اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
سر مقاله مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 60
دوشنبه ، 10 دی 1397 ، 09:29

 

 

1. پیش از این در سرمقالۀ شماره­های 57 تا 59 در بارۀ ضرورت توجّه توأمان به قرآن و عترت سخن رفت و حرفی از هزاران گفته آمد. در این فرصت که یک بار دیگر به مناسبت شماره­ای دیگر ویژۀ قرآن­بسندگی فراهم آمده، نکته­ای دیگر بیان می­شود. این نکته به یکی از چالش­های این راه روشن و راهکار گذر از این مانع – در حدّ اجمال – می­پردازد.

2. در فضای مباحث علمی، گاهی هنجارهایی شبه علمی پیش می­آید که راه را بر اندیشۀ آزاد می­بندد. طبعاً در فضای علمی سخن از نفی پیشداوری­ها و رهایی از تعصّب­های گروهی و گریز از خرافات است؛ امّا در عمل، نوعی دسته­بندی نانوشته سبب می­شود که دانش پژوه خود را از ورود در بعضی میدانها دور بدارد، چون از پیامدهای آن می­هراسد. این تقسیم­بندی­های غیر مکتوب، در مقام عمل، دانش پژوه را بتدریج به نوعی تعصّب یا پیشداوری می­کشاند و در درازمدّت، به چنبرۀ نوعی «خرافۀ روشنفکری» می­افکند.

3. یکی از این انگاره­های نادرست، افراط در تقسیم اهل نظر به «اخباری – اصولی» است. البته این رویکردها در تاریخ اندیشه وجود دارد و قابل انکار نیست. امّا افراط در نسبت دادن عالِمان به این دو گرایش دست کم دو پیامد داشته است: اولاً هر کسی را که دم از حدیث بزند اخباری بنامند. ثانیاً اخباری را مترادف با دشمن عقل به حساب آورند.

   این تقسیم در فضای بهره­وری از قرآن به این شکل جلوه می­کند که هر جا سخن از        بهره­گیری از حدیث برای تفسیر قرآن مطرح شود، آن رویکرد را به طاق نسیان نهیم و از سوی دیگر، تفسیرهایی را که اصطلاحاً تفسیر اجتهادی نامیده می­شود، جای دهیم، با این پندار که ویژگی اصلی آنها بی­توجهی به حدیث است.

4. این تقسیم خطرناک عملاً کار را به جایی می­کشاند که یک عالِم در بحث تفسیری خود، در هراس از برچسب­های بالفعل و بالقوّه، خود را از راهگشایی­های احادیث تفسیری محروم دارد، بلکه گاهی بنای خود را بر ردّ تمام احادیث بگذارد و به ورطۀ معانی دیگر بیفتد. همین جا باید تذکر داد که وجود احادیث ضعیف، جعلی، اسرائیلیات و مانند آنها قابل انکار نیست. امّا انصاف دهیم که هنوز تصمیم جدّی نگرفته­ایم که با چه ضابطه­ای با گروه­های یاد شده از احادیث برخورد کنیم.

   به تعبیر دیگر؛ پاسخ به این پرسش­ها هنوز روشن نیست: آیا با حدیث ضعیف باید مانند حدیث موضوع (جعلی) برخورد شود؟ آیا هر آنچه اندیشه و دانش فعلی ما بدان نرسید، باید به عنوان ضدیّت با عقل کنار نهاده شود؟ آیا بررسی حدیث از دیدگاه موافقت/ مخالفت با قرآن برای تمام احادیث است یا مواردی که محلّ تردید و تعارض باشد؟

   افزون بر این پرسش­ها، آیا هر گروه از این گونه احادیث نسبت به گنجینۀ احادیث تفسیری به لحاظ کمّی چه درصدی را تشکیل می­دهد؟

   خلاصه اینکه سر در گمی و تحیّر که در میدانهای علمی داریم، در اینجا نیز خود را نشان می­دهد که فعلاً مورد بحث نیست.

5. در این یادداشت مختصر، به یک نمونه تفسیر اشاره می­شود که قطعاً و بر اساس دیدگاه تمام کارشناسان، در زمرۀ تفسیرهای اجتهادی به شمار می­آید و هیچ کس آن را تفسیر مأثور    نمی­داند و نقطه ضعف­های تفسیر مأثور را برای آن قائل نمی­شود.

   «آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن» تفسیری است کرامند و گرانسنگ، از عالِمی مجاهد و جامع الاطراف که سوگمندانه فقط تا چهار جزء قرآن نوشته شده و مؤلّف فقیه آن مرحوم شیخ محمد جواد بلاغی برای اتمام آن فرصت نیافته است.

   مرحوم بلاغی در این تفسیر، مرزهای پنداریِ یاد شده را در هم شکسته و در قامت محدّثی فقیه وارد میدان شده که مبانی فقاهتی خود را برای تحلیل فقه الحدیثی احادیث تفسیری به کار گرفته است. آنگاه با اجتهادی زیبا نمونه­ای از تفسیر مأثور ارائه می­کند که انواع تفسیر مأثور (تفسیر به قرآن و حدیث و فقاهت) را در بر دارد.

6. بلاغی سومین بحث از مباحث علوم قرآنی را که در مقدمۀ تفسیر آورده، به حدیث ثقلین و جایگاه آن در تفسیر قرآن اختصاص داده است. یکی از نتایج مهمّی که از این حدیث می­گیرد، حکمی است که برای رجوع مفسّر به اقوال برخی از رجال سرشناس علم تفسیر می­دهد:

   «هذا، و أمّا الرجوع فی التفسیر و أسباب النزول إلی أمثال عکرمة و مجاهد و عطا و ضحّاک - کما ملئت کتب التفسیر بأقوالهم المرسلة - فهو مما لا یعذر فیه المسلم فی أمر دینه فی ما بینه و بین الله، و لا تقوم به الحجّة. لأنّ تلک الأقوال إن کانت روایات، فهی مراسیل مقطوعة، و لا یکون حجة من المسانید إلّا ما ابتنی علی قواعد العلم الدینی الرصینة. و لو لم یکن من الصوارف عنهم إلّا ما ذُکر فی کتب الرجال لأهل السنّة لکفی.» (آلاء الرحمن ج 1 ص 45 – 46 چاپ 1355 قمری)

   سپس اشاره می­کند که طبق قواعد علم رجال اهل تسنن، در هنگام تعارض جرح و تعدیل در باب یکی از راویان، جرح بر تعدیل مقدّم است. آنگاه در مورد رجال یادشده، شواهدی از جرح آنها ارائه می­کند.

7. مرحوم بلاغی در مواضع دیگر از این تفسیر، به مناسبت­های مختلف، همین مبنا را تبیین  می­کند. مثلاً ذیل آیۀ «قل إن کنتم تحبّون الله فاتّبعونی یحببکم الله» (آل عمران / 30) اشاره می­کند که ضرورت تبعیّت پیامبر بدان رو است که حضرتش «کتاب ناطق» است و کلامش وحی الهی است که خداوند حکیم بیش از بیست بار در قرآن، به تبعیت از حضرتش فرمان داده است. وی روایاتی از اهل تسنن نیز در ضرورت تبعیت سنت پیامبر می­آورد و می­نویسد:

   «هذه الأحادیث الموصوفة بالصحّة و المستفیضة عن أربعة من الصحابة متّفقة المضمون فی اتّباع رسول الله فی أمره و نهیه، و أنّه لیس لأحد أن یردّ ذلک و یقول فی ذلک: حسبنا کتاب الله.» (آلاء الرحمن ج  1 ص 275)

8. ایشان ذیل آیۀ «فقد آتینا آل إبراهیم الکتاب» (نساء / 55) می­نویسد:

   «الکتاب، أی القرآن، باعتبار إنزاله علی رسول الله سیّد وُلد إبراهیم و باعتبار استیداعه أمناء الوحی و کونهم عدل الکتاب فی هدی الأمّة و أحد الثّقلین اللذین لا یضلّ من تمسّک بهما، و هما کتاب الله و عترة الرسول أهل بیته اللذین لن یفترقا حتی یردا علی رسول الله الحوض.» (آلاء الرحمن ج 2 ص 142)

9. علامه بلاغی ذیل آیۀ «فإن خفتم ألّا تعدلوا فواحدة» (نساء / 4) به حدیثی از کتاب کافی اشاره می­کند که هشام بن حکم مضمون اعتراض ابن ابی العوجاء ملحد مشهور آن زمان نسبت به این آیه را به اطلاع امام صادق سلام الله علیه رسانده و از حضرتش جواب می­طلبد. آنگاه بلاغی می­نویسد:

   «و أظنّ أنّ هشاماً لا یخفی علیه الجواب، و لکنّه سأل الإمام لیأخذ الحقیقة من معدنها، أمناء الوحی أحد الثقلین اللذین لن یفترقا.» (آلاء الرحمن ج 2 ص 9)

10. روشن است که بهره­گیری از حدیث به عنوان یادگار مکتوب پیامبر و خاندان معصومش: بدون ضوابط عقلایی امکان ندارد. طبعاً هر دانشوری در این جهت ضوابط و شاخص­هایی دارد که بر آن اساس به قبول و ردّ برخی احادیث یا تعیین اولویت بین آنها (در صورت تعارض) اقدام می­کند. مفسّر ما، بلاغی، نیز اصولی در این زمینه دارد که در جای خود باید بررسی شود. ولی مهمّ این است که ایشان بهره­گیری از احادیث را با همان ضوابط خود، منافی با تفسیر اجتهادی و اجتماعی و روزآمد نمی­بیند. این همان اصل اصیل است که عموم عالِمان و فقیهان شیعی بر آن پای فشرده­اند، بدون اینکه از تقسیم رایج «اخباری – اصولی / اجتهادی» واهمه کنند و خود را از سرچشمۀ علمی ارجمند و بی­مانندی مانند احادیث تفسیری محروم دارند.

11. گرامیداشت آثار علمی به احیای مبانی آنهاست. مبنای علمی یک عالِم فرآیندی است که آثار مکتوب یا شفاهی او فرآوردۀ آن است. بهره­گیری از فرآورده نباید ما را از توجّه به فرآیند مربوط باز دارد. در برابر افراط قرآن­بسندگی و تفریط قرآن­گریزی راه میانه را باید برگزید که عالِمان ژرف اندیش برای ما به یادگار نهاده­اند. با مرور در آن آثار، می­توان و باید طریق اعتدال را یافت و پی گرفت.

12. اینک ماییم و دورۀ امامت واپسین امامی که «تالی کتاب الله» است و ظهورش خاطرۀ بعثت پیامبری را تجدید می­کند که «یتلو علیهم آیاته و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة» کارنامۀ آن است؛ خاتم الاوصیاء عجل الله فرجه که اهداف بعثت خاتم الانبیاء6 را تحقق می­بخشد. تلاوت پیامبرگونه چگونه بود؟

   آورده­اند که در آن زمان، بادیه­نشینی به حضور پیامبرش باریافت و از حضرتش در کمال سادگی خواست که قرآنی را که بر او فرود آمده بخواند. پیامبر، سورۀ زلزال را باز خواند. مرد بادیه­نشین همان را شنید و بازگشت. رسول خدا فرمود: «انصرف و هو فقیه.» (بحار الانوار ج 89 ص 107) با این کلام استوار، بر این حقیقت صحّه گذاشت که آن مرد بادیه­نشین «دین شناس» شد، آن هم به گواهی رسول رحمت، تنها با شنیدن یک سورۀ کوتاه، نه با ورود در بحثهای سنگین و تخصصی که برای عموم مردم قابل فهم و درک نیست. 

   چه راز و رمزی بود در آن تلاوت و آن فقاهت که شنونده­ای بادیه­نشین با شنیدن سوره­ای کوتاه «فقیه» شد؟ پاسخ به این حقیقت باز می­گردد که رسول، مهبط وحی الهی بود نه انسانی عادّی.

   آیا این چگونگی در زمان ظهور واپسین وصیّ آخرین رسول الهی تکرار می­شود؟ دستیابی به چنان تلاوت و چنین فقاهتی را که آرزوی ما شب زدگانِ دورۀ غیبت است، امید می­بریم. و ما ذلک علی الله بعزیز. 

 

 

 

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: