اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
سرمقاله مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 61
چهارشنبه ، 21 فروردين 1398 ، 18:50

 

 

1. در سرمقالۀ نخستین شمارۀ فصلنامۀ سفینه، سال 1382، با اشاره به حدیث ثقلین نوشتیم: «این حدیث شریف – که وصیت جاودانۀ پیامبر رحمت است – جنبه­های گوناگون دارد که با وجود تلاش­های مأجور و مشکور، هنوز به قدر کافی تبیین نشده است.»

   از آن روز پانزده سال می­گذرد. اکنون سفینه گام در شانزدهمین سال فعالیت خود می­نهد. و همچنان بر آنیم که حدیث شریف و راهگشای ثقلین، با «ظاهر زیبا و باطن ژرف» خود، ناگفته­های بسیار دارد که پژوهشگران و گویندگان و مدرّسان ما، آن چنان که باید و شاید، این معدن حقایق را نکاویده­اند و هنوز رازهای سر به مُهر دارد که باید گفته آید.

2. در فرصت­های دیگر نیز، بارها به این کلام کلیدی رسول رحمت و برخی لایه­های آن اشاره شده و گفته­ایم که در عرصه­های مختلف باید این حدیث شریف سرلوحۀ پژوهش، آموزش، تربیت، عمل، ترویج و فرهنگ­سازی باشد. تاریخ نشان می­دهد که هر جا بدین شیوه عمل نکرده­ایم، کیفر کفران این نعمت را چشیده­ایم.

3. برگ برگ تاریخ شاهدی صادق است بر این حقیقت که هر جا بنی اسرائیل وار، از منّ و سلوای موهبتی الهی روی گردانده و به گیاهان زمینی دل بسته­ایم، ندای آسمانی به گوش جان ما رسیده است: «أتستبدلون الذی هو أدنی بالذی هو خیر» (بقره / 61)؟ آنگاه تازیانۀ هبوط بر جان ایمان ما خورده است، گرچه تنها اندکی از انبوه جمعیت امت نما این تازیانه و آن ندای هشدار را به واقع درک کردند و بسیاری به طاق غفلت گذاشتند و گذشتند.

4. تکرار تاریخ را در بهره­گیری این امت از «باب حطّه» (بقره / 58) دیده ایم که چگونه همانند پیشینیان خود آن را به استهزا گرفتند و کاسه لیس بیگانگان شدند؛ به تعبیر قرآن: «و هم یحسبون أنّهم یُحسنون صنعا.» (کهف / 104)

5. در گرمگاه روز دهم سیدالشهدا7 بر انسان نماهای صحنۀ کربلا نهیب زد که گوش از شنودن سخن حق بر مگیرید و در برابر پیام نورانی آسمانی هلهلۀ عمدی نکنید، آنگاه علت آن برخورد زشت را بیان فرمود: «فقد ملئت بطونکم من الحرام.» (بحار الانوار ج 45 ص 8) و ما آیندگانِ پس از عاشورا، قرنها این کلام را به ظاهر آن فروکاستیم و حقیقت آن را نفهمیدیم که چه پیوند وثیقی با آیۀ شریفۀ «فلینظر الإنسان إلی طعامه» (عبس / 24) دارد و با معنای باطنی آن که امام باقر7 فرمود: «علمه الذی یأخذه عمن یأخذه.» (المحاسن ج 1 ص 220)

    و هرگز پیوندی برقرار نکردیم میان این آیه و آن صحنۀ تلخ با تلاش عامدانۀ مردم برای فراموشاندن حدیث ثقلین. بدین روی بارها آزموده را آزمودیم و پیامدهای تلخ آن را چشیدیم. و همچنان ...

6. امام سجاد7 حکمت والای پیوند ناگسستنی قرآن و عترت را در چند جملۀ کوتاه و گویا چنین بیان می­دارد:

   «اللَّهُمَّ إِنَّكَ أَنْزَلْتَهُ‏ عَلَى‏ نَبِيِّكَ‏ مُحَمَّدٍ- صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ- مُجْمَلًا، وَ أَلْهَمْتَهُ عِلْمَ عَجَائِبِهِ مُكَمَّلًا، وَ وَرَّثْتَنَا عِلْمَهُ مُفَسَّراً، وَ فَضَّلْتَنَا عَلَى مَنْ جَهِلَ عِلْمَهُ، وَ قَوَّيْتَنَا عَلَيْهِ لِتَرْفَعَنَا فَوْقَ مَنْ لَمْ يُطِقْ حَمْلَه.» (صحیفه سجادیه، دعای 42)

   بر اساس این بیان آسمانی، اجمال را خدای حکیم در این کلام نورانی خود قرار داده است. اما در کنار آن علم به ژرفای کتاب را به پیامبرش سپرده و آن علم را به خاندان این پیامبر به ارث نهاده، و این خاندان را به سبب این علم بر دیگران برتری داده است.

7. مولی اسماعیل خواجویی فیلسوف و متکلم مشهور بر مبنای همین گونه احادیث در تعلیقات منتشر نشدۀ خود بر تفسیر صافی با اشاره به حدیث ثقلین می­نویسد:

   «فمن تمسّک بهما نجی البتّة. و من اعترف بحقّهما و عرفهما فی مکانهما و لم یتجاوز عن حکمهما و إطاعتهما فله المثوبات و الحسنات غیر المتناهیة، و له القرب و الوصال و الجنّة و الرّضوان و الفوز العظیم.»

   خواجویی در بخشی دیگر از بیان خود به حدیث نبوی استناد می­کند:

   «قوله صلی الله علیه و آله: أنا أوّل وافد علی العزیز الجبّار یوم القیامة و کتابه و أهل بیتی.

   أی: معاً و مجتمعین، لأنّ الواو بمعنی الجمعیّة.

   و یفهم من هذا الحدیث الشریف أنّ الرسول صلی الله علیه و آله و الکتاب و اهل البیت علیهم السلام لا یفترقون أحد منهم أحداً. و علی هذا من ضیّع حقّ أحدهم، ضیّع حقّ الآخر. و الأمر کذلک بالنقل و العقل. و الوفود بمعنی الورود.

    فعلی هذا من ادّعی أنّه آمن بالله و الرسول و القرآن، و لم یطع العترة، فهو کذّاب؛ لأنّ الإیمان بهم متلازم، بل الإیمان شیء واحد لا یقبل التجزیة. و الإیمان بالله عین التصدیق و الإیمان بالعترة الهادیة و الله یعلم.» 

و در بیانی شدید اللحن هشدار می­دهد:

   «علامة تمسک القرآن ولایة العترة و إطاعتهم، لأنّهما صاحبان متصادقان، لا یفترقا حتی یردا علی الرسول، کما مرّ. فمن قال أنی متمسّک بالقرآن و لا یحبّهم و لا یطیعهم، فهو کذّاب... ضالّ ... مضلّ ... یجب المفارقة و التنفّر عنه و ...» (تعلیقات تفسیر صافی، نسخه خطی کتابخانه مجلس، ذیل مقدمات صافی)

   عبارات این دانشور نیازی به توضیح ندارد.

 8. بگذارید از زبان غیر امامیه نیز جویا شویم و سرّ دلبران را از زبان دیگران بشنویم. محمد بن عبدالکریم شهرستانی متوفی 548 ق. (صاحب کتاب الملل و النحل) چهرۀ مقبول و نام آشنای عرصۀ کلام، در تفسیر خود «مفاتیح الاسرار و مصابیح الابرار» ابتدا به یک نکتۀ اساسی در عرصۀ فهم قرآن اشاره می کند و آنگاه پرده از حقیقتی تلخ بر می دارد: محمد بن عبدالکریم شهرستانی (صاحب کتاب الملل و النحل) چهرۀ مقبول و نام آشنای عرصۀ کلام، در تفسیر خود «مفاتیح الاسرار و مصابیح الابرار» ابتدا به یک نکتۀ اساسی در عرصۀ فهم قرآن اشاره می­کند و آنگاه پرده از حقیقتی تلخ بر می­دارد:

   «سرّ آخر، أن الألفاظ قد ترد فی القرآن مجملة، و إنما تفصیل القول فیها إلی المبیِّن المفصِّل، و هو النبی صلی الله علیه؛ فإنّا لا نعرف من اللفظ المطلق المجمل إلّا ما دلّ علیه من جهة اللغة و الوضع، و البیان بعد ذلک إلی المبیّن، و المبیّن مخصوص بالذکر؛ قال تعالی: "و أنزلنا إلیک الذّکر لتبیّن للناس". و ما قال: لیتبیّن للناس، حتی لا یسع لکلّ عربي یعرف اللغة: "حسبنا کتاب الله"، فلا یحتاج فی زمانه إلی بیانه، و لا یعذر بأنّه إلی نایب ینوب عنه فی تنزیله و تأویله. و النائب عنه هو الوارث عنه، و العلماء ورثة الأنبیاء. و الوارث من یثبت

 الحقّ أولّاً لمورثه، ثم یرث عنه. فأمّا من بطل حقّ مورثه لم یکن وارثاً عنه.» (مفاتیح الاسرار، چاپ عکسی بنیاد دائرة المعارف اسلامی، ج 1 ص 56 ب)[1]

9. بر مبنای توضیح شهرستانی، به چند نکته می­رسیم:

   یک. الفاظ در قرآن مجمل­اند.

   دو. تفصیل به مبیّن یعنی پیامبر سپرده شده است.

   سه. بدون تعلیم پیامبر، از قرآن فقط لفظ را می­شناسیم نه ژرفای کلمات را.

   چهار. این منصب به نصّ قرآن به پیامبر سپرده شده است که فرمود: «لتبیّن للناس» (برای اینکه تو – ای پیامبر – برای مردم تبیین کنی)

   پنج. خداوند نفرمود: لیتبیّن للناس (برای مردم به خودی خود روشن شود).

   شش. لذا یک اعرابی بیابنگردِ بی خبر از ادبیات عربی را نرسد که «حسبنا کتاب الله» بگوید.

   هفت.نایب پیامبر، عالم به علم نبوی و وارث علم او است.

   هشت. وارث کسی است که ابتدا حقّی برای مورَث ثابت کند، آنگاه برای خود ادعا کند که آن حقّ را به ارث برده است.

   نه.کسی که حقّ علم قرآن را برای مورث خود، ثابت نداند، در چه مورد خود را وارث پیامبر می­داند؟

10. شهرستانی همچنین به تحیّر امت اشاره می­کند، از آن روی که برای فراگیری حقایق قرآن به اهل بیت: رجوع نکردند. از کلام خودش باز خوانیم که: «عندلیب آشفته­تر    می­خوانَد این افسانه را». وی (در فصل دوازدهم از مقدمۀ مفصل خود تحت عنوان شرایط تفسیر قرآن) پس از اشاره به سرگردانی مفسّران می­نویسد:

   «و إنّما وقع لهم هذا التحیّر لأنّهم لم یأتوا العلم من بابه، و لم یتعلّقوا بذیل أسبابه، فانغلق علیهم الباب و تقطّعت بهم الأسباب، و ذهب بهم المذاهب حیاری ضالّین. ذلک بأنّهم کذّبوا بآیات الله و کانوا عنها غافلین. و آیات الله اولیاؤه کما قال تعالی: و جعلنا ابن مریم و أمّه آیة ...» (مفاتیح الاسرار، ج 1 ص  26 آ)

   شهرستانی منشأ این سرگشتگی امت و تحیّر خواصّ را روی گردانیِ عمدیِ آنها از آیات خدا یعنی اولیای او می­داند. آنگاه در ادامۀ کلام خود، شواهدی از فضایل امیرالمؤمنین و اهل بیت خصوصاً امام صادق8 در باب علم الهی به تفصیل می­آورد که این مجال مختصر را امکان نقل تمامی آن نیست.

11. پیش از این در چهار شماره که به بحث قرآن بسندگی اختصاص داشت، در بارۀ این پدیده و پیامدهایش مطالبی بیان شد. اینک در این شماره بر آنیم تا پرده­هایی از حکمت الهیِ پیوستگی قرآن و عترت بازگوییم. می­دانیم که مجال سخن فراخ است و بضاعت و فرصت ما بس اندک. همین بزم آورد مختصر را که فرادید آمد، به لطف صاحبدلان و یاران همراه به سامان رسید. و سپاس ما نثار همۀ آنان باد.

   اینک چند اشارۀ دیگر از همراهیِ کتاب و عترت در این شماره به پیشگاه پژوهشیان و علاقمندان به ثقلین پیشکش می­شود؛ باشد که گامی کوتاه در راه بلند حفظ این امانت گرانسنگ به شمار آید و پاسداشت سفارش رسول رحمت در کارنامۀ ما ثبت و ضبط شود.

12. همچون همیشه چشم ما به دعای خیر و اِنعام عامّ امامی است غایب از نظر و حاضر در دل، که گرچه بسان خورشید در ورای ابر است و بمانند بوی گل، از دیده­ها نهان؛ امّا فیض او بر خار و گل رسیده و چتر گستردۀ آن بر سر این خادمان ناچیز نیز کشیده شده است.

   تردید نداریم که اگر توفیق الهی به واسطۀ آن حجت معصوم الهی به ما نمی­رسید، هرگز سفینۀ ما پانزده سال پر فراز و نشیب را پشت سر نمی­نهاد.

   اکنون نیز که پس از این دورۀ پر ماجرا با شما سخن می­گوییم، پس از ادای سپاس به محضر یکایک نویسندگان و داوران و ویراستاران و خوانندگان، از همۀ آنها می­خواهیم که همچنان همکاری صادقانه، نقد مخلصانه و دعای خیر خود را از این خادمان خود دریغ ندارند.

 

 

 

 

 

 

 

 



1. نخستین بار استاد فقید مرحوم عبدالحسین حائری بیست و چند سال پیش این کلام را به نگارندۀ این سطور نشان داد و اهمیت آن را گوشزد کرد. یاد و نام روشن او هماره گرامی باد.

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: