اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
تعليقات آيت الله شيخ محمّد رضا جعفرى بر اصول كافى هشت باب از كتاب الحجة مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 37
چهارشنبه ، 13 فروردين 1393 ، 15:38

تعليقات آيت الله شيخ محمّد رضا جعفرى بر اصول كافى هشت باب از كتاب الحجة

          ترجمه: مينا اسكويى[1]

           

مقدمه

پيشتر در شماره‌هاى 19، 20، 22، 23، 24، 25، 27 و 28 سفينه، ترجمه بخشهايى از تعليقاتى كه مرحوم آيت الله شيخ محمّدرضا جعفرى نجفى بر ترجمه انگليسى اصول كافى نوشته بود، به نظر خوانندگان رسيد. اين تعليقات به ترتيب ابواب كتاب الحجة عرضه شده است؛ امّا يك بخش از اين نوشتارها باقى مانده است كه در ترتيب ياد شده، بايد ميان مطالب شماره 19 و 20 قرار مى‌گرفت.

توضيح مفيد اينكه بنياد فرهنگى جعفرى ـ كه در زمان حيات آن علامه محقق فقيد تشكيل شده و متولّى تدوين و نشر آثار ايشان است ـ نشر مجموعه كامل اين تعليقات را در يك مجلّد مستقل در نظر دارد. اميد است اين كتاب زودتر انتشار يابد.

ضمن طلب علوّ درجه از خداى تعالى براى مرحوم علامه جعفرى، اين بخش از
تعليقات عرضه مى‌شود.

* باب نادر جامع في فضل الإمام و صفاته، ح 1؛ كنّا مع الرضا  7 بمرو ـ ص  :92

مراد «مروشاهيجان» (در فارسى: شاهيگان) پايتخت خراسان است. شهر طوس (و مشهد امروزين) در آن بخشى از خراسان قرار داشت كه تحت كنترل مستقيم مرو بود. در حال حاضر، اين منطقه در جمهورى سوسياليست تركمن واقع شده و مرى (Mary) ناميده مى‌شود و نبايد آن را با مرورود كه در افغانستان امروزى واقع شده، اشتباه گرفت.

* باب ما فرض‌الله عزّ و جلّ و رسوله 9، من الكون مع الائم :، ح 5؛ غرسها الله ربّي بيده ـ ص  :121

معناى «دستهايش» در اينجا مطابق است با مفهوم عبارت «او كاشت» كه در حديث 538 (همين باب، حديث 3) آمده بود. همان‌گونه كه در آنجا اشاره كرديم، اين عبارات كه بر رفتار خداوند تأكيد دارد، براى نشان دادن احساس و اشتياق خاص خداوند به آنانى است كه به خاطر آنان اين كار را انجام داده است يا نشان دادن اهميت خاصى است كه خداوند به آن عمل خاص مى‌دهد. عبارات «دستان او (خداوند)»، «به دستان خودش (خداوند)» و غيره كه بارها و بارها در قرآن و احاديث آمده، همگى مفهوم مشابهى را منتقل مى‌كنند.

* همان باب، ح :6 يردا عليّ الحوض ـ ص  :122

«حوض» محلى است كه حضرت رسول در روز قيامت، از آن مكان، مؤمنان و درستكاران را خواهند نوشاند. ابعاد آن فراتر از محدوده تصور است و حضرت رسول به منظور نشان دادن عظمت آن، عرض آن مكان را با درازا و وسعت كاروانهاى تجارى قبل از اسلام عربهاى مكّه مقايسه مى‌كند (كه از شما تا جنوب را فرا مى‌گرفتند)؛ يعنى اينكه آن مكان به وسعت همه فضايى است كه آنان مى‌شناختند. همين‌طور، جامهايى كه درستكاران از آن خواهند نوشيد، متنوّع و
بى‌شمار است كه تعداد آنها به تعداد ستارگان تشبيه شده است.

* همان باب، ح :8 قال ابوجعفر 7 ـ ص  :123

علامه مجلسى در مرآة العقول (جلد 2، ص 425) به اين نكته مى‌پردازد كه عبارت «قال رسول الله 9» در اينجا حذف شده است و دليل آن نيز در انتهاى حديث معلوم شده است.

* باب أنّ اهل الذكر الذين أمر الله الخلق...، ح 4، و سوف تسألون ـ ص  :126

علامه مجلسى درباره اين حديث، به اين نكته اشاره مى‌كند كه احتمالاً حذف يا تغييرى در آن صورت گرفته است؛ به وسيله راويان يا به وسيله ناسخان. (مرآة العقول، جلد 2، ص 429) و دليل آن اين است كه متن حديث تطابق به اين آيه ندارد كه خطاب به حضرت پيامبر مى‌گويد: «به يقين، اين براى تو يك تذكّر است...» و او نمى‌تواند يادآورى براى خودش باشد. اين حديث بيشتر با آنچه در حديث قبلى ذكر كرديم (حديث سوّم همين باب)، مطابقت دارد: پس سؤال كن از مردم متذكّر.... يا تفسير آيه: به يقين آن تذكّرى است.... و آيه: پس بپرس از مردم متذكّر... از اين حديث حذف شده است. يا اينكه در محلى خارج از محل خودش نقل شده است.

* همان باب، ح 9، آخر حديث ـ ص  :129

آشكارترين مبناى پاسخ امام اين است كه همان‌گونه كه در زمان پيامبر مردمى بودند كه آمال و آرزوها و حرص و آزشان محرّك آنان بود، در زمان امامان نيز افرادى مى‌زيستند كه محرك اصلى‌شان حرص و اميالشان بوده است و پاسخگويى و برآورده كردن نياز افرادى كه انگيزه سؤال كردنشان (Promptings) بى‌ارزش بوده، به عهده امامان نبوده است. وظيفه امام پاسخگويى به افرادى است كه از سر صدق و به هدف يافتن هدايت، مى‌پرسند و امامان قدرت شناسايى افراد صادق از مغرض را دارند. در حقيقت، پاسخ سؤال به گونه‌اى مخفى و غيرآشكار داده شد تا اگر نامه به دست افراد مغرض افتاد، نتوانند از آن بهره‌بردارى و سودجويى كنند.

 

* باب أن الراسخين في العلم هم الأئمة :، (ح 1، آخر حديث ـ ص 132) :

اين حديث به آيه هفتم سوره آل عمران اشاره دارد. متشابهات جمع متشابه است؛ يعنى هر آنچه شبيه چيز ديگرى است؛ بنابراين، آن دو مطلب شبيه يكديگر به نظر مى‌رسند، در حالى‌كه در حقيقت،، كاملاً متفاوت و مجزا از هم هستند. نكته مهم اينكه ضمير در كلمه «تأويله» به بخش پيشين برمى‌گردد.

* باب أنّ الأئمة قد أوتوالعلم و أثبت في صدورهم، ح 3، قال ابوجعفر 7 ـ ص  :135

در اين متن، كلمه قال (او گفت) به كار رفته، امّا روايت صحيح قَرأ (او تلاوت كرد) مى‌باشد (همان‌گونه كه در بصائرالدرجات، ص 56 و بحارالانوار، جلد 23، ص 200 ـ 201 آمده است). در كتاب الوافى، جلد 2، ص 126 به نقل از علامه فيض كاشانى آمده است كه در اينجا قال به معنى و منظور قَرَأَ است. نظر علامه مجلسى در مرآة العقول، جلد 2، ص 437 نيز چنين است.

* باب أنّ القرآن يهدي للإمام، ج 1، و الذين عَقَدَت أيمانكم ـ ص  :141

تفاسير متنوّع و گوناگونى از «آنهايى كه آخرين گروه وارثان هستند» در اين آيه ارائه شده است؛ يعنى: «الذين عقدت أيمانكم». در نتيجه اين و به هدف آشتى دادنِ تفاسير متفاوت با قانون، در زمانهاى مختلف بيان شده كه اين آيه نسخ Abrogated شده باشد. براى مثال، رجوع كنيد به الطبرى، التفسير جلد 5، صفحات 37-33 و ابن كثير التفسير، جلد 2، صفحات 251 ـ 255.

با اين حال، معناى درست اين است: ورّاثى كه حقّ ميراث براى آنها از قسمى كه خورده‌اند (مبنى بر داشتن يك قرارداد قانونى با متوفّى قبل از فوت او) ناشى مى‌شود؛ براى مثال، افرادى كه با متوفّى از طريق عقد ازدواج وابستگى پيدا كرده‌اند. (براى منابع بيشتر نك: سيّد ابوالقاسم الخويى، البيان فى تفسيرالقرآن، النجف الاشرف، 1966/1385، ص 354 - 351) در ميان اينان كسانى‌اند كه بر آنان يك قرارداد ـ بر طبق تعهّدى كه خداوند بر ذمّه آنان نهاده ـ واجب شده است. براى مثال، درباره حضرت پيامبر كه با
او ميثاق بسته شده و متابعت از ايشان ضرورى شده است. و از آنجا كه پيامبر ـ در حديثى كه برادران سنّى نيز آن را روايت كرده‌اند ـ فرموده‌اند: «من بر هر موحدى، از خود او بيشتر حق دارم و من وارث هر كسى هستم كه وارثى ندارد.» (ابوداود، السنن، ج 3، ص 163؛ نك، تفسيرش در عون المعبود، ج 8، ص 106 ـ 111؛ ابن ماجه، السنن، ج 3، ص 879 ـ 880 و ص 914 ـ 915؛ احمدبن حنبل، المسند، ج 4، ص 131؛ البيهقى، السنن الكبرى، ج 6، ص 214؛ ابن حبان، الصحيح. رجوع كنيد به موارد الظمآن ص 300 ـ 301) امامان جانشينان پيامبرند و اين ميراث‌برى متعلق به آنان نيز هست. در اين‌باره، احاديث شيعى بسيارى نقل شده كه در معناى آنان هيچ اختلاف نظرى وجود ندارد. (نك: وسائل الشيعه، ج 17، ص 547 ـ 555)

اكنون از آنجا كه ارث شوهر و زن آشكارا در آيه بعدى در همان سوره بيان شده (نساء (4) / 12)، آشكار است كه در اين سوره، به ميراث‌برى پيامبر و امامان ارجاع خاص شده است. به اين دليل، در حديث فوق، امام 7 به اين نكته اشاره مى‌كند كه منظور، امامان مى‌باشد.

* باب عرض الأعمال على النّبي 9 و الأئمة :، ح 4، آخر حديث ـ ص  :151

تنها امام على 7 در اين حديث و دو حديث بعدى ذكر شده است؛ زيرا در زمان نزول اين آيه، «مؤمنون» تنها به على 7 اطلاق مى‌شده است. در ادامه از آنجا كه معنا به امامان اشاره مى‌كند، پس به تمام امامان بر مى‌گردد.

* باب أنّ الائمة و رثوا علم النّبي و جميع الأنبياء و الأوصياء الذين من قبلهم، ح 7، و كان الطير يعرفه ـ ص  :167

در قرآن آمده است كه همه اين چيزها تحت فرمان سليمان بود. او براى سفر از مكانى به مكان ديگر، از بادها استفاده مى‌كرد و از آنجا كه بينايى‌اش آن‌چنان دقيق نبود تا محل آب را به سادگى بيابد، براى يافتن محل آب از هدهد استفاده مى‌كرد تا محل آب و مكانهاى مرطوب و داراى آب را به او خبر دهد.

* باب أنّ الأئمة : عندهم جميع الكتب التي نزلت من عندالله عزّ و جلّ، و أنّهم
يعرفونها على اختلاف ألسنتها، ح
1، فى حديث بريه ـ ص  :168

«بَريه» «جاثليق» (از مسيحيان اوّليه در سرزمينهاى اسلامى) آن روزگاران بود كه هشام‌بن حكم را ملاقات كرد و بعد از يك بحث مذهبى كه با او داشت، از او درخواست كرد تا او را به نزد امام صادق 7 برد.[2]

 

* باب أنّه لم يجمع القرآن كلّه إلّا الائمة : و أنّهم يعلمون علمه كلّه، ح 6، آخر حديث ـ ص  :175

براى فهميدن اين بخش نياز است كه موضوعاتى را در نظر بگيريم و البته آن موضوعات براى درك فصول بعدى نيز به ما كمك مى‌كنند.

نكته اول: بين علما، چه سنّى و چه شيعه، هيچ اختلافى نيست در اين حقيقت كه اميرالمؤمنين على 7 صاحب دست‌نوشته‌اى از متن قرآن به نام مصحف بود كه خود جمع‌آورى كرده بود. علاوه بر آن، احاديث بسيارى از راويان سنّى و شيعه نقل شده كه مى‌گويد پس از رحلت پيامبر، حضرت اميرالمؤمنين 7 در خانه‌اش نشست و فرمود كه سوگند خورده كه عبا (لباس خارج از منزل) را بر تن نخواهد كرد، مگر اينكه كار گردآورى‌اش را به پايان رساند. (براى احاديث شيعى رجوع شود به باب «شيوه جمع قرآن» در البحار، ج 92، ص 40 ـ 77. براى احاديث بيشتر رجوع كنيد به: «النديم: الفهرست، ص 30؛ ابن ابى‌داوود، المحصاف، ص 10؛ ابونُعيم، حلية الاولياء، ج 1، ص 67؛ ابن فارس، الصاحبى، ص 79؛ ابن‌حجر عسقلانى، فتح البارى، ج 10، ص 386؛ العينى، عمدة‌القارى، ج 20، ص 16؛ السيوطى، الاتقان، ج 1، ص 165؛ الذهبى، معرفة القراء الكبار، ج 1، ص 31؛ المتقى، كنزالعمال، ج 15، ص 112 ـ 113) همين‌طور، احاديثى داريم از امامان اهل‌البيت كه مى‌گويند اين كار حضرت على به دستور خداوند صورت گرفت.

نكته دوم : اين دست‌نوشت (مصحف) اميرالمؤمنين از ويژگيهاى خاصّ ذيل برخوردار است :

 

الف) ترتيب گردآورى براساس ترتيب نزول آنها بوده است. به همين دليل، محمّدبن سيرين (729/110-653/33)، عالم معروف و تابعى شهير (يكى از افرادى كه صحابه پيامبر را ملاقات كرده است)، تأسّف مى‌خورد از اينكه اين مصحف به دست مسلمانان نرسيده است. وى مى‌گويد: «اگر اين مصحف در دستان ما بود، در آن دانش عظيمى بود.» (ابن سعد، الطبقات، ج 2، بخش 2، ص 101؛ البلاذرى، النساب الاشراف، ج 1، ص 587؛ ابن عبدالبَر، الاستيعاب، ج 3، ص 973 ـ 974؛ ابن ابى‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج 6، ص 40 ـ 41؛ ابن جوزى الكلبى، الستهيل، ج 1، ص 4؛ سيوطى، الاتقان، ج 1، ص 166؛ معرفة القراء الكبار، ج 1، ص 32) بر مبناى همين محصف است كه علما متعقدند اوّلين سوره نازل شده، اقرأ (علق (96)) است. (الزركشى، البرهان، ج 1، ص 259؛ سيوطى، الاتقان، ج 1، ص 202؛ عسقلانى، فتح البارى، ج 10، ص 417؛ القسطلانى، ارشاد السادى، ج 7، ص 454)

به اين دليل، اميرالمؤمنين 7 بارها و بارها در خطابه‌هايش مى‌فرمود: از من سؤال كنيد كه سوگند به خدا، سؤالى نيست كه از من بپرسيد، مگر اينكه شما را از پاسخش آگاه كنم. از من درباره كتاب خدا بپرسيد. سوگند به خدا، آيه‌اى نيست در آن مگر اينكه من آگاه باشم از اينكه آيا آن آيه شب نازل شده يا روز؟ در دشت يا كوه؟ (الطبقات، ج 2، بخش 2، ص 101؛ ابن حجر، الاصابة، ج 4، ص 568؛ تهذيب التهذيب، ج 7، ص 337؛ ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج 3، ص 1107؛ المحب الطبرى، الرياض النضره، ج 2، ص 198)

ب) اين مصحف شامل تفسير و تأويل از قرآن نيز هست كه برخى از آنان مانند آيات از جانب خدا نازل شده، امّا جزء متن اصلى قرآن نمى‌باشد. يك نمونه آن در احاديث فصل 3 اين كتاب (كافى) آورده شده و مثالهاى بسيار ديگر نيز در احاديثى كه در دنباله خواهد آمد، ذكر مى‌شود. به علاوه شامل اشاراتى از پيامبر نيز هستند. مثلاً اينكه كدام آيات منسوخ‌اند و كدام ناسخ، كدام يك از آيات محكم‌اند و كدام يك متشابه، كدام يك عامّاند و كدام يك خاصّ. يك نمونه از آن در حديث شماره 191 ذكر شده است.

 

ج) اين مصحف همچنين شامل ارجاعاتى به افراد و مكانها نيز هست (افراد و مكانهايى كه در آيات آمده‌اند) كه به آنها اسباب‌النزول گفته مى‌شود.

از آنجا كه اميرالمؤمنين 7 از اين حقايق آگاه بودند، بارها و بارها فرمودند : «سوگند به خدا، هيچ آيه‌اى نازل نشد، مگر اينكه من مى‌دانم درباره چه كسى است و در كجا نازل شده. خدا به من قلبى عطا فرمود كه فهم سريع دارد و زبانى كه بسيار پُرسَنده است. (حلية الاوليا، ج 1، ص 67 ـ 68؛ الطبقات، ج 2، بخش 2، ص 101؛ كنز العمال، ج 15، ص 113)

نكته سوم: پس از گردآورى اين مصحف، اميرالمؤمنين آن را به حكّام ارائه داد تا به پيروى از حضرت پيامبر بپردازند؛ امّا آنان آن را نپذيرفتند. پس حضرتش آن را نگاه داشت و پنهانش نمود و بعد از خود آن را به امامان ـ كه آنان نيز آن را پنهان نمودند ـ منتقل كرد. مصحف همچنان نزد امامان محفوظ ماند تا امروز. زيرا آنان مى‌خواستند تنها يك قرآن بين مسلمانان موجود باشد. اگر مصحف حضرت على پذيرفته شده بود، آن مصحف «قرآن» موجود ميان مسلمانان مى‌شد، امّا آن‌چنان نشد.[3]  اين بدين معناست كه كسى غير از اميرالمؤمنين و امامان، قرآن را آن‌چنان كه

نزول يافت، ندارند. قرآنى كه آنان دارند، شامل است بر آنچه مى‌توان از آسمانها و غيره فهميد. همين‌طور شامل است بر «علم كتاب يعنى تمام آن علم»؛ زيرا اينها تفسيرها و تأويلهايى هستند كه در آن مصحف و از جانب اميرالمؤمنين از حضرت رسول آمده است.

نكته چهارم: در اينجا ضرورى مى‌دانم كه تأكيد كنم همه علماى شيعه اماميّه، متفق‌القول‌اند كه قرآن، خاصّه در ميان مسلمانان، همان قرآنى است كه به پيامبر خدا نازل شد و تغييرى نيافته است؛ چه از نظر اضافه شدن چيزى به آن و چه از حيث حذف شدن از آن (دست نخورده است). اين حقيقت قطعى است؛ چنان‌كه ابوجعفر محمّدبن على بن الحسين ابن بابويه، شيخ صدوق
(991/381-919/309)، در اعتقاد الاماميه (ص 93 متن عربى) مى‌گويد: «اعتقاد ما اين است كه قرآنى كه خدا به حضرت محمّد 9 نازل كرد، همان قرآنى است كه بين دو جلد (دفتين) است. و همانى است كه در دست مردم است و چيزى بيش از آن نيست. تعداد سوره‌ها همان‌طور كه عموم متفق‌القول‌اند، 114 سوره است... و آن‌كه گويد بيش از آن است، دروغگوست».

بايد دقّت داشت كه شيخ صدوق يكى از بزرگ‌ترين علماى حديث در ميان شيعه اماميّه است و به او عنوان شيخ المحدثين داده شده است. از آن هنگام كه وى چنين عبارتى را در كتاب خود (اعتقاد الاماميه) نوشت، غير ممكن است كه حديث يا عالم حديثى باشد كه خلاف آن نظرى داده باشد و يقيناً اگر تناقضى موجود مى‌بود، علما به آن اشاره كرده بودند و آن را برجسته مى‌نمودند.[4]

 

نكته پنجم: گاهى كلمه «تحريف» در احاديث به كار رفته است. معناى روشن اين كلمه اين است: «تغيير چيزى از جاى صحيح خود به مكانى ديگر، يا معناى جديد خلاف معناى صحيح موردنظر گوينده». پيداست كه معناى تحريف منحصراً اضافه يا كم كردن چيزى نيست. براساس معنايى كه ابتدا گفتيم، خداوند مى‌گويد: «برخى از يهوديان كلام را از معناى خود تحريف مى‌كند». (نساء (4) / 46) اين معناى تحريف، همان‌گونه كه در قرآن آمده، نه تنها در جامعه مسلمانان مورد استفاده قرار گرفته، بلكه درباره احاديث پيامبر نيز به كار رفته است؛ به ويژه توسّط حاكمانى كه از اسلام در راه مطامع شخصى خود استفاده برده‌اند. تحريف با اين معناست كه امامان همواره با آن به مخالفت پرداخته‌اند. به طور مثال، امام باقر از موقعيت مسلمانان و قوانين فاسدى كه بر آنان اعمال مى‌شود، انتقاد نموده و فرموده‌اند: «يكى از جلوه‌هاى ردّ كتاب خدا توسّط آنان (و پشت كردن به آن) (بقره (2) / 101) اين است كه كلمان آن را در جاى خود نگاه داشته‌اند، امّا حدود آن را (حدود دستورهايى را)
تغيير دادند (حدّفوا حدوده). آنها متن كلام را به درستى نقل مى‌كنند، امّا آنچه را مى‌گويد، رعايت نمى‌كنند. غافلان خشنودند از اينكه صورت كلام را حفظ كرده‌اند؛ امّا عالمان تأسّف مى‌خورند از غفلت آنان در آنچه كلمات بيان كرده‌اند. (الكافى، ج 8، ص 53؛ الوافى، ج 5، ص 274 و ج 14، ص 214) اين كاربرد از تحريف را به عنوان تعريفى براى اين كلمه ـ در هر جا كه در احاديث امامان مى‌بينيم ـ مى‌توان در نظر گرفت.



[1] . كارشناس ارشد زبان و ادبيات انگليسى. Email: آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید

[2] . (براى جزئيات رجوع كنيد به صدوق، التوحيد، ص 270 ـ 275؛ البحار، ج 10، ص 234 ـ 239)

[3] . براى جزئيات بيشتر رجوع كنيد به فصلى در بحار كه در ابتداى اين پانوشت درج شده است.

[4] . براى بحثهاى دقيق‌تر در اين‌باره، رجوع كنيد به: (سيّد ابوالقاسم الخويى، البيان، ص 214 - 278).

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: