اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
بازخوانی معنای تبیین قرآن در آیه 44 سوره نحل و پاسخ به برخی اشکالها پیرامون آن مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 62
دوشنبه ، 1 مهر 1398 ، 09:30

چکیده: آیۀ 44 سوره نحل وظیفۀ پیامبر خاتم6 را تبیین قرآن می­داند که بیشتر مفسران معنای آن را توضیح معانی قرآن می­دانند. در این میان برخی از نویسندگان معنای آن را محدود به آشکار کردن لفظ قرآن میان مردم پنداشته­اند. اینان به آیه 187 سوره آل عمران استناد کرده و معنای آن را آشکار کردن آیات دانسته و آیه سوره نحل را مانند آن می­دانند. در این جهت به سخن شماری از دانشمندان شیعه و سنی قرنهای گذشته مانند سید مرتضی، ابن جزّی و فخر رازی نیز استناد کرده­اند. در این گفتار، ادلۀ این مدّعا بررسی و نقد شده و ضعف آنها روشن می­شود. 

کلیدواژه­ها: تبیین قرآن؛ آیه 44 سوره نحل؛ سید مرتضی؛ ابن جزّی.

 

 

 

مقدمه

   آیۀ 44 سوره نحل، یکی از مستندات نظریۀ «ضرورت تبیین قرآن به وسیلۀ رسول خدا6» است. در این آیه خداوند متعال می­فرماید:

   «أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون»

   غالب مفسران شیعه و سنی تبیین را به معنای توضیح معانی و حلّ مشکلات آیات قرآن دانسته­اند، به گونه­ای که این معنا در شمار بدیهیات جای گرفته است. اما در بعضی از نوشتارها نسبت به این مطلب تردید شده و آن را فقط «آشکار شدن متن آیات به وسیلۀ پیامبر» (یعنی عملی در حدّ خواندن آیات توسط پیامبر) دانسته­اند.

   این مقاله که به بررسی همین تردید و پاسخ به آن می­پردازد، در دو بخش ارائه می­شود. بخش اول: بررسی ادلۀ این مدّعا، بخش دوم: بررسی سخنان برخی از بزرگان که مدعی برای تأیید نظر خود به سخن آنها استناد می­کند.

1. بخش اول: معنای تبیین

گفته­اند:

   مراد از تبیین قرآن [در آیه 44 نحل] قرائت آن به­طور آشکار است. به همین جهت در کتاب خدا تبیین در برابر کتمان نیز آمده است چنان­که می­خوانيم: «لتبیّننَّهُ لِلنَّاسِ وَ لاتَكْتُمُونَه»‏ (آل­عمران، 187)

در توضیح آن چند نکته گفته اند:

1-1. اگر «تبیین» در آیه 44 نحل به­­معنای تفسیر بود، رسول خدا6 موظف بودند کل قرآن را تفسیر کنند. چون این اتفاق نیفتاده (از اهل بیت گرامی پیامبر6 نیز تفسیر کاملی از قرآن در دسترس نیست) معنای مذکور نفی می­شود. (برهان خلف)

1-2. تفسیر کل قرآن بر عهده دانشمندان امت و اهل تدبر در قرآن است، چنان­که در کتاب خدا آمده است: «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْباب‏» (ص: ۲۹) یعنی: «(این) کتابی فرخنده است که ما آن را به­سوی تو فرو فرستادیم تا در آیاتش تدبر کنند و خردمندان (از آن) پند گیرند.»

1-3. در ﻋﻠﻢ اﺻﻮل اﺛﺒﺎت ﺷﺪه «تخصیص اکثر» ﻣﺴﺘﻬﺠﻦ اﺳﺖ و ﺷﺎیسته ﻛﻼم اﻟﻬﻲ ﻧﻴﺴﺖ و ﺑﺎ روش ﻋﻤﻠﻲ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺧﺪا6 ﻧﻴﺰ ﻣﻮاﻓﻘﺖ ﻧﺪارد.

   اﮔﺮ آیه ﻣﺬﻛﻮر، ﺗﺨﺼﻴﺺ­ﺑﺮدار ﺑﻮد، ﺑﺎﻳﺪ «تخصیص اقلّ» شامل حالش شده بود، یعنی ﺑﺎﻳﺪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺧﺪا6 اﻛﺜﺮ آﻳﺎت ﻗﺮآن را ﺑﻪ­ﻃﻮر ﻛﺎﻣﻞ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻧﻤﺎﻳﺪ و ﻣﻔﺼﻼً ﺗﻮﺿﻴﺢ دﻫﺪ و ﻓﻘﻂ اﻧﺪﻛﻲ از آن­ها را ﻓﺮو ﮔﺬارد

1-4. مگر ممکن است خداوند آیات محدودی را به ­تدریج بر پیامبرش نازل فرماید و 23 سال مهلت دهد تا آن را برای یارانش تفسیر کند اما وی از توضيح أكثر آیات سر باز زند؟! آیا انصافا تخصيص أكثر در این­جا ممنوع و مستهجن نیست؟!

1- 5. آیا پیامبر اکرم6 نمی­توانسته قرآنی را که به ­تدریج بر او نازل می­شده، در طول ۲۳ سال (برابر با چند هزار روز) برای یاران خود توضیح دهد و دستور فرماید تا کاتبانش آن توضیحات را بنویسند؟

2. نقد و بررسی این مدّعا

2-1. راغب اصفهانی در کتاب مفردات خود - که از منابع مهم در شناخت معانی الفاظ قرآن کریم است - می­نویسد: «بيّنتَه اذا جعلتَ له بيانا تَكشفه نحو "لتبیّن للناس ما نزل اليهم"» یعنی: زمانی می­گویند تبیین نمودی که بیان و توضیحی برای مطلبی قرار دهی تا مکشوف و کاملا آشکار گردد» ... آیه دیگری که در آن، از مصدر «تبیین»، فعلی آمده چنین است: «يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فی‏ رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُم‏» (حج، 5): «اى مردم، اگر در مورد برانگيخته شدن (پس از مرگ) تردید داريد، پس (توجه کنید كه‏) ما شما را از خاك، سپس از نطفه، سپس از لخته­ای خون و سپس از تکه­گوشتى صورت یافته یا نیافته آفريديم، (و در نتیجه این مراحل) برای شما تبیین می­کنیم.» به­ تعبیر دیگر، ... مسئله مورد تردید را تبیین می­کند و از تردید کنندگان رفع شک می­نماید. پس معنای تبیین در آیه شریفه این است: روشن نمودن مسئله­ای مورد تردید تا حدی که شک کاملا مرتفع گردد.

2-2. مدعی «کتمان» را دارای طیفی از معنا می­داند که کاربرد آن در آیه 187 آل­عمران نیز می­تواند مشمول این طیف معنا باشد. به­عنوان مثال می­گوید: «آن سرمایه­دار مقدار ثروت خود را کتمان کرد و اعلام ننمود» و نیز می­گوید: «متهم ابعاد جنایت خود را کتمان ننمود و برای دادگاه، به­تفصیل شرح داد». در مثال نخست، کتمان به­معنی پوشاندن یک رقم است و طبیعتا نقطه مقابلش اعلام آن رقم، ولی در مثال دوم کتمان به ­معنی پنهان نمودن ابعاد یک جنایت و نقطه مقابل آن، شرح و توضیح دادن جزئیات و آشکار نمودن جنبه­های پنهان آن است.

در پاسخ می­گوییم:

   گاهی معنی کلمات در مواضع مختلف، متفاوت و گاه دارای شدت و ضعف است. مثلا كلمه امام معانی مختلف دارد: جاده­ای که پیش روی ما است، نامه عمل که در مقابل فرد است، پیشوای سیاسی، پیشوای معنوی و روحانی و ... این کلمه، از امام جماعت تا پیامبران برگزیده الهی را شامل می­شود. طبعاً در هر مورد، شنونده و خواننده باید توجه داشته باشد که مثلاً امام جماعت را با حضرت ابراهيم7 اشتباه نگیرد (به ­صِرف این­که به هر دو امام گفته شده است)

   مثال دیگر: تیراندازی که تیرش به هدف اصابت نمی­کند، خطا کرده است. خطای عمدی سارقان و رباخواران و جنایتکاران و آدم­کشان و دین­فروشان و.. نیز خطا است. ولی نوع خطا و شدت و ضعف آن را قرينۀ حالیه و مقاليه مشخص می­سازد

2-3. شگفتا که مقام تفسیر قرآن کریم را از پیامبر خدا6 سلب می­کنند و برای خود در ادعا و عمل تثبیت می­کنند.

2-4. چنين تخصيصى، جديد و بى‏سابقه نيست. مثلا خداوند متعال به رسول اكرم6 مى‏فرمايد:

   «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشيراً وَ نَذيرا» (سبأ، 28) «و تو را نفرستاديم مگر بشارت دهنده و بيم­رسان به همه مردم»

   در اين آيه كريمه، پيامبر گرامى6 مأمور تبليغ همه مردمان (به­ نحو عموم) شده‏اند. حال از مدعی باید پرسید: آيا رسول خدا6 كه مأمور به «بلاغ مبين» و رساندن آشكار پيام الهى بود، طبق عموم آيه فوق به يكايك انسان‏هاى هم­عصر خود در يك حد و اندازه اسلام را رساند؟ آيا همه ابناء بشر در آن روزگار، مانند اميرالمؤمنين على بن ابى‏طالب7 يا سلمان فارسى بشارت و انذارهاى رسول خدا6 را از آن حضرت شنيدند؟!

   بديهى است «بلاغ مبين اسلام» با قيد مبين و آشكار بودن، به اكثر مردمان آن عصر نرسيد، ولى اين «تخصيص اكثرِ» مستهجن نيست. خداوند رسول خود6 را مأمور تبليغ به همه مردمان نموده ولى اين دستورِ عام، به توان و امكانات آن حضرت و شرائط متنوع زمان و مكان تخصيص می خورد، به گونه­ای که حتى اگر اكثر مردمان روزگار از شمول حكم خارج شوند، اين «تخصيص اكثر» نه­ قبيح كه بسيار هم پسنديده است، زيرا از مجموع آيه و تخصيص آن فهيمده مى‏شود كه پيامبر اكرم6 شأن تبليغ اسلام به همه مردم آن روزگار، تا قيامت را دارد ولى تحقق آن، منوط به شرايط و امكانات بوده و هست، یعنی تبليغ هر كس به­ فراخور حال و شرايط او. همين مطلب را به «لتبیّن لِلنّاسِ ما نُزِّلَ اِلَيْهِمْ» نيز مى‏توان تعميم داد.

2-5. وقتی در آیه­ای وظیفه­ای برای پیامبر بیان می­شود، ظاهر آن مأموریت پیامبر است و باطن آن وظیفۀ مردم. تعبیر دیگر از آیه تبیین، تذکر دادن به مردم است که باید معنای آیه را از پیامبر بپرسند و فرصت آسمانی حضور در محضر ایشان را از دست ندهند. اما اگر اکثر مردم این وظیفه را ادا نکردند یا بعضی از آنها موانعی بر سر راه تبیین قرآن توسط پیامبر ایجاد کردند، ناسپاسی آنها را می­رساند.

   خدای حکیم بارها در قرآن به پیامبرش تذکر داده که لازم نیست به اکراه مردم را به راه ایمان بکشاند:

   «أفأنت تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین» (یونس، 99)

   «فذکّر إنّما أنت مذکّر لست علیهم بمصیطر» (غاشیه، 21 و 22)

   «لیهلک من هلک عن بینة و یحیی من حیّ عن بینة» (انفال، 42)

   این گونه آیات، علاوه بر اینکه اصل ایمان آوردن به پیامبر را به اختیار مردم می­داند، میزان و درجه ایمان آوردن را نیز به اختیار آنها می­شمارد.

2-6. یکی از درجات بالای ایمان، این است که انسان در تمام موارد زندگی رسول خدا را شاخص قطعی بداند، چنانکه در قرآن می­فرماید:

   «فلا و ربک لا یؤمنون حتی یحکّموک فی ما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی أنفسهم حرجاً مما قضیت و یسلّموا تسلیماً» (نساء، 65)

   اختلاف میان گروه­های مختلف امّت در تفسیر آیات به ویژه آیات کلیدی عقاید – که برخاسته از اختلاف دانشمندان است – بر کسی پوشیده نیست. یکی از درجات ایمان، همین رجوع به پیامبر در تبیین معانی آیات و اقامۀ حضرتش در این منصب الهی است. اما می­بینیم که فلان صحابی مشهور پیوسته با علمای یهود نشست و برخاست دارد و مطالب تورات تحریف شده، بلکه مطالب دانشمندان یهودی را به عنوان «نویافته­های علمی» به رخ پیامبر می­کشد؛ تا آنجا که به شهادت روایات فریقین، پیامبر از این رفتار او به غضب می­آید، او را «متهوّک» یعنی متحیّر می­داند (یعنی کسی که در روزگار حیات پیامبر خاتم قدر آموزه­های او را ندانسته و به آموزه­های غیر مسلمانان دل خوش می­دارد) و به او می­فرماید: «لو کان موسی حیاَ ما وسعه الاّ اتّباعی؛ اگر حضرت موسی هم اکنون زنده بود، راهی نداشت جز اینکه از من پیروی کند.» (معانی الاخبار، ص 282-283) گوییا می­خواهد به او بفهماند که وقتی جایگاه حضرت موسی نسبت به من چنین باشد، فلان دانشمند یهودی چه جایی می­تواند داشت؟

2-7. ناسپاسی نسبت به گوهر آسمانی پیامبر در زمان حیات حضرتش، برگ سیاهی است که تاریخ و سیره بارها نشان داده­اند. اما در اینجا فقط به کلامی از معتبرترین منبع یعنی قرآن و دو سخن از امیرالمؤمنین7 اشاره می­شود.

   آیات 11 و 12 مجادله (مشهور به آیۀ نجوی) حکمی از احکام الهی را یادآور می­شوند که بر اساس آن، در مدّت زمانی خاصّی به مسلمانان امر می­شود هر زمان ارادۀ ملاقات پیامبر را داشتند، باید پیش از آن به نیازمندی صدقه بدهند. مدتی بر این حکم گذشت و دور پیامبر خلوت شد. پس از آن حکم جدیدی از ناحیۀ خداوند آمد و حکم قبلی را نسخ کرد. لحن کلام در آیۀ بعدی چنان است که بی توجهی امت به رسول خدا، گناهی است که خداوند بخشیده است (فإذ لم تفعلوا و تاب الله علیکم، مجادله، 12). آنگاه می­فرماید که پس از این دیگر صدقه دادن لازم نیست و می­توانید مانند گذشته به محضر حضرتش شرفیاب شوید.

   آیا از چنان مردمی انتظار می­رود که تبیین­های پیامبر از قرآن را ثبت و ضبط کنند و به آیندگان برسانند؟ اساساً چه ارزشی برای تبیین پیامبر قائل بودند تا به این وظیفه بیندیشند؟

   امیرالمؤمنین7 - به عنوان شاهد صادق وضعیت صدر اسلام– به این حقیقت اشاره می­کند، آنجا که سخن از کسانی می­راند که در زمان حیات رسول خدا به عمد بر حضرتش دروغ می­بستند، تا آنجا که پیامبر خطابه خواند و جایگاه اینان را آتش دوزخ اعلام فرمود. آنگاه امیرالمؤمنین7 راویان از پیامبر را به چهار گروه تقسیم می­کند:

1) منافقی که به راحتی بر پیامبر دروغ می­بندد و بدین وسیله به قدرت مداران و عالمان ضلالت تقرب می­جوید. 2) کسی که مطالبی از پیامبر شنیده ولی آن را بر وجه صحیح حمل نمی­کند. 3) کسی که کلامی از پیامبر شنیده ولی کلام بعدی را که ناسخ آن بوده، از پیامبر نشنیده است. 4) کسی که کلمات پیامبر را شنیده و به خوبی و دقت نگاه داشته و ناسخ و منسوخ آن را فرا گرفته است.

   سپس می­فرماید که بیشتر اصحاب چنین بودند که منتظر می­ماندند تا بیابان­گردی از راه برسد و مطلبی بپرسد و بشنوند، وگرنه خودشان در پی علم آموزی از پیامبر نبودند. ولی من هر شب و روز حتی در زمانهای خلوت پیامبر خدمتش می­رسیدم و بهره­های علمی می­بردم، آن همه را با دقت و بدون فراموشی نگاه داشته­ام و نوشته­ام. (کافی، باب اختلاف الحدیث، ج 1 ص 62 – 64)

   امیرالمؤمنین7 همچنین در برخی از مناشدات خود در ایام پس از پیامبر در جمع صحابه - زمانی که آنان را به حقّ خود که از دست رفته، یادآوری می­کرد - به آیات و احادیثی اشاره می­کند که به ایشان ارتباط دارد. از جمله اینکه صحابه را سوگند می­دهد که وقتی حکم آیۀ نجوی نازل شد، آیا کسی از شما غیر از من حاضر شد روزی چند بار به نیازمندان صدقه دهد ولی فرصت بی­مانند محضر پیامبر را از دست ندهد؟ همه پاسخ دادند: نه، تنها تو بودی که چنین کردی. (این مضمون در روایات متعدد آمده است، از جمله بنگرید: شواهد التنزیل، ج 2 ص 311 – 327، حدیث 949 – 969)

2-8. آن مردم چنان بودند که رسول خدا را با سبک­ترین الفاظ خطاب می­کردند، به گونه­ای که به مردم خطاب شد:

   «لا تجعلوا دعاء الرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضاً» (نور، 63)

   خداوند بارها در قرآن آنها را شماتت می­کند که فرهنگ جاهلی را در درون خود زنده نگاه داشته­اند. لذا خطاب به مسلمانان مدینه، از «حکم الجاهلیة» (مائده، 50)، «ظن الجاهلیة» (آل عمران، 154)، «تبرّج الجاهلیة» (احزاب، 33)، «حمیة الجاهلیة» (فتح، 26) که دست کم در میان برخی از آنان رواج دارد، سخن می­گوید.

   مگر می­توان با درونی که پس از تابش انوار وحی همچنان جاهلی می­اندیشد، گوهر آسمانی قرآن را شناخت و قدر دانست؟ از کسانی که در مرحلۀ دریافت الفاظ قرآن باقی مانده بودند، چه توقعی می­رود که به فهم معانی بلند و وحیانی کتاب خدا بیندیشند و برای فراگرفتن آن از محضر نخستین و برترین معلّم قرآن برنامه بریزند؟

   به نظر می­رسد خوشبینی افراطی به صحابه سبب شده که چنین کلماتی گفته شود. ولی واقعیت تلخ برخی از صحابه که قرآن بیان کرده و تاریخ معتبر بر آن گواه است، روی دیگری از این سکّه نشان می­دهد که چندان خوشایند نیست.

2-9. پیش از این سخن راغب اصفهانی در معنای تبیین نقل شد. باید گفت که این نظر بیشتر مفسّران شیعه و سنی است. برای توضیح بیشتر و رعایت اختصار کلام، تنها نظر برخی از مفسران سنی در پی می­آید.

   یکم. محمد بن جرير طبرى، مفسر صاحب نام اهل سنت در قرن 4 هجرى، پس از ذكر آيه ياد شده و با استناد به كاربرد «لتبیّن» در آن، عبارت «تفسير آيات از جانب پيامبر اكرم6» را بيان داشته است. (طبری، ج1، ص 60)

   دوم. ابن حبان بستى عالم مشهور قرن 4 هجرى با استناد به همين آيه، وصف «مفسّر» را به رسول خدا6 نسبت داده است. (ابن حبّان، ج 5، ص 92)

   سوم. ابوعبداللّه‏ محمد بن احمد قرطبى (م 671) در مقدمه تفسير خود، با استناد به اين آيه مى‏نويسد: «ثم جعل الى رسوله6 بيان ما كان منه مجملا و تفسير ما كان مشكلا» (قرطبی، ج 1، ص 2): «خداوند متعال (به وسيله آيه 44 سوره نحل) بيان مجملات و تفسير مشكلات قرآن را برعهده رسول خود6 نهاد.»

   چهارم. ابن كثير دمشقى در مقدمه تفسيرش چنين آورده (ابن کثیر، ج 1، ص 16): «فقد فسّر النبى 6 كثيراً من آيات القرآن. قال تعالى فى سوره النحل «و انزلنا اليك الذكر لتبیّن للناس ما نزل اليهم»»: «پيامبر6 بسيارى از آيات قران را تفسير نموده است. خداوند در سوره نحل مى‏فرمايد: «و انزلنا اليك الذكر...»

   پنجم. بدر الدين زركشى در کتاب تفسيری خود با استفاده از اين آيه، نوشته است كه سنت رسول خدا6 «شارحة للقرآن و موضحة له» مى‏باشد. بدين ترتيب وى تبيين قرآن كريم را «شرح و توضيح» آن دانسته است. (زرکشی، ج 2، ص 175)

   ششم. عبد الرحمن ثعالبى مالكى، پس از ذكر اين آيه از «حاجة الصحابة الى تفسير رسول اللّه‏6» سخن گفته و نمونه‏اى براى نياز اصحاب به تفسير رسول خدا6 ذكر كرده است. (ثعالبی، ج 1، ص 48)

2-10. یکی از چهره­های شاخص ایرانی در مکتب قرآن­بسندگی در جایی می­نویسد:

   «قرآن كريم آسان و تبيان و بيان و نور مبين است ... در عين حال قرآن مجيد داراى نكته‏ها و ظرائف و امتيازات گوناگونى است كه اين دو مقام با يكديگر قابل جمع‏اند.» (قرآن بدون حدیث، ص20)

   این کلام، اعترافی است به حقیقتی روشن که گاهی می­خواهند از آن بگریزند. لذا دو گونه برخورد متناقض در برخی از منابع دیده می­شود. مثلاً در بیان یکی از پیروان قرآن بسندگی می­بینیم که مبناى او بر اساس ادعاى خود ايشان آن است كه در مقايسه آيات، حقايق را استخراج مى‏كنند. اما در معناى «لتبیّن لِلنّاسِ ما نُزِّلَ اِلَيْهِم» كاملاً به اين مبنا پشت نموده‏اند. به آيه زير و ترجمه او توجه فرماييد: «ما اَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ اِلاّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُم» (سوره ابراهیم 7، 4) ايشان در ترجمه مى‏گويد: «هيچ رسولى را نفرستاديم مگر به زبان قومش، تا براى آن‏ها روشنگری کند و حقایق را بر ایشان بیان کند.» اين ترجمه، صحيح و موافق مطالبى است كه ما در معناى تبيين گفتيم. بنا به تصريح ايشان، به­استناد اين­كه در آيه شريفه تعبير «لِيُبَيِّنَ لَهُم» به­كار رفته، وظيفه پيامبران روشنگرى و بيان حقايق براى مردم بوده است، اما در آيه 44 سوره نحل كه دقيقاً همين تعبير به­كار رفته يعنى «لتبیّن لَهُمْ» ترجمه آن چنين شد كه «تا قرآن را براى مردم آشكارا قرائت كنى.»

   همو در جايى، پس از استناد به روايات نبوى6 در تفسير آيه كريمه‏اى از قرآن [در بحثی فقهی و به قصد این­که حرمت عملی را اثبات کند] مى‏نويسد: «بنابراين قرآن كريم ... [فلان کار را] حرام كرده است، آن هم به تفسير پيامبر امينى كه خداوند متعال در شأن او فرموده: «و انزلنا اليك الذّكر لتبين للناس ما نزّل اليهم» (نحل/44) يعنى «ما اين ذكرِ (قرآنى) را بر تو نازل كرديم تا آن­چه را كه نازل شده براى مردم بيان كنى» (بيان الحقيقة فى جرح الابدان عند المصيبة، ص16)

   آيا اين سخن صريح، شكى باقى مى‏گذارد كه خود ايشان نيز بر معناى صحيح «تبيين» در آيه مذكور آگاه است و آن را «تفسير» مى‏داند و تمام تلاش­هاى بى‏نتيجه و بالا و پايين رفتن‏ها در جزوه­های جوابيه، براى اصرار بر اشتباهى است كه خود نيز بر آن واقف مى‏باشد؟

   ایشان در جایی دیگر آشکارا نوشته­اند: «ما بارها تصریح نموده­ایم که پیامبر خدا6 در تبیین خود، علاوه برتلاوت آیات مجمل، آن­ها را نیز توضیح می­داد.» (رسول خدا6 و تبیین آیات، صص 16و17)

2-11. آیا نیاز قرآن به به تبیین یعنی ورد و طلسم جادوگر دانستن قرآن، و به معنای اخباری بودن است؟

   یکی از مدعیان قرآن بسندگی از رجوع به حدیث اظهار تأسف کرده و می­نویسد:

   «جاى تأسف است كه كسانى پيدا مى‏شوند كه اين كتاب درخشان و نور مبين را، همچون اوراد جادوگران و ساحران، مرموز و پيچيده و غير قابل فهم معرّفى مى‏نمايند و براى اثبات نظر خود، به آيه ذيل استناد مى‏كنند: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ»...»

   می­پرسیم: آیا این همه فقیه شیعه و سنی که برای استنباط احکام فقهی علاوه بر قرآن به سنت رجوع می­کنند، اخباری هستند؟ در اینجا خلطی زشت روی داده میان دو گونه برخورد، که استاد محمد رضا حکیمی به تعبیر «اخباری­گری و اخبارگرایی» آنها را از هم جدا کرده است. علاقمندان به این مقاله رجوع کنند تا ببیند که رجوع اصناف مختلف دانشمندان به حدیث - که مصداق اخبارگرایی است– هرگز به معنای «اخباری گری» آنها نیست.

   یکی از مصادیق بارز این مدعا، سخن علامه طباطبایی است که موفقیت خود در تفسیر قرآن به قرآن را مدیون مرور اخبار و احادیث می­داند. (المیزان ج 3 ص 87 ذیل آیه 7 سوره آل عمران)

بخش سوم

استناد به کلام بعضی از بزرگان سلف

   بعضی از مدعیان قرآن بسندگی که تبیین قرآن در آیه 44 سوره نحل را به معنای بسیار محدود دانسته­اند، به کلام برخی از دانشوران شیعه و سنی در قرون گذشته استناد کرده­اند. در اینجا چند نمونه از این استنادات را مرور می­کنیم.

3-1-1. استناد به کلام سید مرتضی

   نوشته­اند: «ﻣﺠﺘﻬﺪ ﻣﻌﺘﺒﺮ و برجسته شیعه «سیدمرتضی» مشهور به «علم الهدی» در کتاب «الذریعة الی اصول الشریعه» در معنای آیه مزبور می­نویسد: «قيل: إن المراد هيهنا بالبيان التبليغ و الأداء، حتى يكون القول عاما فی جميع المنزل» (سید مرتضی، ج1، ص467) یعنی: «ﮔﻔﺘﻪاﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﺮاد از ﺑﻴﺎن در اﻳﻦﺟﺎ ﻫﻤﺎن ﺗﺒﻠﻴﻎ و اداء اﺳﺖ ﺗﺎ اﻳﻦ ﺳﺨﻦ، ﻓﺮاﮔﻴﺮ و ﻋﺎم ﺑﺎﺷﺪ در همه آن­چه که (بر پیامبر6) نازل شده است.»

3-1-2. پاسخ:

   اين نسبت به چند دليلِ روشن، خلاف واقع است:

   الف ـ سيد مرتضى در عبارتى كه از وى نقل شده از تعبير «قيل» استفاده نموده يعنى «گفته شده» و هرگز مطلب نقل شده را نپذيرفته، لذا اين كه گفته شود سيد به اين مطلب عقيده داشته و قائل شده، افترايى آشكار است.

   ب ـ در متون علمى و درسى هنگامى كه محققى در حال نقل و بررسى آراى مختلف در يك موضوع است معمولاً به كار بردن تعبير «قيل» نشانه عدم اعتنا به سخنى است كه پس از آن ذكر مى‏شود و نقل­كننده با اين تعبير كه در آن اصلاً اشاره‏اى به گوينده سخن نيامده، نشان مى‏دهد كه از وجود چنين قولى خبر دارد ولى براى آن اعتبارى قائل نيست. اين حالت به­ويژه زمانى تشديد مى‏شود كه محقق، پيش­تر نظر خود را در مسئله ذكر كرده باشد، درحالى كه آقاى طباطبائى مطلب را به­گونه‏اى طراحى كرده تا خواننده تصور كند واقعاً قول «سيد مرتضى» همين است.

   ج ـ جناب سيد مرتضى قبل از بيان جمله فوق، نظر خود را راجع به موضوع مورد بحث كه سؤالى پيرامون آيه 44 سوره نحل است ابراز داشته و در ضمن آن «لتبیّن» را شامل نسخ نيز دانسته يعنى گفته شأن تبيين قرآن كريم كه در اين آيه براى پيامبر اكرم6 ثابت مى‏شود، چنان قوى و نافذ است كه حتى شامل نسخ نيز مى‏شود، و حضرت مى‏توانند آيه‏اى را با بيان خود نسخ كنند و بفرمايند: حكمى كه در اين آيه آمده، دوره‏اش تمام شد و به­اصطلاح منسوخ گرديد.

   حالا ملاحظه مى‏كنيد كه اين سخن چقدر فاصله دارد با اين ادعا که سيد مرتضى «تبيين» را در اين آيه فقط «تبليغ و تلاوت» قرآن مى‏داند. (بررسی بنیان­ها 5، صص 35و36)

   توضیح بیشتر درباره سخن سید مرتضی آن­که ایشان پس از بیان «جواز نسخ قرآن با سنت» (که مراتب بسیار بالای شأن نبوی6 در تبیین آیات را نشان می­دهد)، برخی اشکالات قرآنی به این ایده را مطرح کرده و پاسخ داده است، از جمله:

   «و ثالثها قوله تعالى: «و أنزلنا إليك الذكر لتبیّن للناس ما نزل إليهم» فجعله الله تعالى مبيّنا للقرآن و البيان ضد النسخ و الإزالة» (سید مرتضی، ج1، ص465)؛ ... و سومین آیه­ای که در مقام ردّ «جواز نسخ قرآن با سنت» به آن استناد شده، قول خداوند متعال «و أنزلنا إليك الذكر لتبیّن للناس ...» است که خداوند در آن، پیامبر6 را مبیّن قرآن قرار داده و بیان، مغایر با نسخ و برطرف کردن است.

   بدین ترتیب، مستشکل می­گوید مقام مبیّن بودن رسول خدا6 که با آیه 44 نحل ثابت می­شود و به ­معنای شرح و تفسیر است، شامل نسخ که در حکم تعطیل کردن آیه است، نمی­شود. سید مرتضی در مقام رد این اشکال نوشته:

   «و الجواب عن الثالث أن النسخ يدخل في جملة البيان، لأنه بيان مدة العبادة و صفة ما هو بدل منها و قد قيل: إن المراد هيهنا بالبيان التبليغ و الأداء، حتى يكون القول عاما في جميع المنزل، و متى حمل على غير ذلك كان خاصا فی المجمل. على أن النسخ لو انفصل عن البيان، لم نمنع أن يكون ناسخا و إن كان مبيّنا، كما لم يمنع كونه مبيّنا من كونه مبتدئا للأحكام، و قد وصف الله تعالى القرآن بأنه بيان، و لم يمنع ذلك من كونه ناسخا (همان، ص467)؛ و پاسخ از اشکال سوم این است که نسخ، مشمول بیان می­شود چون عبارت است از بیان مدت عبادت [و به سر آمدن این مدت] و توصیفِ آن­چه جایگزین می­گردد. و گفته شده: مراد از بیان در این­جا (آیه تبیین) ابلاغ و رساندن است (و این سخن گفته شده) تا آیه در جمیع آیات نازل شده جاری باشد و (حال آن­که) اگر بر غیر این معنا حمل شود، مختص مجملات خواهد بود.

   مضاف بر این­که اگر نسخ از بیان جدا دانسته شود (و از مصادیق آن به­شمار نیاید هم) نمی­توانیم ناسخ بودن پیامبر6 را رد کنیم، همان­گونه که مبیّن بودن ایشان، مانع از آغاز کننده­گی در بیان احکام نیست و (همان­طور که) خداوند متعال قرآن را به بیان بودن وصف کرده اما این ویژگی، مانع ناسخ بودن قرآن نیست.

   پاسخ جناب سید بدین شرح است که ابتدا می­گوید مبیّن بودن رسول خدا6 به ­معنای شارح و مفسر آیات، مانع ناسخ بودن (کلام) آن حضرت یعنی سنت، نسبت به آیات نیست، چرا که نسخ هم نوعی شرح و تفسیر است و معادل این توضیح است که مدت منسوخ، به سر آمده و چه چیزی جایگزینش شده است. (در پایان هم در مقام تقویت پاسخ فرموده: اگر نسخ، جدای از بیان نیز دانسته شود، ممانعتی از ناسخ بودن ایشان بر آیات ایجاد نمی­کند، زیرا این دو، شئون متفاوتی­اند جدای از هم اما نه مغایر یکدیگرند. ایشان ادامه می­دهد که همین وضعیت درباره خود قرآن کریم هم برقرار است، یعنی آیات آن، هم بیان و بلاغ­اند و هم ناسخ.)

   سید مرتضی در ضمن بیان فوق، برای جامع بودن پاسخ، احتمالی دیگری را در معنای آیه تبیین مطرح شده، ذکر می­کند تا یادآور شود که بر فرض آن معنا هم، اشکال وارد نیست، چرا که اگر «تبیین» در آیه 44 نحل، «ابلاغ و رساندن» معنا شود، اشکال از اساس منتفی می­گردد. توجه فرمایید که متن کامل اشکال چنین بود: «مبیّن بودن پیامبر6 برای قرآن به­حکم آیه تبیین (و نه «مبلغ و رساننده» بودن حضرت)، مغایر با نسخ آیات توسط ایشان است.»

   طبیعی است که قوّت جواب، مقتضیِ در نظر گرفتن احتمالات مختلف برای تعبیر «مبیّن بودن پیامبر6» باشد و از نظر ساختار بحث علمی، استقصای همه احتمالات و پاسخ به همه فروض، فارغ از قوت و ضعف آن­ها اهمیت دارد و سید این کار را انجام داده است. بنابراین ذکر یک احتمال، که توضیح داده شد آوردنش با تعبیر «قیل» به ­معنای تضعیف آن است، به­ ویژه در این سیاق بحث، هیچ درجه­ای از اعتبار قول نزد جناب سید مرتضی را ثابت نمی­کند.

3-2-1. استناد به کلام ابن جزّی

   نوشته­اند: یکی از مفسران معروف اهل سنت، به نام ابن جزّی در تفسیر ارزشمند خود، ذیل آیه مورد بحث می­نویسد: «يحتمل أن يريد لتبیّن القرآن بسردك نصه و تعليمه للناس، أو لتبیّن معانيه بتفسير مشكله» (التسهیل لعلوم التنزیل، ص154) یعنی: «احتمال می­رود مراد خداوند این باشد که قرآن را با خواندن نصّ آن و آموختنش، برای مردم بیان کنی و احتمال دیگر آن است که با تفسیر مشکلات قرآن، معانی آن را روشن سازی.»

   چنان­که ملاحظه می­شود به­ گواهی این علمای بزرگ، احتمال هر دو قول در آیه شریفه وجود دارد و هر قول از قرن­های پیشین طرفدارانی داشته است.

3-2-2. جواب به مورد دوم: ابن جزّی

   ابن جزّى ذيل آيه [تبيين] دو احتمال مطرح كرده است، در يكى، تبيين، تفسير مشكلات قرآن دانسته شده و شرح مجملات احكام و شريعت به­وسيله سنت، يكى از مصاديق اين امر محسوب گرديده است. اين نظر موافق رأى ما در ترجمه تبيين به تفسير است. احتمال دوم عبارتى است كه به­سادگى نمى‏توان آن را مطابق بلكه موافق نظرمدعی شمرد، و اگر هم چنين فرض شود، تازه يكى از دو احتمالى است كه وى مطرح كرده و نه رأى خود او، و معلوم نيست چرا ايشان «ابن جزّى» را قطعاً موافق نظر خود معرفى كرده‏اند و حال آن­كه حداكثر مى‏توانند بگويند او رأى مرا به­ عنوان يك احتمال مطرح كرده و رأى مقابل را نيز به­عنوان يك احتمال. اين كجا و موافقت وى با نظر شما كجا؟!»

   دومین نظر نقل شده توسط ابن جزّی چنین است: «لتبیّن القرآن بسردك نصه و تعليمه للناس؛ قرآن را با خواندن نصّ آن و آموختنش، برای مردم بیان کنی.»

   مدعی مقصود وی از «آموختنش» را «آموزش قرائت قرآن» گرفته، در صورتی که می­توان «آموزش قرآن» را در این فرض، باز هم مرتبط با «آموزش مفاهیم» و «تفسیر» دانست.

3-3-1. استناد به کلام فخر رازی

   گفته­اند: فخر رازى در كتاب اصولى «المحصول» گوید: «لكن البيان هو الابلاغ و حمله على هذا اولى لانه عام فى كل القرآن، اما حمله على بيان المراد فهو تخصيص ببعض ما أُنزل و هو ما كان مجملاً» (فخر رازی، المحصول، ج3، ص343) يعنى: «بيان همان ابلاغ مى‏باشد و شايسته‏تر است كه آيه بر اين معنا حمل گردد زيرا در اين صورت شامل كل قرآن مى‏شود. اما توضيح مُراد (شرح و تفسير) مايه تخصيص به بخشى از قرآن خواهد شد كه مجملات قرآنى باشد.

3-3-2. پاسخ به مورد سوم: فخر رازی

   الف. در عبارات فوق، فخر رازى دو احتمال در معناى آيه تبيين مطرح كرده، يكى آن­ كه منظور از «تبيين» ابلاغ آيات باشد و دوم اين­كه منظور از «تبيين»، شرح و تفسير باشد.

   احتمال اول همان کلام مدعی است و احتمال دوم، عقيده ما. فخر رازى در اين­جا همان احتمال اول را برگزيده و دليل اين انتخاب را چنين اعلام داشته كه اين معنا از تبيين، شامل كل قرآن مى‏شود و معناى دوم ـ يعنى شرح و تفسير ـ شامل مجملات قرآن شده و موجب تخصيص مى‏گردد.

   ب. مطلب به همين­جا ختم نمى‏شود و فخر در كتاب تفسير خود «التفسير الكبير» كه آن را پس از كتاب «المحصول» تأليف كرده، نظر دیگر می­آورد: «فقوله «لتبیّن للناس ما نزّل اليهم» محمول على المجملات» (فخر رازی، تفسیر، ج20، ص38) يعنى: «آيه شريفه «لتبیّن للناس» را بر مجملات قرآن بايد حمل كرد.»

   در عبارت فوق فخر رازى از نظر قبلى خود ـ كه حكم آيه را مطابق آن شامل كل قرآن است ـ به نظر دوم ـ كه تبيين را مطابق آن شامل مجملات قرآن شمرد ـ تغيير رأى داده است و در نهايت تبيين را توضيح مُراد (تفسير و شرح) دانست.

3-4-1. استناد به کلام قرطبی

   گفته­اند: ابوعبدالله قرطبی در تفسیر مشهور خود ذیل آیه می­نویسد: «فالرسول6 یبيّن عن الله عز و جل مرادَه مما أجمله فی كتابه من أحكام الصلوة و الزكوة و غير ذلك مما لم يُفَصّله‏»: (قرطبی، ج10، ص 109) یعنی: «رسول خدا6 از سوی خداوند، احکامی را که به ­نحو اجمال اراده شده، بیان می­کند، مانند نماز و زکات و غیره، از احکامی که آن­ها را تفصیل نداده است»

3-4-2. پاسخ به مورد چهارم: قرطبی

   می­بینیم که مدعی نظر قُرطبى را نيز كه عيناً مخالف ديدگاه ايشان است، به­ عنوان تأييد مجددى آورده است!! (فالرسول یبیّن عن الله عز و جل مرادَ مما أجمله فی کتابه). قرطبى در اين عبارت، تبيينِ پيامبر6 بر قرآن را بيان مراد الهى در آيات مجمل و شرح و تفسير آن­ها دانسته است، (و نه قرائت همه آيات و نه حتى بيان مراد و تفسير در همه آيات).

3-5-1. استناد به کلام آمدی

   گفته­اند: سیف الدین آمُدی در کتاب «الإحکام فی اصول الأحکام» می­نویسد: «أنه يجب حمل قوله (لتبين للناس) على معنى لتظهر للناس» (آمدی، ج3، ص 157) یعنی: «واجب است که آیه (لتبیّن للناس) را به این معنی بگیریم که برای مردم (آن­چه را که نازل شده) آشکار سازی.»

3-5-2. پاسخ به مورد پنجم: آمدی

   این قول که از آمُدى، عالم اصولى اهل سنت، در كتاب «الإحكام» نقل شده، قویا مخالف ادعاى مدعى است. آمُدى در اینجا سه نظر بیان کرده كه ايشان متأسفانه آن را به ­صورت تقطيع شده نقل كرده است. کلام آمدی چنين است:

   «و الجواب عن الآية الأولى من ثلاثة أوجه: الأول: أنه يجب حمل قوله (لتبيّن للناس) على معنى لتظهر للناس لكونه أعم من بيان المجمل، و العموم، لأنه يتناول إظهار كل شئ حتى المنسوخ، و إظهار المنسوخ أعم من إظهاره بالقرآن ....

   الثانی: أن نسخ حكم الآية بيان لها فيدخل فی قوله (لتبين للناس) و تبين القرآن أعم من تبيينه بالقرآن.

   الثالث: أنه و إن لم يكن النسخ بيانا غير أن وصف النبی6، بكونه مبينا لايخرجه عن اتصافه بكونه ناسخا.» (آمُدی، ج3، ص157)

   آمُدی مانند ساير اصوليين اين بحث را طرح كرده كه آیا رسول خدا6 مى‏تواند آيات قران را نسخ نمايد؟ آن­گاه وی که پاسخ را مثبت می­داند، به طرح و پاسخ اشکالی (که قبلا نیز از بیان سید مرتضی نقل شد) پرداخته، به اين شرح كه پيامبر اكرم6 بر اساس آيه تبيين، بايد قرآن را شرح و توضيح دهد و تفسير كند، ولى نسخ يعنى اعلام تعطيلى حكم آيه، و اين كار غير از تفسير و توضيح آيه است. (توجه فرماييد كه اشكال كننده، دقيقاً معناى تبيين را در آيه، تفسير و توضيح مى‏داند.)

آمُدى سپس سه پاسخ بیان مى‏كند ...

3-5-3. توضیح جواب

   اشکال فوق، که آمُدی درصدد پاسخش برآمده، همان است که سید مرتضی و ابوالحسین بصری نیز در بحث «نسخ» ابراز کردند و در ضمن پاسخ، سید با قید «قیل» و بصری از قول «ابوهاشم جبائی» معنا کردن «تبیین» به «اداء و قرائت» را نقل نمودند. نکته قابل توجه این­که سخن آمدی تقطیع شده است. سه پاسخ آمُدی برای نشان دادن این­که تعارضی بین آیه تبیین و «نسخ قرآن با سنت نبوی6» نیست، چنین است:

1. «لازم است سخن خداوند (لتبين للناس) بر ­معنای «برای مردم آشکار کنی» حمل شود، تا اعم از بیان مجمل و (بیانِ) عموم (آیات) باشد، چرا که شامل آشکارسازی همه چیز حتی «منسوخ» می­شود و آشکار کردن «منسوخ» اعم از آشکارسازی با قرآن است.»

2. نسخ از مصادیق تبیین است ...

3. اگر هم نسخ، مصداق بیان دانسته نشود، شأن مبیّن بودن پیامبر6 مانع شأن ناسخ بودن ایشان نیست.

   توضیح درباره پاسخ اول را ادامه می­دهیم:

   «آشكار ساختن» كه معناى مورد نظر آمُدى است، شامل «آشكار ساختنِ منسوخ» مى‏شود يعنى بيان و توضيح اين­كه آيه‏اى ـ پس از آن­كه كار تلاوت و ابلاغ آن مدتى است پايان يافته ـ اكنون نسخ گرديده است. اين آشكار ساختن برخلاف ادعاى آقاى طباطبائی، هرگز به معناى قرائت كردن نبوده بلكه نوعى توضيح مى‏باشد ...

   مدعی تنها این مقدار از جمله آمدی را نقل کرده: «واجب است آیه را به این معنا بگیریم که برای مردم (آن­چه را که نازل شده) آشکار سازی.» ولی ادامه عبارت که در آن، آمُدی منظور خود از آشکار ساختن را شرح داده، توسط ایشان حذف شده تا چنین به­نظر برسد که منظور وی از اظهار آیات، قرائت آن­ها است.

   ملاحظه فرماييد كه سخن آمُدى، از سوى نويسنده طرفِ خطاب ما تا چه حد تحريف گرديده است.

نتیجه­گیری

   آیۀ 44 سورۀ نحل، به روشنی ضرورت رجوع مردم به پیامبر خدا6 برای دریافت معانی قرآن را می­رساند، ولی برخی از گویندگان آن را به معنای «آشکار ساختن آیات توسط پیامبر» دانسته­اند. پس از بررسی مستندات این مدّعا روشن شد که تبیین به همان معنایی است که غالب مفسّران گفته­اند. نیز روشن شد که استناد مدعی به کلام بعضی از بزرگان شیعه و سنی همچون سید مرتضی، ابن جزّی و فخر رازی استناد بی­نتیجه است، بلکه کلام اینان نیز بر همان معنای صحیح و شناخته شدۀ تبیین دلالت می­کند.

منابع

1. آمدی، علی بن محمد، الإحکام فی اصول الاحکام، المکتب الاسلامی، 1402 ه.ق.

2. ابن جزّی، محمد بن احمد، التسهیل لعلوم التنزیل، شركة دار الأرقم، بیروت، بی­تا.

3. ابن حبّان، محمد، صحیح ابن حبّان، مؤسسة الرسالة، 1414 ه.ق.

4. ابن کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، دار المعرفة للطباعة والنشر والتوزيع، 1412 ه.ق.

5. بصری، محمد بن علی، المعتمد فی الاصول الفقه، دارالکتب العلمیة، بیروت، بی­تا

6. حکیمی، محمد رضا. اخباری گری و اخبار گرایی. در کتاب اجتهاد و تقلید در فلسفه. قم: دلیل ما.

7. ثعالبى، عبدالرحمن بن محمد، جواهر الحسان فى تفسير القرآن‏، دار احياء التراث العربي‏، بیروت، 1418ه.ق.

8. حسکانی، شواهد التنزیل.

9. خوئی، سید ابوالقاسم، مصباح الفقاهة، مؤسسه داوری، قم، بی­تا.

10. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، دفتر نشر کتاب، 1404 ه.ق.

11. زرکشی، محمد بن عبدالله، البرهان فی علوم القرآن، دار إحياء الكتب العربية، 1376 ه.ق.

12. سید مرتضی، علی بن الحسین، الذريعة إلى أصول الشريعة، دانشگاه تهران، 1346 ه.ش.

13. صدوق، محمد بن علی. معانی الاخبار. قم: اسلامی.

14. طبری، محمد بن جریر جامع البیان فی تفسیر القرآن، دارالمعرفة، بیروت، 1412ه.ق.

15. فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، دار احياء التراث العربي‏، بیروت، 1420 ه.ق.

16. - - - - - - - - -، المحصول فی علم اصول الفقه، مؤسسة الرسالة، بیروت، 1412 ه.ق.

17. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، دار احياء التراث العربي، بیروت، 1405 ه.ق.

18. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1365 ه.ش.

19. مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، دار الوفاء، بيروت، 1404ه.ق.

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: