اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
سخن مدير مسئول مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 36
چهارشنبه ، 13 فروردين 1393 ، 15:15

بسم الله الرحمن الرحيم

1. روزى كه آخرين پيامبر خدا، ديده از دنيا بست، رايت هدايت را به دو يادگار ماندگار خود ـ قرآن و عترت ـ سپرد، و گمراه نشدن امّت را در گرو همراهىِ هماره امّت با آن دو بازمانده گرامى خود دانست. در برخى از روايات حديث ثقلين آمده است كه حضرتش فرمود :

فانظروا كيف تخلّفونى فيهما

و لأسئلنّكم و لاُحفيّن مسئلتكم.

حضرتش بااين‌گونه جملات، بارى سنگين از مسئوليت بر دوش امّت افكند؛ تا كدامين فرد، سنگينى آن را احساس مى‌كند و كدامين بى‌تفاوت مى‌ماند!

2. حضرت صديقه كبرى فاطمه زهرا 3 در بيانى از سرِ درد، خطاب به اصحاب پيامبر، روزهايى را به ياد آنان مى‌آورد كه آنان، بى‌توجّه به رنجهاى گرانِ رسول هدايت، به گنجهاى رؤيايى خود مى‌انديشيدند، و پيامبر را بى‌ياور رها كرده بودند :

و انتم فى رفاهية من العيش، وادعون فاكهون آمنون، تتربصون بنا الدوائر و تتوكفون الأخبار و تنكصون عند النزال و تفرّون من القتال... (احتجاج، ج 1، ص 101)

از اين كلام مى‌توان به اين پيام رسيد كه در بعضى از زمانها كه غربت دين با تمام وجود احساس مى‌شود، بايد به نصرت آن برخاست. در چنين زمانهايى، "دين ـ باور" بودن فقط از معبر "دين ـ ياور" بودن مى‌گذرد. وگرنه مدّعايى بيهوده است.

3. تاريخ اسلام، هنگامه سنگين روز اُحُد رااز ياد نمى‌برد. آن روز مسلمانان ـ با
اين‌كه برترين حجّت حقّ را در ميان خود داشتند ـ طعم تلخ شكست را چشيدند، در حالى‌كه درس بزرگى از خداى حكيم آموختند. آن درس گرانقدر، اين بود كه محض ديدن پيامبر ـ با تمام عظمتى كه حضرتش دارد ـ حلّال مشكل امّت نتواند بود، مگر با معرفت حقّ آن گرامى و اداى آن حق؛ وگرنه شكست، سرنوشت مردم مى‌شود.

قرآن ضمن گزارش رويدادهاى اُحُد، علّت فرار آن مردم از گرد پيامبر را چنين باز مى‌گويد :

(إِنَّ الَّذينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَى اللهُ عَنْهُمْ، إِنَّ اللهَ غَفُورٌ حَليمٌ.) (آل عمران (3) / 155) يعنى كه: هان! آيندگان! بهوش باشيد و بگوش! پاره‌اى از گناهان شما ـ با آنكه خداى آمرزگار، بسيارى از آنها را مى‌بخشد ـ مى‌تواند چنين پيامدى داشته باشد كه در چنان هنگامه‌اى، چنين پيامبرى را تنها گذاريد و عواقب سنگين شكست را، ابتدا خود بچشيد و در مرحله بعد، به نسلهاى آينده بچشانيد.

4. كمى به عقب برگرديم، به روزگارى كه بنى‌اسرائيل در ركاب حضرت موسى كليم الله بودند و بر خوانِ مائده آسمانى مى‌نشستند؛ گنجى شايگان و نعمتى رايگان، كه قداست آسمانى داشت و آسان، دست‌ياب مى‌شد. ناگهان زمزمه‌اى در ميان بنى‌اسرائيل افتاد كه: خسته شديم از منّ و سلواى تكرارى! تنوّع مى‌طلبيم! دلها براى سير و عدس و پياز تنگ شده بود و خوراك زمينى بشرى را بر مائده آسمانى الهى ترجيح مى‌دادند. گزارش اين درخواست، از زبان قرآن خواندنى است :

(وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها)

و پاسخ كوبنده خداى قهّار جبّار را بايد به گوش جان شنيد :

(قالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذüى هُوَ أَدْنى بِالَّذüى هُوَ خَيْرٌ ؟ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَكُمْ ما سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ وَ باوُ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ
كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ
.) (بقره (2) / 61)

آنان به استبدالِ خود خواسته گرفتار آمدند و در چنبره ذلّت خود ساخته افتادند، به سبب عصيانى كه در برابر پيامبرشان مرتكب شدند.

خداوند حكيم، از گزارش اين رويدادها براى امّت اسلام، چه مى‌خواهد؟ عبرت گرفتن و پند آموختن، تا اينان به دامچاله آنان نيفتند. دريغا! كه هشدارى چنين آشكار نيز سود نبخشيد، از آن روى كه آن مردمان را روى به بهبود نبود.

5. خداى حكيم، نعمتهاى فراوان و فزون از شمار به مردمان بخشيده و مى‌بخشد. آفريدگار مهربان، منّت نهادن بر كسى را به جهت نعمتى نمى‌پسندد، و خوش نمى‌دارد. چنانكه امام اميرالمؤمنين 7، در تفسير آيه "اجر غير ممنون" (تين (95) / 7) مى‌فرمايد: "لا يمنّ عليهم به" (تفسير صافى، ج 5، ص 347). همين مضمون را در بيان امام صادق 7 ذيل سوره تكاثر مى‌خوانيم. (همان، ص 370)

در همين حال، در قرآن مى‌خوانيم كه به يك نعمت والاى گران‌سنگ، بر مؤمنان منّت نهاده است: (لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَلَى الْمُوْمِنيüنَ إِذْ بَعَثَ فيüهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفيü ضَلالٍ مُبيüن) (آل عمران (3) / 164)

تأكيد بر اين نعمت بى‌مانند در ميان آن همه نعمتِ بى‌منّت، براى آن است كه ارزش تلاوت و تزكيه و هدايت و ارجِ تعليم كتاب و حكمت را به مردمان بنماياند؛ تا آن را سرسرى نگيرند و آسان نپندارند.

آسان‌ترين وجه اين مطلب، آن است كه نعمتى كه انسان را براى بهره‌گيرى از نعمتهاى ديگر جهت مى‌دهد و راه مى‌نماياند، نعمت هدايت است. پس جاى آن دارد كه در ميان آن همه موهبت الهى، در روز حساب و جزا، درباره اين يك بپرسد : (ثم لتسئلن يومئذ عن النعيم) (تكاثر (102) / 8)

 

6. اين نكات همگى مدخل‌هايى بودند براى بحث اصلى كه موضوع اين قلم‌انداز است. توضيح را، به چند جمله كوتاه ـ به ترتيب بندهاى پيشين ـ بسنده مى‌كنيم :

الف) هم تبيين قرآن به حديث وابسته است و هم دستيابى به كلام عترت. يعنى هرگز به رهنمود ثقلين نمى‌توان عمل كرد مگر با بهره‌گيرى از حديث. از سوى ديگر، سؤال و اصرار پيامبر در روز جزا، فرصت عمل رااز ما مى‌گيرد. پس در همين فرصت محدود عمر دنيا بايد به اين وظيفه عمل كرد.

ب) غربت دين كه نصرتى درخور خود مى‌طلبد، امروز بيش از هر زمان ديگر احساس مى‌شود. تندباد مسموم شكّ و ترديد، شجره طيبه يقين را هدف گرفته و هر روز شاهد فرضيه‌اى جديد هستيم كه غالباً بى‌پايه و بدون استناد به مبانى علمى قطعى است. كمترين نتيجه اين تندباد، كوتاه شدن عمر امور يقينى است كه مى‌تواند سرپناه فكرى مطمئنى براى انسانها باشد. اين حقايق، همه در كالبد حديث (روايت و درايت) عرضه مى‌شود.

ج) هنگامه‌هايى شبيه اُحُد، همواره در انتظار امّت است. اگر شكست در برابر دشمن، در زمان حيات پيامبر مقدور بود، امروز بسيار آسان‌تر مى‌توان انتظار آن را داشت. و چه گناهى بالاتر از اين‌كه چنان نعمت والاى الهى را ناديده انگاريم و به يارى او نشتابيم؟ كفران نعمت، گناهى است نابخشودنى، به مدلول حديث گرامى امام جواد 7 كه فرمود :

نعمة لا تشكر كسيئة لا تغفر. (بحارالانوار، ج 78، ص 365)

و هرچه نعمت گرامى‌تر، كفران آن سنگين‌تر. و چه نعمتى گران‌بهاتر از نعمت كلام خاندان نور؟

د) علم موهبتى الهى كه خداوند پيوسته به اهل‌بيت مى‌دهد و آن گراميان به مردم مى‌بخشند، قابل قياس با خوراك جسم نيست، بلكه بسى ضرورى‌تر و
مهم‌تراست. رها كردن آن و دل خوش داشتن به بافته‌هاى ناتمام بشرى، تكرار رفتار بنى‌اسرائيل است و تكرار همان عصيان، كه اين بار پس از تبيين و اتمام حجت روى مى‌دهد و بار اين گناه بسى سنگين‌تر است.

هركسى كه مهم‌ترين نعمت را دراختيار دارد و با اين همه، گرفتار ضلالت باقى مى‌ماند، وزر و وبال "علم بدون عمل" را به دوش مى‌كشد. باور كنيم كه پاسخگويى در روز جزا، دشوار است. به اين هشدار مولى‌الموحّدين گوش جان بسپاريم كه فرمود :

اليوم عمل و لا حساب، و غداً حساب و لا عمل (نهج البلاغه، خطبه 42)

چه پاسخى براى فردا مهيا كرده‌ايم، اگر رسول خدا از ما بپرسد درباره بى‌توجهى يا كم‌توجهى به ميراث گران‌قدرش، كه سخنان و سيره اوست؟ همين‌گونه در مورد يك به يك اهل‌بيت :.

7. تلخى اين مقالِ گزنده را با اين بيان حضرت مولى‌الموحّدين مى‌توان جبران كرد كه در بيانى محبت‌آميز و پدرانه فرمودند :

من حذّرك كمن بشرك (شرح فارسى غررالحكم، ج 5، ص 202)

خردمند كسى است كه هشدار دلسوزانه بر مدار حقايق را بر سخنان شيرينِ پندار مدار، ترجيح دهد. بداند كه امروز را فردايى است، با آزمونى دشوار و فرصتى كه از دست مى‌رود و باز نمى‌گردد.

بارى، ماييم و گنجينه گران‌قدرى تحت عنوان حديث. مى‌توان كتاب كتاب، آن را از دست داد و مى‌توان جمله جمله، بلكه كلمه كلمه آن را به بارورى رسانيد و از آن بهره‌ها گرفت. اختيار با خودمان است. در اين كلام، تمام امّت درگيرند: فضاهاى پژوهشى با رويكرد تخصصى، فضاهاى آموزشى با رويكرد تربيتى، فضاهاى فرهنگى با رويكرد ترويجى، و آحاد مردم هر كدام به نسبت آنچه در اين زمينه فراگرفته‌اند و مى‌گيرند.

 

ميدانى است بس گسترده از مسئوليت گريزناپذير. آزمونى است فراگير، كه همگان درگير آن‌اند. هركس بايد بينديشد كه در اين ميدان و آزمون، چه جايگاهى دارد و براى آن چه برنامه‌اى.

8. اميد ما، در اين هنگامه سخت و بس دشوار، جمله‌اى است كوتاه از پدر امّت امام موعود حضرت بقية الله ارواحنا فداه، كه به ما نويد مى‌دهد :

ان استَر شَدت اُرْشِدتَ (بحارالانوار، ج 51، ص 339)

دست اندركاران سفينه چشم بدان دوخته‌اند كه در اين "شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين هائل" برگهايى لرزان را به عنوان "استرشاد" به پيشگاه آن حجّت خداى ـ كه مانند جدّش امام كاظم 7، مصداق "الامام الهادى والولىّ المرشد" است (همان، ج 102،  ص 16) ـ پيشكش كنند و تحفه ارشاد را از ناحيه قدس حضرتش به همگان تقديم دارند.

آخرین بروز رسانی مطلب در چهارشنبه ، 13 فروردين 1393 ، 15:17
 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: