اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
نقد و بررسى كتاب «قرآن و كتاب مقدس؛ درون مايه‏ هاى مشترك» مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 36
پنجشنبه ، 28 فروردين 1393 ، 13:44

نقد و بررسى كتاب «قرآن و كتاب مقدس؛ درون مايه ‏هاى مشترك»

 

[نكته پژوهشى ـ 19]

 

مهدى نصرتيان اهور[1]

زهرا نصرتيان اهور[2]

چكيده: در ميان مستشرقان برخى براى كم اعتبار جلوه دادن قرآن و
دين اسلام سعى بر آن دارند تا نشان دهند قرآن از عهدين استفاده نموده
است. براى پژوهشگران اين سؤال مطرح است كه چقدر مشابهت ميان
قرآن و عهدين وجود دارد كه چنين ادعايى مى‏تواند مطرح شود. كتاب
"قرآن و كتاب مقدس؛ درون مايه‏هاى مشترك" كتابى است كه مى‏تواند
تا حدودى به اين سؤال پاسخ دهد. در اين نوشتار به كتاب‏شناسى آن
پرداخته مى‏شود. در انتها نيز به چند نقد عمده اكتفا شده است.

كليدواژه‏ها:تثليث / توحيد / اديان توحيدى / مسيحيت / ربط
وحدت با تثليث.

در آمد

در محيطى آكنده از سنّتهاى غلط و رسوم بى‏پايه و محيط شرك آلود، دعوت به
سوى زندگى پاك و پرستش خداى واحد متعال آغاز شد و در اندك زمانى اين نداى

توحيدى سراسر جزيره العرب را فرا گرفت و توانست اعراب غرق در سنّتهاى
تعصّب آميز را به سوى تمدن بسيار متعالى و مترقى سوق دهد؛ به گونه‏اى كه تمدن
عربى منحط جاهليّت رنگ باخته و تمدن عالى اسلامى در جزيره العرب جايگزين
آن شد. سپس اين تمدن روز به روز گسترش يافت و تقريباً به يك دين بزرگ جهانى
تبديل شد؛ به گونه‏اى كه در حال حاضر، اين تمدن بزرگ پيروان فراوانى دارد. بدين
ترتيب دين اسلام حالت منطقه‏اى و فرهنگ يك جامعه خاص بودن خود را از
دست داد و به يك تمدن تبديل شد.

قرآن كريم ـ كه نماد و كتاب اصلى اين دين است ـ وحى و معجزه الهى به شمار
مى‏رود؛ كتابى كه از طريق آن، خداوند راستى و درستى گفتار پيامبرش ـ در ادعاى
نبوّت ـ را به تمامى جهانيان ثابت مى‏كند. عكس العمل دانشمندان به هنگام
رويارويى با اين كتاب و معجزه هميشگى خداوند، يكسان نيست بلكه بسيار
متفاوت و گاه متناقض است. در ميان مستشرقان نيز چنين عكس العمل‏هايى يافت
مى‏شود.[3] برخى از آنها به محض مطالعه قرآن و معارفش، به عمق آن پى برده
اعتراف كردند كه معارف قرآنى از تفكرات و انديشه‏هاى بشرى بسيار فراتر است؛
لذا به وحيانيت آن اعتراف كردند. در مقابل، برخى ديگر براى فرار از اين اعتراف،
پاى اقتباس قرآن از عهدين را به ميان كشيده‏اند و با اين حربه مى‏خواهند بگويند
قرآن كتاب آسمانى نيست و وجود معارف عميق و برتر از انديشه انسانى در آن نيز
امر عجيبى نيست؛ زيرا اين معارف در عهدين نيز موجود است. عهدينى كه از جمله
كتب آسمانى و وحيانى است. طبيعى است وقتى قرآن، معارف خود را از اين كتب
مقدس و وحيانى اخذ كرده باشد بايد معارفش از وصف «غير انسانى بودن» و
وحيانى بودن نيز بويى برده باشند.

حال سؤال اين است كه تا چه اندازه مشابهت ميان مفاهيم و معارف قرآنى با
معارف عهدين وجود دارد كه چنين مشابهتى مى‏تواند راه فرار از اعتراف به

وحيانيت قرآن تلقى شود؟ ميان كدام معارف بنيادين و غير بنيادين اسلام،
مسيحيت و يهوديت چنين اشتراكى برقرار است؟ كتاب قرآن و كتاب مقدس؛ درون
مايه هاى مشترك
يكى از كتابهايى است كه در اين زمينه نوشته شده و از جمله كتب
مؤثر و مفيد در اين زمينه است. كتابى كه نويسنده آن در فصول مختلف و در جاى
جاى آن سعى دارد چنين اشتراكاتى را با بيان شواهد به اثبات برساند. در اين نوشتار
به معرفى و كتاب‏شناسى اثر حاضر و نقد و بررسى آن پرداخته خواهد شد.

معرفى اجمالى نويسنده كتاب

خانم دنيز ماسون نويسنده كتاب حاضر، زندگى آرام و گمنامى را سپرى كرد، به
گونه‏اى كه هيچ اطلاع دقيقى از وى در دست نيست و به همين دليل، نه تاريخ تولد
وى مشخص است و نه تاريخ فوت او. در سال 1929 ميلادى براى فراگيرى زبان
عربى و يافتن شناختى از كشور مراكش، عازم پايتخت آن (رباط) گرديد. در آن زمان
تنها الفباى زبان عربى را مى‏دانست و ديپلمى نيز از صليب سرخ به همراه داشت.

او براى آشنايى با گويش مردم مراكش و يادگيرى زبان عربى در يك كلينيك
پزشكى مبارزه با بيمارى سل مشغول به كار شد. سرانجام نيز در سال 1930 تصميم
گرفت در آن كشور به صورت دائمى اقامت كند.

دنيز ماسون به مدت نزديك به 60 سال و تا پايان عمر، تمام وقت خود را بر سر
مطالعه زبان و ادبيات عرب و پژوهش و تحقيق در باب قرآن و نيز جستجوى موارد
اشتراك و افتراق آن با كتاب مقدس و ديگر متون يهودى و مسيحى گذارد.

وى به قدرى در اين باب مصمم و جدى بود كه وصيت كرد بعد از فوت او باغ و
خانه مسكونى‏اش در مراكش به عنوان مركزى براى تبادل و گفتگوى بين اديان و
فرهنگها در اختيار دولت فرانسه قرار گيرد. حاصل شش دهه عمر او در باب حوزه
مورد علاقه‏اش آثار متعدد و ارزشمندى است مثل: ترجمه قرآن به زبان فرانسه، قرآن
و مقايسه آن با متون مقدس يهودى و مسيحى
، سه طريقه توحيدى، دروازه‏اى باز به روى
باغى در بسته
، توحيد و يگانه پرستى از نگاه قرآن و كتاب مقدس و ...[4]

 

معرفى اجمالى مترجم

فاطمه سادات تهامى در سال 1339 در تهران متولد شد. دوره ابتدايى و
راهنمايى را در همان شهر گذراند و مقطع دبيرستان را در فرانسه در كالج بونل به
پايان رساند.

بعد از بازگشت به ايران، مدرك كارشناسى خود را در رشته الهيات و مدرك
كارشناسى ارشد را در رشته علوم قرآن و حديث از دانشگاه تهران اخذ كرد. سپس
در رشته علوم قرآن و حديث دانشگاه تربيت مدرس مدرك دكتراى خود را گرفت.
رساله وى در اين دوره با عنوان «نقش ايرانيان در تدوين و نشر حديث» چاپ و
منتشر شد.

وى از بهمن سال 1371 تا شهريور 1383 عضو هيأت علمى دانشكده الهيات
دانشگاه تهران و پس از آن، عضو هيأت علمى دانشگاه تربيت معلم بود.

تهامى با زبانهاى فرانسه، انگليسى و عربى آشنايى دارد و مقالات متعددى از
اين سه زبان ترجمه كرده است. نخستين اثر مستقل او كه انتشارات سهروردى در
سال 1385 به چاپ رسانده، ترجمه‏اى است از كتاب «قرآن و كتاب مقدس، درون
مايه‏هاى مشترك» نوشته دنيز ماسون. (نك: خبرگزارى كتاب ايران)

معرفى اجمالى كتاب

كتاب «قرآن و كتاب مقدس، درون مايه‏هاى مشترك» به عنوان كتاب سال
جمهورى اسلامى در سال 1386 برگزيده شد. اثر حاضر كوشيده است طى بررسى
تطبيقى، همسويى‏ها و ناهمسويى‏هاى قرآن و كتاب مقدس (اعم از عهد جديد و
عهد قديم) را روشن سازد. در ذيل به صورت اجمالى گزارشى از محتواى اين كتاب
ارائه خواهد شد.

 

اين كتاب از يك مقدّمه و پنج دفتر متشكل شده است. مقدّمه كتاب با سخنى از
ناشر آغاز و سپس با بيان يادآورى پى‏گيرى و در نهايت نيز به بيان يك پيش‏گفتار
ختم مى‏شود.

دفتر اوّل كه به موضوع خدا اختصاص دارد از دو بخش تشكيل شده و در فصل
اوّل آن به صفات خداوند مورد اشاره قرار مى‏گيرد. در اشاره به صفات خداوند به
ذكر 12 عنوان پرداخته است: خداى حىّ و حاضر و صفات او، خداوند هم متعالى
و هم نزديك به انسان است، اسماء الهى، وحدانيّت خدا، تعالى خدا، تغييرناپذيرى
خدا، سرمديت خدا، قدرت مطلقه خدا، رحمت خدا، خدا حق و نور و آگاه از همه
چيز است، خداى داور عادل، قدّوسيت خدا. در پايان فصل نيز به نتيجه‏گيرى
مى‏پردازد.

فصل دوم از دفتر اوّل نيز در پنج عنوان به مبحث تثليث پرداخته شده است:
نصوص قرآنى در نفى اصل جسمى مسيحى، خاستگاه اصل تثليت، بدعتها، نقد
اصل تثليت از سوى نويسندگان مسلمان، متون مورد استشهاد ماراچى.

در دفتر دوم از اين كتاب به مبحث آفرينش اشاره شده است. اين امر در پنج
فصل شكل گرفته است. در فصل اوّل اين دفتر ذيل پنج عنوان به نظريه تكوين عالم
پرداخته است: خلق آسمان و زمين، كيفيت آفرينش، محتواى آفرينش حاصل شش
روز، آفرينش مستمر و استراحت خدا، جهان تجلى خدا. در فصل دوم آن نيز در دو
عنوان به مبحث فرشتگان اشاره مى‏كند: وجود فرشتگان، كار فرشتگان. در فصل
سوّم آن به مبحث اجنه و شياطين و در فصل چهارم نيز به ماهيت انسانى گريز زده
است. در فصل پنجم آن نيز تحت سه عنوان انسان كامل بودن حضرت عيسى عليه‏السلام را
مورد بررسى قرار مى دهد: مسيح، كلمه و كلام الهى، پرستش آدم. در انتها نيز به
بررسى روح در قرآن اشاره‏اى دارد.

دفتر سوّم اين كتاب به وحى اختصاص دارد. در اين دفتر نيز در فصل اوّل وحى
توحيدى را در هشت عنوان فرعى بيان مى‏كند: مفاهيم كلّى، كلمه سرمدى و وحى،
روح، حكمت، حقيقت، نور، كتب مقدس، مفهوم ميثاق. در فصل دوم نيز به

پيامبران اشاره دارد كه در دو عنوان كلّى بدانها پرداخته است: محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و پيامبران
پيش از اسلام كه نام آنان در قرآن آمده است كه عبارتند از: عيسى و مادرش مريم،
آدم، ادريس، نوح، ابراهيم و لوط، يوسف پسر يعقوب، موسى، نخستين شاهان
اسرائيل، سه تن از انبياء بنى اسرائيل، شخصيتهاى غير توراتى.

قرآن نيز در دفتر چهارم اين كتاب تبيين شده است. اين دفتر از دو بخش عمده
شكل گرفته است. در بخش اوّل اين دفتر قرآن به مثابه نخستين اساس قوانين عبادى
قلمداد شده است. در اين بخش نيز به دو فصل يادآورى مى‏كند:

الف) وظايف امّت در قبال خداوند: در اين قسمت به هفت مورد تذكر مى‏دهد:
مفهوم امّت، مفهوم آيين نيايش، مراسم پيوستن به جمع مؤمنان، نخستين ظهور
جماعت، نماز، قربانى حج، اعياد دينى.

ب) واجبات فردى مؤمن: در اين عنوان نيز به شصت موضوع مى پردازد: در
برابر خداوند، تكاليف مؤمنان در قبال جماعت، وظايف مؤمنان نسبت به ديگران،
وظايف مؤمنان در ارتباط به اشخاص خاص، متاع دنيوى، تحريم سحر.

در بخش دوم از دفتر چهارم قرآن به مثابه اساس و پايه نخستين سلوك انسانى
معرفى شده است: در اين بخش نيز به بيان هشت مورد مى‏پردازد: مفهوم خير و
شر، آزادى و مسئوليت، تقدير، گناه، ديدگاه داورى و اخلاق قرآنى، آيا خداوند
علّت و عامل گمراهى كافران است، طبقه‏بندى اعمال انسانى بر اساس قرآن، توبه و
عفو الهى.

دفتر پنجم، زندگى بازپسين تبيين مى‏شود كه خود از چهار فصل شكل گرفته
است. الف) آخرت شناسى؛ بازگشت انسان به سوى خدا كه مباحثى همچون:
دورنماى زندگى بازپسين، روز رستاخيز، ساعت، داورى آخرين بيان شده است.
ب) جهنم، ج) بهشت. در اين فصل به بهشت و واژگان قرآنى درباره بهشت و جهنم
پرداخته است. د) سعادت اخروى از ديدگاه مسلمين.

نكته: در كتاب حاضر در تمام بخشهاى ذكر شده سعى بر اين است كه در هر
مبحث نمونه‏هاى قرآنى به همراه نمونه‏هاى مشابه آن از عهدين به مخاطب القا

شود تا در اثر تطبيق ميان آنها، مخاطب به وجود اشتراكات ميان اين آموزه‏ها در قرآن
و عهدين اذعان كند. پاورقى‏ها نيز به صورت يك جا در آخر هر فصل ذكر شده
است و به تناسب تعداد پاورقى در هر فصلى صفحاتى را به بيان آنها اختصاص داده
است. در آخر جلد دوم اين كتاب به بيان علائم اختصارى، كتاب‏نامه، نمايه واژگاه و
ريشه‏هاى قرآنى، نمايه اعلام پرداخته است.

مشخصات كامل كتاب چنين است: «قرآن و كتاب مقدس، درون مايه‏هاى
مشترك» تأليف: دنيز ماسون؛ ترجمه فاطمه سادات تهامى ـ تهران: دفتر پژوهش و
نشر سهروردى، چاپ اول، بهار 1385. دو جلد، 1023 صفحه.

نقد و بررسى

اثر حاضر يكى از كتب ارزشمند در اين زمينه است و تلاشى درخور تحسين، از
نويسنده كتاب جهت تبيين نقاط اشتراك ميان قرآن و كتاب مقدس صورت گرفته
است؛ به گونه‏اى كه براى يافتن اين موارد مى‏توان از كتاب حاضر بهره خوبى برد.
ولى در اين نوشته بايد به دو نقص عمده و اساسى اشاره كرد. البته اگر با دقت و
ملاحظه جزئيات بدان نگريسته شود، شايد نقدها بيش از اين نمايان شود ولى در
نگاه كلّى مى‏توان اين دو نقد را به صورت زير عنوان كرد:

1. وحودت و تثليت

به عقيده ماسون، وحدانيت و يكتايى خداوند از جمله اعتقادات بنيادين،
حقيقى و انكارناپذير اديان اسلام، مسيحيت و يهوديت است و اين سه دين هم رأى
و هم سخن به آموزه فوق ارشاد كرده‏اند. به نظر ايشان، هر چند بنياد پيام قرآنى
تأييد وحدانيت خداوند است ولى بايد گفت هيچ نكته‏اى را در آموزه وحدانيت
خدا تغيير نداده است؛ زيرا قرآن اسلام را به عنوان كيش ابراهيم، پدر مؤمنان ـ همو
كه مسلمانان را مسلمان ناميده است ـ معرفى مى‏كند. در واقع قرآن همان وحى
نخستين را يادآور مى‏گردد.

در ادامه به تطبيق ديدگاه قرآن و كتاب مقدس دست مى‏زند و از متون آنها

استشهاد مى‏طلبد. مى‏گويد در قرآن خطاب به موسى مى‏فرمايد: «إِنَّنى أَنَا اللّه‏ُ لا إِلهَ إِلاَّ
أَنَا
» (طه (20) / 14) خداى يكتا من هستم. هيچ خدايى جز من نيست. يا «ِأَتى أَمْرُ اللّه‏ِ فَلا
تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ، يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ
عِبادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاتَّقُونِ
» (نحل (16) / 1 ـ 2) فرمان خداوند در رسيد، به
شتابش مخواهيد. او منزّه است و از هر چه شريك او مى‏سازند برتر، فرشتگان را همراه
وحى ـ كه فرمان اوست ـ بر هريك از بندگانش كه بخواهد فرو مى‏فرستد تا بيم دهند كه:
جز من خدايى نيست، اينك، از من پروا داريد
.

همچنين آيات فراوانى به اين آموزه تصريح دارند. تقريباً 39 بار عبارت توحيد
در قرآن تكرار شده، و اين خود بيانگر ايمان كامل و خاصى است كه از مؤمن صادق
خواسته اند.

در عهد عتيق نيز مشابه اين فراوان وجود دارد. «يهوه خداست و غير از او
ديگرى نيست» (سفر تثنيه، ج 4، ص  35 و 39) «يهوه خداى ما، يهوه احد است» (همان،
ج 6، ص 4) و به اشعياء نبى مى‏گويد: «غير از من خدايى ديگر نيست». (اشياء، ج 45،
ص 21) در ادامه مى‏گويد: كاريگو لاگرانژ ضمن تلخيص نظر ثابت علماى صاحب
نظرالاهيات مى‏گويد: توحيد تقريباً در تمامى صفحات عهد عتيق و عهد جديد
ثابت شده است. ماسون دعاى روزانه بنى‏اسرائيل را نيز به عنوان بيانگر توحيد نقل
مى‏كند. آنها هر روز دعايى مى‏خوانند كه آغازش چنين است: اى اسرائيل بشنو يهوه
خداى ما يهوه واحد است، يگانه، احد. (سفر تثنيه، ج 6، ص 4) و در نهايت چنين
نتيجه‏گيرى مى‏كند: مسيحى به اتفاق آراء و بى هيچ تزلزلى وحدانيت مطلق ذات
الاهى را در تثليث اقنوم هاى او تأييد مى‏كند.

به نظر ايشان مفهوم قرآنى خداى واحد با آنچه در اين زمينه در تورات كتاب
انبياء و انجيل آمده است كاملاً مطابقت دارد. قرآن وحدانيت الاهى را تأييد مى‏كند
و صفات الاهى را آن‏چنان كه در كتاب مقدس آمده تصديق مى‏كند، ولى در عين
حال نوعى آيين سه‏گانه پرستى به مسيحيان منتسب شده كه با آموزه كليسا
هم‏سويى ندارد.

 

وى معتقد است اين امر بدين جهت است كه زبان عربى از جهت واژگان در
توجيه آموزه تثليث با مشكل رو به روست؛ مشكلى كه موجب اين آشفتگى نيز شده
است وگرنه نويسندگان مسيحى اين مشكل را ندارند. آنها از واژه صفت براى
اشخاص الهى استفاده مى‏كنند.

وى در تأييد سخن خود از عبارت پى سند پاك استشهاد مى‏طلبد: اگر قرآن به
تأكيد مى‏فرمايد:

«وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّه‏ِ وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسيحُ ابْنُ اللّه‏ِ ذلِكَ قَوْلُهُمْ
بِأَفْواهِهِمْ يُضاهِؤنَ قَوْلَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللّه‏ُ أَنَّى يُؤفَكُونَ
» (توبه
(9) / 30)

يهود گفتند كه عزير پسر خداست، و نصارى گفتند كه عيسى پسر خداست.
اين سخن كه مى‏گويند همانند گفتار كسانى است كه پيش از اين كافر بودند.
خدا بكشدشان. چگونه از حق منحرفشان مى‏كنند؟

و حال آنكه مسيح خود به قدرت حكمت الهى آفريده شده است.

«قالَتْ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لى وَلَدٌ وَ لَمْ يَمْسَسْنى بَشَرٌ قالَ كَذلِكِ اللَّهُ يَخْلُقُ ما
يَشاءُ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
» (آل عمران (3) / 47)

مريم گفت: اى پروردگار من، چگونه مرا فرزندى باشد، در حالى‏كه بشرى
به من دست نزده است؟ گفت: بدين سان كه خدا هر چه بخواهد مى‏آفريند.
چون اراده چيزى كند به او گويد موجود شو، پس موجود مى‏شود.

و اگر قرآن به رويارويى و نفى آيين چند خدايى از نوع سه‏گانه پرستى و يا نوعى
زايش بدون آميزش مغاير مفهوم خداى يكتا و منزّه از ماديّت است بر مى‏خيزد، در
واقع اصول جزمى تثليث و تجسد را به گونه‏اى كه در باور كليسا است مورد هجوم
قرار نمى‏دهد و آن سه گانه پرستى ربطى با اصل تثليث ندارد؛ زيرا در اعتقادات
مسيحى خداوند از لحاظ ذات، يگانه و از لحاظ موضوع سه‏گانه دانسته شده است.
اين اصل همچون ديگر باورهاى مطرح شده در ايمان مسيحى، بر پايه داده‏هاى
وحيانى بنا گرديده و صاحب نظران الاهيات مسيحى معتقدند كه اصل تثليث در
عهد عتيق به نحو تلويحى (و به نوعى آماده سازى دراز مدت) ذكر شده و در عهد

جديد تصريح گرديده و در تعاليم كليسا ريشه داشته است و اين رازى است كه خرد
انسانى به آن راه ندارد و الاهيات تنها مى‏تواند عدم تضاد آن با عقل را توجيه كند.

ايشان بعد از اين نقل قول در صدد است سابقه تاريخى از اصل تثليث و
خاستگاه آن بيان كند كه از عهد عتيق، عهد جديد و سخنان آباء كليسا كمك
مى‏گيرد. در ادامه نيز با بيان دو بدعت مورد انكار كليسا و مسيحيان، اين مطالب را
به پايان مى‏رساند. وى معتقد است آيين سه خدايى در ميان مسيحيان عموميت
ندارد؛ بلكه يكى از بدعتهايى است كه در سال 557 نيز از سوى شوراى قسطنطنيه
محكوم شده است و تنها ژان آسكوسناژس و برخى از شاگردانش معتقد بودند كه به
همان تعداد اشخاص، طبيعت، ذات و الوهيت نيز وجود دارد.

به نظر وى، آيين پرستش مريم از جمله بدعتهاى كوليريدى هاست كه آن هم از
جانب كليسا محكوم شده است، بدعتى كه در سده چهارم در عربستان پديد آمد و
به زودى نيز از ميان رفت. پس نبايد وجود دو بدعت محكوم شده و مورد انكار
كليسا را به كليسا و مسيحيان نسبت داد. در واقع قرآن به نقد دو بدعتى پرداخته
است كه خود كليسا نيز آنها را محكوم و مردود مى‏داند. پس اين نسبت ناظر به
مسيحيان نيست و قرآن در نقل قول و انتساب خود اشتباه كرده است.

اين شبهه اختصاص به ايشان ندارد، بلكه بسيارى از متفكران مسيحى چنين
نقدى را ابراز كرده‏اند؛ به گونه‏اى كه توماس ميشل مى‏گويد: قرآن سه خدايى را رد
مى‏كند، نه تثليث را كه عقيده برخى از مشركان حجاز بوده است. آنان بخشى از
مسيحيت را پذيرفته و تحريف كرده‏اند. (توماس ميشل، ص 79) و يا مونتگمرى وات
مى‏گويد: قرآن اعتقاد به سه خدايى را نقد مى‏كند نه سه اقنوم را. در خلال اعصار
ممكن است مسيحيان ساده و يا بد آموزش ديده‏اى باشند كه به سه خدا اعتقاد
داشته باشند و محتمل است چنين افرادى در عربستان زمان حضرت محمّد [ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله]
بوده باشند. پس قرآن يك بدعت مسيحى را رد مى‏كند كه مسيحيت راست انديش
نيز با اين نقد موافق هستند. (اردستانى، ص 136)

مى‏توان به اين نويسندگان چنين پاسخ گفت: در آيات شواهدى است كه ثابت

مى‏كند مقصود قرآن، ردّ همان تثليث رايج مسيحى است. براى تبيين اين مطلب
ابتدا آيات ذكر و سپس نحوه استفاده اين امر بيان مى‏شود.

«يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فى دينِكُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللّه‏ِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسيحُ
عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللّه‏ِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَ‏آمِنُوا بِاللّه‏ِ وَ
رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ إِنَّمَا اللّه‏ُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ يَكُونَ
لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِى السَّماواتِ وَ ما فِى الْأَرْضِ وَ كَفى بِاللّه‏ِ وَكيلاً.
» (نساء (4) / 171)

اى اهل كتاب، در دين خويش غلوّ مكنيد و درباره خدا جز سخن حق
مگوييد. عيسى پسر مريم پيامبر خدا و كلمه او بود كه به مريمش افكند و
روحى از او بود. پس به خدا و پيامبرانش ايمان بياوريد و مگوييد كه سه
است. از اين انديشه‏ها باز ايستيد كه خير شما در آن خواهد بود. جز اين
نيست كه اللّه‏ خدايى است يكتا. منزّه است از اينكه صاحب فرزندى باشد.
از آن اوست آنچه در آسمانها و زمين است، و خدا كارسازى را كافى است.

در اين آيه شايد ابتدا خداوند اهل كتاب را از غلوّ باز مى‏دارد، ولى در ادامه به
صورت حصر مى‏فرمايد: مسيح فقط پيامبر خدا و كلمه اوست، پس مگوييد كه سه
تاست. در ادامه مى‏افزايد خدا منزّه است از اينكه پسرى داشته باشد. اين در حالى
است كه شخصيت دوم تثليث پسر خداست، پس اسلام و قرآن اين انديشه مسيحى
رايج را نقد و رد مى‏كند. به عبارت ديگر در اين آيه به صراحت يكى از بينادين‏ترين
مفاهيم تثليث يعنى پسر خدا بودنِ مسيح مورد نقد واقع شده است. آيا اين آموزه
نيز از بدعتهايى است كه مسيحيان راست انديش آن را رد مى‏كنند؟ و يا از جمله
مؤلفه‏هاى اصلى تثليث رايج آنهاست؟ در اين آيه هيچ تصريحى نشده به اينكه اين
پسر مقام الوهيت دارد و يا مورد پرستش ديگران بوده است و يا مادرش مورد
پرستش مردم است؛ تا آنها بگويند آيه ناظر به دو بدعت مذكور است كه مسيحيان
نيز منكر آن هستند.

نيز در قرآن مى‏فرمايد:

«لَقَدْ كَفَرَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللّه‏َ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلاَّ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنْ لَمْ
يَنْتَهُوا عَمَّا يَقُولُونَ لََيمَسَّنَّ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَليمٌ، أَ فَلا يَتُوبُونَ إِلَى اللَّهِ

وَ يَسْتَغْفِرُونَهُ وَ اللّه‏ُ غَفُورٌ رَحيمٌ، مَا الْمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ
قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كانا يَأْكُلانِ الطَّعامَ انْظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الآْياتِ ثُمَّ
انْظُرْ أَنَّى يُؤفَكُونَ.
» (مائده (5) / 72 ـ 75)

به تحقيق آنان كه گفتند كه خدا همان مسيح پسر مريم است، كافر شدند.
مسيح گفت: اى بنى اسرائيل، اللّه‏ پروردگار من و پروردگار خود را بپرستيد.
زيرا هركس كه براى خداوند شريكى قرار دهد خدا بهشت را بر او حرام
كند، و جايگاه او آتش است و ستمكاران را ياورى نيست. آنان كه گفتند: اللّه‏
سوّمين سه است، كافر شدند. در حالى‏كه هيچ خدايى جز اللّه‏ نيست. اگر از
آنچه مى‏گويند باز نايستند به كافرانشان عذابى دردآور خواهد رسيد. آيا به
درگاه خدا توبه نمى‏كنند و از او آمرزش نمى‏خواهند؟ خدا آمرزنده و
مهربان است. مسيح پسر مريم جز پيامبرى نبود، كه پيامبرانى پيش از او
بوده‏اند، و مادرش زنى راستگوى بود كه هر دو غذا مى‏خوردند. بنگر كه
چگونه آيات را برايشان بيان مى‏كنيم. سپس بنگر كه چگونه از حق روى
مى‏گردانند.

در اين آيات الوهيت مسيح نفى شده است و به صراحت مى‏فرمايد مسيح فقط
پيامبرى است كه قبل از وى نيز پيامبرانى آمده بودند. پس در نظر قرآن، مسيح صرفاً
يك بنده خداست و هيچ ساحت الوهيت در وى نيست و اين با تثليث رايج
مسيحى سازگار نيست. ممكن است گفته شود كه اين آيه ثابت مى‏كند مسيح پيامبر
است، و اين امرى است كه مسيحيان نيز قبول دارند؛ چون براى وى دو ساحت
قائلند: ساحت بشرى و ساحت خدايى. از جنبه بشرى او نيز پيامبر است. در اين
صورت بايد گفت: اگر چنين امرى پذيرفتنى است بايد دو ساحتى بودن به بقيه
پيامبران نيز سرايت كند، چون در اين آيه مسيح را همانند بقيه پيامبران مى‏داند؛ پس
اگر يكى دو ساحت الهى و بشرى دارد بقيه هم چنين هستند، پس بايد براى ديگران
نيز چنين امرى را پذيرفت، امرى كه زير بار آن نخواهند رفت.

همچنين بايد گفت: در هيچ جاى قرآن به صراحت سه شخصيت تثليث در كنار
هم معرفى نشده‏اند. آنچه در قرآن مى‏توان يافت، نفى صريح تثليث است: نفى

الوهيت عيسى، نفى الوهيت مريم، نفى الوهيت فرشتگان. البته نفى الوهيت مريم
بدان معنا نيست كه ضرورتاً قرآن مريم را يكى از شخصيتهاى تثليث مى‏داند. ولى
پرستش عملى مريم در بسيارى از كليساهاى مشرق زمين رواج داشته و قرآن به نقد
آن توجه كرده است.

2. منابع مورد استفاده

تأثير فرهنگ محيط و شرايط حاكم بر آن مى‏تواند بر نوع برداشت انسان و
تفكرات وى اثر گذارد. به‏خصوص وقتى كه انسان يك فرهنگ بيگانه را صرفاً در
محل و محيط خاصى تجربه كرده باشد. در اين صورت به احتمال زياد مؤلفه‏هاى
حاكم بر آن فرهنگ را عموميت خواهد داد و خود را نيازمند به تحقيق و جمع‏آورى
اطلاعات بيشتر نخواهد ديد. خانم ماسون نيز دچار چنين امرى شده است. در
جامعه‏اى كه وى در آن به تحقيق درباره اسلام و قرآن مى‏پردازد، فرهنگ حاكم،
فرهنگ اهل تسنن و منابع غالب و حاكم بر آن جامعه نيز از جمله منابع اهل سنّت
است. به همين دليل ايشان هر حكمى را كه در آن جامعه رواج داشته و با آن روبه رو
شده، به عموم مسلمان نسبت مى‏دهد. البته اين نكته يكى از خطاهاى ايشان و
اغلب مستشرقان محسوب مى‏شود. آنها به گمان اينكه اين مطلب در منابع اهل
سنّت ذكر شده، تصوّر مى‏كنند ديدگاه همه مسلمانان نيز به همين وضعيت است؛
چون با مورد نقض و خلاف روبه رو نشده‏اند. در ذيل به مواردى از اين جمله اشاره
خواهد شد:

الف) ايشان در مبحث «عبارات نمازها» در پاورقى 197 مى‏گويد: نمازهاى
واجب مسلمانان در پنج نوبت گزارده مى‏شود و در هر ركعت سوره فاتحه خوانده
مى شود (نك: دنيز ماسون، ص 701) و در ادامه همين بحث مى‏افزايد: و بر حسب يك
سنّت در پايان قرائت اين سوره واژه عبرى «آمين» را هم بر زبان مى‏آورند. (نك: همان،
ص 655)

اين فتوا از جمله فتاواى اهل سنّت است كه نمازها حتماً به صورت پنج وقت
بايد ادا شود، در حالى‏كه بنابر رأى علماى شيعه مى‏توان نمازهاى ياد شده را هم در

سه نوبت برگزار كرد، هم در پنج نوبت. لذا خواندن نماز در پنج وقت واجب نيست،
هر چند مستحب است. همچنين گفتن آمين بعد از سوره حمد، در زمره فتاواى اهل
تسنّن است، در حالى‏كه فقهاى شيعه آن را جايز نمى‏دانند.

ب) در تبيين مفهوم امّت، ذيل حديث «امّت من هرگز بر خطا توافق نمى‏كنند»
مى‏گويد: اين اتفاق نظر (اجماع) يكى از چهار اصل و منبع استنباط احكام است كه
فقه اسلامى بر آن متكى است (همان، ص 594) و در ذيل پاورقى 16 همان مبحث
مى‏گويد: سه اصل ديگر عبارتند از قرآن و سنّت و قياس. (همان، ص 682)

اصول و منابع استنباط در نزد شيعه عبارتند از: كتاب، سنّت، اجماع و عقل.
علماى اهل سنّت به جاى عقل، قباس را جايگزين كرده‏اند. پس نبايد به نحو عموم
قياس را از جمله ادله استنباط فقه اسلامى معرفى كرد؛ بلكه بايد مقيّد به اهل سنّت
باشد؛ در حالى‏كه ايشان به نحو عموم چنين انتسابى را انجام مى‏دهند.

3. تسامح در بيان احكام اسلامى

گاه نيز يك مسئله از جهت حكم ميان شيعه و سنّى متفق عليه است، ولى ايشان
به صورت كامل و دقيق آن را نقل نكرده است و به نقل تسامحى اكتفا نموده است كه
شايد همين تسامح در نقل، منشاء برخى نگرشها درباره اسلام شود و موجب
تلقى‏هاى خاصّى براى ديگران گردد. در ذيل به چند مورد از آنها به اختصار اشاره
مى‏شود.

الف) در مبحث زنان جهت تبيين حقوق زنان مى‏نويسد: حقوق اسلامى
پرداخت هديه به والدين نامزد را لازم مى‏داند (همان، ص 782) و اين را مطابق با همان
رسم معهود در زمان حضرت يعقوب مى‏داند. (پيدايش، ج 34، ص 12)

اين در حالى است كه در فقه و حقوق اسلامى براى زنان به هنگام ازدواج
مهريه‏اى قرار داده شده است و اين حقّ مسلّم آنان محسوب شده است. هر چند كه
پرداخت آن فورى نيست ولى اين ارتباطى به والدين عروس ندارد و آنها در اثر اين
عقد، ذى حق و طلبكار از داماد نخواهند بود.

ب) همچنين در همين مبحث مى‏نويسد: مطابق سنّت معمول در سرزمين

اسلامى، پدر بر دختر خود ولايت دارد و او را به ازدواج هركسى كه بخواهد در
مى‏آورد (دنيز ماسون، ص 783) و اين امر را با مطلب موجود در سفر تثنيه يكى مى‏داند.
(سفر تثنيه، ج 22، ص 16)

ولايت پدر بر دختر خود، از جمله امورى است كه اكثر فقها در باب نكاح بدان
اذعان دارند، ولى اولاً اين امر مورد انفاق همه فقها نيست؛ زيرا برخى ولايت و اذن
پدر در نكاح را منكر هستند. ثانياً بر فرض اينكه همه فقها اين ولايت را بپذيرند، ولى
اين ولايت مطلق و به گونه‏اى نيست كه دختر هيچ اختيارى از خود نداشته باشد.

ج) در باب وصيت نيز مى‏گويد: قرآن وصيت كردن را بر هر مسلمانى كه
سرپرست خانواده است لازم مى‏داند تا بر اساس قوانينى كه قرآن مقرّر داشته
تكليف ماترك خويش را بيان كند. (دنيز ماسون، ص 787) در ذيل مبحث طبقه‏بندى
اعمال انسانى بر اساس قرآن نيز ضمن توضيح ماده «كتب عليكم» مى‏گويد: اين
تعبير پنج بار در سوره بقره ذكر شده است كه يكى از آنها را درباره وصيت مى‏داند و
معتقد است بر همه مسلمانان واجب است. (همان، ص 842)

در پاسخ مى‏گوييم: تعبير «كتب عليكم» بيان‏گر تشريع امر وصيت است؛ يعنى
وصيت كردن تشريع شده است و اين تشريع اعم از تشريع وجوبى است. ثانياً به
فرض كه تشريع، وجوبى باشد نه اعم، چنين امرى تنها در موارد خاص واجب
است. يعنى در مواردى كه فرد نشانه‏هاى مرگ را در خود مى‏بيند و قرضهايى نيز بر
ذمه وى وجود دارد و در زمان حيات خود قادر به اداى آنها نيست. در اين صورت
وصيت كردن لازم است نه مطلقاً.

د) ايشان همچنين در باب وصيت به هنگام ذكر سهم الارث مى‏گويد: و همسران
يك چهارم تركه را به ارث مى‏برند. (همان، ص 788)

توضيح مى‏دهيم كه سهم الارث همسر متوفى، تنها در صورتى‏كه وى فرزندى
نداشته باشد، يك چهارم تركه است. ولى در صورتى كه متوفى داراى فرزند باشد،
سهم الارث او يك هشتم تركه است.

در مبحث قربانى حج مى‏گويد: اسلام بر هر مسلمانى كه فريضه حج را به جا

مى‏آورد، فرض كرده كه گوسفندى را ذبح نمايد و اين يادكردى از سنّت ابراهيم عليه‏السلام
است. (همان، ص 669)

بايد گفت: بنابر فقه اسلامى لازم نيست ذبح ـ كه در مناسك حج واجب شده ـ
حتماً گوسفند باشد، بلكه هم مى‏تواند گاو يا شتر باشد. لذا در اينجا تسامح رخ داده
است.

4. ايشان در برخى موارد نيز استقراء ناقص خود را تام تلقى كرده و حكم كلى
مطرح مى‏كند كه به نمونه‏اى از اين موارد اشاره مى‏شود. در بحث اسماء الاهى
مى‏نويسد: در قرآن هر جا كه خداوند از خود ياد مى‏كند فعل و ضمير جمع براى
خود به كار مى‏برد. (همان، ص 534) در حالى‏كه در آيات متعددى خداوند از ضمير
مفرد از خود ياد كرده است مثل «إِنَّنى أَنَا اللّه‏ُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدْنى.» (طه (20) / 14)

5. در برخى موارد نيز مطلبى را به مسلمين و سنّت اسلامى نسبت مى‏دهد كه
اصلاً در هيچ يك از منابع شيعه و سنّى از آن خبرى نيست. مثلاً در باب قبله در
پاورقى شماره 209 مى‏گويد: مسلمانان مردگان خود را به ترتيبى در قبر جاى
مى‏دهند كه پاهاى آنها در جهت قبله باشد. (دنيز ماسون، ص 704)

 

 

منابع

 

قرآن.

1. توماس ميشل. كلام مسيحى. مترجم: حسين توفيقى، قم: مركز مطالعات و تحقيقات اديان و
مذاهب، 1377 ش.

2. دنيز ماسون. قرآن و كتاب مقدس، درون مايه‏هاى مشترك. مترجم: فاطمه سادات تهامى، تهران:
دفتر پژوهش و نشر سهروردى، 1385 ش.

3. زمانى، محمّد حسن. قرآن و مستشرقان. قم: دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه، 1385 ش.

4. سليمانى اردستانى، عبدالرحيم. درآمدى بر الهيات تطبيقى اسلام و مسيحيت. قم: انتشارات طه،
1382 ش.

 



[1]. دانشجوى دكترى دانشگاه قرآن و حديث قم. Email: آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید

[2]. دانشجوى كارشناسى.

 

[3]. براى اطلاع از ديدگاه مستشرقان درباره قرآن رجوع شود به: قرآن و مستشرقان، ص 126 ـ 255.

 

[4]. نك: مقدمه كتاب قرآن و كتاب مقدس، درون مايه‏هاى مشترك؛ سايت خبرگزارى قرآنى ايران نارون،وبلاگ اختصاصى دكتر قنبرى.

 

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: