اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
مستدركى بر نهج ‏البلاغه در ميان نسخه ‏هاى خطى نهج ‏البلاغه مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 37
پنجشنبه ، 28 فروردين 1393 ، 14:11

مستدركى بر نهج ‏البلاغه در ميان نسخه ‏هاى خطى نهج ‏البلاغه

محمّد جعفر اسلامى[1]

چكيده: از آنجا كه نهج البلاغه دربردارنده بليغ‏ترين و فصيح‏ترين
خطبه‏هاى اميرالمؤنين عليه‏السلام است، عالمان، محدّثان و ادباء بسيارى پس
از تأليف اين كتاب، شروع به نوشتن شرح، حاشيه و استدراك بر اين
كتاب گران‏سنگ كردند. از جمله اين مستدركها مى‏توان به مستدرك
احمدبن ناقه (م 559 ق) اشاره كرد كه داشتن خطبه‏هايى مانند:
الدره‏اليتيمة، الأقاليم، البيان، از ويژگيهاى اين مستدرك است. يادآورى
مى‏شود كه اين خطبه‏ها در هيچ يك از مصادر روايى موجود به طبع
نرسيده است.

كليدواژه‏ها: نهج البلاغه / مستدرك نهج البلاغه / احمدبن ناقه.

 

مقدّمه

از آنجا كه اميرالمؤنين عليه‏السلام فصيح‏ترين خطيبان است و به گفته ابن‏عباس: «كلام
على پايين‏تر از كلام خالق و بالاتر از كلام مخلوق است» (ابوالبركات شافعى، ج 1، ص 298)،
در طول تاريخ ،عالمان، محدثان و اديبان بسيارى به جمع كلمات و خطبه‏هاى
ايشان اقدام كرده‏اند. نخستين كسانى كه به اين كار دست زدند، اصحاب خود
اميرالمؤنين عليه‏السلام در زمان حيات ايشان بوده‏اند؛ مانند حارث اعور همدانى (كلينى، ج
1، ص 141؛ طوسى، ص 181)، زيدبن وهب جهنى (طوسى، ص 130؛ معالم‏العلماء، ص 86؛ تفرشى، ج 2،
ص 291)، اصبغ بن نباته و مالك اشتر نخعى و ... .

جمع‏آورى كلمات و خطبه‏هاى اميرالمؤنين عليه‏السلام بعد از شهادت ايشان نيز ادامه
پيدا كرد و بسيارى از محدّثان عامه و خاصه به اين امر اهتمام ورزيدند. از محدثان
شيعه مى‏توان به ابوالمنذر هشام بن محمّد بن سائب كلبى (م 204 ق) (نجاشى ص
434؛ سيّد عبدالعزيز طباطبائى، مجله تراثنا، شماره پنجم، ص 226) مسعدة بن صدقة (همو، ص 415)،
سيّد ابوالقاسم عبدالعظيم حسنى (نجاشى، ص 248؛ علامه حلى، ص 226)، اسماعيل بن
مهران (نجاشى، ص 27) و صالح‏بن ابى‏حماد (همو، ص 198) اشاره نمود، و از محدثين
عامه مى‏توان به محمّدبن عمر واقدى (م 207 ق) (آقابزرگ طهرانى، ج 7، ص 191)،
على‏بن محمّد مدائنى (م 225 ق) (ابن‏نديم، فهرست، ص 114) اشاره كرد. همچنين
عالمان، محدثان و ادباء بسيار ديگرى به اين امر اقدام نموده‏اند كه متأسفانه بيشتر
اين كتابها در پى آتش‏سوزى كتاب‏خانه‏ها، جنگها و تعصّبهاى مذهبى از بين رفته و
به دست ما نرسيده است.

تا اينكه در پايان قرن چهارم، عالم و اديب فرزانه، سيّد شريف رضى، ظهور كرد
و احاديثى از اميرالمؤنين عليه‏السلام به انتخاب خود تأليف نمود و آن را نهج‏البلاغه ناميد. از
اين جهت كه نهج‏البلاغه دربردارنده خطبه‏هايى در غايت فصاحت و بلاغت است،
نقطه عطفى براى نوشتن شرح و تفسير كلام اميرالمؤنين و نوشتن ملحقات،
تذييلات و مستدركات بر اين كتاب شد.

 

قاضى ابويوسف يعقوب بن سليمان بن داوود الاسفراينى (م 488 ق) بر
نهج البلاغه تذييلى به‏نام «قلائد الحكم و فرائد الكلم من كلام على‏بن ابى‏طالب عليه‏السلام»
نوشت كه در آن بعضى از كلمات اميرالمؤنين عليه‏السلام را كه در نهج‏البلاغه نيامده،
گردآورد. (حاجى خليفة، ج 2، ص 1353؛ آقابزرگ، ج 16، ص 39؛ سيّد محسن امين، ج 8، ص 133) خلف
بن عبدالمطلب بن محمّد، ملقّب به مهدى بن فلاح المشعشعى الحويزى نيز
مستدركى ديگر به نام «النهج القويم فى كلام اميرالمؤنين عليه‏السلام» تأليف كرد و در آن،
بعضى از روايات اميرالمؤنين عليه‏السلام را كه در نهج‏البلاغه نيامده، نقل كرد. (آقابزرگ طهرانى،
ج 24، ص 423) علم‏الهدى فرزند فيض كاشانى نيز كتابى با نام «معادن الحكمة فى
مكاتيب اهل‏البيت عليهم‏السلام» نوشت. او نيز در كتاب خود برخى از كلمات و توقيعاتى كه
در نهج‏البلاغه نقل شده، روايت كرد. (آقابزرگ طهرانى، ج 21، ص 177)

از ديگر كسانى كه در اين عرصه گام نهاده، عالم و محدّث اديب احمد بن ناقه
است. وى در ميان روايات و خطبه‏هاى اميرالمؤنين عليه‏السلام خطبه‏هايى را انتخاب
نموده كه در نهج‏البلاغه نيامده است. همين‏طور در ادامه، برخى از وصيّتهاى پيغمبر
اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به اميرالمؤمنين عليه‏السلام، برخى از اخبار در فضائل اهل‏بيت عليهم‏السلام و برخى از
ادعيه و حرزها را از اميرالمؤمنين عليه‏السلام نقل كرده است. در اينجا نظرى به شخصيت
احمد بن ناقه مى‏اندازيم.

ابو العباس احمد بن ناقه المسلى الكوفى

سمعانى در الأنساب، انتساب احمد بن ناقه را به مُسلى چنين شرح مى‏دهد:
مسلى به ضمّ ميم و سكون سين و در آخر لام، به مُسلَية بن عامر بن عمرو بن عِلَه‏بن
جلد بن مالك بن ادد مى‏باشد و مالك همان مذحج است. بسيارى از علماء به اين
قبيله منسوب‏اند. مُسلِيَة در كوفه واقع است كه به همين سبب، بنى مسليه به كوفى
منسوب شدند.

و جماعتى به اين محله نسبت داده شده‏اند كه از اين قبيله نبودند؛ از ايشان
احمدبن يحيى بن الناقة المسلى است كه در اين مَحلّه سكنى گزيده بوده است. اسم
احمد بن الناقه المسلى در الوافى بالوفيات به اشتباه، ابن الناقة المسيكى آمده است.
(صفدى، ج 8، ص 150) گويا حاجى خليفه در كشف الظنون از صفدى پيروى نموده و به
اشتباه المسيكى آورده است. (حاجى خليفة، ج 2، ص 1670) سيوطى نيز در بغيه‏الوعاة
المسيكى آورده است. گويا عمر كحاله نيز در معجم‏المؤفين از سيوطى تبعيت نموده
است.

احمد بن ناقه در سال 477 به دنيا آمد. وى در طول حيات علمى خود پس از
استفاده از بزرگان علم در كوفه، به بغداد ـ كه در آن زمان مركز علم بوده است ـ
مهاجرت كرد و در آنجا از بزرگان بغداد استفاده نمود. سپس به كوفه مراجعت كرد و
در سال 559 ق درگذشت. همه شرح حال نگاران سال درگذشت وى را همين سال
گزارش كرده‏اند (ابن نقطة، ج 1، ص 442؛ صفدى، ج 8، ص 150؛ حاجى خليفة، ج 2، ص 167)؛ امّا
ذهبى در سير اعلام النبلاء سال درگذشت وى را 557 ق مى‏داند. وى در شرح‏حال ابن
كروس چنين گفته است: «ابن كروس در صفر سال 557 ق درگذشت. و در همين
سال، ابوالعباس احمد بن ناقه كوفى محدّث از دنيا رفت.» (ذهبى، سير اعلام‏النبلاء، ج 20، ص
292 ـ 393) همو در كتاب تاريخ الاسلام روز وفاتش را عيد فطر و مكان وفاتش را كوفه
مى‏نويسد.

جايگاه احمد بن ناقه در ميان علماء

ابوالعباس احمد بن ناقه در كتابهاى تراجم و رجال، به علم و فضيلت شناخته
شده است. ابن‏اثير جزرى پيرامون وى چنين مى‏گويد: «احمد بن ناقه صاحب
فضيلت و شاعر بود. وى حديثهاى فراوانى شنيد و در همين موضوع كتابى تأليف
نمود.» (عزالدين ابن‏الاثير جزرى، ج 3، ص 212) ياقوت حموى نيز در معجم البلدان چنين
كلامى را در وصف احمدبن ناقه مى‏گويد. (ياقوت حموى، ج 5، ص 129)

سمعانى كه خود شاگرد احمدبن ناقه بوده در وصف وى چنين مى‏گويد: «استاد
ما استادى فاضل، شاعر و مأنوس با حديث بود. وى احاديث فراوانى شنيد و كتابى
در اين زمينه تأليف نمود كه آن را الأمثال ناميده.» (سمعانى، ج 5، ص 296)

عمادالدين كاتب صاحب خريدة القصر و جريدة العصر در توصيفات احمدبن ناقه پس
از نقل شعرى از وى به نقل از سمعانى، چنين مى‏گويد: «براى او شعرى است كه از
تاريخ سمعانى خواندم... او سرشناس بزرگان، علّامه روزگار، و تيزهوش تيزهوشان
است و ما از شنيدن اشعار وى لذّت مى‏بريم.» (عمادالدين كاتب، ج 1، ص 204) همو درباره
علم و آگاهى احمدبن ناقه به حديث چنين مى‏گويد: «وى از اصحاب عالى حديث
از اهل كوفه بود.» (عمادالدين كاتب، ج 1، ص 204)

صفدى در الوافى بالوفيات وى را چنين مى‏ستايد: «احمد بن ناقه راستگو و داراى
طريقه‏اى نيكو بود.» (صفدى، ج 8، ص 150)

ابوبكر محمّدبن عبدالغنى البغدادى الحنبلى، معروف به ابن نقطه، در كتاب
خود به نام تكملة الإكمال پس از ذكر مشايخ احمد بن ناقه، وى را توثيق مى‏كند و
محدثى ثقه و مورد اطمينانش مى‏خواند «ابن ناقه ثقه و مورد اطمينان بود. حديث
زيادى نوشت و جمع كرد و روايت نمود. گروهى در بغداد و كوفه از وى روايت نقل
كرده‏اند.» (ابن‏نقطة، ج 1، ص 442)

ابو احمد بن محّمد در معجم السفر شنيدن و سماع حديث وى را چنين
مى‏ستايد: «ابن نه سنّ زيادى داشت و در كوفه به سلوك در راه نيكو مشهور بود. وى
حديث را درست مى‏شنيد و حفظ مى‏كرد.» (ابوطاهر السلفى، ج 1، ص 447)

احمدبن ناقه در شعر و ادبيات

همان‏طور كه گذشت، احمد بن ناقه در علم حديث مقام والايى داشت؛ امّا
شخصيّت وى در همين زمينه خلاصه نمى‏شود. بنابر گزارش شرح حال نويسان،
وى در شعر و ادبيات عرب نيز چيره دست بود. الضوء اللامع (ابوالخير سخاوى، ج 1، ص 66)
خريدة القصر و جريدة العصر (عمادالدين كاتب، ج 1، ص 204) و الوافى بالوفيات (صفدى، ج
8، ص 150) نمونه‏هايى از اشعار وى را نقل كرده‏اند.

احمدبن ناقه به نحو عربى عالم بود. وى نحو را در كوفه فراگرفت و در همين
زمينه كتابهايى را تصنيف نمود. صفدى در اين رابطه چنين مى‏گويد: «احمد بن ناقه
دستى در نحو داشت. وى نحو را در كوفه خواند. در همان‏جا حديث روايت كرد و
در زمينه نحو به تصنيف پرداخت.» (صفدى، ج 8، ص 150) جلال‏الدين سيوطى نيز در
بغية الوعاة وى را از نحويان مى‏شمرد و كلام صفدى را نقل مى‏كند. (سيوطى، ج 1، ص 395)

احمد بن ناقه در موضوع نحو كتابى با نام المسائل الكوفيّة للمتأدّبة الكرخيّة نوشته كه
در آن ده مسأله را به طور معمّاگونه مطرح كرد و سپس به شرح آن پرداخت.

مشايخ و استادان احمد بن ناقه

1. ابو محمّد الحسن بن على بن عبدالعزيز التككى (سمعانى، ج 5، ص 296؛ ذهبى،
تاريخ‏الاسلام، ج 38، ص 217)

2. ابوالقاسم على بن الحسين الربعى المعروف بابن عريبة (ابن نقطة، باب عريبة).

3. على بن محمّد بن مسورة. (ابن‏نقطة، ج 1، ص 442)

4. محمّد بن عبدالباقى بن مجالد البجلى. (ابن نقطة، ج 1، ص 442)

5. ابوالغنائم محمّد بن على بن ميمون النرسى، معروف به ابى‏النرسى. وى
بزرگ‏ترين استادان احمد بن ناقه بود. احمد بن ناقه ملازم وى بود؛ به طورى‏كه
استفاده بسيارى از وى كرد. (ابن نقطة، ج 1، ص 442؛ ذهبى، سير اعلام‏النبلاء، ج 19، ص 274)

6. ابوالبقاء المعمر بن محمّد بن على الحبال. (سمعانى، ج 5، ص 296)

7. هِبَةُ اللّه‏ بن أحمد الموصلى. (ذهبى، تاريخ الاسلام، ج 38، ص 216 ـ 217؛ سمعانى، ج 5، ص
296)

پدرش، يحيى بن احمد بن زيد بن ناقه المسيلى. (صفدى، ج 8، ص 150)

راويان از احمد بن ناقه

1. ثابت بن مشرف بن ابى‏سعد البناء ابوسعد بن شستان. (ابن الدبيثى، ص 151 ـ 152؛
ذهبى، سير اعلام النبلاء، ج 22، ص 152 ـ 153)

2. الحسن بن الدربى. (مجلسى، ج 104، ص 112 ـ 113)

3. ابوالفرج عبدالرحمن بن شجاع بن الحسن بن الفضل الفقيه الحنفى البغدادى.
(صفدى، ج 18، ص 90)

4. عبدالرشيد بن محمّد بن عبدالرشيد بن ناصر ابو محمّد الصوفى. (ابن الدبيثى، ص
275؛ ذهبى، تاريخ الاسلام، ج 45، ص 64)

 

5. عبدالسلام بن العالم الفاضل عبداللّه‏ احمد بن بكران. (ذهبى، تاريخ الاسلام، ج 45، ص
319)

6. عبداللّه‏ بن جعفر بن هبة اللّه‏ بن محمّد بن عبداللّه‏ الشريف. (ذهبى، تاريخ الاسلام، ج
44، ص 150 ـ 151؛ ابن الدبيثى، ص 214)

7. عبدالمحمود بن احمد بن على. (ذهبى، تاريخ الاسلام، ج 41، ص 243)

8. ابوالقاسم على بن محمّد بن الحسن بن الطيب الزهرى الكوفى. (ذهبى، تاريخ
الاسلام
، ج 42، ص 309؛ ابن الدبيثى، ص 305؛ ابن نقطه، ج 4، ص 468 حرف فاء)

9. غيداق بن جعفر الديلمى. (ذهبى، تاريخ الاسلام، ج 41، ص 225)

10. پسرش، ابومنصور محمّد بن احمد بن يحيى بن ناقه المسلى. (ذهبى،
تاريخ‏الاسلام، ج 42، ص 142؛ ابن الدبيثى، ص 11)

11. محمّد بن هبه‏اللّه‏ بن الحسين بن جزنا ابومنصور التميمى الكوفى. (صفدى، ج 5،
ص 101)

12. مختص بن عبداللّه‏ الحبشى ابوالعز الخادم مولى القاضى ابى‏جعفر. (ابن‏الدبيثى،
ص 253؛ ذهبى، تاريخ الاسلام، ج 44، ص 463 ـ 464)

13. ابوسعد السمعانى؛ صاحب كتاب الأنساب. (سمعانى، ج 5، ص 296)

14. مسمار بن العويس. (ذهبى، تاريخ الاسلام، ج 38، ص 216 ـ 217)

15. نصراللّه‏ بن محمّد بن الحسين الحائرى بو نصور الكوفى، معروف به
ابن‏مدلل. (ابن الدبيثى، ص 355؛ ذهبى، تاريخ الاسلام، ج 38، ص 216 ـ 217)

16. ابوالحسن بن المقير. و هو آخر من روى عنه بالإجازة. (ذهبى، تاريخ الاسلام، ج 38،
ص 217)

آثار احمد بن ناقه

1. «كتاب الوصية». علامه مجلسى طريق حسن بن الدربى براى اين كتاب را
چنين شرح مى‏دهد: «كتاب الوصية تصنيف احمد بن يحيى ناقه كوفى است كه حسن
بن دربى آن را از سيّد ضياء از مؤّف روايت مى‏كند.» (مجلسى، ج 104، ص 113)

2. «كتاب الحذف و الاضمار». سيّد ابن طاووس از اين كتاب در سعد السعود مطالبى
ذكر مى‏كند و فصلى را به مطالب اين كتاب اختصاص مى‏دهد. سعدالسعود از جزء دوم
اين كتاب مطالبى پيرامون حذف و اضمار و تفسير «و كذلك بعثناهم» (كهف (18) / 19) در
داستان اصحاب كهف ذكر مى‏نمايد. (ابن طاووس، سعدالسعود، ص 228؛ اتان كلبرگ، ص 284)

3. «المسائل الكوفية للمتأدبة الكرخية». اين كتاب مشتمل بر 10 مسئله است به
نحو معمّاگونه كه به شرح آنها نيز مى‏پردازد. (اسماعيل پاشا، ج 1، ص 86؛ عمر كحالة، ج 2، ص
199)

4. «الامثال فى الحديث». ابوسعد السمعانى اين كتاب را از تأليفات احمد بن ناقه
ذكر مى‏نمايد.

5. مستدرك نهج البلاغه. از اين كتاب سه نسخه خطى بر جا مانده است كه
ملحق به نسخه‏هاى خطى نهج البلاغه است.

مستدرك احمد بن ناقه

مستدرك احمدبن ناقه از جمله كتابهايى است كه اهميّت آن با مراجعه و
خواندن آن آشكار مى‏گردد، چنان‏كه مستدرك بودن اين كتاب بر نهج‏البلاغه و دارا
بودن روايات كه در نهج‏البلاغه نيست، جلوه‏اى ديگر از اهميت آن مى‏باشد.

نخستين روايتى كه احمد بن ناقه در اين كتاب ذكر مى‏كند خطبه الدرة اليتيمة در
موضوع توحيد مى‏باشد. اين خطبه كه از امام على عليه‏السلام صادر شده، در هيچ مصدرى
از مصادر حديثىِ موجود به نحو كامل ذكر نشده است. علامه طهرانى در الذريعة به
اين مطلب اشاره مى‏كند. همچنين از كلام ابن شهرآشوب چنين برداشت مى‏شود كه
اين خطبه در عصر وى مشهور بوده است، ابن شهرآشوب در كتاب مناقب آل
ابى‏طالب
عليهم‏السلام چنين مى‏گويد: «از خطباء على‏بن ابى‏طالب عليه‏السلاماست كه ايشان
فصيح‏ترين و خطيب‏ترين ايشان است. براى نمونه به خطبه‏هايى مانند التوحيد،
شقشقيّه، هدايه، ملاحم، لؤؤة، غراء، قاصعة، افتخار، أشباح، الدرة اليتيمة و ...
مراجعه كن.» (ابن شهرآشوب، ج 1، ص 325)

همان‏طور كه گفته شد، اين خطبه در هيچ يك از مصادر حديثىِ موجود
نمى‏باشد؛ امّا قسمتهاى مختلفى از اين خطبه در برخى از كتابها نقل شده است كه
بدانها اشاره مى‏كنيم:

سُلَمِى در تفسير خود، قسمت كوتاهى از اين خطبه را در ذيل آيه «و لا يحيطون
به علماً
» (طه (20) / 110) ذكر مى‏كند: «و كيف يدرك شيء مِنْ صفات مَنْ الجهات لا
يضمنه... بل هو موجد كلّ موجود و خالق كل موصوف، جلّ و تعالى
.» (سلمى، ج 1، ص 36)

طبرسى در كتاب الاحتجاج قسمتى از عبارات اين خطبه را نقل و به اميرالمؤمنين
منسوب مى‏كند: «و قال عليه‏السلام في خطبة أخرى: دليله آياته، و وجوده إثباته، و معرفته
توحيده... كلّ ما تصوّر فهو بخلافه.» (طبرسى، ج 1، ص 299؛ مجلسى، ج 4، ص 253)

حسن بن على سقاف در كتاب خود به نام شرح العقيدة الطحاوية قسمت ديگرى از
اين كلمات را نقل مى‏نمايد و آن را به بعضى از علماء نسبت مى‏دهد: «ألزم اللّه‏ الخلق
الحدث... هو الأوّل و الآخر و الظاهر و الباطن، القريب البعيد، «الذى ليس كمثله شيء و
هو السميع البصير» انتهى
. (السقاف، ص 259 ـ 260)

تحف العقول برخى از كلمات اين خطبه را با اختلافاتى ذكر مى‏نمايد: «خطبته عليه‏السلام
في إخلاص التوحيد: إنّ أوّل عبادة اللّه‏ معرفته... و لا في المسألة عنها جواب.» (حرانى، ص 61
ـ 67)

شيخ مفيد در الارشاد همين قسمت از كلام اميرالمؤمنين عليه‏السلام را نقل مى‏كند: «أوّل
عبادة اللّه‏ معرفته ... و بمقارنته بين الأمور المقترنة علم أن لا قرين له
.» (مفيد، الارشاد، ج 1، ص
223)

روضة الواعظين نيز عبارت پايانى اين خطبه را نقل مى‏كند: «و قال أميرالمومنين  عليه‏السلام :
بصنع اللّه‏ يستدلّ عليه...» (فتال نيسابورى، ص 20)

شيخ صدوق روايتى از امام رضا عليه‏السلام در موضوع توحيد نقل مى‏كند كه نزد مأمون
عبّاسى ايراد شده است. متن اين خطبه بسيار نزديك و شبيه به قسمت پايانى خطبه
الدرة اليتيمة مى‏باشد. امام رضا عليه‏السلام چنين فرموده است: «أوّل عبادة اللّه‏ معرفته ... و لا
في المسألة عنه جواب
.» (صدوق، التوحيد، ص 34 ـ 41؛ همو، عيون اخبارالرضا، ج 2، ص 135 ـ 138؛ همو،
امالى، ص 22 ـ 24؛ طبرسى، ج 2، ص 174 - 178؛ مجلسى، ج 4، ص 227 ـ 230؛ جزائرى، ج 1، ص 195 ـ
200) اين مقدار از خطبه با اختلاف اندكى در الدرة اليتيمة ديده مى‏شود؛ امّا در
انتهاى روايت امام رضا عليه‏السلام قسمتى علاوه‏بر آنچه در الدرة اليتيمة است وجود دارد:
«و لا في معناه تعظيم... و خسروا خسراناً مبيناً و صلّى اللّه‏ على محمّد و آله الطاهرين.» در
اينجا احتمال مى‏رود امام رضا عليه‏السلام گفتار جدّ بزرگوارشان امام على عليه‏السلام را نقل كرده،
سپس اين قسمت مذكور را كه در الدرة اليتيمة نيست، اضافه نموده است و يا اينكه
اين قسمت اضافه نيز از كلام اميرالمؤنين عليه‏السلام در خطبه الدرة اليتيمة است كه در نقل
راويان افتاده است.

از خطبه‏هاى ديگرى كه احمدبن ناقه در اين كتاب ذكر مى‏كند، خطبه اقاليم
مى‏باشد. ابن شهرآشوب اين خطبه را چنين توصيف مى‏كند: «اميرالمؤمنين عليه‏السلامدر
خطبه اقاليم ويژگيهاى هر اقليمى را ذكر مى‏كند، سپس به شرح وقايع بعد از هر ده
سال مى‏پردازد؛ از درگذشت پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تا سيصد و ده سال پس از آن و به فتح
قسطنطنية، صقالبه، اندلس، حبشه، نوبه، ترك، كرك، مل، حيسل، تاريس، صين و
به دورترين شهرهاى دنيا اشاره مى‏كند.» خطبه اقاليم نيز نه در نهج‏البلاغه و نه در
مستدركات نهج‏البلاغه ذكر نشده است. علامه آقابزرگ طهرانى درباره اين خطبه چنين
مى‏گويد: «خطبه اقاليم خطبه‏اى است بزرگ در ملاحم از اميرالمؤنين عليه‏السلام. اين
خطبه را سيّد رضى در نهج‏البلاغه نياورده، چنان‏كه در هيچ يك از مستدركهاى تأليف
شده در اين عصر وجود ندارد.» (آقابزرگ، ج 7، ص  198 ـ 199)

يادآورى مى‏شود كه با قرائنى كه در اين خطبه وجود دارد، به اتحاد خطبه اقاليم
و خطبه بيانى كه اميرالمؤنين عليه‏السلام در كوفه ايراد فرموده است، پى مى‏بريم؛ چرا كه
اصبغ بن نباته در ابتداى روايت چنين مى‏گويد: «كسى را حافظ‏تر از خود براى خطبه
وداع كه نامش خطبه اقاليم و بيان در كوفه است، نمى‏دانم.» (ابتداى خطبه اقاليم)

در وجه نامگذارى اين خطبه به خطبه اقاليم و خطبه بيان، مى‏توان چنين گفت كه
اين خطبه به اعتبار ذكر فتنه‏هاى اقليمهاى مختلف و اسماء اصحاب امام زمان عليه‏السلام
در اقاليم مختلف، به خطبه اقاليم ناميده شده و به اعتبار بيان ملاحم و فتن و علائم
ظهور به خطبه بيان ناميده شده است.

خطبه ديگرى كه در مستدرك احمد بن ناقه وجود دارد و در نهج‏البلاغه و
مستدركات ديگر نهج‏البلاغه يافت نمى‏شود، خطبه بيان است كه امام على عليه‏السلام آن را
در بصره ايراد فرمودند. مؤف الزام الناصب در كتاب خود خطبه بيان در بصره را از
اميرالمؤنين عليه‏السلام از دو نسخه نقل مى‏كند (حائرى، ج 2، ص 178 ـ 232) كه اختلافات آن با
آنچه در مستدرك احمد بن ناقه است، بسيار زياد مى‏باشد.

وجه نامگذارى اين خطبه به بيان نيز آن است‏كه بنابر گفته مالك‏اشتر اين خطبه را
خود اميرالمؤنين عليه‏السلام به خطبة البيان نامگذارى نمودند: «اميرالمؤنين عليه‏السلامخطبه
بليغى ايراد فرمود كه آن را خطبة البيان ناميد.» (ابتداى خطبه بيان)

از فائده‏هاى ديگر اين كتاب آن است كه براى خطبه مونقه كه خالى از الف است،
سندى ذكر شده است كه در مصادر حديثى ديگر وجود ندارد.

نسخه‏هاى مستدرك احمدبن ناقه

قبل از هر چيز بايد به اين مطلب اشاره كرد كه مستدرك احمد بن ناقه به پايان سه
نسخه خطى كه از نهج‏البلاغه به‏جا مانده، ملحق شده است. ويژگيهاى اين سه نسخه
عبارت است از:

1. نسخه كتابخانه آستان قدس رضوى كه به شماره 1860 نگهدارى مى‏شود.
اين نسخه به خطّ نسخ در 161 ورقه كه در هر صفحه 23 سطر مى‏باشد، به كتابت در
آمده است. مستدرك احمد بن ناقه ملحق به اين نسخه از نهج البلاغه است و از
ورقه 135 شروع و تا 161 به اتمام مى‏رسد.

كاتب نسخه و مستدرك، محمّد بن محمّد بن حسن الطويل الصفار الحلّىّ است
كه نسخه را در شهر واسط نوشته است. بر اساس گزارش كاتب، كتابت نهج‏البلاغه را
در روز پنجشنبه 12 جمادى الآخرة سال 729 ق به اتمام رسانده و كتابت جزء
(كتاب احمد بن ناقه) را در روز چهارشنبه 18 جمادى الآخرة همان سال به اتمام
رسانيده است. نسخه مذكور نسخه‏اى است اعراب‏گذارى شده و متن آن كامل
مى‏باشد.

«صفحه اوّل از نسخه مذكور»

 

«صفحه آخر از نسخه مذكور»

 

 

2. نسخه كتابخانه مجلس (سنا) در تهران. اين نسخه كه به شماره 7233
نگهدارى مى‏شود به خط نسخ در 344 ورقه و در هر صفحه 17 سطر نوشته شده
است. مستدرك به اين نسخه از نهج‏البلاغه ملحق است و از ورقه 279 شروع و تا ورقه
344 پايان مى‏يابد. كاتب نسخه محمّدباقر بن ابى‏الفتوح الحسينى الموسوى
الشهرستانى است كه نهج البلاغه را در روز پنجشنبه شعبان 1086 ق به كتابت در
آورده است. امّا خطّ نهج البلاغه و خطّ مستدركِ ملحق يكى است كه در نتيجه، كاتب
مستدرك همان كاتب نهج البلاغه مى‏باشد. امّا به تاريخ اتمام كتابت مستدرك
تصريحى نكرده است. اين نسخه اعراب‏گذارى شده و متن آن نيز كامل است.
تصوير صفحات آغاز و پايان اين نسخه را در صفحه بعد ملاحظه كنيد.

3. نسخه كتابخانه آيت‏اللّه‏ بروجردى كه به شماره 157 نگهدارى مى‏شود. اين
نسخه به خط نسخ و در 244 ورقه و در هر صفحه 17 سطر نوشته شده است.
مستدرك از ورقه 238 الى 243 موجود است و باقى نسخه ناقص است. كاتب
نسخه ذكر نشده؛ امّا نهج البلاغه را از خط الشيخ الحسن بن يحيى بن كرم در ماه
رمضان سال 647 ق نوشته است. اين نسخه قديمى‏ترين نسخه‏هاى سه‏گانه، امّا
ناقص است؛ چراكه كلّ نسخه از پايين ناقص و مرطوب است و متن نهج البلاغه
ترميم و تصحيح شده؛ و ليكن مستدرك ابن ناقه به حال خود ناقص و مخروم مانده
است

«صفحه اوّل از نسخه مذكور»

«صفحه آخر از نسخه مذكور»

«صفحه اوّل از نسخه مذكور»

«صفحه پايانى از نسخه مذكور»

 

 

 

منابع

 

1. ابن اثير جزرى. اللباب فى تهذيب الأنساب. بيروت: دار صادر.

2. ابن النديم. الفهرست. تحقيق: رضا تجدد.

3. ابن دبيثى. المختصر من تاريخ ابن الدبيثى. اختصره محمّدبن أحمدبن عثمان الذهبى. تحقيق: مصطفى
عبدالقادر عطا، بيروت: دار الكتب العلمية، 1417 ق.

4. ابن حاتم عاملى. الدر النظيم. قم: مؤّسة النشر الاسلامى التابعة لجماعة المدرّسين.

5. ابن طاووس حلّى. سعدالسعود. قم: منشورات الرضى، 1363 ق.

6. ابن نقطه، ابوبكر محمّدبن عبدالغنى البغدادى الحنبلى. تكملة الاكمال. تحقيق: دكتر عبدالقيّوم عبدالربّ
النبى، مكّه: مركز احياءالتراث الاسلامى، 1408 ق.

7. ابوالبركات محمّد بن أحمد الدمشقى الباعونى الشافعى. جواهر المطالب. تحقيق: شيخ محمّد باقر
محمودى، قم: مجمع إحياء الثقافة الإسلاميّة، 1415 ق.

8. ابوالعباس أحمد بن على بن العباس نجاشى. فهرست أسماء مصنفى الشيعة (رجال نجاشيّ). تحقيق: سيّد
موسى شبيرى زنجانى، قم: مؤسة النشر الإسلامىّ التابعة لجماعة المدرسين، 1416 ق.

9. ابوسعد عبدالكريم بن محمّد بن منصور تميمى سمعانى. الانساب. تقديم و تعليق: عبداللّه‏ عمرالبارودى،
بيروت: دارالجنان للطباعة والنشر والتوزيع، 1408 ق.

10. ابوطاهر احمد بن محمّد السلفى. معجم السفر. تحقيق: عبداللّه‏ عمر البارودى. مكّة المكرّمة: المكتبة
التجارية.

11. آقابزرگ طهرانى. الذريعة. بيروت: دارالاضواء، بيروت: 1403 ق.

12. امين، سيّد محسن. اعيان الشيعة. تحقيق و تخريج: حسن امين، بيروت: دارالتعارف للمطبوعات.

13. بغدادى، اسماعيل پاشا. هدية العارفين، أسماء المؤّفين و آثار المصنّفين. إستانبول: 1951 م. افست بيروت:
دار إحياء التراث العربى.

14. حاجى خليفه. كشف الظنون عن أسامى الكتب و الفنون. مقدّمة: آية اللّه‏ العظمى السيّد شهاب الدين النجفى
المرعشى، بيروت: دار إحياء التراث العربى.

15. جزائرى، سيّد نعمت اللّه‏. نور البراهين او انيس الوحيد فى شرح التوحيد. تحقيق: سيّد مهدى رجائى مؤسة
النشر الاسلامى، 1417 ق.

16. ذهبى، محمّدبن احمدبن عثمان. تاريخ الاسلام. تحقيق: دكتر عمر عبدالسلام تدمرى. بيروت: دارالكتاب
العربى، 1407 ق.

17. ــــــــ. سير اعلام النبلاء. تحقيق: حسين الاسد، اشراف بر تحقيق و تخريج احاديث: شعيب الارنؤط،
بيروت: مؤسة الرسالة، 1413 ق.

18. سخاوى، ابوالخير محمّدبن عبدالحمن. الضوء اللامع. 902 ق.

19. سُلَمِى. تفسير السلمى. تحقيق: سيّد عمران. بيروت: دارالكتب العلمية، 1421 ق.

20. صفدى. الوافى بالوفيات. تحقيق: احمد الأرنؤط و تركى مصطفى، بيروت: دار احياءالتراث العربى،
1420 ق.

21. طوسى، ابوجعفر محمّدبن الحسن. الفهرست. تحقيق: الشيخ جواد القيومى، موسّسة نشر الفقاهة فى
ايران، شعبان المعظم 1417 ق.

22. علامه حلى. خلاصة الاقوال فى معرفة الرجال. تحقيق: الشيخ جوادالقيومى، مؤسة نشر الفقاهة فى ايران،
عيدالغدير، 1417 ق.

23. عمادالدين كاتب، محمّدبن محمّد. خريده‏القصر و جريده‏العصر. تحقيق: عمرالدسوقى و على عبدالعظيم.
المجمع العلمى العراقى.

24. كحّالة، عمر رضا. معجم المؤّفين. بيروت: مكتبة المثنّى و دار إحياء التراث العربى.

25. كلبرگ، إتان. كتابخانه ابن طاووس و احوال و آثار او (فارسى). ترجمه: سيّد على قرائى و رسول جعفريان،
قم: مكتبة آية اللّه‏ العظمى المرعشى النجفى، 1371 ش.

26. مجلسى، محمد باقر. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار عليهم‏السلام. بيروت: مؤسه‏الوفاء، 1403
ق.

 



[1]. دانش‏پژوه سطح 3 حوزه علميه خراسان. Email: آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: