اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
فضاى تاريخى عرضه و تبيين معارف دين از سوى اهل‏بيت عليهم ‏السلام با تأكيد بر آموزه ‏هاى روايى مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 37
پنجشنبه ، 28 فروردين 1393 ، 14:06

فضاى تاريخى عرضه و تبيين معارف دين از سوى اهل‏بيت عليهم ‏السلام

با تأكيد بر آموزه ‏هاى روايى

سيّد مصطفى مطهرى[1]

چكيده: ارائه و تبيين آموزه ‏هاى عميق شيعه كه ريشه در كتاب و
سنّت دارند، نيازمند بسترى مناسب است كه تحقق آن در ارتباط
مستقيم با همسويى يا عدم همسويى عناصر اثرگذار تاريخى يا همان
اجزاء سياسى، اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى است. تأمّلى بر تأثير اين
عناصر بر روند ارائه اجمالى ـ تفصيلى دستگاه معرفتى شيعه و تبيين آن
در دوره‏هاى مختلف حضور امامان، بدون پيدايش تغيير در مبانى آن،
مهر تأييد مى‏نهد.

نوشته پيش رو تلاش دارد تا نظريه فوق را به صورت تطبيقى در مورد
آموزه امامت، بر اساس روايات اهل‏بيت عليهم‏السلام ارائه نمايد كه در آن،
ضمن پاسخ به چرايى برخى پديده‏هاى تاريخى معرفتى، چگونگى روند
مذكور را پيش از دوران غيبت آن‏چنانكه منظومه معرفتى
اهل‏بيت عليهم‏السلام در نهان دارد، نشان دهد.

كليدواژه‏ها: اهل‏بيت عليهم‏السلام / امامت / روايات شيعه / عناصر تاريخى /
تبيين عقيده / تبيين اجمالى تفصيلى.

 

درآمد

از حدود يكصد سال پيش تاكنون، خصوصاً در دو سه دهه اخير، جريانهاى
نوگراى مسلمان و غير مسلمان با انجام پژوهشهايى نقادانه در حوزه انديشه شيعه،
سعى نموده‏اند برخى بنيانهاى معرفتى شيعى را غير ثابت و به گونه‏اى برآمده از
پديده‏هاى تاريخى و بدون پشتوانه كتاب و سنّت نبوى بدانند. از اين‏رو، نزد ايشان
آنچه شيعيان در دوره‏هاى مختلف و از ابتداى پيدايش بدان معتقدند، لااقل در آن
قسم كه با ديگر مسلمانان همسو نيستند، ساختگى و مبتنى بر تلاشهاى آنان براى
حفظ جايگاه خود در عرصه‏هاى گوناگون بوده است (عقيده ساز بودن تاريخ).
نمونه آن موضوع امامت و بهره‏مندى جانشينان پيامبر از علم، عصمت و منصوص
بودن ايشان است.

در برابر، ديدگاهى وجود دارد كه با اساس قرار دادن قرآن و همان منابع روايى و
با به‏كارگيرى روش قدماء در اعتبارسنجى روايات، تلاش دارد تا فرضيه‏اى بديل را
ارائه كند كه به لحاظ روشمندى مطالعات تاريخى، كارآمدترين نوع آن، يعنى روش
بررسى توصيفى ـ تبيينى را كه موجب تحقّق فهم دينى و مسيرشناسى آن مى‏گردد
(قراملكى، ص 2768)، به كار گيرد و با در نظر گرفتن نقش عناصر تاريخى (اثرگذار)
سياسى، اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى، مسير تبيين اجمالى ـ تفصيلى آموزه
امامت در فضاى جامعه را از نگاه روايى را نشان دهد. در اين ديگاه، سه بحث
اساسى مطرح است: نخست مبانى نظرى، دوم ترسيم فضاى اجمالى ـ تفصيلى
تبيين و سوّم ارائه نمونه‏هاى تطبيقى. آنچه در اين نوشتار دنبال مى‏شود بيان مرحله
دوم است.

عناصر تاريخى

براى تحليل واقعى يك پديده نيازمند شناخت و به‏كارگيرى عناصر تاريخى و
اثرگذار بر آن رويداد هستيم. از اين‏رو، تعبير عنصر تاريخى به معناى هر حادثه (يا
جزء) كوچك از مجموعه اجزاى اجتماعى، فرهنگى، سياسى و در پاره‏اى موارد،
اقتصادى است كه در يك جريان فكرى در بستر تاريخ نقش آفرين بوده است و
بدون توجّه به مجموعه اجزاء و ميزان همسويى يا عدم آن، تحليل يك پديده ناتمام
است. با دقّت در هماهنگى عناصر تاريخى در مقاطع مختلف دوره حضور
اهل‏بيت، يا عدم آن، و نيز سير نشر و تبيين آموزه‏هاى معرفتى، به طور نسبى،
مى‏توان در تبيين اصل امامت، چهار دوره را در نظر گرفت كه هر دوره تكميل كننده
جزئى از سير تبيين اجمال به تفصيل است:

1. دوره پيامبر اكرم تا پايان دوره امامت امام سجّاد عليه‏السلام است: (پايه ريزى انديشه)

2. دوره امامت صادقين عليه‏السلام تا سال 145 هجرت (شكل‏گيرى و شكوفايى
معارف)؛

3. دوره امامت امام كاظم و امام رضا عليهماالسلام (تثبيت و تصحيح انديشه)؛

4. دوره امامت امام جواد عليه‏السلام تا آغاز عصر غيبت (كاركرد عينى انديشه)؛

انواع عناصر تاريخى

مجموعه عناصر تاريخى اثرگذار و برخى نمونه‏هاى برجسته آن در دوره‏هاى
مذكور عبارت‏اند از :

1. عنصر سياسى

سياست در معنايى كلّى، تلاشى براى كسب، حفظ، افزايش و نمايش قدرت
است. در نتيجه، هرگونه تلاش حاكمان براى حفظ حكومت و ثبات آن، و نيز
فعّاليتهاى مخالفان در راستاى برخورد و تضعيف آن، عناصر سياسى دانسته
مى‏شود. بنابراين، مراد ما از عنصر سياسى، هر نوع كنش و واكنشى است كه
بازگشت آن به نهاد حاكميت و قدرت منتهى شود.

نمونه‏هاى اين موارد عبارت‏اند از: فضاى خفقان سياسى (ابن الاثير، ج 3، ص 477؛
الجاحظ، الحيوان، ج 1، ص 167؛ همو، الرسائل السياسية، ص 297؛ شيخ مفيد، ج 1، ص 328)، مسئوليتهاى
حكومتى (شيخ صدوق، الخصال، ج 2، ص 170)، جنبشهاى معارض با حكومت (ابن شهرآشوب،
ج 4، ص 89؛ ابوالفرج اصفهانى، ص 381)، تبليغات سياسى (فصلنامه شيعه‏شناسى، شماره 35؛ كلينى،
ج 2، ص 224؛ كشّى، ص 266)

2. عنصر فرهنگى

فرهنگ اندوخته‏اى است كه به زندگى انسانها در دو بعد فردى و جمعى، شامل
علم و معرفت، آداب و رسوم و... معنا و جهت مى‏دهد. بنابراين، مراد ما از عنصر
فرهنگى، چيزى است كه اين معنا و جهت را تأمين مى‏كند.

موارد زير مهم‏ترين اين عوامل‏اند؛ فراگيرى آموزه‏ها (كلينى، ج 3، ص 235؛ الخصال، ج 2،
ص 20؛ كشّى، ص 163؛ شوشترى، ج 19، ص 579، ج 28، ص 608، ج 12، ص 387)، وجود فرهيختگان
(نجاشى، ص 10؛ كشّى، ص 137؛ مفيد، الاختصاص، ص 66)، روحيه پرسشگرى و تلاش براى
دانش اندوزى (كشّى، ص 109؛ كلينى، ج 1، ص 262، ج 3، ص 274، ج 5، ص 362) مواجهه با افكار
جديد (نجاشى، ص 433؛ سيّد مرتضى، ج 1، ص 94؛ مسعودى، ج 2، ص 224)

3. عنصر اجتماعى

جامعه عبارت است از مجموعه‏اى از افراد كه بر اساس ويژگيها و عواملى در كنار
يكديگر گرد آمده و بر همين اساس، مناسباتى در ميان آنها، برقرار است. بنابراين
مراد ما از عنصر اجتماعى، چيزى است كه بر رابطه ميان اجزاء اجتماع اثرگذار
باشد.

موارد زير مهم‏ترين اين عناصرند؛ گستردگى بلاد اسلامى (كلينى، ج 1، ص 515؛ كشّى،
ص 80؛ نجاشى، ص 17 و 371)، پراكندگى جمعيتى (رسول جعفريان، نقشه‏ها)، مقبوليت عمومى
و جايگاه مردمى (كلينى، ج 2، ص 20؛ كشّى ص 163 و 164؛ ابن شهرآشوب، ج 4، ص 137؛ إربلى، ج 2،
ص 363)

4. عنصر قدرت اقتصادى

زمينه‏سازى براى بروز برخى جريانها يا توسعه آنها، گاه وابسته به قدرت
اقتصادى است. از اين منظر، مراد ما از عناصر اقتصادى، قدرت اقتصادى جامعه يا
همان ميزان جريان مالى در بخشهاى گوناگون آن است كه در ارتباط مستقيم با
عناصر ديگر نمايان مى‏شود.

 

نمونه‏هايى از تأثيرات قدرت اقتصادى عبارت‏اند از: تبليغات سياسى، تطميع در
ميان خواص (شيخ آل ياسين، ص 175)، نگارش مجعولات (تبليغات بنى‏اميه در برابر و به
ضدّ خاندان پيامبر، پيشين)، گسترش هرزگى و فساد اخلاقى (اصفهانى، ج 8، ص 244) و
سازمان وكالت و كاركردهاى آن (جبارى، سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمه عليهم‏السلام).

نقش آفرينى عناصر تاريخى

با توجّه به گفته‏هاى پيشين، اكنون نوبت به ترسيم مدلى است كه در سايه آن
فضاى پيش روى تبيين معارف و سير اجمال به تفصيل آن بر اساس نقش آفرينى
عناصر تاريخى، نشان داده شود.

1. دوره پيامبر اكرم تا پايان دوره امامت امام سجّاد عليه‏السلام

تبيين دوران پيامبر، به عنوان نقطه آغازين، داراى اهميتى خاص و حوادثى
متنوع است؛ ليكن به جهت محدوديت نوشتارى تنها به گوشه‏هايى مختصر از
مهمترين آن مى‏پردازيم.

1ـ1) اسلام و پيامبر

1ـ1ـ1) پيامبر در مكّه

حجاز سرزمينى با ويژگيهاى خاص بود كه آن را از دو همسايه قدرتمندش، ايران
و روم، متمايز مى‏كرد. عدم وجود يك حاكميت يكپارچه داخلى، عدم تسلط
قدرتى خارجى و قبيله‏گرايى مهم‏ترين اركان سياسى اين منطقه را شكل مى‏داد. از
نظر عقيدتى نيز وضع به همين منوال بود و تشتت عقيده الهى و غير الهى آن را فرا
گرفته بود. (ريجيس بلاشر، ص 37) انساب، شعر و توصيف اسب، شراب و زن مهم‏ترين
بخش فرهنگ آنان را شامل مى‏شد. در بعد اجتماعى و اقتصادى، چنانكه از سخنان
جعفر طيار به پادشاه حبشه بر مى‏آيد، محدوديتهاى منابع در كنار مناسبات
قبيله‏اى، جنگ و غارت، برده‏دارى، زنده به گور كردن دختران و دهها ناهنجارى
اجتماعى فراگير شده بود. (ذهبى ، ج 1، ص 193)

با ظهور اسلام تحوّلى عظيم پديد آمد. ابتدايى‏ترين شرط پيامبر براى ايمان
دست كشيدن از زشتيها در سايه اعتقاد به يكتايى خدا، همانند آنچه در پيمان عقبه
به عنوان شروط ايمان آوردن بيان شد، مطرح گشت. هر چند پيامبر به سبب
مخالفت شديد سران قبايل و اشراف ابتدا دعوت خود را به مدّت سه سال،
مخفيانه انجام داد، تا بتواند به دور از چشم آنها عدّه‏اى را با خود همراه سازد، امّا با
علنى شدن دعوت، همان گروه اندك مسلمانان، به سبب انواع فشارهاى مشركان
مجبور به مهاجرت از مكّه شدند.

همو با تشريح موقعيت سياسى ـ اجتماعى مسلمانان، خفقان حاكم بر انديشه
دينى و فضاى ابراز عقيده به نوع آموزه‏هاى پيامبر، كه حالتى اجمالى و خالى از هر
نوع توضيحى بوده، اشاره مى‏كند؛

[پيامبر ]ما را به اللّه‏ فراخواند تا او را يكتا بدانيم و تنها او را بپرستيم. بتهايى
را كه خود و پدرانمان مى‏پرستيديم به دور افكنيم. ما را به راستى در گفتار،
اداى امانت، پيوند با خويشان، نيكى با همسايه، دست برداشتن از گناهان و
خونريزى فرمان داد و از زشتيها و سخنان ناروا، خوردن مال يتيم و تهمت
زدن به زنان پاكدامن بازداشت. او از ما خواست تنها خدا را بپرستيم. هيچ
چيز را شريك وى نگيريم و ما را به نماز، روزه و زكات فرمان داد.
(همانجا)

اين گفته‏ها به خوبى نشان مى‏دهد كه پيامبر با جامعه‏اى مملوّ از مشكلات و
تعصّبات اجتماعى ـ فرهنگى مواجهه بوده و تلاش براى القاى سطحى‏ترين معارف
الهى در آن تا چه اندازه دشوار بوده است.

1ـ1ـ2) پيامبر در مدينه

پيامبر در مدينه با وجود انواع تهديدات احتمالى، با ساخت مسجد (الصالحى
الشامى، ج 3، ص 533)، تأكيد بر برادرى و مساوات ميان انصار و مهاجرين (همانجا) و نيز
پيمان تشكيل امّت واحد ميان مسلمانان و غير مسلمانان (ابن هشام، ج 2، ص 501 ـ 504)،
مهم‏ترين گامها را براى فراهم نمودن بسترى مناسب جهت پايه‏ريزى و پياده‏سازى
آموزه‏هاى وحيانى برداشتند. هر چند اين برنامه به جهت شدّت سيطره فرهنگ
جاهلى و افزايش تدريجى ايمان آورندگان به پيامبر (نصر (110) / 1) كار را دشوار
مى‏نمود و انتظار تغيير جامعه جاهلى نيز وجود نداشت، امّا با تلاشهاى پيامبر
حركتى آغاز شد كه طى آن ريشه‏هاى جاهليّت و عصبيت مورد هدف قرار گيرد و در
نتيجه، رفتار جاهلى، با ساده‏ترين الگوها، مانند حشر با عربهاى زمانِ جاهليت،
مصداقى براى زشتى دانسته شود. (كلينى، ج 2، ص 309) از اين رو، حتّى در سالهاى آخر
حيات پيامبر و پس از رحلت ايشان به جز درباره برخى خواص، شاهد چنين
رفتارهايى هستيم.

علاوه بر اين، نبود جمعى فرهيخته براى القاى معارف از مشكلات اصلى به
شمار مى‏رفت. پيامبر همگان را به يادگيرى، خواندن و نوشتن و نيز كتابت گفتارش
تشويق نمود (همو، ج 1، ص 30)؛ زيرا عموم اين افراد به علّت داشتن پيشينه جاهليت،
شدّت رخنه كردن آن در تفكراتشان و نيز بى‏اطلاعى از علوم، حتى از توان پرسش
هم عاجز بودند و تنها مشتاق شنيدن معارف در پرسشهاى ديگران و بهره‏گيرى از آن
به مقدار حاجتشان بودند. (همان، ص 64)

از اين رو، نوپايى دانش اندوزى، سبب شد تا پيامبر در تبيين عمومى آموزه‏هاى
الهى نتواند از حالت اجمال خارج شود. (همان، ص 23) در نتيجه، به تدريج و در فضاى
نزول آيات، مانند جريانات جنگى يا مراجعه اهل اديان، و به تناسب احتياجات و
فهم آنان، تفسير آيات، سنن و فرائض نيز بازگو مى‏شد (هيثمى، ج 1، ص 132) يا در
اوقات معيّنى، حلقه‏هاى علمى با بيان شنيده‏ها از پيامبر و آموزش قرآن (همانجا)
تشكيل مى‏گشت. در اين ميان، تنها عدّه معدودى مانند امام على عليه‏السلام، سلمان و
ثابت‏بن معاذ، توانستند روحيه پرسشگرى خود را نمايش دهند. (طبرى، المسترشد فى
الإمامة
، ص 263)

از سوى ديگر، تأمّلى در آيات مكّى و مدنى قرآن نيز نشان مى‏دهد كه ميان سطح
عمومى مردمان اين دو شهر در خلال حيات رسول خدا تفاوتهاى معرفتى پديد
آمده كه ارتباط مستقيمى با عناصر تاريخى دارد؛ زيرا دانش عمومى تنها از حالت
بدوى خود خارج و به مرتبه اجمال گويى رشد يافته است. آيات مكّى غالباً با
خطابى كلّى و موعظه‏اى و با رويكردى توحيدى، معادى و اخلاقى (لقمان (31) / 18 ـ
19) است؛ در حالى‏كه آيات مدنى غالباً با رويكردى جزئى و ناظر به انواع
موضوعات و فروعات است. اين نسبت ميان آيات ابتدايى ورود پيامبر به مدينه و
آيات سالهاى آخر حيات ايشان نيز برقرار است. آيات سالهاى آخر، در بردارنده
موضوعاتى نظير كليّات فروعات احكام و نيز تبيين مواضع سياسى و حكومتى
مانند رفتارهاى منافقين، مشركين و جهاد با آنها در قالبى كلّى است. هر چه زواياى
يك آموزه بيشتر يا اهميّت آن بالاتر بوده، اجمال گويى آن نيز بيشتر و بيان
تفصيلى‏اش در زمان طولانى‏ترى انجام پذيرفته است.

در برابر اين تلاشها نخستين تحركات فرهنگى مخالفان اسلام با ساخت مسجد
ضرار و سعى در واپسگرايى جاهلى شروع و ريشه‏هاى نفاق در ممانعت از فراگيرى
آموزه‏ها و رشد آن نمايان شد (نساء (4) / 61) و تا آنجا ادامه داشت كه گاه رواياتى
دروغين به پيامبر نسبت مى دادند. (كلينى، ج 1، ص 64) با وقوع جنگهاى سالهاى
نخست هجرت و شهادت برخى صحابه راستين مانند حضرت حمزه و عدّه‏اى از
قاريان قرآن، بخشى از فضاى فرهنگى دچار آسيب شد و اجازه نداد پيامبر از جمع
فرهيخته خود بهره ببرد. به علاوه در هر جنگى كه مسلمانان موفقيتى به دست
نمى‏آوردند، وضعيت اجتماعى آنان تضعيف مى شد. (آل عمران (3) / 123؛ توبه (9) / 25)
اين ضعف اجتماعى خود عاملى براى ترديد و عدم مراجعه براى دريافت معارف
بود. (محمّد (47) / 20) هر چند اندكى بعد با پيروزى مسلمانان در جنگ خندق (احزاب
(33) / 22) و فتح مكّه (فتح (48) / 1) و مجموعه حوادث سال آخر حيات پيامبر، مانند:
ماجراى حديث ثقلين، غديرخم و نزول آيه اكمال، فرستادن لشكر اسامه و واقعه
لوح و قلم خصوصاً در فاصله هفتاد روزه حجة الوداع تا آخر ماه صفر در سال دهم،
اين جايگاه تا اندازه زيادى، تثبيت شد و به تناسب آن اوضاع سياسى ـ فرهنگى
براى بهره‏گيرى از رسول خدا بهبود يافت. (فتح (48) / 20)

 

بنابراين، در مورد معارف عميق اسلامى مى‏توان به درستى ادّعا نمود كه «پيامبر
در زمان رحلت، طرحى از يك جامعه سياسى مبتنى بر علقه‏هاى مذهبى و مفهومى
از يك زندگى توحيدى را فراهم آورده بود.» (Ira M.Iapidus, a history of Islamic
societies
) و طبيعتاً تفصيل اين كليّت محتاج مفسّرى بود كه در گذر زمان آن را بيان
نمايد.

1ـ2) از دوران امام على عليه‏السلام تا پايان دوران امام سجّاد عليه‏السلام

1ـ2ـ1) عوامل سياسى

با رحلت پيامبر، مهم‏ترين مسئله سياسى مسلمانان جانشينى پيامبر بود. با واقعه
شوم سقيفه و عدم رغبت عمومى براى تشكيل حكومتى با محوريت اهل‏بيت
(وصيت پيامبر)، شرايط سختى در برابر امام پديدار گشت. تلاشهاى دختر پيامبر نيز
براى احياى مجدد اين سفارش و برگرداندن آن به جايگاه اصلى خويش ناكام ماند و
با اين سخن جاهلى مواجه شد كه:

اگر ابوالحسن [ عليه‏السلام]براى ما حقايق را عنوان مى‏كرد قبل از آنكه ما با ديگرى
(ابوبكر) عهد مى‏بستيم، هرگز از او روى بر نمى‏تافتيم و به ديگرى ميل
نمى‏كرديم.
( طبرسى، ج 1، ص 108)

در نتيجه امام، پس از حدّاقل شش ماه موضع گيرى، به سبب برخى فشارهاى
سياسى جناح رقيب[2] (ابن عبد ربه، ج 17، ص 223) به يكباره در انزوا قرار گرفت كه
گوشه‏هايى از آن در خطبه شقشقيه بيان شده است. (شيخ مفيد، الجمل، ص 127)

هنگامى كه امام به حكومت رسيد، دو جريان سياسى مدّعى هوادارى عثمان و
نيز معاويه و جريان اجتماعى ـ مذهبى خوارج جنگهايى را بر امام تحميل نمود كه
نتيجه آن پيدايش ضعف در اداره امور كشور و عدم توانايى در استفاده از اين فرصت
در راه ارتقاى سطح معرفتى عموم بود. سخنان امام مبنى بر به ستوه آمدن و دل
شكسته شدن از مردم به خوبى اين فضا را ترسيم مى‏كند:

 

گرفتار كسانى شده‏ام كه چون امر مى‏كنم، فرمان نمى‏برند؛ و چون
مى‏خوانم، پاسخ نمى‏دهند... فرياد مى‏خواهم و يارى مى‏جويم، نه سخنم
مى‏شنويد نه فرمانم را مى‏بريد...
(سيّد رضى، نهج البلاغه، خطبه‏هاى 25 و 39)

پس از شهادت اميرالمؤمنين، مقاومت سياسى امام حسن عليه‏السلام در فضاى متشتّت
سياسى همانند دوره قبل سودى نبخشيد. چندين بار به امام سوء قصد شد (ابن اعثم
ج 4، ص 288) و در نهايت ساختار حكومتى امام به دليل خيانتهاى حاصل از تطميع و
ترديد از هم پاشيد و امام مجبور به مصالحه و انتقال قدرت به معاويه شد. (مجلسى، ج
75، ص 287)

تبليغات سياسى معاويه و خصوصاً بخشنامه‏هاى خشونت بار بر ضدّ
دوستداران خاندان پيامبر موجب پراكندگى و شهادت عدّه‏اى از فرهيختگان مانند
عمرو بن حمق، رشيد هجرى و بسيارى ديگر شد كه در همراهى امام على عليه‏السلامنقش
اساسى داشتند. (شريف قرشى، ج 2، ص 167) با اين وضع، قدرت تشكيلاتى امام كاملاً از
ميان رفت تا آنكه با روى كار آمدن يزيد، امام حسين عليه‏السلام خطر نابودى دين را به چشم
ديد. موضوع دعوت از امام و عدم پايدارى اهل كوفه سبب شد تا در اين اوضاع،
واقعه عاشورا در جلوگيرى از حذف كامل سنّت نبوى مؤثّر واقع شود. (ابن طاووس
الحلى، اللّهوف، ص 24)

با شهادت امام تنها براى چند روز امام سجّاد عليه‏السلام و ناحيه امامت، توانستند به
برخى جنبه‏هاى عاشورا بپردازند و در نتيجه، به تدريج، موجى از خشم بر ضدّ
امويان مخصوصاً در كوفه ـ كه نقشى اثرگذار در اين واقعه داشت ـ شكل گيرد و
انقلابهايى را به راه اندازد. هر چند كه اين انقلابها در حالت كلّى مى‏توانست كوفه را
به پايگاهى با بن مايه‏هاى تفكّر شيعى تبديل كند، امّا عدم هماهنگى آنها با امام
سجّاد عليه‏السلام از يك سو و مراقبتهاى زبيريان از رفتارهاى امام باعث شد تا مسير ديگرى
طى شود و شرايط همچنان براى انتقال معارف شيعى مساعد نگردد و حتّى امام
جايگاهى سياسى در بين انقلابيون نيز نداشته است.

 

شدّت خفقان در دوره طولانى حجّاج نيز همين شرايط را رقم زد. معدود افرادى
از شيعيان در حجاز باقى ماندند كه تعدادشان به بيست نفر هم نمى‏رسيد. (الثقفى، ج 2،
ص 394) برخى از همين افراد مانند سعيدبن جبير از قديمى‏ترين مفسّرين قرآن
(ابن‏جوزى، ج 1، ص 76 ـ 77؛ واقدى، ص 256 و 267) نيز به شهادت رسيدند. شدّت واكنش
ّحجاج به فعاليتهاى اندك و تقيّه‏اىِ امام (اربلى، ج 2، ص 103؛ واقدى، ج 5، ص 214) در نامه
او به عبدالملك بن مروان و اعلام احساس خطر نسبت به امام به خوبى روشن
است. (صفار، ص 397) اين اوضاع كه بدترين شرايط سياسى و خفقان در دوران امامت
است، تا روى كار آمدن عمر بن عبدالعزيز ادامه داشت.

1ـ2ـ2) شرايط فرهنگى

شيوه خلفاء در اداره امور، نابسامانيهاى فرهنگى فراوانى را بر جاى گذاشت.
(شيخ مفيد، الجمل، ص 6) با صدور فرمان منع كتابت حديث (خفقان فرهنگى) به بهانه
انحراف در قرآن (احمدى ميانجى، ج 1، ص) و حتّى عدم اجازه بيان آن براى ديگران از
يكسو (ابوريه، ص 47 ـ 53) و تبليغ معارف دين توسّط يهوديان تازه مسلمان، مانند
كعب‏الاحبار و حتّى ارجاع علمى به آنان و ترويج اسرائيليات (ابن اعثم، ج 4، ص 326)،
رفتارهاى اشتباه خلفاء درباره سنن پيامبر، مانند آنچه خليفه اوّل از آن احساس
پشيمانى مى‏نمود (يعقوبى، ج 2، ص 137؛ ذهبى، تاريخ‏الاسلام، ج 1، ص 117 ـ 118) ديگر مجالى
براى حضور اهل‏بيت و بيان شريعت باقى نمى‏ماند؛ حتّى امام على عليه‏السلام نيز به جز
پاره‏اى موارد در اجتماع حضورى نيافت و غالباً در نخلستان و به دور از چشم
دوستان و مردم به سر مى‏برد. (فتال، ج 1، ص 111؛ شيخ طوسى، الأمالى، ص 77)

استفاده از برخى اصحاب امام على عليه‏السلام مانند عمّار ياسر و سلمان در مناصب
حكومتى و دور نمودن ايشان از امام و نيز تبعيد برخى ديگر مانند ابوذر و منع سخن
گفتن با او (امينى، ج 16، ص 107) به خاطر بيان فضايل امام (يعقوبى، ج 12، ص 67 ـ 68) سبب
گرديد تا امام در سازماندهى يك جريان فرهنگى پويا، موفقيت چشم‏گيرى به دست
نياورد.

 

مشكل ديگر، نبود روحيه پرسشگرى عمومى بود كه حكايت از مانعى جدّى بر
سر گسترش معارف داشت. حتّى سخن معروف امام على عليه‏السلام «سلوني قبل أن
تفقدوني
» (كلينى، ج 1، ص 604) نيز نتوانست تمايلى به پرسش در آنها ايجاد كند و فضاى
علمى آنان را به حركت درآورد و تنها پاسخهايى اجمالى به اندك سؤالات مطرح
شده حتّى درباره واقعه غدير داده مى‏شد. (امينى، ج 1، ص 674)

تبليغات گسترده شاميان بر ضدّ اهل‏بيت[3]، از قبيل سبّ اميرالمؤمنين بر منابر
(امينى، ج 10، ص 369)، جعل حديث بر ضدّ اهل بيت (ابن ابى‏الحديد، ج 11، ص 44 ـ 46) و
مناقب سازى براى معاويه (طبرسى، ج 2، ص 296) تأثير به‏سزايى در عدم شناخت تازه
مسلمانان از امام و دورى آنها از ديدگاههاى امامان داشت.

تنها در دوره حكومت امام على عليه‏السلام و اندكى قبل از آن، حضور حسنين عليهماالسلام،
عمّار، مالك اشتر، ابن عباس و ديگر فرهيختگان در تبيين مسايل مختلف و معمولاً
در شرايط جنگ، حاكى از تلاش گسترده امام براى تسلّط بر پيچيدگى شرايط دارد.
بيان خطبه‏ها و كتابت نامه‏هاى حاوى معارف مانند نامه مالك اشتر، و وصيّت به
حسنين، در كنار پرداختن برخى اصحاب به تأليفاتى اندك در فقه و احكام قضاوت
و سنن و كلام و ادعيه (نجاشى، ص 1 ـ 6) تنها تلاشهاى مؤثّر در اين دوره كوتاه است كه
بيان آن غالباً براى خوّاص جامعه صورت مى‏گرفت.

در اين ميان، كوششهاى امام در تربيت اندك نيروهاى جديد، هر چند
موفقيت‏آميز بود، امّا غالب اين افراد در همان دوران امام به شهادت رسيدند و
باقى‏مانده آنان نيز در زمان حسنين عليهماالسلام، به شهادت رسيده يا تبعيد شدند. انزواى
حسنين عليهماالسلام در فضاى مدينه اوج نابسامانى فرهنگى و اعتقادى جامعه اسلامى را
نشان مى‏دهد. با وقوع عاشورا و ورود امام سجّاد عليه‏السلام به مدينه تأثّرات عميقى در
مردم ايجاد شد؛ امّا گذشت زمان و تشديد جوّ خفقان سياسى و وضعيت اسفبار
مدينه به لحاظ فرهنگى و بى‏تفاوتى آنها كه به اوج رسيده بود، مانند حضور آواز
خوانان (ابوالفرج الاصفهانى، ج 8، ص 244)، شرايط را بيش از پيش سخت و تيره كرد.

در نقلهايى كه بعدها امام صادق عليه‏السلام آن را بيان مى‏كند، تعداد اصحاب خاصّ امام
سجّاد عليه‏السلام ـ كه در روايتى ديگر ثقات على‏بن الحسين ناميده شده‏اند (كشّى، ص 124) ـ
سه تا پنج (كلينى، ج 1، ص 472) نفر نام برده شده‏اند كه تلاش زيادى براى تبيين جايگاه
امامت نمودند. در نتيجه، برخى مانند ابوخالد كابلى، با تقيّه شديد و با فرار به مكّه،
جان سالم به در بردند و بقيه هم به شهادت رسيدند. (كلينى، ج 2، ص 379، براى سرنوشت
اين عدّه نك: كشّى، ص 339) سخن امام سجّاد عليه‏السلام به درستى، ترسيم كننده فضاى فرهنگى
و اجتماعى زمانه است:

نمى دانيم با مردم چگونه رفتار كنيم! اگر برايشان، از آنچه از كلام رسول
خدا مى دانيم بيان كنيم، به تمسخر مى‏گيرند و اگر سكوت كنيم، براى ما
جايز نيست.
(كلينى ، ج 3، ص 234)

به دليل همين انحطاط معنوى جامعه است كه نشر معارف در اين دوره توسّط
امام، با رويكرد موعظه و اخلاق و گاه نقل فضايل همراه است (برقى، ج 1، ص 61؛ حرانى،
ص 234) و آن چنانكه در دوره بعد گفته مى‏شود، بيان احكام فقهى اندك و معارف
بنيادين به حداقل و در سطح كلّى آن مى‏باشد. اين اوضاع تا اواخر دوره امام
سجّاد عليه‏السلام و به خلافت رسيدن عمربن عبدالعزيز ادامه داشت.

1ـ2ـ3) شرايط اجتماعى و قدرت اقتصادى

تأكيد پيامبر بر حفظ موقعيت اجتماعى اهل‏بيت، با بيان آيات و كلماتى مانند آيه
مودّت (شورى (41) / 23)، حديث ثقلين و نظير اين دو، با رحلت آن حضرت و شهادت
حضرت زهرا عليهاالسلام و بروز رفتارهاى جاهلى به فراموشى سپرده شد و به جز اندك
شيعيان امام على عليه‏السلام و صحابه خاصّ پيامبر، كسى به جايگاه اجتماعى آنان آگاه
نبود. (اربلى، ج 1، ص 485؛ الخزاز، ص 36؛ طبرى، ص 34؛ سيّد رضى، ص 143) از سوى ديگر،
نداشتن نيروى كافى در فضاى خفقان، اجازه حضور پررنگ را به امام نمى‏داد. در
مدّت بيست و پنج سال پس از رحلت پيامبر، فضاى انزوا تا اندازه‏اى بود كه تنها
چند نفر معدود به تعداد ياران اوليّه امام پيوستند. حتّى در انتخاب امام براى
حكومت تأكيدى بر جايگاه اجتماعى ايشان به عنوان اهل‏بيت وجود نداشت و امام
نيز در اعتراض به عدم همراهى مردم سخنى از اين جايگاه به ميان نمى‏آورد[4].
به‏علاوه شروع مقابله نظامى با ناحيه امامت از اين دوران، گوياى عدم توجّه اين
جايگاه است. سخن امام رضا عليه‏السلامدر تحليل اين دوران «حَمَلُوا النَّاسَ عَلَى أَكْتَافِ آلِ
مُحَمَّدٍ
» (شيخ صدوق، معانى‏الاخبار، ج 2، ص 270) اشاره به همين نكته دارد.

شيخ مفيد در توصيف اوضاع، پس از اين دوره، جامعه پيرامون امام حسن را
متشتت و متشكل از شيعيان، خوارج، اصحاب معاويه، طمعكاران، عوام، و
صاحبان عصبيت ترسيم مى‏كند كه امام حتّى در ميان دوستدارانش، به غربت،
روزگار سپرى مى‏كند (شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 10) كه نمونه آن سخن امام صادق عليه‏السلام
درباره مذل‏المؤنين خواندن امام است. (مجلسى، ج 75، ص 287)

اين دسته‏بندى به خوبى نشانگر عدم وجود شرايط اجتماعى مناسب براى
القاى هرگونه معارف است. حضور حسنين عليهماالسلام در مراسم حجّ به عنوان فرزندان
پيامبر نيز مؤثّر واقع نشد. حتّى امام حسين عليه‏السلام در نامه خود به هنگام قيام بر جايگاه
اجتماعى خود تأكيدى نمى‏كند. (ابن قولويه، ص 75)

دشواريهاى پيش روى امام سجّاد عليه‏السلام، فقدان شرايط اجتماعى و زندگى در
خارج شهر مدينه، در كنار مواضع برخى خواص هم در عدم تثبيت جايگاه امام
قابل تأمّل مى‏نمود؛ براى نمونه ابن الحنفيه فرزند امام على عليه‏السلام، كه اصل مسئله
امامت به خوبى آگاه بود دچار ترديد شد تا آنجا كه دواعى خود را براى امامت پس
از امام حسين عليه‏السلام ابراز مى‏دارد و از امام مى‏خواهد او را به رسميّت بشناسد[5]. (كشّى،

ص 120) اين فضا در اواخر دوران امام سجّاد عليه‏السلام اندكى بهبود يافت. ماجراى اشعار
فرزدق دقيقاً گوياى همين مطلب است. (ذهبى، تاريخ‏الاسلام، ج 6، ص 438)

در بعد اقتصادى نيز با انجام فتوحات در زمان خليفه دوم، درآمدهاى بيت‏المال
فراوان شد. تقسيمات طبقاتى بيت‏المال و ترويج روحيه جاهلى ـ قبيله‏اى هنگام
دريافت بيت‏المال و روند اشرافى‏گرى و غنايم‏زدگى مخصوصاً در دوره عثمان و
بذل و بخششهاى بى دليل او، و اخراج ابوذر به ربذه به علّت مقابله با اين روند
(ابن‏كثير، ج 6، ص 166)، موجب ثروت‏اندوزى بخشى از خواص و اعتباربخشى به امور
سياسى و مذهبى در قبال دريافت ثروت، خصوصاً به هنگام بهره‏گيرى معاويه از آن
در قبال سپاه امام حسن عليه‏السلام و نيز جعل روايات، شد (آل ياسين، ص 175) و در نتيجه، فقر
ايجاد شده و ثروت‏اندوزى هر دو سبب عدم اجراى معارف و احكام و روايج
گرايشهاى ديگر مى‏شد.

در اين ميان، وضعيت اقتصادى اهل بيت نيز با تصرّف فدك و برخى اموال
ايشان موجب شدّت دشواريها شد و در عمل، توان مالى ناحيه امامت را تا اواخر
دوران امام سجّاد عليه‏السلام به شدّت كاهش داد؛ هرچند كه امام على عليه‏السلام آن را در دوران
حكومت خود به جهت سياستى عالمانه باز پس نگرفت.

2. دوره صادقين عليه‏السلام

2ـ1) اوضاع سياسى

با روى كار آمدن عمربن عبدالعزيز و شيوه او در برخورد با اهل بيت، زمينه‏هاى
بيان بسيارى از مسائل براى امام باقر عليه‏السلام گشوده شد. حتّى در زمان طولانى حكومت
هشام‏بن عبدالملك نيز على‏رغم جوّ خفقان شديد، امام سخن خود را همانند يك
رقيب جدى در عرصه سياست بيان مى‏نمود. (ابن‏طاووس الحلى، الأمان، ص 66) اين
برخوردها تا آنجا ادامه داشت كه با قيام زيدبن على عليه‏السلام تضعيف بنى‏اميّه شدّت
يافت و زمينه سقوط آنان فراهم شد. از اين رو، دوران آغازين امام صادق عليه‏السلامسالهاى
125 هجرى كه با شكل‏گيرى برخى قيامها و طرح شعارهايى در طرفدارى از
اهل‏بيت همراه بود، زمينه را براى نشر معارف ايجاد نمود. امام صادق عليه‏السلام با آزادى
عمل به دست آمده، فعاليتهاى خود را سرعت بخشيد. ايشان علاوه‏بر مدينه در
مناطق مختلفى مانند مكّه و منى با آزادى كامل، تا حوالى سالهاى 145، به نشر
معارف پرداخت. علاوه‏بر اينكه شيعيان مناطق كوفه و خراسان بدون هيچ
واهمه‏اى، نزد امام مى‏رسيدند و كسى از جانب حكومت متعرض آنان نمى‏شد.
(اربلى، ج 2، ص 740)

بدين ترتيب، در اين دوره بيست ساله، خفقان سياسى از روى شيعيان، ناحيه
امامت، عالمان شيعه و شخص امام عليه‏السلام برداشته شده تا آنكه با قدرت گرفتن منصور
فضاى سياسى رو به خفقان نهاد.

2ـ2) شرايط فرهنگى

در زمان صادقين عليه‏السلام ناگواريهاى پيشين تغيير يافت. از اين رو، صحيفه سجّاديه با
حدود بيست سال تأخير به عموم عرضه مى‏شود و يا ابوحمزه ثمالى رساله زهد
امام سجّاد عليه‏السلام را در زمان اين دوره ارائه مى‏دهد. (كلينى، ج 2، ص 4) در كنار آن، انواع
پرسشها با تفصيل همان محتوا از طرف صادقين عليه‏السلام پاسخ داده مى‏شود.

جريان (نهضت) ترجمه نيز در رشد فرهنگى اين دوره مؤثّر بود. از اواخر دوره
بنى‏اميّه (سعيدالديوه جى، ص 9) و مراجعه آنها به برخى متون فارسى، رومى و يونانى،
امر ترجمه رونق گرفت و چون محتواى آن جديد بود، حاوى سؤلاتى بود كه عموم
در پاسخگويى به آن عاجز بودند. نهايتاً اين سؤلات به صادقين عليه‏السلام(احمدى ميانجى، ج
4، ص 341) به عنوان عالمانى با علم فراوان[6] (كشّى، ص 275) يا برخى شاگردانشان منتهى
مى‏شد. كتاب الرد على أرسطاليس (أرسطاطاليس) فى التوحيد، تأليف هشام نمونه آن است.
(نجاشى، ص 433)

نسل جديدى از مسلمانان نيز با روحيه پرسشگر پديد آمدند كه تا آن روز سابقه
نداشت و چاره‏اى براى فهميدن معارف، جز مراجعه به صادقين نداشتند حتّى
عالمان اهل سنّت نيز خود براى دريافت معارف به امام مراجعه مى‏كردند. (نجّاشى،
ص 181؛ اسد حيدر، ج 1، ص 61؛ مروان خليفات، ص 536) تعداد فراوان علم‏آموزان از امام
صادق، مؤيّد همين استقبال عمومى از علم امام است. (شيخ طوسى، الرجال، باب اصحاب
جعفربن محمّد الصادق) پرسشهاى آنان به لحاظ كيفى و كمّى، قابل مقايسه با دوره پيشين
نبود. ابان‏بن تغلب، جابربن يزيد، زراره بن أعين، محمّدبن مسلم، هشام‏بن حكم،
حمران بن أعين، جميل‏بن دراج، مؤن طاق و ... شاخصه‏هايى براى اين نسل
هستند كه هر يك بيش از چند هزار روايات از امام شنيدند. (نجّاشى، ص 11؛ كشّى، ص 162
و 167) امام اصحاب خود را به گونه‏اى تعليم مى‏داد كه از هيچ نكته‏اى عبور نكنند تا
بتوانند از جهت علمى پاسخگو باشند. (كلينى، ج 1، ص 60) يكى از روشن‏ترين اين
موارد سؤال زراره و محمّدبن مسلم درباره نماز مسافر است. (شيخ صدوق، من لا يحضره
الفقيه
، ج 1، ص 434) اين همه در حالى است كه امام صادق عليه‏السلام با ترسيم وضعيت
معرفتى پيش از زمان امام باقر عليه‏السلام، شيعيان را غير آگاه به مناسك حج، حلال و حرام
خود معرّفى و ابراز مى‏دارند كه در زمان پدرشان علم شيعيان به جايى رسيد كه
مردم بدانها نيازمند شدند، پس از اين كه آنها نياز به مردم داشتند. (كلينى، ج 2، ص 20)

اين موارد در مقايسه با دوره پيشين به روشنى حاوى روند تفصيلى معارف
شيعى است.

2ـ3) اوضاع اجتماعى

در اواخر دوران امام سجّاد عليه‏السلام با روى كار آمدن عمربن عبدالعزيز به عنوان حاكم
مدينه، جايگاه اجتماعى شيعيان و ناحيه امامت بهبود يافت. او به صراحت از امام
به عنوان اشرف الناس نام مى‏برد. (ابن شهرآشوب، ج 3، ص  304 به نقل از ابن‏الجوزى) هنگامى
كه او در سال 99 هجرى به خلافت رسيد، سه حركت شايسته را در تبيين موقعيت
اجتماعى امام و شيعيان انجام داد. (ابن ابى‏شيبه، ج 9، ص 337) نخستين كار او ممنوع
كردن سبّ امام على عليه‏السلام بود كه از زمان آن حضرت تا آن موقع، يعنى حدود 60
سال، در تمامى مناسبتهاى رسمى مانند نماز جمعه، شنيده مى‏شد. (سبط ابن‏جوزى،
تذكرة الخواص، ص 17) اقدام دوم بازگرداندن فدك بود كه علاوه بر بار مالى داراى
جايگاهى خاص در فرهنگ شيعه به عنوان الگوى مبارزه بود. (ابن الاثير، ج 5، ص 63) و
سوم دستور به تدوين و كتابت حديث پس از حدود 90 سال از فرمان خليفه دوم
بود؛ هر چند تأثير اين فرهنگ تا 10 سال پس از صدور اين فرمان نيز به چشم
مى‏خورد.

صدور اين فرمانها تغييرات گسترده‏اى در باورهاى عمومى و كسب پايگاه
اجتماعى امامان پديد آورد؛ چراكه دلايل او در اين راستا به معناى نوعى قبول
اشتباه پيشينيان و به گونه‏اى تثبيت حقانيت اهل بيت در دوره پيشين بود.

علاوه‏بر اين، جمعيت شيعيان حداقل به صورت هم نظرى اجتماعى، به طور
نامحسوس، رو به گسترش بود كه مى‏توانست ناشى از دو امر باشد: نخست
حمايتهايى كه از اهل‏بيت و علويان به جهت مبارزه با بنى‏اميّه انجام مى‏شد؛ و دوم
آسانى مراجعه به امام به عنوان يك مرجع علمى. از اين رو، در زمان امام باقر عليه‏السلام
پايگاه شيعى خراسان و قم شكل مى‏گيرد و سپس در مصر يك پايگاه جديد شيعى
ايجاد مى‏شود كه بدان اشاره خواهد شد. اين شكل‏گيرى و افزايش اماكن تجمّع
شيعيان باعث مى‏شد تا دامنه نشر و عمق معارف وسيع‏تر گردد.

3. دوره امامت امام كاظم و امام رضا عليهماالسلام

3ـ1) اوضاع سياسى

ويژگيهاى مهمّ سياسى اين دوره مانند وجود فضاى خفقان سياسى شديد بر ضدّ
علويان، اعتراضات و قيامهاى شيعيان، ولايت عهدى امام رضا عليه‏السلام و خارج نمودن
هر دو امام از مدينه (به بغداد و طوس) مسيرى سرنوشت ساز را براى شيعيان رقم
زد.

 

منصور دوانقى كه در انديشه يافتن جانشين امام صادق عليه‏السلام بود، با وصيت
هوشمندانه ايشان مواجه شد. (شيخ طوسى، الغيبه، ص 129؛ كلينى، ج 1، ص 310) وى تمام
سعى خود را به كار بست تا با گماردن جاسوسانى از اوضاع شيعيان مطلع شود و
آنها را به قتل برساند. (كلينى، ج 1، ص 352) چنان‏كه از كتاب كافى بر مى‏آيد، فضاى
خفقان به اندازه‏اى بوده كه حتّى بسيارى از خواص بر خلاف زراره (شيخ صدوق،
كمال‏الدين، ج 1، ص 75) به خاطر مصالحى، از جانشينى امام عليه‏السلام بى‏اطّلاع بوده‏اند. (كلينى،
ج 1، ص 352)

به هر روى، با مماشات امام دوران هارون و منصور سپرى شد. در دوره مهدى
عباسى، بار ديگر بر شدّت سختگيريها افزوده شد. او با به كارگيرى زيديانى كه قائل
به امامت مفضول بودند، علاوه بر مشروعيت بخشى به كار خود، سعى نمود
شيعيان طرفدار امام را نيز از ميان بردارد. گزارشهاى تاريخى اين دوره بحرانى شدن
اوضاع بر ضدّ شيعيان را به خوبى نشان مى‏دهد. هاشم‏بن ابراهيم زيدى كه بسيارى
از آثار زيديه را نوشته بود، كتابى تحت عنوان تأييد امامت عباس به رشته تحرير در
آورده است. زيدى با نوشتن مكتوبى درباره فرق و عقايد آنها، محلها و فعاليتهاى
هواداران امامت مانند يعفوريه، زراريه، اماريه و جواليقيه را بيان مى‏كند. به دستور
مهدى اين اثر در مدينه و كوفه قرائت مى‏شود. هشام‏بن حكم در گزارشى تأكيد
مى‏كند كه امام به شدّت بر سكوت طرفدارانش اصرار مى‏ورزيده است. (كشّى، ص
265) اين امر به وضوح، حاكى از جوّ خفقان سياسى و افول در نشر گسترده معارف
دوره پيشين است.

با روى كار آمدن هادى، باز هم بر شدّت برخورد با شيعيان و اعتراضات آنها،
افزايش يافت و برخى سادات علوى مانند حسين‏بن على (صاحب فخ) كه مورد
تأييد ناحيه امامت بودند، به شهادت رسيدند و امام از سوى خليفه، متهم به
سازماندهى آنان شد؛ امّا اجل به خليفه مهلت نمى‏دهد. (عياشى، ج 1، ص 185) پس از
وى، هارون تحت تأثير برمكيان، بار ديگر خفقان سياسى بر ضدّ شيعيان را تشديد
مى‏كند. وى ابتدا امام را به گمان قائم بودن، در بصره زندانى كرد و سپس در بغداد به
همراه برخى ديگر از اصحاب، همانند يونس‏بن عبدالرحمن و ابن ابى‏عمير در
زندانى محبوس و پس از چندى به شهادت رساند. (نجاشى، ص 326) دشوارى اين
سالها در پاسخ امام كاظم عليه‏السلام به نامه على‏بن سويد به خوبى بيان شده است. (ميانجى،
ج 4، ص 510) اين دشواريها سبب شد تا امام طى فرمانى به على‏بن يقطين، فعاليت
جمع فرهيخته عالمان شيعى را در بغداد كاهش دهد. (شيخ صدوق، التوحيد، ص 460)

پس از آن در سال 183 دوره امامت امام رضا عليه‏السلام آغاز شد. اندكى بعد مأمون بر
سر كار آمد و براى آرام نگهداشتن اوضاع سياسى و كنترل قيامهاى منطقه‏اى علويان
همانند قيام محمّدبن جعفرالصادق (شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 212) و نيز بر هم زدن
وضعيت فرهنگى شيعيان، امام را با لقب الرضا (من آل محمّد) به عنوان وليعهد
معرفى و سپس به مرو راهى نمود. در اين زمان، تدبير امام در پذيرفتن ولايت
عهدى و شروطى كه براى آن نهاد، كار مأمون را سخت آشفته ساخت. مأمون در
تشريح وضعيت سياسى حكومتش معتقد بود امام كارهاى خود را پنهان كرده و
مردم را به امامت خود مى‏خواند. (شيخ صدوق، عيون اخبارالرضا عليه‏السلام، ج 2، ص 170) چنان‏كه
خود مأمون در اين‏باره اعتراف دارد، نه تنها اهداف سياسى‏اش محقق نشد، بلكه
گرايش فضاى فكرى جامعه نيز به سوى امام بيشتر شد؛ تا آنكه مأمون چاره‏اى جز
به شهادت رساندن امام در سال 202، و كنترل شيعيان و امام نهم از اين راه نديد.

3ـ2) اوضاع فرهنگى

در دوران امام كاظم عليه‏السلام دانش اهل‏بيت كه با تربيت خيل عظيم دانش‏آموزان
مدرسه صادقين عليه‏السلام كه اكنون توانايى‏هاى خيره‏كننده‏اى در رشته‏هاى گوناگون به
دست آورده بودند، به شهرهاى مختلف انتقال يافته بود و موجى از پرسشهاى
علمى جديد را پديد آورد. امام كاظم عليه‏السلام با ساماندهى و بهره‏گيرى از تشكيلات
سازمان وكالت، تلاش نمود تا بدين وسيله، حجم عظيمى از اين پرسشها را در
شرايط گوناگون پاسخ دهد[7]. علاوه بر آن، نشر معارف حتّى در زندان نيز ادامه
داشت؛ براى نمونه امام براى موسى‏بن ابراهيم مروزى (رئيس شرطه‏ها و معلّم
فرزندان ابن شاهك) رواياتى در باب خلقت نوريه را در قالب يك كتابچه نقل
مى‏كند (نجاشى، ص 408) كه در زمان امام عسكرى عليه‏السلام انتشار مى‏يابد.

حضور عالمان فرهيخته مانند هشام‏بن حكم نيز غناى خاصّى به مباحث
عقيدتى و دفع شبهات داده بود. براى نمونه مى‏توان به سخن او در پاسخ به ادّعاى
يحيى‏بن خالد برمكى در موضوع عدم اطّلاع از حيات امام اشاره نمود. (كشّى، ص 380)

اين وضع تا شهادت امام ادامه داشت تا آنكه در دوره مأمون و انتقال امام
رضا عليه‏السلام به مرو دور جديدى از رونق فرهنگى پديد آمد. بسيارى از شيعيان و نيز
ساير گروههاى اسلامى مشتاق كه تا آن وقت موفّق به ديدار امام نشده بودند، از امام
به گرمى استقبال كردند. هر چند مأمون مسير حركت امام را به گونه‏اى طراحى نمود
كه امام از مدينه به كوفه و قم نروند؛ امّا مرجعيّت امام مؤثّرتر از اين حيله، كارساز
شد. اجتماع مردم براى شنيدن و نگارش روايت سلسلة الذهب (شوشترى) و چندى
بعد حضور جمع كثيرى در نماز عيد فطر امام از نمونه‏هاى آن است. (شيخ مفيد، ج 2، ص
263)

همچنين حضور علمى برخى شخصيتها مانند يونس‏بن عبدالرحمن نيز به
اندازه‏اى پر رنگ است كه گاه از طرف امام به عنوان مرجعيت علمى به جاى امام
معرفى مى‏شوند. (نجّاشى، ص 447) در دوره متأخّر از امام كاظم عليه‏السلام به اين ويژگيها نكته
ديگرى اضافه شد و آن روحيه پرسشگر مأمون عباسى و رونق بخشى به دارالحكمة
بود كه در نتيجه انديشه ترجمه متون غير عربى و فهم تفكّر مردمان غير مسلمان را
تقويت بخشيد و باعث رونق بحثها و دانشهاى جديد در ميان مسلمانان شد و
دستاويزى براى جولان علمى عالمان شيعى همراه با بازنگرى متون روايى و قرآنى،
مخصوصاً در مبحث توحيد و امامت گرديد كه بى‏شك، دو جنبه توانايى‏هاى
فوق‏العاده امامان در پاسخگويى و نيز ارائه معانى تفصيلى‏تر از موضوع امامت، در
آن اثرگذار بوده است.

مرحوم نجّاشى در ترجمه 64 نفر از مصنفين، عبارت «روى عن الرضا» را به كار
مى‏برد كه غالباً اين افراد داراى توثيقاتى صريح مى‏باشند. (براى نمونه، نك: نجّاشى، ص 21،
25، 30، 36، 51، 73، 74، 90، 99، 104، 141، 42، 160، 161، 162، 165، 179) همچنين از ميان سيصد
نفر از اصحاب امام رضا عليه‏السلام حدود چهل نفر شاخص وجود دارد ـ تنها ابن ابى‏عمير
94 كتاب را در اين دوران تدوين كرده است (همان، ص 326) ـ در حالى‏كه از ميان انبوه
اصحاب امام صادق عليه‏السلام تنها پنجاه نفر همانند اصحاب اجماع شاخص و
برگزيده‏اند. (طباطبايى، ج 1، ص 298)

3ـ3) شرايط اجتماعى و اقتصادى

انتشار شيعيان در نقاط مختلف سرزمين اسلامى كه تحت تأثير خفقان سياسى
رخ داده بود، با استقبال عمومى مردم نسبت به سادات و اصحاب امامان،
پيامدهاى اجتماعى گسترده‏اى را در ايجاد و شكل‏گيرى پايگاههاى شيعى در پى
داشت و حتّى گاه گستره آن به آسياى دور نيز مى‏رسيد. از اين رو، تشكيلات سازمان
وكالت عهده‏دار وظايف مهمى مانند به كارگيرى شبكه پيچيده وكلا و ارجاع آنها به
يكديگر، تقسيم‏بندى مناطق، تعيين ميزان اختيارات آنها در حوزه منابع مالى شد و
نفوذ در سيستم حكومتى بنى‏عبّاس در دوره هارون با همكارى على‏بن يقطين را
عهده گرفت. (جبارى، سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمه عليهم‏السلام، فصل 1، 2، 7)

3ـ3ـ1) مهمترين انشعابات اجتماعى

در اينجا مناسب است به دو پديده اجتماعى مهم اشاره شود: نخست بروز
انشعاب در شيعيان به هنگام وفات امام صادق عليه‏السلام در قالب فرقه فطحيه و
اسماعيليه و دوم انشعاب برخى شيعيان به عنوان گروه واقفيه با شهادت امام
كاظم عليه‏السلام.

 

در بروز دو انشعاب مى‏توان به تأثير جوّ خفقان و برخى روايات اشاره كرد كه
بنابر مصالحى امامت را در فرزند بزرگ‏تر مى‏دانست. بر اين اساس، برخى اعتقاد
داشتند كه فرزند بزرگ‏تر امام، اسماعيل از دنيا نرفته بلكه غايب شده است؛ هر
چند كه او در زمان امام صادق عليه‏السلام رحلت نمود. برخى ديگر با تأييد رحلت او به
فرزند ديگر امام صادق عليه‏السلام يعنى عبداللّه‏ افطح گرايش پيدا كردند. اسماعيليان به
سرعت از شيعيان فاصله گرفتند و به مصر (غرب) مهاجرت نمودند و در آنجا
تشكيل حكومت دادند. اينان در مهاجرت خود با تأويل روايتى چنين استناد
مى‏كردند كه محل ظهور قائم همان محل غروب خورشيد است. (جاسم محمّد حسين،
ص 188) در برابر، غالب عالمان و اصحاب ميانى امام صادق عليه‏السلام به جهت وجود
روايات متعددى (كلينى، ج 1، ص 311؛ شيخ طوسى، الغيبه، ص 195) كه امامت را در فرزند
بزرگ‏تر مى‏دانست (كشّى، ص 254) از يك سو و مخفى بودن نام امام در اثر فضاى
خفقان ابتدا آن را بر عبداللّه‏ افطح تطبيق دادند، امّا در كمتر از هفتاد روز با دو علّت
عدم پاسخگويى به سؤالات توسط عبداللّه‏ و وفات او از اعتفاد خود پشيمان شدند.
(كشّى، ص 345) و جز برخى از ايشان همگى به امام كاظم عليه‏السلام روى آوردند.

در اين ميان، امّا واقفى‏ها مشكلى فراتر داشتند كه كار را بر امام رضا عليه‏السلام سخت
مى‏كرد و آن اقدام بر وقف از طرف برخى وكلاى نامدار امام كاظم عليه‏السلام و راويان پر
تعداد بودند كه علاوه بر در اختيار داشتن اموال بسيارى از امام (كشّى، ص 467) در نزد
مردم نيز جايگاه مهمّى داشتند. شدّت عمل ايشان در برخورد با امام رضا عليه‏السلام گاهى
به اندازه‏اى شديد مى‏شد كه به جعل حديث (نجّاشى، ص 119) و نيز انكار كلام امام
مى‏رسيد. (كشّى، ص 92) آن حضرت خود در اين‏باره خطاب به محمّدبن فضيل
مى‏فرمايد:

لعنهم اللّه‏ ما أشد كذّبهم أما أنّهم يزعمون أني عقيم و ينكرون من يلى هذا
الأمر من ولدي.
(كشّى، ص 759)

اين گروه نيز با گذشت زمان و موضع‏گيرى شيعيان ـ همانند لعن در نماز و كلاب
ممطوره ناميدنشان ـ (كشّى، ص 461) و مرجعيت علمى امام، رو به ضعف نهاد و در
زمان امام عسكرى عليه‏السلام از ميان رفت.

برآيند عناصر تاريخى اثرگذار در اين دوره نشان مى‏دهد كه على‏رغم غلبه جوّ
خفقان در طول اين دوره، اهل بيت توانسته‏اند در تثبيت انديشه‏هاى شيعى و دفع
شبهه از آن، تحوّلى عظيم را پديد آورند و با پرورش شاگردان دانشمند و رفع
نيازهاى علمى جامعه، مدرسه امام صادق عليه‏السلام را در ديگر شهرها رونق ببخشند.

4. دوره امامت جواد عليه‏السلام تا آغاز عصر غيبت

4ـ1) اوضاع سياسى

با به قدرت رسيدن معتصم، شرايط سياسى دچار خفقان فوق‏العاده‏اى شد. در
فاصله حدودى 63 سال (سال 202 هـ تا 265 هـ) چهار امام در سخت‏ترين شرايط
و در جوانى به شهادت رسيدند[8]. فراخوانى عسكريين عليهماالسلام به سامرا و فشارهاى
سياسى، تفاوتى ميان حبس در خانه يا زندان نمى‏گذاشت و امامان جز اندك
مواردى كه براى اعلام حضور در دارالاماره حاضر مى‏شدند (شيخ طوسى، الغيبه، ص 129)،
نمى‏توانستند از خانه خارج شود. اين دو امام نيز در فاصله كوتاهى به شهادت
مى‏رسند.

4ـ2) اوضاع فرهنگى

در اين ميان امّا اوضاع فرهنگى شيعيان داراى ويژگى خاصّى بود و آن به امامت
رسيدن سه امام خردسال و يك امام نوجوان در اين دوره بود. آنچه در اين ميان
اهميّت دارد تبيينهاى امامان پيشين نسبت به امكان اين امر همانند حضرت
عيسى عليه‏السلام بود (كلينى، ج 1، ص 322) و اين نشان‏دهنده بررسى و تفصيل معارف و
جزئيّات آن در دوره پيشين بود كه حتّى مأمون نيز بدان معتقد بود. (حميرى، ص 167)
رشد فكرى و توليد دانش به وسيله جمع زيادى از عالمان شيعى در كنار تلاش
گسترده امامان بر خود اتّكايى شيعيان در حلّ مسائل و نظارت بر آن از طريق وكلا،
حاكى از طى نمودن مسير فرهنگى پويا و كارآمدى بود و آمادگى آنها را براى ورود به
دوران غيبت امام نشان مى‏داد. غالب امور شيعيان از طريق وكلاى خاصّ آن
حضرت اداره مى‏شد كه وكلاى مناطق ديگر با او در ارتباط بودند و اخبار آن را به
امام مى‏رساندند. از اين رو، امام عسكرى عليه‏السلام گاه از پس پرده با اصحاب خود سخن
مى‏گفت و ارتباط خود را كاهش داد[9].

به طور مشخّص، عثمان‏بن سعيد از زمان امام هادى عليه‏السلام امر وكالت را به عهده
داشت و امور ساير وكلا را اداره مى‏كرد و اطلاعات و اخبار را در اختيار امامان
مى‏نهاد تا در صورت لزوم، از طريق توقيعات پاسخ داده شود. براى نمونه، مى‏توان
به تعداد فراوان نامه‏هاى امام هادى عليه‏السلام اشاره كرد. (خزعلى، موسوعة الإمام الهادى عليه‏السلام، ج 3،
ص 232) و يا به نامه امام عسكرى عليه‏السلام در پاسخ به قمى‏ها اشاره كرد. (صدوق، كمال الدين و
تمام النعمة
، ص 454)

در اين مدّت، انحراف برخى وكلا و فرهيختگان و در رأس آنها شلمغانى بدون
آنكه بتواند موجب پديد آمدن فرقه شود، با قاطعيت از طرف امام عسكرى عليه‏السلام و
امام زمان و نيز مدارس علمى شيعيان، از ميان رفت. وجود مدارس حديثى قم،
كوفه، بغداد، رى، سمرقند، نيشابور و نقاط ديگر به همرها صدها تأليف ارزنده در
علوم مختلف و در برابر پرسشهاى مطرح در جامعه، نشان‏دهنده يك خيزش علمى
و نشر معارف در اين بلاد است كه نمونه آن مرحوم حميرى است كه بيشترين
نوشته‏ها را با عنوان مسايل جمع‏آورى نموده است[10].

4ـ3) اوضاع اجتماعى و اقتصادى

هر چند با حضور امامان در بغداد و سامرا، شيعيان نمى‏توانستند حضور
اجتماعى چشمگيرى در كنار امامان داشته باشند، با اين همه، در تمام اين دوران،
اهل‏بيت خصوصاً هنگام خروج امام به سمت دارالامارة از سوى مردم اكرام و
استقبال مى‏شدند. (خزعلى، موسوعة الإمام‏العسكرى عليه‏السلام ، ج 2، ص 117) در شهرهاى ديگر نيز
فعاليتهاى اجتماعى مانند ارتباطات گسترده با سازمان وكالت و حتّى اداره برخى
مناطق (نجّاشى، ص 371) در عالى‏ترين سطح انجام مى‏شد.

گزارشهاى مفصل شيخ طوسى و مرحوم نجّاشى از بغداد، كوفه، بصره،
سمرقند، كش و قم، گوياى فعاليتهاى علمى فراوان شيعى، در آن مناطق و پيدايش
زمينه‏هاى مناسب براى آن در زمانى پيشين يعنى دوران امامت امام عسكريين عليهم‏السلام
و دوره پيش از آغاز غيبت صغرى دارد. (نجّاشى ، ص 350؛ شيخ طوسى، الغيبة، ص 354 و 415)

جمع بندى

تلاشهاى پيامبر براى ايجاد يك جامعه توحيدى بستر مناسبى براى فراگيرى
معارف الهى فراهم نمود. پس از رحلت پيامبر، عناصر تاريخى به امام اهل بيت
اجازه تبيين عمومى موضوعات معرفتى را نداد؛ به جز در برهه‏اى از زمان كه
گشايش سياسى مى‏توانست دستاويز خوبى باشد. (در تمام مدّت حكومت امام
على عليه‏السلام خفقان سياسى، نابسامانى فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى مانع از بروز
معارف گرديد.) تا آنكه به سبب تنشهاى حدوداً بيست ساله سياسى ميان دو رقيبى
كه هيچ‏گونه پشتوانه فكرى وحيانى نداشتند، صادقين عليه‏السلام با استفاده از شرايط و
جايگاه اجتماعى خود، در پاسخ به نسلى پرسشگر، فرهيخته و پرتلاش، بنيانهاى
فكرى نبوى را تبيين كردند و معارف را در سطوح مختلف آن انتقال دادند تا از همراه
بودن همه عناصر تاريخى بهره كامل را ببرند. از اين رو، از مداخله در نزاع ميان آن
دو رقيب پرهيز نمودند. بعدها معارف انتقالى نشان داد مواضع امامان تنها برخاسته
از حقيقت وحى بود.

در دوره بعد، على‏رغم خفقان سياسى، در سايه فراهم بودن عناصر اجتماعى ـ
فرهنگى پيشين، امامان در دو بعد نشر معارف و زدودن شبهات توفيق يافتند. بدين
ترتيب، هر چند خفقان سياسى مانع از وسعت فعاليت امامان در دوره متأخر
مى‏شد، امّا گسترش و تعدّد عناصر تاريخى سبب شد تا اهل‏بيت با برنامه‏اى دقيق،
فضاى توسعه يافته علمى و خالى از شبهه را در تمرينى شصت و اندى ساله براى
دوران غيبت آماده سازند.

دقّت در اين فرآيند، به خوبى نشان مى‏دهد كه سير تبيين معارف اهل‏بيت،
چگونه از اجمال به تفصيل و در سايه عناصر گوناگون تاريخى طى شده است،
بى‏آنكه خللى به منظومه معرفتى شيعيان وارد سازد.

 

منابع

 

قرآن كريم

الصحيفة السجادية، قم: نشر الهادى، 1376 ش.

1. ابن ابى‏الحديد المعتزلى. شرح نهج البلاغه. قم: مكتبة آية اللّه‏ المرعشى، 1404 ق.

2. ابن الاثير الشيبانى، على‏بن ابى الكرم. الكامل فى التاريخ. بيروت: نشر دار صادر.

3. ابن حجر، احمدبن على. تهذيب التهذيب. بيروت: نشر دارالفكر.

4. ابن شهرآشوب، محمّد. مناقب آل ابى‏طالب عليه‏السلام. قم: مؤسة العلامة للنشر، 1379 ق.

5. ابن طاووس، سيّد على. الأمان. قم: مؤسة آل البيت عليه‏السلام، 1409 ق.

6. ـــــــــ. اللهوف. طهران: دار العالم (جهان)، 1348 ش.

7. ابن قولويه قمى. كامل الزيارات. نجف: دارالمرتضوية، 1356 ق.

8. ابن كثير دمشقى. البداية و النهاية. بيروت: دار الفكر.

9. ابن منظور. لسان العرب. بيروت: دار صادر، 1414 ق.

10. ابوريه، محمود. اضواء على السنة المحمدية. قم: اسماعليان.

11. ابوالفرج الاصفهانى. الأغانى. تحقيق: خليل محيى الدّين، دار الكتاب المصرية، 1358 ق.

12. احمدى ميانجى. مكاتيب الائمة عليهم‏السلام. قم: دارالحديث، 1426 ق.

13. ــــــــــــ. مكاتيب الرسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله. قم: دارالحديث، 1419 ق.

14. امينى، علامه عبدالحسين. الغدير فى‏الكتاب والسنة والأدب، مركز الغدير للدراسات، 1416 ق.

 

15. آل ياسين شيخ راضى. صلح امام حسن عليه‏السلام. مترجم: آيت اللّه‏ خامنه‏اى، آسيا، 1348 ش.

16. كلينى، محمّدبن يعقوب. الكافى. طهران: دار الكتب الإسلامية، 1365 ش.

17. ثقفى، ابراهيم‏بن محمّد. الغارات. قم: دار الكتاب، 1410 ق.

18. جاحظ، عمروبن بحر. البيان و التبيين. بيروت: دار و مكتبه هلال، 1423 ق.

19. ــــــــــــــــ. الرسائل السياسية. بيروت: دار و مكتبه هلال، 1423 ق.

20. جبارى، محمّدرضا. سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمة عليهم‏السلام. قم: مؤسه آموزش پژوهشى امام
خمينى قدس سره، 1382 ش.

21. حرانى، حسن‏بن شعبة. تحف العقول. قم: مؤسة النشر الإسلامى، 1404 ق.

22. حميرى معافرى، ابن هشام. السيرة النبوية. ابن هشام، بيروت: دار المعرفة.

23. خزاز قمى، على‏بن محمّد. كفاية الأثر. قم: دار بيدار، 1401 ق.

24. خزعلى. موسوعة الإمام الهادى عليه‏السلام. قم: مؤسة ولى العصر(عج)، 1424 ق.

25. ـــــ. موسوعة الإمام العسكرى عليه‏السلام. قم: مؤسة ولى العصر(عج)، 1426 ق.

26. الديوه جى سعيد. بيت الحكمة. موسسه دار الكتب، 1392 ق،

27. ذهبى. تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الأعلام. تحقيق: تدمرى، بيروت: دارالكتاب العربى، 1413 ق.

28. سبط‏بن جوزى. تذكرة الخواص. قم: منشورات الشريف الرضى، 1418 ق.

29. ــــــــــ. كمال الدين. قم: دار الكتب الإسلامية، 1395 ق.

30. سيّد رضى. نهج البلاغه. قم: دارالهجرة للنشر.

31. شوشترى، نوراللّه‏. احقاق الحق و ازهاق الباطل. قم: مكتبه آيت اللّه‏ المرعشى، 1409 ق.

32. شيخ مفيد. الإرشاد. قم: المؤمر العالمى للشيخ المفيد، 1413 ق.

33. صفار، محمّدبن الحسن‏بن فروخ. بصائر الدرجات. قم: مكتبة آية اللّه‏ المرعشى، 1404 ق.

34. طباطبايى، سيّد محمّد كاظم. تاريخ حديث شيعه. تهران: سمت، 1382 ش.

35. طبرسى، احمدبن على. الإحتجاج. مشهد: نشر المرتضى، 1403 ق.

36. طبرى، محمّدبن جرير. دلائل الإمامة. قم: دار الذخائر للمطبوعات.

37. ـــــــــ. المسترشد فى الإمامة. قم: كوشان‏پور، 1415 ق.

 

38. عبداللّه‏ بن جعفر حميرى. قرب الإسناد. طهران: مكتبة نينوى.

39. علامة مجلسى. بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الائمة الأطهار. بيروت: مؤسة الوفاء، 1404 ق.

40. قرشى، باقر شريف. حياة الإمام الحسين عليه‏السلام. قم: مدرسه ايروانى، 1413 ق.

41. كشّى، محمّدبن عمر. رجال الكشى. مشهد: دانشگاه مشهد، 1348 ش.

42. محمّدحسين، جاسم. تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم(عج). مترجم: آيت‏اللهى، تهران: اميركبير،
1385 ش.

43. نجاشى، أحمدبن على. رجال النجاشى. قم: مؤسة النشر الإسلامى، 1407 ق.

44. هيثمى، على‏بن ابى‏بكر. مجمع الزوايد و منبع الفوائد. تحقيق: عبداللّه‏ محمّد درويش، بيروت: دارالفكر،
1412 ق.

45. يعقوبى، احمدبن ابى‏يعقوب. تاريخ اليعقوبى. كاتب. نجف: مطبعة الغرى. 1358 ق.



[1]. دانشجوى دكترى علوم قرآن و حديث. Email: آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید

[2]. سخن مؤمن طاق در مورد احتمال ترور امام مى‏تواند نمونه‏اى از باور عمومى اصحاب امام باشد.

 

[3]. براى نمونه در جنگ صفّين، جوانى از لشگر معاويه درباره علّت حضورش در جنگ مى‏گويد: «چنان كه به من گفته‏اند مولاى شما نماز نمى‏گزارد و شما نيز نماز نمى‏گزاريد، ... او خليفه ما را كشته و شما در كشتن او به وى كمك كرده‏ايد.» نصربن مزاحم، ص 355

 

[4]. تنها در يك مورد. نك: سيّد رضى، ص 364

 

[5]. روايت كشّى نه تنها هيچ دلالتى به مدّعاى نويسنده مقاله ندارد، بلكه حاكى از آن است كه محمّدبن حنفيّه، ابوخالد كابلى را به امامت امام سجّاد عليه‏السلام رهنمون مى‏شود. در كتاب كافى روايتى هست كه مى‏تواند دالّ بر دعوى نويسنده مقاله باشد. الكافى، ج 1، ص 348 شرح و توجيح آن روايت در كلام علامه مجلسى و آيت اللّه‏ خويى آمده است. (نك: مرآة العقول، ج 4، ص 86؛ معجم رجال‏الحديث، ج 16، ص 50) (ويراستار)

 

[6]. بلّغني أنّك عالمٌ بكلّ ما تسأل عنه.

 

[7]. براى نمونه، محمّدبن على، از نيشابور هفتاد ورقه سؤال را براى پاسخگويى نزد امام مى‏آورد تا جوابهاى دريافتى را منتقل نمايد. احمدى ميانجى، ج 4، ص 513

 

[8]. همچنين در اين مدّت تقريباً ده نفر از بنى عباس به حكومت رسيدند.

 

[9]. البته برخى اصحاب نيز نسخه‏هايى را از امام نوشته‏اند كه سالها بعد آن را نشر داده‏اند. نجاشى، ص 297 و
304

 

[10]. مسائل الرجال و مكاتباتهم أبا الحسن الثالث عليه‏السلام، مسائل لأبى محمّد الحسن عليه‏السلام على يد محمّدبن عثمان
العمرى، كتاب قرب الإسناد إلى صاحب‏الأمر عليه‏السلام، مسائل أبى محمّد و توقيعات. نيز نك: نجاشى، ص 46191، 161، 281.

 

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: