اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
عالم ذرّ مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 27
دوشنبه ، 13 شهریور 1391 ، 13:22

اصغر غلامی

بر پايه متون معتبر دينى، انسان پيش از گام نهادن در دنيا عوالمى را پشت سر گذاشته است. وجود انسان در دو عالم ارواح و ذرّ به روشنى در روايات اهل‌بيت : بيان شده است. اين عوالم از نظر انسان‌شناسى و معرفت‌شناسى اهمّيّت فوق‌العاده‌اى دارند؛ زيرا به تصريح قرآن كريم و روايات معتبر معصومان : خداى تعالى در عوالم پيشين، انسان‌ها را مورد تفضل قرار داده و معرفت خويش را به آنها عطا فرموده است. بنابراين انسان‌ها به هنگام قدم نهادن به اين دنيا از معرفت خداوند برخوردارند. لذا خداوند از آنها مى‌خواهد كه به آن معرفت اقرار آورند، و نام اين عمل را «ايمان» نهاده، چنان‌كه سرپوش نهادن بر اين معرفت را «كفر» ناميده است.
در يكى از اين عوالم، خداى تعالى ارواح انسان‌ها را ـ دو هزار سال پيش از آفرينش بدن‌ها ـ خلق كرده است، به اين ارواح معرفت اعطا شده و آن‌ها مورد تكليف و امتحان قرار گرفته‌اند، امتحانى خاصّ كه تناسب با همان عالم دارد. و طبعآ برخاسته از معرفت است. درباره جزئيّات آن معرفت و امتحان، اطّلاع جزئى زيادى نداريم. ولى به هرحال، بر پايه قرآن و احاديث معتبر، مى‌دانيم كه در نتيجه اين امتحان براى هر روح، بدنى متناسب با آن تقدير شده است. بدن‌ها در عالم ذرّ، خلق شده و هريك با روح خاصّ خود تركيب شده‌اند. و به اين ترتيب، در عالم ذرّ، انسان، كامل شده يعنى انسانِ مركّب از روح و بدن تحقق يافته است. اين انسان‌ها همان ذريّه حضرت آدم 7 هستند كه خداوند، آنها را در صلب آدم قرار داده و در ذرّ دوم تمام ذريّه حضرت آدم 7 را از صلب او بيرون كشيده و آنها را به صورت ذرّات ريز معلّق در هوا پراكنده كرده است. در اين عالم ـ كه با عناوين مختلفى همچون «عالم ذرّ»، «عالم عهد و ميثاق» و «عالم الست» از آن ياد مى‌شود ـ خداى تعالى خود را به فرزندان شناسانده، از آنان بر ربوبيّت خويش اقرار گرفته و براى استقامت بر اين معرفت و اقرار بدان، با آنان پيمان بسته است. خداى تعالى مى‌فرمايد :
وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاوُنَا مِنْ قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ. (اعراف (7) / 172 و 173)
و ياد آور زمانى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذريه آنها را بيرون كشيد و آنان را بر خودشان گواه گرفت، آيا من پروردگارتان نيستم؟ گفتند : آرى شهادت مى‌دهيم تا اينكه روز قيامت نگوييد ما از اين غافل بوديم يا بگوييد همانا پدران ما پيش از ما مشرك شدند و ما فرزندان بعد از آنها هستيم آيا ما را به جهت آنچه باطل‌گرايان انجام داده‌اند، هلاك ميكنى؟
اين آيه به «آيه ذرّ» معروف است. آيات ديگرى نيز وجود دارد كه ناظر بر خلقت پيشين انسان است از جمله آيه «هل أتى» (انسان (76) / 1) آيه 101 سوره اعراف، آيه انذار اوّل (نجم (53) / 56)، آيات يادآورى كننده ميثاق (يس (23) / 60 و 61)
همچنين در روايات بسيارى به اين بحث پرداخته شده است، مانند روايات تفسيرى ذيل آيه «فطرة الله الّتي فطر الناس عليها» (روم (30) / 30)، روايات تفسيرى ذيل آيه «فما كانوا ليومنوا» (اعراف (7) / 101) و...
در اين نوشتار، براى پرهيز از تطويل، تنها آيه ذرّ و رواياتى كه به نوعى بيانگر محتواى پيمان الاهى با بندگان هستند، مورد بررسى قرار خواهد گرفت. در ادامه پس از بررسى معناى لغوى واژه‌هاى «ذرّ»، «ألست» و «عهد» به بررسي دلالت آيه ذر، روايات تفسيرى ذيل آيه، محتواى پيمان الاهى با بندگان، پيشى‌گيرندگان در اقرار به ربوبيّت خدا و تعدّد عالم ذرّ خواهيم پرداخت.
واژه پژوهى
الف) ذرّ
واژه «ذرّ» از نظر واژه پژوهان در امور زير به كار رفته است :
1. مورچه كوچك (العين، ج 8، ص 175؛ معجم مقاييس اللغة، ج 2، ص 343) يا كوچكترين مورچه (صحاح، ج 2، ص 663) و يا مورچه سرخ كوچك (لسان العرب، ج 4، ص 304).
2. ذرّات بسيار ريزى كه در شعاع نور تابيده شده از يك روزنه قابل رويتند. (النهاية فى غريب الحديث، ج 2، ص 157)
3. تفريق و پراكنده ساختن. (همان؛ لسان العرب، ج 4، ص 305)
بنابر اين از نظر لغت در واژه «ذرّ»، دو جهت وجود دارد: يكى ريز بودن، ديگرى پراكندگى و انتشار.
ب) ألست
اصطلاحى است كه از قرآن گرفته شده، با مضمون و محتواى اقرار به ربوبيّت خداوند، كه ناظر به توحيد فطرى است. از نظر لغوى، مركب است از «أ» (=ادات استفهام) به معنى «آيا»، كه اين استفهام از نظر ادبى «استفهام اقرارى» ناميده مى‌شود، و «لستُ» (= متكلّم وحده ماضى از ليس) به معناى «نيستم». تركيب آن يعنى: «آيا نيستم؟». اين واژه، در استعمال، صورت اسمى يافته و به روزى اطلاق مى‌شود كه خداوند، فرزندان آدم را با خطاب «ألست» خطاب كرد.
ج) عهد
واژه پژوهان، معانى متفاوتى براى «عهد» گفته‌اند، از جمله: نگهداشتن مودّت (منتهى الارب)، پيمان بستن و شرط كردن با كسى، وفاى به وعده (اقرب الموارد) و مراعات چيزى در حالات مختلف.
در مفردات مينويسد :
عهد به معناى مراعات و حفظ چيزى به طور پيدر پى و مستمر است و پيمان را از آن جهت «عهد» گويند كه مراعات آن لازم است.
از امر و توصيه به جهت لزوم حفظ آن نيز به عهد تعبير ميشود.
در اقرب الموارد ميگويد :
عهد فلان... الشىء: يعنى آن را پيدر پى نگهدارى و مراعات كرد.
بررسى دلالت آيه ذرّ
آيه شريفه ذرّ به روشنى دلالت دارد كه خداى متعال، در زمانى خاص فرزندان بنى آدم را از پشت آنان بيرون كشيده است. ذريّه حضرت آدم همه به صورت ذرّه‌اى كوچك، پس از بهره‌مندى از عقل و اختيار، معرفت خدا را به افاضه او دريافت كرده و مورد خطاب مستقيم پروردگار قرار گرفته‌اند.
خداوند در برابر اين معرفت بخشى، از آنان اقرار ميخواهد: «ألست بربّكم» ـ آيا من خداوندگار شما نيستم؟ ـ و بندگان نيز در برابر اين معرفت روشن و آشكار، اقرار مى‌كنند: «قالوا بلى».
بديهى است خطاب پروردگار و طلب اقرار، هنگامى صحيح و رواست كه انسان، به طور كامل خداى خويش را بشناسد و با تمام وجود، حضور او را دريابد. تنها چنين رويت و شهودى است كه جايى براى ترديد باقى نمى‌گذارد و انسان چاره‌اى جز اقرار و تسليم ندارد. البتّه انسانِ مختار، با زبان، توان مخالفت و انكار دارد، امّا قلب او با مشاهدة حقيقت نميتواند آن را از خود دور سازد.
بر پايه دلالت صريح آيه، خطاب الاهى عموميّت دارد و همه فرزندان آدم را ـتا قيامت ـ دربرمى‌گيرد. خداوند متعال نيز با همگان بر اين معرفت پيمان بسته و شاهد گرفته تا حجّت را بر ايشان تمام كند و راه هر گونه عذر و بهانه را ببندد.
همه فرزندان آدم، در آن عالم، در عرض واحد و از هر جهت مساوى بوده‌اند. لذا كسى حق ندارد شرك و انكار خويش در اين دنيا را به گردن ديگرى نهد. از سويى با توجّه به شدّت و وضوح معرفت و پس از يادآورى آن در اين دنيا، احدى نمى‌تواند مدّعى غفلت از آن شود.
در آيه شريفه، از مراحل بعدى سخن به ميان نيامده و بيان نشده كه پس از پايان اين تعريف و اخذ پيمان، خداوند با فرزندان آدم چه كرده است.
روايات تفسيرى آيه ذرّ
روايات فراوانى در كتب معتبر حديثى دربارة عالم ذر وجود دارد كه در اينجا فقط به برخى از روايات مطرح شده در ذيل اين آيه اشاره مى‌شود.
امام باقر 7 درباره عالم ذرّ مى‌فرمايند :
خداى تعالى ذريّه حضرت آدم را تا روز قيامت، از پشت آن حضرت خارج كرد. آنها همچون ذرّه‌هايى خارج شدند، خداوند خودش را به آنها نماياند و شناساند. و اگر اين معرفت بخشى نبود، احدى پروردگارش را نميشناخت. (الكافى، ج 2، ص 10، ح 4. بنگريد: التوحيد، ص 330، ح 9)
از حضرت امام صادق 7 سوال شد: انسانهايى كه به صورت ذرّ بودند، چگونه ]مخاطب خدا قرار گرفته و[ به او پاسخ دادند؟ حضرت فرمودند :
جَعَلَ فِيهِمْ مَا إِذَا سَأَلَهُمْ أَجَابُوه. (همان، ح 1)
در آنها چيزى قرار داد كه به هنگام سوال از ايشان پاسخ دهند.
در روايت ديگرى از امام باقر 7 از وعده بهشت به اصحاب يمين و جهنّمى شدن اصحاب شِمال سخن به ميان آمده است. همچنين به اخذ پيمان دربارة رسالت پيامبر اكرم 9 و امامت امامان شيعه : تا حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف تصريح شده است. (الكافى، ج 2، ص 6، ح 1)
شيخ طوسى در امالى خود ضمن حديثى، به سخن عمر به هنگام استلام حجر اشاره دارد كه گفت: تو را مى‌بوسم، در حالى كه مى‌دانم تو سنگى هستى كه نه ضرر مى‌رسانى و نه نفعى دارى... امير المومنين 7 به وى فرمودند: به خدا سوگند او هم ضرر ميزند و هم نفع ميرساند. سپس با استشهاد به آيه ذرّ فرمودند:
چون خداوند آدم را آفريد پشتش را مسح كرد و ذريّه او به شكل ذرّ از صلبش خارج شدند. خداوند عقل را ملازم آنان ساخت و به آنها معرفت بخشيد و اقرار خواست كه او پروردگار است و آنان بنده. آنان به ربوبيّت او اقرار كردند و بر بندگى خويش شهادت دادند. امّا از آنجا كه خداوند مى‌دانست مردم درباره اين اقرار درجات گوناگونى دارند، نام بندگانش را در پوستى نوشت و آن را در دهان اين سنگ قرار داد. اين سنگ در آن زمان دو چشم و دو لب و زبان داشت. خداوند فرمود: دهانت را بگشا. او دهان گشود و خداوند، آن پوست را در دهانش نهاد. سپس به او فرمود: «هر كس به طور كامل به عهدش وفا كرد، در روز قيامت به نفع او شهادت بده...» (امالى، ج 2، ص 90؛ بنگريد: تفسير العياشى، ج 2، ص 38)
در روايتى از ابن مسكان از امام صادق 7 آمده است :
درباره ]نحوه معرفت‌بخشى خداوند در[ آيه ذرّ پرسيدم كه آيا اين معرفت عيانى بوده است؟ فرمود: بله. پس معرفت تثبيت شد و انسانها موقف را فراموش كردند و به زودى به ياد خواهند آورد. و اگر آن نبود، احدى نميدانست كه خالق و روزى دهندهاش كيست. عدهاى از انسانها در عالم ذر به زبان اقرار كردند، در حالى كه به قلبشان ايمان نياورده بودند.
روايت ديگرى به همين مضمون از زراره از امام صادق 7 نقل شده است. (تفسير العياشى، ج 2، ص 39، ح 108)
در روايت ديگرى از آن حضرت نقل شده است:
خداوند بر همه خلق حجّت دارد، زيرا اين چنين در روز اخذ ميثاق، از آنان پيمان گرفته است. (المحاسن، ص 242، ح 229)
در روايتى از اميرالمومنين 7 نيز مكالمه خداى تعالى با همه خلق مطرح شده است. اصبغ‌بن نباته ميگويد :
روزى ابن الكوّا نزد اميرالمومنين 7 آمد و پرسيد: آيا خداوند، پيش از حضرت موسى ]على نبينا و آله و عليه السلام[ با احدى از فرزندان آدم سخن گفته است؟ اميرالمومنين 7 فرمودند: خداوند، با همه آفريدگانش ـاعمّ از نيك و بد ـ سخن گفته و آنان به او پاسخ دادهاند.
در ادامه روايت آمده است :
اين سخن بر ابن الكواء سنگين آمد و او از چگونگى اين كار پرسيد، كه اميرالمومنين 7 با استشهاد به آيه ذرّ فرمودند: «خداوند ضمن معرّفى خود و نيز پيامبران و رسولان و اوصياء، از خلق بر تسليم در برابر خويش و ايشان پيمان گرفت». (خصائص الائمّه، ص 87؛ تفسير العياشى، ج 2، ص 41، ح 116)
عرضه ولايت اميرالمومنين 7 در عالم ذرّ
بر اساس روايات اهل بيت : در عالم ذرّ، ولايت اولياى الاهى به خلايق عرضه شده و همه بندگان نسبت به ولايت ايشان معرفت دارند. در ضمن روايات تفسيرى عالم ذرّ به برخى از اين قبيل روايات اشاره شد. در اينجا نيز به عنوان نمونه، روايتى را از امام صادق 7 نقل مى‌كنيم.
نعيم صحّاف ميگويد: از امام صادق 7 درباره آيه شريفه «فمنكم كافر و منكم مومن» پرسيدم. آن حضرت فرمودند :
خداوند ايمان و كفر آنان را به ولايت ما (اهل بيت :) شناخت روزى كه در صلب آدم از ايشان پيمان گرفت در حالى كه به صورت ذرّ بودند. (كافى، ج 1، ص 413)
اين روايات، به صراحت بر عرضه ولايت و معرفت بندگان نسبت به آن دلالت دارد.
تعيين ياران و پيروان امام عصر 7 در عالم ذرّ
برخى روايات به روشنى گوياى اين حقيقت هستند كه خداوند در عالم ذرّ، درجه بالايى از معرفتِ اولياى خويش و شناخت حقيقت ولايت را به بندگانش عطا فرموده است تا آنجا كه در همانجا از مومنان پيمان گرفته كه به هنگام قيام حضرت قائم ـ روحى و ارواح العالمين له الفداء ـ ايشان را همراهى كنند. اين روايات همچنين بيانگر آن است كه ياران حجّت‌بن الحسن 8، از پيش تعيين شده و با ايشان در قيام حضرتش هم پيمان گشته‌اند و خدا نيز از آنان بر اين امر پيمان گرفته است.
حضرت امام صادق 7 مى‌فرمايند :
چون قائم 7 خروج كند، مردم انكارش مى‌كنند. او به سوى ايشان باز مى‌گردد، در حالى كه جوانى كامل است. پس كسى با او نمى‌ماند مگر مومنى كه خداى تعالى پيمان او را در ذرّ اوّل گرفته است. (بحارالانوار، ج 52، ص 287)
سبقت پيامبر 9 در گفتن «بلى»
پيشتر گفتيم كه خداى تعالى همه فرزندان آدم 7 را در عرض واحد و در كنار هم، از پشت او خارج كرد و پس از اعطاى معرفت، آنها را به اقرار بر ربوبيّت خويش تكليف كرد. كيفيّت پاسخگويى بندگان در ايمان و كفر و مراتب آن دو، تأثير داشته است. پيامبر اكرم 9 نيز به جهت سبقت گرفتن از همگان در پاسخ مثبت به پروردگار، اشرف مخلوقات شده است. امام صادق 7 مى‌فرمايند :
برخى از قريشيان به رسول خدا 9 عرض كردند: به سبب چه عاملى بر پيامبران سبقت گرفتى، در حالى كه بعد از همة آنها مبعوث شدى و آخرينِ آنها هستى؟
فرمودند: من نخستين كسى بودم كه به پروردگارم ايمان آوردم و نخستين كسى بودم كه خدا را اجابت كردم آنگاه كه خداوند ميثاق پيامبران را مى‌گرفت و ايشان را بر خودشان گواه قرار مى‌داد. «آيا من پروردگار شما نيستم؟» گفتند: آرى. پس من نخستين پيامبرى بودم كه گفت: «بلى»، و به اين ترتيب من در اقرار به خدا بر آنان سبقت گرفتم. (كافى، ج 1، ص 441 و ج 2، ص 10)
اخذ ميثاق از اهل بيت : و شيعيان ايشان
بر اساس برخى روايات، خداى متعال در عالم ذر اهل بيت : و شيعيانشان را از مصائب و مشكلات پيش رويشان در دنيا آگاه ساخته و ضمن دعوت ايشان به صبر و شكيبايى و تقوا، از آنان بر اين امر پيمان گرفته است. پيامبر اكرم9 نيز با ايشان بر اين امر پيمان بسته است.
اين روايات گوياى اين حقيقت هستند كه انسانها در عالم ذرّ همديگر را مى‌شناختند و از احوال يكديگر آگاه بودند. شيعيان نيز به خوبى جايگاه خود را مى‌دانستند و از امور پيش روى خويش اطّلاع داشتند، از پاداش خداوند در برابر ايمان، اعتقاد و اعمال نيك خود باخبر بودند و به ثبات قدم و استوارى بر عهد خود هم‌پيمان شده و با سلام بر پيامبر اكرم 9 با حضرتش تجديد پيمان مى‌كنند و از خداى متعال عمل به وعده‌اش را مى‌خواهند. داودبن كثير رقّى از امام صادق 7 معناى سلام بر پيامبر را مى‌پرسد. حضرتش چنين پاسخ مى‌دهد :
خداوند متعال آنگاه كه پيامبرش و وصى او و دختر و دو پسر او و همه امامان و شيعيان ايشان را آفريد، از آنها پيمان گرفت كه صبر پيشه سازند و همديگر را تحمل كنند، با يكديگر در ارتباط باشند و راه تقوا پيش گيرند. خداوند در برابر آن به ايشان وعده داد كه زمين مبارك و حرم امن را تسليم آنها سازد... رسول خدا 9 از همه امامان : و شيعيان ايشان بر اين امر پيمان گرفت. سلام بر رسول خدا 9 يادآورىِ همان عهد و تجديد پيمان بر خداوند است تا اينكه خداى متعال در امر خويش تعجيل فرمايد و سلام خود را با تمام آنچه در آن است، به زودى برساند.
تعدّد عالم ذرّ
در روايات، تصريحى به تعدّد عالم ذرّ نشده است. اما در چند روايت اين عالم با صفت «اوّل» توصيف شده است. به عنوان نمونه در تفسير آيه «هذا نَذِيرٌ مِنَ النُّذُرِ الأُولى» (نجم (53) / 56) سخن از مبعوث شدن پيامبر 9 بر خلق در ذرّ اوّل به ميان آمده است. (تفسير قمى، ج 2، ص 340) در روايت ديگرى آمده است: آنگاه كه امام زمان7 به هيأت جوانى خروج مى‌كند، فقط مومنانى بر ولايت او ثابت و استوار مى‌مانند كه در ذرّ اوّل از آن‌ها براى ولايت آن حضرت پيمان گرفته شده است. (بحارالانوار، ج 52، ص 287)
توصيف ذرّ به «اوّل»، دلالت دارد كه غير از «ذر اوّل» عالم ذرّ ديگرى نيز در كار بوده است، زيرا تعليق اخذ پيمان در عالم ذرّ به «اوّل»، دلالت بر خصوصيّتى در آن عالم دارد كه بدون آن خصوصيّت، تعليق به وصف، لغو و بيهوده مى‌شود.
نكته اساسى و مهم در اين مقام آن است كه از محتواى روايات مى‌توان دو عالم ذرّ به دست آورد. در ذرّ اوّل، پيش از خلق آدم 7، خداوند همه فرزندان او را ـتا قيامت ـ از گِلى كه دو قسمت شده بود ـ به صورت ذرّ آفريد و از آن‌ها عهد و پيمان گرفت ـ سپس همه آن‌ها را به حالت سابق ـ كه گِل بودند ـ برگرداند و از آن گِل، آدم 7 را آفريد. ذرّ دوم بعد از انتقال حضرت آدم 7 به زمين صورت گرفته است. خداوند متعال پس از آن كه حضرت آدم را به زمين منتقل كرد، همه فرزندان آن حضرت را تا قيامت از پشت او بيرون كشيد، بار ديگر خود را به آنان شناساند، انبيا و رسولان خويش را بر آن‌ها عرضه داشت و بر ولايت خلفايش از آن‌ها عهد و پيمان گرفت.
امام صادق 7 مى‌فرمايد :
آنگاه كه خدا خواست آدم 7 را خلق كند، آب را بر گِل جارى كرد، سپس يك مشت از آن را برداشت و به هم ماليد. بعد با دست خويش آن را به دو قسمت تقسيم كرد بعد آن‌ها را پخش كرد و آن‌ها مانند ذرّاتى بودند كه حركت مى‌كردند. بعد آتشى شعله‌ور ساخت و اهل شِمال را امر كرد داخل آن شوند. آنان به سوى آتش رفتند و ترسيدند و داخل نشدند. سپس اهل يمين را امر كرد تا داخل آتش شوند. آنان به سوى آتش رفتند و داخل آن شدند. خداوند به آتش امر كرد كه براى آنان خنك و سلام گردد. وقتى اهل شِمال اين امر را ديدند، گفتند: خداوندا به ما فرصت ديگرى بده. خداوند هم فرصت داد و به آن‌ها گفت: داخل شويد. آن‌ها به سوى آتش رفتند و در مقابل آن ايستادند و داخل آن نشدند. پس خداوند آن‌ها را دوباره به صورت گِل درآورد و از آن، آدم 7 را خلق كرد. (كافى، ج 2، ص 7)
در اين حديث شريف نه تنها سخنى از اخراج ذرّيّه حضرت آدم 7 از پشت او مطرح نشده، بلكه حديث دلالت دارد كه همه فرزندان آدم 7 تا قيامت، با خود او از آب و گِل ـ كه دو قسمت شده بود ـ به صورت ذرّاتى مشخّص درآمده‌اند و خداوند متعال آنان را از قبل جدا كرده، عدّه‌اى را در طرف راست و عدّه‌اى ديگر را در طرف چپ قرار داده و سپس آنان را تكليف كرده است. آنان كه در طرف راست بودند، اطاعت و گروهى كه در طرف چپ بودند، مخالفت كرده‌اند. آنگاه خداى تعالى همه را به صورت اوّل درآورده و بدن حضرت آدم 7 را با آن گِل ساخته است.
در اين حديث تصريح نشده است كه آيا در آن مجموعه خود حضرت آدم 7 و ساير پيامبران و اوليا هم بوده‌اند يا نه؟ ولى با توجّه به اين كه امتحان عمومى است و در اين امتحان‌ها اتمام حجّت است، روشن مى‌شود كه تمام فرزندان آدم 7 با خود او در آن محفل مجتمع بوده‌اند. پس بدن حضرت آدم 7 در آن محفل، بدن ذرّى خاصّ خود او بود و همه ذرّيّه او در آنجا به صورت جداگانه و در كنار او حاضر بودند. اين محفل پيش از آن بوده كه آدم 7 به صورت ابوالبشر خلق شود. و ممكن است تعبير ذرّ اوّل ـ كه در برخى روايات به كار رفته ـ ناظر به همين محفل باشد. خداوند متعال بعد از اتمام اين محفل، همه ذريّه آدم 7 را دوباره فشرده كرد و بدن آدم 7 را به عنوان ابوالبشر از اين گِل ـ كه حاوى مجموع ذرّات بود ـ آفريد.
ذرّ دوم نيز ناظر به عالم و محفلى است كه خداوند متعال بعد از خلق حضرت آدم 7 به عنوان ابوالبشر سامان داده، فرزندان حضرت آدم 7 را تا آخرين فرزندش از پشت او بيرون كشيده و در آن محفل گرد آورده است. اكثر روايات عالم ذرّ بلكه مى‌توان گفت همه روايات مربوط به عالم ذرّ به جز تعداد اندكى از آن‌ها ناظر به همين عالم است.
مرحوم ملاصالح مازندرانى هم در اين مورد مى‌نويسد :
از روايات فهميده مى‌شود كه تكليف اوّل ـ يعنى تكليفى كه پيش از تكليف در دنيا و به ارسال رسولان و إنزال كتاب‌ها صورت گرفته است ـ متعدّد بوده است: اوّل در عالم ارواح خالص. دوم موقع خمير كردن گل پيش از آن كه آدم 7 از آن خلق شود. سوم بعد از خلق آدم 7 موقعى كه ذريّه آدم 7 را از صلب او بيرون آورد در حالى كه آنان مانند مورچه به راست و چپ مى‌رفتند. (شرح اصول كافى، ج 8، ص 13)
مرحوم آية الله مرواريد نيز در اين زمينه مى‌نويسد :
به مقتضاى جمع بين روايات، ممكن است گفته شود كه خداوند متعال بعد از اخذ عهد و ميثاق از ارواح... و بعد از اخذ ميثاق از ابدان ذرّى كه داراى روح و واجد نور علم بودند، جسد آدم 7 را از گِل ساخت... و گِلى را كه مجموع بدنهاى ذرّى بوده است، در پشت آدم 7 به هنگام خلق او با بزرگى كه بدن او داشت قرار داد... سپس او را با نفخ روحى كه از پيش خلق شده بود حيات داد... و بعد از آنكه او به زمين هبوط كرد، خداوند ذريّه او را از پشتش در صحرايى بين مكّه و طايف كه «روحاء» ناميده مى‌شود، بيرون آورد و از آنها عهد و ميثاق گرفت، چنانكه پيش از آن گرفته بود. و اين ذرّ متأخّر است. (تنبيهات حول المبدء و المعاد، ص 222)
مى‌بينيم كه مرحوم مرواريد در باب تعدّد عالم ذرّ با كلام مرحوم مازندرانى ـ عليرغم تفاوت جزئى ـ مطابقت دارد.

آخرین بروز رسانی مطلب در چهارشنبه ، 6 دی 1391 ، 14:00
 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: