اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
علامه طباطبایی و تفسیر قرآن به قرآن ـ حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمدحسن وکیلی مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 58
چهارشنبه ، 30 آبان 1397 ، 09:12

چکیده: نگارنده پس از بیان مقدماتی در مورد تفسیر قرآن و فرآیند فهم متون، برای تبیین روش تفسیر قرآن به قرآن از دیدگاه علامه سید محمدحسین طباطبایی بر اساس دو کتاب او، المیزان و قرآن در اسلام، رویکرد تفسیری او را بر این مبنا می­داند که قرآن در دلالت خود، تامّ و مستقلّ و بی­نیاز از هر توضیح دیگری حتی روایات است، ولی ما در مرحلۀ فهم قرآن به دلالت اهل بیت نیاز داریم. و این به دلیل علوّ شأن و بلندی معانی آن و ناتوانی ادراک ما از فهم آن است. جنایات دشمنان اهل بیت در ممانعت امت از دسترسی به سخنان تفسیری اهل بیت، ضوابط بهره­گیری از روایات تفسیری، و توضیح جایگاه مخالفان رویکرد طباطبایی عناوین فرعی دیگر مقاله­اند.

کلیدواژه­ها: طباطبایی، سید محمدحسین؛ تفسیر قرآن به قرآن؛ المیزان (کتاب)؛ قرآن در اسلام (کتاب)؛ نقش روایات در تفسیر قرآن؛ روشهای تفسیری. 

 

مقدمه

   بر اساس حدیث متواتر ثقلین، قرآن و عترت همدوش یکدیگر عامل نجات مسلمانان می‌باشند؛ و مسلمانان موظفند برای یافتن راه سعادت به هر دو مراجعه و از آنها استفاده کنند.

   ولی در طول تاریخ مسلمانان، به گرایشهایی بر می‌خوریم که به کفایت رجوع به یکی از این دو و بی‌نیازی از دیگری عقیده دارند.

   برخی از اهل تسنن معتقد شدند که قرآن کریم برای هدایت بشر کافی است و نیازی به مراجعه به عترت نیست. در مقابل، اخباریان شیعه پنداشتند که ما اجازه مراجعه به قرآن را نداریم و فقط موظّف به مراجعه به عترت هستیم و همان برای ما کفایت می‌نماید.

   علامه طباطبائی نظریه‌ «تفسیر قرآن به قرآن» در تفسیر ارائه کرده‌اند که عده‌ای به آن بی‌مهری نشان داده و با برداشتی خطا، آن را گرایشی از قرآن بسندگیِ اهل تسنن قرار داده‌اند.

   در این نوشتار بر آنیم که تبیینی صحیح و دقیق از دیدگاه علامه طباطبائی ارائه کنیم.

1. تفسیر و مفسر

   تفسير مطابق آنچه در كتب اصولي[1] آمده، عبارت است از: كشف‌القناع يا آشكارسازي. و مفسّر كسي است كه مي‌كوشد پيام متن را بفهمد و مراد جدّی و منظور حقیقی گوینده را از الفاظ خود کشف کند و به شيوايي بيان دارد. او هرگز چيزي را بر متن نمي‌افزايد، بلكه هنر او در اين است كه همان مطلبي را كه در متن هست، به نيكي بنماياند.

   بدین جهت علاّمه طباطبايي تفسير را صرفاً بيان معاني آيات قرآن و آشكارسازي مقاصد و مداليل آن مي‌داند[2] و گاه آن را بیان محصَّل آیه می‌شمرد.[3]

   منظور از کشف مرادات جدّی و مدالیل، کشف آن حقايقی است که گوینده می‌خواهد با قواعد عقلایی محاوره به مخاطبان خود انتقال دهد و مخاطبان بر اساس قواعد زبان عربی و قواعد عقلایی فهم متن ـ هر چند با تدبّر و تأمّل و تنقیح مناط و استفادة از دلالت اشاره[4] و بررسی لوازم ـ بتوانند به آن پی ببرند.

   بنابراین اگرکسی مطلبی را که خود حقّ می‌داند، بر متنی که از آن متن قابل استفاده نیست تحمیل کند، تفسیر محسوب نخواهد شد.

  همچنین بیان مطالبی افزون بر مفاد خود آیات قرآن کریم که گاهی به نوعی مکمّل مفاد آیه است، تفسیر نيستند؛ مطالبی مانند: نکات بدیعی و برخی نکات لغوی و قرائات، بیان شأن نزول، مصادیق مورد نظر در برخی از آيات، قسمت‌هایی از داستان‌های قرآن که در خود قرآن بیان نشده‌است. جزئیات احوال عالم آخرت، تفاصیل احکام شرعی و بیان بطون آیات که در کشف محصَّل معنای آیه دخیل نیست، جزء بحث‌های تفسیری به اصطلاحی که گفته شد به شمار نمی‌آید.

مرحوم علاّمه در پایان مبحث تفسیر در كتاب قرآن در اسلام می‌فرماید:

   بر اين اساس كه معناي تفسير، محصَّل مدلول آيه ‏باشد؛ بحثي را بحث تفسيري‏ مي‏توان گفت كه در محصَّل معناي آيه تأثير داشته باشد. اما بحث‏هايي كه در محصَّل معناي آيه تأثير ندارند، مانند برخي بحث‏هاي لغوي و قرائتي و بديعي، تفسير قرآن نيست.[5]

   البته اصطلاح عام‌تری نیز در باب تفسیر هست که شامل این دست مطالب نیز می‌شود. عنوان تفاسیر روایی با منابعی چون تفسیر قمی، تفسیر عیّاشی، تفسیر فرات و تفسیر برهان از این نوع است.

2. فرآيند فهم متون

   دريافت آدمي از يك متن به دو عامل وابسته ‌است:

1. توانمندي و تلاش او براي فهميدن.

2. توانمندي متن در انتقال معنا و مراد متكلّم.

   به ديگر سخن، فرآيند فهم يك متن عبارت است از: سير مخاطبِ متن به سوي الفاظ و سير او از الفاظ به سوي مقصود متكلّم.

   کسی‌ كه در صدد فهم است، بايستي با تأمّل در زواياي متن، دقايق و ظرايف موجود در آن را بكاود و بفهمد. متن نيز بايد توانايي انتقال مراد متكلم را به مخاطب داشته باشد كه به راستي بلاغت را معنايي جز اين نيست. وظیفۀ ما نسبت به متن،  فهم است و برداشت.  وظیفۀ متن نیز نسبت به ما، تفهیم است و دلالت.

   آشكار است كه سرّ نفهميدن يك متن را نيز يا بايد در مخاطب جُست و عدم توانايي او در ادراك صحيح متن و ظرايف آن كه نقص قابل است، و يا در عدم توانمندي آن متن در دلالت بر معنا و مفاد خويش كه نقصي است در فاعل.

3. استقلال و تماميت قرآن كريم در دلالت

   چنان‌که گذشت، اصل روش تفسیر قرآن به قرآن از دیرباز متداول بوده است، ولی علاّمه طباطبائی آن را إحیاء کرد، بلكه از نگاه ايشان روش تفسیر قرآن منحصر در این نوع تفسیر است و ساير روش‌ها يكسره باطلند.

   محوري‌ترين بحث در ردّ يا قبول روش تفسير قرآن به قرآن، پاسخ به اين پرسش است كه: آيا قرآن كريم در دلالت بر معنا و مراد، داراي تماميت و كمال است و مي‌تواند به تنهايي پيام خويش را به ديگران انتقال دهد، يا ناقص است و به قرائن بيروني اعم از مكاشفات، براهين عقلي، روايات و... نیاز دارد؟

   مدعاي علاّمه طباطبايي اين است كه قرآن در دلالت خود تامّ و مستقلّ و مستغني است، و هيچ كلام مبهم و نارسايي ندارد. ليك در مرحلۀ فهم، ما ناقصيم و عقل و خردمان بدان پايه نرسيده است كه آن عالي كلام قدسي را واكاويم و لطايف آن را دريابيم، لذا نيازمند هادي و استاديم. کلیدی‌ترین نکته‌ای که معترضان به روش تقسیر قرآن به قرآن را از دریافت صحیح مراد علاّمه طباطبایی بازداشته‌است،  توجّه نکردن به تفاوت میان «استقلال قرآن در مرحلۀ دلالت» با «استقلال ما در مرحلۀ فهم» است.

   آنان پنداشته­اند كه در نظرية تفسير قرآن به قرآن، ادّعا شده آدمي در فهم آيات الهي از روايات بي‌نياز است!  حال آنكه سخن علاّمه طباطبايي هرگز ناظر به رابطۀ ما با متن (فهم و برداشت) نيست، بلكه ناظر به رابطه متن با معنا (تفهيم و دلالت) است. این دیدگاه دربارة فهم قرآن كريم تأكيد دارد: تنها راه صحيح برای مفسِّر، انس با روایات اهل بيت: است.[6] علاّمه قرآن را بی‌نیاز از عترت می‌داند و ما را محتاج به هر دو.

   بسيار شده ‌است كه آدمي در مواجهه با متني آن را سخت‌فهم و پيچيده مي‌يابد و نمي‌تواند به راحتي به مراد نويسنده يا متكلم پي ببرد، به گونه‌اي كه متن، وي را ناگزير از استاد و راهنما مي‌سازد.

ريشة آن اغلاق و پيچيدگي و اين نياز به استاد را مي‌بايست در اموري مانند موارد ذيل جست:

1. بناي نويسنده بر خلاصه‌گويي بوده، لذا متن از ساختاري فشرده و مندمج برخوردار است.

2. متن دقايق و ظرايف فراوان و معاني بسيار بلند و خارج از افق فهم مخاطب دارد.

3. نويسنده بليغ نبوده و نتوانسته به راحتي از ما في‌الضمير خويش خبر دهد.

   در دو مورد اول، متن کامل و غنی است و ما برای فهم آن محتاج به استادیم،  ولی حالت سوم ریشۀ نیاز به استاد به جهت ضعف و نارسائی متن است.

   سخن مرحوم علامه این است که قرآن نیاز به استاد دارد و آن استاد، اهل بیت: هستند که با مراجعه به ایشان، می­توان زبان قرآن را فهمید؛ ولی سرّ نیاز به استاد،  بلندای معارف قرآن و دقّت و ظرافت آن است نه ضعف و نارسایی متن؛ و گرنه متن بسیار غنی و استوار است و در دلالتش هیچ نقصی ندارد.  لذا امامان معصوم  که استاد قرآن­اند، هیچ­ گاه برای تفسیر آن محتاج نیستند که چیزی از خارج بر آن بیافزایند، بلکه ظرائف درونی همان متن را تشریح می‌کنند؛ ظرائفی که انسان عادی از توجّه به آن و فهم آن ناتوان است.

   علاّمه طباطبايي قرآن را متني بليغ، تامّ و مستقل در دلالت و تفهيم مي‌داند و راهيابي هر گونه نقص و ناتمامي در آن را به شدت انكار مي‌كند. او مدّعي است كه اوّلاً زبان قرآن زبان راز و رمز نیست، ثانیاً قرآن آنچه را كه مي‌خواسته بگويد به روشني و بي‌نياز از هر قرينة صارفة خارجي بيان كرده ‌است. از اين رو ريشۀ نيازمندي فهم ما به استاد در فهم برخی از زوایا و دقائق آیات را - كه عادتاً گريزي از آن نيست -  در علوّ شأن و بلنديِ معاني آن و ناتوانيِ ادراك ما مي‌داند.

علاّمه طباطبايي بر آن است كه پذيرش معنايي خلاف ظاهر براي الفاظ قرآن كه قرينه‌اي بر آن در خود قرآن نباشد، با نور و مبين بودن قرآن در تضاد است. به دیگر سخن، اگر مراد آیات قرآن کریم چیزی می­بود غیر از آنچه در این آسماني کتاب آمده‌است، آنگاه قرآن، کتاب هدایت نمی‌شد و راهنمای انسانها نمي‌بود؛ زیرا ظاهری غیر مراد و غیر حقّ می‌نمود و مرادی غیر ظاهر و ناآشکار داشت.

   علاّمه طباطبايي در كتاب "قرآن در اسلام" به شيواييِ تمام به اين موضوع پرداخته ‌است:

   «قرآن مجيد كه از سنخ كلام است، مانند ساير كلام‏هاي معمولي، از معناي مراد خود كشف مي‏كند و هرگز در دلالت خود گنگ نيست، و از خارج نيز دليلي وجود ندارد كه مراد تحت‏اللفظي قرآن جز آن است كه از لفظ عربي­اش فهميده مي‏شود. اما اين كه خودش در دلالت خود گنگ نيست، زيرا هركس به لغت آشنايي داشته‏ باشد، از جملات آيات كريمه معناي آنها را آشكارا مي‏فهمد، چنان كه از جملات هر كلام عربي ديگر معنا را مي‏فهمد. علاوه بر اين به آيات بسياري از قرآن برمي‏خوريم كه در آنها طايفۀ خاصي را - مانند بني‏اسرائيل و مؤمنين و كفار و گاهي عموم مردم را- متعلَّق خطاب قرار داده، مقاصد خود را به ايشان القاء مي‏كند،[7] يا با آنان به احتجاج مي‏پردازد، يا به مقام تحدّي برآمده از ايشان مي‏خواهد كه اگر شك و ترديد دارند در اين كه قرآن كلام خداست، مثل آن را بياورند. و بديهي است كه تكلّم با مردم با الفاظي كه خاصيت تفهيم را واجد نيست، معنا ندارد. و هم چنين تكليف مردم به آوردن مثل چيزي كه معناي محصلي از آن فهميده نمي‏شود قابل قبول نيست».[8]

در قرآن كريم آياتي به اين وصف - كه به تشخيص مدلولش راهي نباشد - سراغ نداريم؛ گذشته از اين كه قرآن مجيد خود را با صفاتي مانند نور، هادي و بيان توصيف مي‌كند كه هرگز با گنگ بودن آياتش از بيان مراد واقعي خود سازش ندارد.[9]

   آنچه از بيانات مختلف ائمه اهل‏بيت: به دست مي‏آيد، اين است كه در قرآن مجيد متشابه به معناي آيه‏اي كه مدلول حقيقي خود را به هيچ وسيله‏اي به دست ندهد وجود ندارد. بلكه هر آيه‏اي اگر در افادۀ مدلول حقيقي خود مستقل نباشد، به واسطۀ آيات ديگري مي‏توان به مدلول حقيقي آن پي برد و اين همان ارجاع متشابه است به محكم.[10]

   با توجه به آنچه گذشت روشن می­شود كه قرآن كريم متني فهميدني است؛ يعني ذاتاً قابل فهم است و تمام نكات آن را مي‌توان از درون آن استخراج نمود گرچه بايد روش فهم آن را از اهل بيت: آموخت. ایشان در همین راستا می­نویسد:

   «من يرعی نظره فی آيات القرآن من أوّله إلی آخره، لا يشكّ فی أنّ ليس بينها آية لها مدلول و هی لا تنطق بمعناها و تضلّ فی مرادها، بل ما من آية إلّا و فيها دلالةٌ علی المدلول.[11]

   فالحقّ أنّ الطريق إلي فهم القرآن الكريم غير مسدود، و أنّ البيان الإلهی و الذكر الحكيم بنفسه هو الطريق الهادی إلی نفسه، أی إنه لا يحتاج فی تبيين مقاصده إلی طريق، فكيف يتصور أن يكون الكتاب الذی عرفه الله تعالى بأنه هدی و أنه نور و أنه تبيان لكل شى‏ء، مفتقراً إلی هادٍ غيره و مستنيرا بنور غيره و مبينا بأمر غيره؟»[12]

4. ادلۀ علامه طباطبائی

   مرحوم علامه برای این مدّعا به آیات و روایاتی استدلال می‌کند که فهرست آن بدین شرح است:

الف. توصيفات قرآن كريم از روشني و آشكاريِ خويش

ب. دقت در اسلوب بياني قرآن كريم

ج. ذكر و موعظه بودن قرآن مجيد

د. دعوت به تدبّر در آيات وحي

ه. تحدّي قرآن مجيد

و. روایات ارجاع مردم به قرآن

ز. روایات عرض احادیث بر قرآن

ح. روايات دال بر فهميدني بودنِ قرآن[13]

5. بهرۀ ما از فهم قرآن

   روشن شد که قرآن کریم در دلالت بر معانی و مقاصد خود تامّ است، ولی این مسأله لزوماً بدان معنا نیست که ما نیز می‌توانیم به تنهایی تمام مقاصد آن را ادراک کنیم و بفهمیم. برای فهم مقاصد قرآن به امور بسیاری احتیاج است که برخی از آنها در فهمیدن کامل هر متنی ضروری است و برخی از خصائص قرآن می‌باشد؛ اموری از قبیل: تسلّط بر ادبیات عرب (صرف و نحو، لغت و...) فرهنگ و تاریخ عرب، قواعد عمومی فهم متن، مهارت فهم متن و بررسی دقائق آن، شناخت زبان خاصّ قرآن، رشد عقلی و توان ادراک حقائق مجرّده و معارف عالیه.

   دو عامل آخر، از خصائص قرآن کریم است. مراد از شناخت زبان قرآن، آشنایی با اسلوب بیانی قرآن است که یکی از جنبه‌های آن، روش تفسیر قرآن به قرآن و استقلال قرآن در دلالت است که ما به برکت اهل بیت: با این زبان آشنا شده‌ایم.

   طبیعتاً بهرة انسان‌ها از فهم قرآن کریم به مقدار بهره‌مندی از عوامل گذشته متفاوت خواهد بود و هر کس به مقدار بهره‌وری از این امور، از قرآن استفاده خواهد کرد.

   در میان این عوامل، تحصیل عامل آخر مشکل‌تر است و بر اساس آن درجات فهم انسان‌ها شکل می‌گیرد. معارف قرآن در اوج و بلندایی است که دست عموم انسان‌ها از رسیدن به آن کوتاه است؛ لذا به ندرت کسانی یافت می‌شوند که تمام مقاصد قرآن را بتواند بفهمند. با این همه، خداوند متعال بر اساس حکمت خود در قرآن چنان سخن گفته‌ که هر کس به فراخور استعداد و سطح فهم خود، از قرآن بهره ببرد. زبان قرآن از دید علاّمه طباطبائی  به سبک «سخن در سخن» است که حقائق عالی آن در لابلای معارف ساده‌تر پنهان شده و هر کس در سطح خود،  درجه‌ای از آن را ادراک می کند. لذا هیچ کس از این مائده دست خالی بر نمی‌خیزد، بر خلاف کتب حکما و عرفا یا برخی کتب ادیان پیشین.[14]

6. نقش اهل بيت: در تفسير قرآن

   در اينجا این پرسش مطرح مي‌شود كه اگر قرآن كريم در دلالت خود تامّ و كامل است، پس نقش اهل بيت: و روايات ايشان در تفسير قرآن كريم از نگاه علاّمه طباطبایی چيست؟

   ابتدا باید دانست که از نگاه علاّمه طباطبائی، رسول خدا و عترت آن حضرت علیهم‌الصلوة‌والسّلام ـ نه روایات حاکی از ایشان ـ در همه امور ـ أعمّ از تفسیر قرآن و غیر آن ـ حجّت است و در این مسأله بین تفسیر متشابهات و تفسير غیرمتشابهات،  تفاوتی نیست.

   ايشان ذیل آیة شریفه «وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون»[15] می‌نویسد:

   «و فی الآية دلالة على حجية قول النبی صلّى‌الله‌‌عليه‌وآله‌و‌سلّم فی بيان الآيات القرآنية، و أما ما ذكره بعضهم أنّ ذلك فی غير النصّ و الظاهر من المتشابهات أو فی ما يرجع إلى أسرار كلام الله و ما فيه من التأويل، فممّا لا ينبغی أن يصغى إليه.

   هذا فی نفس بيانه صلّى‌الله‌‌عليه‌وآله‌و‌سلّم، و يلحق به بيان أهل بيته، لحديث الثقلين المتواتر و غيره. و أما سائر الأمة من الصحابة أو التابعين أو العلماء فلا حجية لبيانهم لعدم شمول الآية و عدم نصّ معتمد عليه يعطی حجية بيانهم على الإطلاق.[16]

   بنابراین مرجعیّت علمی اهل بیت: و حجّیت ایشان در همه عرصه‌ها محفوظ خواهد بود.

   پس از دانستن این مقدّمه، ببینیم جایگاهِ حاکی از سنّت و روایات در تفسیر قرآن چگونه است؟ برای فهم این مسأله به دو تعریفی که در گذشته از تفسیر گفتیم، باز می‌گردیم. گفته شد که تفسیر در بحث ما یعنی  کشف معنا، پس مقصود ظواهر قرآن است یعنی آنچه قرآن در صدد بیان آن بوده‌ است. ولی گاهی به معنای بیان مطالبی زائد نیز به کار می‌رود که مکمّل معانی آیات یا باطن آن است.  

   مسلّماً ما به اهل بیت: برای تفسیر به معنای دوّم (فهم تفاصیل و جزئیّات مسائل که در قرآن ذکر نشده) محتاجیم و اهل بیت در این مسائل مطلقاً حجّت می‌باشند،  ولی اعتبار حاکی از سنّت در تفسیر به این معنا، از نظر مرحوم علاّمه بستگی به نوع مطالب دارد. اگر مطلب مورد نظر از نوع فروع عملی باشد، هم خبر متواتر و هم خبر واحد دارای شرائط حجّیت و هم نص و هم ظاهر در آن معتبر خواهد بود. ولی در غیر این موارد، مانند بیان قصص، مصادیق اشخاص و اماکن، تفاصیل مباحث معاد، شأن نزول آیات و بواطن آیات، فقط خبر متواتر یا محفوف به قرینه مفید خواهد بود که در دلالت خود نصّ باشد. ظواهر و خبر واحد، فقط موجب ظنّی است که در تفسیر به آن اعتنایی نمی‌شود.

   وی در المیزان در موارد متعدّدی  به حجّت نبودنِ خبر واحد در تفسیر تصریح می­کند که عمدتاً ناظر به همین مباحث است.

   «هذا كله فی نفس بيانهم المتلقى بالمشافهة. و أما الخبر الحاكی له، فما كان منه بياناً متواتراً أو محفوفا بقرينة قطعية و ما يلحق به، فهو حجة لكونه بيانهم. و أما ما كان مخالفاً للكتاب، أو غير مخالف لكنّه ليس بمتواتر و لا محفوفاً بالقرينة فلا حجية فيه، لعدم كونه بياناً فی الأول و عدم إحراز البيانية فی الثانی و للتفصيل محل آخر.»[17]

   به دلالت خود قرآن مجيد، بيان پيغمبر اكرم6 و اهل‏بيت گرامش- چنان‏ كه در فصول سابقه گذشت- در تفسير آيات قرآني حجّيت دارد.

   اين حجيت در مورد قول شفاهي و صريح پيغمبر اكرم6 و ائمه اهل‏بيت و هم چنين در اخبار قطعيةالصدور كه بيان ايشان را حكايت مي‏كند، روشن است.

   ولي خبر غيرقطعي كه در اصطلاح «خبر واحد» ناميده مي‏شود و حجيّت آن در ميان مسلمين مورد خلاف است، منوط به نظر كسي است كه به تفسير مي‏پردازد.  در ميان اهل سنت نوعاً به خبر واحد كه در اصطلاح «صحيح» ناميده مي‏شود، مطلقاً عمل مي‏كنند. اما در ميان شيعه، آنچه اكنون در علم اصول تقريباً مسلم است، اين است كه خبر واحد موثوق‏الصدور در احكام شرعيه حجت است و در غير آنها اعتبار ندارد. براي تحقيق مسأله به علم اصول بايد مراجعه كرد.[18]

   امّا در مورد جایگاه روایات در تفسیر، به معنای اوّل - یعنی کشف مقصود آیات و به دست آوردن محصَّل معنای آنها - می­گوییم: قرآن در دلالت خود تامّ است و امکان ندارد کسی ادّعا کند که از آیات آن خلاف ظاهر اراده شده ‌است. از این دیدگاه، قرآن در مرحلة دلالت نه فقط به روایات محتاج نیست، بلکه به خود معصومین نیز محتاج نخواهد بود. معصومین نیز چون معصومند و سخنی غیر از حقّ نمی‌فرمایند، هیچ‌گاه آیه‌ای را بر خلاف مدلول آن تفسیر نمی‌کنند. لذا فرموده‌اند: «لا تقبلوا علینا ما خالف قولّ ربِّنا.»[19] پس اعتبار و حجّیت بیان معصومین در جای خود محفوظ است، ولی اینان به مقتضای عصمت، هرگز سخنی بر خلاف مدلول قرآن نمی‌فرمایند.

   با اين وجود، استغنای قرآن در دلالت از معصومین، موجب استغنای ما در مقام فهم از ايشان نخواهد بود.  چون دانستیم که تفسیر فرآیندی است که از یک سو به دلالت متن و از سویی به فهم ما گره می‌خورد، می‌توان گفت: ما در تفسیر قرآن به معصومین: محتاجیم و چون تنها وسیله ارتباط ما با اهل بیت، روایات است، ما در تفسیر به روایات نیز محتاج خواهیم بود.

   علاّمه طباطبایی نياز ما به اهل بيت: را در فهم قرآن، نه در رابطه لفظ و معنا بلكه در انتقال ذهن ما از لفظ به مراد متكلم مي‌داند؛ زيرا اين جاست كه ذهنی که دچار خطا شده، زبان قرآن را نمی‌فهمد. لذا مأنوسات و محسوسات خود را با معاني عامّ الفاظ درهم مي‌آميزد، بعلاوه، از توجه به ظرايف تراكيب لفظي نيز غفلت مي‌كند.

   آری، از دیدگاه مرحوم طباطبایی، در فهم قرآن، از جهاتی به اهل بیت: و روایات محتاجیم. اصل شناخت زبان قرآن و آموختن روش تفسیر قرآن به قرآن، به برکت اهل بیت: برای ما حاصل شده ‌است. با تأمّل در روایات اهل بیت بود که فهمیدیم قرآن در دلالت تامّ است و زبانی رمز گونه ندارد، بلکه باید با رجوع به آن، آیات آن را به کمک یکدیگر تفسیر کرد.

   به همین منوال، انس با روایات سبب می‌شود که مفسِّر علاوه بر آموختن اصل این روش، با دیدن نمونه‌های مختلف آن، این مهارت را به دست آورد و خود بتواند مفاد برخی از آیات را به وسیلۀ برخی دیگر کشف کند.

   همچنین با ممارست با روایات و مراجعه به آنها، ظرائف لفظی درون آیات قرآن و قرائن صارفه و معینّة آن که انسان از آن غافل بوده‌است، آشکار شده و انسان به تفسیر صحیح راه می‌یابد.

به عنوان نمونه زراره از امام باقر7 پرسید: «أَ لَا تُخْبِرُنِی مِنْ أَيْنَ عَلِمْتَ وَ قُلْتَ إِنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرَّأْسِ وَ بَعْضِ الرِّجْلَيْن؟». حضرتش در پاسخ  فرمودند:

   «فَصَّلَ بَيْنَ الْكَلَامَيْنِ، فَقَالَ:‏ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ؛‏ فَعَرَفْنَا حِينَ قَالَ "بِرُؤُسِكُمْ" أَنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرَّأْسِ لِمَكَانِ‏ الْبَاءِ، ثُمَّ وَصَلَ الرِّجْلَيْنِ بِالرَّأْسِ كَمَا وَصَلَ الْيَدَيْنِ بِالْوَجْهِ؛ فَقَالَ: "وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ‏"، فَعَرَفْنَا حِينَ وَصَلَهَا بِالرَّأْسِ أَنَّ الْمَسْحَ عَلَى بَعْضِهَا.»[20]

   از همه مهمتر، انس با روایاتِ معارفی افق ذهن انسان را می­گشاید، او را از سطح محسوسات بالا می­برد، پرده از معارف والای قرآن بر می‌دارد و در یک جمله انسان را از ظاهری‌گری در امان قرار می‌دهد.

   آقای طباطبایی معارف قرآن را به گونه‌ای می­داند که انسان‌های عادی بدون معلّم راهی به فهم آن ندارند. لذا اگر بدون معلّم به محضر قرآن بروند، یا به خطا دچار می‌شوند یا راه برایشان بسیار سخت می‌گردد. ایشان در تفسیر آیة «وَ أَنزلنَا إلیک الذّکر لتبیّن للنّاس ما نُزِّل إلیهم» در بیان وجوه وساطت رسول خدا در ابلاغ و تبیین و تعلیم قرآن می‌فرماید:

   «أحدهما: أن تبيّن للناس ما نّزل تدريجاً إليهم لأن المعارف الإلهية لا ينالها الناس بلا واسطة؛ فلا بدّ من بعث واحد منهم للتبيين و التعليم، و هذا هو غرض الرسالة ينزل إليه الوحی، فيحمله ثم يؤمر بتبليغه و تعليمه تبيينه.»[21]

   آری، از امور بسیار مهّم، اعتلاء به سطح فهم کلام الله است، وگرنه انسان دست به تأویل و تصرّف در آیات می‌زند بی­آنکه خود متوجّه گردد.

از ديدگاه علاّمه طباطبايي، اهل بيت: معلمان قرآن­اند كه ظرايف و دقايق اين كتاب الهي را كه بر بشر مخفي ‌مانده، از درون آن آشكار مي‌سازند و پرده از چهرة‌ آن مي‌زدايند، نه اين‌كه از نزد خود معانی و مفاهيمي خلاف ظاهر را بر قرآن كريم تحميل نمايند. وظيفة اينان همواره تفسير و كشف قناع است نه تأويل و حمل بر خلاف ظاهر. بشر نيز براي فهم قرآن هيچ چاره‌اي ندارد مگر اين‌كه بر سفرة اين معلمان الهي بنشیند و از خوان علوم ايشان بهره گيرد.

   ايشان در مقدمة الميزان به اين موضوع اشاره نموده‌اند. بعلاوه در جلد سوم ضمن بحث محكم و متشابه، سخني مفصّل‌تر و كامل‌تر در شأن و جايگاه پيامبر6 در تفسير قرآن دارند كه شنيدني است:

   «و من هنا يظهر أنّ شأن النبی6 فی هذا المقام هو التعليم فحسب؛ و التعليم إنما هو هداية المعلم الخبير ذهن المتعلّم و إرشاده إلی ما يصعب عليه العلم به و الحصول عليه، لا ما يمتنع فهمه من غير تعليم؛ فإنما التعليم تسهيل للطريق و تقريب للمقصد، لا إيجاد للطريق و خلق للمقصد. و المعلم فی تعليمه إنما يروم ترتيب المطالب العلمية و نضدها علی نحو يستسهله ذهن المتعلّم و يأنس به، فلا يقع فی جهد الترتيب و كدّ التنظيم، فيتلف العمر و موهبة القوة أو يشرف علی الغلط فی المعرفة. و هذا هو الذی يدل عليه أمثال قوله تعالی: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ»[22] الآية و قوله تعالی: «وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ[23]»[24]

آنگاه در پايان، چنين نتيجه مي‌گيرند:

   «و قد تبيّن أن المتعين فی التفسير، الاستمداد بالقرآن علی فهمه و تفسير الآية بالآية، و ذلك بالتدرّب بالآثار المنقولة عن النبی و أهل بيته صلى‌الله‌عليه‌و‌عليهم و تهيئةِ ذوق مكتسب منها ثم الورود، والله الهادی.»‏[25]

   همچنين در كتاب قرآن در اسلام مي­نویسد:

   «وظيفه مفسّر اين است كه به احاديث پيغمبر اكرم6 و ائمه اهل‏بيت: كه در تفسير قرآن وارد شده مرور و غور كرده، به روش ايشان آشنا شود. پس از آن طبق دستوري كه از كتاب و سنت استفاده شد، به تفسير قرآن پردازد و از رواياتي كه در تفسير آيه وارد شده، به آنچه موافق مضمون آيه است، اخذ نمايد.[26]

آري، ايشان تنها راه فهم قرآن را تدرّب به روايات و تدبّر در آنها مي‌داند.

   در نگاه علاّمه طباطبايي  ثقل اكبر را بابي جز ثقل اصغر نیست. از اين رو  بزرگترين فاجعه‌اي را كه در تفسير قرآن پديد آمده، رویداد سقيفه و سپس حكومت خلفاي اموي و عباسي مي‌داند كه مانع از اخذ تفسير قرآن از خاندان عصمت و طهارت شده ‌است. می­نویسد:

   «إن ماجرى فی أمر الخلافة بعد رسول‌الله6 أوجب اختلاف آراء عامة المسلمين فی أهل بيته: فمِن عاكفٍ عليهم هائمٍ بهم، و مِن مُعرضٍ عنهم لا يُعبأ بأمرهم و مكانتهم من علم القرآن أو مبغضٍ شانئ لهم، و قد وصّاهم النبی6 بما لا يرتاب فی صحّته و دلالته مسلم أن يتعلّموا منهم و لا يعلموهم و هم أعلم منهم بكتاب الله، و ذكر لهم أنهم لن يغلطوا فی تفسيره و لن يخطئوا فی فهمه.

   ...و هذا أعظم ثلمة انثلم بها علم القرآن و طريق التفكر الذی يندب إليه. و من الشاهد علی هذا الإعراض قلة الأحاديث المنقولة عنهم علیهم السلام فإنك إذا تأمّلت ما عليه علم الحديث فی عهد الخلفاء من المكانة و الكرامة، و ما كان عليه الناس من الولع و الحرص الشديد علی أخذه، ثم أحصيت ما نقل في ذلك عن علی و الحسن و الحسين، و خاصةً ما نُقل من ذلك فی تفسير القرآن لرأيت عجبا: أمّا الصحابة فلم ينقلوا عن علی7 شيئا يذكر، و أما التابعون فلا يبلغ ما نقلوا عنه- إن أحصی- مائة رواية فی تمام القرآن، و أما الحسن7 فلعلّ المنقول عنه لا يبلغ عشراً، و أما الحسين7 فلم يُنقل عنه شی‏ء يُذكر، و قد أنهی بعضهم الروايات الواردة فی التفسير إلی سبعة عشر ألف[27] حديث من طريق الجمهور وحده، و هذه النسبة موجودة فی روايات الفقه أيضا.»[28]و[29]

   بنابر آنچه گذشت، اگر روايات تفسيري ما را به نكات و ظرايفي از خود آيات رهنمون شدند كه با توجه به آن نكات دقايق آيه آشكار مي‌شد، اين روايات مقبول است و از آن در تفسير استفاده مي‌شود، گرچه سندش معتبر نباشد. به تعبيري نقش روايات در اين موارد، صِرفاً ارشاد است.

   در غير اين صورت - يعني آنجا كه روايات، با ظاهر آيه و قرائن دروني آن تناسب ندارد - روايت به جهت مخالفت با قرآن در تفسير بي‌اعتبار خواهد بود، گرچه از سند خوبي نيز برخوردار باشد؛ و چنين روايتي يا حمل بر بيان تأويل و بطن آيه مي‌گردد و يا طرح خواهد شد.

   بر همين اساس، علاّمه طباطبايي در بسياري از موارد، مفاد روايات تفسيري را با شواهدي استوار از درون آيات بيرون مي‌كشد. و هنگامي كه به «بحثٌ روائیٌّ» رسيده و روايت تفسيري را نقل مي‌فرمايد، مي‌گويد: «هذا ممّا يؤيّد ما قدّمناه.»

   باید توجّه داشت که احتیاج ما در فهم قرآن کریم به اهل بیت و روایات ایشان،  بدین معنا نیست که باید تک‌تک آیات را در نزد این معلّمین الهی بیاموزیم، بلکه پس از آموختن اصل روش و سپس دستیابی به ذوق تفسیري اهل بیت و بالا بردن سطح فهم از محسوسات به برکت ارشادات ایشان، مفسِّر باید در مورد هر آیه‌ای به همین روش تحقیق و تتبّع کند و مفاد آیه را کشف نماید، به همین جهت اهل بیت: ما را در دشواری­ها و فتنه­ها به قرآن ارجاع داده‌اند.

   این مطلب [مرجعیّت علمی اهل بیت در بیان جزئیّات قوانین و سِمَت معلّمی ایشان نسبت به معارف قرآن] منافات ندارد، با اینکه دیگران نیز با اِعمال سلیقه‌ای که از معلّمین حقیقی یاد گرفته‌اند، مراد قرآن مجید را از ظواهر آیاتش بفهمند.[30]

7. علامه طباطبايي غوّاص درياي احاديث

   تا اینجا جایگاه حدیث و اهمّیت آن از دیدگاه مرحوم علاّمه طباطبائی آشکار شد. برخلاف توهّمات تفكيكيان، ایشان در تحقيقات و تأمّلات حديثي، از جهت درايت در تمام دوره‌هاي اسلامي، از نوادر محسوب مي‌شوند و در بين معاصرين خود نيز در انس با روايات ممتاز مي‌باشند.  

   تسلط او بر احاديث بسيار عجيب است. استدلال ايشان در رسائل خود به احاديث متنوع كه در کتب مختلف و ابواب گوناگون پراكنده ‌است، شاهد صدق آن مي‌باشد. ايشان در ميان مجموعه فعاليت‌هاي علمي خود، وقت فراواني  صرف كار با احاديث نموده‌ كه كم نظير است. از جمله:

1. ايشان به علت شدت اهتمام به حديث، همراه با برخي ديگر از اعاظم،[31] در طول هشت سال، يك دور كامل قسمتی از نسخة وسايل الشيعه خود را با نسخة اصل شيخ حر و قسمتي دیگر از آن را با نسخه‌اي كه با واسطه با خط مرحوم شيخ حرّ تطبيق شده بود، تصحيح نمودند. اين تلاش ارزشمند ایشان سبب شد كه در طبع اول وسايل‌الشيعه (دورۀ بيست جلدی) مصحّحان كتاب که به نسخه‌های معتبر دسترسي نداشتند، كتاب را بر اساس نسخه مرحوم علاّمه طباطبائی چاپ کنند. در عمل، همۀ بزرگان و فضلايي كه از طبع بيست جلدي وسايل سال‌ها استفاده كرده‌اند، مديون زحمات آن مرحوم مي‌باشند.[32]

اين تلاش مرحوم علامه نشان از توجه بسيار زياد ايشان به احاديث دارد.

2. مرحوم علامه قبل از ورود به تفسير الميزان، اعتقاد داشتند كه تفسير صحيح مبتني بر تسلّط به روايات است، لذا سه دور بحار الأنوار را مطالعه فرموده‌اند.

3. ایشان گمان مي‌کردند شايد موفّق به تفسير كامل قرآن نشوند، لذا مشغول نگاشتن تفسير موضوعي بر اساس روايات گشتند كه محصول آن، رساله‌هایي چون توحيد و اسماء و وسائط و انسان قبل الدنيا و انسان في الدنيا و انسان بعد الدنيا است كه هر يك در تفسير آيات و روايات وارده و حلّ دقائق و ظرائف آن حقّاً اعجاب برانگيز است.[33]

4. همچنين قبل از ورود به تفسير الميزان، به جهت اهتمام بسيار به روايات، ابتدا به تفسير روايي پرداختند. در این مسیر، تفسيري روايي به نام «البيان فی الموافقة بين الحديث و القرآن» نوشتند كه در آن، همراهي و توافق روايات اهل بيت: با قرآن را به خوبي اثبات نمودند.

5. ايشان حدود ده سال به تدريس احاديث معرفتي بحار مشغول بوده‌اند و چندين جلد از بحار، از جمله ابواب توحيد و معاد را  از بدو تا ختم  براي عده‌اي از فضلا تدريس نموده‌اند.[34]

6. بحث‌هاي روايي ایشان در تفسير، در طول تاريخ شيعه بي­نظير است و الميزان را مي‌توان «بهترين تفسير روايي شيعه» ناميد. برخلاف رویکرد اخباريان كه در تفاسير روايي به سند روايات عنايتي ندارند و در مقام تفسير و شرح روايات نيز برنمي‌آيند، علامه در بحث‌هاي روايي، اوّلاً به قوت و ضعف سند عنايت دارند،  ثانياً روايات نبوي اهل تسنّن را نيز نقل مي‌كنند، ثالثاً به بررسي دلالي آن مي‌پردازند،  رابعاً ميزان مطابقت آن با قرآن را مي‌سنجند. مجموعة اين امور سبب شده‌ است تفسير الميزان مشتمل بر بهترين تفسير روايي قرآن كريم نيز باشد.

   باري علامه طباطبايي بر اساس سال‌ها انس با روايات، روش تفسير قرآن را از اهل بيت: آموخته و ذوق تفسيري را از ايشان كسب كرد، آن‌گاه دست به قلم گرفت و الميزان را آغاز نمود.

8 . دیدگاه‌های مخالفان

   در برابر دیدگاه مرحوم علامه چند دیدگاه وجود دارد:

1. 8 . اخباریان و تفکیکیان

   مرحوم ملا محمد امين استرآبادي، مؤسس اخباري‌گري[35] و پيروان ايشان و به تبع آنها مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني مؤسس جريان تفكيك[36] مدعي نقصان قرآن در مرحله دلالت و تفهيم مي‌باشند و برآنند كه قرآن داراي برهانيّت اجتماعيه و خلافت جمعيّه است[37] و در بيانيّت و تبيانيّت و مبيّنيّت فاقد حجيّت است، مگر در صورتي كه با اهل بيت: يا بيان آنان جمع شود. از اين رو در تعارض بين ظاهر آيه‌اي از آيات قرآن كريم با روايتي از معصومين، روايت را بر ظهور آيه ترجيح مي‌دهند و اين ترجيح را مصداقِ فراگيريِ قرآن از اهل بيت: مي‌دانند.

نقد این دیدگاه را در کتابهای نقد اخباری­گری می­توان دنبال کرد.

2. 8 . کفایت قرآن در هدایت

   برخی پنداشته‌اند که انسان برای رسیدن به سعادت، نیازی به مراجعه به روایات ندارد، بلکه  قرآن برای وی کافی است. اینان عقیده دارند که قرآن به تنهایی همه چیز را در برگرفته و همۀ نیازهای بشر را دارا می‌باشد. شعار این گروه همان «حسبنا کتاب الله» است.

   شگفتا که برخی به اشتباه، کلام مرحوم علامه طباطبائی را نیز چنین تفسیر نموده‌اند، با اینکه با توجّه به شواهد گذشته، این برداشت کاملاً با کلام مرحوم علامه بیگانه است. ایشان در مواضع بسیاری تصریح نموده‌اند که امّت نیازمند عترت است و بدون مراجعه به ایشان راهی به سعادت نمی‌برند.

   توضیحات فراوان مرحوم علامه را در این راستا می‌توان ذیل آیاتی اثبات امامت حضرت امیرالمؤمنین7 مثل آیه اکمال و آیة تطهیر و ... می‌توان دید.

3. 8 . بی‌نیازی ما از اهل بیت: در فهم قرآن

   برخی دیگر که نیاز انسان را به سنت در عرض قرآن برای هدایت و سعادت پذیرفته‌اند، معتقدند مفسّر برای فهم آیات قرآن، نیازی به رجوع به اهل بیت: ندارد، بلکه می‌تواند خودش به صورت مستقلّ به قرآن رجوع کند و قرآن را به شکل صحیح بفهمد. بنابراین امت نیازی به تعلیمات اهل بیت در کشف معانی قرآن ندارند و شیعه و سنی می‌توانند هر یک مستقلاً قرآن را بفهمند. بزرگان مفسّران اهل سنت معمولاً به همین نظر اعتقاد دارند. برخی از آنان به اشتباه، این دیدگاه را تفسیری برای کلام مرحوم علامه قرار داده و ایشان را متهم به تمایل به اهل تسنن نموده‌اند.

   این دیدگاه با فرهنگ شیعی ناسازگار است. چنانکه دانستیم، روایات زیادی امت را به اهل بیت ارجاع داده و امت را موظف می‌کند که قرآن را از ایشان فرا گیرند.   علامه طباطبائی نیز کاملاً به این دیدگاه معتقد بوده‌اند.

جمع­بندی

   قرآن بسندگی از منظر مرحوم علامه به این معناست که:

1. قرآن در دلالت خود کامل و تامّ است و هیچ جا به ضمیمه شدن قرینه‌ای که در خود قرآن نباشد، نیاز ندارد.

2. ما در فهم آیات، محتاج معلمان الهی هستیم؛ چون سطح معارف قرآن بسیار بلند است و بدون مراجعه به اهل بیت: نمی‌توانیم راهی به فهم قرآن بگشاییم.

3. روایات تفسیری، اگر در مقام توضیح دقایق آیات باشد یا بطون آن را بیان نماید قابل پذیرش است؛ ولی اگر بخواهد آیات را بر خلاف ظاهر معنا نماید و ادعا کند منظور الفاظ آن چیزی غیر از ظاهر آن است، قابل پذیرش نیست.

4. بی‌نیازیِ ما از پیامبر و اهل بیت در رسیدن به سعادت و نیز بی‌نیازی در رسیدن به سطح فهم قرآن، هر دو غلط است و نظریۀ تفسیر قرآن به قرآن در صدد بیان آن نیست.

منابع

استرآبادي؛ محمد امين، ‌الفوائد المدنيّة، چاپ اول، قم، دفتر انتشارات اسلامي جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1424 ق.

اصفهاني؛ مهدي، رسائل شناخت قرآن، مقدمه تحقيق و تعليق از حسين مفيد، چاپ اول، تهران، مركز فرهنگي انتشاراتي منير، 1388.

انصاري؛ مرتضي‌، فرائدالاصول، 4 جلد، قم، مجمع الفكر الاسلامي، 1422 ق.

بحراني؛ شيخ يوسف، الدرر النجفية، به خط محمد حسن بن محمد علي گلپايگاني، بي­جا،‌ مؤسسة آل البيت عليهم‌السلام لإحياء التراث، بي‌تا.

جمعى از نويسندگان: مرزبان وحى و خرد؛ يادنامه مرحوم علامه محمد حسين طباطبايى، چاپ اول، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1381.

حرّ عاملي؛ محمد بن حسن‌، وس‍ائ‍ل‌ ال‍ش‍ی‍ع‍ه‌ ال‍ی‌ ت‍ح‍ص‍ی‍ل‌ م‍س‍ائ‍ل‌ ال‍ش‍ری‍ع‍ه‌، 20 جلد، چاپ دوم،‌ تهران، 1342.

ــــــــــــــــــــــــ ، الفوائد الطوسية، با تعليقة سيد مهدي لاجوردي و شيخ محمد درودي، قم، مطبوعة علمية قم، بي‌تا.

خراساني؛ محمد كاظم، كفاية الأصول، مؤسسة آل البيت عليهم‌السلام لإحياء التراث، چاپ اول، قم، مهر، 1409 ق.

ديدگاه‌هاي علمي آيت‌الله العظمي ميلاني، به کوشش غلامرضا جلالى، چاپ اول، مشهد، بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1384.

 طباطبايي؛ سيد محمّدحسين: الميزان في التفسير القرآن؛ 20 جلد؛ چاپ پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرّسين حوزه علميّه قم، 417 ق.

ــــــــــــــــــــــــــــــ : ترجمه تفسير الميزان؛ مترجم سيد محمد باقر موسوي همداني؛ 20 جلد؛ چاپ بيست و سوم، قم، دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرّسين حوزه علميّه قم، 1386.

ــــــــــــــــــــــــــــــ: قرآن در اسلام، به كوشش سيد هادي خسرو شاهي، چاپ چهارم، قم، بوستان كتاب، 1389.

ـــــــــــــــــــــــــــــ : شيعه در اسلام، به كوشش سيد هادي خسرو شاهي، چاپ چهارم، قم، بوستان كتاب، 1389.

ــــــــــــــــــــــــــــ : مجموعه مقالات و پرسش‌ها و پاسخ‌ها، چاپ اول، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1371.

كشي؛ محمد بن عمر، رجال كشي، مشهد، انتشارات مشهد، 1348.

گفتگو با علامه حسن حسن‌زاده آملي، به اهتمام محمد بديعي، قم، انتشارات تشیع، 1380.

مجلسي؛ محمد باقر، بحار الأنوار، 110 جلد، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1404 ق.

 

 

 

 

 

 

 

 

 



1. اصوليان در بحث حجيت ظواهر و عمدتاً در بخش پاسخ به ايرادهای اخباريان به اين مسأله می‌پردازند.؛ برای نمونه رک: فرائد الاصول، ج 1، ص142؛ کفاية الاصول، ص 282.

.[2] الميزان فی تفسير القرآن‏ ج 1؛ ص 4.

[3]. قرآن در اسلام، در مواضع متعدد از جمله ص 80.

[4]. بدیهی است که دلالت اشاره در کلام خداوند مشروط به این نیست که مقصود گوینده نباشد.

[5]. قرآن در اسلام، ص 87.

.[6] المیزان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 87.

.[7] امثال «يا ايهاالذين كفروا» و «يا اهل‏الكتاب» و «يا بنی‏اسرائيل» و «يا ايهاالناس» كه بسيار است.‏ [حاشيه از علامه]

[8]. قرآن در اسلام ص 41.

[9]. قرآن در اسلام ص 53.

.[10] قرآن در اسلام ص 55.

[11]. الميزان فی تفسير القرآن‏ ج 3؛ ص 22: هر كس آيات قرآن را از اول تا آخر مورد دقت قرار دهد، هيچ شكی نمی­كند در اين‌كه حتی يك آيه از آن، نيست كه مدلولی داشته باشد و آن آيه معنای خود را بازگو نكرده‌ و مراد از آن گم‌ باشد بلكه تمامی آيات آن، بر مدلول خود دلالت می­نمايد.

[12]. الميزان فی تفسير القرآن، ج‏3، ص 86 : پس حق مطلب اين است كه راه به سوی فهم قرآن به روی كسی بسته نيست، و خود بيان الهی و ذكر حكيم بهترين راه برای فهم خودش می‏باشد، به اين معنا كه قرآن كريم در بيانگری مقاصدش احتياج به هيچ راهی ديگر ندارد، پس چگونه تصور می‏شود كتابی كه خدای تعالی آن را هدايت و نور معرفی كرده و" تبيان كل شیء" خوانده، محتاج به هادی و رهنمايی ديگر باشد، و با نور غير خودش روشن، و با غير خودش مبين گردد. [ترجمه الميزان، ج‏3، ص: 134]

[13]. جهت توضیح کامل این موارد مراجعه کنید به: روح الله شفیعیان، روش تفسیر قرآن به قرآن از دیدگاه علامه طباطبائی قدس سره.

[14]. در این باره رجوع کنید به: مجموعه مقالات و پرسش‌ها و پاسخ‌ها، ج 1، ص 36 و 37؛ قرآن در اسلام، صص 46-50 و صص 36 ـ 38؛ شیعه در اسلام، بخش دوم، فصل هشتم و نهم، ظاهر و باطن و تأویل قرآن، صص 81 ـ87، مجموعه مقالات و پرسشها و پاسخها، ج 1، 279 و 280، شیعه در اسلام، بخش دوّم، فصل نهم، ص 86 و 87.

[15]. نحل 16: 44؛ و ما اين ذكر [قرآن‏] را بر تو نازل كرديم، تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن­سازى و شايد انديشه كنند!

[16]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج 12، ص 261؛ اين آيه دلالت دارد بر حجيت قول رسول خدا6 در بيان آيات قرآن و تفسير آن، چه آن آياتى كه نسبت به مدلول خود صراحت دارند و چه آنهايى كه ظهور دارند، و چه آنهايى كه متشابهند، و چه آنهايى كه مربوط به اسرار الهى هستند، بيان و تفسير رسول خدا6 در همه آنها حجت است، و اين‌كه بعضى (روح المعانى، ج 14، ص150) گفته‏اند: كلام رسول خدا6 تنها در تفسير متشابهات و آن آياتى كه مربوط به اسرار الهى‏اند حجيت دارد، و اما آن آياتى كه در مدلول خود صريح و يا ظاهرند، و احتياج به تفسير ندارند، كلام رسول خدا6 در آن موارد حجت نيست حرف صحيحى نيست، و نبايد به آن اعتناء نمود.

   اين در خود بيان رسول خدا6 است و در ملحقات بيان آن جناب كه همان بيانات ائمه هدى: است نيز مطلب از اين قرار است، زيرا به حكم حديث ثقلين بيان ايشان هم بيان رسول خدا6 و ملحق به آن است، به خلاف ساير افراد، هر چند صحابه و يا تابعين و يا علماى امت باشند كلامشان حجت نيست، براى اين‌كه آيه شريفه شامل آنان نمى‏شود، نصى هم كه بتوان به آن اعتماد نمود و دلالت بر حجيت على الاطلاق كلام ايشان كند، در كار نيست. [ترجمه الميزان، ج‏12، ص: 380]

.[17] المیزان فی تفسیر القرآن، ج 12، ص 262؛ البته اين در باره بياناتى است كه بطور مشافهه و رو در رو از رسول خدا6 و امامان: گرفته شده باشد، و اما اگر خود ما از آن حضرات چيزى نشنيده‏ايم ولى ديگران آن را نقل مى‏كنند در صورتى كه آن نقل به حد تواتر رسيده باشد و يا قرينه‏اى قطع‏آور يا نزديك به آن همراهش باشد آن نقل هم حجت است، چون آن هم بيان ائمه: است و اما چيزى كه حاكى آن بيان است اگر به حد تواتر نرسيده باشد و آن چنان قرينه‏اى هم همراه نداشته باشد چنين چيزى حجت نيست، چه مخالف كتاب باشد و چه موافق آن، چون در اولى بيان نيست، و در دومى بيان بودنش احراز نشده و تفصيل اين مساله در جاى ديگر بايد بيايد. [ترجمه الميزان، ج‏ 12، ص: 380]

[18]. قرآن در اسلام، ص 87.

[19]. رجال كشی ص 224.

.[20] بحار الأنوار، ج‏77، ص289.

.[21] المیزان فی تفسیر القرآن، ج 12، ص 260؛ يكى اين‌كه: آنچه كه تدريجاً براى مردم نازل مى‏شود براى ايشان بيان كن، چون‏ معارف الهى بدون واسطه به مردم نمى‏رسد، و ناگزير بايد كسى از ميان ايشان به اين منظور [تبيين و تعليم] منصوب گردد و اين همان غرض از رسالت است كه عبارت است از تحمل وحى و سپس ماموريت بر ابلاغ و تعليم و بيان آن. [ترجمه الميزان، ج‏ 12، ص: 377]

[22]. نحل 16: 44؛ و اين قرآن را به سوی تو فرود آورديم، تا برای مردم آنچه را به سوی ايشان نازل شده‌است توضيح دهی، و اميد كه آنان بينديشند.

[23]. جمعه 62: 2؛ و كتاب و حكمت بديشان بياموزد.

[24]. الميزان فی تفسير القرآن، ج‏3، ص: 85 و از همين جا روشن می‏شود كه شان پيامبر در اين مقام تنها و تنها تعليم كتاب است، و تعليم عبارت از هدايت معلمی خبير نسبت به ذهن متعلم است، و كارش اين است كه ذهن متعلم را به آن معارفی كه دستيابی به آن برايش دشوار است ارشاد كند، و نمی‏توان گفت تعليم عبارت از ارشاد به فهم مطالبی است كه بدون تعليم، فهميدنش محال باشد [یعنی متن بر آن دلالت نداشته باشد]، برای اين‌كه تعليم آسان كردن راه و نزديك كردن مقصد است، نه ايجاد كردن راه، و آفريدن مقصد، معلم در تعليم خود می‏خواهد مطالب را جوری دسته‏بندی شده تحويل شاگرد دهد كه ذهن او آسانتر آن را دريابد، و با آن مانوس شود، و برای درك آنها در مشقت دسته‏بندی كردن و نظم و ترتيب دادن‏ قرار نگرفته، عمرش و موهبت استعدادش هدر نرفته، و احيانا به خطا نيفتد. و اين آن حقيقتی است كه امثال آيه:" وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ" و آيه:" وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ" بر آن دلالت دارد. (ترجمه الميزان، ج‏3، ص: 131)

[25]. الميزان فی تفسير القرآن، ج ‏3، ص: 87 و اين نيز روشن شد كه طريقه صحيح تفسير اين است كه برای روشن شدن معنای يك آيه، از آيات ديگر استمداد شود، و اين كار را تنها كسی می‏تواند بكند كه در اثر ممارست در روايات وارده از رسول خدا صلی‌الله‌عليه‌و‌عليهم و از ائمه اهل بيت:، استاد حديث شده، و از اين ناحيه ذوقی بدست آورد، چنين كسی می‏تواند دست به كار تفسير بزند و خدا راهنما است. (ترجمه الميزان، ج ‏3، ص: 135)

.[26] قرآن در اسلام، ص: 81.

.[27] ذكر ذلك السيوطی فی الإتقان، و ذكر أنه عدد الروايات فی تفسيره المسمی بترجمان القرآن و تلخيصه المسمی بالدر المنثور. [پاورقی از علاّمه رحمة الله عليه]

2. ذكر بعض المتتبعين أنه عثر علی حديثين مرويين عن الحسين7 فی الروايات الفقهية. [پاورقی از علاّمه رحمة الله عليه]

3. الميزان فی تفسير القرآن، ج‏5، ص: 275 [عامل سوم در جعل احاديث] ماجرايی بود كه بعد از رحلت رسول خدا صلی‌الله‌عليه‌و‌عليهم در مساله خلافت پيش آمد و آرای عامه مسلمين در باره اهل بيت آن جناب مختلف گرديد، عده‏ای طبق دستور رسول خدا6 به آن حضرات تمسك جسته، و به آنان عشق ورزيدند، جمعی ديگر از آن حضرات روی گردانيده و اعتنايی به امر آنان و مكانتشان به علم قرآن نكردند و برای آگاهی و يادگيری علم قرآن به غير آن حضرات مراجعه نمودند، جمعی ديگر با آن حضرات دشمنی نموده، با جعل احاديثی دروغين به آنان بدگويی كردند، با اين‌كه رسول خدا6 در مواقفی و كلماتی كه احدی از مسلمانان در صحت آنها و در دلالت آنها ترديد نكرده، سفارش فرموده بود كه علم دين را از اهل بيت او بگيرند، و چيزی به اهل بيت او نياموزند، و اين‌كه اهل بيت آن جناب از همه امت به كتاب خدا آگاه‏ترند،

   .... و اين اعراض از اهل بيت: بزرگترين شكافی بود كه در نظام تفكر اسلامی پديد آمد و باعث شد علم قرآن و طريقه تفكری كه قرآن به سوی آن می‏خواند در بين مسلمانان متروك و فراموش شود، شاهد بسيار روشن آن اين است كه در جوامع حديث كمتر به احاديثی بر می­خوريم كه از امامان اهل بيت روايت شده باشد، آری اگر شما خواننده محترم از يك سو مقام و منزلتی كه اهل حديث در زمان خلفا داشتند، و حرص و ولعی كه مردم در اخذ و شنيدن حديث از خود نشان می‏دادند در نظر بگيری، و از سوی ديگر در بين دهها هزار حديثی كه در جوامع حديث گرد آوری شده احاديث منقوله از علی و حسن و حسين در ابواب مختلف معارف دين و مخصوصا در تفسير نقل شده بشماری آن وقت انگشت حيرت به دندان خواهی گزيد (كه خدايا چطور شد فلان صحابه كه بيش از دو سه سال رسول خدا6 را نديد ده‌ها هزار حديث دارد، ولی اهل بيت رسول خدا: كه در خلوت و جلوت و در كودكی و جوانی در سفر و حضر با آن جناب بودند حديث چندانی در جوامع ندارند؟!!) و چرا صحابه حتی يك حديثی از اهل بيت نقل نكردند؟ و چرا تابعين يعنی طبقه دوم مسلمين رواياتی كه از آن حضرات نقل كرده‏اند از صد تجاوز نمی‏كند؟ و چرا حسن بن علی (با اين‌كه خليفه ظاهری نيز بود) احاديثش به ده عدد نمی‏رسد؟ و چرا از حسين بن علی حتی يك حديث ديده نمی‏شود؟ با اين‌كه بعضی‏ها تنها روايات وارده در خصوص تفسير را آمار گرفته‏اند به هفده هزار بالغ شده، كه تنها جمهور آنها را نقل كرده‏اند، كه سيوطی آنها را در كتاب اتقانش آورده و گفته اين عدد رواياتی است كه در تفسير ترجمان القرآنش كه الدر المنثور خلاصه آن است آورده و روايات وارده در ابواب فقه نيز همين نسبت را دارد، و بعضی از آمارگران از اين قبيل احاديث تنها به دو حديث برخورده‏اند كه در ابواب مختلف فقه از حسين7 روايت شده، و چرا بايد چنين باشد؟ (ترجمه الميزان، ج ‏5، ص: 448)

[30]. قرآن در اسلام، ص 44.

 .[31]برخی از اين اعاظم عبارتند از حضرات آيات: ميلانی، اردوبادی، حجت كوه‌كمری، سيد صدرالدين جزايری، ر.ك: ديدگاه‌های علمی آية‌الله العظمی ميلانی ص 8.

[32]. وسايل الشيعه (ط 20 جلدی)، ج 1، مقدمه، ص ك.

.[33] رک: مرزبان وحى و خرد، ص 721.

[34]. رك: گفتگو با علامه حسن‌زاده آملی، ص 124 و ص 278.

[35]. الفوائد المدنيّه صص 216- 226 و صص 269 - 271؛ الفوائد الطوسيه صص 163 - 195؛ الدرر النجفيه؛ صص 169- 174.

[36]. رسائل شناخت قرآن؛ صص 113 - 139.

3. مراد از برهانيّت اجتماعيّه، توقف برهان بودن قرآن بر جمع شدن آن با اهل بيت است و مراد از خلافت جمعيه، وابستگی خلافت قرآن از رسول خدا به ضميمه شدن مَن عنده علم الکتاب به کتاب است.

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: