شیوه¬های تفسیری حَسَنین8 در منابع اهل سنت چاپ
شماره سفینه - سفینه 60
دوشنبه ، 10 دی 1397 ، 09:25

چکيده: آگاهي از روش تفسیری امام حسن و امام حسين8 به عنوان دو سبط و وارثان علم پيامبر، ما را به سوي استفاده صحيح و روشمند از قرآن رهنمون مي­سازد. اين دو امام بزرگوار گرچه در دوران پر آشوبي زندگي مي­کردند، اما هر فرصتي را براي تبيين آيات الهي مغتنم دانستند، به طوري که جمع قابل توجهي از روايات تفسيري آنها در منابع اهل سنت ذکر و بدان استناد شده است.

   مقاله حاضر به روش توصيفي- تحلیلي ابتدا روايات تفسيري اين دو امام را از مصادر فوق استخراج کرده و ضمن روش­شناسی و شناسایی منابع مورد استفاده آنها در تفسیر نشان می­دهد که سبطين در تفسير قرآن، گاهي از روش­هاي قرآن به قرآن، روايي، لغوي و کلامي استفاده نموده­اند و زماني قسمتي از قرآن را به گونه ديگري تبيين کرده­اند که استفاده از جري و تطبيق، تبيين مجملات، بهره­گيري از اسباب نزول و .... از آن دسته­اند.

کليدواژه­ها: روش؛ گرايش؛ امام حسن7؛ امام حسین7؛ روايات تفسيري.

 

 

 

درآمد

   راه رسيدن به تعاليم والاي اسلامي آشنايي با سيره اهل بيت: است و شناخت روش آنان جز با آگاهي از گفتارشان به ويژه در تفسير قرآن، ميسر نيست. زیرا به دلیل غیر مستند بودن دسته­ای روایات تفسیری (سیوطی، بی­تا، 4/180؛ علوی مهر، 1381، ص 99) و گمان آور بودن برخی دیگر (رستمی، 1380، صص 34-33) کارایی آنها منحصر در روش تفسیر و شیوه برداشت از قران می­باشد که بیشتر نقش آموزشی و تربیتی دارد. (طباطبایی، 1393، 3/95؛ معرفت، 1385، 1/451)

   در ميان ائمه اطهار، امام حسن و امام حسين8 در عصري زيستند که فتنه­هايِ حق­نما و دورويي جاي حق و حقيقت را گرفته بود، با اين وجود سبطين به عنوان وارث علم پيامبر هر فرصتي را مغتنم دانسته و به تبيين آيات الهي پرداختند. تبلور کلام دلنشين اين دو ريحانه رسول خدا، مهبط وحي و معدن علم الهي و سلاله نبي در مصادر اهل سنت، ضرورت پرداختن به موضوع مورد نظر را دو چندان مي­نماياند، زيرا آگاهي از روش اينان کمک شاياني به فهم قرآن و شيوه­هاي تفسير روشمند آن داشته و نکته­سنجي و ثقل بودن اهل بيت را بر همگان مي­نماياند. نیز نشان می­دهد که قرآن اگر به تنهایی مبنای فهم قرار گیرد، آسیب­های فراوانی را در بر دارد که دچار شدن در ورطه خوارج، گونه افراطی آن است. ضمن این که ثقل بودن اهل بیت و رسالت عظیم تبیین قرآن توسط عترت نیز، این مسأله را رد می­کند و با محل رجوع بودن اهل بیت و حدیث ثقلین نیز منافات تام دارد.

1. روش قرآن به قرآن

   مقصود از تفسير قرآن به قرآن اين است که هر آيه­اي به کمک و استعانت از آيات ديگر تفسير شود، اين شيوه همزمان با نزول آيات آغاز شده و تا کنون ادامه يافته است. (مودب، 1380، 174- 173) برخی شريف­ترين و بهترين انواع تفسير را استفاده از خود قرآن می­دانند. (علوي مهر، 1381، ص 68؛ مودب، 1380، ص 168؛ ابن تيميه، 1392، ص 93) و برخی اين نوع تفسير را شيوه مورد قبول قرآن و ائمه مي­داند. (طباطبایی،1392ق، 1/19)

   يکي از اسلوب­هاي ويژه که حسنين8 براي آشکار نمودن معاني و کشف حقايق به کار برده­اند روش قرآن به قرآن مي­باشد.

   ابن جرير از ابن مردويه از امام حسن7 روايت مي­کنند که شخصي از ايشان پرسيد: مراد از شاهد و مشهود در سخن خداوند چيست؟ امام فرمود: آيا از شخص ديگري پرسيده­اي؟ گفت: بله، از ابن عمر و ابن زبير، آنها گفته­اند مراد از شاهد، روز عيد قربان و مشهود، روز جمعه است، امام فرمود: خير، «شاهد» محمد6 است، به دليل قول خداوند «جئنابک علی هولاء شهيداً» [نساء/41] و «مشهود» روز قيامت است به دليل سخن خداوند «ذلک يوم مجموع له الناس و ذلک يوم مشهود.» [هود/103] (آلوسي، بي­تا، 30/86؛ الشوکاني، بي­تا، 5/504؛ الطبري، 1406ق، 30/130؛ ابن عطيه، 1992م، 5/400؛ ابن کثير، 1403ق، 7/254)

   در تفسير «در المنثور» روايت به همين شکل نقل شده است، ولي امام حسن در شاهد بودن حضرت محمد6 به آيه «انا ارسلناک شاهداً و مبشراً» (احزاب/45) استدلال مي­کند. (السيوطي، 1403ق، 8/464) اين حديث از زبان امام حسين7 هم نقل شده است.

   ایشان فرمودند: شاهد، جدم رسول خداست و مشهود روز قيامت است به دليل آيه «انا ارسلناک شاهدا» و «ذلک يوم مشهود». (هود/103) (الشوکاني، بي­تا، 5/504؛ الطبري، 1406، 12/15؛ القرطبي، 1405ق، 19/284)

   البته حديث امام حسن7 در منابع شيعه هم مذکور است: (ر. ک: مجلسي، 1403ق، 86/263)

   اين گونه روايات نشان مي­دهد که امام معصوم مي­تواند با کنار هم نهادن آيات، اجمال آيه­اي را برطرف سازد، زيرا آنها عِدل قرآن هستند. اما اين ویژگی از اختصاصات اهل بيت است و کسي مي­تواند اين چنين برداشت نمايد که از چشمه سار زلال آنها نوشيده باشد. در غير اين صورت ممکن است با کنار هم گذاشتن برخي آيات به شیوة نادرست، به بیراهه رود.

2. روش تفسير روايي (قرآن به سنت)

   از تفسير قرآن در پرتو روايات رسيده از معصومان، با عنوان تفسير روايي، نقلي و گاه اثري ياد مي­شود. (سبحاني، بي­تا، 153، سيفي 1368، 108) در تفسير کلام خداوند پس از قرآن کريم، سنت از جايگاه خاصي برخوردار است. زيرا پيامبر6 بيش از هر فرد ديگر به تفصيل مجمل و بيان مشکلات کتاب خداوند آگاه است. (الشاطبي،   1395ق، 4/4؛ مودب، 1380، 182)

   از ديدگاه شيعه اماميه، «سنت» به عنوان قول، فعل و تقرير معصوم7 نقش اساسي در فهم و تفسير قرآن دارد و اين بزرگواران حديث خود را سخن جدشان رسول خدا دانسته­اند. (الکليني، 1361، 1/5؛ المجلسي 1358، 2/178؛ اربلي، 1381ق، 2/170) از اين رو برخي عالمان شيعه بر اين باورند که تفسير قرآن، جز با حديث صحيح پيامبر6 و اهل بيت جايز نيست (الطوسي، 1409ق، 1/4؛ مودب، 1386، ص 93) در روايات مأثور سبطين از رسول خدا، گونه­هاي مختلف تبيين آیات قابل مشاهده است.

3. تفسير واژه­اي

   شماري از روايات تفسيري اين دو امام8 به شکلي است که در تبيين آيات، تنها يک واژه يا برخي از واژگان آيه را معني نموده است. اين روش غالباً در مواردي بکار رفته که ظاهر آيه، روشن به نظر آمده و گويي مخاطب نيازي به توضيح بيشتر ندارد. (رستمي، 1380، 190)

3-1. بيان مصداقي

   يکي از شيوه­هاي تبيين واژه­اي حسنين8 بيان مصداقي است که در آن اين دو امام همام، مصداق کلمه را بيان مي­کنند. به عنوان نمونه: ضمن حديثي مصداق کامل «اقتراف حسنه» در آيه «من يقترف حسنة نزد له فیها حسنا» (شوري/ 23) را مودت اهل بيت: مي­دانند (حاکم نيشابوري، 1342، 3/172؛ ابن حجر الهيتمي، بي­تا، 136؛ محب طبري، بي­تا، 183؛ خرگوشي، 1361ش، 169؛ سبط ابن جوزي، بي­تا، ص 1/183؛ الشبراوي، ص 43؛ الکنجي الشافعي، 1404ق، ص 92، 93، القندوزي، 1422ق 2/454)

3-2. بيان توصيفي و توضيحي

   در اين شيوه، معصوم به توصيف يا توضيح واژه مي­پردازد. به عنوان نمونه:

ذيل «يتعارفون بينهم» (يونس/ 45) امام حسن7 فرمود: مرد همنشين خود را در کنارش (روز قيامت) مي­شناسد، اما نمي­تواند با او سخن بگويد. (السيوطي، 1403ق 4/364)

3-3. بيان ظاهري

   اين قسم را مي­توان بيان تفسيري هم ناميد که در آن توضيح معصوم از واژه همراه تفسير است.

   ذيل آيه «ان الله يامر بالعدل و الاحسان» (نمل/90)» آمده که امام حسن7 آيه را خواند، سپس فرمود: خداوند عزوجل براي شما تمام خير و تمام شر را در يک آيه جمع نموده است، عدل و احسان در راه طاعت خدا را ترک نکرد مگر آنکه [در اين آيه] آن را جمع نمود و بدان امر کرد. فحشا و منکر و بغي در راه معصيت خدا را وانگذاشت مگر آنکه خداوند آن را [در آيه] جمع نموده، به حساب آورد و از معصيت و منکر بيزاري جست. (وهبه الزحيلي، 1991م، 14/217)

4. روش عقلي-کلامي

   حَسنين8 در پاره­اي موارد- به ويژه آيات مربوط به عقايد و دفاع از حقوق اهل بيت:- از شيوه کلامي بهره برده­اند. مهمترين وجه کلامي اين دو امام را مي­توان در احتجاج به آيات قرآن در اثبات حقانيت اهل بيت: و بيان فرازمندي جايگاه عترت جستجو کرد.

4-1. خطبه امام حسن پس از شهادت اميرالمؤمنين علي7

   امام حسن7 پس از شهادت پدر بزرگوارش خطبه خواند [در برخي روايات، آيه «و اتبعت مله آبائی ابراهيم و اسحاق» را خواند] و پس از حمد و ثناي خدا و ذکر علي7 به عنوان خاتم اوصياء و وصي پيامبر و شهداء فرمود: در اين شب مردي از ميان شما مفارقت کرد که پیشینیان بر او سبقت نگرفته­اند و پسینیان او را درک نکرده­اند، رسول الله6 پرچم نبرد را به او مي­سپرد و مي­جنگيد در حالي که جبرئيل در سمت راست او و ميکائيل در سمت چپ او بود، بر نمي­گشت تا اينکه پيروز مي­شد و بر روي زمين چيزي جز هفتصد درهم باقي نگذاشت که آنهم قصد داشت خادمي براي خانواده­اش بخرد.

   حديث ادامه می­یابد تا آنجا که امام حسن7 خطاب به مردم فرمود: اي مردم! آنکه مرا مي­شناسد، مي­شناسد و آنکه مرا نمي­شناسد، بداند من، فرزند علي و فرزند پيغمبرم، من پسر آن کسي هستم که مردم را به رحمت خدا مژده داد و از کیفر خدا هشدار داد. من فرزند کسي هستم که مردم را به فرمان خدا فرا خواند، من فرزند چراغ نوراني راه خدايم، من از خانداني هستم که «جبرئيل» به سوي ما نازل شد و از نزد ما، به سوي خدا، صعود مي­کرد، من از خانداني هستم که خداي متعالي ما را از هرگونه پليدي پاک و پاکيزه گردانيد، من از خانداني هستم که خداي تعالي دوستي ما را بر مسلمانان واجب گردانيد، و خطاب به پيغمبرش6 فرمود «قل لا اسئلکم عليه اجرا الا المودة فی القربی» و فرمود: «و من يقترف حسنه نزد له فيها حسنا» [شوری، آيه 42] مراد از «اقتراف حسنه (بدست آوردن حسنه)، دوستي ما اهل بيت است، که اگر کسي دست به دامن محبت ما دراز کند، خداي تعالي به بهره­وري بيشتر او مي­پرازد، و او را از هر چيزي که پسنديده است، برخوردار مي­گرداند. (هيثمي، 1417، 9/149؛ سيوطي، 1403ق، 1/457 و 2/226؛ متقي هندي، 1405ق، 6/412؛ حاکم نيشابوري، 1342، 3/172؛ قندوزي حنفي، 1422، 1/423؛ ابن حجر الهيتمي، بي­تا، ص 136، خرگوشي، 1361، ص 169؛ سبط ابن جوزي، بي­تا، 1/183؛ الشبراوي، 1363ق، 1363ق، ص 43؛ الکنجي الشافعي، 1404ق، ص 92؛ محب­الدين الطبري، بي­تا، ص183) حاکم در ادامه مي­گويد: اتفاق داريم که مراد آيه نزديکان آل محمد6 هستند.

4-2. خطبه امام حسن7 پس از اصابت خنجر

   روايت شده که امام حسن7 پس از شهادت امام علي7 به خلافت رسيد. يکي از روزها هنگامي که نماز مي­خواند شخصي به او حمله کرد و خنجري به ران آن حضرت فرو برد و امام مدت چند ماه بستري بود، پس از آن برخاست و بر منبر خطبه خواند و فرمود: اي اهل کوفه، از خداوند در حق ما پروا کنيد زيرا ما اميران و ميهمانان شمائيم، و ما همان خانداني هستيم که خداوند در حقشان فرمود: «انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت» راوي مي­گويد: تا آن روز مردم را اين قدر گريان نديده بودم. (هيثمي، 1417، 9/172؛ ابن کثير، 1403، 2/486؛ حسکاني، 1393، 2/19-18؛ الهيتمي، بي­تا، 139)

4-3. خطبه امام حسن7 پس از صلح با معاويه

   امام مجتبی7 مي­فرمايد: «من اين کار را براي اصلاح امور مسلمين و حفظ خون آنها انجام دادم وگرچه مي­دانم اين آزمايشي است براي شما»، آنگاه ادامه مي­دهد:

   اي مردم بدانيد که خداوند، شما را به واسطة نخستین فرد ما هدايت فرمود و به سبب ديگري خون شما را نگاه داشت. اين دنيا روزگاري چند و مدتي دارد. خداوند تبارک و تعالي به رسولش فرمود: و نمي­دانم آيا نزديک است و يا دور آنچه به شما وعده داده­اند، خداوند آنچه را بلند مي­گویيد و آنچه را آهسته         مي­گوئيد مي­داند، نمي­دانم شايد آن (اعلام يا تأخير عذاب) آزمايشي باشد براي شما تا وقتي معين که برخوردار شويد. (انبيا/ 110- 111) و شايد اين برخورداري همه روزگار باشد. نيز خداوند فرمود: بر انسان روزگاري گذشت که چيز قابل ذکري نبود، (انسان/1) يعني همه روزگار. نيز خداوند فرمود که درخت در تمام زمانها به اذن خداوند ميوه مي­دهد؛ (ابراهيم/25) مراد درخت خرماست، از جهت زماني که ميوه مي­دهد تا زماني که خالي از ميوه مي­شود. نيز خداوند مي­فرمايد: او را (يوسف) تا مدتي مشخص در زندان افکندند. (يوسف/35) (السيوطي، 1403، 5/688)

   امام مي­خواهد بفرماید که تمام اين زمانها به اذن خدا و در محضر اوست؛ چه مدتي که به انسان فرصت داده مي­شود. که شايد در اعمال خودش بنگرد و درس بگيرد و شايد اين فرصت يک عمر طول کشد. زماني که انسان هنوز پا به عرصه وجود نگذاشته بود اين زمان هم در اختيار خدا بود. درختها نیز به اذن خداوند ميوه مي­دهند و به اذن او خشک مي­شوند و مدت زنداني ظاهري يوسف هم به اذن خدا و زمان آن در حيطه قدرت او بود.

  در اين روايت، امام براي آگاهي مردم به آيات (انبياء/111)، (دهر/1)، (ابراهيم/25) و (يوسف/35) احتجاج و استدلال مي­نمايند.

4-4. احتجاج امام حسن و امام حسين8 به آيه تطهير

   ابن سعد از ابي يحيي روايت نموده که روزي مروان بن حکم به امام حسن و حسين8 گفت: اهل بيت ملعون هستند. امام حسين7 به او گفت: اي ملعون و پسر ملعون! رسول خدا6 پدرت را در حالي که تو در صلب او بودي، لعن نموده است، در حالی که ما خانداني هستيم که هرگونه رجس و پليدي از ما دور شده و پاک و طاهر گشته­ايم. (سبط ابن جوزي، بي­تا، 2/127؛ ابن سعد، بي­تا ص 35؛ ذهبي، 1409ق، ص 232 وفيات سال 90-61 و ص 366 وفيات سال 31) این حديث از امام حسن7 نیز نقل شده است. (ابن سعد، همان؛ ابن حجر عسقلاني، بي­تا، 4/329)

 

4-5. احتجاج امام حسين7 به آيه مودت

   امام حسين7 ضمن حديثي مي­فرمايند: قرابتي که خداوند حق آنها را تعظيم نموده و امر به رعايت حقوق آنها نموده است و اجر رسالت پيامبر را محبت به آنها قرار داده، قرابت ما اهل بيت است. (حسکاني، 1393، 2/144)

   با اين بيان مشخص گرديد که سبطين با احتجاج به آيات متعدد، جايگاه خود را به عنوان يکي از ثقلين به مردم يادآور مي­شدند؛ بدان امید که عده­اي یادآور شوند و اين در قيامت دستگير آنها باشد؛ آن چنان که امام حسن فرمود: «هر کس ما را به خاطر خدا دوست بدارد خداوند او را در سايه­اي گسترده داخل کند روزي که هيچ سايه­اي نيست. هر کس ما را به خاطر خودمان دوست بدارد خداوند با بهشت او را کفايت مي­کند. و هر کس براي دنيا ما را دوست بدارد، خداوند روزي­اش را از جايي که گمان نمي­کند ارزاني مي­دارد.» (ابن صباغ، بي­تا، ص 188؛ الشبلنجي، بي­تا، ص 189؛ الزرندي، بي­تا، ص 103) در حديث ديگري امام مي­فرمايد: «هر کس ما را به خاطر خدا دوست بدارد در روز قيامت همنشين ما خواهد بود مثل اين دو انگشت... .»

5. گونه­هاي ديگر

   در برخی موارد، سبطین به شیوه­های دیگری قرآن را تبیین می­نمودند.

5-1. استفاده از جري و تطبيق در تفسير

   «جَري» در لغت یعنی روان شدن و جريان داشتن. (قرشي، 1375، 2/30) جَري به اين معنا تعبيري است که خود ائمه براي بيان استمرار قرآن در همه زمان­ها به کار برده­اند (ر. ک: مجلسي، 1404ق، 23/79) و مراد از آن انطباق الفاظ و آيات قرآن بر مصاديقي است غير از آنچه درباره آنها نازل شده است. (طباطبايي، 1417، 1/44، مير باقري، 1380، ص 236)

   در روايات، الفاظ و آيات بسياري از قرآن کريم بر پيامبر6 و ائمه: و مخالفان آنها انطباق يافته است. ادله­اي که مي­تواند امر جَري و تطبيق در روايات تفسيري را تأييد نمايد، متعددند. پاره­اي از آنها خود اخبار جري مي­باشند. (شاکر، 1376، 149)

   اين شيوه در کلام سبطين به گونه­هاي مختلفي قابل مشاهده است.

5-1-1. مصداق «اَتَمّ»

   گاه يک آيه و يا قسمتي از آن پذيراي مصاديق متعددي است اما يکي از مصاديق از بقيه کاملتر و جامع­تر است که آن را مصداق «اتمّ و اکمل» مي­نامند. به عنوان نمونه ذيل آيه «نزعنا فی صدورهم من غلّ» (اعراف/43) از امام حسن7 روايت شده که ايشان آيه را فقط در مورد اهل بدر دانسته­اند. (ابن عطيه، 1992م، 2/401؛ حسکاني، 1393، 1/201؛ قندوزي حنفي، 1422ق، 1/309)

   در بياني ديگر امام حسن7 آيه «مثل الذين ينفقون اموالهم فی سبيل الله کمثل حبه انبتت سبع سنابل ...» (بقره/ 261) را درباره کساني جاري دانسته­اند که با رسول خدا بيعت نموده و هجرت کنند، و کاري انجام ندهند مگر به اذن رسول خدا، که در اين صورت هر حسنة آنها هفتصد برابر بلکه بيشتر مي­شود. (سيوطي، 1403، 2/27)

5-1-2. مصداق عام

   در برخي موارد، آيه پذيراي مصاديق متعددي است که از حيث رتبه يکسان مي­باشند و امام يکي از آنها را بيان مي­کند. تطبيق آيه «کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا يکسبون» (مطففين/14) بر «حبيب بن سلمه» خواندني است.

   ابن سعد از اسود بن قيس العبدي روايت کرده که گفت: «حسن بن علي7 را ديدم که به حبيب بن سلمه فرمود: اي حبيب چه بسيار راه­هايي که تو مي­روي و در غير طاعت خداست. گفت: ولي من در راه پدر تو هستم نبايد اين گونه باشد. امام گفت: بله، اما تو معاويه را اطاعت مي­کني آنهم براي متاع کم و فاني دنيا، اگر او همراه تو براي دنيايت گام بردارد تو را از آخرت باز مي­دارد، و اگر شرّي انجام دهي، مي­گويد: اين کار خير است. و اين است سخن خداي تعالي که فرمود «عمل صالح را با غير صالح درهم آميزند»، اما تو مصداق اين آيه هستي: «کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا يکسبون».  «در قلبهايشان چيزهايي را جاري مي­سازند که آن را کسب نکرده­اند» (اعراف/14) (سيوطي 1403، 4/280؛ آلوسي، بي­تا، 11/13) (کنايه از اينکه ادعا مي­کني بر دوستي امیرالمؤمنین7 هستي، اما در عمل چنین نيست)

   در حديث ديگر از امام حسن7 وارد شده که ايشان در بیان مصداق «نعمت» در آيه «و اما بنعمت ربک فحدث» (ضحي/11) فرمود: آنچه از خير انجام داده­اي. (الشوکاني، بي­تا، 5/561) قرطبي حديث را از امام، اين گونه نقل مي­کند: «الرجل المومن يعمل عملاً صالحاً فيخبر به اهل بيته» (1405ق، 20/102)

   امام حسن7 در بياني ديگر، جريان تسلط معاويه بر مردم را مصداق «فتنه» در آيه «و ان ادری لعله فتنة لکم و متاع الی حين» (اسراء/60) دانسته­اند. (قرطبي، 1405، 10/283؛ آلوسي، بي­تا، 28/116)

5-1-3. مصداق خاص

   در اين گونه بيان، امام يکي از مصاديق خاص آيه را بيان مي­دارند، جايي که آيه فقط بر مصاديقي خاص قابل انطباق است. به عنوان نمونه:

   ذيل «السابقون الاولون» (توبه/100) سليم بن قيس از امام حسن7 نقل مي­کند که او حمد و ثناي خداوند را گفت و فرمود: خداوند مي­فرمايد: «السابقون الاولون» همچنانکه سبقت گيرندگان بر ديگران بخاطر سبقت خود برتري دارند، علي7 هم بر ديگران برتري دارد.» (حسکاني، 1393، 1/256)

   در اين بيان، امام حسن7، يعسوب الدين را از مصاديق خاصّ «السابقون الاولون» دانسته­اند.

5-2. تفسير از راه شرح جريان تاريخي

   در پاره­اي موارد، تفسير امام از راه شرح جريان تاريخي است يا اينکه امام براي تبيين بيشتر قصه­اي تاريخي را بيان مي­دارند. به عنوان نمونه: ذيل آيه «يا يحیی خذ الکتاب بقوة» (مريم/12) در چگونگي برخورد حضرت يحيي7 با سلطان زمان خويش، از امام حسين7 روايت شده که در زمان حضرت يحيي پادشاهي فوت کرد و همسرش و دخترش باقي ماندند، برادرش بر تخت پادشاهي نشست و خواست با دختر برادرش ازدواج کند، از يحيي پرسيد و او گفت: اين بغي است و اين کار را نکن، پس خبر به زن رسيد و گفت: يا يحيي را بکش يا او را از کشورت تبعيد کن؛ مرد چون خواست با او ازدواج کند، گفت: هرچه بخواهي به تو مي­دهم. گفت من چيزي جز سرِ يحيي نمي خواهم، او هم اين کار را انجام داد و يحيي را به قتل رسانيد. (سيوطي، 1403ق، 5/491)

  این روايت را سيوطي از زبان مبارک امام سجاد7 از امام حسين7 نقل مي­کند.

5-3. تفسير از راه تبيين مجمل

   يکي ديگر از گونه­هاي تفسير سبطين: تبيين اجمال آيات و کلمات قرآن است. براي اجمال آيات اسبابي چند را بر مي­شمرند. (سيوطي، بي­تا، 3/60-59)

   روش تبيين مجملات در کلام اين دو امام همام، به دو گونة قولي و فعلي تبلور يافته است که به گوشه­هايي اشاره مي­کنيم.

الف: تبيين عملي

   گاه امام با عمل خويش لفظ مجمل را تبيين مي­نمايند. به عنوان مثال از امام حسين7 ذيل آيه «ان ناشئة الليل هی اشد وطاء» (المزمل/6) روايت شده: «يصلی فيما بين المغرب و العشاء، فقيل له فی ذلک، فقال: انها من الناشئه» (سيوطي، 1403، 8/317) امام بين نماز مغرب و عشاء نماز خواندند، گفته شد: اين چه بود؟ فرمودند: اين از «ناشئه» است. يعني اينکه مقصود از «ناشئه الليل» نماز مستحبي بين مغرب و عشا مي­باشد.

   اين حديث به دو گونة قولی و فعلي از امام زين العابدين7 روايت شده. (ر.ک: آلوسي، بي­تا، 29/105؛ قرطبي، 1405، 19/40)

ب: تبيين قولي

1. برطرف نمودن غرابت لفظ

   در پاره­اي موارد استفاده قرآن از واژگاني سابقه قبلي نداشته، يا به شکلي است که براي برخي غريب مي­نماياند. يکي از روش­هاي تبيين امام حسن و حسين8 تبيين اين گونه آيات است. به عنوان نمونه: معني دو اصطلاح «ادبار السجود» و «ادبار النجوم» در ابتدا روشن نيست، اما از امام حسن7: «ادبار السجود» دو رکعت پس از نماز مغرب و «ادبار النجوم» دو رکعت قبل از نماز صبح است. (قرطبي، 1405، 17/25)

   قرطبي در ادامه مي­افزايد: اين حديث از (امام) علي بن ابي­طالب و حسن بن علي8 روايت شده؛ وگرچه «ادبار السجود» به نظر مي­رسد نماز مستحبي پس از هر نمازي باشد، اما صحيح­تر همان است که بيشتر نقل شده يعني روايت علي و حسن.8

2. برطرف نمودن اشتراک لفظ

   گونه ديگر تبيين لفظِ مجمل، برطرف نمودن اشتراک آن است. به عنوان نمونه: در آيه «فلما قضی موسی الاجل» (قصص/29) معلوم نيست مراد کدام «اجل» است، هشت سال يا ده سال؟! زيرا در آيه 27 همين سوره به هر دو مدت اشاره شده است «... علی ان تاجرنی ثمانی حجج فان اتتمت عشراً فمن عندک ...»؛ به اين شرط که هشت سال براي من کار کني و اگر ده سال تمام گرداني اختيار با توست.

   آلوسي مي­گويد: مراد مهلت دوم است، زيرا اين را مقسم از حسن بن علي بن ابي­طالب نقل نموده است. (بي­تا، 2/71) البته سيوطي روايت را از امام حسن و امام حسين8 (6/410) نقل مي­کند.

   نمونه ديگر: ابن عطيه مي­گويد: شکي نيست که مراد از «يوم الفرقان» روزي است که صناديد قريش در جنگ بدر کشته شدند، و بر اين سخن نصي از حسن بن علي7 و ابن عباس و ... گواه است (1992م، 2/532) «عن الحسن بن علی رضی الله قال کانت ليله الفرقان يوم التقی الجمعان سبع عشره مضت من رمضان.» (سيوطي1403، 4/72)

   با اين بيان امام حسن7 مشخص مي­نمايند که مقصود از «يوم الفرقان» در آيه 42 سوره انفال، روز جنگ بدر و هفدهم رمضان است.

5-4. تفسير از راه بيان اسباب نزول

   يکي از راههاي فهم معنا و مقصود، توجه به شرايطي است که کلام در آن صادر شده است (برخي از آيات قرآن در زمان و مکان خاص و به علت و سببي نازل شده­اند که آن را «سبب نزول» مي­ناميم.) (زرقاني، 1988م، 107)

   تَنَبه دادن به سبب نزول آيه، يکي ديگر از گونه­هاي تفسيري سبطين8 است که نمونه­هايي را مي­آوريم.

   ذيل آيه «و علی الثلاثه الذين خلفوا حتی اذا ضاقت عليهم الارض بما رحبت» (توبه/ 118) از امام حسن7 در مورد نزول آيه روايت مفصلي وارد شده که خلاصه آن چنين است.

   ابن منذر و ابن ابي حاتم و ابو الشيخ از امام حسن7 روايت کرده­اند: آيه در باره سه نفري است که از جهاد با رسول خدا سر باز زدند، به نام کعب بن مالک، هلال بن اميه و مراره بن الربيع. هر کدام براي اين امر بهانه­اي آوردند، سپس از اين امر پشيمان شد، از زن و فرزند جدا شدند و به مکان دوري رفتند. آن جا هم از يکديگر جدا شدند و شروع به انابه و توبه نمودند؛ بالاخره توبه آنها پذيرفته شد و اين آيات نازل گرديد. (السيوطي، 1403ق، 2/205)

   از امام حسن7 روايت شده که آيه: «ان يکن منکم عشرون صابرون يغلبوا ماتين» (انفال/66) درباره اصحاب بدر نازل شد و سپس رخصت داده شد. (السيوطي، 1403ق، 4/103)

5-5. تبيين آيات الاحکام

   گونة ديگري از روش­هاي تفسير اين دو امام همام، استفاده فقهي از آيات قرآن يا بيان مسائل فقهي پيرامون آنهاست. اين شيوه به دو گونه قابل مشاهده است.

الف: استفاده فقهي از کلام امام

   در اين شيوه، مفسر پس از نقل کلام امام از آن استفاده فقهي مي­نمايد. به عنوان نمونه:

   «عن الحسين بن علی عن النبی6 قال: امان لامتی من الغرق اذا رکبوا فی الفلک «بسم الله الرحمن الرحيم و ما قدروا الله حق قدره و الارض جميعا قبضته يوم القيامه و السماوات مطويات بيمينه. سبحانه و تعالی عما يشرکون»، بسم الله مجريها و مرساها ان ربی لغفور رحيم. (قرطبي، 1405، 9/37، 15/277؛ الشوکاني، بي­تا، 2/569)

   قرطبي ذيل اين حديث مي­گويد: و فی هذه الايه دليل علی ذکر البسمله عند ابتداء کل فعل؛ در اين آيه دليلي است بر اين که ابتداي هر کاري بايد «بسم الله الرحمن الرحيم» گفت. (قرطبي، 1405ق، 9/37، 15/277)

   قرطبي ذيل آيه 59 سوره احزاب در بحث استيجاب پوشش حتي هنگامي که انسان در حمام است، به عمل امام حسن7 استناد مي­کند «و عن عبدالاعلی ان الحسن بن علی دخل غديرا و عليه برداً له متوشحا به. فلما خرج قيل له، قال: انما تسترت ممن يرانی و لا اراه يعنی من ربی و الملائکه» (1405ق، 14/252) از عبدالاعلي روايت شده که حسن بن علي7 وارد آبگيري شد و بُردي همراهش بود که به وسيله آن خودش را پوشيده بود، چون خارج شد در مورد این کار، از او پرسیدند. امام گفت: خودم را از کساني پوشاندم که من را مي­بينند و من آنها را نمي­بينم و من آنها را نمي­بينم، يعني خدا و ملائکه. اين نهايت حجب و حياي امام است.

   در روايت ديگري نقل شده که امام حسن و امام حسين8 هيچ گاه همسران پيامبر را بدون پوشش نديدند. «ذکر القاضی اسماعيل عن الحسن و الحسين رضی الله عنهما انهما کانا لا يرين امهات المومنين.» (همان، 12/232) اين نشان دهندة اوج محافظت بر نگاه است.

   در مقدار متعه هم به عمل امام حسن7 استشهاد شده است:

   «متع الحسن بن علی رضی الله عنه امراة له بعشره آلاف درهم. فقالت: متاع قليل من حبيب مفارق» (بغوي، 1414، 1/162؛ ابن عطيه 1992م، 1/319؛ الشوکاني، بي­تا، 1/292؛ وهبه الزحيلي، 1991م، 2/388)

ذيل آيه «لا جناح عليکم ان طلقتم النساء ما لم تمسوهن او تفرضوا لهن فريضه و متعوهن علی الموسع قدره و علی المقتر قدره متاعا بالمعروف حقا علی المحسنين» از امام حسن روايت شده که ايشان همسري را به ده هزار درهم متعه نمود. در تفسير معالم التنزيل اضافه مي­کند: متاعي اندک از دوستي که جدا شده. (1/162) در «محرر الوجيز» مي­گويد به بيست هزار و ظرفي عسل (1/319) و قرطبي هم اين حديث را مي­آورد. (1405، 3/202)

   قرطبي در بحث احقاق حق مظلوم، ذيل (نحل / 91) جريان امام حسين7 را نقل مي­کند که ايشان خطاب به وليد بن عقبه که حاکم مدينه بود، فرمود: قسم به خدا شمشيرم را مي­گيرم و در مسجد رسول خدا مي­نشينم و جوانمردان را فرا مي­خوانم ... چون خبر به وليد رسيد انصاف را در حق امام رعايت کرد، صاحب «الجامع لاحکام القرآن» در ادامه مي­گويد: «اين عمل نشان مي­دهد که گرفتن حق مظلوم در اصل شريعت واجب است. (قرطبي، 1405، 10/168)

   آلوسي از امام حسن7 یاد می­کند که هنگام نماز بهترين لباسهايش را مي­پوشيد و مي­گفت «خذوا زينتکم عند کل مسجد.» آنگاه مي­افزايد: اين کار حمل بر وجوب نمي­شود. (آلوسي، بي­تا، 8/109)

ب: کلام فقهي امام حسن و حسين8

   مقصود مواردي است که سخن امام، ذيل آيه­اي، حاوي نکته­اي فقهي است. به عنوان نمونه:

   از امام حسن7 روايت شده که مضمضه و استنشاق آب، قبل از وضو مستحب است. (ابن کثير، 1403ق، 2/509)

   سيوطي ذيل آيه «هو الذی جعل لکم النجوم لتهتدوا... » (انعام/69) از امام حسن7 روايت می­کند: چون خداوند خيبر را براي رسول خدا فتح نمود، حضرت       تکيه­گاهي خواست و بر آن تکيه کرد، خداي را حمد گفت و از فتح خدا براي رسولش و ياري خدا گفت و سپس از چند چيز نهي کرد: مهر با بغي، بهاي سگ، خوردن گوشت الاغ اهلي، ضرب سکه طلا با طلا با زيادتي و نقره با نقره و نگاه کردن به ستارگان [به قصد طالع بيني]. (1403، 3/331)  

5-6. تفسير از راه بيان مسائل اخلاقي

   قرآن کتاب هدايت است و فرازهاي آن هم در درجه اول حاوي همين نکته است. کلام عترت هم که مبيّن کلام الهي است، در گام نخست متوجه همين هدف والاست. از اين رو بيان مسائل اخلاقي، هدايتي، تربيتي از سوي سبطين8 در ضمن آيات قرآن براي نيل به اين هدف به اَشکال گوناگوني بروز مي­کند.

الف- هدايت عملي

   مهمترين و اثرگذارترين بُعد اخلاق، عمل به آيات الهي است؛ زيرا اگر فرد خود عامل به قرآن و ظرف تجلي آيات آن در گفتار، رفتار و اعمالش باشد، بيشترين اثرگذاري را خواهد داشت. اين مقوله به وضوح در عمل سبطين8 قابل مشاهده است، به عنوان نمونه:

1. عصام بن مطلق مي­گويد: داخل مدينه شدم. حسن بن علي7 را ديدم راه رفتن، کردار و اعمالش مرا به اِعجاب واداشت. حسد و بُغضي که نسبت به پدرش داشتم در سرم شعله ور شد، گفتم: تو فرزند علي بن ابيطالب هستي؟ گفت: بله، من او و پدرش را بيشتر ناسزا گفتم، او با نگاهي همراه عطوفت و مهرباني به من نگريست «و گفت: اعوذ بالله ... پناه مي­برم به خدا از شر شيطان رانده شده، به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر «خذ العفو و امر بالعرف و اعرض عن الجاهلين» فقرأ الی قوله: «فاذاهم مبصرون» «عفو کنيد و به­ نيکي امر نماييد و از جاهلين اعراض کنيد» و آيه را خواند تا رسيد به «سپس آنگاه بينا شوند» سپس به من گفت: از تو درگذشتم، براي خودم و تو استغفار نمودم، اگر کمکي از ما مي­خواهي ياريت دهيم، اگر حمايت و پشتيباني مي­خواهي، حمايتت کنيم، اگر راهنمايي مي­خواهي راهنماييت کنيم، از آنچه در حق ما روا داشتي پشيمان مي­شوي. آنگاه امام گفت: سرزنشي بر شما نيست، خداوند شما را مي­بخشد و او بخشنده مهربان است.

   آيا تو از اهل شام هستي؟ گفتم بله. امام فرمود: «شنشنه» اين عادتي است که از اخزم می­شناسم [نام شخصي که عاقّ پدرش شده بود و اين عبارت ضرب المثل گرديد] (ظاهراً مراد امام اين است که عادت مردم آن ديار است و بر تو گناهي نيست و تو بي­اطلاعي). خداوند تو را زنده نگه دارد و تو را پناه دهد. عصام گفت: در اين هنگام، زمين با همه وسعت آن برايم تنگ شد و دوست داشتم مرا در خود فرو برد. آنگاه از امام کمک و مشاوره گرفتم و اینک هيچ کس از او و پدرش در روي زمين برايم محبوب­تر نيست. (قرطبي، 1405ق، 7/350)

2. جعفر بن عون از مشعر از راوی نقل می­کند: «ان الحسن بن علی کان يجلس الی المساکين ثم يقول «انه لا يحب المستکبرين.» (طبري، 1406ق، 14/94 ذيل نحل/23)

   اين حديث نهايت تواضع امام را مي­رساند: ايشان با مسکينان همنشين مي­شد و مي­فرمود: خداوند مستکبرين را دوست ندارد.

3. درباره امام حسن7 نقل شده است که مردي به او گفت: مردم گمان مي­کنند که تو دچار کبر (تيه) شده­اي. امام فرمود «تيه» نيست بلکه عزت است، و اين آيه را خواند: «و لله العزه و لرسوله و للمومنين». (آلوسي، بي­تا، 28/116) (منظورش از تيه، کبر و غرور بود.)

4. ابن ابي حاتم از امام حسن7 روايت نموده که ايشان فرمود: هيچ شبي نيست مگر اينکه ندا دهنده­اي فرياد مي­زند: اي صاحبان خير! بشتابيد و بيشتر خير جمع کنيد. و اي صاحبان شر! بس است، کم کنيد. شخصی به حسن بن علي7 گفت آيا اين را در کتاب خداوند يافته­اي؟ گفت: بله: خداوند به سوي سراي سلامت مي­خواند. «الله يدعوا الی دار السلام» (يونس/25) و گفت: براي ما گفته­اند که در تورات نوشته شده: اي روندگان به سوي خير بشتابيد و اي صاحبان شر ديگر بس است.

 نيز ابوالشيخ از امام حسن7 روايت نموده که هر گاه ايشان اين آيه را مي­خواند «والله يدعو الی دارالسلام»، مي­گفتند: خداوندا لبيک مي­گويم، سعادت و سلامت را برايم قرار بده. (السيوطي، 1403ق، 4/356)

5. «روی عن الحسن السبط رضی الله عنه انه کان اذا قام الی الصلاه لبس اجود ثيابه. فقيل له: يابن رسول الله،لم تلبس اجود ثيابک؟ فقال: ان الله تعالی جميل و يحب الجمال، فاتجمل لربی و هو يقول: «خذوا زينتکم عند کل مسجد»، فاحب ان البس اجمل ثيابی.» (آلوسي، بي­تا، 8/109)

   از امام حسن7 روايت شده که هر گاه براي نماز قيام مي­فرمود بهترين لباسش را مي­پوشيد. گفتند: اي فرزند رسول خدا چرا بهترين لباست را مي­پوشي؟ گفت: زيرا خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد، پس براي خدايم زيبا نمودم، زيرا خدا فرمود: زينتهايتان را هنگام نماز برگيريد.

 

ب- آگاهي دادن به فضايل آيات

   يکي ديگر از شيوه­هاي تربيت اهل بيت: آگاه نمودن مردم از فضايل و خواص آيات و تَنَبه دادن آنها بدان است. به عنوان نمونه:

1. ابن ابی الدنيا در کتاب الدعا و خطيب در تاريخ خودش از امام حسن7 روايت نموده­اند که ايشان فرمود: من ضامن هستم که هر کس اين بيست آيه را بخواند خداوند او را از هر سلطان ظالم و هر شيطان متجاوز و هر درنده ضرر رسان و هر دزد سرکش، حفظ نمايد: آيه الکرسي، سه آيه از سوره اعراف (54، 55، 56) ان ربکم الله الذی خلق السموات و الارض، ده آيه اول صافات و سه آيه از سوره الرحمن (33، 34، 35) يا معشر الجن ... و انتهاي سوره حشر. (السيوطي، 1403ق، 3/471؛ الشوکاني، بي­تا، 2/242)

2- امام حسن7 «ثلاث آيات وجدتها فی کتاب الله تعالی، اکتفيت بها عن جميع الخلائق قوله: و ان يمسسک الله بضر فلا کاشف له الا هو و ان يردک بخير فلا راد لفضله...» (السيوطي، 1403، 4/394 ذيل يونس/ 107) سه آيه است که از جميع خلائق به آنها اکتفا نموده­ام، و آن سخن خداوند تبارک و تعالي است که مي­فرمايد: «اگر خداوند ضرري به تو رساند هيچ کس نمي­تواند آن را برگرداند مگر خداوند. و اگر خيري به تو دهد هيچ کس نمي­تواند مانع آن شود.»

3- طبراني به سند خود از حسن بن علي7 نقل نموده که ايشان گفت: رسول خدا6 فرموده­اند: هر کس آيه الکرسي را پس از هر نمازش بخواند، تا نماز ديگرش تحت حمايت خداوند خواهد بود. (السيوطي، همان، 2/6)  

4- از امام حسين7 روايت شده هر کس هنگام خروج از خانه در صبحگاه هفت مرتبه بگويد: «حسبی الله لا اله الا هو علیه توکلت و هو رب العرش العليم»، آن روز مصيبتي به او نمي­رسد و نگراني و اندوهي در آن شب او را فرا نگيرد و آسيبي نبيند و غرق نشود. (آلوسي، بي­تا، 11/53)

نتيجه­گیری

   نقل روايات تفسيري سبطين8 در منابع اهل سنت جلوه­اي خاص دارد، چه آنکه اين دو امام همام - با شرايط کاملاً متفاوت - به روش­ها و گونه­هاي مختلف، قرآن را تبيين نموده و چراغ راه پويندگان حق و حقيقت شده­اند.

   آن دو امام همام، زماني قرآن را به نطق در آورده و به شيوه «قرآن به قرآن» به تبيين آن دست يازيده­اند، گاهي به بيان مصداق واقعي آيات پرداخته و راه را بر تفکرات انحرافي مي­بندند. اين دو حجت خدا در مواجهه با کساني که جويايي سنت نبوي هستند، کلام خود را مستند به سخن پيامبر6 نموده و گاه با احتجاج به آيات قرآن و به شيوة کلامي فرازمندي جايگاه عترت در کنار قرآن را به مردم يادآور مي­شوند. یعنی همان حقیقتی که پیامبر بارها در حدیث ثقلین فرمودند.

   البته در مواردی اندک روش قرآن به قرآن را در کلام ایشان می­بینیم، اما باید توجه داشت قرآن بدون عترت نمی­تواند فهم استقلالی داشته باشد، فهمی که مقصود خداوند باشد و انسان را در ورطه هلاکت نیفکند. فرقه­های منحرفی چون خوارج که می­گفتند کتاب خدا ما را کفایت می­کند، بر این نکته پای می­فشردند که نیازی به سنت و عترت نیست. آنان دچار قرآن گرایی افراطی شده، هم خود هلاک شدند وهم دیگران را به هلاکت افکندند. ضمن این که ثقل بودن اهل بیت و رسالت عظیم تبیین قرآن توسط عترت نیز این مسأله را رد می­کند و با محل رجوع بودن اهل بیت و حدیث ثقلین نیز منافات تامّ دارد.

 

 

 

منابع

قرآن کريم، ترجمه محمد مهدي فولادوند، قم، دارالقرآن الکريم.

1. الالوسي، ابوالفضل شهاب الدين السيد محمود (بي­تا) روح المعاني، بيروت، دار احياء التراث العربي.

2. ابن ابي الحديد (1387) شرح نهج البلاغه، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، القاهره، دار احياء الکتب العربيه.         

3. ابن تيميه، تقي الدين احمد (1392) مقدمه في اصول التفسير، بيروت، مؤسسه الرساله.

4. ابن حجر الهيتمي، احمد (بي­تا) الصواعق المحرقه، بيروت، دار الکتب العلميه.

5. ابن حجر عسقلاني، احمد بن علي (بي­تا) فتح الباري في شرح صحيح البخاري، بيروت، دارالمعرفه.

6. ----------- (1993) مطالب العاليه بزوائد المسانيد الثمانيه، تحقيق حبيب الرحمن الاعظمي، بيروت، دارالمعرفه.

7. ابن سعد، (بي­تا) طبقات الکبري، بيروت، دارالفکر.

8. ابن صباغ المالکي، نورالدين (بي­تا) الفصول المهمه في معرفه الائمه، نجف المطبعه الحيدريه.     

9. ابن عطيه، (1992م). تفسير المحرر الوجيز، بيروت، دارالکتب العلميه.

10. ابن کثير، ابي الفداء اسماعيل (1403م)، تفسير قرآن العظيم (تفسير ابن کثير)، بيروت، دارالفکر.

11. اربلي، علي بن عيسي (1381ق) کشف الغمه في معرفه الأئمه، تبريز، انتشارات بني­هاشمي.

12. اسفرايني، شاهفور (1375) تفسير تاج التراجم، تهران، انتشارات علمي – فرهنگي، چاپ اول.

13. البغوي، ابو محمد الحسين بن مسعود، (1414ق). معالم التنزيل، بيروت دارالکتب العلميه

14. الترمذي، محمد بن عيسي بن سوره (1394) سنن (الجامع الصحيح) بيروت، دارالفکر.

15. حاکم نيشابوري، ابو عبدالله (1342) مستدرک علي الصحيحين، بيروت، دارالکتب العلميه.

16. الحسکاني، عبيدالله بن احمد الحنفي، (1393ق) شواهد التنزيل لقواعد التفصيل، تحقيق محمد باقر المحمودي، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، الطبعه الاولي.

17. الخرکوشي النيسابوري، ابو سعيد (1361ش) شرف النبي المصطفي، طهران، بي­جا.

18. ذهبي، شمس­الدين محمد بن احمد بن عثمان (1409ق) تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام، تحقيق عمر عبدالسلام تدمُري بيروت، دارالکتاب العربي.

19. رستمي، علي اکبر، (1380). آسيب­شناسي و روش­شناسي تفسير معصومان، چاپ حيدري.

20. الزرقاني، عبدالعظيم (1988م) مناهل العرفان في علوم القرآن، بيروت، دارالفکر.

21. الزرندي، جمال الدين محمد بن يوسف (بي­تا) نظم در السمطين، تحقيق هادي اميني، طهران، مکتبه نينوي الحديثه.

22. الزمخشري، محمود بن عمر بن محمد بن احمد (1361ق) الکشاف، بيروت، دارالکتاب العربي.

23. سبحاني جعفر (بي­تا) المناهج التفسيريه في علوم القرآن، الطبعه الثانيه، نشر مؤسسه الامام الصادق.

24. سبط ابن جوزي (بي­تا) تذکره الخواص، تحقيق الشيخ حسين تقي زاده، مؤسسه اهل البيت.

25. سيفي، علي اکبر (1386) دروس التمهيديه في القواعد التفسيريه، قم، مؤسسه نشر اسلامي.

26. السيوطي، جلال الدين عبدالرحمن (1371ق) تاريخ الخلفاء، مصر مطبعه السعاده.

27. --------- (1403ق). در المننثور في التفسير بالمأثور، الطبع الاولي بيروت، دارالفکر.

28. -------- (بي­تا) الاتقان في علوم القرآن، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، منشورات الشريف الرضي.

29. -------- (1410ق) لباب النقول في اسباب النزول، تحقيق بديع السيد الحام، بيروت، دار الهجره.

30. الشاطبي، ابراهيم بن موسي (1395ق) الموافقات، لبنان، دارالمعرفه.

31. الشبراوي، محمد بن عامر (1363ق) الاتحاف بحب الاشراف، قم، منشورات رضي.

32. الشبلنجي، مومن بن حسن (بي­تا) نور الابصار في مناقب آل بيت النبي المختار، بيروت، دارالکتب العلميه.

33. شاکر، محمد کاظم (1376). روش­هاي تأويل قرآن، قم، دفتر تبليغات حوزه علميه.

34. الشوکاني، محمد بن علي، (بي­تا) فتح القدير الجامع بين الروايه و الدرايه في علم التفسير، اعني به يوسف الغوش، بيروت، دارالمعرفه و دار الکلم الطيب.

35. الطباطبايي، سیدمحمدحسين (1393ق) الميزان في تفسير القرآن، تهران، دارالکتب الاسلاميه. قم، انتشارات جامعه مدرسين.

36. الطبري، ابو جعفر محمد بن جرير، (1406ق) جامع البيان في تأويل اي القرآن، بيروت، دارالمعرفه.

37. ------- (بي­تا) تاريخ الامم و الملوک (تاريخ طبري) تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، دار احياء التراث العربي.

38. الطوسي، ابو جعفر محمد بن الحسن بن علي (1409ق) التبيان في تفسير القرآن، قم، مکتب الاعلام الاسلامي.

39. العک، شيخ خالد عبدالرحمن (1417ق) جامع اسباب نزول، کراچي، قديمي کتاب خانه.

40. علوي مهر، حسين، (1381ش) روش­ها و گرايش­هاي تفسيري، قم، انتشارات اسوه.

41. الفخر رازي، محمد بن عمر بن حسين (بي­تا) مفاتيح الغيب (تفسير کبير) دار احياء التراث العربي

42. قرشي، سيد علي اکبر (1375) قاموس قرآن، چاپ هفتم، دارالکتب الاسلاميه.

43. القرطبي، ابو عبدالله بن احمد (1405) الجامع لاحکام القرآن. بيروت، دار احياء العربي.

44. القندوزي الحنفي، ابراهيم (1422ق) ينابيع الموده لذوي القربي، تحقيق سيد علي جمال اشرف الحسيني، قم، دار الاسوه.

45. الکليني، محمد بن يعقوب (1361) اصول کافي، قم، دفتر نشر فرهنگ اهل بيت، چاپ اسلاميه.

46. الکنجي الشافعي، محمد بن يوسف (1404ق) کفايه الطالب في مناقب علي بن ابي طالب، طهران، دار احياء تراث اهل البيت.

47. المتقي الهندي، علاءالدين (1405) کنز العمال في السنن و الاقوال و الافعال، بيروت، مؤسسه الرساله.

48. محب­الدين الطبري، احمد بن عبدالله (بي­تا) ذخائر العقبي في مناقب ذوي القربي، بيروت، دارالمعرفه.

49. المجلسي، محمد باقر (1358ش) بحار الانوار، تهران مکتبه الاسلاميه. و (1404ق) بيروت، مؤسسه الوفاء

50. المراغي، احمد المصطفي (1998) تفسير القرآن (تفسير مراغي) بيروت، دار الکتب العلميه.

51. المظهري، القاضي محمد ثناء الله (1425ق). تفسير المظهري، تحقيق احمد غرو عنايه، الطبعه الاولي بيروت، دارالاحياء التراث العربي.

52. معرفت، محمد هادی (1385) تفسیر و مفسران، ترجمه علی خیاط، چاپ سوم، قم، مؤسسه التمهید.

53. المقريزي، تقي الدين (1442ق) کتاب النزاع و التخاصم بين بني­اميه و بني­هاشم، تحقيق دکتور حسين مونس، قم، الشريف الرضي.

54. مودب سيد رضا، (1380). روش­هاي تفسير قرآن، دانشگاه قم، انتشارات اشراق.

55. مودب سيد رضا (1386) مباني تفسير قرآن، قم، انتشارات دانشگاه قم.

56. ميرباقري، سيد محسن (1380). ظاهر قرآن و باطن قرآن، تهران، انتشارات رايزن.

57. الوهبه الزحيلي، (1991م) تفسير المنير في العقيده و الشريعه و المنهج، دمشق، دارالفکر.

58. الهيثمي، نورالدين (1417) مجمع الزوائد و منهج الفوائد بيروت، دار الکتب العربي.