اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
نقش واسطه‌هاى فرهنگى در حفظ و انتقال ميراث مكتوب شيعه مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 36
چهارشنبه ، 13 فروردين 1393 ، 15:25

نقش واسطه‌هاى فرهنگى در حفظ و انتقال ميراث مكتوب شيعه

        مجيد خاموشى[1]

 

چكيده: مقاله حاضر درصدد بيان نقش واسطه‌هاى فرهنگى در حفظ و نشر ميراث شيعه در فاصله زمانى پيش از تدوين كتب اربعه است. واسطه‌هاى فرهنگى يعنى كسانى كه با انجام سفرهاى علمى، ميراث و معالم شيعى را به نقاط مختلف برده و نشر دادند و يا با استفاده از ميراث شهرهاى حديثى به نشر آن در مناطق خود پرداختند. اگر سفرهاى علمى برخى از بزرگان راويان احاديث اهل‌بيت : نبود، امروز بخش زيادى از تراث مكتوب شيعه از بين رفته بود. در اكثر روايات كتب اربعه نام اين واسطه‌هاى فرهنگى در سلسله سند به چشم مى خورد كه اهميّت اين سفرها را مى‌رساند. برخى از كتابهاى اصحاب ائمّه و روايات آنان فقط از طريق همين سفرها به ما رسيده است. با شناخت اين سفرها سرگذشت تراث اصحاب به خوبى روشن مى شود.

كليد واژه‌ها: واسطه هاى فرهنگى / ميراث شيعه / تاريخ حديث / مدارس حديثى / حديث اهل سنّت / تراث حديثى شيعى ـ حفظ و نشر.

 

1. مقدّمه

1ـ1ـ واسطه هاى فرهنگى

معناى واسطه

الف) معناى لغوى : واسط در لغت به معناى كسى است كه در وسط واقع مى‌شود، ميانجى، و واسطه است. (معين، ص 1066) مولوى در همين معنا است كه مى‌گويد :

بهر اين دنيا است مرسل رابطه           مومنان را زانكه او هست واسطه[2]

 

ب) معناى اصطلاحى : در اصطلاح اين گفتار، به كسانى گفته مى‌شود كه نقش واسطه در ميراث حديثى شيعه داشته و ميراث را انتقال داده‌اند.

معناى فرهنگ

فرهنگ در زبان فارسى، به معناى ادب، تربيت علم و دانش، و مجموعه آداب و رسوم آمده است. (معين، ص 8352)

فرهنگ در لغت عرب با كلمه «الثقافه» بيان مى‌شود كه به معناى «پيروزى، تيز هوشى و مهارت بوده، سپس به معناى استعداد فراگيرى علوم و صنايع و ادبيات به كار رفته است».[3]

 

منظور از واسطه‌هاى فرهنگى

در تاريخ حديث شيعه كسانى بوده‌اند كه با انجام مسافرتهاى مختلف (رَحَلات) شروع به جمع‌آورى احاديث و كتب حديثى كرده‌اند، از طرفى احاديث و ميراث قبل از خود را نيز در اين رحلات حديثى منتقل مى‌كردند، اين افراد با تحمّل رنج سفرهاى طولانى در راه حفظ و نشر ميراث اهل‌بيت : كوششهاى فراوانى داشتند و باعث انتشار معالم مذهب تشيّع شده‌اند. چون تلاش آنان، يك تلاش فرهنگى در
راستاى انتقال ميراث و نشر آن بوده است، از آنان به عنوان واسطه‌هاى فرهنگى ياد مى‌كنيم.

1ـ2ـ ميراث مكتوب شيعه

الف) منظور از ميراث

ميراث يعنى ارثيه و آنچه شخص براى بازماندگانش باقى مى‌گذارد. (طريحى، ج 2، ص 267؛ مهيار، متن، ص 41) و در اصطلاح اين تحقيق، كالاهاى گران‌سنگ فرهنگى شيعه است كه در طول زمان توسط اصحاب ائمه: جمع‌آورى و در رساله‌ها و كتابها گرد آمده است.

ب) منظور از مكتوب

"مكتوب" اسم مفعول از ماده "كتب" كه اصطلاحاً به نامه نيز گفته مى شود. (مهيار، ص 854) در اين گفتار به معناى نوشته‌هاى حديثى (اعم از رساله يا كتاب) است.

منظور از ميراث مكتوب

ميراث مكتوب از تركيب دو كلمه "ميراث" و "مكتوب "تشكيل شده است كه معناى مفردات آن گذشت، معناى تركيبى اين دو كلمه به معناى ثروتهاى معنوى و مكتوب شيعه در زمينه حديث است كه به علت ذى قيمت بودنش، از آنها به ميراث تعبير شده است.

2. نقش واسطه‌هاى ايرانى در حفظ و نشر ميراث شيعه

منظور از واسطه‌هاى ايرانى كسانى‌اند كه مشهور به ايرانى بودن هستند و يا در كتابهاى رجال و تراجم به ايرانى بودن آنان تصريح شده است. البته واضح است كه به صرف نسبت دادن يك شهر يا يك كشور به شخصى نمى‌توان او را جزء آن سرزمين به حساب آورد، به عنوان نمونه حسين‌بن سعيد اهوازى كه پسوند اهوازى
او و برادرش حسن‌بن سعيد در رجال نجاشى و ديگر كتابهاى رجالى و فهرستى آمده، ولى همانطور كه در زندگى‌نامه آن دو وارد شده است، هر دو غير ايرانى و كوفى هستند. (طوسى، الفهرست، ص 149) بنابراين آنان كسانى هستند كه ميراث شيعه را به ايران آورده‌اند يا از ايران به ديگر مناطق انتقال داده‌اند.

از جمله اين افراد كه نقش مهمى در تدوين كتابهاى حديثى داشته‌اند مى‌توان به موارد زير اشاره كرد :

2ـ1ـ محمّدبن خالد برقى

نجاشى او را در حديث ضعيف مى‌داند، (نجاشى، ص 335) البته ضعف در حديث يا ضعف مقيّد، به معناى عدم توثيق نيست. شايد ريشه‌هاى ضعف در حديث او را بتوان در كتاب ابن غضايرى پيدا كرد آنجا كه مى‌گويد: «محمّدبن خالد از ضعفاء نقل مى‌كند و به مراسيل اعتماد مى‌كند.» (ابن غضائرى، ص 93) با نگاهى به مشايخ محمّدبن خالد تا حدّى نقل وى از ضعفا مشخص است، بيشترين نقل وى از وهب‌بن وهب است كه در كتابهاى رجال (نجاشى، ص 430) از او به عنوان كذّاب نام برده شده است.

محمّدبن خالد ميراث متعددى را از عراق به ايران منتقل كرده است كه به اهم آن اشاره مى كنيم :

1. ميراث وهب‌بن وهب: اين ميراث در كتاب كافى بارها ديده مى‌شود. محمّدبن خالد حافظ ميراث ابوالبخترى در كتب اربعه حديثى است، تقريباً غالب ميراث وهب‌بن وهب توسط وى به دست ما رسيده است. (براى نمونه نك: كلينى، ج 1، ص 32)

2. ميراث نضربن سويد صيرفى: بعد از حسين‌بن سعيد كه معظم ميراث نضر بن‌سويد را با خود به قم منتقل كرد، مقدار قابل توجهى از اين ميراث توسط محمّدبن خالد به قم منتقل شده است. (همان، ج 1، ص 69)

 

3. ميراث عبدالله بن مغيره. (همان، ج 1، ص 41)

4. ميراث محمّدبن سنان. (طوسى، تهذيب، ج 6، ص 353)

5. ميراث قاسم‌بن عروه. (كلينى، ج 1، ص 133)

6. ميراث محمّدبن ابى عمير. (همان، ج 1، ص 92)

7. ميراث حسين‌بن يزيد نوفلى و عده ديگرى از مشايخ كوفى‌اش. (طوسى، تهذيب، ج 1، ص 34؛ نجاشى، ص 360)

امّا همان‌طور كه اغلب مشايخ وى كوفى و عراقى هستند، اكثر شاگردان او (اگر نگوييم همه شاگردانش)، قمى مى‌باشند و اين بدان معنا است كه محمّدبن خالد ميراث كوفه را به قم منتقل كرده است.

2ـ2ـ فضل‌بن شاذان نيشابورى (م 260 هجرى)

وى در ميان اصحاب ائمه : بزرگ‌تر از آن است كه وصف شود. نجاشى كه خرّيط فن است درباره او مى‌گويد: « پدر وى از اصحاب يونس بود، او از امام جواد 7 و گفته شده از امام رضا 7 روايت كرده است. وى ثقه و از فقهاء و متكلّمين اصحاب ما است كه داراى جلالت و شأن است و مشهورتر از آنكه بخواهيم او را وصف كنيم.»

به گواهى نقل وى از بزرگان اصحاب، او بقيه السلف راويان احاديث اهل‌بيت: است كه ميراث بسيارى از آنان را به همراه دارد كه در راه تحمّل ميراث رنجها كشيد و مسافرتها انجام داد. وى درباره خود مى‌گويد: «من بازمانده گذشتگان‌ام، ابن ابى عمير و صفوان‌بن يحيى و غير اين دو را درك كردم و از آنان در حدود 50 سال اخذ ميراث داشتم. هشام‌بن حكم درگذشت و پس از او يونس بود كه جايگاه او را نگاه داشت و به مخالفين پاسخ مى‌داد، سپس يونس نيز به رحمت خدا رفت و جز "سكاك"[4]  كسى جاى او را نگرفت و بعد از رفتن او، من جانشين و  

بازمانده همه آنان هستم.» (كشى، ص 539)

فضل در شمار واسطه‌هاى فرهنگى و حافظان معالم اهل‌بيت : است كه ـ چه به همراه پدر و چه به تنهايى از زمان جوانى ـ در طلب حديث بوده است.

الف) سفرهاى فضل بن شاذان

در كتاب رجال كشى قرائنى است كه نشان مى‌دهد وى به عراق (بغداد- كوفه) مسافرت كرده است. كشى مى‌گويد: «فضل‌بن شاذان گفت: من در قطيعه الربيع و در مسجد زيتونه بودم» (همان، ص 515) و «گفته بله! در عراق بودم و از اينكه با عامه نماز مى‌خواندم سينه‌ام تنگ شده بود، پس به فقيهى به نام نوح‌بن شعيب كه در آن جا بود شكايت كردم.» (همان، ص 559) 

قطيعه الربيع از نواحى بغداد است. زمانى كه منصور بغداد را تأسيس كرد، به هر كدام از امراء و فرماندهانش قطعه‌اى از اطراف بغداد را داد تا آن جا را آباد كنند و در آن ساكن شوند. لذا هر قطعه به نام آبادگر آن ناميده شد. (نك: المنتخب من المشترك وضعاً و المنفرق صقعاً، ص 149) قطيعه الربيع منسوب به ربيع‌بن يونس حاجب منصور است. (نك: معجم البلدان، ج 4، ص 377) در طول تاريخ برخى از محدثان و فقيهان به اين قطعات منسوب شده‌اند.

ب) نقش فضل در حفظ و نشر ميراث

اكثر رواياتى كه در كتب اربعه از فضل‌بن شاذان موجود است، از محمّدبن ابى عمير[5]  و صفوان‌بن يحيى[6]  و حمادبن عيسى[7]  است و از اين چند نفر به مقدار اندكى

 

 

نقل مى‌كند. روايت فضل‌بن شاذان از امام رضا 7 منحصر است به هفت روايتى كه
صدوق در كتاب من لا يحضره الفقيه از فضل مى آورد. از اين هفت روايت، شش تاى آن را از كتاب علل فضل نقل مى كند.[8]   

 

در كتابهاى رجال و تراجم بيان نشده كه وى از امام رضا 7 روايت نقل كرده است. نجاشى نسبت روايت وى از امام رضا 7 را قول ضعيف مى‌داند. (نجاشى، ص 306) در ديگر كتابهاى اربعه غير از كتاب من لا يحضره الفقيه، حتى يك روايت از كتاب علل فضل‌بن شاذان به چشم نمى‌خورد با اينكه ميراث فضل به يك واسطه يعنى محمّدبن اسماعيل نيشابورى به كلينى رسيده، در حالى‌كه با دو واسطه على‌بن محمّدبن قتيبه نيشابورى و عبدالواحدبن عبدوس به شيخ صدوق رسيده است!

فضل‌بن شاذان در سفرش به بغداد، ميراث ابن ابى عمير، و در كوفه، ميراث صفوان‌بن يحيى، و در بصره، ميراث حمادبن عيسى را گرفته و به شهر حديثى نيشابور برده است، لذا اساتيد وى غير ايرانى و چند شاگردى كه دارد، همه ايرانى هستند. از عبارت كشى چنين استفاده مى‌شود كه وى در سال 260 هجرى در ابتداى غيبت صغرى وفات يافت. (كشى، ص 543)

2ـ3ـ احمد بن محمّد بن عيسى (م. نيمه دوم قرن سوم)

وى از كسانى است كه امام رضا 7 را ملاقات كرده و از امام جواد و امام هادى 8 روايت نقل مى‌كند. او از عده زيادى از شاگردان مكتب اهل‌بيت : اخذ روايت كرده است و عده زيادى نيز از او اخذ حديث داشته‌اند، به حدىّ كه روايات او در كتب اربعه، به حدود 2300 مورد مى‌رسد. (سبحانى، ج 3، ص 100)

احمدبن محمّد از فقهاء بزرگ و از بزرگان قم بود كه در زمان وى در امر حديث بسيار دقت مى‌شد، او هركسى را كه در نقل حديث متساهل بود اجازه ورود به قم
نداده يا از آن به بيرون مى‌راند. احمدبن محمّدبن خالد برقى، ابوسمينه، سهل‌بن زياد و ... از اين دسته افراد بودند. البته وى هميشه در اين عمل مصيب نبود، به طورى‌كه بعد از اخراج برقى او را با احترام باز گردانده و بعد از وفاتش در جنازه وى پابرهنه حاضر شد. (حلّى، خلاصة الاقوال، ص 14؛ سبحانى، ج 3، ص 101)

ميراثهاى متعدّدى را احمدبن محمّدبن عيسى به قم آورده است. مشخصاً او از اساتيد كوفى مانند حسن‌بن محبوب، على‌بن حكم، حسن‌بن على فضال، ابن ابى عمير، محمّدبن اسماعيل‌بن بزيع، محمّدبن سنان، أحمدبن محمّدبن أبى نصرالبزنطى، عثمان‌بن عيسى، محمّدبن يحيى خزاز، على‌بن حديد، حسن‌بن على وشاء، عبدالله‌بن محمّد حجال، على‌بن نعمان اعلم، محمّدبن عيسى‌بن عبيد، حسن‌بن على‌بن يقطين، حمادبن عيسى، صفوان‌بن يحيى، معاويه‌بن حكيم، و... اخذ حديث كرده است و در قم به شاگردانش رسانده است.

احمدبن محمّدبن عيسى درباره سفرش به كوفه مى‌گويد: «به سوى كوفه در طلب حديث حركت كردم»[9]

 

كثرت روايات احمدبن محمّدبن عيسى مى‌رساند كه وى سهم بسيار زيادى در رساندن ميراث غنى كوفه به قم داشته است. اكثر قريب به اتفاق اساتيد وى كوفى و عراقى هستند و همه شاگردان و راويان وى قمى بودند، مانند محمّدبن يحيى العطار، على‌بن ابراهيم‌بن هاشم، داودبن كوره قمى، احمدبن ادريس، على‌بن موسى الكمندانى، سعدبن عبدالله قمى، محمّدبن على‌بن محبوب، محمّدبن الحسن صفار، محمّدبن أحمدبن يحيى‌بن عمران أشعرى.

احمد ميراث اشخاص زيادى را به قم آورده كه به مهم‌ترين آنها اشاره مى‌شود :

1 . ميراث حسن‌بن محبوب[10]  : اين ميراث يكى از فراوان ترين ميراثى است كه

 

احاديث اهل‌بيت : در آن آمده است كه در آن كتب زيادى از اصحاب ائمه : مانند كتاب علاءبن رزين، وجود دارد. بيشتر ميراث حسن‌بن محبوب در كتب اربعه توسط احمدبن محمّد و سفر فرهنگى او به عراق و كوفه و رساندن ميراث ابن محبوب به قم، به ما رسيده است. امروز به بركت اين سفر، در كتب اربعه، ميراث حسن‌بن محبوب به چشم مى‌خورد.

2. ميراث على‌بن حكم انبارى[11] : بيشترين روايات على‌بن حكم در كتب اربعه به

واسطه احمدبن محمّدبن عيسى به ما رسيده است. احمد با اخذ ميراث على‌بن حكم در كوفه و انتقال آن به قم، سهم بزرگى در حفظ و نشر ميراث حديث شيعه دارد، اين ميراث كه به صدها روايت مى‌رسد امروز به بركت همين سفر در كتب اربعه موجود است.

3. ميراث حسن‌بن على‌بن فضال[12] : بيشترين روايات حسن ـ همانند دو شخص

قبل ـ در كتب اربعه به واسطه سفر احمدبن محمّدبن عيسى به كوفه و ايصال ميراث به قم، به دست ما رسيده است. اين ميراث كه به صدها روايت مى‌رسد باعث غناى فرهنگ شيعى شده است.

4. ميراث ابن ابى عمير.[13]

 

5. ميراث محمّدبن اسماعيل‌بن بزيع.[14]

 

6. ميراث احمدبن محمّدبن ابى نصرالبزنطى.[15]

 

7. ميراث عثمان‌بن عيسى.[16]

 

 

8. ميراث محمّدبن يحيى خزاز.[17]

 

9. ميراث حسن‌بن على وشاء. (كلينى، ج 1، ص 56)

10. ميراث على‌بن حديد. (همان، ج 1، ص 20)

11. ميراث عبدالله‌بن محمّد حجال. (همان، ج 1، ص 41)

12. ميراث على‌بن نعمان اعلم. (همان، ج 1، ص 50)

13. ميراث محمّدبن عيسى‌بن عبيد. (كلينى، ج 1، ص 179)

14. ميراث حسن‌بن على‌بن يقطين. (همان، ج 1، ص 58)

15. ميراث حمادبن عيسى. (همان، ج 1، ص 40)

16. ميراث صفوان بن يحيى. (همان، ج 1، ص 36)

17. ميراث معاويه بن حكيم. (همان، ج 1، ص 311)

2ـ4ـ سهل بن زياد آدمى

نقش او در انتقال ميراث شيعى آن قدر مهم است كه اكثر ميراث احمدبن محمّدبن ابى نصر بزنطى و مقدار زيادى از ميراث حسن‌بن محبوب توسط او به ما رسيده است. استادان غير ايرانى او  غير از حسن‌بن محبوب و بزنطى در اخذ حديث عبارتند از: محمّدبن الحسن‌بن شمون، على‌بن اسباط  و محمّدبن عيسى‌بن عبيد، أيوب‌بن نوح‌بن دراج نخعى، موسى‌بن جعفر بغدادى، حسن‌بن على‌بن يقطين و علىّبن الحكم.

با اين همه استاد غير ايرانى كه در ترجمه وى آمده، هيچ‌گونه سفرى در راه اخذ حديث برايش ذكر نشده است. از طرفى مطمئن هستيم كه همه اين افراد وارد قم يا رى نشده‌اند. سوالى كه اينجا مطرح است آن است كه چگونه اين ميراث كه بزرگانى مانند كلينى به آن اعتماد كرده‌اند به دست سهل‌بن زياد رسيده است؟

بعيد نيست كه علت اخراج وى توسط احمدبن محمّدبن عيسى از قم همين‌گونه
پرسشها باشد.

نجاشى درباره او مى‌گويد: «وى در حديث ضعيف و غير معتمد است. احمدبن محمّدبن عيسى بر او شهادت به غلو و كذب داد و او را از قم به رى فرستاد و در آن جا سكنا گزيد.» (نجاشى، ص 185)

البته شيخ طوسى وى را در كتاب رجال[18]  كه بعد از فهرست نگاشته، او را توثيق

كرده است.[19]

 

از طرفى بايد توجه داشت كه قميان عده‌اى را تضعيف كردند در حالى‌كه در بين اصحاب هرگز ضعف آنان ثابت نيست، بلكه داراى جلالت و وثاقت‌اند. از جمله اين افراد، يونس‌بن عبدالرحمان (طوسى، رجال، ص 346)، حسين‌بن شاذويه (ابن غضائرى، ج 1، ص 53) و قاسم‌بن حسن‌بن على‌بن يقطين‌اند. (همان، ص 86؛ حلّى، الخلاصة، ص 52؛ همچنين نك: حائرى مازندرانى، ج 3، ص 425 ـ 430)

سفر سهل بن زياد

احتمال دارد كه وى به عراق سفر كرده باشد و اين ميراث غنى را اخذ كرده باشد و در قم و رى نشر داده باشد، البته بايد گفت كسى به اين موضوع اشاره نكرده است.

احتمال ديگر آن است كه وى كتابهاى اساتيد خويش را به طريقه‌اى كه ما آن را مناوله مقرون به اجازه ناميده‌ايم اخذ كرده است. مناوله مقرون به اجازه اين است كه شاگرد، كتاب استاد را مناولهً اخذ كند يا استاد، كتابش و اجازه نقل را به هر طريقى به او برساند. براى اين‌گونه از نقل و اخذ حديث، مى‌توان به اين فعل پيامبر گرامى اسلام 9 استناد كرد كه ايشان به امير سريه‌اى نامه‌اى دادند و فرمودند تا به فلان
مكان نرسيدى، حق خواندن اين نامه را ندارى. (مامقانى، ص 177 و 179)

البته اين‌گونه از تحمل ميراث در تاريخ حديث سابقه دارد، برخى از بزرگان نيز داراى چنين نقل ميراثى‌اند. صاحب اعيان الشيعه مى‌نويسد: «جعفربن معروف مى‌گويد: از يعقوب‌بن يزيد شنيدم كه مى‌گفت: يونس احاديث را بدون سماع روايت مى‌كند». (امين عاملى، ج 10، ص 329)

شيخ طوسى نيز در رجال خود در ترجمه محمّدبن حسن‌بن وليد مى‌گويد : «تلعكبرى با اينكه ابن وليد را ملاقات نكرده است از او نقل ميراث مى‌كند لكن اجازه‌اى از طرف او و به دست دوستش جعفربن حسين‌بن مؤمن به تلعكبرى داده كه در آن اجازه روايت جميع رواياتش را به تلعكبرى داده است.» (طوسى، رجال، ص 439)

بنابراين اگرچه اطلاعى از سفرهاى سهل‌بن زياد به دست نياورديم، ولى با توجه به قرائنى كه اشاره شد، مى‌توان وى را جزء واسطه‌هاى فرهنگى به حساب آورد.

2ـ5ـ محمّد بن مسعود عياشى (اوائل قرن چهارم)

وى از بزرگان فقهاى شيعه اماميه است كه از جهت زمانى در طبقه كلينى مى‌زيسته است. تفسير معروف عياشى كه مقدارى از آن امروز باقى است، از مصنفات ايشان است.

ابو عمرو؛ محمّدبن عمر كشى كه از شاگردان عياشى است، در كتابش مى‌گويد : «من در مورد اين چند نفر، از استادم محمّدبن مسعود پرسيدم. او گفت: على‌بن حسن‌بن على‌بن فضال در كوفه، شخصى است كه من مانند او در فقه و فضل بين كسانى كه در عراق و خراسان  ملاقات كردم نديدم. ... امّا اسحاق‌بن محمّد بصرى كسى است كه من به همراه او براى كتابت نسخه‌ها به بغداد رفتم.» (كشى، ص 530)

اين نقل به خوبى ثابت مى‌كند كه عياشى در طلب حديث، به سفرهاى متعددى رفته و در بغداد و كوفه با علماء آن ديار، ديدار داشته است.

 

پس به درستى مى‌توان ايشان را يكى از واسطه‌هاى فرهنگى در انتقال احاديث برشمرد.

2ـ6ـ محمّد بن يعقوب بن اسحاق كلينى (329 هجرى)

ايشان با نگارش كتاب شريف كافى در حكم "ختامه مسك "همه تأليفات اماميه قبل از اين كتاب است. وى اين كتاب را در حدود 20 سال و با اخذ از كتابها و تصنيفات و اصول معتبر اصحاب اماميه نوشت. نجاشى درباره او مى‌گويد: «شيخ اصحاب ما در زمان خودش در رى و مورد اطمينان‌ترين افراد و اثبت ايشان در حديث بود.» (نجاشى، ص 377)

ابن اثير درباره او مى‌گويد: «از رهبران و علماء اماميه است.» (ابن اثير، ج 8، ص 364) ذهبى نيز درباره او مى‌گويد: «فقيه امامى از مردم كلين كه شيخ شيعه در بغداد بود و در همان‌جا نيز درگذشت.» (زركلى، ج 7، ص 145)

كلينى در عصر سفراء اربعه و بعد از آن‌كه شيخ مردم رى شد، يعنى در اواخر عمرش، به بغداد سفر كرد و مشغول به نشر حديث شد.» (سبحانى، ج 4، ص 479)

سفر كلينى به شام

ابن عساكر در تاريخش به موضوعى اشاره مى‌كند كه در غير اين كتاب بيان نشده است. او مى‌گويد: «كلينى وارد دمشق شده و در بعلبك القاء حديث داشت ...» (ابن عساكر، ج 56، ص 297؛ فهرس التراث، ج 1، ص 371)

صحت و سقم اين خبر آشكار نيست و بر فرضى كه آن را قبول كنيم، بايد بپذيريم كه كلينى با كوله بارى از ميراثهاى شيعى به شام رفته و در آن ديار به نشر حديث پرداخته است.

ميراثى كه كلينى در حفظ و انتشار آن نقش داشته است :

1. ميراث على‌بن ابراهيم: برترين نقش كلينى در حفظ ميراث، در پاسدارى از
ميراث على‌بن ابراهيم و پدرش است كه هزاران روايت در كتب اربعه از آنان نقل شده است. (براى نمونه نك: كلينى، ج 1، ص 12، 23 و...)

با حفظ ميراث على‌بن ابراهيم، مجموعه‌اى از ميراث حمادبن عيسى، نوفلى، حسن‌بن محبوب، عبدالله بن مغيره، عبدالرحمان بن ابى نجران، احمد بزنطى و .. نيز حفظ شد.

به خصوص با تدوين كتاب كافى، ميراث ابن ابى عمير كه در كتب اربعه بيشترين روايات او از طريق ابراهيم بن هاشم به ما رسيده است، حفظ شد.

2. ميراث محمّدبن يحيى العطار: روايات وى در كافى بعد از على‌بن ابراهيم در بالاترين تعداد است. كلينى به اين ميراث دسترسى داشته و روايات او را در كافى به كثرت نقل مى‌كند. (براى نمونه نك: همان، ج 1، ص 10، 11 و ...)

3. ميراث احمدبن ادريس اشعرى: كلينى اكثر ميراث وى را در كافى نقل مى‌كند. (براى نمونه نك: همان، ج 1، ص 11، 65 و ...)

4. ميراث حسين‌بن محمّدبن عامر: همه ميراث او در كتب اربعه، منحصر به نقل كلينى از او است، مگر يك روايت كه جعفربن محمّدبن قولويه از او نقل كرده است. (طوسى، تهذيب الاحكام، ج 3، ص 84)

5. ميراث محمّدبن اسماعيل نيشابورى: اكثر ميراث وى منحصر به نقل كلينى است و در حقيقت ميراث محمّدبن اسماعيل همان ميراث فضل‌بن شاذان است. پس احتمال دارد كه كلينى در مسير خود به نيشابور هم سفر كرده باشد؛ زيرا اگر محمّدبن اسماعيل به قم يا رى سفرى داشت حتماً غير از كلينى، ديگران نيز از او نقل مى‌كردند. (كلينى، ج 1، ص 11، 65 و ...)

6. ميراث على‌بن محمّد علان كلينى. (كلينى، ج 1، ص 10، 20 و ...)

7. ميراث على‌بن محمّدبن عبدالله. (كلينى، ج 1، ص 28، 31 و ...)

8. ميراث محمّدبن حسن طائى. (كلينى، ج 1، ص 26، 32 و ...)

 

مرحوم كلينى در اثر اين سفر پر بركت خويش، توانست از ميراث مشايخ كوفى و بغدادى نيز استفاده كند و با ضبط آنان در اثر ماندگارش (كافى) در حفظ ميراث شيعه نقش مهمى ايفا كند.

2ـ7ـ على بن حسين بن بابويه (م 329)

او يكى از افراد مؤثر و چهره‌هاى درخشان در زمينه حفظ و نشر احاديث اهل‌بيت : است. هنگامى كه وارد بغداد شد، عده كثيرى از دانشوران بغداد، از او كسب حديث كردند. نجاشى درباره وى مى‌گويد: «ابوالحسن شيخ قميان، فقيه، ثقه و بزرگ آنان است». (نجاشى، ص 261)

او وارد عراق شده و با جناب حسين‌بن روح ملاقات داشت و از او مسائلى پرسيد. سپس توسط نامه‌اى كه به على‌بن جعفربن اسود داد، از او خواست كه نامه‌اش را كه در آن طلب فرزند كرده بود، به صاحب الامر 7 برساند. حضرت براى او نوشتند: براى تو دعا كرديم، خداوند دو فرزند پسر و صاحب خير به تو عنايت مى‌كند.

آنگاه ابوجعفر و ابوعبدالله از امّ ولدى براى او به دنيا آمد. وى كتابهايى دارد. به ما خبر داد ابوالحسن عباس‌بن عمر الكلوذانى و گفت: من اجازه على‌بن الحسين براى روايت تمام كتابهايش را در سال 328 هجرى كه وارد بغداد شد از او گرفتم. على‌بن الحسين در سال تناثر نجوم[20] ؛ يعنى 329 هجرى وفات يافت.» (نجاشى، ص   

261 ـ 262)

همان‌طور كه از تاريخ وفات برخى ديگر از بزرگان استفاده مى‌شود، در اين سال يعنى سال 329 هجرى، على‌بن محمّد سمرى نائب چهارم (علامه حلّى، خلاصة
الاقوال
، ص 273) و ثقه الاسلام كلينى[21]  نيز وفات كردند.

 

سفرهاى ابن بابويه به بغداد

مطلب قابل توجهى كه در متن نجاشى وجود دارد، اين است كه مى‌گويد : «على‌بن الحسين وقتى وارد بغداد شد با حسين‌بن روح ملاقات داشته و برخى سوالات را از وى مى‌پرسد». او بعد از چند سطر، از قول عباس‌بن عمر الكلوذانى مى‌گويد: "من اجازه نقل كتابهايش را در سال 328 كه  وارد بغداد شد از على‌بن حسين گرفتم." از طرفى مسلم است كه حسين‌بن روح در سال 326 هجرى وفات يافت، حال چگونه بين اخذ كتاب توسط كلوذانى از على‌بن الحسين در سال 328 و وفات حسين‌بن روح (امين عاملى، ج 6، ص 21) در سال 326 جمع كنيم؟

چند احتمال

1. تصحيف و اشتباهى در ثبت تاريخ بوده است، و كلوذانى در سال 328 از ابن بابويه اخذ كتاب نكرده است.

2. چه بسا مرحوم ابن بابويه دو مرتبه به بغداد سفر كرده است ـ مطلبى كه براى فرزندش شيخ صدوق نيز گفته شده است. (نك: صدوق، مقدمه عيون اخبار الرضا 7، ج 2، ص 6) ـ يك بار قبل از سال 326 هجرى كه در آن سفر با حسين‌بن روح ديدار داشته است و يك مرتبه هم در سال 328 هجرى كه در آن سال اجازه روايت كتابهايش را به برخى داده است. امّا در كتابهاى تراجم، از سفر دوم وى صحبتى به ميان نيامده است، علاوه بر اين‌كه اگر سفرى بوده، از ملاقات او با نائب چهارم امام عصر (عج) نيز چيزى بيان نشده است. امّا چيزى كه اين سفر دوم را تقويت مى‌كند گفتار شيخ در رجال او است: «تلعكبرى از على‌بن حسين روايت مى‌كند و مى‌گويد: از على‌بن
حسين در سالى كه تناثر نجوم بود كه وى در آن سال وارد بغداد شد، سماع حديث داشته و اجازه همه كتابهايش را اخذ كردم.» (طوسى، رجال، ص 432)

اگر بخواهيم با تفسير نجاشى از سال تناثر نجوم؛ يعنى سال 329، اين كلام شيخ را تفسير كنيم، بايد گفت: تلعكبرى در سال 329 از على‌بن حسين استماع حديث داشته است؛ همان سالى كه بنا بر نقل نجاشى، على‌بن الحسين وفات كرده است. در نتيجه تلعكبرى در سال 329 و كلوذانى در سال 328 از او استماع داشته‌اند.

امّا اين توجيه، بعيد است زيرا، اولاً در سال 329 ابن بابويه وفات كرده است. ثانياً به اين معنا است كه بيش از يك سال و تا آخر عمرش ابن بابويه در بغداد بوده است و ثالثاً شخصى مانند تلعكبرى از شخصيت حديثى مانند ابن بابويه در مدت يك سال استماع حديث نداشته باشد؟!

امّا مطلبى كه مى‌تواند مشكل را حل كند آن است كه شيخ طوسى و نجاشى در سال تناثر نجوم با هم اختلاف دارند. نجاشى در ترجمه كلينى مى‌گويد: «ابوجعفر در سال 329 كه سال تناثر نجوم است در بغداد وفات يافت.» (نجاشى، ص 377)

ولى شيخ در ضبط تاريخ وفات كلينى مى‌گويد :

«كلينى در سال 328 در بغداد وفات يافت.» (طوسى، فهرست، ص 395) با اينكه به گفته نجاشى، كلينى در سال تناثر نجوم وفات كرده است.

بنابراين مى‌توان نتيجه گرفت كه اولاً ابن بابويه دو بار به بغداد سفر كرده است و ثانياً استماع حديث تلعكبرى و كلوذانى از ابن بابويه در سال 328 بوده است.

نقش على‌بن حسين در حفظ ميراث حديثى

نجاشى در زمره كتابهاى او، كتاب معراج را نام مى‌برد كه در شمارش شيخ از كتابهاى او وجود ندارد.او كتابهاى فراوانى به بغداد آورد و در آنجا، عباس‌بن عمر و تلعكبرى از او اخذ و استماع كردند. نقش وى در حفظ و گسترش ميراث مكتوب شيعه غير قابل انكار است.

 

2ـ8ـ محمّد بن على بن حسين بابويه (م 381)

شيخ صدوق از بزرگان طايفه و بالاتر از حدّ توصيف و مدح است. اصحاب رجال و تراجم در جلالت شأن او اتفاق نظر دارند. (نجاشى، ص 261؛ طوسى، فهرست، ص 442)

وى در حدود 20 سال با پدر بزرگوارش در قم زندگى كرد و بعد از مدتى به رى رفته و سپس در طلب حديث، رنج سفر را بر خود هموار كرده و به مسافتهاى طولانى مسافرت كرد.

مسافرتهاى شيخ صدوق

وى در سال 338 به رى فرا خوانده شد و تا سال 352 در آنجا اقامت كرد. در همين سال بعد از زيارت امام رضا 7 به نيشابور و سپس به بغداد رفته و به استماع حديث پرداخت. در سال 354 وارد كوفه شد و سپس در سال 355 بعد از زيارت مكّه مكرمه بار ديگر به بغداد رفت. همچنين به بلخ و سرخس و ايلاق نيز مسافرت كرد. (صدوق، عيون اخبار الرضا 7، ج 2، ص 6)

او با سفرهاى متعددى كه داشت، مواريث مختلفى گرد آورد و به نشر آن اقدام كرد. همچنين ميراث را در كتاب خود به نام كتاب من لا يحضره الفقيه و كتاب ديگرش به نام مدينه العلم جمع‌آورى كرد. كتاب بزرگ و جامع او به نام مدينه العلم تا زمان شيخ بهايى موجود بوده كه متأسفانه بعد از آن، از بين رفته است. (آقابزرگ تهرانى، ج 20، ص 252)

نقش شيخ صدوق در حفظ و نشر ميراث حديثى

شيخ صدوق در طريق كتابهاى زيادى قرار گرفته است كه نشان از نقش وى در حفظ و نشر ميراث دارد. اينك به كتابهايى كه وى نقش انتقال و وساطت داشته است اشاره مى‌كنيم :

 

1. كتاب زرارة‌بن اعين: طريق نجاشى به اين كتاب از راه شيخ صدوق است. (نجاشى، ص 175)

2. اصل اسحاق‌بن عمار: بعد از اين كه اين اصل به قم مى‌رسد، صدوق آن را در سفرهايش به عراق مى‌برد. (طوسى، الفهرست، ص 39)

3. كتاب ايوب‌بن نوح. (همان، ص 43)

4. كتاب احمدبن نضر خزاز. (همان، ص 81)

5. كتابهاى حسن‌بن محبوب. (همان، ص 123)

و كتب ديگرى كه وى نقش انتقال آنها را داشته است.

2ـ9ـ على بن محمّد بن عبدالله ابوالحسن قاضى قزوينى (نيمه دوم قرن چهارم)

نجاشى درباره او مى‌گويد: «وى از بزرگان اصحاب و ثقه در حديث است. در سال 356 وارد بغداد شد و قطعه‌اى از كتاب عياشى را به همراه داشت. نخستين كسى است كه اين ميراث را به بغداد آورد.» (نجاشى، ص 267)

شيخ در شرح حال حيدربن محمّد سمرقندى مى‌گويد: «حيدر به واسطه كشى، همه مصنفات عياشى را نقل مى‌كند و تلعكبرى از او در سال 340 روايت مى‌كند.» (طوسى، رجال، ص 420)

بنابراين خبر شيخ با كلام نجاشى در تعارض است زيرا بنابر كلام شيخ در ترجمه حيدربن محمّد، مصنفات عياشى در سال 340 به بغداد رسيده است نه آنكه در سال 356 توسط قاضى قزوينى وارد بغداد شده باشد.

اينجا دو امر، بديهى است، اولاً تلعكبرى از حيدربن محمّد در بغداد اخذ حديث داشته است و ثانياً از جمله ميراثى كه قزوينى به بغداد آورد، ميراث عياشى بود.

 

راه حل

ابن داود در رجالش كه ظاهراً رجال شيخ نيز نزد او بوده[22] ، براى سال ورود قاضى

قزوينى به بغداد تاريخى ثبت كرده است كه شايد به وسيله آن مشكل مرتفع شود. او سال ورود قاضى قزوينى را 330 ضبط كرده است. (حلى، رجال ابن داود، ج 1، ص 249) بنابراين با كلام شيخ در شرح حال حيدربن محمّد و مطلب نجاشى مبنى بر اينكه قاضى اوّلين كسى است كه تراث عياشى را به بغداد آورد، سازگارتر است.

با اين توجيه، كلام نجاشى نيز مورد قبول واقع مى‌شود ولى علامه در الخلاصه، قول نجاشى را در سال ورود قاضى قزوينى به بغداد ترجيح مى‌دهد. (علامه حلّى، خلاصة الاقوال، ص 101)

بنابراين قاضى قزوينى را نيز مى‌توان از وسائط فرهنگى كه در احياء ميراث مكتوب شيعى نقش مؤثرى داشتند، بر شمرد.

2ـ10ـ محمّد بن احمد بن داود قمى (م 368)

در ترجمه وى چنين آمده است: «ابوالحسن، شيخ و عالم اين طايفه و شيخ و فقيه قميان در زمان خودش بود. او وارد بغداد شد و در آنجا القاء حديث داشت.» (نجاشى، ص 384) پدر وى نيز از اجلاء و بزرگان بود، محمّدبن احمد از نظر زمانى، هم عصر محمّدبن على‌بن حسين‌بن بابويه و جعفربن محمّدبن قولويه است.

سفر محمّدبن احمدبن داود

نجاشى تصريح دارد كه وى وارد بغداد شده و در آنجا نشر حديث داشته است و براى او كتابى به نام الرد على ابن قولويه فى الصيام نام مى‌برد. (نجاشى، ص 384) ابن قولويه قائل بود كه ماه رمضان از سى روز كمتر نيست، (تعليقة‌امل الامل، ص 240) محمّدبن احمد در اين كتاب اين نظريه را رد مى‌كند.

 

ظاهراً محمّدبن احمدبن داود در قم متولد شده است و بعد از رحلت پدرش به همراه دايى خود، سلامه‌بن محمّد به بغداد كوچ مى‌كند. امّا وى بار ديگر به اين شهر سفر مى‌كند. اين سفر كه نجاشى از آن نام مى‌برد به اين معنا است كه وى بعد از سفرش به بغداد، به قم آمده و در اين شهر زندگى كرده تا به مقام شيخ القميين رسيده است، سپس به بغداد سفر كرده و به نشر حديث مشغول شده است.

همين احتمال به صواب نزديك است، زيرا اولاً معنا ندارد در آن سن كه به همراه دايى خود به بغداد رفته است، القاء حديث داشته باشد.

ثانياً در ترجمه وى آمده كه از مصاحبان، على‌بن حسين‌بن بابويه است. (طوسى، الفهرست، ص 70)

محمّدبن احمد از مشايخ قمى و عراقى متعددى استفاده كرده است و در طريق روايات و اجازات زيادى قرار گرفته است.

رواياتى كه از او در كتب اربعه نقل شده، منحصر در كتاب تهذيب شيخ طوسى است.

احمدبن محمّد كتاب حسين‌بن سعيد (بنابر يكى از طرق) و كتاب احمدبن على ابوالعباس رازى را از قم و ايران به كوفه و بغداد انتقال داده است. وى همچنين در طريق كتب متعددى قرار گرفته است و به مواردى كه در آنها نقش واسطه‌گرى داشته است اشاره مى‌كنيم :

1. كتاب ابراهيم‌بن بشر (نجاشى، ص 23): «أخبر محمّد بن محمّد عن محمّد بن أحمد بن داود عن الحسين بن محمّد بن علان[23]  قال: حدثنا أبو الحسين الآمدى عن محمّد بن عبد

الحميد عن إبراهيم بن بشر به».

2. كتاب ربيع‌بن زكريا وراق: «أخبرنا عده من أصحابنا عن محمّد بن أحمد بن داود عن أحمد بن محمّد بن سعيد قال: حدثنا محمّد بن أحمد بن خاقان النهدى قال: حدثنا محمّد بن على
أبو سمينه الصيرفى قال
: حدثنا محمّد بن أورمه عنه به».

3. كتب سلامه‌بن محمّدبن اسماعيل: وى دايى محمّدبن احمدبن داود است كه طريق به روايات و كتاب او در كتب اربعه، منحصر در محمّدبن احمدبن داود است. نجاشى مى گويد: «أخبرنا محمّد بن محمّد و الحسين بن عبيد الله و أحمد بن على قالوا : حدثنا أبو الحسن محمّد بن أحمد بن داود عن سلامه بكتبه». (نجاشى، ص 192) 

4. كتاب پدرش محمّدبن داود: (طوسى، الفهرست، ص 70) نقل روايات و كتاب احمدبن داود منحصر در نقل محمّدبن احمدبن داود است. محمّدبن احمدبن داود اين كتاب را به بغداد رساند.

2ـ11ـ عبدالله بن جعفر حميرى (نيمه اول قرن چهارم)

وى شيخ و بزرگ قميان در زمان خودش بود كه در بين سالهاى 290 تا 300 وارد كوفه شد و اهل كوفه از او بسيار استماع كردند. از كتابهاى معروف وى، كتاب قرب الاسناد الى الرضا 7، كتاب قرب الاسناد الى ابى جعفربن الرضا 7 و كتاب قرب الاسناد الى صاحب الامر 7 است. (نجاشى، ص 219)

ابو غالب زرارى مى‌گويد: «حميرى در تاريخ 237 هجرى وارد كوفه شد و سپس مى‌افزايد: من اين تاريخ را به خط عبدالله بن جعفر در كتاب صوم حسين‌بن سعيد يافتم.» (آقابزرگ تهرانى، ج 1، ص 143)

مرحوم آيت الله بروجردى در مقدمه قرب الاسناد مى‌گويند: «روايت حميرى از محمّد بن حسين بن ابى الخطاب كه متوفاى 262 هجرى است، دلالت دارد كه حميرى در حدود سال 240 هجرى يا قبل آن متولد شده است و روايت ابو غالب زرارى نشان مى‌دهد كه در سال 300 يا مقدارى بعد از آن زنده بوده است. (فهرس التراث، ج 1، ص 309)

در ميان اساتيد وى، هم مشايخ قمى مانند: احمدبن اسحاق اشعرى و حسين‌بن مالك قمى و احمدبن حمزه وجود دارد و هم مشايخ كوفى مانند: ايوب‌بن نوح و
محمّدبن عيسى‌بن عبيد. امّا شاگردان وى همه قمى هستند كه به اين معنا كه حميرى ميراث مختلفى را به قم آورده است.

3. نقش واسطه‌هاى غير ايرانى در حفظ و نشر ميراث شيعه

3ـ1ـ ابان بن عثمان الاحمر (نيمه دوم قرن دوم)

وى از امامان صادق و كاظم 8 روايت مى‌كند و از اصحاب جليل القدر ائمه: است. او اصالتاً كوفى است ولى گاهى در كوفه و گاهى در بصره زندگى مى‌كرد. (نجاشى، ص 13؛ طوسى، الفهرست، ص 47) به همين دليل، ميراث شيعى اين دو شهر را با هم داشت، به نحوى كه ميراث كوفه را به بصره و بصره را به كوفه انتقال مى‌داد.

وى در كنار پنج نفر ديگر از اصحاب جليل القدر ائمّه :، از كسانى است كه اصحاب بر "تصحيح ما يصحّ عنهم" (كشى، ص 375) اجماع دارند. به خاطر ايفاء نقش واسطه‌گرى فرهنگى توسط ابان بن عثمان، در ميان مشايخ و شاگردان وى از هر دو شهر بصره و كوفه كسانى به چشم مى‌خورند.

بيش ترين روايات وى، از عبدالرحمان بن ابى عبدالله بصرى از مشايخ اهل بصره وى است. او از زرارة بن اعين، فضل‌بن عبدالملك بقباق، ابوبصير و محمّدبن مسلم كه در زمره مشايخ كوفى‌اش هستند نيز اخذ روايت دارد.

در نقش واسطه‌گرى فرهنگى، ابان بن عثمان ميراث اشخاصى مانند عبدالرحمان بن ابى عبدالله بصرى و اسماعيل‌بن فضل‌بن يعقوب را در بصره اخذ كرده و در كوفه انتشار مى‌دهد. با دقّت بيشتر در مشايخ و شاگردان ابان بن عثمان به اين نتيجه مى‌رسيم كه عمل ابان بن عثمان در بصره بيشتر اخذ روايات بوده است و نقش اساسى او در كوفه نشر اين ميراث بوده است.[24]   

 

از جمله شاگردان كوفى وى كه ميراث بصره را از او دريافت كردند، اينانند : على‌بن حكم، حسن‌بن على وشاء، احمدبن حسن‌بن اسماعيل ميثمى، فضاله بن ايوب، قاسم‌بن محمّد، ابن ابى عمير، أحمدبن محمّدبن أبى نصر بزنطى ، عباس بن عامر، جعفر محمّد بن سماعة و ...

3ـ2ـ محمّدبن عيسى‌بن عبيد (اوائل نيمه دوم قرن سوم)

نجاشى درباره او مى‌گويد: «محمّدبن عيسى‌بن عبيدبن يقطين‌بن موسى، ابوجعفر كه جليل القدر، ثقه، عين و كثير الروايه و حسن التصانيف است. از امام جواد 7 كتبى و شفاهى روايت مى كند.» (نجاشى، ص 333)

محمّدبن عيسى از اصحاب چهار تن از امامان معصوم يعنى امام رضا، امام جواد، امام هادى و امام عسكرى : است. (سبحانى، ج 3، ص 552)

وى به حدّى از يونس‌بن عبدالرحمان نقل مى‌كند كه جزء شاگردان مبرز او شناخته مى‌شود و در برخى كتب از او به عنوان يونسى نام مى‌برند. در زندگى‌نامه او آمده است كه در بغداد ساكن شده است، ولى از مسافرتهاى او چيزى نقل نشده است.

افراد متعددى از قميان از او روايت مى‌كنند،[25]  بنابراين شايد بتوان به اين قاعده  

ملتزم بود كه هرگاه تعداد زيادى از شاگردان، اهل ناحيه و شهرى باشند، استاد به آن منطقه سفر كرده نه اينكه آن تعداد از شاگردان به شهر استاد رفته باشند. و هرگاه تعداد مشايخ يك راوى، اكثراً از يك شهر يا منطقه باشند، بايد گفت آن راوى به آن شهر سفر كرده است.

از اين قاعده در مورد محمّدبن عيسى‌بن عبيد نيز مى‌توان استفاده كرد. اكثر
شاگردان محمّدبن عيسى‌بن عبيد و بيشترين اخذ ميراث از او، توسط شاگردان قمى و ايرانى وى بوده است، موضوعى كه احتمال انتقال ميراث توسط وى را به قم بسيار تقويت مى‌كند.

بيشترين ميراثى كه با سفر فرهنگى محمّدبن عيسى‌بن عبيد به قم انتقال داده شد، ميراث با ارزش يونس‌بن عبدالرحمان است؛ به عبارت ديگر شاگرد بارز يونس كه بيشترين استماع و اخذ روايات را از او داشته است، محمّدبن عيسى‌بن عبيد است كه با اين سفر فرهنگى توانست ميراث يونس را به قم آورده و انتشار دهد. چه بسا اگر اين سفر فرهنگى و تلاش خالصانه نبود، امروز اندكى از تراث يونس به عنوان يك ميراث تنقيح شده در دست ما بود.

از ديگر كتابهايى كه محمّدبن عيسى‌بن عبيد به قم آورده، مى‌توان به كتابهاى زير اشاره كرد :

يك. كتاب ياسين ضرير بصرى

طريق به اين كتاب در رجال نجاشى (ص 453) و فهرست شيخ طوسى (ص 514) و مشيخه شيخ صدوق منحصر به محمّدبن عيسى‌بن عبيد است. در اين دو طريق، كتاب توسط محمّدبن عيسى‌بن عبيد به قم منتقل شده و سپس به عراق انتقال داده مى‌شود.

دو. كتاب احمد بن عمر الحلال

يكى از طريقها به اين كتاب، طريق محمّدبن عيسى‌بن عبيد است (نجاشى، ص 99) كه بعد از انتقال آن به قم و حفظ آن، سپس به عراق برده مى‌شود.

سه. كتاب زكريا بن محمّد ابوعبدالله مومن

نجاشى درباره طريقش به كتاب مى‌گويد: «أخبرنا الحسين و غيره عن أحمد بن محمّد بن يحيى قال حدثنا سعد عن محمّد بن عيسى بن عبيد عنه به». (نجاشى، ص 172)

همچنين شيخ طوسى در بيان طريقش مى‌گويد: «أخبرنا به ابن أبى جيد عن ابن
الوليد عن الصفار عن محمّد بن عيسى بن عبيد عن زكريا المومن
». (طوسى، فهرست، ص 206)

چهار. كتاب زيد الزراد

نجاشى در بيان طريقش مى‌گويد: «له كتاب أخبرنا محمّد بن محمّد قال حدثنا جعفر بن محمّد[26]  قال: حدثنا أبى و على بن الحسين بن موسى[27]  قالا: حدثنا على بن إبراهيم بن هاشم

 

قال: حدثنا محمّد بن عيسى بن عبيد عن ابن أبى عمير عن زيد بكتابه». (نجاشى، ص 175)

همان‌طور كه مشاهده مى‌شود، اين كتاب كوفى است و توسط محمّدبن عيسى به قم انتقال داده مى شود، سپس به بغداد مى‌رود.

پنج. كتاب عبدالله بن عبدالرحمان اصم

وى ظاهراً كتاب دارد: يكى المزار كه در آن تخليط است، ديگرى الناسخ و المنسوخ كه غير مختلط است. نجاشى در بيان طريقش به اين كتاب مى‌گويد : «أخبرناه غير واحد عن أحمد بن محمّد بن يحيى عن سعد عن محمّد بن عيسى بن عبيد عنه.» (همان، ص 217)

اصل كتاب بصرى است كه توسط محمّدبن عيسى‌بن عبيد به قم منتقل مى‌شود و سپس به بغداد برده مى‌شود.

شش. كتاب عبدالله بن محمّد بن حصين اهوازى

نجاشى در طريقش به اين كتاب مى‌گويد: «أخبرنا أبو عبد الله بن شاذان قال حدثنا أحمد بن محمّد بن يحيى قال حدثنا عبد الله بن جعفر قال حدثنا محمّد بن عيسى بن عبيد عن عبد الله بكتابه المسائل للرضا 7». (همان، ص 227)

همان‌طور كه واضح است، اين طريق در ابتدا بغدادى، سپس قمى، و در نهايت به بغداد منتهى مى‌شود.

 

هفت. كتاب قاسم بن يحيى بن حسن بن راشد

طريق به اين كتاب نيز منحصر در نقل نجاشى است. وى مى‌گويد: «أخبرنا الحسين بن عبيد الله قال: حدثنا الحسين بن على بن سفيان قال: حدثنا أحمد بن إدريس قال: حدثنا محمّد بن أحمد بن يحيى عن محمّد بن عيسى بن عبيد الله عن القاسم بن يحيى بكتابه». (همان، ص 866)

هشت. كتاب نضر بن سويد الصيرفى

طريق به اين كتاب در كتاب نجاشى (ص 427) و يكى از طرق موجود در كتاب فهرست شيخ (ص 481)، منتهى به محمّدبن عيسى‌بن عبيد است.

نه. كتاب اسماعيل بن جابر

از سه طريق موجود به اين كتاب، در دو طريق نقش واسطه‌گرى محمّدبن عيسى‌بن عبيد به خوبى نمايان است. اين دو طريق در كتاب نجاشى و فهرست شيخ طوسى آمده است كه در اصل، اين دو طريق، يكسان و بدون تفاوت است.

نجاشى در بيان طريقش مى‌گويد: «أخبرنا أبو الحسين على بن أحمد قال حدثنا محمّد بن الحسن قال حدثنا محمّد بن الحسن عن محمّد بن عيسى عن صفوان بن يحيى عنه». (نجاشى، ص 33)

شيخ طوسى نيز مى‌گويد: «اخبرنا به ابن أبى جيد عن ابن الوليد عن الصفار عن محمّد بن عيسى بن عبيد عن صفوان عن إسماعيل بن جابر». (طوسى، فهرست، ص 37)

ده. كتاب عبيدالله بن عبدالله دهقان

طريق به اين كتاب، منحصر در محمّدبن عيسى‌بن عبيد است. اين كتاب توسط وى به قم منتقل شده و سپس به بغداد برده مى‌شود. طريق شيخ و نجاشى همانند كتاب قبل، يكسان است. (نجاشى، ص 231؛ طوسى، فهرست، ص 307)

3ـ3ـ إبراهيم بن هاشم ابو اسحاق (نيمه دوم قرن سوم)

مى‌توان وى را سر سلسله واسطه‌هاى فرهنگى در حفظ و نشر ميراث شيعه
دانست. او نخستين كسى است كه دو مدرسه بزرگ حديثى شيعه؛ يعنى كوفه و قم را در حدّ بسيار بالايى به هم مرتبط كرد و ميراث كوفه را به عنوان غنى‌ترين ميراث شيعى به مدرسه قم ـ كه در پذيرش احاديث سخت‌گير و طبيعتاً نگهبان بسيار خوبى براى ميراث اهل‌بيت : بودند ـ رساند. (نجاشى، ص 16)

در ميان محدثان و راويان اخبار اهل‌بيت :، در نقل احاديث و حضور در طرق روايات، كسى به رتبه ابراهيم بن هاشم نمى‌رسد. اين خصوصيت برجسته و تمام شخصيت حديثى مرحوم ابراهيم‌بن هاشم در روايات، در اثر همين مسافرت او به قم و در راستاى حفظ ميراث اهل‌بيت : بوده است.

وى از حد وثاقت بالاتر است، و رتبه بلندى در ميان روايان احاديث اهل‌بيت: دارد.[28]  همان‌طور كه از شيوخ و شاگردان او پيداست، او ميراث كوفه را  

از مشايخش كه در حدود يكصد و شصت نفر بودند (خوئى، ج 1، ص 317) فراگرفته و در قم انتشار داد و بدين صورت شاگردانى در اين شهر پروراند.

اكثر ميراث ابن ابى عمير كه امروز به دست ما رسيده، از طريق ابراهيم بن هاشم است. همين‌سان اغلب ميراث حمادبن عيسى و حسين‌بن يزيد نوفلى و عبدالله بن مغيره در كتب اربعه از طريق همين مسافرت مبارك ابراهيم بن هاشم به دست ما رسيده است. لذا سند روايات زيادى در ميراث ما، «على‌بن ابراهيم عن ابيه عن ابن ابى عمير» است.

بنابراين ميراث بسيارى در اثر اين سفر مبارك به دست ما رسيد به طورى‌كه تدوين كتاب شريف كافى توسط كلينى، مديون اين سفر تاريخى است.

 

ميراثى كه توسط سفر ابراهيم بن هاشم به ما رسيده است :

1. ميراث ابن ابى عمير

2. ميراث حماد بن عيسى

3.ميراث حسين بن يزيد نوفلى

4. ميراث حسن بن محبوب

5. ميراث عبدالله بن مغيره

6. ميراث عبدالرحمان بن ابى نجران[29]

 

7. ميراث احمد بن محمّد بن ابى نصر البزنطى

8. ميراث صفوان بن يحيى

9. ميراث الحسن بن على بن فضال و ميراث برخى ديگر از اصحاب كه به علت قلت آن از ذكرش خوددارى مى‌كنيم.

در ميان كسانى كه ميراثشان توسط ابراهيم بن هاشم به قم منتقل شده است، ميراث اسماعيل‌بن مرار، برجستگى خاصى دارد. دستيابى ما به ميراث اسماعيل بن مرار ـ كه همان ميراث يونس‌بن عبدالرحمان و يكى از طرق قابل اعتماد قميان به كتب يونس است ـ منحصر در طريقى است كه ابراهيم بن هاشم از كتب او به ما رسانده است. (نك: كلينى، ج 1، ص 67) يعنى اگر اين سفر فرهنگى نبود هيچ راهى براى رسيدن به ميراث اسماعيل بن مرار وجود نداشت.

3ـ4ـ ابراهيم بن محمّد بن سعيد بن مسعود الثقفى (م 283 هجرى)

وى اصالتاً كوفى است كه به اصفهان نقل مكان كرد و در آن‌جا سكنا گزيد. ابراهيم بن محمّد، ابتدا زيدى مذهب بود كه به اماميه گرويد.

وى كتابى به نام المعرفه نوشت و در آن مناقب اهل‌بيت : و مثالب دشمنان
ايشان را گرد آورد، امّا با اينكه كوفه مركز شيعيان بود او اين كتاب را نتوانست در آنجا منتشر كند.

مردم و دانشمندان، خواستار كنار گذاشتن كتاب شدند.[30]  او چون اوضاع شهر  

شيعى كوفه را مناسب نيافت، دورترين شهر از فرهنگ شيعه را درخواست كرد! به او گفتند: اصفهان! ابراهيم بن محمّد چون به صحت محتواى كتابش ايمان داشت قسم ياد كرد تا آن را در چنين شهرى كه آن زمان از فرهنگ شيعه دور بود، رواج دهد.

آوازه او آنقدر فراگير شد كه عده‌اى مانند احمدبن محمّدبن خالد برقى از او خواستار مسافرت و اقامت در قم را داشتند، كه وى نپذيرفت.

در ميراث او كه اكنون در كتب اربعه موجود است، برخى از شاگردان ايرانى و اصفهانى او مانند احمدبن محمّدبن خالد، سلمه‌بن الخطاب أبو الفضل، احمدبن على(علويه) اصفهانى، على‌بن عبدالله‌بن كوشيد اصفهانى، على‌بن محمّد قاسانى(كاشانى)، ابراهيم‌بن هاشم و بالاخره سعدبن عبدالله قمى، وجود دارند. به عبارتى ديگر تمام شاگردان وى ايرانى و از منطقه قم، رى، اصفهان و كاشان هستند.

او از مشايخى نقل كرده است كه براى ما ناشناخته‌اند، به طور مثال: على‌بن المعلى اسدى كه ابراهيم بن محمّد بيشترين نقل را از او دارد مجهول است و ميراث او فقط به واسطه سفر فرهنگى ابراهيم بن محمّد براى ما باقى مانده است.

3ـ5ـ حسين بن سعيد اهوازى (نيمه دوم قرن سوم)

نجاشى درباره وى مى‌گويد: «حسن و حسين فرزندان مهران از موالى على‌بن حسين 7 هستند، حسن با برادرش حسين در تصنيف 30 كتاب مشاركت داشت ولى حسين بيشتر مشهور گشت.

 

حسين‌بن يزيد سورائى مى‌گفت: حسن با برادرش حسين در جميع رجال شريك است ـ به جز در زرعه‌بن محمّد حضرمى و فضاله بن ايوب ـ كه در اين دو نفر، حسين از طريق برادرش از آنان نقل مى‌كند.»[31]  (نجاشى، ص 58)

    

به قرينه ملاقات وى با امام عسكرى 7، مى‌بايست حسين بعد از سال  250 هجرى و قبل از 300 هجرى درگذشته باشد، زيرا سعدبن عبدالله كه ميراث حسين‌بن سعيد را از احمدبن محمّدبن عيسى نقل كرده است، در سال 299 يا  301 هجرى وفات كرده است.

مرحوم نجاشى طرق زيادى را به كتب حسين‌بن سعيد دارد، او مى‌گويد: «از كسانى كه از او اخذ ميراث كرده‌اند؛

1. ابو جعفر احمد بن محمّد بن عيسى اشعرى قمى

2. ابو جعفر احمد بن محمّد بن خالد برقى

3. حسين بن حسن ابان

4. احمد بن محمّد بن حسن بن سكن قرشى البردعى

5. ابوالعباس احمد بن محمّد دينورى

هستند كه اصحاب ما بر طريقه احمد بن محمّد بن عيسى اعتماد كرده‌اند.» (نجاشى، ص 58 ـ 60)

فرزندان سعيدبن مهران ميراث اماميه را از كوفه به اهواز و از اهواز به قم انتقال دادند، در قم بر حسن‌بن ابان وارد شدند و سپس حسين در قم وفات يافت.

از جمله ميراثى كه آن دو بزرگوار انتقال دادند، مى‌توان به موارد زير اشاره كرد :

 

يك. ميراث زرعه‌بن محمّد حضرمى

حسين‌بن سعيد از افراد زيادى نقل مى‌كند، از جمله زرعه بن محمّد. اكثر روايات زرعه در كتب اربعه به نقل از استادش سماعه بن مهران است و اغلب ميراث سماعه بن مهران هم توسط همين شاگردش (زرعه) اخذ شده است. اين ميراث را غالباً زرعه انتقال به حسن بن سعيد داده است و در نهايت حسين بن سعيد، وارث بيشترين ميراث سماعه بن مهران شده است.

حسين بن سعيد نيز اين ميراث را به قم انتقال داده است. اشخاصى مانند احمدبن محمّد بن عيسى و احمد بن محمّد بن خالد برقى و حسين بن حسن بن ابان، ابراهيم بن هاشم، سعد بن عبدالله و محمّد بن اورمه و .. اين ميراث را اخذ كرده و نشر دادند.

در نتيجه اگر سفر اين دو برادر به قم نبود، ميراث زرعه بن محمّد ـ كه همان ميراث سماعه بن مهران است ـ به ما نمى‌رسيد. همچنين ميراث ديگر سماعه ـ كه توسط عثمان بن عيسى از سماعه اخذ شده است ـ نيز در كتاب حسين بن سعيد موجود است.

دو. ميراث فضاله بن ايوب

نجاشى درباره او مى‌گويد: «او صاحب كتاب و عربى است كه در اهواز سكنا گزيد.» (همان، ص 310) حسين بن سعيد و برادرش بعد از اينكه وارد اهواز شدند ميراث فضاله را از وى دريافت كردند. لذا، اكثر ميراث فضاله كه امروز در كتب اربعه موجود است، به طريق كتب حسين‌بن سعيد است و اصولاً اغلب شاگردان فضاله اهوازى هستند. امروز داشتن ميراث فضاله بن ايوب را مديون سفر حسين بن سعيد و برادرش به قم هستيم.

آيا اخذ ميراث حسين بن سعيد از فضاله به واسطه برادرش بوده يا او بدون واسطه از فضاله دريافت كرده است؟

 

نجاشى از قول برخى در ترجمه فضاله بن ايوب مى‌گويد: «هر آنچه حسين‌بن سعيد بدون واسطه برادرش از فضاله نقل مى‌كند غلط است؛ زيرا وى با فضاله ملاقات نداشته است.» (همان)

چندين قرينه وجود دارد كه اين كلام صحيح نيست و حسين‌بن سعيد مستقيماً از فضاله نقل كرده است.

الف) حسين‌بن سعيد فراوان بدون واسطه از فضاله نقل كرده است، چيزى كه ما در مورد زرعه كه ادعاى مشابهى نسبت به او شده است مشاهده نمى‌كنيم.

يعنى عدم ملاقات بين زرعه و حسين‌بن سعيد نيز ادعا شده است و در روايات هم جز چند روايت محدود و قابل توجيه ـ كه حسين‌بن سعيد بدون واسطه از زرعه نقل كرده است ـ چيزى نمى‌بينيم. به همين علت نجاشى بعد از اين ادعا، مى‌گويد : «من افراد زيادى ديدم كه از حسين‌بن سعيد از فضاله بدون واسطه نقل كرده‌اند.» (همان) و در نهايت، امر و مشكل را به خداوند احاله مى‌دهد.

ب) از طرفى بسيار بعيد است كه حسين‌بن سعيد در اين كثرت روايات كه از فضاله بدون واسطه نقل مى‌كند، به نام برادرش حسن‌بن سعيد هيچ اشاره‌اى نكند، با اينكه در برخى از رواياتِ فضاله به اين واسطه اشاره كرده است. (حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 4، ص 277)

ج) مرحوم شيخ طوسى از بيان اين ادعا در كتاب فهرستش خوددارى كرده است و مى‌گويد: «حسين تمام مصنفات برادرش را روايت مى‌كند و بر اين مجموعه روايات حسن از زرعه از سماعه را افزوده؛ زيرا روايات زرعه را حسين از طريق برادرش حسن نقل مى‌كند و درباره ديگران هر دو با هم متساوى‌اند.» (طوسى، فهرست، ص 136)

سه. ميراث صفوان بن يحيى

صفوان‌بن يحيى از اجلاء و بزرگان و اصحاب اجماع است كه ساكن كوفه و
داراى ميراث ذى قيمتى است. او در سال 210 هجرى بدرود حيات گفت و اخذ ميراث وى توسط حسين‌بن سعيد و برادرش از وى در اواخر عمرش و در كوفه اتفاق افتاد. اعظم ميراث صفوان‌بن يحيى امروز توسط حسين‌بن سعيد به ما رسيده است.

چهار. ميراث نضر بن سويد صيرفى

وى ثقه و كوفى و از اصحاب امام كاظم 7 است كه ميراث اين شهر را به بغداد منتقل كرد. اكثر ميراث وى و ميراثى كه وى در طريق آن قرار دارد مانند كتاب قاسم‌بن سليمان، به وسيله حسين‌بن سعيد و از طريق قميان به ما منتقل شده است.

پنج. ميراث قاسم بن محمّد جوهرى

وى كوفى و از اصحاب موسى‌بن جعفر 7 است كه در بغداد ساكن شد. اكثر ميراث وى توسط حسين‌بن سعيد به ما منتقل شده است؛ به طوريكه اسناد «حسين‌بن سعيد عن قاسم‌بن محمّد عن على‌بن ابى حمزه عن ...» به كرّات تكرار شده است. چون ميراث حسين‌بن سعيد با اين سفر پر بركتش به ما رسيده است، در نتيجه از ميراث قاسم‌بن محمّد نيز بهره‌مند شده‌ايم.

شش. ميراث محمّد بن سنان

وى كوفى است كه اصحاب درباره وى اختلاف نظر دارند. بيشتر ميراث وى ابتداءً توسط احمدبن محمّدبن عيسى و سپس توسط حسين‌بن سعيد به دست ما رسيده است.

هفت. ميراث على بن نعمان اعلم

وى كوفى و ثقه است، نجاشى درباره وى مى‌گويد: «وى ثقه، وجيه، ثبت و واضح الطريقه است.» (نجاشى، ص 274) اغلب ميراث وى توسط حسين‌بن سعيد به ما رسيده است، به طوريكه اگر سفر فرهنگى حسين‌بن سعيد و برادرش نبود، ميراث نقى على‌بن نعمان به ما نمى‌رسيد.

 

در پايان شايسته است به برخى از ميراث اصحاب اشاره كنيم كه حسين‌بن سعيد بيشترين روايت‌گر ميراثشان بوده است، ولى به علت كم بودن رواياتشان (وجود كمتر از صد روايت در كتب اربعه) به طور اجمالى به آنان پرداخته مى‌شود. اين اشخاص عبارتند از: محمّدبن فضيل، قاسم‌بن عروه، عبدالله‌بن بحر، ابراهيم‌بن ابى بلاد، يوسف‌بن عقيل، محمّدبن خالد اشعرى، يعقوب‌بن يقطين، احمدبن عبدالله قروى و محمّدبن حصين اهوازى.

همچنين حسين‌بن سعيد در طرق كتب برخى از اصحاب قرار دارد كه به بركت سفرش، به قم منتقل شده و از آنجا در شهرهاى شيعى منتشر شده است. مهم‌ترين اين كتابها عبارتند از :

الف) كتاب ربعى بن عبدالله

اين كتاب با دو طريق به ايران منتقل شده است: طريق اوّل؛ فضل‌بن شاذان از حمادبن عيسى از ربعى‌بن عبدالله. (كلينى، ج 1، ص 32، 42، 53، 132، 147، 218 و..) طريق دوم؛ احمدبن محمّدبن عيسى از حسين‌بن سعيد از حمادبن عيسى از ربعى‌بن عبدالله. (نجاشى، ص 167، در ترجمه ربعى بن عبدالله)

ب) كتاب شعيب بن يعقوب عقرقوقى

اين كتاب را حسين‌بن سعيد به قم انتقال داده است. احمدبن محمّدبن عيسى از حسين‌بن سعيد از حمادبن عيسى از شعيب اين كتاب را نقل مى‌كند. (همان، ص 195، در ترجمه شعيب العقر قوفى)

ج) كتاب فضيل بن يسار نهدى (نجاشى، ص 310، در ترجمه الفضل)

د) كتاب قاسم بن سليمان

طريق ما به اين كتاب منحصر است در نقل احمدبن محمّدبن عسى از حسين‌بن سعيد از نضربن سويد از قاسم. (نجاشى، ص 314، در ترجمه قاسم)

5. كتاب قاسم بن عروه (نجاشى، ص 315، در ترجمه قاسم بن عروة)

 

6. كتاب ابراهيم بن عمر يمانى (طوسى، فهرست، ص 22، در ترجمه ابراهيم بن عمر)

منابع

قرآن كريم

. ابن اثير، عزالدين على‌بن ابوالكرم. الكامل فى التاريخ. بيروت: دار صادر، 1965 م.

. ابن عساكر. تاريخ مدينه دمشق. تحقيق: على شيرى، بيروت: دارالفكر، 1415 ق.

. ابن غضائرى، ابوالحسن احمدبن ابى عبدالله. رجال ابن الغضائرى. قم: دارالحديث، 1406 ق.

. آقابزرگ تهرانى. الذريعه الى تصانيف الشيعه. اسماعيليان، 1408 ق.

. امين عاملى، سيّد محسن. اعيان الشيعه. بيروت: دارالتعارف للمطبوعات، 1406 ق.

. برقى، ابو جعفر احمدبن محمّدبن خالد. رجال برقى. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1383 ق.

. جعفرى، محمّد على. فرهنگ پيرو و فرهنگ پيشرو. تهران: انتشارات علمى و فرهنگى، 1373ش.

. حائرى مازندارانى، محمّد. منتهى المقال فى احوال الرجال. قم: موسسه آل البيت 7، 1416 ق.

. حرّ عاملى، محمّدبن حسن. وسائل الشيعه. قم: موسسه آل البيت :، 1409 ق.

. الحسينى الجلالى، سيّد محمّدرضا. المنهج الرجالى و العمل الرائد فى الموسوعه الرجاليه لسيّد الطائفه آيت الله العظمى البروجردى. قم: بوستان كتاب قم، 1380 ش.

. حسينى جلالى، سيّد محمّد حسين. فهرس الميراث. قم: انتشارات دليل ما، 1422 ق.

. حلّى، حسن‌بن على‌بن داود. رجال ابن داود. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1383 ق.

. خوئى، سيّد ابوالقاسم. معجم رجال الحديث. قم: مركز نشر آثار شيعه، 1410 ق.

. زركلى، خيرالدين. الأعلام. بيروت: دارالعلم للملايين، چاپ هشتم، 1989 ميلادى.

. سبحانى، جعفر. موسوعه طبقات الفقهاء. قم: موسسه امام صادق، 1418 ق.

. صدوق، محمّدبن على. عيون اخبار الرضا 7. بيروت: موسسه اعلمى، 1404 ق.

. ـــــــــــــــــ. معانى الاخبار. قم: دفتر انتشارات اسلامى، 1361 ش.

. ـــــــــــــــــ. من لا يحضره الفقيه. قم: دفتر انتشارات اسلامى، 1413 ق.

 

. طريحى، فخرالدين. مجمع البحرين. تهران: كتاب‌فروشى مرتضوى، 1375 ش.

. طوسى، ابوجعفر محمّدبن حسن. الفهرست. نشر آل‌البيت.

. طوسى، محمّدبن حسن. تهذيب الاحكام. تهران: دارالكتب الاسلاميه، 1407 ق.

. ـــــــــــــــــ. رجال الشيخ. قم: دفتر انتشارات اسلامى، 1415 ق.

. علامه حلّى، حسن‌بن يوسف‌بن مطهر اسدى. خلاصه الأقوال فى معرفة أحوال الرجال. قم : دارالذخائر، 1411 ق.

. على احمدى، عليرضا. شناخت فرهنگ، فرهنگ سازمانى و مديريت بر آن. تهران: توليد دانش، 1383 ش.

. كشى، ابو عمرو محمّدبن عمربن عبدالعزيز. رجال كشى. تصحيح: حسن مصطفوى، مشهد : موسسه نشر در دانشگاه مشهد، 1409 ق.

. كلينى، محمّدبن يعقوب. كافى. تهران: دارالكتب الاسلاميه، 1407 ق.

. مامقانى، عبدالله. تلخيص مقباس الهدايه. تلخيص و تحقيق: على‌اكبر غفارى، قم: نشر صدوق، 1369 ش.

. معين، محمّد. فرهنگ معين. تهران: نشر بهزاد، 1386 ش.

. مولوى، جلال الدين. مثنوى معنوى.

. مهيار، رضا. فرهنگ ابجدى عربى.

. نجاشى، ابوالحسن احمدبن على‌بن احمد. رجال النجاشى. قم: نشر موسسه آل‌البيت :، 1416ق.

 



[1] . دانش پژوه سطح 4 موسسه بين‌المللى مطالعات اسلامى.

[2] . مولوى، دفتر چهارم، ص 685.

[3] . فريد وجدى، دايرة المعارف، ذيل ماده ثَقَف به نقل از: جعفرى، محمّد على، فرهنگ پيرو و فرهنگپيشرو، انتشارات علمى و فرهنگى، 1373، ص 51.

[4] . وى ابوجعفر، محمّدبن خليل، همراه و ملازم و شاگرد هشام‌بن حكم است. نك: «رجال نجاشى»، ص328.

[5] . اين دسته از روايات بالغ بر صد روايت است. براى نمونه نك: (كلينى، ج 1، ص 31).

[6] . اين دسته از روايات نيز بالغ بر صد روايت است. براى نمونه نك: (طوسى، تهذيب، ج 3، ص 260).

[7] . اين دسته از روايات نيز بالغ بر صد روايت است. براى نمونه نك: (استبصار، ج 1، ص 397).

[8] . اين هفت روايت را مى‌توانيد در «من لا يحضره الفقيه»، ج 1، ص 299، 305، 310، 454، 522،  541و ج 4، ص 419 ببينيد.

[9] . نجاشى، رجال، ص 39 در ترجمه حسن‌بن على‌بن وشاء.

[10] . صدها روايت در كتب اربعه با اين سند موجود است، براى نمونه نك: (كلينى، ج 1، ص 10).

[11] . صدها روايت در كتب اربعه با اين سند موجود است، براى نمونه نك: (كلينى، ج 1، ص 42).

[12] . صدها روايت در كتب اربعه با اين سند موجود است، براى نمونه نك: (كلينى، ج 1، ص 11).

[13] . صدها روايت در كتب اربعه با اين سند موجود است، براى نمونه نك: (كلينى، ج 1، ص 33).

[14] . صدها روايت در كتب اربعه با اين سند موجود است، براى نمونه نك: (كلينى، ج 1، ص 41).

[15] . صدها روايت در كتب اربعه با اين سند موجود است، براى نمونه نك: (كلينى، ج 1، ص 48).

[16] . بيش از صد روايت در كتب اربعه با اين سند موجود است، براى نمونه نك: (كلينى، ج 1، ص 57).

[17] . بيش از صد روايت در كتب اربعه با اين سند موجود است، براى نمونه نك: (كلينى، ج 1، ص 216).

[18] . طوسى، رجال، ص 387، فى اصحاب ابى الحسن الثالث 7.

[19] . شيخ در فهرستش او را تضعيف كرده است، برخى ديگر مانند علامه بحرالعلوم وى را توثيق كرده‌اند.نك: الفوائد الرجاليه، ج 3، ص 23؛ مرحوم وحيد نيز همين نظر را پذيرفته است و دليلهايى بر اين مطلبآورده است. نك: خوئى، ج 8، ص 339.

[20] . به سقوط شهابهاى آسمانى تناثر النجوم گفته مى‌شود، لذا قرآن كريم مى‌فرمايد: « وَ إِذَا الْكَواكِبُانْتَثَرَت»، در اين سال سقوط شهاب سنگها به وفور ديده شده است، به حدى كه به آن سال تناثر نجوم گفتهمى شود و كنايه‌اى از وفات بزرگان دين كه هم‌چون شهاب آسمان ديانت هستند، مى‌باشد.

[21] . نجاشى، رجال، ص 377 ، اما به نظر شيخ طوسى، كلينى در سال 328  وفات كرده است. نك: طوسى،فهرست، ص 395.

[22] . البته در رجال موجود شيخ طوسى، ترجمه قاضى قزوينى ذكر نشده است.

[23] . اسم وى در روايات موجوده حسين است. (نك: طوسى، تهذيب‌الأحكام، ج 6 ، ص 48)

[24] . بيشترين رواياتى كه در سند آن ابان بن عثمان وجود دارد، رواياتى است كه از مشايخ بصرى خود اخذكرده است. نيز بيشترين رواياتى كه در آن ابان بن عثمان نقش استاد و شيخ را دارد، رواياتى است كهشاگردان كوفى او مانند فضالة بن ايوب از او نقل كرده‌اند.

[25] . براى نمونه (نك: كلينى، ج 1، ص 107، نقل سعدبن عبدالله قمى از او؛ ج 2، ص 207، نقل محمّدبناحمدبن يحيى اشعرى از او؛ ج 1، ص 67، نقل محمّدبن الحسن الصفار از او).

[26] . يعنى جعفربن محمّدبن قولويه.

[27] . يعنى پدر صدوق.

[28] . مرحوم سيّد محسن امين بحث مفصلى درباره وثاقت ايشان انجام داده است. (نك: امين عاملى، ج 2،ص 234).

[29] . البته با توجه به احتمال سفر عبدالرحمان به قم، بعيد نيست كه ابراهيم در قم از او اخذ حديث كردهاست.

[30] . ظاهراً مردم و دانشمندان كوفه از محتواى اين كتاب ـ كه مسائل ضد تقيه را مطرح كرده بود ـ بر حذربودند و از وى تقاضاى عدم نشر آن را داشتند.

[31] . ممكن است قبول كنيم كه حسين به واسطه برادرش حسن از زرعه نقل مى‌كند، زيرا در موارد بسيارى،حسين با واسطه برادرش از او نقل كرده است، ولى نسبت به فضاله اين توجيه قابل قبول نيست؛ چراكهمواردى كه حسين بدون واسطه برادرش از فضاله نقل مى‌كند بسيار زياد است. لذا مى‌بينيم كه نجاشى دراينكه حسين‌بن سعيد فضاله را نديده و ملاقات نكرده باشد، استبعاد مى‌كند و مى‌گويد: «و رأيت الجماعةتروى بأسانيد مختلفة الطرق الحسين بن سعيد عن فضالة و الله أعلم». (نجاشى، ص 310)

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: