اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
نگاهى ديگر به كتاب المراجعات مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 26
دوشنبه ، 13 شهریور 1391 ، 12:04

حامد حنفی داوود

ترجمه : مرتضی دهقان

چكيده: مجموعه مناظرات مكتوب در باب نصوص امامت، ميان سيّد عبدالحسين شرف الدين و شيخ سليم بِشرى ـ دو دانشمند معروف شيعه و سنّى ـ در طول سالهاى 1329 تا 1333 قمرى، كتاب «المراجعات» را سامان داد كه در يكصد سال اخير، اهمّيّت و جايگاه ويژه‌اى يافته است. نويسنده اين مقاله ـ كه استاد سنّى مصرى است ـ در اين گفتار، در باب شيوه‌هاى صحيح مناظره سخن مى‌گويد كه گاه تحت تأثير تعصّبهاى مذهبى، گروهى و سياسى قرار گرفته است. آن‌گاه به اهمّيّت اين سلسله مناظرات در دهه سوم و چهارم قرن چهاردهم هجرى مى‌پردازد و نكاتى درباره كتاب المراجعات باز مى‌گويد.
كليد واژه‌ها: المراجعات (كتاب) / شرف الدين، سيّد عبدالحسيين / بشرى، سليم / مناظرات دينى / نصوص امامت.


اشاره
خداوندا از تو يارى مى‌جوييم و هدايت مى‌طلبيم، هم در گفتار و هم در كردار؛ زيرا نيرو و توانى جز بوسيله تو وجود ندارد. سپس بر سرور پيامبران و فرستادگانت، محمّدبن عبدالله9 درود و سلام مى‌فرستيم، آن كه راهنما و نجات‌بخش انسانيّت است، از تاريكيهاى به هم برآمده و تيرگى و گمراهى به سوى پلكانهاى نور و ايمان.
كتاب «المراجعات» اثرى بزرگ است كه يكى از برجسته‌ترين دانشمندان اسلام آن را به شيوه گفت و گوى خالص علمى نوشته است؛ فردى كه در سخن گفتن متّصف به پاكى و نوآورى و دور از ياوه‌گويى و مبتذل‌نويسى است؛ دانشورى با اخلاص فراوان كه ناشى از وصول او به حقّ و حقيقت است و از هر هدفى جز آن، به دور است. و مى‌دانيم كه حقيقت همان «حكمت» جاويدان است؛ و علم و حكمت دو همزادند كه انسان مؤمن آن دو را مى‌جويد، در هركجا كه آنها را بيابد.
اين گفت و گو، ميان دو عالم بزرگوار صورت گرفته است؛ دو دانشمندى كه نمايان‌گر دو جانب امّت محمّد 9، يعنى سنّى و شيعه‌اند. و هركدام، از جهت علمى و خلق و خوى و ادب در مذهب خود، جايگاه و منزلت واقعى و خاصّ و ويژه خود را دارند.
يكى از آن دو، عالِم جليل القدر، شيخ سليم بشرى، شيخ الاسلام و بزرگ محدّثان در كشور مصر است و ديگرى، سيّد شريف، حضرت علّامه بزرگوار، سيّد عبدالحسين شرف‌الدّين است، پيشواى عالِمان شيعه و پيشرو حافظان و محدّثان شيعه در كشور لبنان.
اين جايگاه ويژه، سبب شده است كه اين گفت و گو ارزش خاصّ و اثر ويژه خود را داشته باشد؛ نه تنها در روزگارى كه اين گفت و گو در آن صورت گرفت، بلكه اين ارزش و اثر براى زمان ما و نسلهاى آينده نيز جريان خواهد داشت.
غالبآ در هر مناظره، هر طرف مى‌كوشد تا بر مخالف خود پيروز شود و دليل او را با دليل قوى‌تر در هم كوبد، تا ديگر فرصتى براى پيروز شدن و چيرگى وى باقى نماند؛ امّا در روش مناظره ميان اين دو عالِم، امر جديدى مى‌بينيم كه در جاى ديگرى نديده‌ايم؛ مگر در روش اسلامى در فنّ مناظره و بحث دو جانبه. در اين شيوه، هريك از طرفين مباحثه مى‌كوشد و اصرار دارد كه به حقيقت برسد؛ هرجا كه آن را بيابد. بدين‌رو، هيچ يك از دو طرف، آن مقدار كه خواهان وصول به حقيقت است ـ هرچند كه اين حقيقت در برهان و دليل طرف ديگر باشد ـ در جستجوى چاره‌جويى براى مقابله با حريف خود يا دستيابى به آگاهى و علم او، يا برترى يافتن بر او نيست.
اين مسئله امرى است كه اين دو عالِم را به گفت و گويى علمى سامان‌يافته بر مى‌انگيزد كه راهنما به سوى «حق» باشد و دست آن دو و خوانندگان را بگيرد و ايشان را يارى كند تا به شيوه اسلامى سالم و بى‌نقص دست يابند. اين همان چيزى است كه ما، شتاب‌زده و فشرده به آن پرداختيم و در سطور آينده آن را توضيح مى‌دهيم.
مناظره‌كنندگان غالبآ مى‌كوشند كه تنها شيوه علمى را هدف خويش قرار دهند تا از نزديك‌ترين راه به حقيقت برسند؛ امّا دو دانشمند بزرگوار ما، ميان دو روش علمى ـ ادبى جمع كرده‌اند. از اين رو، گفت و گوى دو جانبه ايشان در واقع دائرة‌المعارفى است گسترده كه خواننده، حقايق دو مذهب سنّى و شيعى را از آن الهام مى‌گيرد؛ همان‌گونه كه از آن دو بزرگوار، برترين روشهاى شناخته شده ادبى در ابتداى قرن چهاردهم را ملهم مى‌شود. همين امر، اين نوشتار را به مزرعه و بوستانى گسترده بدل كرده است كه خوانندگان در آنها هرچه از ميوه‌هاى دانش و نتايج ادبى برايشان دل پسند باشد، مى‌يابند. همين مسئله، كتاب را ركن و ستونى استوار در ميان كتابهاى اسلامى و ادبيات عربى، كرده است.
اين گفت و گوى دو جانبه ارزشمند، يكصد و دوازده نامه علمى را دربر مى‌گيرد كه ميان اين دو دانشمند جليل القدر جريان داشته است؛ در اوايل قرن چهاردهم هجرى، يعنى ميان ذى‌قعده 1329 ه  و جمادى الاولاى 1333 ه  .
اين تأليف، تجلى و ارزش بيشترى، به سبب زمان پيدايش خود مى‌يابد؛ يعنى آن هنگام كه فروزش و تابندگى يافته و خوانندگان شيعه و سنّى بدان روى آورده‌اند؛ زيرا اين كتاب را مؤلّفش در اوايل قرن چهاردهم و ميان دهه سوم و چهارم گرد آورده است، در فاصله زمانى دشوارى كه استعمارگران با سرنوشت امّت عرب بازى مى‌كردند و راهى براى رسيدن به اهداف پليد خود نمى‌يافتند، جز ايجاد تفرقه ميان مسلمين و بهره‌گيرى از اختلافات مذهبى، به منظور در هم كوبيدن كاخ مليّت عرب و دين اسلام؛ كه شكاف و اختلافات در اوايل اين قرن به اوج خود رسيده بود.
البتّه پيدايش ريشه‌هاى بلند اين شكاف و تفرقه به روزگار اموى باز مى‌گردد؛ آن هنگام كه مسلمانان در نيمه‌هاى قرن اوّل، به دو اردوگاه مخالف تقسيم شدند : اردوگاه اوّل به رهبرى يزيدبن معاويه، و اردوگاه دوم به رهبرى اباعبدالله‌الحسين 7 در حادثه كربلا. به اين ترتيب، اختلاف ميان دو اردوگاه در طول دو دوره اموى و عباسى ادامه يافت. اين اختلاف و درگيرى بيشتر پيرامون زندگى سياسى و نظام حكومتى بود و جز مواردى اندك، به امر اعتقادى مربوط نمى‌شد. از اين رو، بزرگان دو گروه، جز در مواردى انگشت شمار، جرئت نمى‌كردند يكديگر را تكفير كنند.
تسلّط مغولان بر بغداد و برانداختن حكومت عباسيان، اين اختلافات را به اختلافات مذهبى تبديل كرد؛ تا آنجا كه فروع فقهى را ـ كه از قرآن و سنّت برگرفته مى‌شد ـ در برگرفت. البتّه قانونگذارى و فقه اسلامى بر اين دو مصدر اساسى تكيه مى‌كند، امّا اين امر، براى پايان بخشيدن به اين اختلافات كافى نبود؛ زيرا هريك از دو گروه بر روايات خود تكيه مى‌كرد و روايات و منقولات ديگرى را قبول نداشت.
شيعيان جز بر آنچه از امامان اهل بيت : روايت مى‌كنند، اعتماد ندارند و به روايات و احاديث ديگران جز در معدودى موارد، اهمّيّت نمى‌دهند، با اين استدلال كه اين خاندان : به سخن جدّشان 9 از ديگران آگاه‌ترند و مى‌گويند : «خانِگى داند كه اندر خانه چيست».
در مقابل، اهل سنّت مى‌گويند: روايت و نقل حديث، فنّ و دانشى است كه دانشمندان و عالمان متخصّص در علوم حديث را مى‌طلبد. ائمّه : از جمله افراد مورد وثوق‌اند كه مردمان آثارشان را متبرّك مى‌شمارند و به اخلاقشان تأسّى مى‌جويند؛ امّا روايت حديث، مردان و متخصّصان خود را مى‌طلبد و اين امر، منحصر به ايشان است نه ديگران.
البتّه اماميّه، به اين اعتراض پاسخ داده و گفته‌اند كه نزد ايشان نيز همانند اهل سنّت بزرگان و متخصّصانى در علوم حديث و علم جرح و تعديل (رجال) وجود دارند. همين قدر كافى است كه بدانيم در كتب صحاح ستّة ـ كه مورد وثوق اهل سنّت است ـ راويان بسيارى هستند كه شيعه به آنها اعتماد مى‌كند؛ همانند: سدّى، جعفى، نخعى، شعبة‌بن حجّاج، طاووس‌بن كيسان، عبدالرزّاق محدّث و على‌بن منذر شيخ ترمذى و نسائى، و افراد ديگرى كه امام شرف‌الدين در كتاب خود (المراجعات) به آنها تصريح كرده است.
در عين حال، بايد بگوييم كه اختلافات سياسى كه امّت عرب و امّت مسلمان در داخل به آن گرفتار شده‌اند و استعمارگران و بازيگران در خارج (از جامعه اسلامى) آن را به بازى گرفته‌اند، تأثير فراوانى در ايجاد تفرقه و دشمنى داشته، آن‌گونه كه گروهى را به تكفير گروه ديگر واداشته است، تا آنجا كه اين بلا و آسيب، از ديرباز، يعنى اوائل اين قرن، ضعف و سستى فراوانى در صفوف مسلمانان ايجاد كرده است.
از سوى ديگر، تصوّف نيز در اين دوره از تاريخ اسلام نقش مهمّى داشته است؛ زيرا در آن هنگام، تصوّف به نهايت رشد خود از جهت دگرگونيهاى سير و سلوكى و طريقه‌هاى متعدّد رسيده بود؛ آن‌گونه كه اين طريقه‌ها افزون بر صد بودند.
شايد بتوان گفت كه دگرگونى غيرمنتظره‌اى كه تصوّف در اوائل اين سده به آن رسيد، به اين مصيبت باز مى‌گردد كه مسلمانان سلطه و حكومت اجتماعى و ظاهرى خود را از دست دادند؛ از اين‌رو، به سلطنت روحى و باطنى پناه بردند و به سرعت در اين فاصله به سوى جايگزينى چيزى شتافتند كه آن را از دست داده بودند. تصوّف در آن روزگار دشوار همانند واحه (درختزارى در كوير) بود كه مسافر از سختى سفر و دشوارى راه در سايه آن، استراحتى مى‌كند. و بدين جهت بود كه بسيارى از مردمان، هنگامى كه قدرت و حكومت اجتماعى ـ سياسى را از دست دادند، براى آرامشى روحى به آن روى آوردند.
در عين حال، بايد بگوييم اگر در اين دوره، «تصوّف» و طريقه‌هاى گوناگونش نبود، عوامل تفرقه ميان سنّى و شيعه عميق‌تر و شديدتر از آنچه مى‌بينيم شده بود. متصوّفه بر مبناى برداشتى كه از آداب اسلامى و خلق و خوى پيامبر بزرگ 9 داشتند و مدّعاى فروتنى و خاكسارى و به دور افكندن تعصّبات بودند و همچنين ادّعاى اِعراض از آلودگيهاى دنيا و جلوه‌هاى بى‌ارزش آن، همانند دريچه اطمينانى ميان دو بخش امّت محمّد 9 بودند؛ زيرا به حكم طبيعت سير و سلوكشان، داعيانى براى برادرى و دلسوزى، و عمل كنندگان به كتاب و سنّت بودند.
مع الوصف، بايد گفت كه روى آوردن به تصوّف، به تنهايى، درمانى كافى براى تفرقه و از ميان بردن اختلافات مذهبى نبوده است؛ چرا كه تكيه و اعتماد تصوّف، در شيوه‌هايش براى چاره‌جويى مشكلات، همان چيزهايى است كه استعمارگران آتش آن را دامن مى‌زنند و آنها را ميان دو فرقه شعله‌ورتر مى‌كنند. براى اين وضعيت، جهشى اصلاحى و نهضتى علمى لازم بود تا بتوانند عوامل اختلاف‌زا را درمانى بنيادى و ريشه‌اى كند.
در چنين اوضاعى بود كه اين دو عالم برجسته از ميان دو اردوگاه سنّى و شيعى، دست به اقدام زدند؛ در يكى از ظلمانى و تيره‌ترين دورانهايى كه براى خواننده، بازگفتيم.
بنابراين، اين دو بزرگوار در روزگارى به پا خاستند كه انديشه اسلامى، بيش از هر زمانى نيازمند بود كه اين سخن را آشكار و اين شكاف را اصلاح و مرمّت كند؛ خلل و شكافى كه در طول زمانهاى گذشته سبب از ميان بردن «وحدت اسلامى» بوده است.
به اين ترتيب، اين عنايت و لطفى از سوى خداوند سبحانه براى اين امّت بود؛ امّتى كه سرور پيامبران 9 درباره آن فرموده است: به هيچ امّتى، چنان يقينى داده نشده است كه به امّت من داده شده. آرى اين تقديرى الاهى بود كه اين دو انديشمند سخت‌كوش بر تخت انديشه و فرهنگ اسلامى، در سرآغاز اين دوره تكيه بزنند؛ در زمانى كه اسلام بيش از هر زمان ديگرى نياز داشت تا فردى اداره امورش را به دست گيرد و صفهاى آن را متّحد كند...
چنين شد كه اين كتاب ارزشمند، سنگ بناى استوارى در نزديك‌سازىِ دو بخش از مسلمانان و از ميان بردن عوامل اختلافات مذهبى ميان آن دو فرقه شد.
همچنان كه اين كتاب بيانگر شمارى از مسائلى بود كه شيعه آنها را معتبر مى‌شمارد و اصلى بنيادين در ميان اصول و اركان مذهب خود مى‌داند، كه سرآغاز آنها «نصّ» بر امامت و خلافت على 7 است، و «عصمت» امامان از آل زهرا و على 8.
در حالى كه برادران سنّى ايشان، در مقابل اين اعتقاد، مى‌گويند كه الزام‌آور بودن «نصّ» فقط در «عبادات» است. و اگر جز اين باشد، لازمه‌اش فاسق شمردن برخى صحابه است؛ حال آنكه رسول خدا 9 از اين كار حسّاس و مهمّ نهى فرموده و مسلمانان را برحذر داشته است؛ چنان كه كلام مشهور او در مورد نظام حكومت چنين است:
«تا زمانى كه حاكمان اسلامى، نماز را در ميان شما به پا مى‌دارند، از ايشان اطاعت كنيد.»
همچنين اهل سنّت مى‌گويند كه «عصمت» اصطلاح ويژه و خاصّى است كه اطلاق آن جز بر پيامبران : جايز نيست.
علاوه بر آنچه گفته شد، اين كتاب امور فراوانى را بيان مى‌دارد كه مورد قبول فريقين است؛ ازجمله پذيرش احاديث رسول خدا 9 به عنوان يكى از مصادر تشريع و قانون‌گذارى. بدين جهت، مى‌بينيم كه علّامه سيّدشرف الدين، ثابت مى‌كند كه گروه محدّثان مورد قبول شيعه و سلسله سندهاى ايشان، عيناً همان است كه در مصادر حديثى مورد قبول اهل سنّت آمده است. اين امر خود به تنهايى، يكى از مهم‌ترين عواملى است كه تعصّبات فقهى و اختلافات فيمابين فريقين را از ميان مى‌برد.
بدين ترتيب، پس از اين، چيزى جز اختلافات فقهى نمى‌بينيم كه آن هم در محدوده «فروع» قرار مى‌گيرد؛ آن گونه كه مسائل فرعى در فقه هم از مسائلى همانند مسح پاها در وضو، و پاسخ گفتن نمازگزار به سلام‌كننده به همان لفظى كه سلام كرده، تجاوز نمى‌كند، كه آنها هم شاهدى در سنّت گرانقدر دارند. سرانجام مسائل يادشده در بين شيعه و سنّى ـ از نظر روش علمى جديد ـ همانند اختلافات فرعى و جزئى ميان مذاهب چهارگانه اهل سنّت خواهد بود.
اكنون ما به اين فرا مى‌خوانيم كه نظر اهل سنّت نسبت به «شيعه اماميه» بايد ديدگاهى صرفاً فقهى و دور از تعصّبات باشد، و اختلافات فقهى ميان خود و ايشان را هم همانند ديدگاه ما به اختلافات ميان حنفى‌ها، مالكى‌ها، شافعى‌ها و حنبلى‌ها بدانند. بر اين مبنا دايره اختلاف ميان «شيعه و سنّى» بسيار كوچك مى‌شود و عصبيتهاى كينه‌آور براى هميشه از ميان مى‌روند. و اين هنگام است كه به وحدت كلمه‌اى كه خداوند در قرآن كريم به آن فرمان داده، وفا و عمل كرده‌ايم؛ همان گونه كه فرموده است: «همگان به ريسمان خدا چنگ بزنيد و متفرّق نشويد.» و فرمود: «و نزاع و ستيزه نكنيد تا سست شويد و شوكت‌تان از ميان برود.» و نيز فرموده است: «آنان كه دينشان را قطعه قطعه كردند و خويش دسته هايى شدند، تو نسبت به آنها تكليفى ندارى.»
تنها با اين روش است كه مى‌توانيم گناهان قلبى همانند: حسد، كينه‌توزى، نفاق و به خصوص، گسترش تفرقه و جدايى ميان صفهاى مسلمانان را از ميان برداريم. مى‌دانيم كه اين امور از بزرگ‌ترين مسائلى است كه رسول خدا 9 از آنها نهى فرموده و هشدار داده و آنها را عوامل نابود كننده‌اى شمرده است كه چيزى را باقى و برجا نمى‌گذارد.
همان گونه كه پسر عموى شريف ما (سيّد شرف‌الدين) در اين اثر گران‌سنگ خود، از سلمه جعفى نقل مى‌كند كه مى‌گويد: از رسول خدا 9 پرسيدم: اى پيامبر خدا، اگر حاكمانى بر ما مسلّط شدند كه حقشان را از ما مى‌خواستند، امّا ما را از حقّ خودمان باز مى‌داشتند، به فرمان شما در برابر آنان چه كنيم؟ فرمود: «بشنويد و اطاعت كنيد كه ايشان مسؤول عملشان هستند و شما هم مسؤول عملتان هستيد.»
همچنين در حديث حذيفة‌بن يمان 2، پيامبر خدا 9 فرمودند: بعد از اين، پيشوايانى خواهند آمد كه هدايت مرا نمى‌پذيرند و به سنّت من اقتدا نمى‌كنند و به زودى، در ميان ايشان مردانى به پا مى‌خيزند كه دلهايشان، دلهاى شياطين است و فقط در بدن، آدمى هستند. حذيفه از پيامبر پرسيد: اگر آن زمان را درك كردم چه كنم؟ فرمود: به سخن حاكم گوش بده و از او اطاعت كن؛ هرچند كه بر پشتت بزند و مالت را بگيرد، باز هم به او گوش بده و از وى اطاعت كن.
آرى، شايسته است كه نسبت به صحابه، از اين احكام عادلانه تجاوز نكنيم و ميان نقد اخلاقى و نقد سياسى تفاوت قائل شويم و آنچه را گفتيم، ناديده نگيريم و آن را از دست ندهيم و توجّه داشته باشيم كه گذشتگان آن را پذيرفته بودند. اگر ما جايز بودن نقد از جهت سياسى را رها كنيم، به يقين، مخالفت كرده‌ايم با آنچه گذشتگان (و اهل حديث) و اشاعره جايز مى‌شمردند؛ در حالى كه آنان بزرگان اهل سنّت بودند؛ همان‌طور كه در اين صورت، نقلهاى مورّخان را بى‌ارزش دانسته، ايشان را به فسق و سركشى متّهم كرده‌ايم. و اگر اين‌گونه باشد، بايد ايشان آنچه نوشته بودند، آتش مى‌زدند و از ميان مى‌بردند؛ امّا اين امر چيزى نيست كه هيچ خردمندى بپذيرد.
به يقين، آن نسيم پايدارى كه اين كتاب گران‌قدر پديد آورده و در گوش هر سنّى و شيعى دائماً فرياد مى‌زند، اين است كه: در پرتو تربيت و ادب رسول خدا 9، به همديگر نزديك شويد و با هم الفت بگيريد و رهنمودهاى خداى متعال و رسولش 9 را ـ كه به هم ترحّم كنيد؛ دوستى بورزيد، مددكار يكديگر باشيد و با هم مهربانى كنيد ـ به جايگاه عملى برسانيم و مطمئن باشيم كه اين شيوه آثار خود را به جا خواهد گذارد.
هيچ دليلى بر تأثيرات اين كتاب در نسل گذشته و معاصر ما، قوى‌تر از اين نيست كه گروهى از پيشوايان انديشه، در مصر و عراق و ايران و ديگر سرزمينهاى اسلامى پديد آمدند كه دعوتگر تقريب و نزديكى ميان مذاهب در مصر و ايران شدند. و اينان مشعل دعوت و فراخوانى را به دست گرفتند و مجلّات و فصلنامه‌هايى را منتشر كردند و سيره گذشتگان صالح و نيكوكار را به اذهان و افكار مسلمانان بازگرداندند و سخن رسول خدا 9 را در مورد احاديث و اخبار آينده، تحقّق بخشيدند؛ ازجمله اينكه فرمود: «امّت من امّت مباركى است و دانسته نمى‌شود كه آغاز آن خير است يا پايان آن.» 

و بيان ديگر حضرتش: «هيچ امّتى، يقين امّت مرا نخواهد داشت.» و كلام ديگرش : «مردان گروهى را درك مى‌كنند كه همانند يا بهتر از شما هستند. و خداوند خوار نمى‌كند امّتى را كه من سرآغاز آن هستم و عيسى 7 پسر مريم 3 در پايان آن.» كه جبر بن نضير آن را روايت كرده و حاكم در مستدرك خود آورده است.
در پايان اين سخن عجولانه و مختصر، لازم مى‌دانم كه تقدير و تشكّر كنم از برادر دينى‌ام سيّد مرتضى رضوى كه كوششى پاك و خالصانه براى نشر اين كتاب گران‌سنگ، به كار گرفت و آن را به صورتى تحقيق شده در دسترس خواننده مسلمان شرق و غرب گيتى قرار داد.
بايد بگويم كه اين كتاب بهترين هديه و يادبودى است براى هر فرد مسلمان منصفى كه به تقريب و نزديك شدن مسلمانان و دور افكندن اختلافات فرامى‌خواند.
در پايان بايد يادآور شوم كه خشنودى خداوند، تنها امرى بود كه از حدود بيست و پنج سال پيش تا كنون، ما را وا داشته است كه به حال ناشر محترم در نشر اين كتاب و امثال آن، غبطه بخوريم. خداوند ما و ايشان را به آنچه دوست مى‌دارد و به آن خشنود است، راهنمايى كند و زبانهاى ما را از سخنان رياكارانه و مبتذل، پاك گرداند و اعمال و گفتار ما را خالصانه براى خشنودى خودش نگاه دارد.

آخرین بروز رسانی مطلب در چهارشنبه ، 6 دی 1391 ، 12:35
 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: