اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
بررسى تحريف‌ناپذيرى قرآن در آثار شيخ بهاءالدين عاملى مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 28
دوشنبه ، 13 شهریور 1391 ، 13:42

دکتر فتح الله نجارزادگان

محسن رفعت

چكيده: تحريف‌ناپذيرى قرآن در آثار شيخ بهايى، حداقل با سه دليل آيات، احاديث و تواتر، تمام اجزاى قرآن قابل اثبات است. دليل قرآنى، مستند به آيه 9 سوره حجر و آيات 41 و 42 سوره فصّلت است. و دليل روايى مستند به احاديث عرض و استفاده از شمار زيادى از احاديث فقهى و غيرفقهى در زمينه‌هاى آن است.
دليل تواتر نيز مبتنى بر انگيزه‌هاى غيرقابل توصيف مسلمانان در نقل، حفظ، نگارش و... تمام اجزاى قرآن است. به همين‌رو، شيخ بهايى اختلاف گوهرى در كلمات قرآن را مستند به تواتر و قرائت نماز را با هركدام از قرائات هفت‌گانه بدون اشكال مى‌داند و اختلاف ساير مصاحف با مصحف موجود را بى‌اعتبار قلمداد مى‌كند.
واژه‌هاى كليدى: تحريف‌ناپذيرى ؛ شيخ بهايى ؛ قرآن ؛ احاديث ؛ تواتر.

واژه تحريف در لغت و اصطلاح
تحريف از ريشه «حرف» (به معناى لبه و كناره) (ابن‌فارس، ج 2، ص 42؛ راغب اصفهانى، ص 228) به معناى مايل كردن، به كنار بردن و دگرگون ساختن آمده (ابن‌فارس، ج 2، ص 43) و تحريف سخن به معناى متمايل ساختن معناى كلام از مقصود گوينده به سمت احتمالى است كه امكان دارد سخن گوينده را بر آن حمل كرد (راغب اصفهانى، ص 228) كه نتيجه آن ايجاد نوعى دگرگونى در مقصود گوينده خواهد بود. نخستين بار اين واژه در قرآن و سپس در احاديث به كار رفته است. تحريف قرآن را مى‌توان به دو نوع معنوى و لفظى تقسيم كرد. مقصود از تحريف معنوى تفسير و توجيه سخن برخلاف مقصود گوينده است و اين نوع تحريف در قرآن رخ داده و امام على 7 نيز از وقوع آن در زمان خود و آينده خبر مى‌دهند و مى‌فرمايند: «به خدا شكوه مى‌برم از مردمى كه كالايى نزد آنان بى‌بهاتر از كتاب خدا نيست، هرگاه چنان كه بايسته است تلاوت شود؛ و پرسودتر و گرانبهاتر از آن نيست، اگر از معناى خويش تحريف گردد.» قرآن مجيد نيز از وقوع اين نوع تحريف در كتابهاى آسمانى گذشته خبر داده و فرموده است : (مِن الَّذينَ هَادُوا يُحَرِّفونَ الكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ) (برخى يهوديان سخنان ]تورات[ را از جاهاى خود تحريف مى‌كنند.) (نساء (4) / 46)
موضع نزاع به‌طور عام و در آثار شيخ بهايى به طور خاص، در مورد تحريف لفظى قرآن است كه شامل تبديل و افزايش يا كاهش در آنهاست.
جايگاه و اهمّيّت بحث درباره تحريف‌ناپذيرى قرآن، بسى والاست. چون اگر سلامت قرآن از تحريف به اثبات نرسد، هرگونه استدلال به آيات قرآن مورد ترديد قرار مى‌گيرد؛ زيرا در غير اين‌صورت، احتمال اينكه آيات مورد استدلال، تحريف شده و مقصود خداوند تغيير يافته باشد، همواره وجود خواهد داشت. پذيرش تحريف قرآن در پاره‌اى از موارد، مستلزم انكار اعجاز قرآن خواهد بود. اعتبار احاديث معصومان، به‌ويژه در مقام تعارض روايات با يكديگر نيز به قرآن متّكى 
است و اگر در قرآن تحريفى رخ داده باشد، اعتبار روايات نيز مخدوش خواهد شد. (براى مطالعه بيشتر، نك: مصباح يزدى، ج 1، ص 213؛ حسينى ميلانى، ص 55ـ56)
پيشينه نظريّه تحريف‌ناپذيرى قرآن
پيشينه بحث تحريف‌ناپذيرى قرآن را بايد همزمان با نزول قرآن و در متن آيات وحى جستجو كرد. اگر افزون بر آيات ديگر قرآن (فرقان (25) / 30 ؛ سجده (32) / 32 ؛ درباره وجه استدلال به اين آيات به سلامت قرآن از تحريف؛ نك: نجارزادگان، ص 21ـ22) دلالت آيات 9 سوره حجر و 41 و 42 سوره فصّلت را بر اثبات تحريف‌ناپذيرى قرآن كافى بدانيم، بايد اذعان كنيم نقطه آغاز و سنگ بناى عدم امكان راهيابى خلل در الفاظ قرآن را خود قرآن پى نهاده است.
پس از قرآن، كهن‌ترين سندى كه هم‌اكنون در دسترس ماست، صحيفه سجّاديّه از قرن اوّل است؛ بخشهاى فراوانى از دعاهاى صحيفه ـ كه در مقام اوصاف موجود است و بر سلامت اين كتاب گواهى مى‌دهد (مانند دعاى 42) ـ مانند اين عبارت كه مى‌فرمايد: «خداوندا... قرآن را ميزان عدالت ـ در تمام باورها و كردارها ـ قراردادى؛ به‌گونه‌اى كه لسان آن از حق منحرف نمى‌شود...» (همان) از سوى ديگر، هرگز قرآن محرَّف ميزان درست براى سنجش نيست.
در احاديث پيامبر خدا 6 افزون بر احاديثى زياد كه درباره فضايل قرآن در منابع فريقين نقل شده (نك: متّقى هندى، ج 2، ص 284ـ293 ؛ مجلسى، ج 92، ص 12ـ33) احاديث عرض اخبار بر كتاب خدا (كلينى، ج 2، ص 69، رقم 1 ؛ عيّاشى، ج 1، ص 8، رقم 2؛ طوسى، ج 2، ص 227، رقم 4) پناه بردن به قرآن در هنگام هجوم شبهه‌ها و فتنه‌ها (كلينى، ج 2، ص 598ـ599، رقم 2) و حديث ثقلين پيشينه بحث را با قدمت نزول قرآن همگام مى‌سازد. چون اين اوصاف براى قرآن با تحريف و تبديل در الفاظ آن، سر سازش نخواهد داشت.
مفسّران در مقدّمه تفسير و نيز ذيل آياتى كه در اين‌باره‌اند (به ويژه آيه 9 سوره 
حجر) و اصوليون در بحث ناسخ و منسوخ و حجّيّت ظواهر قرآن، فقها در بحث جواز قرائت سبعه در نماز و گزينش يك سوره پس از حمد و متكلّمان در كتابهاى كلامى، به اين مسئله پرداخته‌اند.
بررسى ادلّه تحريف‌ناپذيرى قرآن از ديدگاه شيخ بهايى
ادلّه سلامت قرآن از تحريف را مى‌توان به چهار گروه تقسيم كرد: آيات قرآن، احاديث، تواتر اجزاى قرآن و دليل عقلى. آنچه از اين ادلّه در آثار شيخ بهايى   به    
چشم مى‌خورد، سه دليل قرآن، احاديث و تواتر است.
الف) دليل قرآن
استدلال شيخ بهايى به قرآن، آيه (إنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكرَ وَ إنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ) (حجر (15) / 9) «ما خود ذكر (قرآن) را فرود آورديم و خود نگهبان آن هستيم» است. ايشان مى‌نويسد :
اختلفوا في وقوع الزيادة و النقصان فيه و الصحيح أنّ القرآن العظيم محفوظ عن ذلک زيادة كان أو نقصانآ. و يدلّ عليه قوله تعالى (... و إنّا له لحافظون) (بلاغى، ج 1، ص 61)
درباره وقوع افزايش و كاهش در قرآن، اختلاف كرده‌اند؛ امّا قول درست اين است كه قرآن از وقوع اين امر، چه به زياده و چه به نقصان، محفوظ است. و بر اين مطلب اين آيه دلالت دارد: «... و همانا ما نگهبان آن هستيم.»
وجه استدلال به اين آيه بدين شرح است: كلمه «ذكر» در اينجا به قرينه آيات پيش از اين آيه، به معناى قرآن است. ترديد در اين معنا بى‌مورد است. (نك: نورى، 
ص 361ـ362) جمله اوّل اين آيه، با دو كلمه تأكيدى «إنّ : همانا و نحن: ما» و به كار گرفتن ضمير جمع «نا و نحن: هر دو به معناى ما» (كه دلالت بر عظمت كار دارد) براى رفع ترديد كسانى است كه در آيات پيشين به آنان اشاره شده است. آنان از نزول قرآن از سوى خدا ترديد داشتند و آن را انكار مى‌كردند و نيروهاى غيرالاهى را در اين زمينه دخيل مى‌دانستند. خداوند با اين كلام مؤكّد، از يك سو، دخالت نيروى ديگرى را در نزول قرآن نفى و آن را صرفآ به خدا منتسب مى‌كند، و از سوى ديگر، بر عظمت قرآن و سلامت آن از هر نوع دست‌بردى در حين نزول تأكيد مى‌نمايد. جمله دوم آيه شريفه نيز با ذكر ادات تأكيد «إنّ و لام مفتوحه: هر دو به معناى همانا و قطعآ» و نيز ضمير جمع «نا» و وصف جمع «حافظون: نگهبانان» از نگهبانى و حفظ قطعى قرآن پس از نزول آن سخن مى‌گويد. نحوه بيان اين بخش نيز هر نوع ترديدى را در اين زمينه مى‌زدايد.
حفظ قرآن در اين آيه، به صورت مطلق و بدون هيچ قيدى بيان شده؛ بنابراين، شامل حفظ آن از هر نوع تحريفى، از جمله اسقاط، تغيير يا تبديل در آيات (كه اهمّيّتش از هر نوع حفظى بيشتر است)، مى‌شود و برخلاف ادّعاى برخى تنها اختصاص به حفظ معارف قرآن در برابر شبهه معاندان نيست (همو)؛ چون اگر تحريفى در الفاظ قرآن رخ داده باشد (با توجّه به همبستگى محتواى معارف قرآن كه گاهى افزودن يا كاستن يك حرف، مطلب حقّى را باطل مى‌كند)، محتواى قرآن در برابر شبهات نيز پابرجا نخواهد ماند. اين ادّعا نيز كه وعده حفظ قرآن تنها در قلب پيامبر خدا امكان دارد يا حفظ يك نسخه از قرآن نزد معصوم، براى تحقّق وعده خدا كافى است (همو) نيز، بى‌مبناست و چون هدف از نزول قرآن هدايت است، بايد قرآن در ميان مردم محفوظ بماند تا زمينه هدايت آنان فراهم آيد. اگر گفته شود قرآن تحريف‌شده باز بر سمت هدايتگرى‌اش باقى است، بايد گفت: در اين صورت، نيازى به وعده خدا بر حفظ قرآن در قلب حضرت رسول نيز نبود.

دليل ديگر از قرآن در آثار شيخ بهايى اين آيات شريفه است: (... وَ إنَّهُ لَكِتَابٌ عَزيزٌ لا يَأتِيه البَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لاَ مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ) (فصّلت (41) / 41ـ42) «... و به طور قطع، آن كتابى عزيز است كه باطل از روبرو و پشت سر، به آن راه نمى‌يابد. از ناحيه خداوند حكيم و ستوده فرود آمده است.» مرحوم شيخ بهايى در اين‌باره مى‌نويسد :
«لاَ يَأتِيه الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لاَ مِنْ خَلْفِهِ» و لا تطرق إليه التغيير في ذاته و لا في وصفه.
باطل از روبرو و پشت سر به آن راه نمى‌يابد و تغيير در ناحيه ذات قرآن و وصف آن، راه نخواهد يافت. (بهايى، ص 16)
بدون ترديد، مقصود از واژه ذكر و كتاب در اين دو آيه، قرآن مجيد است. دو وصف «عزيز: رسوخ‌ناپذير» (لاَ يَأتِيه الْباطِلُ): «باطل به آن راه نمى‌يابد» و (تنزيل من حَكيمٍ حَميدٍ): «نازل شده از سوى خداوند حكيم ستوده» هركدام به‌طور مستقل، دلالت بر عدم تحريف قرآن مى‌كند. چون واژه «عزيز» به معناى شكست‌ناپذير و غيرقابل نفوذ است. (راغب اصفهانى، ص 564) و تحريف لفظى نوعى شكست و موجب نفوذپذيرى قرآن است. واژه «باطل» نيز به معناى نقيض حق، چيزى را گويند كه ثبات ندارد و تباهى و فساد مى‌پذيرد (همو، ص 129) و قرآن كه مى‌فرمايد: (لاَيأتِيه الْبَاطِلُ) «باطل به آن راه نمى‌يابد» به طور مطلق، هر نوع تغيير و تبديلى را در خود نفى مى‌كند و اختصاصى به نفى باطل در محتواى قرآن نيست؛ زيرا با توجه به اعجاز قرآن، در محتواى غنى و معارف هماهنگ و سرتاسر حق قرآن كه با نظمى خاص در مجموعه آيات و جملات يك سوره و مفاد آن قرار دارد، هرگونه تغيير و تبديل در الفاظ به محتوا، حقّانيّت و هماهنگى معارف قرآن آسيب مى‌رساند و مصداق تباه‌شونده و فسادپذير مى‌گردد؛ در حالى كه اين آيه با تعبير (مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لاَ مِنْ خَلْفِهِ) «از پيش رو و از پشت سر» به صورت مطلق و در هر زمان و از هر جهت، چنين 
امرى را منتفى دانسته است. جمله پايانى اين آيه يادآور اين نكته است كه قرآن به اين دليل قابل تحريف و تغيير نيست كه فرود آمده از سوى خداوند حكيم و ستوده است. خداوندى كه كارهايش هدفدار و بدون نقص است و خود برخوردار از همه كمالهاست. بنابراين، اگر قرآن تحريف شده باشد، نقض غرض و ناسازگار با حكيم بودن خدا خواهد بود.
برخى در استدلال به اين آيات، چنين مناقشه كرده‌اند: «در قرآن چيزى كه مستلزم بطلان محتواى آن باشد، مانند تناقض در احكام يا كذب در گزارشها و سرگذشتهاى آن، راه ندارد... و نمى‌توان معناى نفى باطل در قرآن را به تحريف و تغيير الفاظ آن گسترش داد... افزون بر آن، نفى باطل با حفظ يك نسخه نزد اهل بيت، تحقّق مى‌يابد و نيازى به حفظ نسخه‌هاى موجود نيست.» (نورى، ص 360ـ362) اين مناقشه‌ها بى‌مايه است؛ چون: نحوه بيان آيات مذكور، مطلق و بدون هيچ قيدى است و عدم راهيابى باطل در محتواى قرآن، بهترين گواه بر سلامت قرآن از هر نوع تحريف لفظى است. و الّا اگر در الفاظ و عبارتهاى قرآن به ويژه در سطحى وسيع، ـآن‌گونه كه پندارگرايان مدّ نظر دارند ـ دگرگونى راه يافته باشد، معارف آن نيز دگرگون شده و بطلان در آن راه مى‌يابد. پاسخ به شبهه حفظ يك نسخه نزد معصوم نيز در استدلال به آيه قبل، بيان شد.
يادآور مى‌شود كه نبايد احتمال داد كه آيات مورد استناد براى عدم تحريف، خود تحريف شده‌اند؛ زيرا صرف احتمال تحريف هيچ متنى را از اعتبار نمى‌اندازد. نهايت اين احتمال، ضرورت بررسى تحريف يا عدم آن است و چنان كه دليل بر تحريف به دست نيايد، اعتبار متن تثبيت مى‌شود. افزون بر اين، هيچ شاهد روايى و غيرروايى بر تحريف اين آيات به چشم نمى‌خورد و مقايسه ساختار و محتواى اين آيات با آيات قبل و بعد آن‌ها نيز نشان مى‌دهد كه آنها مجموعه‌اى منسجم و به هم پيوسته‌اند و تمام اوصاف اعجازى قرآن را دارند؛ به گونه‌اى كه هيچ ترديدى در 
قرآن بودن آنها روا نيست.
مرحوم شيخ بهايى در همين‌باره، به مفاد آيه (يَا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا) (حجرات (49) / 6) براى حجّيّت خبر واحد عادل و به مفاد آيه وضو (مائده (5) / 6) كه به تفصيل به تفسير آن پرداخته (بهايى، مشرق الشمسين، 43)، استناد كرده است و اين نيز شاهدى بر حجّيّت قرآن و در نتيجه، سلامت آن از تحريف در ديدگاه شيخ دارد. (همان، 106ـ118)
ب) احاديث
دانشمندان به احاديثى گوناگون براى اثبات سلامت قرآن از تحريف، استدلال كرده‌اند (نك: نجارزادگان، ص 21ـ22). اين به معناى نياز قرآن به احاديث در اين‌باره نيست؛ چون در واقع، اعتبار احاديث از قرآن است و صحّت و سقمشان با محكّ قرآن به دست مى‌آيد؛ ليكن چون نوع اين احاديث در گواهى شان بر سلامت قرآن از تحريف، از سوى خود قرآن تأييد مى‌شود، براى نيل به دو هدف ـ اثبات سلامت قرآن از تحريف و ساقط كردن احاديث تحريف‌نما (در صورتى كه تأويلى درست براى معناى آنها نتوان يافت) ـ به آنها تمسّك مى‌شود؛ چون در مقام تعارض احاديث، ناگزير احاديثى كه سندشان ضعيف و دلالتشان مبهم و يا موافق قرآن نباشد، ساقط‌اند و در آنها روايات تحريف‌نما مى‌باشند.
از جمله اين احاديث، «روايات عرض على كتاب الله» اند (نك: كلينى، ج 1، ص 69، رقم 1ـ4 ؛ عيّاشى، ج 1، ص 82ـ84؛ حرّ عاملى، ج 27، ص 109ـ112 ؛ نهج‌البلاغة، حكمت 53) كه بر تواتر معنوى آنها تصريح شده است. (انصارى، ج 1، ص 110ـ111) اين احاديث كه نيرومندترين ادلّه حديثى بر تحريف‌ناپذيرى قرآن‌اند، در مدلول مطابقى‌شان، ميزان بودن مطلق قرآن و حاكميّت آن را بر اخبار و آراء و در مدلول التزامى‌شان سلامت قرآن را از هر نوع تغيير و تحريفى به اثبات مى‌رسانند؛ چون با وجود تحريف، مقياس قرآن دچار ترديد مى‌شود و از كار مى‌افتد و مسلّمآ مراد از عرضه بر كتاب 
خدا جز عرضه به متن موجود نيست و اگر غير اين باشد، «تكليف ما لا يطاق» خواهد بود كه مردود است. اين اخبار ريشه نبوى دارد (حرّ عاملى، ج 27، ص 109، رقم 10 و 15) و تقيّه در آنها موضوعآ منتفى است.
مرحوم شيخ بهايى در يك تحليل نسبتآ گسترده پيرامون تفسير آيه وضو (مائده (5) / 6) به بررسى و نقد روايات عامّه در اين‌باره مى‌پردازد؛ با مقياس قرآن آنها را ارزيابى مى‌كند و از صحّت و سقمشان پرده برمى‌دارد. (بهايى، ص 133) اين تلقّى از قرآن به عنوان مقياس صحّت و سقم، از روايات متواتر عرض در ذهن شيخ بهايى نشسته است.
شيخ بهايى در مباحث فقهى نيز به احاديثى كه ناظر به احكام فقهى است، استناد كرده است. از جمله، روايات لزوم قرائت سوره كامل پس از حمد در نماز (كلينى، ج 3، ص 313) كه فقها، خواندن آن را پس از حمد واجب دانسته و آن را اجماع فقيهان اهل بيت مى‌دانند. ادّعاى صدور اين حكم از سر تقيّه نيز هيچ‌گونه توجيهى ندارد؛ زيرا بيشتر مذاهب قائل به وجوب قرائت سوره كامل نيستند. حال اگر قائل به تحريف شويم، امتثال اين حكم ناممكن مى‌شود؛ چون به اصطلاح اصوليان لازمه «اشتغال يقينى»، «برائت يقينى» است و مكلّف بايد براى امتثال حكم، يك سوره قرائت كند؛ ولى با احتمال تحريف، با قرائت هيچ سوره‌اى يقين به امتثال حاصل نخواهد شد؛ چون با پذيرش تحريف، تمام سوره‌ها محتمل‌التحريف‌اند. اين استدلال در تمام احكام شرعى كه در آنها بر قرائت سوره كامل يا آيه كامل تصريح كرده‌اند، جارى است. (لنكرانى، ص 221)
روايات فراوان درباره فضايل و آثار مترتّب بر قرائت، حفظ، نگارش، ختم و... قرآن در ديدگاه شيخ بهايى، مستندى ديگر براى سلامت قرآن از تحريف است؛ چون با فرض تحريف، امتثال اين احكام دشوار بلكه محال خواهد بود. درباره صدور اين اخبار در زمان رسول خدا 6 نيز فى‌الجمله نمى‌توان ترديد كرد. شيخ 
صدوق با استناد به اين احاديث نوشته است: «آنچه در ثواب قرائت سوره‌هاى قرآن و جواز قرائت دو سوره در هر ركعت از نماز نافله و ثواب ختم تمام قرآن و نيز نهى از قرائت تمام قرآن در يك شب و عدم جواز آن در كمتر از سه روز آمده، دليل بر سلامت قرآن از تحريف است.» (صدوق، ص 86)
ج) دليل تواتر :
اثبات تحريف ناپذيرى قرآن با دليل تواتر، تلفيقى از دليل روايى و شواهد تاريخ است (كه در واقع، چون اين شواهد، مستند به روايات‌اند مى‌توان آن را بخشى از دليل روايى به شمار آورد). در اين دليل، به اهتمام ويژه مسلمانان از عصر وحى تاكنون، در تمام ابعاد جمع‌آورى، حفظ، ضبط، قرائت و نگارش قرآن و نيز انس بى‌پايان و قداستى كه اين كتاب از همان اوان نزول در ژرفاى جانشان داشته، توجه شده است (نك: ابن‌جزرى، ص 5ـ6). بنابر گزارشهاى متعدّد تاريخى، مسلمانان نسبت به كوچك‌ترين تغيير در اين زمينه حساسيّت داشتند از خود واكنش نشان مى‌دادند. اين شواهد موجب تواتر اجزاى قرآن خواهد بود و هر نوع ترديدى را درباره تغيير در قرآن، پايان مى‌دهد. مرحوم شيخ بهايى در اين‌باره چنين مى‌آورد :
القرآن متواتر، لتوفُّر الدواعي على نَقلِه... و السبع متواترة إن كانت جوهريّة ك  «ملک» و «مالک»، أمّا الأدائيّة كالمدّ و الإمالة فلا، و لا عمل بالشواذّ. (بهايى، زبدة الأصول، ص 86)
قرآن به دليل انگيزه نقل فراوانى كه دارد متواتر است... و اگر اختلاف مربوط به حروف كلمات باشد، مانند «ملک» و «مالک»، تحت قرائات هفت‌گانه و متواترند ]و بدون اشكال است[؛ ولى اگر اختلاف در نحوه اداى كلمه باشد، مانند «مدّ و اماله» متواتر نخواهد بود ]باز هم اشكالى توليد نخواهد شد؛ چه اينكه[ عمل به قرائات شاذ و خلاف قرائات هفت‌گانه، جايز نيست.
از نمونه‌هاى اهتمام شديد مسلمانان به نقل قرآن و حفظ آن از هر تغيير كه زيرساخت تواتر قرآن به شمار مى‌آيد، مى‌توان به جريان عثمان‌بن عفّان اشاره كرد. 
وى گمان مى‌كرد «و» در ابتداى «الذين» در آيه (... وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ...) (توبة (9) / 34) نيست؛ امّا ابىّبن كعب خليفه را بيم داد كه اگر «و» را بر جايش نگذارند، شمشير از نيام برمى‌كشد. (سيوطى، ج 3، ص 232) در موردى ديگر، خليفه دوم بر اين پندار بود كه در قرائت آيه 100 سوره توبه (... وَ السَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنْ المُهَاجِرِينَ وَ الأنصَارِ وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ...) واژه «انصار» مرفوع است و حرف «و» در ابتداى «الذين» وجود ندارد. در اين صورت جايگاه شايسته انصار منوط به تبعيت آنان از مهاجران مى‌شد (و در مفاخرت مهاجران و انصار پس از رسول خدا6 مؤثّر بود و به سود مهاجران تمام مى‌شد). اين بار نيز ابىّبن كعب به عمر اعتراض و تأكيد كرد كه آيه چنان كه او قرائت مى‌كند نيست. (طبرى، ج 11، ص 7 ؛ سيوطى، ج 3، ص 269) عمر بر اين باور بود كه در قرآن آيه‌اى هست كه «حدّ رجم» را ذكر كرده است؛ امّا از اينكه اين باور را اعلام كند و مردم او را به افزودن بر كتاب خدا متّهم كنند، مى‌هراسيد. (ابن‌انس، ج 2، ص 824) در بين اماميّه نيز نخستين كسى كه به اين دليل عطف توجّه كرده علم‌الهدى شريف مرتضى (م 436 ق) است. (شريف مرتضى، ص 361ـ364)
ديدگاه تفصيلى شريف مرتضى در اين‌باره، در كتاب «المسائل الطرابلسيات الاولى» آمده كه هم‌اكنون مفقود است؛ ليكن ايشان در كتاب «الذخيرة فى علم الكلام» خلاصه ديدگاه خود را آورده و گفته است :
ما در كتاب «المسائل الطرابلسيات» روشن ساختيم كه قرآن به طور درست، همان‌گونه كه بوده، نقل شده؛ بدون آنكه در آن نقصان، تبديل يا تغيير و دگرگونى رخ داده باشد... در آنجا متذكّر شديم كه عنايت شديد و انگيزه‌هاى قوى مسلمين بر نقل قرآن و حفظ و حراست از آن، از حدّ نقل حوادث، رويدادها و كتابها به مراتب بيشتر است... علم به جزئيّات قرآن مانند علم به كلّيّت آن است... و ناگفته پيداست كه عنايت به قرآن و ضبط آن بسى فراتر از عنايت به ضبط و ثبت كتاب سيبويه و دواوين شاعران است و 
هرگز اين دو با يكديگر قابل مقايسه نيست. (همو، ص 361)
پس از علم‌الهدى گروهى ديگر شيوه او را پيموده‌اند؛ مانند ابن شهرآشوب (م 588 ق) در كتاب مثالب النواصب (ابن‌شهر آشوب، ص 428، نسخه لكهنو و 471 نسخه سپهسالار). شيخ سديدالدين محمود المحصى (م اوايل قرن هفتم) در كتاب «المنقذ من التقليد» در بخشى از كلام خود مى‌نويسد: «تواتر كل قرآن و اجزاء و تفاصيل آن بديهى است... و انكار ابن‌مسعود نسبت به معوّذتين، تواتر قرآن را مخدوش نمى‌كند؛ چون او يك نفر است...» (حمصى، ص 477ـ478)
شبيه به اين استدلال از مرحوم شيخ بهايى آمده است. وى در مقام نقد ديدگاه كسانى كه دو سوره «الضحى» و «الإنشراح» و دو سوره «الفيل» و «قريش» را يك سوره مى‌پندارد و به دليل عدم فصل بين آنها در مصحف ابىّبن كعب، تمسك جسته‌اند، نوشته است :
عدم الفصل في مصحف ابىّ لعلّه سهو منه على أنّه لايصلح معارضآ لسائر مصاحف الأمّة.
و اينكه در مصحف ابىّبن كعب، بين اين دو سوره فاصله ايجاد نشده، شايد اشتباهى از جانب او بوده است. افزون بر آن، اين مصحف، شايستگى معارضه با مصاحف ]رايج بين[ ساير امّت (ديگر اصحاب) را ندارد. (بهايى، العروة الوثقى، ص 48ـ52)
دليل تواتر اجزاى قرآن در بين متأخّران نيز مورد توجّه بوده است؛ مانند مرحوم شرف‌الدين عاملى (م 1377 ق) در «اجوبة مسائل جار الله» كه چنين آورده است : «هر حرفى از حروف قرآن در تمام نسلها تا عهد وحى و نبوّت، متواتر به تواتر قطعى است.» (شرف‌الدين، ص 28 و 163)
و بالاخره مرحوم امام خمينى (م 1409 ق) كه ازجمله ادلّه عدم تحريف قرآن، عنايت ويژه مسلمين را به جمع، حفظ، قرائت و نگارش قرآن برشمرده‌اند كه مستلزم تواتر در تمام اجزاى قرآن خواهد شد. (امام خمينى، ج 2، ص 165)

د) اختلاف قاريان و پندار تحريف قرآن
اختلاف قاريان در تلفّظ و كلمات قرآن، تحريف در لفظ يكسان نيست. برخى اين دو را يكسان پنداشته، تحريف قرآن را نتيجه گرفته‌اند (براى مطالعه بيشتر نك: نورى، ص 209). اين نتيجه‌گيرى مبتنى بر عدم پذيرش تواتر قرائات هفت‌گانه يا دهگانه است؛ چون با پذيرش تواتر، همه اختلافها در هيئت كلمات و حروف قرآن كه در معنا مؤثرند، از ناحيه خداست (حلّى، ج 3، ص 141 ؛ بهايى، زبدة الأصول، ص 86) و موجب تحريف نخواهد بود. شيخ بهايى بر همين باور است كه قرائات هفت‌گانه متواترند؛ ليكن با تبيينى عالمانه در تفاوت بين اختلاف كلمات در حروف آنها با اختلاف در چگونگى تلفّظ كلمات، ايشان مى‌نويسد :
«... و السبع متواترة إن كانت جوهرية ك  «ملک» و «مالک»، أمّا الأدائيّة كالمد و الإمالة فلا، و لاعمل بالشواذ.» (بهايى، زبدة الأصول، ص 86)
و اگر اختلاف در حروف باشد، مانند «ملك» و «مالك»، قرائات هفت‌گانه متواترند ]و بدون اشكال است[ ولى اگر اختلاف در نحوه اداى كلمه باشد، مانند «مدّ و اماله» متواتر نخواهد بود ]چه اينكه[ عمل به قرائات شاذ و خلاف قرائات هفت‌گانه، جايز نيست.
به همين‌رو، از نظر شيخ بهايى، نمازگزار مى‌تواند به نحو تخيير، هركدام از قرائات را برگزيند و در نماز قرائت كند. ايشان در اين‌باره چنين مى‌آورد :
لا خلاف بين فقهائنا ـ رضوان الله عليهم ـ في أنّ كلّما تواتر من القراءات يجوز القراءة به في الصلاة و لم يفرّقوا بين تخالفها في الصفات أو في إثبات بعض الحروف و الكلمات كملک و مالک و قوله تعالى «تجري من تحتها الأنهار» بإثبات لفظة من و تركها، فالمكلّف مخيّر في الصلاة بين الترک و الإثبات إذ كلّ منهما متواتر. (بهايى، العروة الوثقى، ص 69. نيز بنگريد: الحبل المتين، ص 723 ؛ الاثنا عشريّة، ذيل واجبات لسانى نماز، نكته چهارم، ص 27)

هيچ اختلافى ميان فقهاى ما نيست در اينكه هرچه از الفاظ قرآن به تواتر ثابت شده باشد، قرائت آن در نماز جايز است. آنها ]در اين جواز[ ميان مواردى كه اختلاف قرائت از اختلاف صفات ناشى شده، يا به دليل آوردن بعضى از حروف و كلمات است، تفاوتى ننهاده‌اند؛ مانند «ملك» و «مالك» و نيز اين گفتار خداوند كه مى‌فرمايد: «تجرى من تحتها الانهار» كه هم با لفظ «مِن» و هم بدون آن قرائت شده است. بنابراين، شخص مكلّف در نماز مخيّر است كه به هر دو شكل قرائت كند ]هم با حرف مِن و هم بدون آن[، چرا كه هر دوى آنها متواتر است.
نكته‌اى كه ذكر آن در اينجا خالى از لطف نيست، اين است كه با نفى تواتر قرائات، تواتر كلمات قرآن منتفى نيست. زيرا چه بسا قرائت آيه شرح و تفسير آن باشد. به‌طور نمونه، كلينى قرائت امام على 7 از اين آيه را چنين گزارش مى‌دهد : (وَ إِذا تَوَلَّى سَعَى فِي الأرْضِ لِيُفسِدَ فِيهَا وَ يُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ) (بقره (2) / 205) بظلمه و سريرته (كلينى، ج 8، ص 289) اين دو واژه تفسير آيه است كه ستمگرى و نهاد زشت مفسدان را علّت پايمال كردن كشت و نسل مى‌شناسند. در غير اين صورت، همان‌گونه كه آية الله خويى مى‌گويد:
متن كلمات و آيات قرآن حقيقتى است و اختلاف در شكل كلمات و چگونگى اداى آنها، حقيقتى ديگر است؛ چون هر چه كه براى نقل آن انگيزه‌هاى زياد و شديد وجود داشته باشد، به تواتر نقل مى‌شود و انگيزه مسلمانان براى نقل متن كلمات و آيات قرآن به قدرى شديد بوده كه قابل وصف نيست (چون قرآن اساس دين و معجزه الاهى آنان است). بنابراين اگر قاريان هفت‌گانه يا دهگانه هم وجود نداشتند، باز قرآن به تواتر ثابت بود و جريان دايمى قداست و صحّت آن نيز به اين منحصر نبود. (خويى، ص 158)
بنابراين اختلاف قاريان در اداى كلمات قرآن، موجب خلل به جوهره كلمات و آيات قرآن نيست، و كسى قائل به تلازم بين نقصان سوره‌ها، آيات و كلمات قرآن، با اختلاف در هيئت و چگونگى اداى كلمات قرآن نمى‌باشد. ادلّه سلامت قرآن از 
تحريف نيز هرگونه اختلاف در اداى كلمات قرآن را كه بخواهد به جوهره كلمات سرايت كند و به گونه‌اى شود كه موجب تغيير معنا و عدم دست‌يابى به مراد واقعى خدا شود، منتفى مى‌سازد.
نتيجه
موضوع بحث، تحريف‌ناپذيرى در الفاظ قرآن در آثار شيخ بهايى است. اين معنا شامل تبديل، افزايش يا كاهش در آن‌ها خواهد بود.
سلامت قرآن از تحريف به اين معنا در آثار شيخ بهايى با سه دليل آيات، احاديث و تواتر اجزاى قرآن قابل اثبات است. دليل قرآن مستند به آيه 9 سوره حجر و آيات 41 و 42 سوره فصلّت و دليل روايى مستند به احاديث عرض و روايات ناظر به احكام فقهى و غير فقهى است كه در صورت بروز تحريف در قرآن يا احتمال آن، اين احكام و آثار آنها را دشوارى (بلكه غير ممكن) مى‌گرداند.
دليل تواتر كه از قول به تواتر قرائات هفت‌گانه پديد مى‌آيد، تلفيقى از ادلّه روايى و شواهد تاريخى است و در پى آن، موجب تواتر در تمام اجزاى قرآن مى‌شود. اين دليل مبتنى بر انگيزه‌هاى راسخ و توانمند مسلمين در نقل، حفظ، نگارش و ... قرآن در تمام اجزاى آن است. اين دليل در بين متقدّمان و متأخّران اماميّه مدّ نظر بوده است. شيخ بهايى بر همين اساس، اختلاف ساير مصاحف را با مصحف موجود بى‌اعتبار مى‌داند.

كتابنامه
قرآن كريم
نهج البلاغه. جمع: شريف رضى، ضبط: صبحى صالح، بيروت: 1387 ق.
صحيفه سجّاديّه. تصحيح: فيض الاسلام، 1375 ق.
1. ابن‌انس، مالك. الموطأ. تصحيح و تعليق: محمّد فواد عبدالباقى. بيروت: بى‌تا.
2. ابن‌جرير، محمّد. جامع البيان عن تأويل آى القرآن. بيروت: 1408 ق.
3. ابن‌جزرى، محمّد. النشر فى القراءات العشر. تصحيح: على محمّد الضياع. مصر: مطبعة مصطفى محمّد، بى‌تا.
4. ابن شهرآشوب، على. مثالب النواصب. مخطوط، (نسخه لكهنو و نسخه سپهسالار...)
5. ابن‌فارس، احمد. معجم مقاييس اللغة. تحقيق: عبدالسلام محمّد هارون. قم: مركز النشر لمكتبة الاعلام الاسلامى، 1404 ق.
6. امام خمينى، روح الله. تهذيب الأصول. تقرير: آية الله جعفر سبحانى. قم: 1380 ق.
7. انصارى، مرتضى. فرائد الاصول. قم: دفتر انتشارات اسلامى.
8. بلاغى نجفى، محمّد جواد. آلاء الرحمن فى تفسير القرآن. بى‌تا.
9. بهاء الدين، محمّد(شيخ بهايى). الأربعون حديثا. قم: مؤسّسة النشر الاسلامى، 1415 ق.
10. ،. الاثناعشريّة فى الصلوة اليومية. تحقيق: الشيخ محمّد حسّون به اشراف: السيد محمود مرعشى. قم: مكتبة المرعشى النجفى، 1409 ق.
11. ـ. توضيح المقاصد. مصر: مطبعة العباسيّة، 1313 ق.
12. ـ.  الحبل المتين فى إحكام أحكام الدين. بيروت: دار الهادى، الطبعة الاولى، 1420 ق.
13. ـ. زبدة الاصول. تحقيق: فارس حسّون كريم. قم: مرصاد، الطبعة الاولى، 1423 ق.
14. ـ. العروة الوثقى. تحقيق: اكبر ايرانى قمى، قم: دار القرآن الكريم، بى‌تا، همچنين، التحقيق: فارس حسّون كريم. قم: 1423 ق.
15. ـ. الكشكول. قم: مؤسّسه انتشارات فراهانى، بى‌تا.
16. ـ. المخلاة (توبره). ترجمه: بهمن راذانى. انتشارات زرين، چاپ اول، 1364 ش.
17. ـ. مشرق الشمسين و إكسير السعادتين. تحقيق و تعليق: محمّد اسماعيل بن حسين مازندرانى خواجوى. مشهد: آستان قدس، الطبعة الاولى، 1414 ق.
18. ـ. مفتاح الفلاح. ترجمه: على‌بن طيفور بسطامى. قم: نشر حكمت، چاپ سوم، 1373 ش.
19. حرّ عاملى، محمّدبن حسن. وسائل الشيعه. قم: آل البيت، 1409 ق.
20. حسينى ميلانى، على. التحقيق فى نفى التحريف. قم: 1417 ق.
21. حلّى، حسن. تذكرة الفقهاء. قم: موسسة آل البيت لإحياء التراث، 1414 ق.
22. حمصى، سديدالدين محمود. المنقذ من التقليد. قم: موسّسه نشر اسلامى، 1412 ق.
23. خواجويى، محمّدبن حسن. وجه تسمية المفيد بالمفيد. (مقالة حول القرآن الكريم از شيخ بهايى) تحقيق: سيد احمد روضاتى. تهران: مكتب القرآن، 1413 ق.
24. راغب اصفهانى، حسين. مفردات الفاظ قرآن. تحقيق: عدنان داوودى. بيروت: الدار الشامية، 1416 ق.
25. سيوطى، جلال الدين. الإتقان فى علوم القرآن. بيروت: دارالندوة، بى‌تا.
26. شرف الدين، عبدالحسين. أجوبة مسائل جار الله. نجف: مطبعة النعمان، 1386 ق.
27. صدوق، محمّد. رسالة فى الاعتقادات. تحقيق: حسين درگاهى. الموتمر العالمى لألفيّة الشيخ المفيد، 1413 ق.
28. طوسى، محمّدبن حسن. الأمالى. قم: مؤسّسة البعثة، 1414 ق.
29. عيّاشى، محمّد. تفسير العياشى (كتاب التفسير). تصحيح: هاشم الرسولى المحلاتى. تهران : المكتبة الاسلامية، بى‌تا.
30. فاضل لنكرانى، محمّد. مدخل التفسير. مكتب الاعلام الاسلامى، الطبعة الثانية، 1413ق.
31. كلينى، محمّدبن يعقوب. الكافى. تصحيح: على اكبر الغفارى، تهران: دار الكتب الاسلامية، 1388ق.
32. مجلسى، محمّد باقر. بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار.  تهران: المكتبة 
الاسلاميّة، 1397 ق.
33. مصباح يزدى، محمّد تقى. معارف قرآن (قرآن شناسى). تحقيق و نگارش: محمود رجبى. مؤسّسة آموزشى پژوهشى امام خمينى، 1376 ش.
34. مهريزى، مهدى و صدرايى خويى، على. ميراث حديثى شيعه. قم: دارالحديث، 1380 ش.
35. نجّارزادگان (محمّدى)، فتح الله. سلامة القرآن من التحريف و تفنيد الافتراءات على الشيعة الاماميّه. تهران: نشر معشر، 1383 ش.
36. نورى، ميرزا حسين. فصل الخطاب. الطبعة الحجريّة، 1298 ق.
37. هندى، على المتقى. كنز العمّال فى سنن الاقوال و الافعال. تصحيح: صفوة السقا، بيروت : مؤسّسة الرساله، 1405 ق.
 

آخرین بروز رسانی مطلب در چهارشنبه ، 6 دی 1391 ، 14:19
 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: