اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
وظایف قلبی ما در برابر قرآن کریم مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 67
دوشنبه ، 7 مهر 1399 ، 11:25

چکیده: مباحثی مانند جایگاه قرآن و حقوق آن، ضرورت شناخت این حقوق و روشهای استخراج آنها از متون دینی، مقدمات بحث نگارنده است. آنگاه سه وظیفۀ قلبی در برابر قرآن را با استناد به آیات و احادیث، تحلیل و بررسی می‌کند: ایمان به قرآن، پذیرش مرجعیت علمی‌ قرآن، پذیرش حاکمیت و داوری قرآن.

کلیدواژه‌ها: حقوق قرآن؛ جایگاه قرآن؛ ایمان به قرآن؛ پذیرش مرجعیت علمی ‌قرآن؛ پذیرش حاکمیت و داوری قرآن.

 

 

 

 

مقدمه 

   مقصود از حقوق قرآن، مجموعۀ بایستگی‌ها و شایستگی‌های کتاب الهی است که برای ما وظایف و تکالیفی پدید ‌‌می‌آورد. با توجه به تقابل حق و تکلیف، هر حقّی از حقوق قرآن، ما را بر تکلیف یا تکالیفی ملزم ‌‌می‌کند. بدین سان ما در برابر قرآن عظیم به عنوان کتاب خدا و معجزه جاوید حضرت رسول6 وظایفی مانند ایمان، پیروی، عمل کردن و قرائت و تدبّر داریم که با انجام شایستۀ آنها گا‌‌می‌ در راه ادای حقّی از حقوق قرآن کریم – که حقّ خدا و رسول خدا است – برداشته‌ایم.

   با رجوع به متون دینی، اعم از آیات و روایات، در ‌‌می‌یابیم که تکالیف سنگین، گسترده و متنوعی در آستان قرآن کریم بر عهدۀ ماست. این تکالیف ابعاد علمی ‌یا عملی دارند و ناظر به جنبه‌های گوناگون حیات فردی و اجتماعی و مادی و معنوی ما هستند؛ برخی به صورت اثباتی (بایدها) و برخی به شکل سلبی (نبایدها).

   شاید یکی از دلایل کثرت حقوق قرآن، به حقیقت و محتوای قرآن کریم و کارکردهای متنوع آن برای ما انسانها بر ‌‌می‌گردد. قرآن کتابی است که در مواجهۀ صحیح با آن، تمام ساحتهای وجودی انسان، اعم از اندیشه و گفتار و رفتار و عواطف، درگیر جاذبۀ کلام و کتاب خدا ‌‌می‌شود؛ نیز ژرفای روح و روان ما مستغرق در انوار و معارف و حقایق آن ‌‌می‌گردد.

جایگاه قرآن کریم

   پیش از بررسی حقوق قرآن کریم، اشاره‌ای گذرا به عظمت و جایگاه والای قرآن کریم بجاست. در بارۀ عظمت قرآن، سخن بسیار گفته‌اند ولی هنوز پرده از رخسار حقیقتِ پیمان نامۀ سترگ الهی برداشته نشده است. آیات و روایات اهل بیت: سرشار از توصیفات عالی در بارۀ حقیقت و عظمت قرآن کریم است که هر کدام گوشه‌ای از عظمت کلام خدا و کتاب تشریع او را بازنموده‌اند. تأمل در حقوق قرآن نیز ‌‌می‌تواند ما را به این دریافت بسیار مغتنم رهنمون گردد.

   در اینجا - با عنایت به سخنان برخی مفسران معاصر - به اجمال ‌‌می‌توان روش توجه به سویه‌ها و ارکان قرآن کریم در نزدیک شدن به عظمت کتاب الهی را یادآور شد. مراد از سویه‌های قرآن، سه رکن است: متکلم قرآن، مخاطب قرآن و محتوای قرآن؛ به تعبیر دیگر، مفیض و مستفیض و فیض.

متکلم و مفیض قرآن، خدای علیم و حکیم است:

   *وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآَنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ (نمل، آیه 6) و حقّاً تو قرآن را از سوى حكيمى دانا دريافت ‌‌می‌دارى. *تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (غافر، 2)، نزول اين كتاب از جانب خداى پيروزمند داناست.

   مخاطب قرآن کریم و مستفیض مستقیم از آن، قلب مبارک حضرت رسول، خاتم پیامبران و افضل رسولان است، که برای هدایت جامعه بشری رسالت یافته است.

*یا أَيُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا؛ وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِيرًا (احزاب، 45 و 46) اى پيامبر، ما تو را شاهد و بشارتگر و هشداردهنده فرستاديم؛ و دعوت‌كننده به سوى خدا به فرمان او، و چراغى تابناك.

    محتوای این فیض الهی، قرآن، کلام والا و کتاب ارجمند و حکمت‌آمیز خداست، با انوار تابان و حقایق بی‌شمار در حوزه‌های پراهمیتی چون خداشناسی، انسان‌شناسی، جهان‌شناسی، فرجام‌شناسی، دین‌شناسی و تکلیف‌شناسی.

   *إِنَّهُ لَقُرْآَنٌ كَرِيمٌ؛ فِی كِتَابٍ مَكْنُونٍ؛ لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ؛ تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ (واقعه، 77 ـ80) به راستی، اين قرآنى است ارجمند؛ در كتابى مكنون؛ كه جز پاك‌شدگان دست بر آن نزنند؛ نازل شده از جانب پروردگار جهانيان است.

   * وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَیْءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَةً و َبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ (نحل، 89)؛ و اين كتاب را كه روشنگر هر چيزى است و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگرى است، بر تو نازل كرديم.

سخن از حقوق قرآن، سخن از کتابی با این اوصاف و ویژگی‌هاست.

پیشینۀ بحث

   در آیات فراوانی تکالیف انسانها یا مؤمنان در ساحت قرآن کریم بیان شده است. در متون حدیثی نیز به گستردگی در بارۀ تکالیف ما سخن رفته است. به طور مشخّص در سه دسته از منابع در این باره بحث شده است.

   در مقدمه بسیاری از تفاسیر شیعه مانند مجمع‌البیان، روض‌الجنان، منهج‌الصادقین و تفسیر صافی در بارۀ فضیلت قرآن و اهل آن و دانش قرآن سخن رفته و ضمن آن، برخی از وظایف علمی ‌و عملی انسانها در برابر کتاب خدا بیان شده است. (ر.ک. تفسير مجمع البيان ج 1 ص 44. [الفن السادس]: فی ذكر بعض ما جاء من الأخبار المشهورة فی فضل القرآن وأهله، روض الجنان وروح الجنان فی تفسير القرآن ج 1 ص 17، منهج الصادقین:، ج 1 ص 12 «فصل دهم در ذكر احاديث و اخبارى كه دلالت مى‌كند بر ترغيب قرائت قرآن و دانستن معانى فرقان»، تفسير الصافى، ج‏1، ص: 15، مقدمه اول.)

   در هیجده حدیثی که در مقدمۀ تفسیر عیاشی آمده، بسیاری از تکالیف بیان شده است. (تفسیر عیاشی، ج1 ص2 به بعد) شیخ کلینی که در کتاب کافی، کتاب فضل‌القرآن را به جمع و تبویب روایات قرآن اختصاص داده، در ابواب متنوع آن روایات گهرباری در این باره نقل کرده است. (الکافی ج 1 ص 596 به بعد) در خطبه فدکیه حضرت صدیقه طاهره در مسجد نبوی درباره قرآن سخن رفته است. (الاحتجاج ج 1، ص 97) امیر مؤمنان7 در برخی خطبه‌های نهج­البلاغه وظایف ما را یادآوری کرده‌اند. امام زین‌العابدین7 نیز در دعای چهل و دوم صحیفه مبارکه در باره عظمت قرآن و تکالیف ما حقایقی بیان کرده‌اند. به همین ترتیب در جوامع حدیثی متأخر، مانند الوافی، بحارالانوار و وسائل الشیعة، متون حدیثی فراوانی در این باب گرد آمده است.

   از سخنان شارحان احادیث اهل بیت: هم نباید غفلت کرد. سیدعلی‌خان مدنی در شرح فقره «فَاجْعَلْنَا مِمَّنْ يَرْعَاه حَقَّ رِعَايَتِه»[1] در دعای چهل و دوم صحیفه سجادیه، برخی از مهمترین تکالیف در آستان قرآن را بررسی کرده است. وی رعایت و محافظت قرآن را پرداختن به وظایف در برابر قرآن شمرده که شامل موارد زیر است: ایمان به قرآن، تعظیم و بزرگداشت قرآن، حفظ، تعلم، تعلیم، مواظبت بر تلاوت با آداب، گوش دادن به قرائت قرآن، عمل به اوامر و مستحبات آن، پرهیز از نواهی قرآن، عبرت گرفتن از مثل‌ها و قصه‌های آن، تدبر در متن و اسرار قرآن و تکالیف دیگری که در احادیث و سخنان عالمان دینی آمده است. (ریاض السالکین ج 5 ص420)

   دسته سوم منابع، برخی از کتب اخلاق و تربیت هستند که بابی را به این موضوع اختصاص داده‌اند. در کتاب معارج اليقين فی أصول الدين (جامع الاخبار) فصلی شامل روایات ترغیب به قرائت وتمسک به قرآن آمده است. (معارج اليقين في أصول الدين (جامع الاخبار) ص 113 فصل 21) دیلمی‌ در متونی درباره حال و صفات قاریان و فضیلت قرآن و تمسک به آن هنگام اختلاف مردم آورده است. (أعلام الدين في صفات المؤمنين ص 99) شهید ثانی دانش قرآن را یکی از دانش‌هایی ‌‌می‌داند که فراگیری آنها لازم است و مطالبی درباره ارزش علم قرآنی و روایات ناظر به نهی از تفسیر به رأی آورده است. (منية المريد؛ ص 367ـ 369) نراقی به پیروی از محجة البیضاء و احیاء العلوم، بابی را به تلاوت قرآن و آداب ظاهری و باطنی آن اختصاص داده و چکیدۀ سخنان غزالی را بیان کرده است. (جامع السعادات، ج 3 ص 294 مقصد چهارم؛ ترجمه فارسی آن:، علم اخلاق اسلامى، مترجم: مجتبوي، ج 3 ص 460)

   در شماری از متون تفسیری و حدیثی معاصر این بحث با ابعاد بیشتری مطرح شده است. طیب در چندین گفتار از ده گفتار مقدماتی تفسیر مباحث ناظر به تکالیف را بازگو کرده است. گفتار اول در بيان فضيلت قرآن و وجوب تمسّك به آن گفتار پنجم در فضيلت قرائت قرآن و حفظ و تعليم و تعلّم آن گفتار هفتم در وجوب احترام قرآن و حرمت هتك آن گفتار هشتم در بيان شفاعت و خصومت قرآن» (اطیب البیان، ج 1 ص 4 به بعد)

   برادران حکیمی‌بخشی از مجموعه خود را در50 فصل در باره ابعاد و ویژگی‌های قرآن کریم سامان داده‌اند که شماری از فصول و زیرفصلهای آن ناظر به حقوق قرآن است. عناوینی چون: ملازمت قرآن، تدبر قرآنی و فضيلت و عظمت قرآن، حافظان قرآن، حاملان قرآن، خوانندگان قرآن، شنوندگان قرآن، آموختن قرآن، اداى حروف و الغاى حدود، دانایان علوم قرآن جالب توجه است. (الحیاة، ج 2 باب 6)

   در برخی مقالات نیز این بحث پی جویی شده است. در مقاله‌ای با عنوان «مراتب انس با قرآن در روایات» برای انس با قرآن نظا‌‌می ‌پیشنهاد شده که به باور نویسنده، از مجموع روایات مربوط به قرآن به دست ‌‌می‌آید؛ از نگهداری قرآن در خانه آغاز ‌‌می‌شود و به بالاترین درجه، یعنی عمل به قرآن، پایان ‌‌می‌یابد. این مراتب عبارتند از: الف) نگهداری قرآن در خانه؛ ب) نگاه کردن به آیات قرآن؛ ج) گوش فرادادن به تلاوت قرآن؛ د) تلاوت قرآن؛ هـ) تدبّر و تفکّر در قرآن؛ و) عمل به قرآن. میان عمل به قرآن و علم به آن نیز رابطه دوسویه برقرار است یعنی عمل به قرآن باعث فزونی علم قرآنی ‌‌می‌گردد و علم به قرآن لازمه عمل به آن است. («مراتب انس با قرآن در روایات»، اصغر ‌هادوی کاشانی، فصلنامه علوم حدیث. شماره 13)

ضرورت بحث

   سخن گفتن از حقوق قرآن و وظایف ما، کارکردها و سودمندی‌های متعددی دارد که پرداختن به آن را بایسته ‌‌می‌نماید. این سودمندی‌ها را به این صورت ‌‌می‌توان دسته‌بندی کرد.

1. آگاهی ما به تکالیف خود برای انجام دادن آنها. مقدمۀ لازم هر تکلیفی شناخت دقیق حقیقت و ابعاد آن و شیوه صحیح انجام دادن آن است تا نتیجۀ مورد نظر از آن به دست آید و با شناخت آسیب‌ها و آفات موجود در این باب، زمینۀ بهره‌گیری از معرفت و معنویت قرآن کریم را فراهم آورد.

2. آگاهی از عظمت و جایگاه ارزشی والای قرآن کریم. فراوانی و گستردگی وظایف ما نشانگر عظمت قرآن کریم است. از همین رو بسیاری از تکالیف در متون حدیثی و تفسیری ذیل عنوان فضل قرآن مطرح شده است.

3. نشان دادن اهتمام ویژۀ اهل بیت: و به دنبال ایشان عالمان و پیروان اهل بیت به قرآن کریم. اهل بیت به عنوان همراهان همیشگی قرآن، با نشان دادنِ حقوق قرآن در کنار حقوق اهل بیت:، پیوند گسست‌ناپذیر قرآن و عترت را یادآور شده و زمینه‌های تمسک همزمان به ثقلین را فراهم کرده‌اند.

4. توجه به این نکته که میزان حقوق قرآن و گستردگی و تنوع وظایف ما نشانۀ جایگاه والای کتاب آسمانی است و شناخت وظایف ما در برابر قرآن، ما را به عظمت ناشناختۀ قرآن رهنمون ‌‌می‌شود.

روشهای استخراج وظایف از متون دینی

   روشهای متعدد برای دریافت و استخراج وظایف و تکالیف ما در برابر قرآن کریم وجود دارد که به برخی از آنها اشاره ‌‌می‌کنیم.

   الف. رجوع به متون بیانگر وظایف. در برخی متون به صراحت با شناخت امر یا نهی و شناختهای مشابه وظیفۀ ما مانند خواندن، تدبر و عمل کردن بیان شده است.

   ب. بهره‌گیری از آیات و روایاتِ ناظر به اهداف نزول قرآن و کارکردهای آن. با توجه به اهدافی مانند هدایت و تربیت و خروج از تاریکی و ولایت شیطان و راه بردن به نور و ولایت الهی که به عنوان اهداف نزول قرآن مطرح شده است، بسیاری از تکالیف ما نیز روشن ‌‌می‌شود؛ چرا که ما باید از این هدایت و تربیت الهی بهره‌مند شویم و هدایت بپذیریم و در مسیر تکامل و تربیت گام برداریم و زیر بار ولایت طاغوت و شیطان نرویم.

   ج. عنایت به فضیلت و عظمت قرآن و ویژگیها و نامهای قرآن. متونی که حقیقت و اوصاف این مائدۀ آسمانی را بیان ‌‌می‌کنند نیز، وسیله‌ای برای فهم وظایف است. بدین‌سان اگر قرآن جامعیت دارد، ما باید با ایمان به جامعیت قرآن، معارف ضروری خود را تنها از قرآن برگیریم. اگر قرآن مایه شفا و رحمت است، برای بهبود بیماریهای جسمی ‌و روحی خود از آن درمان بخواهیم. اگر نور و روشنایی است، به نورانیت برسیم.

   د. توجه به محتوای قرآن. با تدبر در آموزه‌ها و تعالیم متن قرآن در حوزۀ نظری و عملی ‌‌می‌توان با بخش بزرگی از تکالیف آشنا شد. به عنوان مثال، ایمان به خدای یگانه و نفی شرک (در حوزۀ معرفت و عقیده) و اقامه نماز و پرداخت زکات (در عرصۀ عمل)، از آموزه‌های کلیدی و تکالیف مهم قرآن است.

   حال با پذیرش و انجام این سه وظیفه، بزرگترین ادای دین در ساحت قرآن انجام شده است. اگر فرضاً متون و راههای پیش گفته نبود، با تدبّر مؤمنانه در متن قرآن ‌‌می‌توانستیم بسیاری از تکالیف خود را بازشناسیم.

   ه. تأمل در شوون و وظایف حضرت رسول6 در ارتباط با قرآن کریم. هر یک از شؤون و اقدامات آن حضرت درباره قرآن ‌‌می‌تواند خاستگاه و بیانگر وظیفه‌ای باشد. مثلاً طبق آیات متعدد، پیامبر مسؤولیت تلاوت آیات خدا و تعلیم کتاب و حکمت الهی و دعوت به سوی حیات معنوی را برعهده دارد. بر این پایه، ما موظّف هستیم که آیات خدا را (سمعاً و قلباً) استماع کنیم، معارف قرآن را از پیامبر فراگیریم و منادی آسمانی را پاسخ گوییم.

اینک سه مورد از وظایف قلبی خود در برابر قرآن را مرور ‌‌می‌کنیم.

1. ایمان

   نخستین وظیفۀ هر انسانی در آستان قرآن کریم، شناخت قرآن است که مقدمۀ لازم برای تکالیف بعدی است. ابعاد این شناخت، شامل درک اعجاز و وحیانی بودن قرآن و پیام رهایی بخش آن از راه‌های گوناگون است که خود مستلزم ایمان به مبدأ وحی (خدای سبحان) و مخاطب وحی (حضرت رسول6) است. این شناخت موجب ایمان به قرآن ‌‌می‌شود و وظایف مؤمنانۀ پسین نتیجۀ این شناخت است. تصدیق کلام خدا و ایمان به قرآن کریم، مهمترین وظیفۀ ما در برابر کتاب آسمانی است که در آیات متعدد، مطرح شده است.

1. يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذی نَزَّلَ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذی أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ؛ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعيدا. (نساء، 136)

   اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، به خدا و پيامبرش و اين كتاب كه بر پيامبرش نازل كرده، و آن كتاب كه پيش از آن نازل كرده، به حقيقت ايمان بياوريد. و هر كه به خدا و فرشتگانش و كتابهايش و پيامبرانش و به روز قيامت كافر شود، سخت در گمراهى افتاده است.

   در این آیه، ایمان به قرآن به عنوان سومین متعلّق ایمان، پس از خدا و رسول خدا مطرح شده و کفر به آن، یکی از اسباب گمراهی بیان شده است.

2. «فَآَمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنَا». (تغابن، 8)

   پس به خدا و پيامبرش و اين نور كه نازل كرده‌ايم ايمان بياوريد.

   در این آیه سه متعلّق برای ایمان ذکر شده است. در بحث ایمان، ما مکلّف به ایمان به خدا هستیم که مرکز متعلّق ایمان است، آنگاه دیگر متعلقات ایمان ارزش خود را از ارتباط با خدا ‌‌می‌گیرند، مانند رسول خدا، کلام خدا، کتاب خدا، آیات خدا، لقاء الله، ملائکة الله. بنابر این ایمان به قرآن، ایمان به کتاب خدا و کلام خدا و کلمات خدا است.

3. «لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ». (بقره: 177) نيكى آن نيست كه روى خود به جانب مشرق و مغرب كنيد، بلكه (نیکی) نيكی كسى است كه به خدا و روز بازپسين و فرشتگان و كتاب خدا و پيامبران ايمان آورد».

   در این آیه ایمان به کتاب (قرآن و مجموعۀ کتابهای آسمانی که قرآن به آنها راهنماست) جزء یکی از پنج اصل ایمانی مطرح شده است.

   از آیات قرآن بر ‌‌می‌آید که قلمرو دعوت به ایمان به قرآن شامل مشرکان، اهل کتاب و مسلمانان و مومنان ‌‌می‌گردد.

   شهادت به کلام الله بودن قرآن به عنوان مؤلفۀ ایمان به قرآن کریم در دعای امام صادق7 نیز مطرح شده است. آن حضرت، هنگامى كه قرآن را براى خواندن به دست ‌‌می‌گرفت، ضمن دعای خود عرضه ‌‌می‌داشت: «خدايا! گواهى ‌‌می‌دهم كه اين كتاب فرو فرستاده از سوى تو است بر پيامبرت محمد بن عبد الله، و كلام ناطق تو بر زبان پيامبر است، كه آن را راهنمايى از خود براى آفريدگانت قرار دادى، و ريسمانى كه ميان تو و بندگانت پيوسته است. (مکارم الاخلاق ص 343، الحیاة ج 2 ص 241)

به نظر ‌‌می‌رسد دربارۀ ایمان به قرآن، چهار جهت مطلوب و ضروری است:

   الف. ایمان به اصل وحیانی و الهی بودن و حقانیت قرآن کریم؛

   ب. ایمان به تمام تعالیم، آموزه­ها و احکام قرآن، اعم از شهادت و غیب (حوزه‌ای که از درک آن عاجزیم مانند تفصیل رخدادهای عالم آخرت و دلیل یا حکمت برخی احکام) و محکمات و متشابهات.

   این جنبه در قرآن، از زبان راسخان در علم گزارش شده است: «يَقُولُونَ آَمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ» (آل عمران، 7)

   امام زین‌العابدین7 دربارۀ ضرورت باور و تسلیم در برابر آیات محکم و متشابه قرآن، در دعای خود عرضه ‌‌می‌دارد:

   اللَّهُمَّ فَإِذْ أَفَدْتَنَا الْمَعُونَةَ عَلَى تِلَاوَتِه، وسَهَّلْتَ جَوَاسِیَ أَلْسِنَتِنَا بِحُسْنِ عِبَارَتِه، فَاجْعَلْنَا مِمَّنْ يَرْعَاه حَقَّ رِعَايَتِه، ويَدِينُ لَكَ بِاعْتِقَادِ التَّسْلِيمِ لِمُحْكَمِ آيَاتِه، ويَفْزَعُ إِلَى الإِقْرَارِ بِمُتَشَابِهِه، ومُوضَحَاتِ بَيِّنَاتِه. (صحیفۀ سجادیه، دعای 42)

   خدایا! اکنون که ما را به تلاوت قرآن یاری دادی، و گره‌های زبانمان را به زیبایی عبارات آن گشودی، اینک ما را از كساني قرار ده كه آن را، چنان كه شايستۀ حفظ و نگهداري آن باشد، نگاه مي دارند، و تو را با اعتقاد تسلیم در برابر آیات محکمش بندگی ‌‌می‌کنند، و به پناهگاه اقرار به متشابهات آن و دلایل روشنش پناه ‌‌می‌برند.

   ج. عدم تبعیض در ایمان؛ یعنی ایمان به مجموعۀ قرآن و نداشتن رفتار گزینشی در برابر آیات و احکام قرآن، به گونه‌ای که مفاد برخی آیات را بپذیریم و مفاد برخی دیگر را انکار یا توجیه کنیم. قرآن کریم این رفتار بنی‌اسرائیل درباره تورات را به شدت نکوهش کرده و پیامد ناگوار دنیوی و اخروی آن را گوشزد کرده است:

   أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ؟ فَمَا جَزَاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذَلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْیٌ فی الْحَيَاةِ الدُّنْيَا، وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ. (بقره، 85)

   آيا شما به پاره‌اى از كتاب [تورات] ايمان ‌‌می‌آوريد، و به پاره‌اى كفر مى‌ورزيد؟ جزاى هركس از شما كه چنين كند، چیزی جز خوارى در زندگى دنيا نخواهد بود، و روز رستاخيز ايشان را به سخت‌ترين عذابها باز برند، و خداوند از آنچه ‌‌می‌كنيد غافل نيست.

   د. ایمان به همه کتابهای آسمانی. ایمان به قرآن باید همراه با ایمان به تما‌‌می‌ کتابهای آسمانی گذشته همانند تورات و زبور و انجیل باشد که قرآن معرّف و مصدّق آنها و حاکم بر آنهاست. در این مورد چند آیه نقل ‌‌می‌شود:

*ها أَنْتُمْ أُولاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لا يُحِبُّونَكُمْ وَ تُؤْمِنُونَ بِالْكِتابِ كُلِّه (آل عمران، 119)

   آگاه باشيد كه شما آنان را دوست مى‏داريد، و حال آنكه آنها شما را دوست ندارند. شما به همه اين كتاب[2] ايمان آورده‏ايد.

*كَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ؛ الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآَنَ عِضِينَ؛ فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ؛ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ. (حجر: 90 ـ93)

   همان گونه كه [عذاب را] بر تقسيم كنندگان نازل كرديم؛ همانان كه قرآن را جزء جزء كردند؛ پس سوگند به پروردگارت كه از همۀ آنان خواهيم پرسيد؛ از آنچه انجام ‌‌می‌دادند.

  مفسران، مقصود از تجزیۀ قرآن را ایمان به بخشی و کفر به بخشی دیگر دانسته‌اند. (التبیان، ج 6 ص354، تفسیر شبر، ص246) البته نویسنده اطیب‌البیان ستم‌ها و رفتارهای برخی از اصحاب در جدایی قرآن و عترت را مراد آیه شمرده است. (اطیب‌البیان ج8 ص72 و 73)

*آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آَمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ. (بقره، 285)

   در این آیه، از ایمان رسول اعظم6 به «ما انزل الله» یعنی تمام آن چه خدای متعال نازل کرده، و ایمان همه مؤمنان به تمام کتابها و رسولان الهی و فرق نگذاشتن میان هیچ یک از رسولان (با تصدیق برخی و عدم تصدیق برخی دیگر) سخن رفته است.

*وَهَذَا ذِكْرٌ مُبَارَكٌ أَنْزَلْنَاهُ أَفَأَنْتُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ (انبیاء،50)؛ اين مبارك قرآنى است كه نازل كرده‌ايم، آيا منكر آن هستيد؟

   در این آیه با وصف قرآن به «ذکر مبارک» با استفهام توبیخی، منکران آن سرزنش شده‌اند.

   مسأله ایمان به آیات خدا در آیات فراوان در چند جنبه مطرح شده است: الف. آثار ایمان به آیات؛ ب. پیامدهای دنیوی و اخروی تکذیب آیات؛ ج. اسباب تکذیب مانند فسق و ظلم. (برای نمونه ر.ک. نساء 56، مائده، 86، روم 53، فصلت، 28، زخرف 69، حدید، 19، تغابن، 10)

   گفتنی است که تمام تکالیف دیگر، فرع بر ایمان به قرآن و از لوازم آن شمرده ‌‌می‌شود.

2. پذیرش مرجعیت علمی ‌قرآن

   مهمترین وظیفۀ علمی‌ ما در برابر قرآن کریم، پذیرش مرجعیت و مصدریت علمی ‌قرآن کریم برای تما‌‌می ‌شناختها، اندیشه‌ها، باورها، سخنان و رفتارهایی است که در حوزۀ هدایت و تربیت انسان و دستیابی او به سعادت دنیوی و اخروی ضرورت دارد، و کارکرد و هدف نزول قرآن، تحقّق این امور بوده است.

   پذیرش حقیقی مرجعیت قرآن و گردن نهادن به معرفت و هدایت الهی، لازمۀ گریزناپذیرِ ایمان به قرآن و تصدیق تعالیم آن است. این امر، "اهتداء" به معنای «هدایت‌پذیری از قرآن» نامیده ‌‌می‌شود.

*إِنَّا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدَى فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ (زمر 41؛ ر.ک. نمل 92)؛ ما اين كتاب را براى [راهبرىِ] مردم به حق بر تو فروفرستاديم. اینک هر كس هدايت پذیرد، به سود خود اوست، و هر كس بيراهه رود، این گمراهی تنها به زيان خودش خواهد بود، و تو بر آنها وكيل نيستى.

*تَنْزِيلُ الْكِتَابِ لَا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ؛ أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أَتَاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ (سجده، 2و 3)؛ نازل شدن اين كتاب، كه در آن هيچ شكى نيست، از جانب پروردگار جهانيان است. آيا ‌‌می‌گويند دروغى است كه خود به هم بافته؟ نه، سخنى است بحق از جانب پروردگارت، تا مردمى را كه پيش از تو هشداردهنده‌اى نداشته‌اند هشدار دهى، شايد راه هدايت را بپذیرند.

   مرجعیت علمی ‌قرآن، مدلول آیات و روایات بسیاری است که قرآن را هدایتگر، نور، کتاب مبین، حکمت، برهان و تبیان کل شیء و کتاب حق معرفی کرده و هدایت را شأن اصلی قرآن شناسانده است.

 * قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ؛ يَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ (مائده، 15 و 16)؛ قطعاً براى شما از جانب خدا روشنايى و كتابى روشنگر آمده است. خداوند هر كه را از خشنودى او پيروى كند، به وسيلۀ آن [كتاب] به راه‌هاى سلامت رهنمون ‌‌می‌شود، و به توفيق خويش، آنان را از تاريكي‌ها به سوى روشنايى بيرون ‌‌می‌برد و به راهى راست هدايتشان ‌‌می‌كند.

* وَلَقَدْ جِئْنَاهُمْ بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَى عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (اعراف، 52؛ ر.ک. نمل، 1و2)؛ و در حقيقت، ما براى آنان كتابى آورديم كه آن را از روى دانش، روشن و شيوايش ساخته‌ايم، و براى گروهى كه ايمان ‌‌می‌آورند هدايت و رحمتى است.

این آیه نشان ‌‌می‌دهد که ایمان شرط بهره‌مندی از هدایت آن است.

* قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آَمَنُوا هُدًى وَشِفَاءٌ وَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ فِی آَذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُولَئِكَ يُنَادَوْنَ مِنْ مَكَانٍ بَعِيدٍ (فصلت، 44)؛ بگو: اين [كتاب] براى كسانى كه ايمان آورده‌اند رهنمود و درمانى است، و كسانى كه ايمان نمی‌آورند در گوشهايشان سنگينى است و قرآن (مایه) کوری آنان است.

   در احادیث نیز، بر مصدریت علمی ‌قرآن و ضرورت اخذ معارف دینی از کتاب و سنت بسیار تأکید شده است.

شیخ کلینی در مقدمه کتاب کافی، حدیث زیر را از امام7 آورده است:

   «من أخذ دينه من كتاب الله و سنة نبيه صلوات الله عليه وآله زالت الجبال قبل أن يزول، و من أخذ دينه من أفواه الرجال ردته الرجال.» (الکافی، ج1، ص 7. نعمانی که شاگرد کلینی است، در مقدمه کتاب خود، حدیث را از امام صادق7 روایت ‌‌می‌کند. بنگرید: غیبت نعمانی، ص 22)

   طبق این حدیث نورانی، منبع معارف دینی در تما‌‌می ‌حوزه‌های اعتقادی و عملی، قرآن و سنت حضرت رسول است. بر همین اساس، ارزش اخذ معارف دینی از دو منبع مایۀ ثبات دین‌شناسی و دینداری انسان است، بر خلاف دین‌شناسیِ فردی که دین خود را از اندیشه‌ها و نوشته‌های دیگران برگرفته است.

   خضوع علمی‌ در برابر قرآن و تسلیم بودن در برابر آموزه‌ها و احکام آن، ثمرۀ ایمان به وحیانی بودن، حقانیت، خطاناپذیری و جامعیت کتاب الهی است. امیرالمؤمنین7 به این حقیقت تصریح ‌‌می‌کنند که خداوند به وسیلة قرآن، هدایت خود را به کمال رسانده و پیامبر نیز تمام احکام هدایت­گر خدا را بیان کرده است:

   «خدای متعال نور هدایت خود را به اتمام رسانده و دین خود را به وسیلة قرآن کامل کرده است. زمانی جان پیامبر را گرفت که ابلاغ هدایت­های قرآنی را به پایان برده بود. اینک خداوند سبحان را چنان بزرگ دارید که او خود خویشتن را بزرگ داشته؛ زیرا چیزی از دین خود را بر شما پوشیده نداشته است. هیچ چیز نیست که او را خشنود سازد، یا سبب کراهت او گردد، مگر آن که برای آن نشانی روشن و آیه­ای محکم قرار داده که از مکروهات باز می­دارد و به آن چه خشنود است، فرا می­خواند». (نهج البلاغه، خطبه 182)

   حضرتش در کلا‌‌می ‌دیگر جامعیت قرآن و تمامیت دین را این گونه بیان ‌‌می‌دارد:

   «وأَنْزَلَ عَلَيْكُمُ الْكِتَابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَیْءٍ؛ وعَمَّرَ فِيكُمْ نَبِيَّه أَزْمَاناً حَتَّى أَكْمَلَ لَه و لَكُمْ فِی مَا أَنْزَلَ مِنْ كِتَابِه دِينَه الَّذِي رَضِیَ لِنَفْسِه؛ و أَنْهَى إِلَيْكُمْ عَلَى لِسَانِه مَحَابَّه مِنَ الأَعْمَالِ ومَكَارِهَه و نَوَاهِيَه و أَوَامِرَه» (نهج البلاغه، خطبه 86)

   خداوند قرانی برای شما فرو فرستاد که بیان کنندة همه چیز است. پیامبرش را چندان در میان شما زنده نگاه داشت تا دین خود را برای او و شما - بدان گونه که در کتاب خود نازل کرده بود و خودش می­پسندید - به کمال رساند و بر زبان او، هر کار زیبا و ناپسند، نواهی و اوامر خود را به شما ابلاغ کرد.

   باور به جامعیت قرآن کریم، پذیرش منبع بودن آن در تمام امور لازم برای هدایت و تربیت فرد و جامعه بشری است. امام صادق7 با معرفی کتاب و سنت به عنوان مرجع تمام امور دینی، قرآن را معیار ارزیابی هر سخن و حدیثی معرفی ‌‌می‌فرماید: «كل شئ مردود إلى الكتاب والسنة.» (الكافي، ج‏1، ص 69)

   ملاصالح مازندرانی در شرح این حدیث به دو بیان (معنای امری و معنای اخباری) که هر دو محتمل است، ‌‌می‌نویسد:

   ای وجب ردّه إليهما أو هو إخبار بأنّهما أصل كلُّ شیء و مصيره و مردّ كلِّ حكم و منتهاه. (شرح کافی، ج 2 ص 421)؛ یعنی: هر امری (از امور دینی) را باید به کتاب و سنت ارجاع داد (معنای امری حدیث)؛ یا گزارش از این است که کتاب و سنت، اصل هر چیزی و محل بازگشت و مرجع و منتهای هر حکمی‌است. (معنای اِخباری حدیث)

3. پذیرش حاکمیت و داوری قرآن کریم

   یکی از وظایف قلبی مهم ما در برابر قرآن کریم، پذیرش داوری قرآن و معیار قرار دادن آن در تمام اختلافات و منازعات دینی است. این تکلیف، از نتایج و لوازم ایمان و تسلیم در برابر قرآن شمرده ‌‌می‌شود. حاکمیت علمی ‌قرآن بدین معناست که قرآن در اختلاف­ها و دعاوی، حاکم و داور و میزان برای تشخیص حق از باطل و درست از نادرست است. نقش داوری قرآن، همۀ عرصه­ها و زمینه‌های مربوط به شئون هدایتی قرآن را در برمی­گیرد. قرآن کریم به گونه­های مختلف بر نقش حاکمیت خود تأکید کرده و خود را «فرقان» نامیده است. (فرقان، 1؛ بقره، 185) فرقان، یعنی جداکنندة حق از باطل. از اوصاف دیگر قرآن «قول فصل» (طارق، 13) به معنای «حکم قاطع» است.

   همچنین خطاب به پیامبر می­فرماید: و ما این کتاب را به حق به سوی تو فرستادیم؛ در حالی که تصدیق کننده کتاب­های پیشین و حاکم (مهیمن) بر آن­ها است. اینک طبق آنچه خدا نازل کرده است، میان آنان حکم کن. (مائده، 48)

   واژة «مهیمن» بیانگر یک بُعد از داوری قرآن است که بر تمام کتاب­های آسمانی گذشته اِشراف و حاکمیت دارد؛ یعنی تنها آن دسته از آموزه­های کتب پیشین از سوی خداوند متعال نازل شده و پذیرفتنی است که مورد تصدیق قرآن باشد. 

یکی از آیات مهم در این زمینه، آیه زیر است:

   یا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا (نساء59)؛ اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد. پس هر گاه در امرى [دينى] به اختلاف نظر افتاديد، اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد، آن را به خدا و پيامبر [او] عرضه بداريد. اين کار، بهتر است و فرجا‌‌می ‌نیکوتر دارد.

   حضرت امیر7 در عهدنامه مالک اشتر به وی سفارش می­کند که در مسائل دشوار و امور مشتبه، داوری را به خدا و رسولش واگذارد:

   «در هر کار بزرگی که برای تو دشوار شود، و اموری که برایت شبهه­آمیز باشد، به خدا و رسول او رجوع کن؛ زیرا خداوند سبحان به قو‌‌می‌ که دوستدار هدایتشان بود، چنین گفته است: «ای کسانی که ایمان آورده­اید، از خدا اطاعت کردید، به خدا و پیامبر رجوع کنید.» (نساء، 59) رجوع به خدا، گرفتن محکمات کتاب او است، و رجوع به رسول، گرفتن سنت جامع او است، سنتی که مسلمانان را گرد هم می­آورد و پراکنده نمی­سازد.» (نهج البلاغه، نامه 53)

   از فرمایش حضرت به روشنی برمی­آید که معیار داوری در اختلافات دینی دو شاخص است: یکی محکمات قرآن، نه آیات متشابه و دو پهلو. دیگری سنت جامع و قطعی پیامبر. بر این اساس، تمام اندیشه‌ها و آراء کهن و نوین که در عرصه معارف دینی مطرح ‌‌می‌شود، نیازمند ارزیابی و اعتبارسنجی با این دو معیار مشخّص است.

   یکی از تعابیر بسیار مهم قرآن کریم دربارۀ حاکمیت قرآن و هر کتاب آسمانی دیگر، تعبیر «حکم بما انزل الله» است. خدای متعال در آیات متعددی، پیامبر و مؤمنان و اهل کتاب را به حکم کردن بر طبق کتاب آسمانی فرمان داده است.[3]

   یکی از موارد شاخص این دستور، در آیات 44 تا 49 سوره مائده آمده است. در این آیات، به اهل تورات و اهل انجیل امر ‌‌می‌کند بر وفق کتاب آسمانی خود حکم کنند. آنگاه با سه تعبیر هشدار آمیز، پیامد ترک این دستور بیان شده است. آیه 44 آموزه‌های متعددی در تعامل با کتاب آسمانی در بر دارد:

    إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ؛ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ‌هادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ، بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ؛ فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآَيَاتِی ثَمَنًا قَلِيلًا؛ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ (مائده 44)؛ ما تورات را كه در آن  هدايت و روشنايى است، نازل كرديم. پيامبرانى كه تسليم فرمان بودند بنا بر آن براى يهود حكم كردند و نيز خداشناسان و دانشمندان كه به حفظ كتاب خدا مأمور بودند و بر آن گواهى دادند. اینک، از مردم مترسيد، بلکه از من خشیت ورزید و آيات مرا به بهاى اندك مفروشيد. و هر كه حكم نكند بر وفق آياتى كه خدا نازل كرده، كافر است.

   در آیه بعد با بیان احکام قصاص در تورات - که باید بر پایه آن حکم کنند - آمده است: «وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ» (مائده 45)

   در آیه 46 در بارۀ رسالت حضرت عیسی7 و کتاب انجیل و ویژگی‌های هدایتیِ آن سخن رفته و در آیه 47 ضرورت حکم کردن اهل انجیل بر طبق محتوای آن بیان شده است:

    وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ الْإِنْجِيلِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (مائده، 47)؛ و بايد اهل انجيل بر طبق آنچه خدا در آن نازل كرده است، داورى كنند. زيرا هر كس داورى نكند به آنچه خدا نازل كرده، از نافرمانان است.

   در آیات فوق، کسانی که به "ما انزل الله" حکم نکنند، با وصف کافر، فاسق و ظالم معرفی شده‌اند. مفسران ذیل این آیات، دو موضوع مهم را بررسی کرده‌اند. نخست اینکه آیا مضمون این آیات، اختصاص به یهود و نصاری دارد؟ در پاسخ به این پرسش، همسو با مفسّران باید گفت که محتوای این آیات، بنابر قاعده مورد مخصّص نیست، بلکه شامل امت اسلا‌‌می‌ در تعامل با آیات و احکام قرآن کریم نیز ‌‌می‌گردد.[4]

   نکته دوم آن که آیا حکم به کفر و فسق و ظلم در این آیات، مطلق است یا مشروط؟ دیدگاه درست، مشروط بودن این حکم است. محقق اردبیلی بر آن است که اگر حکم حاکم به غیر ما انزل الله، همراه با انکار و استخفاف به حکم خدا باشد، وی کافر است، زیرا شریعت را سبک شمرده و ضروری دین را منکر شده است. ولی بدون این قید، ظالم است به دلیل حکم به خلاف حقّ، و فاسق است به جهت خروج از شرع. (زبدة البیان ص 684؛ فاضل مقداد، همان)

   پس از این آیات، موضوع قرآن کریم و موقعیت و نسبت آن با کتابهای آسمانی پیشین مطرح شده و "حکم بما انزل الله" به حضرت رسول6 یادآوری شده است.

   وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ، فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ (مائده 48)؛ و اين كتاب را به راستى بر تو نازل كرديم که تصديق كننده و حاكم بر كتابهايى است كه پيش از آن بوده‌اند. پس بر وفق آنچه خدا نازل كرده است، در ميانشان حكم كن و از پىِ خواهشهاشان مرو، مبادا آنچه را از حق بر تو نازل شده است واگذارى.

    آیه دیگر، حکم به وحی الهی را یکی از اهداف نزول قرآن شمرده است: «إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ الله ولا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً»

    در احادیث نیز حکم به غیر ما انزل الله به شدت نکوهش شده و از جمله در حدیثی از امام جعفر صادق7 آمده است: «مَنْ حَكَمَ فِی دِرْهَمَيْنِ بِغَيْرِ مَا أَنْزَلَ اللَّه عَزَّ وجَلَّ فَهُوَ كَافِرٌ بِاللَّه الْعَظِيمِ» (الکافی، ج 7 ص 407، بَابُ مَنْ حَكَمَ بِغَيْرِ مَا أَنْزَلَ اللَّه عَزَّ وجَلَّ)

   علاوه بر داوری به حکم خدا، پذیرش و تسلیم در برابر این حکم نیز ضروری است. در برخی از متون دینی، این مهم تبیین شده است.

   فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا (نساء، 65)؛ نه، سوگند به پروردگارت كه ايمان نياورند، مگر آنكه در نزاعى كه ميان آنهاست تو را داور قرار دهند؛ آنگاه از حكمى كه تو ‌‌می‌دهی هرگز ناخوشنود نشوند و سراسر تسليم آن گردند.

کلام امام صادق7 ذیل آیه، برای تبیین آن مفید است.

   قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّه علیه السلام: «لَوْ أَنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّه وَحْدَه لَا شَرِيكَ لَه، وأَقَامُوا الصَّلَاةَ وآتَوُا الزَّكَاةَ وحَجُّوا الْبَيْتَ و صَامُوا شَهْرَ رَمَضَانَ، ثُمَّ قَالُوا لِشَیْءٍ صَنَعَه اللَّه أَوْ صَنَعَه رَسُولُ اللَّه صلی الله علیه و آله أَلَّا صَنَعَ خِلَافَ الَّذِي صَنَعَ أَوْ وَجَدُوا ذَلِكَ فِی قُلُوبِهِمْ، لَكَانُوا بِذَلِكَ مُشْرِكِينَ. ثُمَّ تَلَا هَذِه الآيَةَ: فَلا و رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِی ما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ ويُسَلِّمُوا تَسْلِيماً. ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّه علیه السلام: عَلَيْكُمْ بِالتَّسْلِيمِ.» (کافی ج 1 ص290) 

   امام صادق7 فرمود: اگر مردمى خداى يگانۀ بی‌شريك را عبادت كنند و نماز گزارند و زكات دهند و حج خانه خدا گزارند و ماه رمضان را روزه دارند، ولی پس از همه اينها نسبت به حکمی ‌كه خدا يا رسولش كرده، بگويند: چرا بر خلاف اين نكرد؟ يا اين معنى را در دل خود احساس كنند (بی‌آنكه به زبان آورند) به همين سبب مشرك ‌‌می‌شوند. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «نه، به پروردگارت سوگند، ايمان ندارند تا تو را در اختلافات خويش حاكم كنند، سپس در دلهاى خويش از آنچه حكم كرده‌ای ملال و گرفتگى نيابند و بی‌چون و چرا گردن نهند. سپس امام صادق7 فرمود: بر شما باد به تسليم.

   بر پایه این گونه متون، معیار تشخیص حق از باطل قرآن است. سخن و اندیشۀ هیچ فرد یا گروه یا مکتبی نمی‌تواند بر حکم قرآن مقدم باشد. تسلیم علمی‌ ما در برابر دانش قرآن، باید تا آنجا باشد که در برابر احکام و تعالیم بر حق آن، اندیشه‌ها و آراء خود را تخطئه کنیم. امیرالمؤمنین7 در این باره ‌‌می‌فرماید:

   «واسْتَدِلُّوه عَلَى رَبِّكُمْ واسْتَنْصِحُوه عَلَى أَنْفُسِكُمْ، واتَّهِمُوا عَلَيْه آرَاءَكُمْ واسْتَغِشُّوا فِيه أَهْوَاءَكُمْ» (نهج­البلاغه، خطبه 175)؛ قرآن را رهنمای شناخت پروردگار خویش گیرید و از آن برای خود اندرز بخواهید و در برابر قرآن، اندیشه­های خود را متهم سازید و خواسته­های خود را خیانتکار شمارید.

   امام علی7 سفارش می­کند که انسان در امور شبهه­ناک، باید براساس قرآن عمل کند.

   «رُدَّ نَفْسَكَ عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ أَقِمْهَا عَلَى كِتَابِ اللَّهِ عِنْدَ الشُّبُهَات» (غررالحکم، ج 4،‌ ص 90، ح 5406)؛ نفس خود را از آلوده شدن به هواهای نفسانی باز دار، و آن را در شبهه­ها به کتاب خدا عرضه کن.

   از نظر امام، ثمرۀ پیروی از حکم قرآن و گردن نهادن به داوری آن، اتحاد امت اسلا‌‌می ‌حول محور حق و جلوگیری از تفرقه است. از این رو در بارة موضوع حکمیت، خطاب به خوارج می­فرماید:

   «آن دو (ابو موسی و عمرو بن عاص) داور شدند تا زنده کنند آن چه را قرآن زنده داشته است، و بمیرانند آن چه را قرآن میرانده است. زنده داشتن آن، گرد آمدن است بر محور احکام قرآنی و میراندنش جدا شدن از احکام آن است. اگر قرآن ما را به جانب ایشان کشانَد، از ایشان پیروی می­کنیم و اگر آنان را به سوی ما کشانَد، باید از ما پیروی کنند... بزرگانِ شما دو مرد را برگزیدند و ما از آن دو پیمان گرفتیم که از قرآن تجاوز نکنند.» (نهج البلاغه، خطبه 127)

   در سخنی دیگر ـ نیز خطاب به خوارج ـ می­فرماید: «رأی سرانتان بر آن شد که دو مرد را برگزینند و ما از آن دو پیمان گرفتیم که به قرآن رفتار کنند و از آن تجاوز نکنند. زبانشان با قرآن باشد و دلشان پیروِ آن». (همان، خطبه 176)

 

 

 

 

منابع

قرآن کریم

1. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، بیروت: دار احياء الكتب العربية.

2. برقی، احمد بن خالد، المحاسن، تهران: دار الکتب الاسلامیة، 1330 ش.   

3. بلاغى نجفى، محمد جواد، آلاء الرحمن فى تفسير القرآن، قم: بنياد بعثت، 1420 ق.

4. تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، غرر الحكم و درر الكلم‏، تحقیق: سید مهدی رجائى، قم: دار الكتاب الإسلامي‏، 1410 ق‏.

5. حر عاملى، محمد بن حسن، خاتمة وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، تحقيق و نشر مؤسسه آل البيت، قم: مؤسسة آل البیت لإحیاء التراث، 1414 ق.

6. حكيمى، محمدرضا و حكيمى، محمد و حكيمى، على‏، الحياة، ترجمه احمد آرام‏، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى،1380 ش‏.

7. حرّ عاملی، محمد بن حسن، الفوائد الطوسیّة، تحقیق: سید مهدی لاجوردی و محمد درودی، قم: مطبعه علمیه، بیتا.

8. ديلمى، حسن بن محمد، أعلام الدين في صفات المؤمنين، قم: مؤسسه آل البيت لاحياء التراث، 1408ق.

9. رازى، حسين بن على (ابوالفتوح)، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، تحقيق: محمد جعفر ياحقى و محمد مهدى ناصح، مشهد: بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1408 ق.

10. راغب اصفهاني، حسين بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن‏، تحقیق: صفوان عدنان‏ داوودی.

11. سبزواری، سید محمد، معارج الیقین، قم: مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، 1410 ق.  

12. شبر، سيد عبد الله، تفسير القرآن الكريم، بیروت: دار البلاغة، 1412 ق.

13. شريف الرضي، محمد بن حسين‏، المجازات النبوية، تحقیق: مهدی هوشمند، قم: دار الحديث‏، 1422ق.

14. شعيري، محمد بن محمد، جامع الأخبار، نجف: مطبعة حيدرية، بى‌تا‏.

15. الصحاح في اللغة و العلوم، اعداد و تصنيف: نديم مرعشلى و اسامه مرعشلى، بیروت: دارالحضارة العربيّة، 1974م.

16. صدوق، محمد بن على بن بابويه، معانى الأخبار، قم: دفترانتشارات اسلامى.

17. طباطبايى، سيدمحمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، تهران: دارالكتب الاسلاميّه، 1390ق.

18. طبرسى، ابو على فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، بيروت: مؤسسة الأعلمى، 1415ق.

19. طبرسى، حسن بن فضل‏؛ مكارم الأخلاق، قم: الشريف الرضى‏، 1412 ق‏.

20. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، تحقيق سيد محمد باقر خرسان، نجف: دارالنعمان، 1386 ق.

21. طوسى، ابو جعفر محمّد بن حسن، التبيان في تفسير القران، تحقيق: احمد حبيب قصير العاملى، قم: دفتر تبليغات اسلامى، 1409ق.

22. طيب، سيد عبد الحسين، اطيب البيان في تفسير القرآن؛ تهران: انتشارات اسلام؛ 1378 ش.

23. علم‌الهدى، على بن حسين‏، أمالي المرتضى‏، تحقیق: محمد ابوالفضل ‏ ابراهيم، بیروت: دارالفكر العربي.‏

24. عياشى سمرقندى، محمد بن مسعود، تفسير العياشى، تهران: المكتبة الاسلامية.

25. فاضل مقداد، جمال الدين مقداد بن عبدالله، كنزالعرفان فى فقه القرآن، تحقیق: سید محمد قاضی، تهران: مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى، 1419 ق.

26. فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، بیروت: دار احياء التراث العربى، 1420 ق.

27. فيض كاشانى، محسن، الأصفى فى تفسيرالقرآن، تحقيق: محمدحسين درايتى و محمدرضا نعمتى، قم: دفتر تبليغات اسلامى، 1418 ق.

28. فيض كاشانى، محسن، تفسير الصافى، تحقيق: حسين اعلمى، تهران: مکتبة الصدر، 1415 ق.

29. قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله‏، فقه القرآن‏، تحقیق: احمد الحسينى، قم: مکتبة المرعشی.

30. كاظمى، جواد بن سعيد، مسالك الأفهام الى آيات الأحكام، تهران: كتابفروشى مرتضوى، 1365 ش.

31. كاشانى، فتح الله، منهج الصادقين فى الزام المخالفين، تهران: كتابفروشى محمد حسن علمى، 1336ش.

32. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران: دار الکتب الاسلامیة، 1363 ش.

33. مازندرانى، ملا صالح، شرح اصول الكافي، با تعليقات ابوالحسن شعرانى، تصحيح على عاشور، بیروت: دار احياء التراث العربى.

34. مجتبوي، جلال الدين (مترجم)، علم اخلاق اسلامي، تهران: حکمت، 1377ش.

35. مدنى‌شيرازى، سيدعلى‌خان، رياض السالكين، تحقيق سيد محسن حسينى امينى، قم: مؤسسه انتشارات اسلامى، 1415 ق.

36. مقدس اردبيلى، احمد بن محمد، زبدة البيان فى أحكام القرآن، تهران: كتابفروشى مرتضوى، 1405 ق‏.

37. ملكي ميانجي، محمدباقر، مناهج البيان فی تفسیر القرآن، تنظيم محمد بياباني اسكويي، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي،1417 ق.

38. نجفي، محمد حسن، جواهر الكلام، بیروت: مؤسسة المرتضی العالمية و دار المؤرخ العربی، 1412 ق.

39. نراقی، محمد مهدى‏، جامع السعادات‏؛ تحقیق: سيد محمد كلانتر، بیروت: مؤسسة الأعلمى.

40. نهاوندی، محمد بن عبد الرحيم، نفحات الرحمن في تفسير القران، قم: بنیاد بعثت.

41. هادوی کاشانی، اصغر، مراتب انس با قرآن در روایات، فصلنامه علوم حدیث. شماره 13، پاییز 1378، ص71-91.



1. پس ما را از كسانی قرار ده كه آن را چنان كه شايسته حفظ و نگهداری آن است نگاه میدارند.

1. بسیاری از مفسران، مراد از کتاب در این آیه را مجموعۀ کتابهای آسمانی دانسته‌اند. بنگرید:  مجمع البیان ج 2 ص 274، الاصفی  ج 1 ص 169، المیزان  ج 3 ص 287، مناهج البیان ج 4 ص 47. برخی  از تفاسیر مانند آلاء الرحمن ج 1 ص 335  مقصود را  قرآن ‌‌می‌داند.

[3]. نویسندگان آیات الاحکام این آیات را در کتاب القضاء مورد بحث و تفسیر قرار ‌‌می‌دهند. ر.ک. فقه القرآن، ج 2 ص 5 به بعد، كنز العرفان فی فقه القرآن، ج 2 ص 376 به بعد.

[4]. برای نمونه فاضل مقداد ‌‌می‌نویسد: «قيل هذه الثلاث حيث وردت فی حكاية ما أنزل اللَّه على أهل الكتاب فهی مختصّة بهم، وليس بشیء، بل هو عامّ فی كلّ ملة لأنّ خصوص السّبب لا يخصّص». كنز العرفان فی فقه القرآن، ج 2  ص 377. نیز بنگرید: التبیان، ج 3 ص 534،  زبدة التفاسير، ج 2  ص 265 - 266.

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: