فرمود: من آنها را از کتاب خدا می­دانم. خداوند می­فرماید: در قرآن بیان همه چیزهاست.

   نتیجۀ نهایی این است که دانش قرآن از جهت محتوا هیچ محدودیتی به امری خاصّ ندارد، امّا از جهت حاملان آن، به گونه­ای نیست که همگان به آن دست یابند، بلکه خداوند آن را به عده­ای مشخصّ و محدود از بندگان خویش عطا می‌کند.

 

منابع

قرآن کریم.

1. الهى قمشه‏اى مهدى؛ ترجمه قرآن (الهى قمشه‏اى)؛ قم: انتشارات فاطمة الزهراء؛ 1380 ش. 

2. سيوطى جلال الدين؛ الدر المنثور فى تفسير المأثور؛ قم: كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى؛ 1404 ق.

3. طباطبايى، سيد محمد حسين؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعة مدرسين حوزه علميه قم، 1417 ق.

4. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، تحقيق سيد محمد باقر خرسان، نجف: دارالنعمان للطباعة والنشر، 1386 ق.

5. طبرسى، فضل بن حسن؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ تهران: انتشارات ناصر خسرو؛ 1372 ش.

6. طوسى، محمد بن حسن؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ بیروت: دار احياء التراث العربى؛ با مقدمه شيخ آغابزرگ تهرانى و تحقيق احمد قصيرعاملى.

7. العروسى الحويزى، عبد على بن جمعة؛ تفسير نور الثقلين‏؛ تحقیق: سید هاشم رسولى محلاتى، قم: اسماعيليان‏؛ 1415 ق‏.

8. عياشى، محمد بن مسعود ؛تفسير العيّاشي‏؛ تحقیق: سیدهاشم رسولى محلاتى، قم: المطبعة العلمية، 1380ق.

9. فخرالدين رازى، محمد بن عمر؛ تفسیر کبیر (مفاتيح الغيب)؛ بیروت: داراحياء التراث العربى؛1420 ق.

10. كلينى، محمد بن يعقوب‏؛ الكافي، تحقیق: علی اکبر غفارى و محمد آخوندى، تهران: دار الكتب الإسلامية؛ 1407 ق.

11. مشكينى، على؛ ترجمه قرآن، قم: الهادى؛ 1381 ش.

12. مكارم شيرازى، ناصر؛ تفسير نمونه؛ تهران: دار الكتب الإسلامية؛ 1374 ش.



1. کسی که نزد او علمی از کتاب بود گفت: من او را تا چشم به هم بزنی می­آورم.

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: