اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
حروف مقطعه از منظر احادیث و مفسران با تکیه بر آراء قرآن‌بسندگان ایرانی مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 61
چهارشنبه ، 21 فروردين 1398 ، 18:48

چکیده: شاخصه عمومی جریان فکری «اهل الذکر یا اهل القرآن» و بویژه قرآن گرایان ایرانی، اتکاء به قرآن کریم و بی­اعتنائی به روایات، حداقل در مقام تبیین کتاب خدا می­باشد. از این رو در تفسیر آیات الهی از روایات بهره نمی‌گیرند. از نگاه این نحله فکری حروف مقطعه نیز همچون آیات قرآن قابل فهم است و نیازمند روایاتی که به تفسیر این آیات پرداخته و همچنین دیدگاه‌هایی را که مفسران دربارۀ این حروف بر اساس روایات ارائه کرده‌اند، نمی­باشد. اما قادر نیستند تفسیری مدلّل و همسان از این آیات ارائه نمایند و حتی گاهی تفسیر روائی از این حروف را به نام فهم خویش مصادره کرده‌اند. وجود حروف مقطعه در قرآن کریم ناقض اصول این دیدگاه است زیرا در فهم مراد از آیات مذکور نمی­توان به تفسیر قرآن به قرآن تمسّک جست.

کلیدواژه­ها: حروف مقطعه؛ قرآنیان؛ روایات تفسیری؛ شریعت سنگلجی؛ یوسف شعار؛ ابوالفضل برقعی؛ مصطفی حسینی طباطبایی.

مقدمه

   بیش از یک قرن پیش جریانی فکری تأسیس شد که به نام «اهل الذکر و القرآن» مشهور گردید. اینان فقط بر یک منبع، آن هم قرآن کریم اعتماد و اتکاء دارند و می‌گویند حکم حدیث تنها برای کسانی که در عصر پیامبر6 می‌زیستند، جاری بود و شامل مسلمانان اعصار بعدی نمی‌شود. (الهی بخش، القرآنیون، ص 21-19)

   رویکرد قرآن گرائی عمدتاً از افراط­گری در حوزه حدیث نشأت گرفته و خود به تفریط و قرآن‌ کفائی صرف منتهی شده‌است. جامعیت قرآن کریم، براساس شعار «حسبنا کتاب الله»، وحیانی نبودن سنت، خدشه در متون و اسناد حدیث از جمله مهم‌ترین شبهاتی است که موجب عدول آنان از حجیت و اعتبار سنت شده، (همان، ص 202-256) هر چند عوامل دیگری نیز در بوجود آمدن این تفکر مؤثر بوده است. (ن.ک: الهی بخشی، القرآنیون، صص 22-35)

   پیروان این مکتب فقط در پاکستان آن هم حدود 3 درصد جمعیت آن کشور را تشکیل می‌دهند. عالمانِ دیگر مذاهب اسلامی در همان عصر در برخورد جدی و شدید به تکفیر آنان فتوا داده‌اند و البته کسانی نیز در مصر به حمایت از آنان مقالاتی نوشتند و دیگرانی هم به نقد پرداختند. (ن.ک: جبرئیلی، سیری در تفکر کلامی معاصر، ص 305)

   این گروه که تنها حجیت قرآن را پذیرفته‌اند، در گسترۀ احکام و تکالیف آن اختلاف دارند. برخی قرآن را در تمام امور اعم از واجبات، مستحبات و مباحات، کافی می‌دانند و برخی نیز موارد غیر مذکور و مستفاد از قرآن را بر عهدۀ «مرکز المله» واگذار کرده‌اند. این مرکز به منزلۀ تشخیص مصلحت و احکام حکومتی است.

   قرآنیون یا اهل القرآن، افزون بر مشترکاتی که با دیگر مسلمانان دارند، عقاید خاص و مخالف با اجماع مسلمانان نیز دارند. نفی شفاعت، انکار حیات برزخی، انکار نسخ در قرآن و نفی هر گونه معجزه برای پیامبر اسلام و انکار عصمت مطلقۀ آن حضرت از جمله این عقاید است. (جبرئیلی، سیری در تفکر کلامی معاصر، ص 306-307)

   در فروع عملی نیز در جزئیات نماز، با وجود اختلاف درونی در تعداد نمازهای روزانه بین 3-6، تعداد رکعات بین دو و چهار، ایام روزه که به نظر آنان در سال 30 روز و یک ماه لازم است، اما انجام آن در خصوص ماه مبارک رمضان ضرورتی ندارد. (همان، ص 307)

   تفکرات قرآنیون در جوامع شیعی تاثیرگذار بود و با تغییرات و اصلاحاتی با عنوان قرآنی‌ها و قرآن گرایان بروز کرد. رشد این نگرش در ایران به دورۀ پس از مشروطه به ویژه در عصر رضاخان برمی‌گردد. در این برهه تاریخی، فعالیت بر ضد دین و انتقاد از آن با عنوان «خرافه زدایی از فرهنگ عامه» آغاز شد. البته انتقاد گاه از سوی عناصر خودی و به صورت درونی و گاه به دنبال فشار افکار بیرونی و در ادامۀ نفوذ تفکر بیگانه و دنیای غرب صورت می‌گرفت. احمد کسروی با الهام از لائیسم غربی و اندیشه‌های پوزیتیویستی نهایتاً اصل دین را هدف قرار داد و شریعت سنگلجی متأثّر از وهابیت عربستانی، با شعار خرافه زدائی پرچم مخالفت با شعائر و عقائد شیعی را برافراشت.

   منادیان قرآنی برای مشروع نشان دادن مبارزۀ خود در برخورد با دین تحت عنوان برخورد با خرافات فعالیت کرده و برای گم کردن راه، مرز خرافات را با حقایق و شعایر دینی تبیین نمی‌کردند. (ر.ک: بصیرت منش، علماء و رژیم رضاشاه، ص 136-137؛ جعفریان، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی ـ سیاسی ایران، ص 261-622)

   طیّ عصر مشروطیت و با پشتیبانی پهلوی اول تا دوران حاضر، همگام با اوج غربگرائی به سردمداری محمد علی فروغی، عنوان ضدیت با خرافات به صورت یک ارزش فرهنگی درآمد و برخی روحانیون و تحصیل کردگان در حوزۀ علم دین مانند احمد کسروی، علی اکبر حکمی‌زاده، محمد حسن شریعت سنگلجی، ابوالفضل برقعی و دیگرانی چون مصطفی حسینی طباطبایی بتدریج به شعار قرآن گرائی پیوستند. (همان، ص 807-866)

   از ویژگی‌های قرآنیون ایرانی می‌توان به تأثر از تفکر وهابیت، تظاهر به عقل گرائی، شعار اکتفاء به قرآن در فهم همگی آیات، سختگیری افراطی در استفاده از حدیث، فاصله گرفتن از مرجعیت روحانیت و تقابل با رهبری روحانیت در مسائل دینی اشاره کرد. (ر.ک: روح الله خمینی، کشف الاسرار، ص 5 و10؛ برقعی، احکام القرآن، ص 52-53؛ شریعت سنگلجی، کلید فهم قرآن، ص 7؛ روح الله خمینی، همان، ص 8 و 9)

   بدیهی است در تفسیر آیات قرآن کریم، یکی از منابعی که مفسر را یاری می‌کند استفاده از احادیث پیامبر6 و اهل بیت: است. اما با دیدگاهی که این گروه دارند، طبیعتاً از روایات بهره نبرده، لذا روش تفسیری قرآن به قرآن را تنها راه کشف مقاصد کتاب برشمرده­اند. 

   این مقاله به دیدگاه ایشان درباره تفسیر حروف مقطعه خواهد پرداخت. به جهت اینکه آراء مفسران دربارۀ این حروف با یکدیگر یکسان نیست، ابتدا به معرفی و دسته‌بندی روایات مربوطه و سپس دیدگاه مفسران می‌پردازیم، در نهایت نظرات تفسیری شریعت سنگلجی، یوسف شعار، ابوالفضل برقعی و مصطفی حسینی طباطبایی مورد بحث و دقت قرار خواهد گرفت.

1. دسته­‌بندی روایات تفسیری حروف مقطعه

   روایات مرتبط با حروف مقطعه را در چهار دستۀ کلی به شرح ذیل می‌توان گروه‌بندی کرد:

 

1-1. برگزیده بودن حروف مقطّعه

   دسته‌ای از روایات، حروف مقطعه را حروف صفوَه و برگزیدۀ قرآن معرفی می‌کند؛ چنانکه در حدیثی از حضرت امیر المؤمنین7 می‌خوانیم:

   «لکلِّ کتابٍ صَفوَﺓ و صَفوَﺓ هذا الکتابِ حُروفُ التَّهجّی؛ هر کتاب و نوشته‌ای بخش‌های برگزیده و برجسته‌ای دارد، و بخش‌های برگزیدۀ قرآن، حروف آغازین سوره‌های آن است.» (فخررازی، مفاتیح الغیب، ج 2، ص 250؛ حویزی، نورالثقلین، ج 1، ص30؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 88، ص 11)

   این روایت از طریق فریقین نقل شده است. در تحلیلی می­توان گفت قرآن خود صفوه است و حروف تهجّی صفوه قرآن است، بنابراین حروف مقطعه صفوه الصفوه هستند. می‌دانیم قرآن برای تمام سطوح از مردم دارای پیام و بیّنه است، از طرفی خود قرآن که خود را تبیان کلّ شیء معرفی کرده (وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانَاً لِّكُلِّ شَیْ‏ءٍ) (نحل، 89)، قطعاً تبیان خود نیز می‌باشد، با این وصف کدام روح متعالی و وجود با فضیلتی است که می‌تواند رموز حروف مقطعه را کشف و ارتباط آنان را با سایر آیات دریابد؟ بر اساس آموزه‌های شیعی اکمل افراد انسانی، ارواح معصومین: هستند. (کلینی، الکافی، ج 1، ص 230) لذا می‌توان این آیات را پیامی برای معصومین: دانست.

   مطابق نقلی از ابن‌مسعود، در حروف مقطعه حقیقتی کتمان شده و رمزی نهفته به طوریکه خدا آنها را صفوه قرار داده است (طبرسی، مجمع البیان لعلوم القرآن، ج 1، ص 33)، یعنی آیات برگزیده برای افرادی برگزیده.

1-2. حروف مقطّعه، بیانگر اجزاء اسم الهی

   برخی روایات دلالت دارند بر اینکه حروف مقطّعه قرآن کریم، اجزای اسم اعظم الهی است و اگر به درستی و مبتنی بر دانشی الهی ترکیب شوند، اسم اعظم آشکار می‌گردد. در حقیقت اسم اعظم در این حروف به شکلی رمزی، پنهان شده است. روایاتی را در این خصوص ذکر می‌کنیم:[1]

    از امام صادق7 نقل شده که فرمودند:

   «الم» یک حرف از بعضی حروف اسم اعظم خداست که هر جزئی از آن در آیه‌ای از قرآن مجید آمده است، و پیامبر و امام معصوم که به مکانِ آنها آگاهند، هرگاه بخواهند خدا را به نام اعظمش بخوانند، آن حروف تقطیع شده را با هم تلفیق کرده و دعا می‌کنند. خدا نیز اجابت می‌فرماید. (صدوق، معانی الاخبار، ص 23)

امام باقر7 فرموده‌اند:

   «الم» و هر حرف از حروف مقطعه قرآن اسم اعظم خداست که رسول6 یا امام7 آنها را با یکدیگر تألیف می‌کند و دعا می‌نماید، پس دعایش مستجاب می‌شود. (قمی، تفسیر قمی، ص 27؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 24، ص 351)

1-3. حروف مقطعه، ناظر به نشانه­ها و اسماء حسنای الهی (لفظی و کونی)

   از بعضی روایات بر می‌آید که پاره‌ای از حروف مقطعه، علامت اختصاری و اشاره به اسمی از اسمای حسنای الهی است؛ یعنی هر یک از نام‌های الهی مرکب از چند حرف است و از هر نامی حرفی گزینش شده و به صورت ناپیوسته در ابتدای برخی سُوَر قرآن قرار گرفته است؛ نمونه­هایی از این روایات را در ادامه ذکر می‌کنیم:

   سفیان ثوری از امام صادق7 نقل می‌کند که عرض کردم: ای پسر رسول خدا! معنای این کلمات از کتاب خدای متعال که می‌فرماید: «الم، المص، الر، کهیعص، طه، طس، طسم، یس، ص، حم، حمعسق، ق، ن» چیست؟ امام صادق7 فرمود:

   معنای «الم» که در ابتدای سورۀ بقره است، یعنی: منم خدای سلطان و زمام‌دار.

   و اما «الم» در ابتدای سورۀ آل عمران یعنی: منم خدای شریف و بزرگوار که بدون استحقاق، عطا می‌کند.

   و «المص» معنایش این است: منم خدای فرمانروا و راستگو.

   ... و اما «صاد» نام چشمه‌ای است که از زیر عرش می‌جوشد ...

   و اما «ن» رودی در بهشت است.... (صدوق، معانی الاخبار، ص 22؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 89، ص373)

1-4. روایات ناظر به مصادیق خاص

نام مبارک پیامبر اکرم6[2]

   دسته‌ای از روایات معتبر صراحت دارند، برخی حروف مقطعه در اوایل سُوَر ناظر به نام مبارک پیامبر اکرم6 است، برای مثال ذیل سورۀ «طه» از امام صادق7 روایت شده است که فرمودند:

   اما «طه» پس اسمی از اسامی پیامبر6 و معنای آن «یا طالب الحقِّ الهادی إلیه» است. (صدوق، معانی الاخبار، ص 22)

واقعۀ کربلا

   دسته‌ای روایات آیۀ شریفۀ «کهیعص» را که از حروف مقطعۀ قرآن است، اشاره به ماجرای کربلا و شهادت امام حسین7 می‌دانند. (صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 461؛ طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 463)

مدت بقای اقوام و اجل امت‌ها

   برخی روایات اشاره دارند که حروف مقطعه قرآن بر اساس حساب ابجد، اشاراتی به مدت بقای اقوام و امت‌ها و اجل آنها و نعمت‌ها و بلاها هستند.

(عیاشی، تفسیرالعیاشی، ج 2، ص 203؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص106؛ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 518)         

2. دیدگاه مفسران دربارۀ حروف مقطعه

   دیدگاه مفسران دربارۀ حروف مقطعه دو گونه است: برخی به چیستی، و دسته‌ای نیز به چرایی آن پرداخته­اند:

2-1. چیستی حروف مقطعه از دیدگاه مفسران[3]

1. معناگرا

   در نگاه اندیشمندان معناگرا و عارف، این حروف در شمارِ متشابهات قرآن و سرّ ویژۀ خدا یا رازهایی میان خدا و رسول اوست که دیگران از فهمش عاجزند، مگر اولیا و مقربان و محبوبان الهی. این دیدگاه از سوی گروهی دیگر از مفسران با اشکال‌هایی نظیرِ لغو شدن نزول حروف مقطعه و ناهمخوانی با ویژگیِ تبیان بودن قرآن روبه روست. از سوی دیگر متشابه خواندن حروف مقطّعه نادرست است، زیرا هیچ مدلول لفظی ندارند. همچنین اشکال می‌کنند سخن گفتن رازناک خدا با رسول، مایۀ ناآگاهی مخاطبان قرآن از یک سو و خرده‌گیری مشرکان و کافران از قرآن و مسلمانان از سوی دیگر است.

2. ظاهرنگر

   از نظرگاه برخی قرآن شناسان، حروف مقطعه در واقع نام سوره‌هایی است که با آنها آغاز شده است. این نظریه افزون بر برخی اشکال‌ها، مستندِ معتبری ندارد.

   بعضی خاورشناسان نیز بر این باور هستند که این حروف جزء قرآن مجید نیستند، بلکه نماد حروف آغازین، اسامیِ برخی مؤمنانِ عصر رسالت هستند که در گردآوری آیات و سُوَر کوشیده‌اند و حروف مقطّعه به اشتباه وارد متن آیات شدند. این نگرش سست هیچ شاهد یا مؤیّدی ندارد، و عالمان دینی و دیگر قرآن پژوهان، آن را رد کرده‌اند.

   برخی مفسران و قرآن پژوهان نیز معتقدند این حروف سوگندهای الهی برای آسمانی بودن قرآن مجید هستند. این گونه سوگند خوردن نشانۀ ارزش و منزلتِ حروف است که مادّۀ بیان و اصول سخنان مردم در محاوراتشان است، چنانکه در پاره‌ای آیات به بعضی اشیای مهم قَسَم یاد کرده است. این دیدگاه محال عقلی نیست؛ اما (اگر مستند نقلی نداشته باشد) ادعایی بی­دلیل و صِرف احتمال است. از سوی دیگر، هیچ یک از ابزارهای قسم با این حروف همراه نیست و تقدیر گرفتن سوگند، بدون قرینه نیز خلاف اصل است و شاهدی در کلا م عرب ندارد. (رحمانی فرد، بررسی دیدگاه درباره حروف مقطعه و روایات آن، ص 279-281)

2-2. چرایی حروف مقطعه از دیدگاه مفسران

   برخی مفسران معتقدند کارکرد این حروف، مرزبندی میان سوره‌هاست. این دیدگاه نادرست است، زیرا تمام سوره‌ها چنین آغازی ندارند، حتی برخی سُوَر قرآنی یکجا فرود آمده‌اند. از دیگر سو، بر مبنای روایات معتبر، آیۀ (بسم الله الرحمن الرحیم) مرز میان سوره‌ها و آغاز کنندۀ آنها است.

   به باور برخی، شگفت زده کردن کافران و مشرکان و شوق انگیزی آنان برای شنیدن آیات قرآن مجید از کارکردهای حروف مقطعه است. این نظریه با فضای نزول سوره‌های مدنی دارای حروف مقطعه هم آهنگ نیست. این حروف برای آگاهی دادن و جلب توجه پیامبراکرم6 نیز نمی‌تواند باشد، زیرا آن حضرت پیوسته حالتی آگاهانه و ملکوتی داشت.

   گروهی از مفسران، حروف مقطعه را بیان‌گر اعجاز عددی و نظم ریاضی قرآن می‌دانند، اما این نظریه در سوره‌های بسیاری نقض شده است و در موارد صحیح نیز پیوند منطقی میان مقدمه و نتیجه وجود ندارد.

   از دیدگاه بعضی مفسران ادیب، حروف مقطعه نشان دهندۀ اعجاز قرآن از ساده‌ترین و متداول‌ترین ابزار یعنی حروف الفباست. این نظریه از رایج‌ترین تفسیرها و کم اشکال‌ترین دیدگاه‌ها دربارۀ چرایی حروف مقطعه است. (که البته بعید نیست برگرفته از برخی احادیث باشد)

   برخی مفسران نیز معتقدند، پیوند دقیق و ویژه‌ای میان حروف مقطعۀ هر سوره با محتوای آن برقرار است، به همین دلیل سوره‌های آغاز شده با این حروف در خطوط کلی و سیاق، هماهنگی دارند. این دیدگاه نیز بر حدس و گمان استوار است، نه حصر عقلی، از این رو نصاب لازم برای پذیرش را ندارند. (رحمانی فرد، بررسی دیدگاه درباره حروف مقطعه و روایات آن، ص 282-281)

2. دیدگاه قرآن گرایان ایرانی دربارۀ تفسیر حروف مقطعه

   براساس نظریۀ عموم قرآنیون که در مقدمه گفته شد، تمام آیات تنها از خود قرآن قابل فهم است و در تحصیل مراد خدا از آن لزوماً نیازمند تبیین پیامبر اکرم6 و ائمه:، به عنوان افراد ویژه‌ای که حامل علم الهی هستند نمی‌باشد.

   براساس نظریۀ مذکور، قرآن واجد بواطن و آیات متشابه (به معنای اصطلاحی و روائی) نخواهد بود. البته از لوازم فهم متعارف از هر متنی، آگاهی از ادبیات و معانی و استعمالات لغت بوده که در این دیدگاه هم نفی نگردیده است. بر اساس چنین تفکّری، وجود حتی یک آیه که فهم مراد خدا از آن اختصاص به پیامبر اکرم6 و ائمه: داشته و سایرین را به این ذوات مقدّسه ارجاع دهند ناقض نظریه می‌گردد. این گروه در نوشته‌ها و سخنان خود دلایلی را برای بی‌نیازی از روایات در تفسیر آیات همچون حروف مقطعه آورده‌اند، و مطالبی را که در بخش روایات تفسیری این حروف ذکر کردیم توسط ایشان رد می‌شود، در ادامه به بیان و تبیین این دیدگاه‌ه می‌پردازیم:

3-1. روشن بودن معانی حروف مقطعه در زمان نزول قرآن

   در مواجهه با حروف مقطعه تلاش وافری از سوی پیشکسوتان قرآن‌گرائی صورت گرفته تا نشان دهند، حداقل در زمان نزول قرآن کریم معانی حروف مقطعه همچون سایر آیات روشن بوده و تفاوت جوهری میان این دسته با دیگر آیات نازل شده وجود ندارد.

   ... پس به صورت قاطع حکم می­کنیم که مخاطبان قرآن از مؤمنان و مشرکان واقف به مراد و معانی این کلمات بوده‌اند و این ندانستن ما سببش دوری عهد و بُعد زمان است که مقصد و مراد را نمی‌دانیم و ندانستن ما دلیل بر غیر مفهوم بودن این کلمات نیست . ... (سنگلجی، کلید فهم قرآن، بخش فواتح سور)

   شریعت سنگلجی در همین بخش از کتاب به صراحت بیان می‌کند که امروز ما معنای حروف مقطعه را نمی‌فهمیم و حتی تصریح نمی‌کند که شاید در آینده بتوان مراد خدا را با یاری از سایر آیات کشف نمود. اما در این ادعا که برای مؤمنان و مشرکان عصر نبوی، آیات مذکور بدون تبیین پیامبر اسلام روشن بوده، رجم به غیب کرده و مصادره به مطلوب می‌نماید.

   «الم» از حروف مقطعه است و جای هیچ گونه تردیدی نیست که معانی اینگونه حروف در زمان نزول قرآن واضح و معلوم بود، ولی رفته رفته معانی این حروف مبهم شده است و این امر استبعادی ندارد....

   با این نظریه، این حروف هم مانند دیگر آیات با تتبّع و تحقیق قابل فهم و تفسیر است، حتّی استفاده از این حروف در قرآن سبب شده برخی گمان کنند در عصر نزول قرآن کریم استفاده از حروف مقطعه در مکالمه و محاوره آن عصر هم متداول بوده است، چنانکه یوسف شعار گفته است:

   «همچنین است معانی حروف مقطعه که در اول سوره های قرآن قرار دارد و می­توان در سایه تتبعات و تحقیقات بیشتر به معنای آن پی برد، و تنها چیزی که قابل توجه است و می توان گفت که همین امر باعث عدم فهم معانی حروف مقطعه شده است این است که چنین حروف اختصاری در نظم و نثر آن عصر دیده نمی شود و ناچاریم بگوییم که شاید این حروف اختصاری را در آن دوره بکار نمی‌بردند. ...، ولی آنچه مسلم است، این است که در مکالمه و محاوره آن عصر، چنین حروف اختصاری به کار می‌رفته که خدا نیز بیان کرده است در هر صورت چون که معانی این حروف، مجهول مانده اقوال مختلفی درباره آنها گفته شده است...» (شعار، تفسیر آیات مشکله، ص 9)

3-2. وجود حروف مقطعه وجه اعجاز قرآن کریم نیست

   یوسف شعار در ادامۀ سخنش وجهی را مطرح می‌کند که مفسران برای وجود حروف مقطعه در قرآن بیان کرده بودند به این بیان که؛ ذکر این حروف، توجه دادن به این نکته است که قرآن کریم از همین حروفی که در سخنان متداول عرب استفاده می‌شود تشکیل شده، و این از وجوه اعجاز قرآن کریم ‌شمرده می‌شود، یوسف شعار ادعای این گروه از مفسران را رد می‌کند. وی می­نویسد:

   «برخی دیگر از مفسران می­گویند منظور از این حروف این است که خداوند مردم را متوجه می­کند که این قرآن با همان حروفی نازل شده که با آنها تکلّم   می­کنید، ولی شما نمی­توانید مانند آن و یا مانند یک سوره از آن را بیاورید. این معنی نیز به نظر ما، صحیح نیست ... .» (شعار، تفسیر آیات مشکله، ص 9)

3-3. حروف مقطعه اشاره به اسمای حسنای الهی و سوگند است

   وجهی در روایات ذکر شده بود که این حروف اشاره به اسمای حسنای الهی دارد، ایشان این وجه را در ظاهر پذیرفته اما استناد به روایات نداده است. وی اضافه می‌کند، این حروف سوگند نیز هست.

   «عده دیگر می‌گویند حروف مذکور اشاره به اسماء حسنای پروردگار است، مثلاً در (الم)، «الف» اشاره به «الله» و «لام و میم» اشاره به لطیف و مجید و امثال آن می‌باشد. به نظر ما گویندگان این قول تا حدّی به حقیقت مطلب نزدیک شده‌اند.

   یک عدّه دیگر عقیده دارند که منظور از آنها [حروف مقطعه]، سوگند به اسماء حسنای پروردگار است مثلاً در (الم *ذَلِكَ الْكِتَابُ لا رَيْبَ فِيهِ...) (بقره، 1-2) مقصود این است سوگند به خداوند لطیف و مجید (دقیق و با عظمت) آن کتاب الهی است و در آن شکی نیست. معانی سایر حروف مقطعه هم چنین می‌باشد... . آنچه به نظر بهتر و صحیح‌تر می‌رسد قول اخیر است، یعنی این حروف مقطعه علاوه بر اینکه اشاره به اسمای حسناء است، در عین حال سوگند نیز می­باشد.» (شعار، تفسیر آیات مشکله، ص 9)

   «یوسف شعار ابتدا نظریه قرآنیون را اصل قرار داده و با اعتماد به نفس شگفت انگیزی همچون سلف خویش مدّعی است حروف مقطعه در عصر نبوی روشن بوده و بعداً مبهم شده است. به سخن دیگر نه تنها خود را موظّف نمی‌بیند که بر ادعای خویش دلیل اقامه کند بلکه طی بیش از هزار سال و هم اکنون، دست کم سی آیه قرآن را مبهم می‌نامد. وی توجه ندارد که این اعتراف صریح، اساس نظریۀ قرآنیون را منهدم و آن را از ریشه کنده است.

   یوسف شعار فهم حروف مقطعه را نیازمند تتبّع بیشتر می‌داند، در عین حال ندای روشن و «بیانٌ للنّاس» بودن قرآن را در کتابش سر داده است. او این معنا را رد می‌کند که «خدا می خواهد بگوید من با این حروف قرآن را ایجاد کرده‌ام ولی شما قادر نیستید همانند قرآن بیاورید.» سپس نه به طور قطعی، بلکه به عنوان یک نظر بهتر و صحیح‌تر می‌گوید این حروف اشاره به اسماء الهی دارد و به صورت قسم و سوگند آمده، که البته دلیل رجحان این نظر را نیز ذکر نکرده است. ایشان به روایات که شرح آن گذشت رجوع کرده و از میان اقوال مذکور در احادیث امامان معصوم: این نظر را ذوقی برگزیده است چرا که اگر چنین گزینشی به قرینۀ آیات قرآن حاصل شده بود، قطعاً آن را ذکر می‌کرد. شاهد سخن، نقل مصطفی حسینی طباطبایی شاگرد یوسف شعار می‌باشد به این مضمون که استادش مقید بود که حتی نکات نحوی قرآن را از خود قرآن روشن نماید مثلاً در بیان متعلق جار و مجرور در آیه (لِإِيلافِ قُرَيْشٍ) (قریش،1)... ». (از سخنان مصطفی حسینی طباطبایی، کلاس تفسیر قرآن)

3-4. حروف مقطعه از آیات متشابه نیستند.

   برقعی می‌نویسد:

   «... و امّا قول آنکه حروف هجا و مقطّعه را متشابه دانسته صحیح نیست، زیرا حروف مقطّعه مانند الف و باء و فاء و لام وضع نشده برای معنی، تا اینکه متشابه باشد و یا محکم، حروف مقطّعه معنی ندارد تا تحقّق خارجی و معنای تأویلی داشته باشد بلکه این حروف را تهیّه کرده‌‌اند برای ترکیب که از ترکیب و ضمیمۀ اینها به یکدیگر کلمه بسازند و از کلمه جمله بسازند مانند اینکه کاف و تاء و الف و باء را به یکدیگر ترکیب می‌کنند و کلمۀ کتاب را می‌سازند، و خدایتعالی آنها را در صدر بعضی از سُوَر ذکر کرده، یعنی در سوره‌هایی که خواسته عظمت قرآن را بیان کند و از آن تمجید نماید و بگوید کلمات و جملات قرآن از همین حروف متداول بین شما که تلفّظ و ترکیب آنها برای شما بسیار آسان است ساخته شده و آجر اوّل جملات قرآن همین حروف است، شما اگر می‌توانید مانند جملات قرآن از همین حروف بسازید و بیاورید.» (برقعی، تابشی از قرآن، صص 69،74،118)

   ابوالفضل برقعی معتقد است حروف مقطعه معنا ندارند و خداوند متعال با آوردن آنها می‌خواهد ما را به عظمت قرآن تذکر دهد به این صورت که من با همین کلمات، قرآن را ایجاد کرده‌ام ولی شما قادر به آوردن چنین کتابی نیستید. البته یوسف شعار چنین حکمتی را برای وجود حروف مقطعه در قرآن، به صراحت مردود می‌شمارد و برخلاف نظر برقعی معتقد است این حروف معنادار هستند‌. ضمن اینکه هر دو در روشن و قابل فهم بودن همه آیات قرآن هم نظرند!

   «اگر قرار باشد ما قسمتی از قرآن را نفهمیم از کجا می‌فهمیم این قسمت با قسمت‌های دیگر اختلاف دارد، همۀ قرآن قابل فهم است از باء «بسم الله» تا سین «والناس»، …اگر حروف مقطعه فهمیده نمی‌شد چرا مردم از رسول خدا سؤال نکردند یعنی شناخته می‌شد؟ سؤال نکردند یعنی همه می­فهمیدند و اصحاب پیامبر اینها را اسماء الله می‌دانستند، اسماء حسنای خدا می‌دانستند و بحث نمی‌کنم و شاهد قرآنی فعلاً نمی‌آورم. من می‌خواهم بگویم که همۀ قرآن قابل فهم است ... من مدت‌ها دربارۀ حروف مقطعه فکر می‌کردم که این‌ها چی است ... میرزا یوسف شعار می‌گفت اینها اسماء خدا است که به طور مختصر آمده است، این قول خوب است که خدا گاهی اوقات ح و م را با هم می‌آورد، حمید و مجید هم در قرآن با هم است. ولی می‌توانیم از این قول فراتر برویم که این قول هم داخلش باشد ... خدای تعالی به نعمت‌هایش قسم خورده ... الفبای عرب نعمت نیست؟ الفبا نعمت نیست، تمام اسماء حسنای با الفبا است. تمام حقوق بشر با الفبا است. تمام روابط بشر با الفبا است. ... هیچ روایتی هم نمی‌خواهد. «كهيعص» یعنی «كهيعص» و خیلی فایده دارد. تمام علوم بشر از اینها است و اسماء حسنائی هم که مرحوم شعار گفته بود، آن هم داخلش است تمام اسمای حسناء هم داخلش هست وقتی خدا به (وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ) قسم می‌خورد، به (ما يَسْطُرُون) قسم می‌خورد. به نگارش، قسم می‌خورد به الفبا، که زیربنای همه‌اش است، لااقل این را به عنوان نظریه جالب بپذیریم و هیچ احتیاجی به روایت ندارد. عجیب است که همۀ آن روایات هم با این جمع می‌شود و قابل جمع است یعنی مثلاً آمده که این اسمای حسناء است بله اسماء حسناء هم هست اگر چیز دیگری هم آمده داخل در همین است، یک موضوع وسیعی است که داخل در همین است ... بنابراین این حروف هم که بنیان‌گذار همۀ اسم‌های خدا همۀ نگارش‌ها و همۀ مطالب است یکی از نعمت‌های خداست من جازماً نمی‌گویم، ولی لااقل به عنوان یک قول برجسته، قول ارزنده است ضمناً شما هم نگویید چرا تا به حال این را کسی نگفته ....» (حسینی طباطبایی، سخنرانی، نهم تیرماه 1396)

   مصطفی حسینی طباطبایی برخلاف نظر شریعت سنگلجی معتقد است حروف مقطعه قرآن قابل فهم است و می‌گوید اصحاب پیامبر از این حروف، اسمای حسناء را می‌فهمیدند. البته در اینجا شواهد قرآنی خویش را ذکر نمی‌کند. اما جای این سؤال وجود دارد که اگر چنین معنایی از حروف مقطعه شاهد قرآنی دارد، چرا خود را به سختی انداخته و نظریه پردازی می‌کند، آیا شایسته نبود که مبتنی بر همان شاهد و دلیل قرآنی مفروض، به صراحت اعلام کند مراد خدا از این حروف چیست تا اختلاف اسلاف خویش را حل نموده و موجب قوّت نظریه برای آیندگان گردد ؟!

   مصطفی طباطبایی می‌گوید پس از تأمّلات فراوان بالاخره دریافته که الفبا یکی از نعمات خداوند است و خدا با نزول حروف مقطعه تذکّر به این نعمت داده است. اما این سؤال مطرح می‌شود که چرا خدا مطلب به این روشنی را چنین پیچیده بیان کرده که شریعت سنگلجی نفهمیده و یوسف شعار نظر قطعی نداده و برقعی هم متذکر آن نبوده و در نهایت خود ایشان نیز جرأت نکرده که این قول را صریحاً به خدا نسبت دهد و آن را تنها به عنوان یک نظر برجسته معرفی کرده است. نظری که با تفسیر برقعی مخالف است و با تفسیر یوسف شعار نیز تطابق نمی‌کند. مهم‌تر اینکه نظر مصطفی طباطبایی بدون دلیل است و توجیه‌گر تمام موارد و تنوع موجود در حروف مقطعه نمی‌باشد و تنها تفسیری ذوقی بوده است.

   با این تفسیرهای برخاسته از رأی و یا الهام گرفته از روایات، یک شعار مشترک را هر چهار نظریه پرداز موسوم به قرآنیون تکرار می‌کنند: «تمام آیات قرآن روشن است و نیازی به رجوع به حدیث نیست.»

نقد دیدگاه قرآنیون ایرانی

   حروف مقطعه اساساً از جنس کلام نیست بلکه حروفی است که کنار هم قرار داده شده و به نحو تقطیع قرائت می‌گردد. لذا به صورت متعارف نمی‌توان با آن همچون فهم کلمات و گزاره‌ها رفتار کرد و قواعد ادبی را جاری نمود. اصرار قرآن گرایان بر تفسیر قرآن به قرآن بر ای چنین آیاتی، تلاشی بی‌سرانجام و بلکه عملی نامعقول و از سر تعصّب می‌باشد. از سویی دیگر خدای حکیم مراد و مقصودی را از نزول آیات حروف مقطعه منظور داشته است. از این‌‌رو سیره عقلا حکم می‌کند به سوی آورنده کلام بشتابیم و از ایشان حقیقت سخن را جویا شویم. مقصود خدای قدّوس تنها از سوی کسانی قابل آشکارسازی است که عالم به قرآن و اهل ذکرند و علم آنان به سرچشمه وحی اتصال دارد. در کلام وحی نیز حضرت خاتم6 به عنوان معلم کتاب بر امّت معرفی شده، لذا بنا به دلیل نقل و عقل، ما موظف به رجوع به این بزرگان هستیم. ممکن است بر این دیدگاه خرده­گیری شود که آن مفسران حقیقی، امروز در دسترس نیستند و آنچه در میان ماست منقولاتی است که در کتب روائی جمع گردیده است؛ در پاسخ باید گفت، حتی با این شرایط نیز رجوع به روایات معقول‌ترین روش برای تفحص در کشف مرادات الهی در تکلم به حروف مقطعه می­باشد. البته گزینش این طریق نافی به کارگیری دقت‌های علمی و سندی در مواجهه با حوزه نقل نیست خصوصاً وقتی با تعارضات حدیثی روبرو می­شویم. اما به قطع می‌توان گفت روش تفسیر قرآن به قرآن و استحسانات ذوقی و مصادرات به مطلوب که در مکتوبات قرآنیان ایرانی به چشم می‌خورد در این خصوص ناکارآمد و بلکه غیر عقلائی است بلکه احتیاط در رجوع به کلمات معلمان الهی قرآن است. در نهایت می‌گوییم حروف مقطعه نقضی آشکار بر ادعای کسانی است که معتقدند همه آیات الهی مستقل بالفهم است و نیازمند اشخاص برگزیده‌ای نیست که به نحو ویژه‌ای به نصب و معرفی الهی، حامل دانش وحیانی باشند.

نتایج

1. روایات، تفاسیر متعددی از حروف مقطعه ارائه می‌کنند، از جمله برگزیده بودن این حروف نسبت به کل آیات قرآن کریم، بیان‌کنندۀ اجزاء اسم اعظم، ناظر بر اسماء حسنای الهی و بیانگر مصادیق خاص از جمله، اشاره به نام پیامبر اکرم6، واقعۀ کربلا و اجل و مدّت بقای اقوام.

2. روایات تفسیری یکی از منابع مفسران در تبیین آیات است، از این‌رو دیدگاههایی که دربارۀ حروف مقطعه ارائه می‌شود و حاکی از چیستی یا چرایی این حروف است، ناشی از بهره‌گیری از روایات تفسیری است و لزوماً وجوه تفسیری ارائه شده، عقلی نیست.

3. قرآنیون ایرانی که این گفتار به بررسی نظرات ایشان پرداخته، ادعا می‌کنند، همه آیات قابل فهم است و نیازمند غیر خودش نیست.

4. این افراد وجه تفسیری یکسانی از حروف مقطعه ارائه نکرده‌اند.

5. اغلب وجوهی که در تفسیر حروف مقعطه ارائه و ادعا می‌کنند حاصل ذوق و استحسان ایشان است، برخی نیز دقیقاً همانی است که در روایات آمده است.

6. عاقلانه­ترین روش در فهم مراد خدا از حروف مقطعه، رجوع به روایات می­باشد.

منابع

1. ابن‌بابویه (شیخ صدوق)، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمـﺔ، تحقیق و تصحیح: علی اکبر غفاری، قم، نشر اسلامی، 1405ق.

2. ابن‌بابویه (شیخ صدوق)، محمد بن علی، معانی الاخبار، قم، اسلامی، 1417ق.

3. الهی بخش، خادم حسین، القرآنیون و شبهاتهم حول السنه، عربستان، طائف ۱۴۲۱/۲۰۰0م.

4. بحرانی، سیدهاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت، 1416ق.

5. برقعی، سیدابوالفضل، احکام القرآن، تهران، مؤسسه مطبوعاتی عطایی، [بی‌تا].

6. بصیرت منش، رضا، علماء و رژیم رضاشاه، چاپ دوم، تهران، نشر عروج، 1378ش.

7. جبرئیلی، محمدصفر، سیری در تفکر کلامی معاصر، تهران، ایران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول، 1391.

8. جعفریان، رسول، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی ـ سیاسی ایران از 1320-1357، چاپ هشتم، قم، نشر مورخ، 1386ش.

9. حویزی، عبدعلی، تفسیر نورالثقلین، قم، انتشارات اسماعیلیان، 1415ق.

10. خمینی، روح الله، کشف الاسرار، [بی‌جا]، [بی‌نا]، [بی‌تا].

11. رحمانی فرد، حسین، بررسی دیدگاه درباره حروف مقطعه و روایات آن، قم، بوستان کتاب، 1394ش.

12. شریعت سنگلجی، کلید فهم قرآن، چاپ پنجم، تهران، انتشارات دانش، [بی‌تا].

13. شعار، یوسف، تفسیر آیات مشکله، تهران، بی‌نا، 1369ش.

14. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج علی أهل اللجاج، مشهد، نشر مرتضی، 1430ق.

15. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، تهران، انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزۀ علمیه قم، 1377ش.

16. فخررازی، مفاتیح الغیب، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1420ق.

17. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، قم، دارالکتاب، 1367ش.

18. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407ق.

19. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار الجامعـﺔ لدرر أخبار الأئمه الأطهار، تحقیق: محمد باقر بهبودی، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ق.



1. برای نمونه‌های بیشتر ر.ک: مجلسی، بحارالانوار، ج 89، ص376؛ حرعاملی، الجواهر السنیه، ص381؛ بیضاوی، انوارالتنزیل، ج1، ص93؛ ابن عطیه، المحرر الوجیز، ج 4، ص 3؛ آلوسی، روح المعانی، ج 16، ص 15.

1. برای دیدن روایات بیشتر، رجوع کنید: قمی، تفسیرالقمی، ج 2، ص 57؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 81، ص 342؛ طبرسی، تفسیرجوامع الجامع، ج 3، ص 380؛ صدوق، الخصال، ج 2، ص 426.

1. عناوین معناگرا و ظاهرنگر در عنوان چیستی حروف مقطعه، برگرفته از کتاب بررسی دیدگاه‌ها درباره حروف مقطعه و روایات آن است.

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: