اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
بازخوانى نظريه ابن تيميه درباره حديث «باب»، و نقد آن با تكيه بر منابع أهل سنّت مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 36
چهارشنبه ، 13 فروردين 1393 ، 15:21

بازخوانى نظريه ابن تيميه درباره حديث «باب»، و نقد آن با تكيه بر منابع أهل سنّت

            محسن رفيعى[1]

            معصومه شريفى[2]

 

چكيده : حديث «باب» يا حديث «مدينة العلم»، به نقل از رسول خدا 9 در شأن اميرمومنان امام على 7، با طُرق گوناگون و سندهاى صحيح و حَسَن در منابع اهل‌سنّت وارد شده است. اين حديث، جايگاه والا و گستره مرجعيت علمى آن حضرت را نشان مى‌دهد.

ابن تيميه، با تكيه بر نظر ابن جوزى، به تكذيب سند و توجيه متن حديث «باب» پرداخته است. بررسى سيره ابن‌تيميه در برخورد با فضايل اهل‌بيت رسول 9، نشان داده كه وى با اعتماد به استدلالهاى نااستوار، نسبت به فضيلت سوزى و مرجعيت زدايى از اهل‌بيت : و فضيلت‌سازى و مرجعيت‌نمايى براى ديگران همّت گمارده است.

سخنان ابن تيميه، به دليل ناسازگارى با مسلّمات تاريخى و منابع
اهل‌سنّت، پذيرفتنى نيست و قابل نقد است.

كليدواژه‌ها : حديث «باب» / حديث «مدينة العلم» / امام على 7 / مرجعيت علمى / ابن تيميه.

بيان مسأله

مسئله اعلميت و مرجعيت علمى امام على 7 پس از رسول خدا 9، از مسائل مطرح در ميان مسلمانان است؛ به گونه‌اى كه از ديرباز، توجّه بسيارى از محدّثان، مفسّران، متكلّمان، فقيهان و تاريخ‌نگاران را به خود معطوف نموده است. طرفداران نظريه اعلميت و مرجعيت علمى امام على 7 براى اثبات ديدگاه خويش، به دلايل قرآنى و روايى استناد كرده‌اند كه حديث «باب» يا حديث «مدينة‌العلم»، يكى از همان دهها دلايل روايى است. رسول خدا 9 در حديث «باب»، خويش را «شهر علم»، و اميرمومنان امام على 7 را «دروازه اين شهر» معرفى كرده است.

ابن تيميه، حديث «باب» را ساختگى مى‌داند. وى، پس از تكذيب سند، به توجيه متن حديث پرداخته است. قرطبى نيز با پيروى از ابن تيميه، ضمن باطل انگاشتن اين حديث، آن را ساخته و پرداخته شيعه مى‌داند؛ سپس در توجيه ديدگاه خويش، اين‌گونه مى‌نويسد: «پيامبر شهر علم است و يارانش درهاى آن».

اساسى‌ترين مسئله در اين پژوهش، بررسى حديث ياد شده بر اساس ديدگاه اهل سنّت است. اينك در پى يافتن پاسخ مناسب براى اين پرسشها هستيم: آيا حديث «باب»، از اصالت برخوردار است؟ سند اين حديث، از چه درجه‌اى از صحّت در منابع اهل سنّت برخوردار است؟ دلايل ابن تيميه در تكذيب سند و توجيه متن حديث ياد شده چيست؟ آيا دلايل وى استوار است؟ نقدهاى وارد بر نظريه ابن تيميه چيست؟

 

نيم‌نگاهى بر ديدگاه ابن تيميه درباره حديث «باب»

1. تكذيب سند

ابن تيميه، در جواب علّامه حلّى كه به برخى از آيات و روايات، از جمله حديث «باب»، براى اثبات افضليت و اعلميّت امير مومنان امام على 7 استناد كرده؛ مى‌نويسد: «و اين حديث ](حديث باب) [ضعيف‌تر و سست‌تر ]از آن دلايلى است كه براى اثبات افضليت و امامت على آورده شده [مى‌باشد؛ لذا در زمره احاديث جعلى به شمار مى‌آيد؛ گرچه آن را ترمذى روايت كرده ولى ابن جوزى آن را ذكر كرده و بيان نموده كه تمام طُرق آن جعلى است و دروغ بودنش از خود متن نيز شناخته مى‌شود».

2. توجيه متن

وى پس از تكذيب سند، در پى توجيه متن برمى‌آيد و مى‌گويد: «اگر پيامبر، شهر علم باشد و براى آن، يك در وجود داشته باشد، تنها يك علم از آن تبليغ مى‌شود و امر اسلام تنها يك مبلّغ از سوى پيامبر براى علم خواهد داشت؛ بلكه واجب است به تواتر از سوى مبلّغان باشد...»[3] .

 

قرطبى نيز با پيروى از ابن تيميه، حديث «باب» را حديثى باطل مى‌داند و معتقد است كه: «پيامبر 9 شهر علم است و يارانش درهاى آن؛ پس برخى از آنان بر اساس جايگاه‌شان در علوم، درى باز و يا متوسط‌اند.

امّا آن كه گفته آنان همه مومنان هستند، راست گفته؛ زيرا هر مومنى كتاب را مى‌داند و وجه اعجازش را درك مى‌كند و به راستىِ پيامبر 9 گواهى مى‌دهد».[4]

 

 

گذرى بر مجموعه احاديث «باب»

ديديم كه ابن‌تيميه، به تكذيب سند و توجيه متن حديث «باب» پرداخته است. اكنون ببينيم حديث «باب» چيست و از چه جايگاهى نزد اهل سنّت برخوردار است؛ تا از اين مسير، ميزان صداقت ابن تيميه روشن شود.

مجموعه احاديث «باب» را كه رسول خدا 9 در شأن اميرمومنان امام على 7 فرموده است، با سه دسته از الفاظ مى‌توان در منابع حديثى ديد: 1ـ أنامدينةُ العلمِ و على بابُها؛ 2ـ أنا مدينةُ الحكمهِ و على بابُها؛ 3ـ أنا دارالحكمهِ و على بابُها.

بسيارى از محدّثان، مفسّران و تاريخ‌نگاران نقل كرده‌اند كه رسول خدا 9 فرمود :

«أناَ مدينةُ العلمِ و علىٌّ بابُها؛ فمَن أراد المدينةَ فليأتِ البابَ»

حاكم نيشابورى، حديث ياد شده را با اسناد خويش، از ابن عبّاس، از رسول خدا 9 نقل كرده؛ سپس مى‌نويسد: «هذا حديث صحيح الإسناد و لم يُخرجاه»[5] .

 

اين روايت، با الفاظى ديگر نيز نقل شده است؛ از جمله :

«أنَا مدينةُ العلمِ و علىٌّ بابُها؛ فمَن أراد العلمَ فليأتِ البابَ»[6]

               

«أنا مدينةُ العلمِ و علىٌّ بابُها؛ فمَن أراد العلمَ فليأتِها مِن بابِها»[7]

 

«أنَا مدينةُ العلمِ و علىٌّ بابُها؛ فمَن أراد العلمَ فليأتِه من بابِه»[8]

 

«أنَا مدينةُ العلمِ و علىٌّ بابُها»[9]

                

 

«أنَا مدينةُ العلمِ و علىٌّ بابُها؛ فمَن أراد المدينةَ فليأتِها مِن بابِها»[10]

 

«أنَا مدينةُ العلمِ و علىٌّ بابُها؛ فمَن أراد الدارَ فليأتها مِن قبل بابِها»[11]

 

«أنَا مدينةُ العلمِ و علىٌّ بابُها؛ فمَن أراد العلمَ فليأتِها مِن بابِها»[12]

 

«أنَا مدينةَ العلمِ و عليٌّ بابُها؛ فمَن أراد العلمَ فليأتِ بابَ المدينةِ»[13]

 

حديث «باب»، بيانگر دو نكته اساسى است: يكى اينكه رسول خدا 9، يگانه شهر، براى همه علوم دين است؛ ديگر اينكه اميرمومنان 7 نيز يگانه در، براى اين شهر است. هركس بخواهد جرعه‌اى از اقيانوس علم پيامبر 9 را بنوشد، بايد از شريعه امام على 7 بگذرد. اين حديث، يكى از بهترين نشانه‌ها بر اعلميّت و مرجعيّت امام على 7 در امّت پيامبر 9 است.

از ابن عبّاس نقل مى‌كنند كه رسول خدا 9 فرموده است :

«أنَا مدينةُ الحكمةِ و علىٌّ بابُها»[14]

 

نيز از امام على 7 و ابن عبّاس نقل مى‌كنند كه رسول خدا 9 فرموده است :

«أنَا دارُ الحكمةِ و علىٌّ بابُها»[15]

           

علاوه بر نسبت ميان «مدينه» با «دار» و «علم» با «حكمت»، از اين دو مجموعه حديث به دست مى‌آيد كه پيامبر خاتم 9، يگانه شهر و خانه همه علوم است؛ و از آنجا كه بهترين محافظ براى آن، ديوار و حصار آن است و براى رسيدن به درون، چاره‌اى جز ورود از مسير دروازه آن نيست؛ پس هركس اين دروازه را يافت و از آن پيروى كرد، به درون شهر نيز راه مى‌يابد و هركس به خطا رفت، به درون شهر نيز راه نخواهد يافت.

از اين احاديث مى‌توان فهميد كه امام على 7 بهترين مرجع و راهنما براى دستيابى به همه شريعت است كه سرچشمه‌اش نزد رسول خدا 9 است.

افزون بر مجموعه احاديث «باب»، احاديث ديگرى نيز از رسول خدا9 درباره جايگاه علمى امام على7 نقل شده است كه مى‌تواند تفسيرى براى حديث «باب» باشد. برخى از اين احاديث، چنين است.

الف) حديث «عيبة علمى»

از ابن عبّاس روايت شده كه رسول خدا 9 فرمود :

«علىٌّ عيبةُ علمى»[16]

  

مناوى، در «فيض القدير شرح الجامع الصغير»، حديث ياد شده را اين‌گونه تبيين مى‌كند :

 

أى مظنة استفصاحى و خاصتى و موضع سرّى و معدن نفائسى. و العيبة ما يحرز الرجل فى نفائسه. قال ابن دريد: و هذا من كلامه الموجز الذى لم يسبق ضرب المثل به فى إرادة اختصاصه بأموره الباطنة التى لا يطلع عليها أحد غيره و ذلك غاية فى مدح عليّ و قد كانت ضمائر أعدائه منطوية علي اعتقاد تعظيمه و فى شرح الهمزية: أنّ معاوية كان يرسل يسأل علياً عن المشكلات فيجيبه فقال أحد بنيه: تجيب عدوّك قال: أما يكفينا أن احتاجنا و سألنا.[17]

 

نيز از ابو سعيد خدرى نقل مى‌كنند كه رسول خدا 9 فرمود :

«إن عيبتى التى آوى إليها أهل بيتى». (ابن سعد، ج 2، ص 251 و 252؛ سيوطى، ج 3، ص 270)

از سخن رسول خدا 9 و مطالب ياد شده، به دست مى‌آيد كه اميرمومنان امام على و ساير اهل‌بيت :، صاحبان سرّ و كليد داران خزينه علم رسول خدا 9 هستند و كسانى كه اين گونه‌اند، بهترين مرجع براى امّت پس از پيامبرش خواهند بود.

ب) حديث «باب علمى»

از ابوذر نقل شده است كه رسول خدا 9 فرمود :

«علىٌّ بابُ علمى و مبيّنٌ لأمّتى ما أُرسلتُ به مِن بعدى، حُبُّه إيمانٌ و بُغْضُه نفاقٌ و النظرُ إليه رَأفةٌ»[18]  .

 

 

 

نيز از ابن عبّاس نقل مى‌كنند كه رسول خدا 9 فرمود :

«أتانى جبريل بدرنوک من الجنّة، فجلست عليه، فلما صرت بين يدى ربّى كلّمنى و ناجانى فما علمت شيئاً إلّا علمته عليّاً، فهو باب علمى، ثم دعا إليه فقال: يا علىّ سِلْمُك سِلمى، و حَرْبُك حَربى، و أنتَ العَلَمُ فيما بينى و بين أمّتى[19] »

 

نيز عكرمه از ابن عبّاس نقل مى‌كند كه رسول خدا 9 به عبدالرحمن‌بن عوف فرمود :

«يا عبدالرحمن ]بن عوف [إنكم أصحابى، و علىّ بن أبى‌طالب أخى و منّى و أنا من علىّ، فهو باب علمى و وصيّى، و هو و فاطمة و الحسن و الحسين هم خيرُ الأرضِ عنصراً و شرفاً و كرماً».[20]

 

اين حديث نيز مانند مجموعه احاديث «باب»، بيانگر جايگاه والاى علمى و مرجعيّت امام على 7 در ميان امّت است و افزون بر آن، امام 7 را مبيّن وحى الهى پس از پيامبر خاتم 9 بر مى‌شمرد و محبّت به او را ايمان، و كينه به او را نفاق مى‌داند. نيز آشتى و جنگ با او را آشتى و جنگ با پيامبر 9 مى‌خواند و بيان مى‌كند كه او و فاطمه و حسن و حسين :، بهترين نشانه ميان آن پيامبر و امّت هستند. از همين‌رو است كه اهل‌بيت رسول خدا 9، بهترين مرجع علمى در ميان امّت پس از آن گرامى هستند.

ج) حديث «عتبةُ علمى»

از ابن عبّاس نقل مى‌كنند كه رسول خدا 9 فرمود :

«علىٌّ عتبةٌ علمى» (صالحى شامى، ج 11، ص 297؛ متقى هندى، ج 11، ص 603؛
احمدبن الصديق المغربى، ص 47)

اين حديث، امام 7 را آستانه و ورودگاه علم پيامبر 9 معرفى مى‌كند و همان نتايجى كه از احاديث گذشته گرفته شد، براى اين حديث نيز صادق است. از اين حديث، نيز مى‌فهميم كه بهترين مرجع براى امّت، اميرمومنان امام على و ساير اهل‌بيت : ـ به عنوان شاگردان اوّل مكتب رسول خاتم 9 ـ هستند.

بررسى سند و متن حديث «باب» از ديدگاه منابع اهل سنّت

بررسى سند

ذيل حديث «باب»، بيان شد كه حاكم نيشابورى، حديث ياد شده را با اسناد خويش، از ابن عبّاس نقل كرده؛ سپس مى‌نويسد: «هذا حديث  صحيح الإسناد و لم يخرجاه». (حاكم نيشابورى، ج3، ص 127)

برخى از حديث‌شناسان، ضمن اين‌كه بر ابن‌جوزى اشكال كرده‌اند، بر اين باورند كه «اين حديث به درجه حَسَن منتهى مى‌شود و ضعيف نيست؛ چه رسد به اين‌كه موضوع باشد. و ابن‌حجر گفته كه حاكم آن را صحيح دانسته و ابن‌جوزى با وى مخالفت كرده و كذبش دانسته؛ ولى صواب، بر خلاف قول آن دو است و حديث حسن است؛ نه صحيح و نه كذب». (الفتنى، ص 95)

ابن حجر مى‌گويد: «اين حديث، طُرق فراوان در مستدرك حاكم دارد و كمترين احوال اين حديث، اين است كه اصل دارد و شايسته نيست كه موضوع دانسته شود». (ابن حجر، ج 2، ص 123)

مناوى، مى‌نويسد كه ابن‌جوزى، ذهبى، ابوزرعه و ابن‌معين، اين حديث را موضوع، غيرثابت و بدون اصل دانسته‌اند، و مى‌افزايد: «أبوالشيخ ]ابن حبّان [اين حديث را صحيح دانسته... و گروهى از امامان، از جمله حافظ علايى از او پيروى كرده، گفته است: هركس حكم به وضع اين حديث بدهد به خطا رفته، و صواب آن است كه به اعتبار طُرقش، حسن است؛ نه صحيح و نه ضعيف. و از الفاظ منكرى
نيست كه عقلها آن را برنتابد... زركشى نيز گفته: اين حديث، به درجه حسن مى‌رسد و مى‌توان به آن احتجاج كرد و ضعيف نيست؛ چه رسد به آنكه موضوع باشد. نيز در لسان الميزان، براى اين حديث، طُرُق فراوان از مستدرك وجود دارد كه كمترين احوالش اين است كه اين حديث، اصل دارد و شايسته نيست كه موضوع دانسته شود. و خطيب در تاريخ، حديث را با لفظ مزبور، از معاوية‌بن أعمش، از مجاهد، از ابن عبّاس آورده، سپس مى‌گويد: قاسم گفت: از ابن معين درباره اين حديث پرسيدم، گفت: صحيح است. خطيب مى‌گويد: مرادش اين بوده كه اين حديث، از طريق أبومعاويه صحيح است و باطل نيست زيرا بسيارى از افراد از او نقل كرده‌اند و ابن حجر به حُسن اين حديث فتوا داده و بخارى نيز از او پيروى كرده و گفته: «اين حديث، حسن است». (مناوى، ج 3، ص 60 و 61)

از آنچه بيان شد، به دست مى‌آيد كه دو ديدگاه درباره حديث «باب» وجود دارد : يكى ديدگاه نفى؛ ديگرى ديدگاه اثباتى. افرادى چون ابن تيميه، با اعتماد بر نظر ابن‌جوزى، اين حديث را تكذيب مى‌كنند. امّا حديث شناسانى چون ابن معين و حاكم نيشابورى، حديث را «صحيح» و يا «حسن» دانسته‌اند. با اين اوصاف، كمترين درجه اين حديث شريف، نزد بسيارى از حديث‌شناسان اهل سنّت، اين است كه «حسن» است.

بررسى متن

اين حديث، يكى از بهترين نشانه‌ها بر اعلميّت و مرجعيّت اميرمومنان امام على 7 در ميان امّت پس از رسول خدا 9 است. در اين‌باره به شرح مناوى، درباره حديث باب اكتفا مى‌كنيم. وى مى‌گويد: «به راستى، مصطفى 9، شهرى جامع براى معانى همه ديانات است و ناگزير بايد اين شهر را درى باشد و خبر داده است كه درِ اين شهر، همان على كرّم الله وجهه است. پس هر آنكه راه وى را بگيرد، به شهر وارد مى‌شود؛ و هر آنكه آن را گم كند، راه هدايت را گم مى‌كند. و موافق و
مخالف و دشمن و همراه، همگى به اعلميّت او گواهى داده‌اند». (همان)

اكنون از جناب ابن تيميّه بايد پرسيد كه وى با كدام استدلال، دروغ بودن اين حديث شريف را از خود متن، به دست آورده است؟!! بر سخن مناوى مى‌افزاييم كه فراوان بودن مبلّغان و تواتر نقل از سوى آنان، منافاتى با آن ندارد كه رسول خدا 9، تبليغ خويش را از مسير شاگرد اوّل معصوم و مصون از خطاى خويش گسترش دهد. اين‌گونه سخنان، ريشه در ناديده انگاشتن مقام عصمت امام 7 و همسان انگاشتن و يا حتى پايين‌تر دانستن آن حضرت از ساير صحابه دارد؛ به همين دليل است كه به راحتى، اجتهاد در برابر نصّ مى‌كنند.

جالب است كه بر وزن حديث «أنا مدينة العلم و علىٌّ بابُها»، سخنانى «بدون سند» يا «مرفوع» يا «ضعيف» برساخته و به رسول خدا 9 نسبت داده‌اند كه به دو مورد از آنها اشاره مى‌كنيم :

1. «أنا مدينة العلم و أبوبكر أساسها و عمر حيطانها و عثمان سقفها و علىّ بابها»

2. «أنا مدينة العلم و علىّ بابها و معاوية حلقتها».

عجلونى، درباره بر ساخته نخست، مى‌نويسد: «الديلمى بلا إسناد عن ابن مسعود رفعه...». همو در نقد دو سخن ياد شده و تحسين حديث «باب» مى‌نويسد: «قال فى المقاصد بالجملة فكلّها ضعيفة و ألفاظ أكثرها ركيكة؛ و أحسنها حديث ابن عبّاس بل هو حسن».[21]

 

 

واقعيت اين است كه ابن تيميه، در برخورد با هريك از فضايل اهل‌بيت :، بر استدلالهاى نااستوار تكيه مى‌كند، مسلّمات روايى و تاريخى نزد اهل سنّت را ناديده مى‌گيرد، به مرجعيت‌زدايى از ساحت مقدّس اهل‌بيت : و مرجعيت‌سازى
در مقابل آنان، همّت مى‌گمارد[22]  كه حديث «باب»، يكى از اين نمونه‌ها است.

   

نظريه وى درباره مجموعه احاديث «باب»، از دو حالت خارج نيست؛ يا اين همه نظرات اهل سنّت درباره صحّت و حُسن حديث «باب» را نديده، كه پژوهشى ناتمام انجام داده و زيبنده يك پژوهشگر نيست؛ و يا ديده ـ ولى ناديده انگاشته ـ كه كارى نكوهيده، خارج از انصاف و به دور از اصول پژوهش علمى است.

نتيجه

با بررسى حديث «باب» در منابع اهل سنّت ـ از يك سو ـ و سيره ابن تيميه در برخورد يك سويه و هدفمند با فضايل اهل‌بيت : ـ از ديگر سوى - نتيجه گرفته مى‌شود كه مجموعه احاديث «باب»، با طُرق گوناگون و با سندهاى صحيح و حَسَن در منابع اهل سنّت وارد شده است.

پس نظريه ابن تيميه درباره حديث «باب» ـ كه مبتنى بر ديدگاه ابن جوزى و يك‌سويه نگريهاى وى است ـ پذيرفتنى نيست.

 

منابع

. ابن ابى‌جمهور، احسائى. عوالى اللّآلى. قم: انتشارات سيّد الشهداء 7، 1405 ق.

. ابن أبى الحديد. شرح نهج البلاغة. تحقيق: محمّد أبوالفضل إبراهيم. نشر: دارإحياء الكتب العربية، چاپ: انتشارات كتابخانة آية الله العظمى مرعشى نجفى.

. ابن تيمية حرّانى. منهاج السنّة النبويّة فى نقض كلام الشيعة و القدريّة (منهاج الاعتدال فى نقض كلام أهل الرفض و الاعتزال). تحشيه و تخريج: عبدالله محمود محمّد عمر. بيروت: دارالكتب العلميّة، 1420 ق.

. ابن حجر عسقلانى. لسان الميزان. بيروت: موسّسة الأعلمى للمطبوعات، 1390 ق.

. ابن سعد. الطبقات الكبرى. بيروت: دار صادر.

. ابن عساكر. تاريخ مدينة دمشق. تحقيق: على شيرى. بيروت: دارالفكر، 1415 ق.

. ابويعلى موصلى تميمى، أحمد بن علىّ بن مثنّى. مسند أبى يعلى الموصلى. تحقيق: حسين سليم أسد، دارالمأمون للتراث ـ دارالثقافة العربيّة.

. احمدبن الصديق مغربى. فتح الملك العلى بصحّة حديث باب مدينة العلم علىّ. تحقيق: محمّد هادى أمينى. اصفهان: مكتبة أميرالمومنين.

. إربلى، علىّ بن عيسى بن أبى الفتح. كشف الغمّة فى معرفة الأئمّة. بيروت: دارالأضواء، 1405 ق.

. ألبانى، محمّد ناصرالدين. ضعيف سنن الترمذى. تحقيق: زهير الشاويش، رياض: مكتبة الإسلامى، 1411 ق.

. حاكم حسكانى، عبيدالله بن أحمد. شواهد التنزيل لقواعدالتفضيل فى‌الآيات النازلة فى أهل البيت. تحقيق: شيخ محمّد باقر محمودى. مجمع إحياء الثقافة الإسلاميّة (التابعة لوزارة الثقافة و الإرشاد الإسلامى)، 1411 ق.

. حاكم نيشابورى، محمّدبن محمّد. المستدرك على الصحيحين. تحقيق: دكتر يوسف مرعشلى، بيروت: دارالمعرفة، 1406 ق.

. حسينى ميلانى، سيّد على. دراسات فى منهاج السنّة لمعرفة ابن تيميّة (مدخل لشرح منهاج
الكرامة). قم: حقايق، 1426 ق.

. ذهبى، أبوعبدالله شمس الدين محمّدبن أحمد. ميزان الاعتدال. تحقيق: على محمّد البجاوى، بيروت: دارالمعرفة، 1382 ق.

. راغب اصفهانى. المفردات فى غريب القرآن. دفتر نشر الكتاب، 1404 ق.

. رضوانى، على اصغر. ابن تيميّه موسّس افكار وهّابيت. قم: مسجد مقدّس جمكران، 1385 ش.

. ــــــــــــــــ. مرجعيّت دينى أهل بيت : و پاسخ به شبهات. قم: مسجد مقدّس جمكران، 1386 ش.

. زمخشرى، محمودبن عمر. الفائق فى غريب الحديث. بيروت: دارالكتب العلمية، 1417 ق.

. سقاف، حسن‌بن على. تناقضات الألبانى الواضحات. دارالإمام النووى، 1418 ق.

. سيوطى، جلال الدين محمّدبن عبدالرحمن‌بن أبى‌بكر. الجامع الصغير. بيروت: دارالفكر، 1401 ق.

. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ. الدرّ المنثور فى التفسير بالمأثور. نشر: دارالمعرفة، چاپ : جدّه- فتح، 1365 ق.

. صالحى شامى، محمّدبن يوسف. سبل الهدى و الرشاد (سبل الهدى فى سيرة خير العباد). تحقيق : عادل أحمد عبدالموجود، بيروت: دارالكتب العلميّة، 1414 ق.

. طبرانى لخمى، سليمان‌بن أحمدبن أيّوب. المعجم الكبير. تحقيق: حمدى عبدالمجيد السلفى، قاهره: مكتبة ابن تيمبة.

. عبدالله بن الصديق المغربى الغمارى. ردّ اعتبار الجامع الصغير. (باب التيسير فى ردّ اعتبار الجامع الصغير). تحقيق: شيخ أحمد درويش. شيكاگو: مدرسه باز.

. عبدالله بن عدّى جرجانى، أبوأحمد. الكامل فى ضعفاء الرجال. تحقيق: دكتر سهيل. بيروت : دارالفكر، زكار، 1409 ق.

. عجلونى جراحى، إسماعيل بن محمّد. كشف الخفاء و مزيل الالباس. بيروت: دارالكتب العلميّة، 1408 ق.

. علوى، سيّد علىّ بن محمّد. دفع الارتياب عن حديث الباب. نشر: دارالقرآن الكريم، چاپ: شرف،
ليتوگرافى كرمانى.

. الفتنى، محمّد طاهربن هندى. تذكره الموضوعات.

. قرطبى، أبوعبدالله محمّدبن أحمد أنصارى. الجامع لأحكام القرآن (تفسير القرطبى). بيروت : موسّسة التاريخ العربى، 1405 ق.

. قندوزى حنفى، سليمان‌بن إبراهيم. ينابيع المودّة لذوى القربى. تحقيق: سيّد على جمال أشرف الحسينى، دارالأسوة، 1416 ق.

. مباركفورى. تحفة الأحوذى فى شرح الترمذى. بيروت: دارالكتب العلميّة، 1410 ق.

. متّقى هندى. كنزالعمّال. تحقيق: شيخ بكرى حيانى، شيخ صفوة الصفا. بيروت: موسّسة الرسالة.

. محمّدبن عبدالوهّاب. المسائل التى لخّصها شيخ الإسلام محمّد بن عبدالوهّاب من فتاوى ابن تيميّه. رياض: دار عالم الكتب، 1408 ق.

. مناوى، محمّد عبدالرووف. فيض القدير شرح الجامع الصغير. تحقيق: أحمد عبدالسلام. چاپ و نشر: بيروت، دارالكتب العلميّة، 1415 ق.

. موفّق خوارزمى، موفّق بن أحمدبن محمّد مكّى خوارزمى. المناقب. تحقيق: شيخ مالك المحمودى، قم: موسّسة النشر الإسلامى (التابعة لجماعة المدّرسين بقم المشّرفة)، 1411 ق.

. هيثمى، نورالدين. مجمع الزوائد و منبع الفوائد. بيروت: دارالكتب العلميّة، 1408 ق.

 



[1] . عضو هيأت علمى مجتمع آموزش عالى پيامبر اعظم (تربيت معلّم آيت الله طالقانى ـ قم)

[2] . عضو هيأت علمى مجتمع آموزش عالى پيامبر اعظم (تربيت معلّم حضرت معصومه ـ قم)

[3] . ابن تيمية، منهاج السّنة النبوية فى نقض كلام الشيعة و القدرية، ج 4، ص 216 و 217.

[4] . قرطبى، ج 9، ص 336 و 337 (در پاورقى آمده است: «جزم ابن تيميّة بأنّه من وضع الشيعة»).

[5] . حاكم نيشابورى، ج 3، ص 126 و 127 (به نقل از: ابن عباس)؛ متقى هندى، ج 13، ص 148.

[6] . حاكم نيشابورى، المستدرك على الصحيحين: ج 3، ص 127 (به نقل از: جابر بن عبدالله)؛ سيوطى،الجامع الصغير: ج 1، ص 415؛ مناوى، فيض القدير شرح الجامع الصغير: ج 3، ص 60 و 61 (مناوى، پساز نقل حديث آورده است: فإنّ المصطفى صلى الله عليه و سلم المدينة الجامعة لمعانى الديانات كلّها أو لابدّللمدينة من باب فأخبر أنّ بابها هو عليّ كرّم الله وجهه، فمن أخذ طريقه دخل المدينة و من أخطأه أخطأطريق الهدى و قد شهد له بالأعلميّة الموافق و المخالف و المعادى و المحالف... صحّحه و كذا أبوالشيخ]ابن حبّان [فى السنّة كلهم ]عن ابن عباس [ترجمان القرآن، عن ]جابر بن [عبدالله و رواه أحمد بدون«فمن». قال الذهبى كابن الجوزى: موضوع. و قال أبوزرعة: كم خلق افتضحوا به. قال ابن معين: لا أصل له. وقال الدار قطنى: غير ثابت. و قال الترمذى عن البخارى: منكر و تعقّبه جمع أئمة منهم الحافظ العلائى فقال :من حكم بوضعه فقد أخطأ و الصواب أنه حسن باعتبار طرقه لا صحيح و لا ضعيف و ليس هو من الألفاظالمنكرة الذى تأباها العقول... و قال الزركشى: الحديث ينتهىِ إلى درجة الحسن المحتج به و لا يكون ضعيفاًفضلاً عن كونه موضوعاً و فى لسان الميزان هذا الحديث له طرق كثيرة فى المستدرك أقل أحواها أن يكونللحديث أصل و لا ينبغى إطلاق القول عليه بالوضع. و رواه الخطيب فى التاريخ باللفظ المزبور من حديثابن معاوية عن الأعمش عن مجاهد عن ابن عباس ثم قال: قال القاسم: سألت ابن معين عنه فقال: هوصحيح. قال الخطيب: قلت أراد أنه صحيح من حديث أبى معاوية و ليس بباطل إذ رواه غير واحد عنه وأفتى بحسنه ابن حجر و تبعه البخارى فقال: هو حديث حسن)؛ عجلونى، كشف الخفاء: ج 1، ص 203 و204 (با اين لفظ: «فمن أتى)»؛ حاكم حسكانى، ج 1، ص 104 نيز بنگريد: صديق مغربى، «فتح الملكالعلى»؛ عبقات الأنوار، مجلد حديث مدينة العلم).

[7] . حاكم نيشابورى، ج 3، ص 127 (به نقل از: ابن عباس)؛ عبدالله بن الصديق المغربى، رد اعتبار الجامعالصغير: ص 15 (أنا مدينة العلم و علىٌّ بابها فمن أراد العلم فليأت بابه. قال الألبانى: موضوع. و قال الشيخ بلصحيح)؛ ابن أبى الحديد معتزلى، ج 7، ص 219.

[8] . طبرانى، ج 11، ص 55؛ هيثمى، ج 9، ص 114 (به نقل از: ابن عباس)؛ حاكم حسكانى، ج 1، ص432 (به نقل از: امام على 7).

[9] . زمخشرى، ج 2، ص 16؛ الفتنى، ص 95 (أورده من حديث علىّ و ابن عباس و جابر قلت قد تعقبالعلائى على ابن الجوزى فى حكمه بوضعه ينتهى بطرقه إلى درجة الحسن فلا يكون ضعيفاً فضلاً عن أن يكونموضوعاً و قال ابن حجر صحّحه الحاكم و خالفه ابن الجوزى فكذبه و الصواب خلاف قولهما و الحديث حسن لاصحيح و لا كذب)؛ مناوى، ج 1، ص 49 («أنا مدينة العلم و علىّ بابها» أى به يتوصّل و قد يقال أبواب الجنّة وأبواب جهنّم للأسباب الموصلة إليها)؛ سقاف، ج 3، ص 83-81 (صحّحه ابن معين كما فى «تاريخ بغداد»، والإمام الحافظ ابن جرير الطبرى فى «تهذيب الآثار» مسند سيّدنا علىّ و الحافظ العلائي في «النقد الصحيح»،و الحافظ ابن حجر و الحافظ السيوطى كما فى «اللئالى المصنوعة»، و الحافظ السخاوى كما فى «المقاصدالحسنة)»؛ علوى، ص 3 و 10 و 11 (اين حديث را صحيح دانسته و در شرح اين دو حديث: «أنا مدينةالعلم و علىٌّ بابها» و «أنا دار الحكمة و علىٌّ بابها» آورده است: «يفيد أنّ جميع ما فى المدينة و الدار من العلمو الحكمة يكون طريق خروجه من هذا الباب. و لهذا جاء بعده: فمن أراد العلم أو قال الحكمة فليأت الباب.و هذا فيه حصر ادعائىّ، و هو يفرض أن عدى المقصور عليه فى حكم المعدوم، و هو فى الحقيقة ليسبمعدوم. و ذلك إذا علم أنّ أحداً وصل فى وصف الغاية و الذروة جاز أن يحصر هذا على وجه المبالغة، كأنهوحيد فيه، مع أنّ الحقيقة غير ذلك، فيكون هذا الباب الذى يخرج منه علم المدينة أو الذى يخرج منه حكمةالدار هو علىّ 7، مبالغة، مع أنّ غير علىّ يشارك عليّاً من الأخذ عن طريق هذا الباب من علم المدينة أوحكمة الدار، لكن لما كان أكثر علم هذا الباب يحمله علىّ 7، أطلق عليه أنه الباب، و يرجع ذلك إلى أنّعليّاً أعلم الصحابة)؛ حاكم حسكانى، ج 1، ص 107 (به نقل از: امام على 7)؛ راغب، ص 64 (أى بهيتوصل).

[10] . متقى هندى، ج 13، ص 147 (به نقل از ابن عباس).

[11] . حاكم حسكانى، ج 1، ص 105 ( به نقل از ابن عباس مرفوعاً)؛ أحمد بن الصديق المغربى، ص 44 (باسند از ابن عباس).

[12] . حاكم حسكانى، ج 1، ص 106 ( به نقل از امام على 7).

[13] . حاكم حسكانى، ج 1، ص 107 (از امام على 7).

[14] . أحمدبن الصديق المغربى، ص 43.

[15] . ترمذى، سنن ترمذى، ج 5، ص 301 (ترمذى نوشته: هذا حديث غريب منكر روى بعضهم هذاالحديث عن شريك و لم يذكروا فيه عن الصنابجى و لا نعرف هذا الحديث عن أحد من الثقات غيرشريك)؛ ألبانى، ص 501؛ مباركفورى، ج 10، ص 155 و 156 (درباره اين سخن ترمذى: «هذا حديثغريب منكر» مى‌نويسد: اختلف أهل العلم فى هذا الحديث فقال ابن الجوزى و غيره إنه موضوع و قالالحاكم و غيره إنه صحيح. قال الحافظ ابن حجر و الصواب خلاف قولهما معا و أنّ الحديث من قسم الحسنلا يُرتقَى إلى الصحّة و لا ينحطّ إلى الكذب...)؛ أبويعلى موصلى، ج 2، ص 58؛ سيوطى، الجامع الصغير، ج1، ص 415؛ متقى هندى، ج 11، ص 600 و ج 13، ص 147؛ حاكم حسكانى، ج 1، ص 108؛ عبدالله بنالصديق المغربى الغمارى، ص 15 (قال الألبانى: موضوع و قال الشيخ ضعيف)؛ أحمد بن الصديق المغربى،ص 44 (از ابن عباس)، ص 53 و 54 (با چهار طريق از امام على 7. و قال ابن جرير: هذا خبر عندناصحيح سنده)؛ علوى، ص 3 و 10 و 20؛ مناوى، ج 3، ص 60 (آورده است: «أنا دارالحكمة» و فى رواية أنامدينة الحكمة «و عليّ بابها» أى عليّ بن أبي طالب هو الباب الذى يدخل منه إلى الحكمة فناهيك بهذهالمرتبة ما أسناها و هذه المنقبة ما أعلاها)؛ عجلونى، ج 1، ص 203 (به نقل از: امام على 7)؛ علوى، (اينحديث را صحيح دانسته است).

[16] . ابن عساكر، ج 42، ص 383 و 384 (با اسناد خويش)؛ ذهبى، ج 2، ص 327؛ موفّق خوارزمى، ص87؛ سيوطى، ج 2، ص 177؛ عبدالله بن عدىّ، ج 4، ص 101 (با ذكر سند)؛ ابن أبى الحديد، ج 9، ص  165(گاهى نيز فرموده است: «خازن علمى)»؛ علوى، ص 72؛ إربلى، ج 1، ص 90؛ قندوزى حنفى، ج 1، ص159 و 389 و 390؛ ج 2، ص 77 و 96.

[17] . مناوى، ج 4، ص 469 و 470. نيز راغب اصفهانى در « المفردات فى غريب القرآن»: ص 351،اصطلاح «عيبة» را به معناى «موضع سرّ» معنا كرده است.

[18] . عجلونى، ج 1، ص 204؛ متقى هندى، ج 11، ص 614 و 615؛ أحمد بن الصديق المغربى، ص 47؛نيز، نك: إربلى، ج 1، ص 92؛ صالحى شامى، ج 11، ص 293؛ قندوزى حنفى، ج 2، ص 240 و 301 (اينلفظ را اضافه دارند: «...و مودّته عبادة)»؛نيز، ر.ك: موفّق خوارزمى، ص 129؛ قندوزى حنفى، ج 1، ص 200 و 392 (با اين لفظ: «.... و أنت بابعلمى...)»؛ أحمد بن الصديق المغربى، فتح الملك العلى بصحّة حديث باب مدينة العلم عليّ: ص  47(عليّ باب علمي و مبيّن لأمتي ما أرسلتُ به من بعدى).

[19] . قندوزى حنفى، ج 1، ص 217 (به نقل از موفّق‌بن أحمد خوارزمى و با ذكر سند از او).

[20] . قندوزى حنفى، ج 2، ص 333. نيز از ابن عدىّ نقل شده است: «علىّ باب علمى» ر.ك: همان: ص393.

[21] . ر.ك: عجلونى، ج 1، ص 204. براى آگاهى بيشتر از حديث «باب» و بررسى شبهات پيرامون آن، ر.ك :حسينى ميلانى، ص 226 ـ 229. نيز، ر.ك: علوى، ص 3 و 10 و 11؛ رضوانى، ص 160 ـ 204؛ رضوانى،ص 89 و 90.

[22] . ر.ك: ابن تيميه، ج 4، ص 31 ـ 38؛ محمّدبن عبدالوهّاب، ج4، ص 63 و 64 (توجيه آيه «تطهير» وشأن نزول آن)؛ ابن تيميه، همان: ج 4، ص 52 ـ 55 (عدم پذيرش نزول آيه «مباهله» در خصوصاهل‌بيت :)؛ همان: ج 4، ص 168 (تضعيف و توجيه حديث «ثقلين)»؛ همان: ج 4، ص 165 و  166(تضعيف حديث «سفينه» و ادّعاى اين‌كه هيچ إسناد صحيحى براى آن شناخته نمى‌شود)؛ همان: ج 4، ص216 ـ 252 (تضعيف حديث «أقضاكم على»)؛ همان: ج 4، ص 248 ـ 250 (توجيه حديث «سلونى») و....

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: