اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
سر مقاله مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 62
دوشنبه ، 1 مهر 1398 ، 09:32

1. یکی از گوهرهای اصلی دین، حیات بخشی به انسان است که خدای حکیم فرمود: «یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول إذا دعاکم لما یحییکم.» (انفال، 24) پیام این آیه آن است که اسلام   – آن چنان که خدا و رسول می­خواهد نه آنچه در عملکرد ما جلوه می­کند – آیینی کاربردی است که احیای واقعی انسان را – نه نمایشی خیالبافانه و پنداری – هدف گرفته است.

2. میان «بودِ» این دین چنانکه باید باشد، و «نمودِ» آن چنانکه در رفتار ما نمودار است، چه نسبتی برقرار است؟ این دو جلوۀ دین تا چه اندازه با هم مطابقت دارند؟ پرسشی است ژرف، با پاسخی آسان در بیان و دردآور در عمل. دیگر نیازی به تفصیل نیست. آنجا که عیان است چه حاجت به بیان است؟

3. این فرآیندِ دردآور را با «پیوند قرآن و عترت» چه نسبتی است؟ بهتر است پیش از پاسخ به این پرسش، یک گزارش را مرور کنیم؛ که باید گفت: «حرفی است از هزاران کاندر عبارت آمد.» این گزارش به ربع قرن قبل باز می­گردد که پژوهشگری درد آشنا سخن از «غیاب» گفت، در برابر «حضور» که غالب مدعیان دین بدان تظاهر می­کردند و می­کنند.

4. در این گزارش، سخن از کسانی است که در جسم زمان (یعنی زمان تقویمی) حضور دارند، ولی از روح زمان (یعنی زمان فرهنگی) غایب­اند. دردا و دریغا! که هزینۀ این غیاب زیان بار را عمدتاً مردم با خسران­های فرهنگی و حرمان­های دینی خود متحمّل می­شوند تا خود متولّیان و مدّعیان. در گزارش غیاب، صد مسئله مطرح شده که مدّعیان باید در بارۀ آنها سخن روشن مستند و روشمند داشته باشند که در بارۀ اغلب آنها چنین پاسخی ندارند. شیوۀ نگرش ما به چنین مسائلی در شیوۀ نگارش ما در این موضوع­ها پیداست که چه اندازه سبک و کم مایه است.

5. مضمون برخی از آن صد عنوان با تصرفی در عبارات، چنین است:

* بی­خبری از تجربۀ اروپا در بازسازی نظام اندیشۀ دینی پس از سونامیِ چندصد سالۀ رنسانس.

* نفوذ یهود در دانشگاه­های غربی، به ویژه در رشتۀ تاریخ ادیان شرق و تاریخ اسلام و تألیفات خائنانه در این موضوع­ها (و به این عامل باید افزود: پژوهش­های یهود در باب شیعه­شناسی در چند دهۀ اخیر)

* ترویج تصوف و اباحی­گری به شکلهای گوناگون، در محیط­های آکادمیک و مجالس دینی و...

* تألیف دائرة المعارف­ها و فهرست­ها و دیگر کتابهای مرجع، با درنگ­ها و چند و چون­های ویژۀ آنها.

* تراث پژوهیِ هدفمند غربی­ها، که در خلأ کارهای مشابه شرقی­ها (صاحبان اصلی تراث) جای خود را گشوده است و همچنان می­گشاید.

* ترویج روشنفکری قارچ گونۀ بی­بوته و روشنفکران بی­هویت.

* سلطه دادن به فضای رسانه­ای و الزامات فرهنگی آن.

6. پاسخ به این نیازها را باید از درونمایۀ قرآن بجوییم؛ بهین نامۀ آسمانی که کتاب الله الناطق، امام امیرالمؤمنین7 برنامۀ اهل تقوا را «یستثیرون به دواء دائهم» (نهج البلاغه، خطبه 192) می­داند. روشن است که این همه شرح و تفصیل، به روشنی «پیوند ناگسستنی میان قرآن و عترت» را می­طلبد. یعنی حقانیت حدیث ثقلین را می­توان در دل تاریخ و در ضرورت پاسخ گویی به نیازهای روزمرّه جست و جو کرد، افزون بر ادلۀ حدیثی و کلامی که تا کنون در کتابها بیان شده و می­شود. البته با رعایت اصل قرآنیِ «ما ارسلنا من رسول إلا بلسان قومه لیبیّن لهم» (ابراهیم، 4) و آموزۀ حدیثیِ «العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس» (کافی 1: 27)

7. کاش قصۀ اندوهبار غیاب به همانجا پایان می­گرفت و کارنامۀ کم مایگیِ ما این سان سنگین نمی­بود. ولی چه کنیم که از واقعیات نمی­توان گریخت. بر پایۀ گزارشی جدید در باب «فرصت­ها و چالش­های تعامل با حدیث» عواملی چند، به «حدیث گریزی» دامن زده­اند که در تنگی مجال این قلم انداز، فقط به برخی از آنها بسنده می­شود، گرچه در موضع خود جای تفصیل دارد. والعاقل یکفیه الإشارة.

* ترویج فضای پژوهشی و الزامات زیربنایی آن در محافل علمی جهان اسلام.

* استفاده­های ابزاری و یک بار مصرف از احادیث.

* جابجایی آموزه­های اصلی با فرعی در فرآیند ترویج فرهنگ دینی.

* قلّت پژوهشگران آشنا به فضا و زبان آکادمیک در دفاع از حدیث.

* اتهام اخباری­گری به فرآیند اخبارگرایی و پیامدهای این اتهام.

* غلبۀ رویکرد حس­گرایی و تجربه­گروی در فضای علمی دینی .

* اکتفای برخی از حوزویان و دانشگاهیان به آشنایی سطحی نسبت به حدیث، و ورود نکردن جدّی به ژرفای آن.

* هجمه­های فراوان به حدیث، در کشاکش بحثهای کلامی، مانند موضوع امامت.

8. صاحب این قلم، صد البته از دشواری­های موجود در مسیر حدیث­پژوهی بی­خبر نیست؛ هرگز «گزارش راویان از کلام عترت» را «عین کلام عترت» نمی­داند؛ چالش­های سهوی و عمدی را که کار را به تصحیف و تحریف و جعل و تقطیع و نقل به مضمون و مانند آنها کشانده، می­شناسد؛ نیز از مشکلاتی که در مسیر تفسیر مأثور پیش آمده، آگاه است.

   امّا انصاف باید داد؛ این همه چالش­ها و دشواری­ها آیا به معنای چشم­پوشی از این میراث غنی است؟ آیا چنین موانعی – مثلاً – در مسیر بهره­گیری از تراث اهل تاریخ وجود ندارد؟ و آیا وجود این موانع سبب چشم­پوشی تاریخ­پژوهان از منابع تاریخی شده یا آنها را به چاره­جویی و گره­گشایی­های منصفانه و علمی و عقلی واداشته است؟ و آیا دشواری­های مسیر درایة الحدیث باید ما را به «پاک کردن صورت مسئله» وادارد؟

 9. این راهی است که فصلنامه سفینه در مسیر «راهگشایی فرآیند بهره­وری بهینه از گنجینۀ حدیث» می­پیماید. دست یاری ما به اهل نظر همچنان دراز است؛ در حالی که خطاب به امام منتظر عجل الله فرجه – که او را «العِلم المصبوب» می­دانیم – می­گوییم:

یابن العلوم الکاملة! بی­عنایات شما هیچیم هیچ

   و در این تحیّرهای اندیشه­سوز دشوار، هم به تعلیم آن امام همام، خطاب به درگاه خدای ذوالجلال عرضه می­داریم:

واهدنا به لما اختُلف فیه من الحقّ بإذنک إنّک تهدی من تشاء إلی صراط مستقیم.

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: