اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
نقد و بررسی دلایل ابوالفضل برقعی در مدّعای «قرآن بسندگی در تفسیر» ـ حسین محمدی-فام، سید مجید نبوی مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 59
چهارشنبه ، 30 آبان 1397 ، 09:40

چکیده: ابوالفضل برقعی، از مشاهیر معاصر، معتقد به قرآن بسندگی در تفسیر و بی­نیازی نسبت به احادیث معصومان است. او برای این مدعای خود دلایلی می­آورد، از جمله: روشن بودن قرآن و ضرورت تدبّر در آن، عدم نیاز به تفسیر امام بلکه مطلق تفسیر به دلیل قابل فهم بودن قرآن، عدم نیاز به فهم تأویل آیات متشابه، مشکل­تر بودن متن احادیث نسبت به قرآن، وجود اخبار متناقض و دروغین در روایات تفسیری، ضرورت موافقت روایات با قرآن، عدم وجود تفسیر در صدر اسلام. نقد ادلۀ برقعی و اثبات ضرورت استفاده از احادیث در تبیین قرآن در این گفتار آمده است.

کلیدواژه­ها: قرآن­بسندگی؛ تفسیر؛ تأویل؛ روایات تفسیری؛ برقعی، ابوالفضل.

 

مقدمه و بیان مسأله

   ابوالفضل برقعی (1287-1370شمسی) از مشاهیر معاصر است که به انکار احادیث و برخی از سنت­ها می­پردازد. همچنین کتاب الکافی و بحارالانوار را مملو از احادیث ضد عقل و قرآن می­داند و آن­ها را از جانب امامان هدایت نمی­داند. برخی از کتاب­های او در عربستان چاپ شده است. آقای علی اکبر بابایی در کتاب مکاتب تفسیری، آقای محمد ابراهیم روشن ضمیر در کتاب جریان­شناسی قرآن بسندگی و آقای محمد اسعدی در کتاب آسیب شناسی جریان­های تفسیری، برقعی را از جریان قرآن بسندگان شمرده­اند. برقعی در بخش اول حیات علمی خود، مانند دیگر علماء شیعه، قلم زده است ولی در بخش دوم منتقد مسائلی چون نصب الهی امام، انحصار امامت در ائمه اطهار:، عصمت، شفاعت و ... و مدافع قرآن بسندگی گردیده است. 

   در ادامه ادله ابوالفضل برقعی در اثبات قرآن بسندگی در تفسیر، مطرح و سپس نقد می­شود:

1) روشن بودن قرآن و لزوم تدبر در آن

   برقعی با مدد آیات قرآن به دنبال اثبات روشن بودن مفاهیم قرآن برای عموم مردم است. به عقیدة او نباید با بهانه­هایی چون تأویل قرآن، وجود آیات متشابه، عدم تفسیر به رأی و وجود برخی آیات متعارض در قرآن مثل جبر و اختیار و ... مردم را از رجوع به قرآن بازداشت.

آیاتی که وی به آنها اشاره می­کند عبارتند از:

1. وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِر: و قطعاً قرآن را براى پندآموزى آسان كرده‏ايم پس آيا پندگيرنده‏اى هست؟ (زمر، 17، 22، 32، 40)

2. تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْمُبين: اين است آيات كتاب روشنگر. (یوسف، 1)

3. إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون: ما آن را قرآنى عربى نازل كرديم، باشد كه بينديشيد. (یوسف، 2)

4. أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها: آيا به آيات قرآن نمى‏انديشند؟ يا [مگر] بر دلهايشان قفلهايى نهاده شده است؟ (محمد،24)

5. كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْباب: [اين‏] كتابى مبارك است كه آن را به سوى تو نازل كرده‏ايم تا در آيات آن بينديشند، و خردمندان پند گيرند. (ص، 29)

   او معتقد است آیاتی که قرآن را "بیان للناس"، "هدی للناس"، "بصائر للناس" و یا "مَوعِظَةٌ مِن رَبِکم" معرفی کرده، نشانة روشن بودن قرآن و بی­نیازی آن به حدیث است. وی در این­باره می­نو­یسد:

   پس چنانکه فرموده، این قرآن موعظه و بینائی مردم است، و اگر نفهمند چگونه بینائی مردم است. و آیات بسیاری آمده که قرآن برای عموم مردم نازل شده، اگر خدا چیزی را برای مردم نازل کند که نفهمند کار لغوی کرده نعوذ بالله. بعضی خیال کرده‌اند که قرآن و آیات آن معما و رمزی است که فقط رسول خدا6 می‌فهمید، و این خیال باطلی است و مدرکی ندارد. به اضافه اگر فهم آن منحصر به رسول و یا امام بود، باید «یا أیها الإمام» بگوید و یا «هدی للإمام» و «یا بیان للإمام»، و حال آنکه نفرموده. (برقعی، قرآن برای همه، بی­تا، ص 55)

   برقعی به برخی روایات نیز اشاره می­کند تا مفهوم بودن قرآن را ثابت نماید. مثلاً به این سخن حضرت علی7 در خطبه اول نهج‌البلاغه استدلال می­کند که فرمود: «كِتَابَ رَبِّكُمْ فِيكُمْ مُبَيِّناً حَلَالَهُ‏ وَ حَرَامَه ُ(شریف الرضی، 1414ق، ص44): کتاب پروردگارتان بین شماست که تبیین کننده حلال و حرام اوست». نیز، از رسول خدا6 روایت شده که فرمود: «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ هُوَ النُّورُ الْمُبِين (مجلسی، 1403ق، ج 89، ص 31) ...: محققاً بدانید که این قرآن نور روشنی است...» (برقعی، قرآن برای همه، بی­تا، ص 57)

   نقد: آیات و روایاتی که برقعی به آنها استدلال می­کند، دو دسته­اند. یک دسته آنهایی که قرآن را نور و مبین و روشن و ... معرفی می­کند و دسته دوم آیاتی که به تدبر و تعقل در قرآن کریم دستور می­دهد. به نظر می­رسد هیچکدام از این آیات نتوانند مانع رجوع به احادیث تفسیری باشند.

   اولاً در تحقیق علمی باید تمام آیات قرآن را کنار هم دید و گزینشی به آنها رجوع نکرد. همان قرآنی که خود را روشن معرفی می­کند، در آیه دیگری این روشنی را در سینه اهل بیت: دانسته است. قرآن می­فرماید: «بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فی‏ صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ: ولى اين آيات روشنى است كه در سينة دانشوران جاى دارد.» (عنکبوت، 49) روایات فراوانی مصداق این دانشوران را که علم به آنان داده شده، امامان معصوم می­داند. «هم الائمه.» (بحرانی، 1416ق، ج 4، ص 327) پس قرآن روشن است اما در سینه امام.

   ثانیاً پرواضح است که قرآن در مجموع قابل فهم بوده و در روایات نیز مبهم دانستن قرآن بسیار مذمت شده است. در حدیث داریم که «فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ الْكِتَابَ مُبْهَمٌ‏ فَقَدْ هَلَك (شیخ حر عاملى، 1409ق، ج 27، ص 192): هر کس گمان کند کتاب خداوند مبهم است، به راستی هلاک گشته است.»‏ اما مهم آن است که معناداری جملات یا همان مفهوم بودن با فهم مقصود و مراد جدی گوینده تفاوت دارد و احادیث غالباً در بخش دوم کارآیی دارند.

   خاطر نشان می­شود که هر جمله­ای یک معنا و ترجمه دارد و یک مراد جدی. گاهی معنا و مفهوم آیات روشن است، اما در کشف مراد جدی خداوند به توضیح معصوم نیازمند هستیم. همچنین ممکن است معنای آیه­ای روشن باشد، ولی مضمون آیه اجمالاً مطرح شده باشد و ما برای تفصیل آن به حدیث نیازمند باشیم. خود برقعی در جای دیگری در این­باره گفته است:

   این که در قرآن دستور داده شده است که «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون: اگر نمى‏دانيد از اهل ذکر بپرسيد» (نحل،43، انبیا،7) ذکر، قرآن است و اهل ذکر که ائمه هدی: فرموده­اند ما اهل ذکر هستیم یعنی ما اهل قرآن هستیم. ما اهل بیت عصمت: را اهل قرآن و عالم به قرآن می­دانیم و در مجملات قرآن اگرچه قابل فهم است، در تفاصیل آن رجوع به اهل عصمت: کرده­ایم و هرگز حکمی که بر خلاف حکم ایشان باشد، از قرآن استخراج نکرده­ایم. (برقعی، احکام القرآن، بی­تا، ص 18)

   ثالثاً اگر واقعاً آیات قرآن به تمام معنا روشن است، پس این همه اختلافات تفسیری برای چیست؟

   رابعاً آیاتی که به تدبر و تعقل در آیات قرآن اشاره دارند نیز، نشان­دهندة بی­نیازی قرآن از حدیث نیستند. اثبات شیء نفی ماعدا نمی­کند. این که ما موظف به تدبر و تعقل در قرآنیم، دلیلی بر روشن بودنِ تمام مراد خداوند از آیات قرآنی نیست. قرآن اگر دستور به تدبر داده است، فرمان اخذ تمام اقوال رسول خدا6 را نیز صادر فرموده است: «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ: آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگيرید.» (حشر،7) کلمة "ما" افاده عموم کرده و شامل اقوال و تفاسیر نبوی نیز می­گردد.

   خامساً بسیاری از آیات قرآن دارای سطوح معنایی گوناگونی هستند که فقط سطوح پایین آن با تدبر و تعقل ما در دسترس است و برای رسیدن به معانی عمیق­تر به فرمایشات معصومین: نیازمندیم. امیر المؤمنین7 در خطبه 198 نهج البلاغه درباره قرآن فرموده­اند: «بحراً لایُدرَکُ قَعرُه: دریایی که قعر آن درک نخواهد شد». ما برای دستیابی به معانی عمیق­تر قرآن به کلام ائمه اطهار: احتیاج داریم.

   سادساً قرآن دارای ظهر و بطن است. برای رسیدن به بطون قرآن، بیانات معصومین: راه­گشاست. پیامبراکرم6 فرموده است: «إِنَ للقرآن ظَهراً و بَطناَ: قرآن دارای ظهر (رویه بیرونی) و بطن (معنای درونی) است.» از امام باقر7 در این باره سؤال شد، حضرت فرمود: «ظهره تنزیله و بطنه تأویله، منه ما قد مضی و منه مالم یکن، یجری کما تجری الشمس و القمر (صفار، 1404ق، ص196): ظاهر قرآن، تنزيل آن و باطن قرآن، تأويل آن است. برخي از اين تأويلات، گذشته و برخي هنوز نيامده است. [قرآن] در جريان است همانطور كه خورشيد و ماه در جريان هستند.» در روایات فراوانی امامان معصوم: آگاهان به بطون و تأویل قرآن معرفی شده­اند. در حدیثی از امام باقر7 درباره آیه هفتم سوره مبارکه آل عمران آمده است: وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ،‏ وَ نَحْنُ نَعْلَمُهُ‏ (مجلسی، 1403ق، ج 23، ص197؛ نوری، 1408ق، ج 17، ص 231) جز خدا و راسخان در علم تأويل قرآن را نمي‌دانند؛ و ما آن را مي‌دانيم.»

   سابعاً این سخن برقعی که برخی قرآن را رمزی و فقط مفهوم برای معصومین می­دانند، در بین شیعه عمومیت ندارد. دربارة آن در بخش­ بعدی سخن خواهیم گفت.

2) عدم نیاز به تفسیر امام و بلکه مطلق تفسیر، بخاطر قابل فهم بودن قرآن

   گفتیم از مهمترین ادله برقعی برای قرآن بسندگی در تفسیر، قابل فهم بودن قرآن است. او می­گوید قرآن در آیات بسیاری متذکر شده که هدایت این کتاب برای عموم مردم است، چه عوام باشد و چه دانا، چه امام باشد و چه مأموم، و مخصوص علماء و یا ائمه نیست و مخاطب همه می‌باشند، چنان که در آیات زیادی می‌فرماید: «یا أیهاالناس». (برقعی، اصول دین از نظر قرآن و مستند به آیات آن، بی­تا، ص 4) برقعی در تلاش است تا آشکار یا پنهان، چنین القا کند که فهم قرآن نیازی به روایات ندارد. او می­نویسد: «در همه جا "یا أیها الناس" و یا "بیان للناس" و یا "هدی للناس" و یا "بصائر للناس" و یا "بلاغ للناس" آمد و نفرموده: "هدی لعلماء" و یا "هدی للرسول و هدی للامام".» (همان، ص 5 و6) سپس نمونه آیاتی که معنای فوق را بیان فرموده است، ذکر می­کند.

   به نظر می­رسد مخاطب این­گونه سخنان برقعی، جماعت اخباریون باشد که اعتقاد داشتند قرآن را فقط امام معصوم می­فهمد. گروهي از اخباريون معتقد بودند كه آيات قرآني رمزگونه و مانند معماست و جز مخاطبان اصلي آن (امامان معصوم:) کسی آن را نمي‏فهمد و آیات الهی از قبيل محاورات عرفي نيست تا مقصود گوينده از آن، تفهيم عموم مردم باشد. محدث استرآبادي كه از مروّجان اخباري‏گري است مي‏گويد:

   «قرآن در بیشتر موارد بر وجه عمومی به نسبت ذهن مردم وارد شده است و بسیاری از سنن نبوی نیز چنین است. در آنچه که نمی­دانیم از احکام نظری شرعی - چه اصلی و چه فرعی- چاره­ای نداریم جز شنیدن از صادقین: و استنباط احکام نظری از ظواهر کتاب و سنت در آنچه که نظر اهل الذکر: را در آن نمی­دانیم جایز نیست. پس توقف و احتیاط در آنها واجب است. (جوادی آملی، 1381ش، ج 1، ص 87 به نقل از الفوائد المدنية، ص 47و48)»   

   این نظریه افراطی توسط عالمان بزرگی همچون مرحوم وحيد بهبهاني، ميرزا ابوالقاسم قمي و شيخ مرتضی انصاري به تفصيل پاسخ داده شده است. مرحوم محقق قمي مي‏گويد:

   اين روايات (كه اخباريان انحصار فهم قرآن به معصومين: را از آن فهميده‏اند) ظاهر يا صريح است كه مرادْ، علم به همه (ظاهر و باطن و تنزيل و تأويل) قرآن است و اين امري مسلم و مورد قبول است... و اگر چنين مدعايي در اخبار صريح و صحيح نيز آمده باشد، يا بايد آن را توجيه كرد و يا علم آن را به اهلش واگذاشت، ليكن چنين اخباري نيست. (جوادی آملی، 1381ش، ج 1، ص 88 به نقل از قوانین الاصول، ج 1، ص 397)

   برقعی بواسطة قابل فهم بودن قرآن برای همه، معتقد است که قرآن، تفسیر توسط امام و بلکه اصلاً تفسیر نمی­خواهد. او می­گوید اصحاب رسول خدا6 که کلاً عوام بودند قرآن را فهمیدند، حال چطور برخی می‌گویند که قرآن را کسی نمی‌فهمد مگر آنکه امامی تفسیر کند؟ او بر این باور است که قرآن از هر تفسیری روشن‌تر و کلام خدا از کلام هر امامی واضح‌تر است. سپس تصریح می­کند:

   ما مدعی هستیم که قرآن اصلاً تفسیر نمی‌خواهد ولی در هر زبانی برای فهم مردم آن زبان باید به آن زبان ترجمة صحیح گردد. و ترجمه غیر از تفسیر است... (قمر، 17) «البته و محققاً ما قرآن را آسان نمودیم.» و حتی یهود و نصاری چنین عداوتی را با قرآن اظهار نکرده‌اند و نگفته‌اند که قرآن را کسی نمی‌فهمد. (برقعی، اصول دین از نظر قرآن و مستند به آیات آن، بی­تا، ص10 و 11)

   اشتباه برقعی در خلط مباحث با یکدیگر است. اینکه برخی افراطیون قائل به نفهمیدن قرآن بدون تفسیر امام شوند که البته اغلب علمای امامیه این را قبول ندارند، دلیل نمی­شود که ما کلاً با تفسیر روایی مخالفت کنیم! زیرا بسیاری از آیات قابل فهمند، اما برای معانی سطوح بالاتر و تفصیل مجملات و بیان معانی باطنی و ... به روایات نیاز است. دیگر این که برقعی وجود تفاسیر گوناگون را دلیلی بر اشتباه بودن آنان دانسته و از آن بی­نیازی به تفسیر را استنباط می­کند؛ حال آنکه اگر قرآن در تمام آیات به روشنی بر محتوایش دلالت داشت، این همه تفسیر در قرون مختلف نوشته نمی­شد.

    سخن در این بود که برقعی معتقد است قرآن احتیاج به تفسیر نداشته و ندارد!! یکی از مهمترین ادلّة او، قابل فهم بودنِ آیات قرآن برای همه مردم است. دلایل دیگری نیز دارد مانند:

- اعراب جاهلی بدون تفسیر، آیات قرآن را می­فهمیدند.

- اگر قرآن محتاج به تفسیر بود، خداوند خود تفسیری برای آن نازل می‌نمود، و یا رسول خدا6 تفسیری بر آن می‌نوشت، در حالی­که ننوشته و حتّی أئمة هدی: که نسبتاً وقت داشتند، تفسیری بر قرآن ننوشتند، پس معلوم می‌شود احتیاج به تفسیری نداشته است.

- تفسیرهائی که نوشته‌اند، همه کلام بشری است و کلام خدا روشن‌تر از کلام ایشان است. می­گوید: شما بیائید این تفسیرهائی که نوشته شده بگذارید کنار قرآن، و ببینید کدام مشکل‌تر است. بلی برای کسی که لغت عرب را نمی‌داند، ترجمة قرآن لازم است، ولی ترجمه غیر از تفسیر است.

- تفاسیری که نوشته شده، در عوض اینکه مطالب قرآن را روشن‌تر کند، تاریک‌تر نموده است و برای یک آیه چندین احتمال داده‌ و برای یک کلمه چند معنی ذکر کرده‌اند و در ذیل آن چند روایت متعارض آورده‌اند و نفرموده‌اند کدام این احتمالات صحیح و کدام باطل است، خواننده را سرگردان می‌گذارند و می­روند.

- این تفاسیری که نوشته‌اند غالباً آیات قرآن را حمل بر خرافات کرده‌اند و اخبار غلوّآمیز را در ضمن آیات آورده‌اند. (برقعی، قرآن برای همه، بی­تا، ص 65)

 جواب­های فراوانی بر این سخنان وارد است که اجمالاً و نظیر به نظیر عبارتند از:

- اعراب جاهلی بدون تفسیر، فقط سطح نازله­ای از آیات قرآن را می­فهمیدند، و از معانی عمیق­تر محروم بودند.

- قرآن کریم به صراحت تبیین و تعلیم آیات خود را بر دوش رسول خدا6 گذاشته است. (مانند آیه 64 و 44 نحل) رسول خدا6 و امامان: نیز، امکان نوشتن کتاب تفسیری نداشتند (به دلایلی مانند تقیه و محصور بودن و...) اما صدها روایت تفسیری و تأویلی از خود بر جای گذاشته­اند.

- تفسیرهائی که نوشته‌ شده همه در راستای تدبر و تعقلی است که خود قرآن دستور می­دهد. و اگر بررسی کلام خدا مذموم بود، خداوند دستور تدبر نمی­داد.

- بر خلاف گفته برقعی، تفاسیری که نوشته شده، غالباً پس از بیان چندین احتمال، تفسیر صحیح و باطل را اعلام کرده­اند. نگاهی گذرا به تفاسیر گوناگون این واقعیت را روشن می­سازد. با این همه بدیهی است که هیچ انسان عاقلی انتظار ندارد بیان بشری به شیواییِ کلام الهی باشد. لذا مفسّران در حدّ توان خود، در رشتة تفسیر کوشیده­اند، چنانکه در دانشهای دیگر.

- روایات تأویلی مربوط به بطون قرآن بوده و نباید بدون بررسی علمی و کشف معنای صحیح روایات، آنها را نفی کرد. اگرچه وجود برخی خرافات و جعلیات و اسرائیلیات در آنها غیر قابل انکار است.

   جالب اینجاست که برقعی در آثار پیشین خود، بر لزوم رجوع به روایات اصرار داشته و با استناد به آیه «هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه» (جمعه، 2) صریحاً آورده است:

   در این آیه علاوه بر تلاوت آیات، معلمی که بیان آیات کند و دانش خود را تعلیم نماید، لازم شمرده شده و اگر آیات قرآن کافی بود جمله «یعلّمهم» لازم نبود. این مطلب مسلّم است که قرآن مجمل است و احتیاج به مفسر دارد و کلمات اهل عصمت تفسیر صحیح قرآن است و لذا پیغمبر اسلام6 و ائمه گرام: چقدر تأکید و تکرار کردند در مراجعة مردم به اخبار و احادیث. (برقعی، گلشن قدس، بی­تا، ص 24)

   وی در جمله­ای که در صفحات پیش آوردیم، از قابل فهم بودن آیات، درصدد اثبات کفایت قرآن و عدم نیاز به روایات نبوی و احادیث امامان: است، ولی در جلد دوم کتاب عقل و دین نظری مخالف این را داشته و نوشته است:

   ... و اما دلیل نقلی بر این که قرآن به تنهایی کافی نیست و احتیاج به معلم و مفسر دارد، آیات خود قرآن است. از آن جمله سوره جمعه آیه 3: هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیه آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه یعنی آن خدا چنان است که برانگیخت در میان بی­سوادان، پیغمبری از ایشان که بخواند برایشان آیات را و تزکیه کند و تعلیم ایشان نماید قرآن و حکمت را. و اگر قرآن و خواندن آن آیات، تعلیم رسول و معلمیت او نیز لازم است. پس آنکه گفته «حسبنا کتاب الله» اشتباه کرده و برخلاف خود قرآن سخن گفته... (برقعی، عقل و دین، بی­تا، ج 2، ص96 و 97)

   قبلاً نیز اشاره کردیم که برقعی در بخش اول حیات فکری خود، تبیین قرآن را به استناد قرآن وظیفه رسول اکرم6 دانسته و به آیه 44 سوره نحل استدلال می­کند که فرموده است: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ‏ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِم: ما نفرستادیم بر تو کتاب را مگر آنکه برای مردم آنچه برایشان نازل شده است را بیان کنی.» سپس تصریح می­کند که آن کسی که می­گوید ما اخبار را قبول نداریم، یا بی­دین است و یا مغرض. (برقعی، عقل و دین، بی­تا، ج 2، ص96 و 97)

3) عدم نیاز به فهم تأویل آیات متشابه

   دلیل دیگر برقعی برای قرآن بسندگی در تفسیر، عدم نیاز به فهم تأویل متشابهات قرآن است. وی قائل است یکی از ادّلة کسانی که می­گویند قرآن را مردم فهم نمی­کنند، وجود آیات متشابه در قرآن است. او با اشاره به آیه هفتم سوره آل عمران و عبارت «لا یعلم تاویله الا الله» و با استینافیه دانستن «واو» در آن بخش آیه، می­گوید: خداوند فرموده تأویل آن را جز خدا کسی نمی­داند و نفرموده ترجمه و تنزیل آن را کسی نمی­فهمد. تأویل، مربوط به ترجمه و فهم ظاهری قرآن نیست. قرآن تمام محکمات و متشابهاتش قابل فهم و ترجمه می­باشد، گو این که تأویل آن را ندانیم. (برقعی، احکام القرآن، بی­تا، ص 7)

   وی به حدیث «انّ للقرآن ظهراً و بطناً و لبطنه بطناً إلى سبعة أبطن (فیض کاشانی، 1415ق، ج 1، ص 59): همانا برای قرآن ظاهری و باطنی است و برای باطن آن نیز تا هفت باطن وجود دارد.» اشاره می­کند. آنگاه می­نویسد:

   اولاً چنین اخبار، سند صحیحی ندارد و ثانیاً بر فرض صحت سند، آیا آن بطن موافق ظاهر است یا مخالف آن؟ اگر بطن قرآن موافق ظاهر آن باشد پس عمل به ظاهر آن اشکالی ندارد و در حقیقت باطن آن نیز عمل شده، زیرا موافق یکدیگرند، پس حجیت ظاهر محفوظ است. و اگر می­گویند باطن مخالف ظاهر آن است، پس قرآن را از حجیت ساقط کرده­اند، در حالی­که تمام علماء ظاهر آن را حجت می­دانند. به اضافه اگر مقصود از نزول قرآن باطن آن باشد و ظاهر آن مقصود نباشد، لازم می­آید حق تعالی اغراء به جهل و ظلم کرده باشد، زیرا چیزی را نازل کرده که ضد آن را از بندگان خواسته و باطن آن را که مخالف و تضاد به ظاهر دارد، از مردم طلبیده و بندگان را گول زده است. (برقعی، احکام القرآن، بی­تا، ص 7)

   برقعی در جای دیگری آورده است که متشابهات قرآن قابل درک و فهم است و کسی نگفته متشابهات قابل فهم نیست، خدا و پیامبرش نیز چنین سخنی نفرموده­اند. در آیه هفتم آل عمران هم فرموده که تأویل متشابه را کسی جز خداوند نمی‌داند و نفرموده ترجمه و معنی آن را کسی نمی‌فهمد. وی مانند اهل سنت معتقد است تأویل متشابهات را کسی جز خدا نمی‌داند و ما مأمور به فهم تأویل آن آیات نیستیم. ترجمه و تفسیر و مفهوم و منطوق آیات را می­فهمیم. او می­گوید تأویل غیر از ترجمه و تفسیر است و اگر بنا باشد کسی آیات متشابهه را نفهمد، نزول آن آیات لغو می‌شود و خدای حکیم کار لغو نمی‌کند. (برقعی، قرآن برای همه، بی­تا، ص 95)

   نقطه عطف بحث برقعی آن است که حرف "واو" در آیه مذکور، برای استیناف است. در این صورت تأویل متشابهات را فقط خدا می­داند. به تعبیر او اگر "واو" عاطفه باشد، موجب کفر و شرک می­شود، زیرا معنی چنین می‌شود: «خدا و راسخون می‌گویند ما ایمان آوردیم، تماماً از نزد پروردگار ما می‌باشد» و این غلط است، چون نبايد گفت خدا ايمان آورده است. او اضافه می­کند: اگر واو عاطفه باشد، معطوف و معطوف‌علیه در حکم واحد و باید هر دو ایمان بیاورند به پروردگار خود، یعنی «الله» که معطوف علیه باشد و «راسخون» که معطوف باشد، و این کفر و شرک است. (برقعی، قرآن برای همه، بی­تا، ص 98)

   در نقد مطالب بالا دو نوع سخن وجود دارد. نوع اول اشکالی که به محتوای مطلب او وارد است. نوع دوم نقدی که به مقصود و نتیجة سخن او برمی­گردد.

   اولاً باید بگوییم از جهت قواعد عرب، "واو" هم می­تواند عاطفه محسوب گردد، هم استیناف. علامه طباطبایی در المیزان، با اینکه خود معتقد به عاطفه بودن واو نیست، اشاره می­کند که واو ممکن است عاطفه باشد، ولی از جهت معنایی موجب بروز مشکل می­گردد. (طباطبایی، 1417ق، ج 3، ص 28؛ موسوی همدانی، 1374ش، ج 3، ص 42)

   ثانیاً علامه طباطبایی نیز واو را در آیه مزبور استیناف دانسته و معتقد است طبق معنای این آیه، تأویل را فقط خداوند می­داند. (طباطبایی، 1417ق، ج 3، ص 28) سپس اثبات می­کند که علم غیب، شفاعت و ... نیز در برخی آیات فقط در انحصار خداوند مطرح شده است، اما با ادله دیگر عقلی، قرآنی و روایی ثابت می­شود که به دیگران از طرف ذات خداوند قابل افاضه است، تأویل نیز از این دست علوم است و به راسخون در علم -که همان رسول خدا6 و اهل بیت: هستند- داده شده است. (طباطبایی، 1417ق، ج 3، ص 28) پس حتی در صورت استیناف دانستن واو، علم امامان به تأویل قابل نفی نیست.

   ثالثاً برقعی دانستن معنای ظاهری آیات متشابه را کافی می­داند، حال آنکه ادامه آیه ما را از پیروی معنای ظاهری آیات متشابه منع کرده است: «فَأَمَّا الَّذينَ فی‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ‏ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْه‏: اما آنها كه در قلوبشان انحراف است، از متشابهات تبعیت می­کنند.» اینک سخن در این است که اگر قرار است از آیات متشابه معنایی دریافت نشود، پس برای چه نازل شده­اند؟ خداوند کار بیهوده انجام نمی­دهد. اگر قرار است معنایی که برداشت می­کنیم، همان معنای ظاهری باشد، مورد نکوهش قرآن قرار می­گیریم. پس باید تأویل صحیح آیات متشابه را بدانیم و از آن پیروی کنیم. این معنا نیز در دست اهل بیت: است، لذا باید بیانات آنان مورد توجه قرار گیرد.

   رابعاً از بحث تأویل و علم آن که بگذریم، قبلاً اشاره کردیم که این فقط آیات متشابه نیستند که برای روشن شدن معنای صحیح خود به روایات نیازمندند، بلکه دیگر آیات نیز برای رفع اجمال و یا برای بسط معنا و عمق آن به احادیث محتاجند.

4) مشکل(تر) بودن متن احادیث و روایات

   پیشاپیش اشاره کنیم که برقعی گاهی با روایات بی­مهری می­کند، ولی هر جا برای اثبات نظرش لازم باشد، به سراغ ادله روایی نیز می­رود. یکی از ادله برقعی که در زمرة ادلة روایی او محسوب می­شود، استناد به این حدیث است که خود ائمه اطهار: فرموده­اند: «إِنَّ حَدِيثَنَا صَعْبٌ‏ مُسْتَصْعَب (کلینی، 1429ق، ج ‏1، ص402): همانا سخنان ما سخت و مشکل است.» در نتیجه متن قرآن آسانتر از متن احادیث است. حال چطور، برای فهم قرآن، مردم را به متون مشکل­تر از قرآن ارجاع دهیم؟ (برقعی، احکام القرآن، بی­تا، ص 11)

   در جای دیگری نیز چنین آورده است که اگر قرآن قابل فهم نباشد، به طور یقین احادیث مشکل‌تر از قرآن است و باید احادیث نیز قابل فهم نباشد. بنابراین نه قرآن قابل فهم است و نه احادیث، و باید دور دین را قلم کشید. او معتقد است در برابر حدیث فوق که احادیث را به صعوبت متصف کرده است، قرآن خود را روشن و واضح معرفی کرده و در سورة قمر، چهار مرتبه مکرّر فرموده: «ولَقَد یَسَرنَا القُرآنَ: به تحقیق ما قرآن را آسان نمودیم.» (برقعی، قرآن برای همه، بی­تا، ص 55)

   نقد: باید توجه کنیم که حدیث فوق، صعوبت برخی احادیث را می­رساند، نه تمام آن­ها را. اگر کلمه "احادیثنا" مطرح بود، شاید نظر برقعی تأمین می­شد. ولی وقتی عبارت "حدیثنا" مطرح شده است، یعنی برخی احادیث ما دارای صعوبت در معنا هستند. عقل و تجربه هم این معنا را تأیید می­کند، زیرا بسیاری از روایات را می­بینیم که به سادگی قابل فهم هستند و «صعب مستصعب» درباره آنها صدق نمی­کند. علاوه بر این باید گفت: هم در بین آیات قرآن و هم در میان روایات امامان، مطالب دو دسته­اند، یعنی مطالب ساده و مشکل وجود دارد که برخی به سادگی فهمیده می­شود و برخی نیاز به تفسیر دارد. مطالب صعب قرآنی مانند مفهوم آیه "الرَحمنُ علیَ العَرش استَوی" با کمک آیات دیگر و روایات فهمیده می­شوند، چنانکه احادیث مشکله با کمک احادیث دیگر و آیات قرآن قابل فهم می­شوند. چه بسا آیه و حدیثی هر دو پیچیده باشند، ولی وقتی کنار هم قرار بگیرند، از هر دو رفع صعوبت شود.

5) وجود اخبار ضد و نقیض و دروغ در روایات تفسیری

   دلیل دیگر، وجود اخبار ضد و نقیض و دروغ در روایات تفسیری است. برقعی مثال­هایی از روایات تفسیری و تأویلی نقل می­کند که به زعم او اشتباه و جعلی است، سپس نتیجه می­گیرد که نباید برای تفسیر قرآن سراغ روایات رفت. (برقعی، احکام القرآن، بی­تا، ص 11) برخی مثال­های او عبارتند از:

1) در تفسیر «سبحان الذی اسری» از قول امام ششم خبری آمده که هر کس شب جمعه آن را بخواند، امام قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را می­بیند، با این که در زمان امام ششم7 امام قائمی نبوده است. برقعی معترض می­شود که هزاران نفر این سوره را خواندند، ولی امام قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ندیدند. (همان)

2) در تفسیر «واللیل» نوشته­اند که امام فرمود «واللیل» فلان خلیفه است. برقعی این احادیث را جعلی دانسته و می­گوید: تعصبات مذهبی باعث ورود این احادیث ساختگی در تفسیر قرآن شده ­است. (همان، ص 12)

   پرواضح است که وجود روایات جعلی و ساختگی -که هیچ کس منکر آن نیست- دلیل بر رها کردن خیل عظیم روایات تفسیری نمی­گردد. می­توان با بررسی طریقه اسناد و ضعف و قوت راویان و... به درجه صحت روایات تفسیری و تأویلی پی برد. این مشکل یعنی وجود روایات موضوعه، در مباحث کلامی و فقهی و ... نیز وجود دارد که علم رجال، درایه و فقه الحدیث متولی رفع همین مشکل هستند.

   ناگفته نماند مثال­های برقعی نشان­دهندة ناآگاهی یا بی­توجّهی او به علم تأویل و تطبیق آیات و لطائف و ظرائف قرآنی است. در روایات داریم که آیات قرآنی همه در یک سطح نیستند و ظرائف و لطائفی در قرآن وجود دارد که برای همه قابل کشف نیست. دو نمونه را ذکر می­کنیم:

- كِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى أَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ: عَلَى الْعِبَارَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ اللَّطَائِفِ وَ الْحَقَائِقِ، فَالْعِبَارَةُ لِلْعَوَامِّ وَ الْإِشَارَةُ لِلْخَوَاصِّ وَ اللَّطَائِفُ لِلْأَوْلِيَاءِ وَ الْحَقَائِقُ لِلْأَنْبِيَاء (مجلسی، 1403ق، ج 75، ص278):    کتاب خداوند بر چهار سطح است؛ عبارات، اشارات، لطائف و حقایق. عبارات برای عوام، اشارات برای خواص، لطائف برای اولیاء الهی و حقائق برای انبیاء است.

- ان الله جل ذکره قَسَّمَ كَلَامَهُ ثَلَاثَةَ أَقْسَامٍ: فَجَعَلَ قِسْماً مِنْهُ يَعْرِفُهُ الْعَالِمُ وَ الْجَاهِلُ، وَ قِسْماً لَا يَعْرِفُهُ إِلَّا مَنْ صَفَا ذِهْنُهُ وَ لَطُفَ حِسُّهُ وَ صَحَّ تَمْيِيزُهُ مِمَّنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ، وَ قِسْماً لَا يَعْرِفُهُ إِلَّا اللَّهُ وَ أُمَنَاؤُهُ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم‏ (عروسى حويزى، 1415ق، ج 1، ص 313): خداوندِ بزرگ ياد، كلام خويش را به سه قسم تقسيم كرده است؛ قسمي از آن را عالم و جاهل مي‌فهمند. قسم ديگر را نمي‌فهمد مگر كسي كه ذهنش را پاك، دلش را لطيف و قدرت شناختش را صحيح كرده باشد كه خداوند سينه چنين اشخاصي را براي درك اسلام گشاده فرموده است. و قسم ديگر، آياتي هستند كه جز خدا و بندگان امين او يعني راسخون در علم، به آن شناخت پيدا نمي­كند. 

   با توجه به روایات فوق، ممکن است احادیث تأویلی خاصی که در نگاه اول مشکوک و غیر قابل قبول به نظر می­رسد، توجیه علمی داشته باشد. گاهی برقعی و حتی دیگران احادیث تطبیقی و تأویلی را با احادیث تفسیری اشتباه می­گیرند و لذا با آنها مخالفت می­کنند، حال آنکه حیطة معنایی آن­ها کاملاً جداست. (بنگرید: محمدی فام، بررسی شاخصه­های تفسیر، تأویل و تطبیق،1390ش) البته مجدداً یادآور می­شویم که ما وجود روایات مجعوله را نفی نمی­کنیم، اما معتقدیم با وجود برخی روایات موضوعه، نباید همه روایات تأویلی را طرد کرد.

   برقعی بدون توجه به احتمال صحت و وجود توجیه علمی برای احادیث بطنی قرآن، آنها را بطور مطلق، خرافه و جعلی دانسته است. او بدون توجه به تعریف و شرایط و ویژگی­های تأویلات قرآنی، آن­ها را همان تفسیر می­داند و می­گوید: مثلاً در تفسیر "والتین و الزیتون" نوشته‌اند که تین امام حسن7 و زیتون امام حسین7 است که خدا به ایشان قسم خورده، در صورتی­که این سوره مکّی است و آن وقت که این سوره نازل شد، نه امام حسنی بوده و نه امام حسینی!. (برقعی، قرآن برای همه، بی­تا، ص 58)

   باید گفت: برقعی دو حوزه تأویل و تفسیر را با هم خَلط کرده است. در تأویل آیات- مانند روایت تأویلی فوق- که بعد از نزول آن بیان شده است، فارغ از مباحث سندی حدیث، باطن آیه (چه از سنخ مفهوم و چه از سنخ مصداق) مطرح می­شود که لزومی ندارد با شأن نزول آن متناسب باشد.

   یادآور می­شود برقعی تفسیر را در معنای عام و به مفهوم هر گونه تبیین آیات می­داند. لذا کلاً معتقد است روایات نباید به حوزه تبیین آیات ورود پیدا کنند؛ حال، چه تبیین ظاهر قرآن باشد که به زعم وی روشن است و نیازی به روایات نیست و چه باطن آیات باشد که به نظر وی فقط خداوند تأویل را می­داند و ما موظف به دانستن آن نیستیم.

6) لزوم موافقت روایات با قرآن

   دلیل دیگر برقعی در عدم نیاز به احادیث برای فهم قرآن، این است که رسول خدا6 و ائمه هدی: فرموده­اند: هر خبری از ما به شما رسید، باید با قرآن بسنجید؛ اگر موافق قرآن نبود باطل است، پس اولاً باید قرآن را بفهمند تا دیگر اخبار را با آن تطبیق کنند و ثانیاً‌ اگر قرار باشد خود قرآن با اخبار فهمیده شود، پس چطور قرآن را دلیل صحت یا بطلان اخبار قرار دهند؟ (برقعی، احکام القرآن، بی­تا، ص13)

   وی این حدیث را در تأیید سخنش از وسائل الشیعه نقل می­کند: قال النبی6: «إِنَ‏ عَلَى‏ كُلِ‏ حَقٍ‏ حَقِيقَةً وَ عَلَى كُلِّ صَوَابٍ نُوراً، فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ فَخُذُوهُ وَ مَا خَالَفَ كِتَابَ اللَّهِ فَدَعُوه (حرعاملی، 1409ق، ج 27، ص110): به تحقیق بر هر حقی حقیقتی و بر هر صوابی نوری است، پس آنچه موافق کتاب خدا باشد بگیرید و آنچه را مخالف کتاب خدا باشد، واگذارید.»

   همچنین امام ششم7 فرموده است: «مَا لَمْ يُوَافِقْ مِنَ الْحَدِيثِ الْقُرْآنَ فَهُوَ زُخْرُف (همان): پس آنچه از حدیث موافق قرآن نباشد باطل است.» و چند حدیث دیگر در این زمینه آورده است.

   به عقیدة او، مطالب اسلامی یک «میزان» دارد که طبق بیانات رسول خدا6 و ائمه هدی: «قرآن» است. حالا اگر این میزان قابل شناسایی و فهم نباشد، چطور میزان واقع شود؟ اگر بگوییم برای فهم این میزان باید سراغ احادیث و اخبار بروید و از طرفی هم ملاک صحت و بطلان اخبار خود قرآن باشد، دَور لازم می­آید و دَور باطل است. رسول خدا6 و ائمه هدی: نفرموده­اند قرآن را با خبر بسنجید و معنی صحیح آن را از خبر استفاده کنید، بلکه فرموده­اند اخبار را با قرآن بسنجید. (برقعی، احکام القرآن، بی­تا، ص 15)

این اشکال را که به اشکال دَور معروف است دیگران نیز مطرح کرده­اند و پاسخ-

­هایی نیز بر آن داده شده. اما به نظر می­رسد برقعی برای این اشکال دلیل دیگری دارد. او در مقدمه­اش بر کتاب «عرض اخبار اصول بر قرآن و عقول» کلام محمدباقر بهبودی در تصحیح الکافی در بحث ضعف بسیاری از احادیث و شکل­گیری جعلیات توسط زنادقه و غلات و ... را نقل می­کند. وی در این زمینه بهترین راه چاره را "ارجاع احادیث به قرآن" می­داند، زیرا اگر فقط علم درایه و رجال ملاک باشد، گاهی ممکن است یک جاعل، نام چند راوی معتبر و ثقه را در میان سلسله ناقلان حدیث جا دهد و ما را به اشتباه اندازد. پس رجوع به قرآن بهترین راه است. وی گله می­کند که چرا در طول تاریخ، علمای ما کتابی ننوشتند تا با آن احادیث را بر قرآن ارجاع دهند و از این طریق، حدیث صحیح و غیرصحیح را جدا کنند. 

   برقعی حدیثی را از ابوهریره -که شیعه او را طعن کرده است- درباره رباخوار شدن همه مردم در آخرالزمان نقل می­کند و می­گوید: این حدیث با اینکه راویش ثقه نیست، صحیح است، اما روایتی را از «جمیل بن دراج» -که طبق کتب رجال چون «فهرست» شیخ و «خلاصه» علامه و رجال نجاشی از ثقات اصحاب ائمه: است- نقل می­کند که حضرت صادق7 مطلبی درباره حضرت سلیمان بن داود فرموده است. آنگاه می­گوید این حدیث با کمال صحتش دروغ است!! زیرا با تاریخ ناسازگاری دارد. سپس نتیجه می­گیرد که بهترین میزان، همان عرضه‌کردن أحادیث به قرآن است، هرچند گویندگان و آورندگان آن فاسق و فاجر باشند. (برقعی، عرض اخبار اصول بر قرآن و عقول، بی­تا، ص 48 تا 52)

  در پاسخ می­گوییم: این که یکی از بهترین راه­های بررسی متن یک حدیث، ارجاع آن به قرآن است، سخن حقی است که هم از روایات مربوطه فهمیده می­شود و هم علمای زیادی بر آن صحه گذاشته­اند، اما این موضوع جوانب و توضیحاتی دارد که عدم دقت به آنها انسان را به نتیجه­ای مانند برقعی یعنی قرآن­بسندگی می­رساند.

   آیت­الله جوادی آملی شرح کامل و دقیقی بر این موضوع دارند که برداشت­ اشتباه از این دسته روایات را ردّ می­کند. وی می­نویسد:

   هدف از عَرْض سنّت بر قرآن براي ارزيابي اعتبار سنّت، اين نيست كه سنّت موافق با قرآن باشد؛ چون موافقت با قرآن «شرط» حجيّت نيست؛ بلكه مخالفت با آن «مانع» اعتبار است. پس منظور از عَرْض كه سنّت قطعي ضرورت آن را تبيين مي‏كند، احراز «عدم مخالفت» سنّتِ مَعْروض با قرآن كريم است، نه «اثبات موافقت» با آن؛ زيرا بسياري از فروع جزئي در قرآن نيامده، و تحديد و تعيين آنها طبق دستور الهي به سنّت ارجاع شده است. (جوادی آملی، 1381ش، ج 1، ص 138)

   همین­جا یکی از اشکالات برقعی معلوم می­شود. او در بررسی بسیاری از احادیث به دنبال موافقت آنها با قرآن است، نه احراز مخالفت. نمونه­هایی که در بخش بعدی ذکر خواهیم کرد، نشان می­دهد که این روش او غلط است. او روایات زیادی را بخاطر عدم موافقت با قرآن طرد و نفی می­نماید.

   نکته مهم دیگر، پاسخ به اشکال دَور است، یعنی: توقف داشتن فهم قرآن بر احادیث، از طرفی و کسب اعتبار احادیث از طریق عرضه آنها بر قرآن، از طرف دیگر. این اشکال از آنجا شروع می­شود که ما فهم قرآن (همه آیات یا برخی آیات) را متوقف بر رجوع به احادیث بدانیم، همانطور که اخباریان قائلند. اما می­توانیم معتقد باشیم که همه معارف و احكام قرآن كريم- هر چند به كمك آيات متناسب- به طور شفافْ قبل از مراجعه به سنّت روشن است. البته ممکن است این روشنی به نحو اجمالی باشد نه تفصیلی. آنگاه ارجاع احادیث به آیات روشن قرآن، اشکال دَور را به وجود نمی­آورد، زیرا آیات قرآن در یک سطح قابل فهم هستند و می­توان روایات را بر آنها عرضه کرد. حال برای کشف سطوح معنایی بالاتر، می­توان به احایث دیگر رجوع کرد. اگر آن احادیث مخالفتی با آیات نداشته باشند و یا خود جزو سنت قطعی محسوب شوند، اشکال دور منتفی است. اما اگر برخي از آيات قرآن را مبهم بدانیم، به گونه­ای که بدون سنّت اصلا ً روشن نگردد، عَرْضه‏ روایات بر آنها موجب دور خواهد بود.

آیت الله جوادی آملی در تسنیم، در این­باره می­نویسد:

   اگرچه موافقت با قرآن شرط اعتبار سنت نيست، ولي مخالفت با قرآن مانع اعتبار سنّت است و فتوا به عدم مخالفت سنّت با قرآن، متوقف است بر احراز معنا و پيام سراسر قرآن (به طور موجبه كليه). و اگر بعضي از آيات (به نحو ايجاب جزئي) بدون سنّت اصلا ً مفهوم نگردد و پيام آن معلوم نشود، پس فهم بخشي از قرآن متوقف بر اعتبار سنت است؛ در حالي كه اعتبار سنت نيز به آن است كه با هيچ آيه‏اي از آيات قرآن كريم به نحو سلب كلي، مخالف و مباين و معارض نباشد. پس بايد اولاً، همه آيات قرآن روشن باشد و ثانياً، فهم هيچ آيه‏اي متوقف بر سنّت نباشد و ثالثاً، اگر فهم برخي از آيات متوقف بر سنّت باشد، در همان محورْ دور لازم مي‏آيد و سرانجامِ چنان دوري به تناقضِ مستحيلْ خواهد بود. و در اين مطلب فرقي بين اثبات حجيت سنت از راه قرآن، و حجيت آن از راه معجزه ديگر نيست. (جوادی آملی، 1381ش، ج 1، ص 139)

   بنابراين، همه قرآن بدون مراجعه به سنّت بايد به عنوان ميزانِ سنجش، روشن باشد، ولی سه نکته مهم وجود دارد که نویسندة تسنیم به هر سه اشاره کرده است. (همان)

   اولاً قرآن باید روشن باشد تا حجيّت استقلالي - نه انحصاري- پیدا کند و بتوان سنّت را به آن عرضه کرد. بعد از احراز عدم مخالفت سنّت با قرآن، حجّت مستقل ديگري به عنوان سنّت در كنار حجّت مستقل قبلي، يعني قرآن واقع می­شود. این دو حجّت مستقلْ، همراه با حجّتِ مستقل ديگر كه «برهان عقلي» است، كنار هم قرار می­گيرند. آنگاه، از مجموع اين سه منبع مستقلِ غير منحصر و جمع‏بندي نهايي آنها، ‏پيام خدا و حكم قطعي الهي به دست می­آید.

   ثانیاً روشن بودن قرآن به معنای عدم ورود حدیث به دایره تفسیر نیست، زیرا سنّت - اعمّ از قطعي و غيرقطعي- براي هميشه و نسبت به همه آيات، مرجع تعليم و تبيين و شرح است، اما به قول صاحب تسنیم، مرجعيت تعبدي در خصوص سنت غير قطعي بعد از روشن بودن محتواي همه قرآن صورت مي‏پذيرد.

   ثالثاً هرگز قرآن بدون سنت -اعم از قطعي و غيرقطعي- حجت نيست و حجّيت قرآن بدون سنت قطعي يا غيرقطعي، تفكيك آشكار بين ثقلین است.

   آیت­الله جوادی­آملی نکته مهم دیگری را نیز می­افزاید که لزوم تفکیک میان سنت قطعی و غیر قطعی است. ایشان معتقدند دليل لزوم عرض سنّت بر قرآن، احتمال جعل و تحريف است و اين امور در سنّت قطعي راه ندارد:

   روايات عَرْض سنت بر قرآن - خواه در حال تعارض روايات با يكديگر و خواه در حالت عدم تعارض- مخصوص به سنّت غيرقطعي است؛ زيرا سنّت قطعي به مثابه قرآن، معروض عليه است، نه معروض. (جوادی آملی، 1381ش، ج 1، ص140)

   از مجموع مطالب فوق فهمیده­ می­شود استدلال برقعی به لزوم عرضه روایات بر قرآن به جهت اثبات قرآن بسندگی، استدلالی باطل است.

7) دلایل دیگر

   ابوالفضل برقعی برای قرآن بسندگی در تفسیر، ادله گوناگونی آورده که به مهمترین آنها پیش­تر اشاره شد. حال به طرح و نقد دلایل دیگر او می­پردازیم.

1-7) لزوم مفهوم بودن حجت الهی

   برقعی بر حجت بودن قرآن تأکید کرده و بر لزوم روشن بودن معنای آن اصرار می­وزد. به عقیدة او، قرآن دلیل بر رسالت و حجّت بر صدق نبوّت است و اگر مردم دلیل و حجّت را نفهمند، چگونه رسالت پیغمبر اسلام را قبول کنند؟ (برقعی، احکام القرآن، بی­تا، ص 5)

   او تحدی کتاب خدا را نیز به شرط مفهوم بودن آیات، می­داند و می­گوید: اگر قرآن معمّا و مبهم باشد، دیگر مبارزه‌ طلبیدن معنی ندارد. قرآن مکرّر مبارز می‌طلبد و می‌فرماید: اگر می­توانيد یک سوره مانند آن بیاورید. پس اگر آن را نفهمند چگونه مانند آن­را بیاورند؟ (برقعی، قرآن برای همه، بی­تا، ص 57)

   همانطور که قبلاً اشاره شد، محتوای سخن برقعی صحیح است. ما نیز معتقدیم قرآن به دلایل زیادی از جمله این مطلب، باید مفهوم باشد که هست. اما مشکل در مراد برقعی است. او از مطلب فوق، بی­نیازی قرآن به حدیث را نتیجه می­گیرد، در حالی که ضرورت ورود حدیث به حیطه تبیینی قرآن، به معنای نامفهوم بودن کلام خداوند نیست. بلکه برای تفصیل مجملات، تحکیم متشابهات، بیان معانی ظریف و عمیق­تر و... لازم است به فرمایشات معصومین: رجوع شود.

2-7) قطعی الدلاله دانستن قرآن

   وی همچنین به درستی به اختلاف­های دشمن پسندانة شیعه و سنی اشاره کرده و منشأ آن را «ظنّیّ الدّلاله دانستن قرآن و قطعی الدّلاله دانستن روایات» عنوان می­کند. به نظر او، این کلام باطلی است و نتائج بسیار سوئی دارد، از جمله عدم توجّه محصلین به آیات قرآن و قطعی‌ندانستن مفاد آن. در حالی­که دلالت آیات قرآن بر معانی‌ آن، از هر کلامی بهتر و قطعی‌تر است. به نظر او اگر یک خط نهج‌البلاغه که حدیث است، در جنب یک آیه از قرآن قرار گیرد، معلوم می­شود که قرآن واضح‌تر و دلالتش بر معنی قطعی‌تر است. برقعی که خود مجمل بودن بسیاری از آیات را قبول دارد، در این بخش می­گوید: اگر بگویند دلالت قرآن بر مطالب آن قطعی است ولیکن مطالب آن اجمالی است که تفصیل آن در آیه ذکر نشده،        می­گوئیم: باشد، اخبار نیز چنین است، اخبار هم مجمل دارد. همان طوری که قرآن گاهی به اجمال سخن گفته و گاهی به تفصیل، اخبار و احادیث نیز چنین است. (برقعی، قرآن برای همه، بی­تا، ص 63)

   به نظر ما، این کلام برقعی نیز چون سخنان دیگرش، آمیزه­ای از سخنان درست و نادرست است. هم در قرآن و هم در احادیث، جملات قطعی الدلالة و ظنی الدلالة وجود دارد، اگرچه درباره صدور تفاوت وجود دارد و فقط قرآن قطعی الصدور است. درباره اجمال نیز چنین است. اما تفاوت نظر ما با برقعی، در این است که ما معتقدیم جملات ظنی الدلاله قرآن با روایاتی که قطعی الدلاله هستند، قابل تفسیر و تبیین است. همچنین مجملات قرآن با روایات مفصل در آن زمینه، رفع اجمال می­شود. در احادیث نیز، مجملات با تفصیل روایات دیگر رفع می­گردد.

3-7) عدم وجود تفسیر در صدر اسلام

   یکی دیگر از ادله برقعی، عدم وجود تفسیر در صدر اسلام است. به عبارت دیگر، قرآن زمانی نازل شد که امامی وجود نداشت و حتی مشرکان، خود پیامبر اکرم6 را نیز قبول نداشتند، ولی قرآن را می­شنیدند و می­فهمیدند و هدایت می­شدند و به رسول الله6 نیز ارادت پیدا می­کردند. او می­افزاید: حال که مردم جاهل و گمراه عرب قرآن را می­فهمیدند، چطور عده­ای درس خوانده الآن         می­گویند: باید صبر کنیم تا امام7 بیاید و قرآن را برای ما بفهماند! (برقعی، احکام القرآن، بی­تا، ص 5)

   وی در نقد تفسیر روایی می­نویسد: مردم عصر رسول الله6 و یا امامان هدی: که در شهرهای دیگر زندگی می­کرده­اند، آیا بخاطر عدم چاپ کتاب تفسیری از امامان:، به سراغ قرآن و فهم آن نمی­رفته­اند؟ وی تأکید دارد که بسیاری از آیات نیز دارای روایت تفسیری نیستند. (برقعی، احکام القرآن، بی­تا، ص12)

   باید گفت: برقعی در مباحثش سیر منطقی را رعایت نمی­کند. مثلاً نقدی را که به اخباریون دارد برای نفی روش تفسیر قرآن با حدیث به کار می­برد، در حالی که مدافعان تفسیر روایی عقیده ندارند که آیات قرآن قابل فهم نباشند. نقدهای او بر این مطلب که فقط امام قرآن را می­فهمد، کاملاً درست است، ولی از آن نمی­توان نتیجه گرفت که تفسیر روایی مورد نیاز نیست.

   ما قرآن را می­فهمیم، ولی برای فهم دقیق­تر و عمیق­تر و نیز تفصیل مجملات اعتقادی و فقهی و اخلاقی و... از روایات تفسیری امامان استفاده می­کنیم. این درباره آیاتی که روایتی درباره­شان مطرح نشده، سالبه به انتفای موضوع است.

   فارغ از نقدی که ما بر ادلة برقعی کردیم، او خود در آثار گذشته­اش بر ضرورت رجوع به امامان در تفسیر قرآن از طریق عقل استدلال کرده است. او رجوع به احادیث اهل عصمت را حکمی عقلی دانسته و تصریح می­کند که حجیت اخبار و ضرورت تمسک به آن امری است عقلی، زیرا پرواضح است که تمام عقائد دینی و خداشناسی و رفتار و اوصاف انبیاء و ائمه: و فروع دین و اخلاق و ... تفسیر قرآن و بیان حق و باطل همه بواسطة احادیث و اخبار به ما رسیده [است]... (برقعی، حقیقه العرفان یا تفتیش، چاپ دوم، بی­تا، ص 4)

   برقعی در کتب قبلی خود، یکی از دلایل وجود امام را "تفسیر و تبیین قرآن" دانسته است. وی در پاسخ به اهل سنت که لزوم استقلال وجود امام را انکار می­کنند، دلایلی می­آورد که یکی از مهمترین آنها معلمیِ قرآن کریم است.

   او ابتدا نظر اهل سنت را ذکر می­کند که می­گویند: پیغمبر اسلام، ‌اسلام را کامل نمود و قرآن او کافی و وافی است برای امت، پس احتیاجی به وجود امام نیست، اما چون اقامه حدود و حفظ مملکت و اجراء احکام موقوف­ست به وجود امام، پس وجود او، مقدمةً و تبعاً لِاقامِةِ الحدود و اجراء الاحکام لازم است، نه استقلالاً و اصالةً.  و اعتقاد به چنین امامی، از فروع دین است نه از اصول. سپس برقعی چهار دلیل محکم اقامه می­کند که همگی در جواب قرآن بسندگی اهل سنت است:

   اول: وی تأیید می­کند که پیامبردین کامل آورده است، اما دین کامل بطور اجمال نه بطور تفصیل، یعنی دین کامل توسط پیامبر6 تفصیل داده نشده است و عمر ایشان کفاف نداد تا تفصیل دین را به مردم و اصحاب بیاموزد، ضمن این که چندین سال از عمر رسول خدا6 صرف جنگ و جدال با کفار شد و فرصت تعلیم و بیان تمام الهیات و اصول و فروع پیدا نشد. وی ادامه می­دهد:

   «قرآن هم اگر چه جامع و کامل باشد، اما کافی و وافی نیست، زیرا بسیاری از آیات آن متشابهات و مشتبه المعنی است، یعنی معنی معین قطعی ندارد. و آن آیاتی که از محکمات و واضح المعنی می­باشد، تازه مجمل است و هر کسی نمی­تواند تمام جزئیات مسائل دینی را از آن استخراج کند. مختصر آن که در سابق بیان کردیم که قرآن، اگر چه جامع تمام علوم و معارف است، ولی کافی نیست و محتاج به شخص مبیّن معصومی است که قول او حجت و محیط به تمام قرآن و مؤیّد به تأیید الهی باشد و او به عقیده شیعه امام است، پس وجود امام لازم است. (برقعی، عقل و دین، بی­تا، ج 2، ص 116)

   دوم: به عقیدة برقعی قرآن کتابی است که معلم لازم دارد، به این معنی که اگر فرضاً کتاب کاملی در طب نوشته شود، باید دکتر حاذقی باشد تا از آن کتاب استفاده کند. پس صِرفِ بودنِ کتاب در جامعه، جامعه را کفایت نمی­کند و بی­نیاز          نمی­گرداند. (همان)

   سوم: خود قرآن می­گوید: برای من معلم و مبین لازم است و بدون معلم کافی نیست.

   چهارم: وی معتقد است خدا انبیاء را برای دعوت مردم به اتفاق و وحدت فرستاده است و راه حق هم یکی بیشتر نیست. حال اگر قرآن برای این دعوت کافی بود، چرا اختلافات اسلامی را برنداشته و مسلمین در مسائل اصول و فروع این قدر اختلاف دارند؟! همه نیز به قرآن استدلال می­کنند. سپس تصریح می­کند: «بنابراین وجود امامی که مبین و دافع اختلاف باشد، عقلاً لازم است.» (همان)

   همانطور که در این سطور می­بینیم، برقعی در بخش اول حیات علمی خویش ثابت می­کند که نه تنها قرآن بسنده نیست، بلکه او خود در جواب قرآن بسندگی، بهترین ادله را ارائه می­دهد.

نتیجه­گیری­

   ابوالفضل برقعی که در بخش اول حیات فکری خویش، به لزوم تبیین آیات قرآن توسط روایات معتقد بوده و تفصیل مجملات و معلمی آیات را وظیفه معصومین: می­دانسته، در قسمت دوم حیات علمی خود به قرآن بسندگی در تفسیر رو آورده است. او دلایل متنوعی را برای عقیده­اش مطرح کرده که در این نوشتار نقد کردیم. عناوین این ادله عبارتند از:

   روشن بودن قرآن و لزوم تدبر در آن؛ عدم نیاز به تفسیر امام و بلکه مطلق تفسیر بخاطر قابل فهم بودن قرآن؛ عدم نیاز به فهم تأویل آیات متشابه؛ مشکل(تر) بودن متن احادیث و روایات؛ وجود اخبار ضد و نقیض و دروغ در روایات تفسیری؛ لزوم موافقت روایات با قرآن و ادله دیگری چون: لزوم مفهوم بودن حجت الهی؛ قطعی الدلاله دانستن قرآن؛ عدم وجود تفسیر در صدر اسلام و...

   دیدیم که هیچکدام از دلایل فوق، نمی­تواند مانع از ورود احادیث به حوزة تبیین قرآن باشد و مرجعیت علمی اهل بیت: نسبت به قرآن قابل خدشه نیست.

 

 

منابع

- قرآن کریم

1. بابایی، علی اکبر‌؛ بررسی مکاتب و روش­های تفسیری؛ تهران؛ سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها؛ 1391ش.

2. بحرانى، هاشم بن سليمان؛ ‏ البرهان فى تفسير القرآن؛ تحقيق قسم الدراسات الاسلامية موسسة البعثة؛ چاپ اول؛ قم؛ بنياد بعثت؛ 1416 ق‏.

3. ب‍رق‍ع‍ی‌، اب‍وال‍ف‍ض‍ل؛ احکام القرآن: شامل کلیه احکام فقهی و عقاید اسلامی که از متن قرآن استخراج و با آیات آن منطبق شده است؛ تهران؛ عطائی؛ بی­تا.

4. ---------؛ اصول دین از نظر قرآن و مستند به آیات آن؛ عربستان سعودی؛ بی­تا.

5. ---------؛ حقیقه العرفان یا تفتیش؛ چاپ دوم؛ بی­جا؛ بی­تا.

6. ---------؛ عرض اخبار اصول بر قرآن و عقول؛ عربستان سعودی؛ بی­تا.

7. ---------؛ عقل و دین؛ بی­جا؛ بی­تا.

8. ---------؛ قرآن برای همه؛ عربستان سعودی؛ بی­تا.

9. ---------؛ گلشن قدس؛ بی­جا؛ بی­تا.

10. جوادی آملی، عبدالله؛ تسنیم؛ چاپ اول؛ قم؛ مركز نشر اسراء؛ 1381ش.

11. حر عاملى، محمد بن حسن؛ ‏وسائل الشيعة؛ تحقیق مؤسسة آل البيت:؛ قم؛ مؤسسة آل البيت:؛ 1409ق‏.

12. شريف الرضي، محمد بن حسين‏؛ نهج البلاغة؛ تحقیق صبحی صالح؛ چاپ اول؛ قم؛ هجرت؛ 1414ق‏.

13. صفار، محمد بن حسن‏؛ بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد صلّى الله عليهم؛ تحقیق محسن كوچه باغى؛ چاپ دوم؛ قم؛ مكتبة آية الله المرعشی النجفی‏؛ 1404ق‏.

14. طباطبایی، محمدحسین؛ المیزان فی تفسیرالقرآن؛ چاپ پنجم؛ قم؛ دفتر انتشارات اسلامى جامعة مدرسين حوزه علميه قم؛ 1417ق.

15. عروسى حويزى، عبد على بن جمعه؛ تفسير نور الثقلين؛ تحقيق سيد هاشم رسولى محلاتى؛ چاپ چهارم؛ قم؛ انتشارات اسماعيليان؛ ‏1415ق.

16. فيض كاشانى، ملا محسن‏؛ تفسير الصافى؛ تحقيق حسين اعلمى؛ چاپ دوم؛ تهران؛ انتشارات الصدر؛ 1415ق.

17. كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق؛ الكافي، تحقیق دارالحدیث؛ جلد1؛ چاپ اول؛ قم؛ دار الحديث؛ 1429ق‏.

18. مجلسى، محمد باقر؛ بحار الأنوار؛ بيروت؛ دار إحياء التراث العربي؛ 1403ق.

19. محمدی فام، فریدون؛ بررسی شاخصه­های تفسیر، تأویل و تطبیق؛ پایان­نامه کارشناسی ارشد. استاد راهنما: علی محمدی آشنانی؛ تهران؛ دانشگاه جامع علوم و معارف قرآن؛ 1390ش.

20. موسوى همدانى، سيد محمد باقر؛ ترجمه تفسير الميزان؛ چاپ پنجم؛ قم؛ دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم؛ 1374ش‏.

21. نورى، حسين؛‏ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل؛ تحقیق مؤسسة آل البيت:؛ قم؛ مؤسسة آل البيت:؛ 1408ق‏.

 

 

 

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: