اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
معرفی کتاب مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 5
يكشنبه ، 19 شهریور 1391 ، 15:05

فى رحاب نهج البلاغه، تأليف: سيد عبدالعزيز طباطبايى، ناشر: بنياد نهج‌البلاغه (در دست نشر)
يكى از آثار ارزشمند محقق فقيد سيد عبدالعزيز طباطبايى قدس سره، كتابى است پيرامون نهج‌البلاغه به نام «نهج‌البلاغه عبر القرون» (نهج‌البلاغه در گذر زمان). در اين كتاب، آثار مكتوبى كه در مورد نهج‌البلاغه تدوين شده است، معرفى مىگردد. البته ايشان در آغاز نام ديگرى براى آن در نظر گرفته بودند و در شرح حال خود نوشتى كه در كتاب «الغدير فى التراث الاسلامي» نوشته‌اند، و نيز در مقالات اوليه مجله تراثنا، از اين كتاب به عنوان «فى رحاب نهج‌البلاغه» نام برده‌اند.
در اين مقال، برآنيم كه اين اثر ارزشمند را معرفى كنيم. 
بخـش عمده‌اى از اين كتاب در مجله « تراثنا » ـ كه تـوسط مؤسسه آل البيت :در قم منتشـر مىشود ـ به چاپ رسيـده است (شمارههـاى 5، 8 ـ 7، 29، 34، 36 ـ 35، 39 ـ )38.اما بعد از چاپ هر شماره، مؤلف مطالبى بر آن مي‌افزود و اهتمام زيادى به كامل كردن آن داشت. حتّى در آخرين لحظات عمر شريف خود ـ در شب هفتم ماه رمضان سال 1416 هجـرى ـ مشغـول تكميل اين كتاب بـوده است ( چنانچـه نقـل مىشود پيرامون كتاب نثـراللالى   مشغـول نگارش بـودند كه حملـه قلبـى روى مي‌دهد و ايشان به بيمارستان منتقل مىشود و   
ساعتى بعد به لقاء حق مىشتابد) روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

تمهيد
محقق طباطبايى ديباچه زيبايى بر كتاب خود نگاشته است كه بحق مختصر و مفيد است و خواندنى، لذا شايسته ديديم پيش از معرفى فصلهاى مختلف كتاب بخشهايى از آن را ترجمه و به خوانندگان محترم تقديم كنيم.

ديباچه
بدون ترديد، مهمترين جنبه كتاب شريف نهج‌البلاغه، جنبه فصاحت و بلاغت اميرالمؤمنين 7در سخن اوست كه اعجاب همگان را در همه اعصار و قرون برانگيخته است.
محقق طباطبايى ديباچه كتاب خود را ـ حدود 12 صفحه ـ به اين مطلب اختصاص مي‌دهد و سخن را چنين آغاز مىكند :
بسا كه منحرفان و مغرضان، در اينكه اين خطبهها و سخنان حكيمانه از حضرت على7 باشد، ترديد كنند و آن را امرى غريب پندارند، به راستى چرا؟
مگر او از قلب جزيرة العرب ـ كه خاستگاه فصاحت و بلاغت و محلّ رويش شعر و ادب عربى است ـ برنخاسته است ؟ مگر او از قريش نيست؟
حضرتش، خود در پاسخ تعجّب مردم كه از او مىپرسند: ما بليغتر از شما نديده‌ايم؟! مىفرمايد: چه تعجّبى؟ مگر من مولود مكّه نيستم؟ 

افزون بر اين، خداوند متعال استعداد درونى و مواهبى به ايشان بخشيده است، كه عنايت خاصّ الهى به آن حضرت است و تنها به اولياى خاصّ و بندگان مخلص خود عطا مىكند. در پى اين موهبت، هزار هزار باب علم 
و دانش در يك جلسه به او منتقل مىشود كه خداوند منّان در قرآن كريم، از آن به «اُذُن واعيه»   تعبير مىكند.   

و خداوند، رحمت خاصّ خود را به هركسى كه سزاوار آن داند، ارزانى مىكند. «والله يختصّ برحمته يشاء»
اين در زمانى بود كه عرب جاهليّت همه اُمّى بودند، در بيابان و شنزار و در ميان شتران مي‌زيستند، و از هرگونه تمدّن و پيشرفت علمى به دور بودند، حتى اگر عالمى بر آنان وارد مىشد حتى نمي‌دانستند كه چه مطلبى را از او سئوال كنند ! در روايت آمده است كه : صحابه پيامبر6 بسيار دوست داشتند كه كسى بر پيامبر وارد شود و از حضرتش سئوالى كند تا آنان از جواب پيامبر به او بهرهمند شوند !
اميرالمؤمنين7 نسبت به همه صحابه و مسلمانان صدر اسلام از دو امتياز اساسى برخوردار بود: اول توانائى پرسيدن. دوم علم لدنى كه موهبت الهى بود.
محقق طباطبايى ابتدا به چند روايت از خود اميرالمؤمنين7 اشاره مىكند و سپس نمونههايى از سخن بزرگان و دانشمندان بزرگ عالم اسلام در باب فصاحت و بلاغت اميرالمؤمنين7 مي‌آورد.
به عنوان نمونه، به اين دو روايت دقّت شود.
1 ـ ابن سعد در كتاب الطبقات الكبرى   چنين مي‌آورد :
از حضرت على7 پرسيدند: چگونه در ميان صحابه پيامبر، شما از همه بيشتر حديث نقل مىكنيد؟ حضرت پاسخ داد :من آن گونه بودم كه هرگاه از رسول خدا 6مىپرسيدم، به من پاسخ مي‌دادند. و اگر هم سكوت مىكردم، پيامبر خود سخن گفتن آغاز مىنمود.
اين حديث در بسيارى از منابع اهل سنت آمده است و مؤلف در پاورقى كتاب، به حدود 40 مورد از اين منابع اشاره مىكند.
2 ـ در جاى ديگر حضرت مىفرمايد :

لانَّ لِيَ لسانٌ سَئولٌ و قلبٌ عَقولٌ، و ما نَزَلَتْ آيةٌ إلّا و قَدْ عَلِمْتُ فيما نَزَلَتْ و بما نَزَلَتْ. 

چرا كه من از زبانى پرسشگر و نهادى انديشمند برخوردار هستم. و آيه‌اى بر پيامبر نازل نشد، مگر اينكه بدانم چرا و در چه موردى نازل شده است.
در ادامه مؤلف بيان مىكند كه از نعمتهاى الهى بر حضرت اميرالمؤمنين7 اين بود كه از همان اوان كودكى، پيامبر6 سرپرستى او را به عهده گرفت (از ابوطالب گرفت) و او را تربيت كرد و ادب آموخت.
پس چه مىتوان گفت در حق كسى كه در دامان رسالت پرورش يافته و از جام نبوت سيراب گشته است!
آن حضرت، خود در ضمن خطبه‌اى مىفرمايد: همچون بچه شترى كه به دنبال مادرش روان است، من همواره از پيامبر6 تبعيت مىكردم   و در جاى ديگر مىفرمايد :أنا من رسول الله كالصنومن الصنو و الذراع من العضد.  
به دنبال اين مطالب، به سخن بزرگان علم و ادب و دانشمندان سرشناس جهان اسلام استشهاد مىكند :
1 ـ سيد مرتضى در كتاب امالى   گويد: بدان كه اساس و پايه توحيد و عدل، از سخن اميرالمؤمنين7
برگرفته شده است. و هركس كه در گفتار متكلمان انديشه كند، درمىيابد كه آنچه دانشمندان علم كلام به شرح و بسط آن پرداخته‌اند، همه از خوان آن حضرت بهره برده‌اند.
2 ـ ابن ابى الحديد معتزلى در شرح نهج‌البلاغه‌اش مىنويسد:   چه بگويم درباره مردى كه هر فضيلتى به
او منتهى مىشود... او سرآمد فضائل و معدن و منبع كرامتهاست و هر كه بعد از او در اين مسير ره پيموده، بر جاى پاى او گام نهاده است. دانستى كه شريفترين دانشها ـ يعنى علم الهى ـ از كلام على7 اقتباس شده، از او آغاز شده و به او پيان مىگيرد. نيز از جمله دانشها علم فقه است كه على، اصل و اساس آن است، هر فقيهى در عالم اسلام وامدار اوست واز فقه او بهرهمند گشته است... .
معتزلى در جاى ديگر كتاب خود مىگويد: او امام و پيشواى فصيحان و سرور بليغان است. و درباره سخن او گفته‌اند :«دون كلام الخالق و فوق كلام المخلوقين.» 
سپس سخن سيد رضى در ديباچه نهج‌البلاغه   را نقل مىكند كه اميرالمؤمنين 7امام و پيشواى اهل فصاحت و بلاغت است و هر واعظ و خطيبى از چشمه جوشان فصاحت حضرتش بهره گرفته است.
3 ـ ابن نباته   ـ از پيشوايان ادب عربى ـ مىگويد: من گنجى از خطابه را حفظ كرده‌ام، صَد فصل از مواعظ على را از بر كردم كه بخشيدن و انفاق تنها به افزونى آن مي‌انجامد.
4 ـ عبدالحميدبن يحيى   مىگويد: هفتاد خطبه از خطبههاى على را از بركردم كه همواره در ذهن من فيضان مىكرد و مىجوشيد.
محقق طباطبايى در ادامه مىنويسد :
همين شاهد كافى است كه سخن هيچ يك از صحابه پيامبر، همپايه سخن اميرالمؤمنين 7گردآورى و تدوين نشده است، و نه حتّى يك دهم يا يك بيستم آن. گفتار جاحظ در كتاب «البيان و التبيين» و ديگر تأليفاتش در شهادت بر اين ادعا، ما را كفايت مىكند.

يك شاهد تاريخى
مؤلف مىنويسد: اميرالمؤمنين7 را در همان آغاز رسالت پيامبر6 در اوج بلاغت و فصاحت مىيابى، زمانى كه پيامبر او را ـ پس از خالدبن وليد ـ به يمن مىفرستد.
خالدبن وليد، مردم يمن را شش ماه محاصره كرد. ولى آنان تسليم نشدند و به قبول اسلام رضايت ندادند.
پيامبراكرم6 پس‌ازآن،اميرالمؤمنين7را به يمن مىفرستد.امام7درهمان‌ابتداى امر بر آنان خطبه مىخواند و با كلامى رسا و بليغ، آنان را به دين اسلام دعوت مىكند.
براء بن عازب مىگويد:   من همراه على بودم. بعد از نماز صبح، على بر مردم خطبه خواند. مردم قبيله هَمْدان   در يك روز همگى مسلمان شدند!
على7 در نامه‌اى خبر آن را براى پيامبر ارسال مىكند. زمانى كه پيامبر، نامه على را قرائت مىكند، سجده شكر به جا مي‌آورد و مىفرمايد:السلام على همدان. درود بر قبيله همدان باد.
چنين است كه سخن بليغ و فصيح ـ كه از علم و حكمت و ايمان و اخلاص نشأت گرفته باشد ـ اثر مىبخشد. اين همان دعاى اجابت شده پيامبر اكرم6 در حق اميرالمؤمنين7 است. زمانى كه ايشان را براى امر قضاوت به يمن مىفرستد، مىفرمايد :
«اذهب فإنّ الله يهدي قلبک و يثبّت لسانک»
رهسپار يمن شو (دل قوى دار). بدرستى كه خداوند، قلب تو را هدايت و زبان تو را استوار مىكند (كه همواره راه درست بپيمايى و سخن حق بگويى)
مؤلف در پاورقى حدود سى مصدر مهم روايى و تاريخى از منابع اهل سنت براى اين حديث بيان مىكند.
در پايان ديباچه آمده است :
جذابيّت سخنان و انديشه امام7 مردم را بر آن داشت تا همزمان با ايراد سخنرانى، سخنان حضرت را با شوق تمام حفظ كنند، آن را بنويسند و به ديگران منتقل كنند. علاوه بر اين، خود حضرت هم آنان را به اين عمل تشويق مىكردند.
مرحوم كلينى در كتاب كافى از اصبغ بن نباته روايت مىكند كه اميرالمؤمنين 7در خانه ـ يا در دارالاماره ـ خطبه خواند در حالى كه ما همه جمع شده بوديم. پس از آن. حضرت دستور دادند كه نگاشته شود. آن را نوشتند و بر مردم خواندند.

متن كتاب
كتاب «فى رحاب نهج‌البلاغه» در 14 بخش تنظيم شده است كه در اينجا به صورت اجمالى به معرفى آنها مىپردازيم :

بخش اول  :

تدوين كنندگان كلام اميرالمؤمنين7 از قرن اول تا قرن چهاردهم. اين بخش، حدود صد و ده صفحه از كتاب را دربرمىگيرد و مشتمل بر چهارده فصل با عناوين قرون چهارده گانه است.
بـه عنوان نمونه در نخستين فصل «القرن الاول»، به سه تن از صحابه اشاره مىشود: 1 ـ حسن بصرى 2 ـ حارث اعور 3 ـ زيدبن وهب
در مجموع 42 مورد در اين بخش معرفى شده است كه با حسن بصرى آغاز و با كتاب «نهج‌الاسرار»، رضا آقاهندى حيدرآبادى به پايان مي‌رسد.
نظر به اهميّت مؤلف و يا كتاب نگاشته شده، شرح و توضيحات ذيل عناوين، گاهى مختصر و گاهى مفصّل است.
مثلا در فصل سوم اين بخش «قرن سوم هجرى»، از جاحظ ياد شده كه خود از دانشمندان ادب عربى است و كتاب او «مائة كلمة»، اثرى مهم و ماندگار از اوست كه مؤلف درباره آن به تفصيل بيشترى پرداخته و مطالبى ذيل اين عناوين آمده است :
نسخههاى خطى كتاب، چاپهاى متعدد آن، ترجمههاى مختلف از آن، شرحهايى كه بر آن نوشته شده است، از جمله: شرح قطب راوندى و شرح رشيد وطواط با نام «مطلوب كل طالب».
مؤلف در افزوده كوتاهى ـ با عنوان «كتب مجهولة و لم يعلم تاريخا» ـ هفت كتاب شناسانده است كه نه مؤلف آنها روشن است و نه تاريخ تأليف آنها.

بخش دوم  :
بخش دوم كتاب «مخطوطات نهج‌البلاغه» (نسخههاى خطى نهج‌البلاغه) است.
اين بخش (حدود صد صفحه) به معرفى نسخههاى خطى نهج‌البلاغه به ترتيب قدمت زمانى آنها مىپردازد.
عناوين اين بخش را تاريخ كتابت نسخهها تشكيل مي‌دهد كه مجموعآ در آن، صد و هفتاد و هفت نسخه خطى معرفى شده است.
اولين آنها نسخه سال 469 است. و آخرين مورد، نسخه‌اى كه در سال 1132 هجرى كتابت شده است. توضيحات ذيل هر عنوان به ميزان اطلاع مؤلف نسبت به نسخه مورد نظر بستگى دارد. تا حد امكان، مشخصات كامل هر نسخه ارائه مىشود. در ذيل هر عنوان به نكاتى اشاره شده، از جمله: نوع خط، كيفيت حواشى نسخه، 
تعداد برگههاى آن، آغاز و انجام نسخه و نقل سطر اول و سطر آخر آن، بر كدام يك از مشايخ قرائت شده، در حال حاضر در چه جاهايى يافت مىشود، با چه كسى و در چه زمانى مقابله شده است و... محلّ يافته شدن نسخهها، در بعضى موارد كتابخانههاى شخصى و در بيشتر موارد، كتابخانههاى عمومى است، همچون كتابخانههاى بغداد، قاهره، تركيه، دانشگاه تهران، آيةا... مرعشى و آستان قدس رضوى.

بخش سوم  :
بخش سوم كتاب (طبعات نهج‌البلاغه)، اشاره به چاپهاى مختلفى دارد كه تاكنون از كتاب نهج‌البلاغه صورت گرفته است.
در آغاز اين بخش، محقق طباطبايى اشاره مىكند كه تاكنون، چاپهاى فراوان و متعدد از نهج‌البلاغه در كشورهاى مختلف ـ همچون مصر و سوريه و ايران و لبنان ـ صورت پذيرفته كه برشمردن همه آنها خارج از توان است، ليكن ما به حدّ توان مىكوشيم. وى چاپهاى نهج‌البلاغه را به دو قسمت دستهبندى مىكند: معلوم التاريخ و مجهول التاريخ. در اين بخش چاپهايى از نهج‌البلاغه را كه همراه با شرح مفصل آن صورت گرفته ـ مثل شرح ابن ابى الحديد و ابن ميثم بحرانى و خويى ـ و يا همراه با ترجمه آن به زبانهاى ديگر است ياد نمىكند، اگرچه در آنها متن كامل نهج‌البلاغه با شرح يا ترجمه آمده باشد.
در قسمت اول ( چاپهاى معلوم التاريخ) يكصد و نه مورد بيان شده است. نكته جالب توجه در اين بخش، مطالبى است كه مؤلف راجع به يكى از چاپهاى نهج‌البلاغه ( چاپ سال 1302 بيروت، با شرح مختصر شيخ محمد عبده) بيان مي‌دارد. در اين چاپ، بنا بر نظر مؤلف يك خطاى آشكار و يك تحريف رسوا كننده وجود دارد: مؤلف كتاب، به جاى سيد رضى، سيد مرتضى درج شده است و مهمتر از آن، تحريف درباره عبارتى از نهج‌البلاغه پيرمون خلافت و جانشينى پيامبر است. 

بخش چهارم :
اين بخش (شروح نهج‌البلاغه و شراحه) مفصلترين و شايد مهمترين بخش كتاب است كه حدود سيصد صفحه از كتاب را دربرمىگيرد. در اين بخش مؤلف به بيان شرحهايى كه بر نهج‌البلاغه نوشته شده و شرح حال مؤلفين آنها مىپردازد.
مؤلف در ديباچه اين بخش بيان مىكند كه كتاب شريف نهج‌البلاغه از همان ابتدا مورد توجه عالمان و اديبان قرار گرفته و در معرض روايت، قرائت، اجازه، استنساخ، مقابله، حاشيه نويسى آنان بوده است. ما در ميراث مكتوب جاودان خود، كتابى نمىيابيم كه هم پايه نهج‌البلاغه نسخههاى خطى گوناگون و فراوان داشته باشد. همچنين از قرن ششم هجرى تا امروز بر آن شرحهايى نگاشته شده است. فراوانىِ شروح، ارائه آمار دقيق از آن را دشوار بلكه محال مىسازد. از ايـن رو، در ايـن بخش، تنها به شروح متن نهج‌البلاغه ـ و نه قسمتى از آن و يا خطبه و نامه‌اى خاص ـ پرداخته‌ايم، خواه شرح كامل باشد و يا ناتمام، مفصل يا مختصر.
در اينجا بحثى مهم مطرح شده كه: اولين شارح نهج‌البلاغه كيست ؟
در پاسـخ ، پس از بيان شـش قـول و بررسى آنها نظر مي‌دهد كه مقدّم بر همه شارحان نهج‌البلاغه، جناب سيد فضل الله راوندى است، كه در سال 561 هجرى از كاشان به بغداد مي‌رود، در آنجا بر نسخه‌اى از نهج‌البلاغه به خط شريف رضى دست مىيابـد همان دم آن را بـراى خـود استنساخ كـرده و شـرح و تعليـق بـر آن را آغاز مىكند.
اين بخش براساس ترتيب زمانى ـ قرون هجرى ـ مرتب شده است، از شرح فضل الله راوندى تا قرن چهاردهم هجرى كه مجموعآ 79 شرح بر نهج‌البلاغه معرفى شده است.
در قرن ششم هجرى يازده شرح عنوان شده است كه شرح فضل الله راوندى، شرح قطب راوندى (منهاج البراعة)، شرح بيهقى (معارج نهج‌البلاغه) و شرح كيدرى (حدائق الحقائق) اهميت بيشترى دارد.
محقق طباطبايى مىكوشد درباره هر كدام از شارحان نهج‌البلاغه، شرح حال كامل از آنان و آثار علمى و خدمات و كتابشناسى آنها و... ارائه دهد. لذا درباره نخستين شارح به عناوين ذيل برمىخوريم: شرح حال، اساتيد و مشايخ حديث (41 نفر)، شاگردان و راويان (25 تن)، مدرسه مجديّه (مدرسه بزرگ و مهمّى در كاشان كه به همت جناب راوندى بنا گرديده است و به قول سيد على خان مدنى ـ در كتاب الدرجات الرفيعة ص 506 ـ همانندى بر آن روى زمين يافت نشده است!)، تأليفات (14 كتاب، با ذكر نسخههاى خطى و محل يافت آنها)، ديوان اشعار، نمونههايى از شعر فضل الله راوندى، بزرگانى از خاندان راوندى، تولد و وفات، مقبره راوندى، معرفى منابع شرح حال (25 منبع).
با توجه به شرح و بسطى كه محقق طباطبايى براى اين شخصيت و بعضى شارحان ديگر نهج‌البلاغه بكار برده است ـ همچون شرح حال مفصّل قطب راوندى، كيدرى و افضل‌الدين ماهابادى ـ توقع مي‌رفت كه درباره 
ابى ابى الحديد مىبايد به تفصيل بيشترى سخن گفته باشد و گويا چنين هم در نظر داشته‌اند. ولى اجل مهلت نداد و اين كتاب همچون بعضى از آثار ديگر او ناتمام ماند. از اين رو، حدائق الحقائق (تأليف قطب الدين كيدرى) آخرين شرحى است كه در زمان حيات ايشان معرفى شده است. البته بعد از درگذشت ايشان، يادداشتهاى مربوط به شروح را كه در نوشتههاى آن فقيد يافتيم، به كتاب ضميمه كرديم، همچون شرح فخرالدين رازى و ابن ميثم بحرانى و ابن ابى الحديد معتزلى.

بخش پنجم : شرح خطبهها و پارههايى از نهج‌البلاغه
در اين بخش، بيست و پنج عنوان معرفى شده است ـ از شماره 80 تا 105 ـ كه آخرين آنها شرح خطبه شقشقيه اثر مرحوم شيخ محمدرضا حكيمى (روحانى معاصر فقيد، مقيم كويت) است.


بخش ششم : ترجمههاى نهج‌البلاغه
در اين بخش، ترجمههاى نهج‌البلاغه به زبانهاى مختلف همچون فارسى، انگليسى، فرانسه، آلمانى، ايتاليايى، تركى و اردو معرفى گرديده است.
در قسمت نخست، (ترجمههاى متن كامل نهج‌البلاغه) به هشتاد و هشت عنوان كتاب برمىخوريم، از ترجمه نهج‌البلاغه به زبان اسپانيايى تا ترجمه كتاب به زبان اردو.
در قسمت دوم، ترجمه خطبهها و بخشهايى از نهج‌البلاغه معرفى شده است.
بخشهاى ديگر كتاب، به اختصار فهرست وار معرفى مىشود:
بخش هفتم :مستدركات نهج‌البلاغه (هفت عنوان كتاب)
بخش هشتم  :تبويب نهج‌البلاغه (چهار عنوان)
بخش نهم  :فهارس نهج‌البلاغه ( هفت عنوان)
بخش دهم  :كتابهايى كه در پشتيبانى نهج‌البلاغه تأليف شده است.
بخش يازدهم  :ديگر آثارى كه حول محور نهج‌البلاغه نگاشته شده است (سى و هشت عنوان )
بخش دوازدهم  :نهج‌البلاغه در نثر عربى
بخش سيزدهم  :نهج‌البلاغه در شعر عربى
بخش چهاردهم : منتخبات نهج‌البلاغه (حدود 40 عنوان)


سخن آخر
همانگونه كه پيش از اين گفته شد، بخش عمده‌اى از اين كتاب به صورت مقالههايى در مجله تراثنا به چاپ رسيده بود كه مرحوم طباطبايى، همواره پس از چاپ به افزودن مطالب و انجام تغييرات در پاره‌اى موارد مىپرداخت و در نظر داشت آن را به صورت كتابى مستقل به چاپ برساند كه متأسفانه اجل به ايشان مهلت نداد.
پس از رحلت ايشان، آقا سيد جعفر طباطبايى فرزند ايشان، آن را در يك جا گرد آورد و درصدد آمادهسازى آن براى چاپ برآمد.   از طرف ديگر بنياد نهج‌البلاغه مشتاقانه در انتظار تكميل آن بود تا آن را به صورت
شايسته به چاپ برساند.
اكنون كتاب آماده انتشار است كه اميدواريم در آينده نزديك شاهد چاپ شدن آن باشيم.
سيد محمد طباطبايى يزدى

آخرین بروز رسانی مطلب در سه شنبه ، 21 آذر 1391 ، 13:21
 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: