اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
اعتبار و تداول كتاب الغيبة نعمانى مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 37
پنجشنبه ، 28 فروردين 1393 ، 14:15

اعتبار و تداول كتاب الغيبة نعمانى

مرتضى نادرى[1]

چكيده: موضوع اين نوشتار اعتبار كتاب الغيبة نعمانى و تداول آن در
ميان شيعيان است. اين مقاله نشان مى‏دهد كه اثبات اصالت عقيده به
دوازده امام و غيبت امام دوازدهم در احاديث معصومان عليهم‏السلام، از
اهداف بنيادين نعمانى در تأليف كتاب الغيبة است. وثاقت مشايخ
نعمانى در نقل روايات اين دو موضوع، تعدّد طرق اين روايات و تأييد
آنها با ادلّه عقلى و قرآنى مذكور در اين كتاب، نشان‏دهنده اعتبار
احاديثى است كه نعمانى در اثبات اصالت اين دو موضوع نقل كرده‏است.
افزون بر اينها، نعمانى خود تصريح نموده كه احاديثى را برگزيده و نقل
كرده كه مى‏توان آنها را به معصومان عليهم‏السلام نسبت داد. اعتبار احاديث
كتاب الغيبة نعمانى در اين دو موضوع، نافى نظريّه ساختگى بودن
روايات ائمّه اثناعشر و وامدارى اماميّه به واقفه در باب اخبار غيبت
است.

كليدواژه‏ها: نعمانى / كتاب الغيبة / احاديث ائمّه اثناعشر / اخبار
غيبت امام دوازدهم.

 

1. اصالت روايات ائمّه اثناعشر و احاديث غيبت امام دوازدهم

كتاب الغيبة، اثر ابوعبداللّه‏، محمّدبن ابراهيم‏بن جعفر، كاتب نعمانى[2]، معروف به
ابن‏زينب (نجاشى، ش 1043) يا ابن‏ابى‏زينب (نورى، ج 3، ص 265)، از مشايخ بلندمرتبت و
والامنزلت حديث شيعه (نجاشى، ش 1043)[3]، از مهم‏ترين كتابهاى روايى اماميّه در
موضوع ائمّه اثناعشر و غيبت دوازدهمين امام است.[4]

انحراف شمارى از شيعيان از دو موضوع عقيدتى يادشده، از انگيزه‏هاى بنيادين
نعمانى در تأليف الغيبة است. وى در مقدّمه كتابش، از گروههايى از شيعيان امامى
سخن مى‏گويد كه گرفتار اختلاف عقايد و پراكندگى اقوال شده، برخى‏شان دچار
غلوّ، بعضى‏شان مبتلا به تقصير و شمار بسيارى‏شان اسير شكّ در امام زمانشان
گشته بودند. وى علّت اين سرگشتگيها و چنددستگيها را «آزمايش غيبت» مى‏داند؛
غيبتى كه به اعتقاد نعمانى، رسول‏خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پيشتر از آن ياد كرده و امير مؤمنان عليه‏السلام از
آن خبر داده و در خطبه‏ها و سخنانش نسبت به اين آزمايش سخت، هشدار داده و
دانشمندان و راويان حديث، اخبار آن را از تك‏تك ائمّه روايت كرده‏اند؛ به گونه‏اى
كه همه امامان از آن سخن گفته و بر وقوع آن تأكيد نموده و خاطرنشان كرده‏اند كه
خدا آفريدگانش را به‏وسيله اين غيبت، خواهد آزمود. (نعمانى، ص 21)

نعمانى در ادامه، سبب اين گونه حيرتها را بى‏بصيرتى، قلّت روايت و كمى فهم و
درايت ذكر مى‏كند. (همو، ص 116) وى منحرفان از حق را در دسته‏هاى زير جاى
مى‏دهد:

1. كسانى كه بدون انديشه و دانش، در سلك اماميّه در آمدند و با پيش آمدن
اندك شبهه‏اى، سرگردان گشتند؛

2. كسانى كه از سر دنياخواهى و رسيدن به متاع بى‏ارزش آن، به تشيّع گرويدند و
آن‏گاه كه گمراهان و دنياگرايان ايشان را به سوى دنيا كشيدند، دنيا را بر دين ترجيح
دادند و به سوى آن متمايل گشتند؛

3. كسانى كه براى خودنمايى و خودآرايى و رياست‏طلبى و شهوت و عشق به
آن، خود را به زيور تشيّع آراستند، حال آنكه نه باور قلبى بدان داشتند و نه در آن
خالص بودند؛ پس خدا آن زيبايى را از آنان ستاند و احوالشان را دگرگون كرد و
عذاب را برايشان آماده ساخت؛

4. كسانى كه با ايمان سست، تشيّع را پذيرفتند و دلهايشان در آنچه بر زبان
مى‏راندند، استوار نبود؛ پس هنگامى كه آزمايش غيبت رخ داد ـ آزمايشى كه اولياى
خدا از سيصد سال پيش ما را بدان آگاه ساخته بودند ـ حيران ماندند. (همو، ص 22 ـ 23)

در اين شرايط، نعمانى براى رضاى خدا و در پيروى از سفارشهاى معصومان، به
هدف زدودن اين حيرتها و ترديدها از ميان شيعيان و باورمندان به امامت ائمّه،
تصميم مى‏گيرد كه روايات منقول از امامان، از امير مؤمنان تا آخرين ايشان، درباره
غيبت امام دوازدهم را نقل كند و در كتابى بنگارد تا مايه بصيرت برادران دينى‏اش
گردد و آنان را دانش بيفزايد و راه بنمايد و درستى اعتقاد به غيبت را روشن نمايد.
(همو، ص 23)

نعمانى روايات كتابش را به گونه‏اى منطقى تبويب كرده‏است. كنار هم نهادن
عناوين ابواب الغيبة نعمانى، شبيه تأليف چندين گزاره است كه از ترتّب منطقى آنها
نتايج جديدى حاصل مى‏شود و هدف مؤّف را از تأليف كتاب، يعنى اثبات امامت
ائمه دوازده‏گانه و غيبت دوازدهمين امام، اثبات مى‏كند.

بارى، دو موضوع ائمّه دوازده‏گانه و غيبت امام دوازدهم، از گذشته تا كنون،
محلّ ترديد و اشكال بعضى بوده‏است. براى نمونه، استاد محمّدباقر بهبودى،
انحرافات شمارى از شيعيان از نظام امامت را شاهد ساختگى بودن احاديثى
مى‏داند كه در آنها، يكجا به نام دوازده امام تصريح شده‏است (مانند حديث لوح
حضرت فاطمه عليهاالسلام). نزد ايشان، اگر اين احاديث اصالت داشت و نزد اماميّه بود،
روايت مى‏شد و راه انحرفات را مى‏بست. (بهبودى، ص 109) شايد استاد بهبودى مبتنى
بر همين ديدگاه، باب «ما جاء في الاثنيعشر و النصّ عليهم» الكافى را ـ كه مشتمل بر
بيست حديث در اثبات امامت دوازده امام است ـ در صحيح الكافى نقل نكرده‏است.

دكتر مدرّسى طباطبايى پس از يادكرد ماجراى چگونگى توجّه شيعيان به اين
روايات و گردآورى آنها مى‏نويسد: «البتّه برخى از كوته‏فكران در اصالت و صحّت
اين روايات ترديد مى‏نمودند. استدلال نادرستى كه ايشان داشتند، آن بود كه اگر اين
احاديث صحيح و واقعى است و نام ائمّه اطهار به اين روشنى و دقّت از زمان پيامبر
اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، در واقع از ادوار اوّليّه خلقت جهان، مشخّص و معلوم بوده‏است، پس چرا
آن همه اختلافها بر سر مسئله جانشينى هر امام، ميان شيعيان روى داد و آن همه
فرقه كه هر يك دنباله‏رو يك مدّعى امامت بودند، پديدار شدند؟ (مدرّسى طباطبايى، ص
196)

استاد مدرّسى طباطبايى، در ادامه، خاطرنشان مى‏كند كه دانشمندان و محقّقان
شيعه به همه اين استبعادات پاسخ داده‏اند. وى تأكيد مى‏كند كه «فهرست اسامى
مباركه ائمّه اطهار جزء حقايق افشاشده براى همگان نبود؛ بلكه به هر دليل، جزء
اسرارى بود كه فقط برخى از محرمان درگاه امامت و رازداران پيشگاه ولايت بر آن
آگاه بودند.» (همو، ص 198 ـ 199. نيز نك: نعمانى، باب «في صون سرّ آل محمّد عليهم‏السلام عمّن ليس من أهله»)

اصالت احاديث غيبت امام دوازدهم نيز مانند روايات دوازده امام، از سوى
برخى، به چالش كشيده شده‏است. اصالت احاديث غيبت و عقيده به آن، در مقابل
نظريّه‏اى قرار مى‏گيرد كه شيعيان امامى را در عقيده به غيبت، دنباله‏رو واقفه و
وامدار كتابهاى آنان مى‏داند.

براى نمونه، دكتر جاسم حسين، در كتاب تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه‏السلام، واقفه
را در تأليف كتابهاى غيبت، نسبت به اماميّه، مقدّم مى‏دارد و مى‏افزايد كه
دانشمندان امامى، نظير صفّار و كلينى و احمدبن علىّ‏بن نوح سيرافى و شيخ
طوسى، در دوران غيبت صغرى، از اطّلاعات كتابهاى واقفه در موضوع غيبت،
براى حمايت و جانبدارى از ديدگاه اماميّه در موضوع مذكور استفاده كرده‏اند.
(حسين، ص 21 ـ 22)

امّا پژوهش در پيشينه كتابهاى غيبت نشان مى‏دهد كه بر خلاف نظريّه يادشده،
شيعيان امامى در تأليف كتب غيبت بر واقفه تقدّم دارند. بر اساس گزارشهاى
نجاشى و شيخ طوسى، شمار مصنّفان شيعه امامى و غير امامى (واقفى و فطحى
و...) كه پيش از نعمانى، كتابى در موضوع غيبت تأليف كرده‏اند، حدود بيست و
چهار تن است كه ظاهرا قديم‏ترين مؤّف امامى در ميان آنان، ابراهيم بن صالح
انماطى است.[5]

نجاشى درباره انماطى مى‏نويسد: «وى اهل كوفه، ثقه و راوى بى‏اشكالى بود.
ابوالعبّاس احمدبن علىّ‏بن نوح به من گفت: كتابهاى انماطى، همه، از ميان
رفته‏است و من تنها كتاب او در موضوع غيبت را مى‏شناسم.» (نجاشى، ش 13) دكتر
جاسم حسين نيز انماطى را نخستين مؤّف در موضوع غيبت معرّفى كرده و او را از
اصحاب امام باقر عليه‏السلام و واقفى مذهب دانسته است. (همو، ص 21)

ليكن اوّلاً، انماطى صاحب الغيبة از اصحاب امام باقر عليه‏السلام نيست؛ زيرا راوى
ابراهيم‏بن صالح انماطى صاحب كتاب الغيبة، عبيداللّه‏بن أحمدبن نهيك (از روات
ابن‏ابى‏عمير) است؛ بنابراين، وى در در طبقه ابن‏ابى‏عمير (از اصحاب امام كاظم و
امام رضا عليهماالسلام) جاى دارد و با آن ابراهيم‏بن صالح انماطى كه شيخ طوسى وى را از
اصحاب امام باقر عليه‏السلام دانسته، متفاوت است. (نك: خويى، ج 1، ص 237 ـ 239، ش 181 و 182 و
183. نيز: طوسى، الرجال، ص 124 و برقى، ص 11: اصحاب امام باقر عليه‏السلام؛ طوسى، الرجال، ص 414: من لم يرو
عنهم؛ همان، ص 352، ش 5211: از اصحاب امام رضا عليه‏السلامبدون پسوند انماطى)

ثانيا، انماطى صاحب الغيبة واقفى نيست؛ زيرا ابراهيم‏بن صالحى كه واقفى
است، انماطى اسدى است. (نجاشى، ص 24، ش 37؛ نيز نك: خويى، ج 1، ص 238  239، ش 183)

از آنچه گذشت، روشن مى‏شود كه اوّلاً، اماميّه پيش از دوران غيبت صغرى،
كتابهايى در موضوع غيبت تأليف كرده‏اند؛ ثانيا، اماميّه در تأليف كتب غيبت، بر
واقفه تقدّم دارند.

افزون بر اينها، ظاهراً كتابهايى كه به دست اصحاب ائمّه در موضوع غيبت تأليف
شده، تنها گردآورى احاديث منقول در اين موضوع است. اين احاديث  از دو حال
بيرون نيستند؛ يا در آنها امامى كه غيبت خواهد كرد، به نام يا وصف، معيّن و
مشخّص شده بوده يا نه. در حالت نخست، استفاده شيعيان امامى از رواياتى كه
مثبت ديدگاه واقفه در موضوع غيبت است (يعنى غيبت امام هفتم)، وجهى ندارد؛
و در حالت دوم، در جايى كه به نام يا وصف امام غايب تصريح نشده، اختصاص
روايات غيبت به يك مذهب خاص معنا نخواهد داشت؛ چرا كه در اين صورت،
هم واقفه و هم اماميّه براى اثبات ديدگاهشان به قرائنى خارج از روايات غيبت
محتاج خواهند بود و صرف اين روايات مثبت هيچ يك از دو ديدگاه نخواهد بود.

دكتر جاسم حسين معتقد است كه روايات غيبت در اصول حديثى اصحاب
ائمّه، مبهم بوده و در آنها، نام امام غايب نيامده و از زمان آغاز غيبت سخنى نرفته و
همين سبب شده كه گروههاى شيعيان آن روايات را درباره امامان مختلف به كار
گيرند. (حسين، ص 21) ولى ظاهرا اين دعوى بى‏دليل است؛ زيرا در احاديث بسيارى
كه از اصول حديثى اصحاب ائمّه بر جاى مانده، تصريح شده كه غيبت از ويژگيهاى
امام دوازدهم است؛ همو كه قائم موعود و مهدى امّت است. (نك: صافى گلپايگانى، ج 2،
باب سوم)

2. اعتبار روايات الغيبة نعمانى

بررسى اعتبار روايات الغيبة نعمانى، با بررسى اعتبار مصادر اين كتاب، مشايخ
وى و شيوه او در گزينش احاديث روشن مى‏شود.[6] به نظر مى‏رسد كه روش نعمانى

در الغيبة، نقل روايات متعدّد از طرق مختلف تا اندازه‏اى است كه به مضمون آنها
علم حاصل شود و عناوين مورد نظر وى را اثبات كند. افرون بر اين، ظاهرا ملاك
نعمانى در گزينش و نقل احاديث، حصول وثوق به صدور آنها از معصوم است و از
آنجا كه گاه، وثوق به صدور حديث از معصوم با ضعف راوى، اعمّ از ضعف در
روايت يا ضعف در مذهب، منافات ندارد، طبيعى است كه در اين كتاب، گاه،
احاديثى از روات ضعيف نقل شده باشد؛ ليكن تعدّد طرق روايات و وثوق به
صدور آنها از معصوم، جبران‏كننده ضعفهاى احتمالى احاديث الغيبة نعمانى است.
بنگريد:

و قد جمعت في هذا الكتاب ما وفّق اللّه‏ جمعه من الأحاديث التي رووها
الشيوخ عن أميرالمؤنين و الأئمّة الصادقين
عليهم‏السلام في الغيبة و غيرها، ممّا
سبيله أن ينضاف إلى ما روي فيها، بحسب ما حضر في الوقت؛ إذ لم‏يحضرني
جميع ما رويته في ذلك لبعده عنّي و أنّ حفظي لم‏يشمل عليه. و الذي رواه
الناس من ذلك أكثر و أعظم ممّا رويته و يصغر و يقلّ عنه ما عندي. (نعمانى،
ص 29)

نكته ديگرى كه از سخنان نعمانى به دست مى‏آيد، كثرت روايات غيبت و
افزونى آنها بيش از مقدارى است كه او در كتابش نقل كرده‏است. وى در جاى
ديگرى مى‏نويسد:

هذا آخر ما حضرني من الروايات في الغيبة و هو يسير من كثير ممّا رواه الناس و حملوه.
(همو، ص 194)

3. مشايخ نعمانى در كتاب الغيبة

شمار روايات الغيبة نعمانى در حدود 478 و تعداد مشايخ او در اين كتاب هجده
تن است. اينك نام و وصف مشايخى كه نعمانى بيشتر روايات كتابش را از آنان نقل
كرده‏است:

 

1. احمدبن محمّدبن سعيدبن عقده كوفى: 139 حديث. نعمانى درباره
ابن‏عقده مى‏نويسد: «اين مرد از شمار كسانى است كه هيچ كس در وثاقت و دانش
ايشان به حديث و ناقلان آن، خرده نگرفته‏است.» (نعمانى، ص 25) نجاشى و شيخ
طوسى نيز در وثاقت و جلالت ابن‏عقده سخنان بلندى گفته‏اند. (نجاشى، ش 233؛
طوسى، الفهرست، ش 86)

2. محمّدبن يعقوب كلينى: 72 حديث.

3. محمّدبن همام‏بن سهيل: 64 حديث. نجاشى درباره وى مى‏نويسد: «شيخ
أصحابنا و متقدّمهم. له منزلة عظيمة. كثير الحديث
.» (نجاشى، ش 1032) شيخ طوسى نيز
محمّدبن همام را جليل القدر و ثقه خوانده‏است. (طوسى، الفهرست، ش 613)

4 علىّ‏بن أحمد البَندَنيجى: 56 حديث. نجاشى و شيخ از وى نام نبرده‏اند كه
مى‏توان علّتش را اين دانست كه وى صاحب تأليف يا تصنيف مستقلّى نبوده است.
اين راوى در كتاب منسوب به ابن‏غضائرى[7]، تضعيف شده‏است. (خويى، ج 11، ص 256،
ش 7910)

5 عبدالواحد بن عبداللّه‏ بن يونس الموصلى: 47 حديث. تَلِّعُكْبَرى وى را توثيق
كرده است. (طوسى، الرجال، ش 6183 و 6184)

4. انتساب الغيبة به نعمانى، شناخت نسخه، اعتبار و تداول آن

در آغاز كتاب الغيبة نعمانى آمده است:

حدّثنا الشيخ أبوالفرج محمّدبن علىّ‏بن يعقوب‏بن أبيقرة القنانيّ رحمه اللّه‏، قال حدّثنا
أبوالحسين محمّدبن عليّ البجلّيّ الكاتب (خ ل: حدّثني محمّدبن عليّ ابوالحسين الشجاعيّ
الكاتب حفظه اللّه‏، قال: حدّثني محمّدبن إبراهيم ابوعبداللّه‏ النعمانيّ ـ رحمه اللّه‏ تعالى ـ في
ذيالحجّة سنة اثنتين و أربعين و ثلاثمائة قال) و اللّفظ من أصله و كتبت هذه النسخة و هو
ينظر في أصله، قال: حدّثنا أبوعبداللّه‏ محمّدبن إبراهيم النعمانيّ بحلب.»
(نعمانى، ص 18)

 

اين سند نشان مى‏دهد كه الغيبة نعمانى از طريق محمّدبن علىّ شجاعى[8]، از
ابوالفرج محمّدبن علىّ قنانى، از قائل «حدّثنا» در صدر سند، به دست ما
رسيده‏است.

بنا بر گزارش نجاشى، ابوالحسين محمّدبن على شجاعى كاتب، نخستين راوى
كتاب الغيبة نعمانى، اين كتاب را مستقيما، به شيوه قرائت بر شيخ، از مؤّف آن
فراگرفته‏است. نجاشى تصريح مى‏كند كه نسخه شجاعى از الغيبة نعمانى، به دست
پسر شجاعى به او رسيده‏است. نجاشى در گزارش اين قضيّه، با احترام از شجاعى
نام برده و افزوده است كه من خود ديدم كه شاگردان، كتاب الغيبة نعمانى را در مشهد
عتيق بر شجاعى قرائت مى‏كردند. (نجاشى، ش 1043)

واسطه دوم ابوالفرج قنانى (يا قنائى) است. نجاشى در شرح حال وى آورده
است: «محمّدبن علىّ‏بن يعقوب‏بن إسحاق‏بن أبيقرة، أبوالفرج القنائيّ الكاتب، كان ثقة
و سمع كثيرا و كتب كثيرا. و كان يورّق لأصحابنا و معنا في المجالس. له كتب منها... أخبرني
و أجازني جميع كتبه
.» (همو، ش 1066)

بنابراين، به احتمال زياد، قائل «حدّثنا» در آغاز كتاب الغيبة نعمانى، دانشمند و
عالم بزرگ شيعه، مرحوم نجاشى است. اِسناد شيخ حرّ عاملى به الغيبة نعمانى مؤّد
اين احتمال است. بنگريد: ««و نروي كتاب الغيبة للشيخ النعمانيّ، بالإسناد السابق، عن
العلامة، عن أبيه... عن أحمدبن عليّ بن العبّاس النجاشيّ، عن أبيالحسين محمّدبن عليّ بن
الشجاعيّ، عن أبيعبداللّه‏ محمّدبن إبراهيم‏بن جعفر النعمانيّ.»
(عاملى، ج 20، ص 58)

محدّث نورى در خاتمة المستدرك پس از ذكر مشايخ حديث خود، مشايخ
مشايخش را بدين ترتيب آورده است: از محدّث نورى تا علامه مجلسى، از علامه
مجلسى تا شهيد ثانى، از شهيد ثانى تا محقّق حلّى، از محقّق حلّى تا مفيد ثانى (پسر
شيخ طوسى)، از مفيد ثانى تا اصحاب مجاميع (يعنى: كراجكى و نجاشى و شيخ
طوسى و سيّد رضى و علم‏الهدى و مفيد و ابن‏قولويه و صدوق و نعمانى و
ثقه‏الاسلام و علىّ‏بن بابويه و ابوعمرو كشّى). (نورى، ج 2 و 3، الفائدة الثالثة)

بنا بر همه اينها، كتاب الغيبة نعمانى به وسيله افرادى معيّن، نسل به نسل، روايت
شده، تا به دست عالمان پس از نعمانى رسيده است. يكى از اين عالمان، محدّث
نورى (م 1320 ق) است كه نسخه وى، يكى از نسخ مرجع در تصحيح و طبع كتابى
است كه اكنون به عنوان الغيبة نعمانى در دست ماست. ديگر نسخه‏هاى مرجع طبع
اين كتاب مربوط به سده‏هاى ششم، دهم و يازدهم هجرى‏اند. (نعمانى، ص 1 ـ 2، مصادر
التصحيح)[9]

5. تداول كتاب الغيبة در ميان عالمان شيعه و اعتماد ايشان بدان

دانشمندان شيعه از سده چهارم تا كنون، به احاديث الغيبة نعمانى، فى الجمله،
اعتماد كرده‏اند و به روايات آن در مباحث مربوط به موضوع كتاب، ترتيب اثر
داده‏اند. اينك شواهدى از اعتماد قولى يا فعلى دانشمندان شيعه به الغيبة نعمانى، از
قرن چهارم تا نهم:

الف) قرن چهارم: شيخ مفيد در الارشاد (ج 2، ص 350) در باب «ما جاء من النصّ
على إمامة صاحب الزمان الثانيعشر من الأئمّة
» پس از نقل روايات مربوطه مى‏نويسد:
«و هذا طرف يسير مما جاء في النصوص على الثانيعشر من الأئمّة عليهم‏السلام. و الروايات في ذلك
كثيرة قد دوّنها أصحاب الحديث من هذه العصابة و أثبتوها في كتبهم المصنّفة. فممّن أثبتها
على الشرح و التفصيل، محمّدبن إبراهيم، المكنّى أباعبداللّه‏، النعمانيّ في كتابه الذي صنّفه في
الغيبة.»

ب) قرن پنجم: شيخ طوسى در مواضعى از الغيبة خود در نقل روايات، صراحتاً
از نعمانى نام برده است. افزون بر اين، از مقايسه برخى روايات كتاب الغيبة شيخ
طوسى با الغيبة نعمانى، چنين به دست مى‏آيد كه گاه شيخ طوسى بدون يادكرد
نعمانى، روايتى را از الغيبة او نقل كرده‏است. (طوسى، الغيبة، ص 127 و 257)

پ) قرن ششم: طبرسى در اعلام الورى، بدون ذكر نام. (نك: طبرسى، ص 444؛ نعمانى،
172 ـ 173، ح 7)

ت) قرن هفتم: ابوالفتح اربلى در كشف الغمّة. (ج 2، ص 249)

ث) قرن هشتم: علامه حلّى در المستجاد. (ص 238)

ج) قرن نهم:حسن‏بن سليمان حلّى در مختصر بصائر الدرجات (ص 176 و 193 و 212) و
علىّ‏بن يونس عاملى در الصراط المستقيم (ج 2 ، ص 171 و 233 و 263)

نتيجه

كتاب الغيبة، در قرن چهارم هجرى، به دست دانشمند ارجمند شيعى، ابوعبداللّه‏
نعمانى، تأليف شده‏است. اين كتاب از طرق معتبر و معتمَد، نسل به نسل، به دست
عالمان و محدّثان شيعه، روايت شده و به دست ما رسيده‏است. الغيبة از عصر
نعمانى تا كنون، ميان دانشمندان اماميّه، متداول بوده و آنان به اخبار اين كتاب
استناد و اعتماد كرده‏اند. نعمانى اغلب احاديث كتابش را از مشايخ ثقه نقل
كرده‏است. وى تصريح نموده كه رواياتى را در كتابش آورده كه مى‏توان آنها را به
معصومين عليهم‏السلام نسبت داد. نعمانى با نقل احاديث متعدّد، از طرق گوناگون، نشان
داده كه اعتقاد به ائمّه دوازده‏گانه و غيبت دوازدهمين امام، اعتقادى اصيل است. او
خاطرنشان نموده كه احاديث غيبت امام عصر عليه‏السلام بسيار بيشتر از آن اندازه‏اى است
كه وى در كتابش روايت كرده‏است.

 

 

منابع

 

1. اربلى، علىّ‏بن عيسى. كشف الغمّة. تبريز: مكتبة بنى هاشمى، 1381 ق.

2. امين، سيّد محسن. اعيان الشيعة. بيروت: دارالتعارف، 1406 ق.

3. بهبودى، محمّدباقر. معرفة الحديث. تهران: علمى و فرهنگى، 1362 ش.

4. حسين، جاسم. تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم(عج). مترجم: سيّد محمّدتقى آيت اللّهى. تهران:
اميركبير، 1376 ش.

5. حلّى، حسن بن يوسف. المستجاد. نرم افزار مكتبة أهل البيت.

6. حلّى، حسن‏بن سليمان حلّى. مختصر بصائر الدرجات. نرم افزار مكتبة أهل البيت.

7. خويى، سيّد ابوالقاسم. معجم رجال الحديث. قم: منشورات مدينة العلم.

8. سمعانى، عبدالكريم. الانساب. حيدرآباد: مجلس دائرة المعارف العثمانية، 1382 ق.

9. شبيرى زنجانى، سيّد محمّد جواد. الكاتب النعمانى و كتابه الغيبة. علوم الحديث، شماره سوم.

10.  ــــــــــ . نعمانى و مصادر غيبت (1). انتظار موعود، شماره دوم.

11. ــــــــــ . نعمانى و مصادر غيبت (2). انتظار موعود، شماره سوم.

12. ــــــــــ . معرّفى كتاب غيبت نعمانى. انتظار موعود، شماره پنجم.

13. ــــــــــ . نعمانى و مصادر غيبت (4). انتظار موعود، شماره ششم.

14. شوشترى، محمّدتقى. قاموس الرجال. قم: جامعه مدرّسين، 1410 ق.

15. صافى گلپايگانى، لطف اللّه‏. منتخب الاثر فى الامام الثانى عشر. قم: دفتر آيت اللّه‏ صافى گلپايگانى، 1422 ق.

16. طوسى، محمّدبن الحسن. الرجال. قم: جامعه مدرسين، 1415 ق.

17.  ــــــــــ . الغيبة. قم: مؤسه معارف اسلامى، 1411 ق.

18.  ــــــــــ . الفهرست. نجف: المكتبة الرضويّة.

19. عاملى، حرّ. وسائل الشيعة. تهران: اسلاميّه.

20. عاملى، على‏بن يونس. الصراط المستقيم. نجف: كتابخانه حيدريّه، 1384 ق.

21. مدرّسى طباطبائى، سيّد حسين. مكتب در فرآيند تكامل. تهران: كوير، 1387 ش.

22. مفيد، محمّدبن محمّدبن نعمان. الارشاد. قم: كنگره شيخ مفيد، 1413 ق.

 

23. نجاشى، احمدبن على. فهرست اسماء مصنفّى الشيعة. قم: جامعه مدرّسين، 1407 ق.

24. نعمانى، محمّدبن ابراهيم. الغيبة. تهران: مكتبة الصدوق. 1397 ق.

25. نورى، حسين. خاتمة المستدرك. قم: آل البيت، 1397 ق.

 



[1]. دانشجوى دكترى علوم قرآن و حديث، دانشگاه تهران. Email: آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید

[2]. «نُعْمانى» منسوب به نُعْمانيه، شهرى در كنار رود دجله، بين بغداد و واسط است. سمعانى، ج 13، ص 143

 

[3]. علامه شوشترى در قاموس الرجال مى‏نويسد: «عدم عنوان الشيخ في الرجال و الفهرست له غفلة.» شوشترى،  ج 9، ص 10

 

[4]. ظاهرا نعمانى كتاب الغيبة را در حدود سال 336 هجرى، تأليف و در سال 342 هجرى، در شهر حلب،
تحديث كرده است. (نعمانى، ص 18 و 157؛ شبيرى زنجانى، الكاتب النعمانيّ و كتابه الغيبة، ص 177 ـ 178، همو، نعمانى و مصادر غيبت (4)، ص 391 ـ 392) نعمانى از شاگردان كلينى بوده (امين، ج 9، ص 60) و مقايسه ميان ابواب امامت و غيبت كافى و غيبت نعمانى، نشان از اثرپذيرى نعمانى از كلينى دارد.

 

[5]. از ديگر اماميان متقدّم كه كتابى در موضوع غيبت داشته، ابوالفضل العبّاس‏بن هشام م 220 است كه
نجاشى وى را با عبارت «ثقة جليل في أصحابنا كثير الرواية» ستوده‏است. (نجاشى، ش 741)

 

[6]. استاد سيّد محمّدجواد شبيرى زنجانى در سلسله مقالاتى، مصادر و مشايخ نعمانى را در كتاب الغيبة، به‏تفصيل، بررسى كرده‏است. نك: علوم الحديث، ش 3؛ انتظار موعود، ش 2 و 3 و 5 و 6

 

[7]. صحّت انتساب و اعتبار كتاب رجال منسوب به ابن‏غضائرى محلّ ترديدهاى جدّى است. نك: نادرى، واكاوى آراء رجالى استاد محمّدباقر بهبودى، سراج منير، ش 6

 

[8]. بنا بر تحقيق استاد شبيرى زنجانى، «بجلّى» مصحّف «شجاعى» است. نك: شبيرى زنجانى، نعمانى و مصادر غيبت (1، ص 252)

 

[9]. درباره نسخه‏هاى الغيبة نعمانى و تفاوتهاى آنها با چاپ استاد غفّارى، نك: شبيرى زنجانى، معرّفى كتاب
غيبت نعمانى، ص 384 ـ 389.

 

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: