اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
مأخذيابى و معناشناسى حديث «لا تسبّوا الدهر فإن الله هوالدهر» مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 37
چهارشنبه ، 13 فروردين 1393 ، 15:36

مأخذيابى و معناشناسى حديث «لا تسبّوا الدهر فإن الله هوالدهر»

                مصطفى آذرخشى[1]

                مسعود محمّد اسماعيل[2]

           

چكيده : حديث «لا تسبّوا الدهر فإن الله هو الدهر» يكى از احاديث متشابه است كه در منابع معتبر اهل سنّت، مانند صحيحين، روايت شده؛ امّا در منابع شيعه، صرفاً جهت تبيين و تحليل آمده و سندى براى آن از سوى محدّثان شيعه نقل نشده است. البته رواياتى شبيه به آن  در منابع شيعى قابل ملاحظه است. همين روايات، كمك شايانى در فهم معناى حديث مورد نظر مى‌كند. با توجّه به آيات قرآن و آموزه‌هاى معصومان :، مقصود از اين حديث، آن است كه امور عالم تكوين را كه همگى تحت قدرت خدا قرار دارد، نبايد به غير او نسبت داد.

كليدواژه‌ها : مأخذيابى / سبّ / دهر / عالم تكوين.

 

1. طرح مسئله

روايات معصومان :، مانند آيات قرآن، داراى محكمات و متشابهات است : «إِنَّ أَمْرَ النَّبِيِّ  9 مِثْلُ الْقُرْآنِ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ وَ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِه.» (كلينى، ج 1، ص 62) از اين‌رو، در استناداتى كه به احاديث ايشان مى‌شود، بايد با ملاك قرار دادن محكمات روايات آن بزرگواران، معناى صحيح احاديث متشابه تبيين شود.

حديث «لا تسبّوا الدهر فإن الله هو الدهر» نمونه‌اى از اين احاديث متشابه است. معناى ظاهرى حديث اين است كه «به روزگار دشنام ندهيد؛ زيرا خدا همان روزگار است!» گروههايى مانند صوفيه، با استناد به اين روايت متشابه، آن را به عنوان شاهدى بر ديدگاههاى خاصّ خود بيان مى‌كنند[3]  كه به نظر مى‌رسد با دلالت

حديث و نيز آموزه‌هاى ديگر معصومان :، هماهنگ نيست.

در نوشتار حاضر، فارغ از اينكه نحله‌ها و فرقه‌هاى گوناگون چه رويكردى در قبال اين حديث داشته‌اند، راجع به اين روايت به سوالاتى از اين دست، پرداخته مى‌شود: آيا حديث مورد نظر، در منابع فريقين ذكر شده است؟ در صورت ذكر شدن، اسناد حديث در چه وضعيتى قرار دارد؟ با فرض اعتبار مأخذ و سند اين حديث، مفهوم و دلالت آن چيست؟

2. بررسى منابع حديث

اين حديث، چنان‌كه خواهد آمد، در منابع حديثى شيعه، صرفاً جهت تحليل و بررسى، از سوى دانشمندان شيعى مانند سيّد مرتضى و سيّد رضى نقل شده است و با سند مشخص، در كتابهاى روايى شيعه يافت نشد؛ امّا در كهن‌ترين منابع حديثى اهل سنّت، با اندك تفاوتى در الفاظ، آمده است كه به ترتيب قدمت از اين قرار است :

 

1. در الموطّأ مالك‌بن انس، حديث مزبور با اين اسناد روايت شده است: «حدّثني مالک، عن أبيالزناد، عن الأعرج، عن أبيهريرة، أن رسول الله9 قال: «لا يقل أحدكم: يا خيبة الدهر فإنّ الله هو الدهر.» (مالك‌بن انس، ج 2، ص 984)

2. در المصنّف عبدالرزاق صنعانى آمده است: «عن معمر، عن همام، أنّه سمع أباهريرة يقول : قال رسول الله 9 : لا يسبّ أحدكم الدهر فإنّ الله هو الدهر» (صنعانى، ج 11، ص 437)

3. در همان كتاب، اين حديث با اين سند و متن نيز نقل شده است: «عن معمر، عن الزهري، عن ابن المسيّب، عن أبي هريرة، عن النّبي 9 قال : قال الله : يوذيني ابن آدم ، يقول : يا خيبة الدهر! فلا يقولنّ أحدكم : يا خيبة الدهر فإنّي أنا الدهر أقلّب ليله ونهاره، فإذا شئت قبضتهما.» (همان)

4. احمدبن حنبل مى‌گويد: «حدّثنا هوذة، ثنا عوف، عن خلاس و محمّد، عن أبيهريرة، عن النّبي 9 قال: لا تسبّوا الدهر فإنّ الله هو الدهر.» (ابن حنبل، ج 2، ص 395)

وى همين متن را با چهار سند ديگر نيز نقل كرده كه از اين قرار است: «حدّثنا محمّدبن جعفر، قال: ثنا هشام، عن محمّد، عن أبيهريرة، عن النّبي 9...» (همان، ص 491)؛ «حدّثنا علىّ بن عاصم، أنا خالد و هشام، عن ابن سيرين، عن أبيهريرة قال: قال رسول الله 9 ...» (همان، ص 499)؛ «حدّثنا عبدالرحمن، عن سفيان، عن عبدالعزيز ـ يعني ابن رفيع ـ عن عبدالله بن أبي قتادة، عن أبيه، قال :قال رسول الله 9 ...» (همان، ج 5، ص 299) و «حدّثنا وكيع، عن سفيان، عن عبدالعزيز بن رفيع، عن عبدالله بن أبي قتادة، عن أبيه، قال قال رسول الله 9: لا تسبّوا الدهر فإنّ الله هوالدهر» (همان، ص 311)

همچنين، ابن حنبل، حديث را با اين سند و متن نيز نقل كرده است: «حدّثنا ابن‌نمير، ثنا هشام بن سعد، عن يزد بن أسلم، عن ذكوان، عن أبى‌هريرة، قال رسول الله 9 : لا تسبّوا الدهر فإنّ الله عزّ وجّل قال: أنا الدهر، الأيام واللّيالي لي أجددّها و أبليها و آتي بملوک بعد ملوک.» (همان، ص 496)

 

5. بابى از صحيح بخارى با عنوان «لا تسبّوا الدهر» نامگذارى شده و در ذيل اين عنوان، اين حديث آمده است: «حدّثنا يحيى بن بكير، حدّثنا اللّيث، عن يونس، عن ابن‌شهاب، أخبرني أبوسلمة، قال: قال أبو هريرة ـ رضي الله عنه ـ قال رسول الله 9: قال الله: يسبّ بنو آدم الدهر و أنا الدهر بيدي اللّيل والنهار.» (بخارى، ج 7، ص 115)

6. مسلم‌بن حجّاج نيز با دو سند و متن اين حديث را نقل كرده است: «حدّثنا قتيبة، حدّثنا المغيرة بن عبدالرحمن، عن أبى الزناد، عن الأعرج، عن أبيهريرة، أنّ رسول الله 9 قال: لا يقولنّ أحدكم يا خيبة الدهر فإنّ الله هو الدهر.» (مسلم‌بن حجاج، ج 7، ص 46) و نيز: «حدّثنى زهير بن حرب، حدّثنا جرير، عن هشام، عن ابن سيرين، عن أبيهريرة عن النبىّ9 ... (همان)

7. نَسايى در سنن خود آورده است: «أخبرنا محمّد بن عبد الله بن يزيد، قال: حدّثنا سفيان، عن الزهرىّ، عن سعيد، عن أبيهريرة أنّ النبيّ 9 قال: لا تسبّوا الدهر فإنّ الله هو الدهر. قال الله تعالى: يوذيني ابن آدم يسبّ الدهر و أنا الدهر بيدي الخير أقلّب الليل والنهار.» (نسايى، ج 6، ص 457)

2ـ1) بررسى اسناد حديث

با توجّه به نقل اين حديث در صحيحين، محدّثان اهل سنّت آن را حديث صحيحى تلقّى كرده‌اند. (نك: البانى، ص 266) همچنين هيثمى در مجمع الزوائد، طرق ديگر حديث را بررسى كرده و درباره اسنادى كه احمدبن حنبل از طريق ابوقتاده براى آن نقل كرده، مى نويسد: «رجال اين اسناد، رجال صحيح است.» (هيثمى، ج 8، ص 71) بنابراين، غير از اسناد صحيحين، اسناد صحيح ديگرى نيز براى آن معرّفى كرده است. از اين‌رو، مى‌توان گفت كه حديث «لا تسبّوا الدهر» در نزد محدّثان سنّى، از جهت سندى، حديثى صحيح است.

 

3. نقد و بررسى متن حديث

كلمه «دهر» در لغت، به زمان طولانى يا عمر جهان از آغاز پيدايش آن تا پايانش اطلاق مى‌شود (نك:راغب اصفهانى، ج 1، ص 315) و به نظر مى‌رسد كه بهترين معادل فارسى آن، كلمه «روزگار» باشد. بر اين اساس، معناى حديث اين مى‌شود: «به روزگار دشنام ندهيد؛ زيرا خدا همان روزگار است.»

جمهور دانشمندان مسلمان، اعمّ از شيعه و سنّى، اين حديث را چنين توضيح داده‌اند كه چون عادت عرب اين بوده كه به هنگام مصيبت و رويارويى با پيشامدهاى ناگوار، زبان به دشنام و سبّ روزگار مى‌گشوده‌اند، پيامبراكرم 9 آنها را متذكّر اين نكته كرده است كه اين امور، ربطى به روزگار ندارد و در حقيقت فاعل آن خداست؛ بنابراين، دشنام شما به روزگار، به خدا بر مى‌گردد؛ چنان‌كه خليل‌بن احمد، ذيل كلمه دهر به اين حديث اشاره كرده و درباره آن گفته است: «قوله : "لا تسبّوا الدهر فإنّ الله هو الدهر" يعني: ما أصابک من الدهر فالله فاعله، ليس الدهر، فإذا سببت الدهر أردت به الله عزّ وجلّ» (خليل‌بن احمد، ج 4، ص 24) يعنى: «اين سخن پيامبر كه «به روزگار دشنام ندهيد؛ زيرا خدا همان روزگار است.» به اين معناست كه آنچه از روزگار به تو مى‌رسد، خدا فاعل آن است؛ نه روزگار؛ پس اگر روزگار را دشنام دهى، ناسزاى تو متوجه خدا خواهد بود.»

ابن‌سلام (م224ق) در كتاب غريب الحديث خود، شبيه به همين وجه را ذكر كرده و قائل است كه هيچ مسلمانى را نشايد كه مقصود از اين حديث را نفهمد. وى به عادت اعراب به سبّ دهر، در هنگام مواجهه با شدايد و مصايب اشاره كرده و اين آيه قرآن را نيز شاهدى بر عقيده فاسد آنها دانسته است: «وَ قالُوا ما هِيَ إِلاَّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلاَّ الدَّهْرُ وَ ما لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّون[4]  (جاثيه  

 

(45) / 24) وى نيز مانند خليل‌بن احمد مى‌گويد كه چون فاعل اين امور خداى متعال است، سبّ و ناسزا نيز متوجّه او خواهد بود؛ از اين‌رو، پيامبر9 از دشنام به دهر نهى فرمود. (نك:ابن‌سلام، ج 2، ص 148) ابن قتيبة نيز در كتاب تأويل مختلف الحديث مانند همين را گفته است. (نك: ابن‌قتيبة، ص 209)

محدّثان و دانشمندان ديگرى از اهل سنّت نيز همين برداشت را از حديث مورد نظر داشته‌اند. (نك: ابن عبدالبر، ج 8، ص 553؛ راغب اصفهانى، ص 173؛ ابن‌جوزى، ج 7، ص 128؛ ابن‌اثير، ج 2، ص 144؛ نووى، ج 15، ص 4 و ابن‌حجر، ج 10، ص 467)

از عالمان شيعه، سيّد رضى و سيّد مرتضى نيز با اشاره به اشعارى از شاعران عرب، عادت آنها را به ناسزاگويى به روزگار مطرح كرده‌اند و همان وجهى را كه ذكر آن رفت، براى اين حديث بيان داشته‌اند. (نك: سيّد رضى، مجازات النبوية، ص 236؛ سيّد مرتضى، ج 1، ص 36) سيّد مرتضى بر اين وجه افزوده است:

«و في هذا الخبر وجه آخر هو أحسن من ذلک الذى ذكرناه و هو أن الملحدين ومن نفى الصانع من العرب كانوا ينسبون ما ينزل بهم من أفعال الله كالمرض والعافية والجدب والخصب والبقاء والفناء إلى الدهر جهلاً منهم بالصانع ـ جلّت عظمته ـ و يذمّون الدهر و يسبّونه في كثير من الأحوال من حيث اعتقدوا أنّه الفاعل بهم هذه الأفعال، فنهاهم النبيّ 9 عن ذلک و قال لا تسبّوا من فعل بكم هذه الأفعال ممّن تعتقدون أنّه الدهر فإنّ الله تعالى هو الفاعل لها. و إنّما قال: إنّ الله هو الدهر، من حيث نسبوا إلى الدهر أفعال الله و قد حكى الله سبحانه عنهم قولهم: ما هي الّا حياتنا الدنيا نموت و نحيا و ما يهلكنا إلا الدهر(سيّد مرتضى، ج 1، ص 36)

در اين حديث، وجه ديگرى نيز هست كه بهتر از وجهى است كه ذكر كرديم. و آن اين است كه ملحدان و كسانى از قوم عرب كه صانع عالم را انكار مى‌كردند، آنچه از افعال خدا، مانند: بيمارى و سلامتى، قحطى و
فراوانى و ماندگارى و نابودى بر آنها واقع مى‌شد، از سر جهل و نادانى نسبت به آفريننده متعال، به روزگار منسوب مى‌كردند و آن را نكوهش مى‌كردند و دشنام مى‌دادند؛ از آن‌رو كه گمان مى‌كردند كه فاعل اين امور، روزگار است. پس رسول خدا
9 آنها را از اين كار نهى كرد و فرمود كه كسى را كه اين امور را براى شما پيش آورده، دشنام ندهيد؛ زيرا فاعل اين امور، خداست؛ برخلاف عقيده شما كه گمان كرده‌ايد، روزگار است. و پيامبراكرم 9 گفت: «خدا همان روزگار است»، از آن جهت كه افعال خدا را به روزگار نسبت مى‌دادند و خداى متعال در قرآن كريم، سخن آنها را نقل كرده است كه: «چيزى جز همين زندگى دنياى ما در كار نيست؛ گروهى از ما مى‌ميرند و گروهى جاى آنها را مى‌گيرند؛ و جز روزگار ما را هلاك نمى‌كند.»

وجه دومى كه سيّد مرتضى بر آن تأكيد بيشترى داشته، از آن رو از وجه اوّل تمايز مى‌يابد كه در وجه اوّل، سبب نهى از دشنام به روزگار، توهين به ساحت مقدّس ربوبى است، زيرا فاعل اين كارها، در واقع خداست؛ امّا در وجه دوم، سبب نهى، به عقيده آنها مربوط است؛ زيرا در نسبت دادن اين كارها به روزگار، فاعليّت و تأثير خداوند، مورد غفلت قرار گرفته و نبىّ اكرم 9 با اين دستور آنها را متوجّه تأثير خداى متعال كرده‌اند.

آنچه اين وجه را تأييد مى‌كند، اين است كه در پاره‌اى از نقلهاى اين حديث آمده است: «قال الله : يوذيني ابن آدم ، يقول : يا خيبة الدهر فلا يقولنّ أحدكم : يا خيبة الدهر فإنيّ أنا الدهر أقلّب ليله ونهاره ، فإذا شئت قبضتهما.» (صنعانى، ج 11، ص 437) يا در حديث ديگرى آمده: «يوذيني بن آدم يسبّ الدهر و أنَّا الدهر بيدي الخير أقلّب الليل و النهار» (نسايى، ج 6، ص 457) در اين روايات، دشنام به روزگار از آن رو نهى شده كه فاعليّت خداوند مغفول مى‌ماند؛ بنابراين، وجهى كه سيّد مرتضى ترجيح داده است، تقويت مى‌شود. شاهد ديگرى كه اين وجه را تأييد مى‌كند، روايتى است كه صدوق در من لا يحضره الفقيه از رسول اكرم 9، نقل كرده است: «قَالَ رَسُولُ اللهِ 9 لَا تَسُبُّوا
الرِّيَاحَ فَإِنَّهَا مَأْمُورَةٌ وَ لَا الْجِبَالَ وَ لَا السَّاعَاتِ وَ لَا الْأَيَّامَ وَ لَا اللَّيَالِيَ فَتَأْثَمُوا وَ يَرْجِعَ إِلَيْكُم
» (صدوق، من لا يحضره‌الفقيه، ج 17، ص 544) يعنى: «رسول خدا9 فرمود: بادها را ناسزا و دشنام مگوييد؛ زيرا آنها از طرف خدا مأمورند، همچنين كوهها، ساعتها، روزها و شبها را دشنام ندهيد كه دچار گناه مى‌شويد و ناسزا به خودتان باز مى‌گردد.»

در اين حديث كه شباهت زيادى با حديث «لا تسبّوا الدهر» دارد، دشنام به باد و كوهها و ايّام و... از آن رو مورد نهى قرار گرفته كه اين امور تحت فرمان خداوند است و ناسزا به آنها، به ناسزا دهنده بر مى‌گردد؛ نه به خداوند. به نظر مى‌رسد كه دليل گناهكار بودن دشنام دهنده، اين است كه امور مذكور را كه در يد قدرت الهى است، به مخلوقات خداوند نسبت داده و به نوعى از قدرت او غفلت ورزيده است؛ چنان‌كه در آيات متعدّدى، ارسال بادها و ابرها، رفت و آمد روز و شب، سرسبزى گياهان، مرگ جانداران و همچنين تمام امور عالم تكوين، همگى تحت قدرت لايزال خداوند بيان شده است. (نك:اعراف (7) / 57؛ حجر (15) / 22؛ فرقان (25) / 48؛ روم (30) / 48؛ فاطر (35) / 9؛ انعام (6) / 59؛ زمر (39) / 42؛ يس (36) / 37) تمام اين تذكّرات براى آن است كه انسان از خواب مادّى گرايى بيدار شود و قدرت و تدبير خداوند را در آيات آفاقى و انفسى او مشاهده نمايد.

4. يك توضيح ضرورى

با مطالعه كتب روايى ملاحظه مى‌شود كه در پاره‌اى از روايات، دهر مذمّت شده است. با توجّه به مطالب بيان شده، چه وجهى براى اين قبيل روايات مى‌توان مطرح كرد؟

در تبيين حديث «لا تسبّوا الدهر فإنّ الله هو الدهر»، ملاحظه شد كه نهى از دشنام دادن به روزگار از آن روست كه امورى را كه به قدرت خدا وابسته است، نبايد به غير او نسبت داد؛ امّا اگر در عبارتى، كلمه «دهر» به كار رود و مقصود از آن فاعل عالم تشريع، يعنى انسانها باشد، مذمّت دهر و روزگار جايز است؛ زيرا فاعل اعمال قبيح
انسانها، خدا نيست[5] ؛ بنابراين مى‌توان مجازاً به جاى مردم يك روزگار، گفت :   

روزگار؛ چنان‌كه در قرآن كريم، از قول برادران يوسف 7 آمده است: «وَ اسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتى كُنَّا فيها» (يوسف (12) / 82) يعنى: «از آن شهر كه در آن بوديم سوال كن.» بديهى است كه مقصود از شهر، اهالى شهر است؛ زيرا خود شهر قابل سوال كردن نيست.

اگر به اين تبيين توجّه شود، آن‌گاه شكايت اميرالمومنين على 7 از «دهر و روزگار» درك خواهد شد. آن حضرت در يكى از خطب خويش فرموده‌اند: «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِي دَهْرٍ عَنُودٍ وَ زَمَنٍ كَنُودٍ يُعَدُّ فِيهِ الُْمحْسِنُ مُسِيئاً وَ يَزْدَادُ الظَّالِمُ فِيهِ عُتُوّا...» (سيّد رضى، نهج البلاغه، 74) يعنى: «اى مردم، در روزگارى كينه‌توز و پر از ناسپاسى و كفران نعمتها، قرار داريم كه نيكوكار در آن، بدكار به شمار مى‌آيد و ستمگر بر تجاوز و سركشى خود مى‌افزايد...» در اين خطبه، مقصود از روزگار، مردم روزگار است؛ چنان‌كه برخى از شارحين نهج‌البلاغه نيز بدان اشاره كرده‌اند. (نك: قطب راوندى، ج 1، ص 231؛ جعفرى، ج 8، ص 144) شاهد آنكه امام 7 در وصف بدى روزگار، سوء عملكرد مردم را مطرح كرده كه قرينه‌اى بر مجاز بودن كلمه دهر است. همچنين است اشعارى كه امام حسين 7 در وقت ورود به سرزمين كربلا، خوانده است. بنگريد :

يَا دَهْرُ أُفٍّ لَكَ مِنْ خَلِيلٍ          كَمْ لَکَ فِى الْإِشْرَاقِ وَ الْأَصِيلِ

مِنْ طَالِبٍ وَ صَاحِبٍ قَتِيلٍ          وَ الدَّهْرُ لَا يَقْنَعُ بِالْبَدِيلِ

وَ إِنَّمَا الْأَمْرُ إِلَى الْجَلِيلِ          وَ كُلُّ حَيٍّ سَالِکٌ سَبِيلِي

مَا أَقْرَبَ الْوَعْدَ إلى الرَّحِيل

(يعقوبى، ج 2، ص 244؛ طبرى، ج 4، ص 319؛ مفيد، ج 2، ص 93؛ ابن طاووس، ص 81)

اگر انتساب اين ابيات به سيّد الشهداء 7 صحيح باشد، آن حضرت از بى‌وفايى
مردم روزگار خويش شكايت كرده است و نكوهش آن حضرت به فعل اختيارى انسانها مربوط مى‌شود؛ نه به روزگار.

5. نتيجه‌گيرى

بهترين وجهى كه مى‌توان براى حديث" لا تسبّوا الدهر فإنّ الله هو الدهر" بيان كرد، اين است كه رسول اكرم 9 از آن رو مسلمانان را از دشنام دادن به روزگار نهى كرده‌اند كه مصايب و بلايايى كه سبب اين ناسزاگويى مى‌شده، به اراده خداوند بوده است و با انتساب اين امور به روزگار، قدرت و سلطه خداوند بر عالم انكار مى‌شده است؛ علاوه بر آنكه دشنام به فاعل اين كارها، متوجّه خداى متعال و توهين به ساحت مقدّس اوست؛ زيرا روزگار نقشى در اين امور ندارد.

منابع

قرآن كريم

. ابن‌اثير، مجدالدين مبارك‌بن محمّد. النهاية فى غريب الحديث. قم: موسسة اسماعيليان، 1364 ش.

. ابن‌جوزى، ابوالفرج عبدالرحمن بن على. زاد المسير فى علم التفسير. بيروت: دارالكتاب العربى، 1422 ق.

. ابن‌حجر عسقلانى، احمدبن على. فتح البارى فى شرح صحيح بخارى. بيروت: دار المعرفة.

. ابن‌حنبل، احمد. المسند. بيروت: دار صادر.

. ابن‌سلام، ابو عبيد قاسم بن سلام. غريب الحديث. بيروت: دار الكتاب العربى،1396 ق.

. ابن‌طاووس، رضى‌الدين على‌بن موسى‌بن جعفر. اللهوف على قتلى الطفوف. تهران: انتشارات جهان، 1348 ش.

. ابن‌عبدالبر، يوسف‌بن عبدالله. الاستذكار. بيروت: دارالكتب العلمية، 1420 ق.

. ابن‌عربى، محى‌الدين محمّدبن على. الفتوحات المكيّه. بيروت: دار صادر.

. ابن‌قتيبه، عبدالله بن مسلم. تأويل مختلف الحديث. بيروت: المكتب الاسلامى، 1413 ق.

. الألبانى، محمّد ناصر. تعليقه على كتاب السنة لابن ابى عاصم. بيروت: المكتب الاسلامى، 1413 ق.

. بخارى، محمّدبن اسماعيل. الجامع الصحيح. بيروت: دارالفكر.

 

. جعفرى، محمّد تقى. ترجمه و تفسير نهج‌البلاغه. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، 1376 ش.

. خليل‌بن احمد. العين. قم: دارالهجرة، 1409 ق.

. راغب اصفهانى، حسين‌بن محمّد. المفردات فى غريب القرآن. دمشق: دارالعلم الدارالشامية، 1412 ق.

. سيّد رضى، ابوالحسن محمّدبن حسين‌بن موسى. المجازات النبوية. قم: منشورات مكتبة بصيرتى.

. ــــــــــ . نهج البلاغه. قم: دارالهجرة.

. سيّد مرتضى، على‌بن حسين‌بن موسى. الأمالى. مكتبة آية الله العظمى المرعشى النجفى، 1325 ق.

. صدوق، محمّدبن على‌بن حسين‌بن بابويه. التوحيد. قم: انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه، 1398ق.

. ــــــــــ . من لا يحضره الفقيه، موسسه انتشارات اسلامى، 1413 ق.

. صنعانى، عبد الرزاق. المصنّف. بيروت: المجلس العلمى.

. طبرى، ابوجعفر محمّدبن جرير. تاريخ‌الأمم والملوك. به كوشش محمّد أبوالفضل ابراهيم، بيروت : دارالتراث، 1387 ق.

. قطب راوندى، سعيدبن هبة الله راوندى. منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه. قم: كتابخانه عمومى آية الله مرعشى نجفى، 1364 ش.

. كلينى، محمّدبن يعقوب. الكافى. تهران: دار الكتب الاسلامية، 1365 ش.

. مالك‌بن انس. كتاب الموطأ. تصحيح و تعليق: محمّد فواد عبدالباقى، بيروت: دار إحياءالتراث العربى، 1406 ق.

. مسلم بن حجّاج. صحيح مسلم. بيروت: دارالفكر، 1403 ق.

. مفيد، محمّدبن محمّدبن نعمان. الإرشاد. قم: كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد، 1413 ق.

. نسايى، احمدبن شعيب. سنن نسايى. بيروت: دارالفكر، 1348 ش.

. نووى، يحيى‌بن شرف. شرح صحيح مسلم. بيروت: دارالكتب العربى، 1407 ق.

. هيثمى، نورالدين على‌بن أبى بكر. مجمع الزوائد. بيروت: دارالكتب العلمية، 1408 ق.

. يعقوبى، احمدبن أبى يعقوب. تاريخ اليعقوبى. بيروت: دار صادر.

 

 



[1] . دانشجوى دكترى رشته علوم قرآن و حديث دانشگاه تهران.Email: آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید

[2] . دانشجوى كارشناسى ارشد دانشگاه قرآن و حديث.Email: آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید

[3] . براى نمونه، نك: ابن عربى، الفتوحات المكيه، ج 1، ص 677 و ج 4، ص 266.

[4] . گفتند: «چيزى جز همين زندگى دنياى ما در كار نيست؛ گروهى از ما مى‌ميرند و گروهى جاى آنها رامى‌گيرند؛ و جز روزگار ما را هلاك نمى‌كند.» آنان به اين سخن كه مى‌گويند، علمى ندارند، بلكه تنها حدسمى‌زنند ]و گمانى بى‌پايه دارند[.

[5] . امام صادق 7 در بيان عقيده عدل فرموده‌اند: «أَمَّا الْعَدْلُ فَأَنْ ةَ تَنْسُبَ إِضَ خَالِقِکَ مَا ةَمَکَ عَلَيْه»(صدوق، التوحيد، ص 96) يعنى: «عدل اين است كه آن اعمالى را كه آفريدگارت، تو را به سبب انجام آن ملامتكرده است، به او نسبت ندهى.»

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: