اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
آيه تطهير در ادبيات عرب مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 26
دوشنبه ، 13 شهریور 1391 ، 12:02

زهره اخوان مقدم

چكيده: آيه 33 سوره احزاب (آيه تطهير)، موضوع پايان‌نامه كارشناسى ارشد نگارنده بوده و در اين گفتار، خلاصه‌اى از آن رساله را ارائه مى‌كند. بخش اوّل به بررسى آيه تطهير، از حيث : اهمّيّت، مفردات و معناى اهل بيت در نظر دانشمندان شيعه و سنّى مى‌پردازد و به مناسبت، نگاهى به شخصيّتِ عكرمه مى‌افكند. امّا بخش دوم و اصلى اين رساله، پيگيرى آيه تطهير در شعر شاعران عرب است كه به دليل جايگاه رفيع شعر و شاعران، سخن آنان مورد استناد بوده و است. نويسنده آيه تطهير را در شعر عربى، از قرن دوم تا سيزدهم هجرى قمرى به ترتيب زمان، پى مى‌گيرد و در اين مقاله، نمونه‌هايى از آن را مى‌آورد؛ ازجمله: عبدى كوفى، سيد حميرى، ذكوان، ابونواس، ديك الجنّ، دعبل، وامق مسيحى، ابن‌دُرَيد، صنوبرى، ابوفِراس، ابوعلى ضرير خوارزمى، خطيب حصكفى، ابن‌عودى نيلى، ابن‌طلحه شافعى، ابن‌ابى‌الحديد.
كليد واژه: نصوص امامت / آيه 33 سوره احزاب (تطهير) / امامت در قرآن / ادبيات عرب / تفسير موضوعى.


1. مقدّمه
از آنجا كه آيه شريفه تطهير (احزاب (33) / 33) در بيان برترى اهل بيت پيامبر: بر همه انسانها، بسيار اهمّيّت دارد، بيش از فضائل ديگر، مورد شكّ و ترديد و حتّى حسد و غرض‌ورزى قرار گرفته است و اين امر، اهمّيّت پژوهش در اين زمينه را روشن مى‌سازد. از اين‌رو، كتابهاى چندى به زبان فارسى و عربى درباره اين آيه، از حيث مفهوم و مصداق اهل بيت، نوشته شده است.
در همه تفاسير و كتب مرتبط ديگر نيز بحثهاى مفصّلى حول اين مسئله به چشم مى‌خورد؛ امّا نگارنده از روشى غير از روش همه آثار پيشين براى پژوهش در آيه تطهير اقدام كرده است. رشته اصلى وى علوم قرآن و حديث، و علاقه‌مند به مباحثى حول رشته خود بوده است. از آنجا كه نگارنده در مقطع ارشد به طور همزمان در «علوم قرآن و حديث» و نيز «ادبيات عرب» تحصيل مى‌كرده، لذا بايد دو رساله همزمان ارائه مى‌شد، و از آنجا كه در رشته ادبيات عربى الزاماً بايد موضوعى مرتبط با رشته انتخاب مى‌شد، مطالعه و تحقيق درباره اشعار جاهلى و شرح حال آن شاعران و معلّقات سبع و... مورد علاقه نگارنده نبود. پس از مدّتى تفكّر، براساس علاقه وافرى كه به كتاب شريف الغدير و مباحث امامت داشت و نيز براساس پيشنهاد جناب دكتر محمّد امينى نجفى، بر آن شد تا به روش علّامه امينى، يعنى پيگيرى غدير در اشعار شعرا، در مورد آيه تطهير به بررسى و تحقيق بپردازد. از آنجا كه موضوع ابتكارى بود و صبغه ادبيات عربى هم داشت، به سرعت پذيرفته شد و از زمستان 1381 كار ممتد و پيگير حول آن در رأس اولويّتهاى نگارنده قرار گرفت. در اين گفتار، ضمن معرّفى اين پايان‌نامه، خلاصه و گزيده‌اى از مطالب آن نقل مى‌شود. 

2. نماى كلّى پايان‌نامه
اين پژوهش در دو فصل كلّى سامان يافته كه قبل از آن، مقدّمه و يك پيشگفتار مفصّل به چشم مى‌خورد. در پيشگفتار كه در 14 صفحه تنظيم شده، به مقدّماتى از قبيل سير تدوين حديث، منع تدوين حديث توسط برخى از صحابه، توصيه‌هاى كلامى و عملى پيامبر 9 در جهت معرّفى رهبرى پس از خود، عصمت اهل بيت و ويژگيهاى كلّى آيه تطهير اشاره شده است.


3. نگاهى به فصل اوّل
فصل اوّل اين مجموعه ـ كه از حيث موضوع، كار جديدى نيست ـ «بررسى آيه تطهير» نام دارد. امّا از حيث جمع و نقد آراء و نتيجه‌گيريها، مقايسه ديدگاه عالمان شيعه و اهل سنّت، بيان سرچشمه‌هاى اختلاف و علل آن و شخصيّت‌شناسى عاملان اختلاف، بى‌سابقه و نو به نظر مى‌رسد.
اين فصل كه 50 صفحه دارد، شامل شش عنوان فرعى به شرح زير است:
اهمّيّت آيه تطهير، مفردات آيه تطهير، ديدگاه عالمان شيعه و خاستگاه آن، ديدگاه عالمان اهل سنّت و سرچشمه اختلاف، خلاصه و نتيجه‌گيرى، نگاهى به شخصيت «عكرمه» و بررسى حديث او.
درباره اين عنوانهاى فرعى، توضيح اجمالى ذكر مى‌شود.
3ـ1) اهمّيّت آيه تطهير : اين بخش ناظر به اهمّيّت اين آيه شريفه از حيث برترى اهل بيت پيامبر بر ديگران و راه‌گشايى آن در جهت تعيين رهبرى آينده مسلمانان است.
3ـ2) مفردات آيه تطهير : نگارنده در اين بخش، به معناى تك تك واژگان پرداخته و با تكيه بركتب مرجع، معناى «إنّما»، «اراده»، «إذهاب»، «رجس»، «تطهير»، «اهل» و «بيت» را روشن ساخته است. در ضمن هر كدام از واژگان آيه بحثهاى جانبى به طور مستدل به ميان مى‌آيد. مثلاً ذيل كلمه اراده، موضوعات تكوينى و تشريعى، معناى عصمت و منافات نداشتن آن با «اختيار»، و ديدگاه علما در اين زمينه بررسى شده است.
همچنين در ضمن بيان معناى «اهل» به واژه‌شناسى آن در قرآن پرداخته و با استناد به آيات ديگر، به سبك تفسير موضوعى، معناى آن روشن شده و حدود و ثغور «اهل بودن» مشخص مى‌گردد. سپس معناى «بيت» به همين سبك روشن شده و سرانجام در پايان بخش مفردات، معنا و مصداق «اهل البيت» با تكيه بر روايات شيعه و سنى مورد توجّه قرار گرفته است. در اينجا، اعتراف عالمان اهل سنت، از جمله فخر رازى مطرح شده كه «اهل بيت» و «آل محمّد» كسانى‌اند كه در پنج ويژگى با رسول اكرم مشترك‌اند: صلوات در تشهّد، سلام، طهارت، تحريم صدقه و محبّت.
3ـ3) ديدگاه علماى شيعه و خاستگاه آن : در اين بخش از فصل اوّل، باور همه عالمان و مفسّران شيعه و مستندات ايشان به عرصه بيان آمده و تصريح شده كه حتى يك نفر از صاحب نظران اين مكتب، در مصداق آيه ترديدى ندارد.
3ـ4) ديدگاه علماى اهل سنّت و سرچشمه اختلاف : در اين قسمت، اقوال مفسّران اهل سنّت را مى‌بينيم كه هيچ كدام نتوانسته‌اند شمول «اهل بيت» را از حضرت فاطمه و همسر و پسرانش منكر شوند؛ امّا همسران پيامبر را نيز به مصاديق مزبور اضافه كرده‌اند و البته تناقض در اقوال اين مفسران، آشكار است. نكته مهم اين بخش آن است كه علما و مفسّران اهل سنّت از متقدّم تا متأخّر، براى اين نظريه شاذّ (كه همسران پيامبر نيز مصداق اهل البيت‌اند) تنها و تنها به حديث يك نفر به نام «عكرمه» استناد نموده‌اند و جالب اينجاست كه اغلب، در سخن عكرمه هم مناقشه دارند! مثلاً ابن‌كثير (م 774) ـ كه در دفاع از مواضع اهل سنّت تعصّب داردـ مى‌گويد : آيه نصّ است در ورود ازواج نبى در اهل بيت و عكرمه در بازار فرياد مى‌زد كه آيه تطهير خاصّ همسران رسول خداست و من حاضرم مباهله كنم. (ابن‌كثير، ج 3، ص 491) سپس در صفحه بعد مى‌گويد: «اينكه مراد آيه فقط زنان رسول باشند، محلّ مناقشه است؛ زيرا احاديثى وارد شده كه نشان مى‌دهد مراد آيه اعمّ از زنان است.» ابن‌كثير پس از اين سخن همه احاديث مرتبط با آيه تطهير، بخصوص حديث غدير و ثقلين و كساء و احتجاجات امام حسن 7 و امام سجاد 7 را كه مؤيّد قول شيعه است، مى‌آورد. امّا با كمال تعجّب، در آخر چنين نتيجه مى‌گيرد: «ولى با تدبّر در قرآن، بى‌ترديد نساء نبى داخل در قول إنّما يريد الله هستند زيرا سياق كلام چنين است»! نگارنده رساله در انتهاى اين بخش، اقوال مفسران اهل سنّت را از هفت جهت نقد مى‌كند.
3ـ5) خلاصه و نتيجه‌گيرى : اين بخش اختصاص دارد به جواب پنج سؤال مهمّ كه در فهم معناى آيه بسيار مدخليّت دارد؛ مثلاً اينكه آيا خود همسران پيامبر 9 چنين ادّعايى داشته‌اند؟ و آيا سياق در مقابل نصّ، تاب مقاومت دارد؟ و...
در پايان، نگارنده به سه دليل مهمّ تاريخى در اثبات مدّعاى شيعه اشاره مى‌كند.
3ـ6) نگاهى به شخصيّت عكرمه : گفتيم كه استناد مفسّران عامّه در آن قول شاذّ، به كلام عكرمه است؛ لذا اين بخش به شناسايى عكرمه اختصاص يافته و سخنان او، از حيث سندپژوهى و متن‌پژوهى مورد دقّت قرار مى‌گيرد.


4. نگاهى به فصل دوم
فصل دوم و اصلىِ پايان‌نامه در 177 صفحه نوشته شده است. مفهوم آيه تطهير و مصداق آن با تكيه بر دلائل عقلى و نقلى و تاريخى در فصل اوّل اين پايان‌نامه كاملاً اثبات شده؛ امّا هدف اين رساله پيگيرى روش علّامه امينى در مورد آيه تطهير است تا ثابت شود كه در هيچ قرنى و هيچ نسلى، هيچ شاعرى بر خلاف قول شيعه شعرى نسروده و فرهنگ عامّه مردم ـ كه شعر شعرا از آن سرچشمه مى‌گيرد ـ نيز قول شيعيان را تأييد مى‌كند.
فصل دوم از دو بخش تشكيل شده است. نگارنده در بخش اوّل اين فصل، گذرى بر پيشينه و جايگاه رفيع شعر دارد و در بخش دوم، تطهيريه‌هاى شاعران را از قرن دوم تا زمان حاضر بررسى نموده است.


5. نگاهى به بخش اوّل: نگرشى بر پيشينه و جايگاه رفيع شعر
در هر فرهنگ و تمدن اجتماع انسانى، ادبيات و خصوصاً شعر، آينه تاريخ آن جامعه است؛ زيرا شاعران از محيط اطراف خود اثر پذيرفته و به كمك استعداد و موهبت، ابياتى مى‌آفرينند كه با وجود بى‌زبانى، زبانِ گوياى عصرشان است. آنان ويژگيهاى مردم زمان خويش و شرايط اجتماعى و فرهنگى محيط خود را بيان مى‌كند و به تصوير مى‌كشند. بنابراين، شعر نشانگر فضاى حاكم بر روزگار شاعر است و از اين‌رو، به لحاظ تاريخى بسيار سودمند مى‌باشد. همچنين نشان‌دهنده موضع شاعر در مقابل حوادث است.
توجّه به اين نكته ضرورى است كه علاوه بر نكات ياد شده، شعر از اركان اجتماعى زندگى عربى بوده و آن را «ديوان اعراب» ناميده‌اند. قبل از ظهور اسلام، شاعر سرور قبيله و گاه از رئيس قبيله محترم‌تر بود و قبيله بدون شاعر سرافكنده و شرمنده مى‌شد. اگر شاعرى در قبيله‌اى به نبوغ مى‌رسيد، مردم جشن و پايكوبى راه مى‌انداختند و افراد ديگر قبائل، براى عرض تهنيت، به سوى ايشان مى‌آمدند و پذيرايى مى‌شدند؛ زيرا شعر ميراث آنها را حفظ و مقامشان را رفيع و دشمن را هراسان مى‌كرد. از اين رو، مردم نياز به شعر داشتند و شاعر بسيار عزيز بود. شاعر تأثيرى مى‌گذاشت كه ديگران حتّى با شمشير نمى‌توانستند چنان كنند. حَنّا الفاخورى مى‌نويسد: «شعر ترجمان احساسات افراد و زبان قبيله و طومار اخبار گذشته و سرگذشت نياكان بود. شاعر، پيامبر قبيله و پيشواى آن در زمان صلح و قهرمان آن در زمان جنگ بود. به فرمان او خيمه‌ها برپا مى‌ساختند و مى‌ايستادند يا كوچ مى‌كردند. مقام شاعر از خطيب بالاتر بود، زيرا شعر در خاطره‌ها جا مى‌گرفت و برزبان آسان بود.»
به سبب همين تأثير عظيم شعر و شاعر در نفوس مردم بود كه مشركان با مشاهده تأثير شگرف قرآن در مردم، به قرآن نسبت «شعر» و به پيامبر نسبت «شاعر» دادند. نيز به سبب اطاعت مردم از شاعر بود كه قرآن كريم در آيه (الشعراء يَتَّبِعُهُم الغاوون) (شعرا (26) / 224) شاعران را متبوع گمراهان مى‌شمرد.
اهمّيّت شاعر به اندازه‌اى بود كه ملوك و امرا از شأن و نفوذ شاعر سود مى‌جستند و با تشويق و صله‌هاى متعدّد، آنها را به دربار خويش مى‌خواندند و گاه براى تصاحب يك شاعر، بين دو امير نزاع و جنگ واقع مى‌شد. زيرا شاعر مفاخر قوم را به گوش همگان مى‌رساند و از حيثيت و شرف آنها دفاع مى‌كرد و شور و حماسه را در سپاه برمى‌انگيخت و فضائح خصم را برملا مى‌ساخت و...
نگارنده پس از كلّيّاتى درباره شعر، با توجّه به آياتى كه ظاهراً شعر و شاعران را مذموم شمرده، اثبات مى‌كند كه در قرآن «شعر گفتن» نكوهش نشده، بلكه از برخى «شاعران» مذمّت شده و اتّفاقاً شعراى مؤمن استثنا شده‌اند.
پس از قرآن، اگر در سيره پيامبر 9 مطالعه كنيم، معلوم مى‌شود كه ايشان نيز شعر و شاعرى را نه تنها به طور مطلق ردّ نفرموده، بلكه گاه شاعران را به سرودن شعر تشويق فرموده است. طبرسى مى‌نويسد: «به صحّت رسيده كه پيامبر 9 شعر را مى‌شنيد و تشويق مى‌كرد و بارها به حَسّان فرمود: «پيوسته مؤيّد به روح القدس هستى تا آن زمان كه با زبانت ما را يارى كنى» رسول عظيم الشأن اسلام، از اشعار حكيمانه و موافق عقل و دين حمايت مى‌فرمود و حتى با اشعارى كه چنين نبود، امّا مغايرتى با اسلام نداشت، مخالفت نمى‌كرد. نمونه‌هايى از تشويقهاى پيامبر گزارش شده است.»
در پايان اين بخش، نگارنده هدف خود را از بحث مستقل درباره جايگاه شعر بيان مى‌كند و مى‌نويسد: جايگاه شعر قبل از اسلام و بعد از آن، بدين جهت بيان شد تا خواننده به اهمّيّت و فايده جستجو براى يافتنِ اشعار آيه تطهير پى ببرد؛ زيرا توجّه به اين اشعار چند مطلب را روشن مى‌سازد :
1. اين اشعار مانند احاديث مربوطه، نشانگر انحصار «اهل بيت» در آيه تطهير، به خمسه طيّبه است.
2. اين اشعار معناى اصلى تطهير يعنى «عصمت و پاكى اهل بيت» را تصريح مى‌كند و نادرستىِ برداشت مخالف را روشن مى‌سازد.
3. با توجّه به اينكه در بين شعرا افراد غير شيعه و حتّى غير مسلمان هم هستند، معلوم مى‌شود كه اين عقيده اختصاص به شيعه ندارد.
4. از آنجا كه يكى از فوائد شعر «وقايع نگارى» است، واقعه نزول آيه تطهير و شرح و بيان آن كاملاً در مضمون اشعار مشهود است.
5. اين شعرا، غالبآ دانشمندان جامع الاطرافِ زمانِ خود بوده‌اند. لذا شعر آنان، از علوم مختلف مانند فقه و تاريخ و تفسير و حديث برخاسته است نه اينكه احساس محض باشد.
6. با تكيه بر تطهيريه‌هاى شعرا، مى‌توان يقين كرد كه معناى تطهير و مصداق مطهّران، همان عقيده شيعه است و اگر غير از اين بود و افراد ديگرى توسّط پيامبر 9 معرّفى شده بودند، حتماً شعراى دانشمند ـ اعمّ از شيعه و غيرشيعه ـ در ضمن اشعار به آنها اشاره مى‌كردند. پيش از اين، علّامه امينى با تكيه بر اشعار غدير در طى قرون گذشته، كاملاً نشان داده‌اند كه اگر واقعه غدير و حديث غدير معنايى غير از عقيده شيعه داشت، حتماً در اشعار مى‌آمد.


6. بخش دومِ فصل دوم
اين بخش حجم اعظم رساله را به خود اختصاص داده است. نگارنده در اين بخش، با جستجو در كتب تاريخى و ادبى و ديوانهاى شعر، اشعارى را كه به طور مستقيم يا غير مستقيم با آيه تطهير ارتباط دارد، گرد آورده است. قبل از ذكر ابيات، براى آشنايى با شاعر، شرح حال مفيدى آورده شده است. البتّه جمع آورىِ همه اشعارِ مربوط به آيه تطهير، نياز به چندين جلد كتاب دارد، ولى در اينجا در حدّ يك رساله دانشگاهى اقدام شده است. 

الف ـ شاعران قرن دوم
در اين قسمت، از عبدى كوفى، سيد حميرى، ذَكوان و ابونواس ياد شده است
6ـ1) عبدى كوفى : از شعراى اهل بيت كه فقط درباره آل محمّد : شعر سروده است. سروده‌هاى او مملو از ذكر فضائل و مدح و مرثيه على 7 و فرزندان اوست. صدق نيّت او باعث شد كه بارها امام صادق 7 از او خواستند تا براى ايشان شعر بخواند و درباره‌اش فرمودند: «اى شيعيان، شعر عبدى را به فرزندانتان ياد بدهيد؛ زيرا او به دين خداست.» وى حول عصمت آل محمّد و واقعه كساء اشعارى دارد. ازجمله در يكى از اشعارش پس از ذكر پاكى و برترى ايشان، مى‌گويد:
لَوْ لَم يكُونوا خيرَ مَنْ وَطَأَ الحَصى         ما قالَ جبرئيلُ لَهُم تحتَ العبا
هل أنَا منكم شَرَفاً ثم علا         يُفاخِرُ الأملاکَ إذ قالوا بَلى
اگر اين پنج نفر بهترين خلق نبودند، جبرئيل هنگامى كه آنها زير عبا جمع شدند، از ايشان اجازه ورود و معيّت نمى‌گرفت، و نيز هنگامى كه به او اجازه ورود دادند، به خاطر اين مصاحبت، به ملائكه آسمان فخر نمى‌فروخت.
6ـ2) سيد حميرى : از شعراى معروف شيعه است كه مذهب كيسانى داشت و به بركت هدايت امام صادق7 شيعه اثنا عشرى شد و لقب «سيد» را امام ششم7 بر او نهادند و او را «سيّد الشعراء» ناميدند. چون علاوه بر حب اهل بيت، بغض دشمنان ايشان نيز در قلب او رسوخ كرده بود، ابن‌حجر در معرّفى او مى‌گويد: «شاعرى فصيح است و رافضى خبيث»! ابوالفرج اصفهانى مى‌نويسد: «او در سبّ اصحاب رسول خدا و همسران او افراط كرد و طعن و مذمّت آنها را در اشعارش آورد. و شعر او از مدح بنى‌هاشم و ذمّ مخالفان آنها خالى نيست.» ذهبى گويد: «سيد حميرى از فحولِ شعراست؛ ولى رافضى سرسخت است.»
اشعار او در تأييد مذهب شيعه به قدرى قوى است كه افرادى چون «دارقُطنى» دانشمند معروف اهل سنّت، تنها به خاطر حفظ كردنِ ديوانِ او متّهم به تشيّع شده‌اند. پدر و مادر سيد حميرى از خوارجِ اِباضيّه بودند و هنگامى كه از مذهب فرزندشان مطلع شدند كمر به قتل او بستند. لذا او پنهانى زندگى كرد تا والدينش از دنيا رفتند. شرح حال سيّد حميرى بسيار شگفت‌انگيز و آموزنده است. «عينيّه» او شهرت فراوان دارد و امام صادق7 با شنيدن آن بر سيّد رحمت فرستاد. اين قصيده عينيّه، همان است كه پيامبر 9 در رؤياى صادقه به امام رضا 7 فرمودند : «اين را حفظ كن و به شيعيان ما امر كن تا آن را حفظ كنند و به ايشان خبر ده كه هركس آن را حفظ كند و پيوسته بخواند، من بهشت را براى او ضمانت مى‌كنم.» سيّد درباره آيه تطهير اشعار زيادى دارد. به عنوان نمونه:
إنَّ يومَ التطهيرِ يومٌ عظيمٌ         خُصَّ بِالفضلِ فيه أهلُ الكساء...
ابوالفرج اصفهانى در مدح اين شعر، سخنى شنيدنى دارد.
در شعر ديگرى مى‌گويد:
بيتُ الرسالةِ و النبوّةِ وَالّذ         يِنَ نَعُدُّهُمْ لِذُنوبِنا شُفَعاء
مَنْ خمسةٌ جبريل سادِسُهُم و قد          مَدَّ النّبيُّ على الجمعِ عباء
... همان پنج نفرى كه پيامبر 9 با عبا ايشان را پوشاند؛ در حالى كه هيچ‌كس با ايشان شريك نبود مگر جبرئيل كه ششمين نفرِ اين پنج نفر بود.
6ـ3) ذَكوان مولى بنى‌هاشم : شاعرى است با اشعار نيكو كه مدافع حريم اهل بيت است. وى بسيار پرجرئت بود و اشعار مدح خود را حتى در حضور ظالمانى چون معاويه و مروان مى‌خواند. ماجراى خواستگارى مروان از دختر «عبدالله‌بن جعفر» در كتب بسيارى ثبت شده كه ذكوان در همان مجلس با سه بيت شعر، جسارتِ مروان را پاسخ مى‌گويد. در مضمون آيه تطهير بيتى از او مى‌آوريم:
أماطَ اللهُ مِنهم كلَّ رِجْسٍ         وَ طَهَّرَهُمْ بذلکَ في المثاني
خداوند از ايشان همه پليدى‌ها را زدود، و پاك و مطهّرشان ساخت و اين مطلب در قرآن آمده است.
6ـ4) ابونُواس : حسن‌بن هانى معروف به ابونُواس شاعر شهير قرن دوم است. در علم قرائت، لغت، فقه، حديث و احكام صاحب نظر بود. سابقه خوبى نداشت، امّا توبه و استغفار نمود و اهل زُهد و تقوى شد. پرچمدار شعر در عصر خود بود و سبكى نو در شعر ايجاد كرد و او را در رديف امرؤ القيس شمرده‌اند. اشعار او فراوان و ديوانش بارها چاپ شده است. در يكى از اشعارش انتساب به على 7 و علوى بودن را تنها افتخار به حساب مى‌آورد و ضمن معصوم و مطهر شمردن اهل بيت، صلوات را مختصّ آنان مى‌داند:
مُطَهّرونَ نَقيّاتٌ جُيُوبُهُمْ         تَجرى الصّلاةُ عَليهم أيْنَما ذُكِروا
ايشان مطهر و پاك و پاك‌دامن‌اند و هرجا نامشان برده شود، صلوات و درود بر آنها فرستاده مى‌شود.
ب ـ شاعران قرن سوم
پس از قرن دوم، نگارنده از شاعران زيادى ياد مى‌كند كه در قرن سوم تطهيريه‌هايى دارند: محمّدبن ادريس شافعى، ديك الجن، دعبل و وامق مسيحى.
6ـ5) شافعى : وى از بزرگان اهل تسنّن قرن دوم و رئيس مذهب شافعيه است. تولّد او دقيقاً روز مرگ ابوحنيفه بود. در علم لغت، شعر و ادبيات، ايام عرب، فقه و حديث تبحّر داشت و در سن 18 يا 20 سالگى فتوا مى‌داد. احمد حنبل، عمربن عبدالعزيز را مجدّد دين در قرن اوّل، و شافعى را مجدّد دين در قرن دوم مى‌شمارد. اشعار او در حبّ آل محمّد فراوان است؛ از جمله مى‌گويد:
إنْ كانَ رَفضآ حبُّ آلِ محمّدٍ         فَلْيَشْهَدِ الثَقَلانِ أنّي رافضي
اگر حبّ و دوستى آل محمّد، رفض و خروج از دين به حساب مى‌آيد، جنّ و انس شاهد باشند كه من رافضى و خارج از دين هستم.
اشعار وى در مدح و پاكى اهل بيت و فضائل فراوان ايشان و نيز رثاى امام حسين 7 بسيار شنيدنى است؛ از جمله مى‌گويد:
إذا في مجلس ذَكَروا عليّاً         و سبطَيْه و فاطمةَ الزّكيّه
فَأجْرى بَعْضُهم ذِكرى سِواهم         فَأيْقَنُ أنَّهُ لِسَلَقلَقِيَّه
على آلِ الرسولِ صلاةُ ربّي         وَ لَعْنَتُهُ لِتِلکَ الجاهِليّه
هرگاه در مجلسى نام على و دو پسر او و فاطمه پاك نهاد برده مى‌شود، بعضى از مردم فوراً موضوع را عوض كرده و سخن غير ايشان را مى‌گويند. لذا من يقين مى‌كنم كه آنان زاده زنانِ بدكاره‌اند. صلوات خدا بر اين چهار نفر آل رسول، و لعنت خدا باد بر اين مرام جاهلى.
6ـ6) ديك الجنّ : ابومحمّد عبدالسلام حُمُصى معروف به «ديك الجنّ»، از شعراى عصر عباسى و شاعرى خوش طبع از شيعيان است. او در مراثى امام حسين 7 اشعار فراوان دارد. وى نه تنها براى عرب نسبت به عجم فخرى قائل نبود، بلكه بر اَعراب، فخر مى‌كرد و تنها آل محمّد را بهترين مردم بين عرب و عجم مى‌شمرد. در مضمون آيه تطهير مى‌گويد:
و الخمسةُ الغُرُّ أصحابُ الكِساءِ مَعاً         خَيرُ البَريّةِ من عُجْمٍ و مِن عَرَبٍ
اشعار او در فضائل اميرالمؤمنين 7 و مظلوميّت ايشان شنيدنى است.
6ـ7) دِعبِل خُزاعى : وى از شعراى كم‌نظير شيعه اماميّه و از نوادگان «بديل خُزاعى» صحابى گرانقدر رسول خدا 9 است كه پيامبر در روز فتح مكّه او را دعا فرمود. بديل در جنگ صفين در ركاب اميرالمؤمنين 7 بود كه به دست ياران معاويه شهيد شد. سروده‌هايش بر زبانها و در كتابها جارى است و نبوغ او را در ادب و شعر اثبات مى‌كند. اشعار او غالبآ در مدح اهل بيت و هجو دشمنان ايشان است. علّامه امينى مى‌نويسد: «از آنجا كه ولايت اهل بيت خالص نمى‌شود مگر با برائت از دشمنان ايشان، لذا دعبل پيوسته بيزارى و برائت خود را از دشمنان عترت طاهره و غاصبين منصب ايشان اعلام مى‌كرد.»
وقتى عباسيان به بهانه دفاع از اهل بيت روى كار آمدند، امّا خلاف گفته‌هايشان عمل نمودند، دعبل همه خلفا و وزراى ايشان را افشا كرده و با اين هجوگويى از بنى‌عباس انتقام مى‌گرفت. به همين سبب، پيوسته فرارى بود و خود مى‌گفت : «پنجاه سال است كه چوبه دارم را به همراه مى‌كشم.» وى در علم تاريخ و ادبيات يد طولا داشت و از اصحاب امام كاظم و امام رضا 8 شمرده مى‌شود. سرانجام در سن 79 سالگى با ظلم و ستم، به امر متوكّل شهيد شد. قصيده تائيّه دعبل كه با «مدارس آيات...» شروع مى‌شود، بسيار معروف است و امام رضا 7 به او فرمود : «اين شعر را روح القدس به زبان تو جارى كرده است.» سپس جُبّه‌اى به او بخشيده و دو بيت به شعرش اضافه فرمودند. در اين قصيده طولانى به آيه تطهير اشاره كرده و پاك بودن اهل بيت و فضائل ديگر ايشان را ياد مى‌كند :
... منازِلُ كانَتْ لِلصَّلاةِ و لِلتُّقى         و لِلصَّوْمِ و التَطْهيرِ و الحَسَناتِ...
خانه‌هايى كه مخصوص نماز و پرهيزگارى و روزه بود و پاك و مطهّر بود و داراى نيكويى‌ها.
6ـ8) وامق مسيحى : بقراط نصرانى از بزرگان و اُمراء ارامنه است. او از مدّاحان اهل بيت بود و ماجراهايش در زمان متوكل، در تاريخ يعقوبى و كامل ابن‌اثير آمده است. چگونه يك مسيحى مدح و ثناى اميرمؤمنان كند؟ امّا بايد دانست كه انسان كمال طلب است و علم و كمال و فضائل غير قابل شمارش اميرالمؤمنين 7 هر انسانى را به تحسين وا مى‌دارد. علّامه امينى گويد: «بسيارى از يهود و نصارى در مدح پيامبر و وصىّ او كتاب نوشته‌اند.» و سپس 30 نفر از ايشان را نام مى‌برد. وامق در مدح امام على 7 و بيان واقعه غدير و فضائل اهل بيت، اشعار فراوان دارد و در مضمون آيه تطهير، اهل بيت را منحصر در على و فاطمه و پسران ايشان : مى‌شمرد:
إذا ظَلُمَتْ طُرقُ الرَّشادِ عنِ الهُدى         فَآلُ رسولِ اللهِ كانت مُصابِحا
سليلُ عليّ المرتضى و ابنُ فاطمٍ         معاشِرُ كانوا لِلغِوايَةِ رامِحا
(پيامبر فرمودند) وقتى كه راههاى هدايت مخفى و تاريك شود، على مرتضى و فرزندان او كه پسران فاطمه‌اند، همچون چراغ مى‌درخشند. ايشان گروهى‌اند كه گمراهى را مى‌رانند و دور مى‌كنند.
ج ـ شاعران قرن چهارم
نگارنده در ميان تطهيريه‌هاى قرن چهارم، از 12 شاعر ياد مى‌كند كه عبارت‌اند از : عونى، ابن‌علويه اصفهانى، ابن‌دريد، صنوبرى، ابوفراس، ابن‌هانى اندلسى، ناشئ صغير، سوسى، بشنوى، صاحب‌بن عباد، سلامه موصلى و ابن‌حماد عبدى.
از آنجا كه در مجالِ اين مقال، فرصت پرداختن به همه نيست، سه تن به عنوان نمونه انتخاب مى‌شوند.
6ـ9) ابن‌دُرَيد : ابوبكر محمّدبن حسن‌بن دُرَيد صاحب تصانيف بسيار و از بزرگان لغت و نحو و ادب عربى است. در حفظ انسابِ عرب و اشعار سرآمد است. كتاب «اشتقاق» و «جمهره» از او در لغت و انساب، شهرت عام دارد. در قوّه حفظ و نيز قدرت شعر گفتن او سخن فراوان گفته‌اند. در بين اشعارش «مقصورة دُرَيديه» در رثاى امام حسين 7 بسيار معروف است و عالمان فراوانى اين شعر را شرح كرده يا تخميس نموده‌اند. وى در مضمون آيه تطهير مى‌گويد:
إنَّ النبيّ محمّداً و وصيَّهُ          و ابْنَيْه و ابْنَتَهُ البَتولَ الطّاهِرَة
أهلُ العباءِ فَإنَّني بِوِلائهم          أرْجو السَّلامَةَ و النَّجا في الآخِرَة
به راستى، پيامبر اكرم و وصىّ او على و دو پسرش و دخترش فاطمه پاكِ مطهر :، همان اهل عبا هستند كه من در آخرت، به سبب ولايت و دوستى ايشان، اميد سلامتى و نجات دارم.
6ـ10) صنوبرى : ابوالقاسم احمدبن محمّد جَزَرى معروف به صنوبرى، از معاريف قرن چهارم است. اكثر شعر او در وصف باغها و رياض است؛ لذا «روضيّات» او معروف مى‌باشد. قصايدى در مدح اميرالمؤمنين 7 دارد و فضائل ايشان را به نظم درآورده است. مراثى امام حسين 7 نيز در ديوان او فراوان است. اين ابيات در مدح آل عبا اشاره به آيه تطهير و حديث كسا و دلالت بر حُسنِ اعتقادات او دارد:
حبُّ النبيِّ محمَّدٍ و وصيِّه          معَ حبِّ فاطمةٍ و حُبِّ بَنيها
أهلِ الكساءِ الخمسةِ الغُرَرِ الّتي         يَبْنِي العُلا بِعُلاهُم بانيها
]اى نفس، طالب هر امر بى ارزشى مشو، طالب بالاترين امور باش كه همانا[ حبّ محمّد و وصىّ او على و فاطمه و پسرانش : مى‌باشد. همان پنج نفرى كه اصحاب كساء هستند و به سبب علوّ مقام آنها، مقام و جلالت پايه‌گذارى شد.
6ـ11) ابوفراس : حارث‌بن سعدبن حمدان مشهور به ابوفراس، فارس ميدان عقل و فراست و شجاعت، و رياست و حلم و ادب است. «ابوفِراس» از القاب شير است و به سبب شجاعت، اين كنيه را بر شاعر نهاده‌اند. او از رجال سياسى شيعه است كه در قرن چهارم به دست غلام ابوالمعالى، پسر سيف الدوله، به قتل رسيد.
درباره حيات او كتابهاى جداگانه نوشته شده است.
علّامه امينى گويد:
سخن از شخصيّتى ذوابعاد چون ابوفراس، بسيار دشوار است؛ زيرا نمى‌دانم كدام بُعد او را توجّه كنم: شعر و سخندانى، يا سپهسالارى، يا امارت؟ شعر او در سهولت و روانى و استحكام و نيكويى و شيرينى مشهور است. صاحب‌بن عباد درباره شعر او گويد: شعر با يك پادشاه آغاز و با يك پادشاه ختم شد. امرؤالقيس و ابوفراس. متنبّى شاعر مشهور، هميشه به تقدّم و مقام والاى ابوفراس اعتراف داشت و جانب او را مراعات مى‌كرد.
در همه اغراض (سبكهاى) شعرى اعم از وصف و فخر و حكمت و رثاء شعر گفته است. قصيده ميميّه‌اى در مظلوميّت ائمّه : و ظلم بنى‌عباس دارد كه مشهور به شافيه است. برخى از فضلاى اين قصيده را شرح و تخميس كرده‌اند. شاعر امير و توانا، تك تك بنى‌هاشم را در اين قصيده با بنى‌عباس مقايسه كرده و به دون‌مايگى و حيله‌گرى و فسق بنى‌عباس اشاره مى‌كند.
ابوفراس قصيده‌هايى معروف نيز در مدح اهل بيت دارد كه علّامه امينى 39 بيت آن را آورده است. شاعر در اين قصيده علاوه بر غدير و فضائل بى‌شمار اميرالمؤمنين 7 به فضيلت كساء و اجازه گرفتن جبرئيل اشاره مى‌كند و مى‌گويد:
أنَسيتُم يومَ الكساءِ و أنَّهُ         مِمَّن حَواهُ معَ النبيِّ كَساهُ
إذ قالَ جبرئيلُ بِهِم مُسْتَشْرِفاً         أنَا منكُم، قال النبيُّ كَذاهُ
آيا فراموش كرده‌ايد روز كساء را كه على و پيامبر و بقيّه به وسيله عبا پوشانيده شدند؟ همان هنگامى كه جبرئيل از پيامبر اجازه خواست كه با آنان باشد و پيامبر اجازه داد و جبرئيل اين معيّت را براى خود فضيلت و شرف مى‌شمرد.
اشعار و سرگذشت نُه شاعر ديگر قرن چهارم نيز بسيار شنيدنى است.
د ـ شاعران قرن پنجم
در قرن پنجم، از پنج شاعر ياد شده كه عبارت‌اند از: ابن‌مقلّد شيرازى، نصربن منتصر، ابن‌صباح، ابوعلى ضرير، محمّد موسوى. از بين اينها به بررسى دو تن مى‌پردازيم.
6ـ12) نصربن منتصر : نصربن احمدبن نصر از شاعران شيعه است و ابن‌شهر آشوب در مناقب نام او را «نصربن منتصر» ثبت كرده است. نصر در شعرى كه در مدح امام حسن مجتبى 7 سروده است، مضمون آيه تطهير را چنين بيان مى‌كند:
سادَتْ نساءُ العالمين أُمُّه          وَ سادَ في الخُلْدِ أَبُوهُ المُرْتَجى
مَنْ ذا لَهُ جَدٌّ تعالى ذكرُهُ         بِاللهِ مقروناً إذا قامَ النَّدا؟
مَنْ كَالنّبيِّ و الوَصِيِّ والِدُهُ         و زَوجُهُ و ابْنَيْه أصحابِ العَبا؟
مادرِ امام حسن، سرور زنان جهان است و پدرش ـ كه در بهشت به او اميد شفاعت مى‌رود ـ بزرگ بهشتيان است. چه كسى مثل امام حسن جدّى چون رسول خدا دارد كه هنگام بلند شدن صداى اذان، نامش با نام خداوند عالم در كنار هم برده مى‌شود؟ و چه كسى مانند اين پنج اصحاب كساء است؟ مانند پيامبر و وصىّ او على و همسرش فاطمه و پسرانش؟
6ـ13) ابوعلى ضرير : حسن‌بن مظفر نيشابورى از ادبا و شعراى خوارزم است. اين نابيناى روشن‌دل به ابوعلى بصير يا ضرير معروف است و او را در هنر و ادب پيشتاز مى‌دانند. از مادحان اهل بيت به حساب مى‌آيد و در يكى از اشعارش ضمن اشاره به فضيلت غدير و مباهله، خمسه آل عبا را معرّفى مى‌كند:
و باهَلَ المشركينَ فيه و في         زَوَجتِهِ يَقْتَفيüهما ابناهُ
هُمْ خمسةٌ يُرْحَمُ الأنامُ بِهِم         و يُسْتَجابُ الدُّعا و يُرْجاهُ
پيامبر در روز مباهله با على و فاطمه و دو پسر ايشان به سوى مشركان رفت. اين پنج نفر همان كسانى‌اند كه مردم به واسطه آنان مورد لطف و مرحمت خدا قرار مى‌گيرند و دعاهايشان مستجاب مى‌شود.
ه  ـ شاعران قرن ششم
در اين بخش، نويسنده چهار شاعر را معرّفى مى‌كند: خطيب حَصْكفى، ابن‌عودى نيلى، طلايع‌بن رزيك و اخطب خوارزم. باز هم به جهت پرهيز از اطاله، تنها دو نفر معرّفى مى‌شوند.
6ـ14) خطيب حصكَفى : ابوالفضل يحيى‌بن سلامه، ملقّب به معين‌الدين و معروف به خطيب حَصكفى است؛ زيرا رشد و نمو او در حِصْنِ كَيْفا از شهرهاى ديار بكر بود كه در زبان فارسى حِصِن كيبا ناميده مى‌شود. نزد خطيب تبريزى در بغداد به مهارت كامل در ادب دست يافت و مذهب شافعى را نيكو فراگرفت و به ديار بكر بازگشت و مفتى شد. علّامه زمان خود در نظم و نثر است. نام او به سبب خطبه‌هاى فراوانش نيز شهره آفاق گشت و ديوان رسائل او شاهد بر اين مدّعاست. اشعار او در مدح اهل بيت بسيار نيكوست؛ تا آنجا كه ابن‌كثير مى‌گويد: «او در بسيارى از علوم مانند فقه و ادب و نظم و نثر، امام و پيشواى زمان خود بود، ولى در تشيّع خود غلوّ مى‌كرد»! سمعانى نيز او را از غاليانِ شيعه برمى‌شمرد.
ابن‌شهر آشوب اشعارى از او را آورده است. وى در شعرى كه در مدح امام جواد 7 سروده است به اصحاب عبا اشاره مى‌كند :
أَحببت ياسين و طاسين و مَن          يَلزَمُ في ياسين أو طاسينا
سُفُنَ النَجاةِ و المناجاةِ و مَن         آوى إلى الفلکِ و طور سينا
ذَرُؤا الغَبا فَإنَّ أصحابَ العَبا         همُ النَّبَأْ إن شِئْتُم التَّبيينا
من يس و طس و ملازمان پيامبر را دوست دارم آنان كه كشتيهاى نجات و مناجات‌اند و به سبب ايشان كشتى نوح مأوى گرفت.
ترك كنيد حماقت و نادانى را؛ زيرا اصحاب كساء همان نبأ هستند (كه در مورد ايشان سؤال مى‌شود) اگر طالب تبيين (آيه) هستيد. 

6ـ15) ابن‌عودى : سالم‌بن على‌بن سلمان تغلبى معروف به «ابن‌عودى نيلى» ستاره‌اى از آسمان ادب است كه ناشناخته ماند. سيّد محسن امين مى‌گويد: «اشعار او را نيافتم مگر قصيده ميميّه‌اش را در مناقب ابن‌شهرآشوب.» اشعار مذهبى او مانند سيّد حميرى، ابن‌حمّاد، عوفى، ناشىء صغير و ابن‌علويه فراوان است؛ به طورى كه وقتى ابن‌شهرآشوب در اواسط قرن ششم وارد عراق شد، سروده‌هاى مذهبى ابن‌عودى را بين مردم شايع ديد، تا حدّى كه مردم در مجالس براى شنيدن آنها اجتماع مى‌كردند. امّا بعد از آن، فتنه عظيم ميان شيعه و سنّى اتفاق افتاد و حنابله، كتابخانه‌هاى شيعيان را آتش زدند و لذا بسيارى از كتب و ديوانها، از جمله اشعار ابن‌عودى، نابود شد.
حبّ اهل بيت و برائت از دشمنان ايشان در شعر ابن‌عودى موج مى‌زند و به همين سبب به او مُهر «رافضى خبيث يهجو الصحابه» زده‌اند. مثلاً در قصيده  149 بيتى‌اش، به قضيّه غدير و بيعت همه صحابه با اميرالمؤمنين 7 اشاره مى‌كند و نقض بيعت را عجيب مى‌شمارد. نيز كيفيّت خلافت را مورد سؤال قرار مى‌دهد كه اگر بايد به اجماع باشد، چنانچه به زعم ايشان براى ابوبكر چنين بود، پس چرا در خلافت عمر به نصِّ ابوبكر اكتفا شد و چرا در خلافت عثمان به شورا گذاشته شد؟! در بخشى از همين ميميّه، به قضيّه كساء و مباهله اشاره مى‌كند و مى‌گويد:
هُم باهَلوا من داخِلِ العبا         فَعادَ المُناوي فيهم و هُوَ مُفْحَمُ
و أقْبَلَ جبريلَ يَقولُ مُفاخِراً         لميكالَ: مَن مثلي و قد صِرتُ مِنهُم؟
فَمَن مثلُهُم في العالَمينَ؟ و قَد غَدا         لَهُمْ سَيّد الأملاکِ جبريلُ يَخْدمُ
ايشان هستند كه پيامبر، آنها را داخل عبا كرد و با مسيحيان نجران مباهله نمود. در حالى كه جبرئيل به ميكائيل فخر مى‌فروشد كه چه كسى به مقام من مى‌رسد؟ زيرا من با ايشان داخل عبا شدم. آرى، چه كسى در دو عالم مثل و مانند آنهاست؟ زيرا بزرگ ملائكه، جبرئيل امين، خادم اين خانواده است.
و ـ شاعران قرن هفتم
نگارنده در اين قسمت، تطهيريه‌هاى شش شاعر را به همراه شرح حال آنان مى‌آورد كه عبارت‌اند از: امام منصور بالله قرشى، ابن‌طلحه شافعى، ابن ابى‌الحديد، ابومحمّد منصور بالله، شمس‌الدين محفوظ و بهاءالدين اربلى. از بين ايشان نيز دو تن را برمى‌گزينيم.
6ـ16) ابن‌طلحه شافعى : ابوسالم محمّدبن طلحه قرشى شافعى ملقّب به «كمال‌الدين» مى‌باشد. بعضى گمان كرده‌اند كه نسبت «عُمَرى» به او، به دليل انتسابش به عمربن خطاب است؛ در حالى كه نسبت به محلّ تولّد اوست كه قريه «عمريّه» در جاده موصل به شام است.
وى فقيه، عالم، عارف، خطيب دمشق و مفتى مذهب شافعى بود. در فنون فراوان تبحّر داشت كه علم حروف و اوفاق جزئى از آنهاست. ماجراهايى در اين زمينه از او نقل شده كه دلالت بر علوم غريبه او دارد. از نكات مهمّ زندگىِ او اين است كه سلطان حكم وزارت براى وى نوشت، ولى نپذيرفت.
وى آثار متعدّدى دارد؛ ولى كتاب «مطالب السؤول فى مناقب آل الرسول» ـ كه در خصوص مناقب دوازده امام نوشته ـ از همه معروف‌تر است. در شافعى بودن او شكّى نيست و همه كسانى كه طبقات علماى شافعى را نوشته‌اند، نام وى را آورده‌اند؛ امّا ذكر مناقب اهل بيت در كتاب ياد شده آن‌قدر زياد است كه برخلاف همه متقدّمان، محمّد طباخ حلبى، در قرن چهاردهم، به او نسبت تشيّع مى‌دهد.
وى در كتاب مذكور پس از آوردن روايات در شأن نزول آيه تطهير مى‌گويد:
يا ربِّ بالخمسةِ أهلِ العَبا         ذَويِ الهُدى و العملِ الصالحِ
و من هُم سُفنُ نَجاةٍ و مَنْ         والاهم ذو مَتْجَرٍ رابِحٍ
لا تُخْزِني وَ اغفر ذُنوبي عسى         أسْلَمُ مِن حَرِّ لَظى اللّافِحِ
خداوندا به حقّ پنج تن اهل كساء كه صاحبان هدايت و عمل صالح، و كشتيهاى نجات بشرند، به حقّ آنهايى كه هركس دوستشان بدارد، در تجارت سود كرده، به حق آنان مرا خوار نكن و گناهانم را ببخش؛ باشد كه از شعله‌هاى سوزاننده آتش سالم بمانم.
در اشعار ديگرش به غدير، روايات سوره تحريم و هل اَتى و شأن دشمنان اهل بيت نيز اشاره دارد.
6ـ17) ابن‌ابى الحديد : عزّالدين عبدالحميدبن هبة‌الله‌بن ابى الحديد مدائنى معتزلى، اديب، كاتب، مورّخ و شاعر مشهور عصر عباسى است. او در مدائن متولد شد و به كسب علم پرداخت. در همه انواع علوم، دستى پيدا كرد. سپس به بغداد رفت و كاتب دربار خلافت شد. از بين مذاهب كلامى به اعتزال روى آورد. علاوه بر علوم مختلف و نيز كتابت دربار، شعر هم بسيار خوب مى‌گفت و بارها به سبب مدح بنى عباس، جوايزى گرفت. مذهب اعتزال او در اشعارش كاملاً هويدا است.
آثار فراوانى دارد؛ امّا از بين آنها شرح 20 جلدى بر نهج البلاغه و نيز قصائد «سبع علويات» او بسيار مشهور است. اين قصائد هفت‌گانه كه در مدح اميرالمؤمنين 7 گفته شده، به ترتيب در ذكر فتح خيبر، فتح مكه، وصف پيامبر 9، واقعه جمل، وصف امام على 7 و اوصاف حضرتش مى‌باشد. شاعر معتزلى فضائل على 7 را به گونه‌اى به نظم كشيده كه در مواردى متّهم به غلوّ شده است. وى به قصّه كساء و آمدن جبرئيل و پاك و مطهّر بودن على 7 به سبب آيه تطهير تصريح دارد و نيز به عزل ابوبكر براى اعلام سوره برائت با كنايه اشاره مى‌كند:
و لا كانَ معزولاً غداةَ برائَةٍ         و لا عَن صلاةٍ أمَّ فيها مؤخِّرا
إمامُ هُدىً بالقُرصِ آثَرَ فَاقْتَضى         لَهُ القُرصُ رُدَّ القُرصُ أبْيَضَ أزْهَرا
مُزاحِمُهُ جبريلُ تحتَ عَباءَةٍ         لَها قيلَ كلَّ الصَّيْدِ في جانبِ الفَرا
لاَسْتَنْفِدَنَّ العمر في مِدْحتي لَهُ         و إنْ لامَنى فيه العَذولُ فَأَكْثَرا
على 7 كسى است كه صبح روز اعلام سوره برائت، از اين مأموريت، معزول نشد. نيز او امام هدايتگرى است كه قرصهاى نان را در راه خدا ايثار كرد و از اين رو قرص خورشيد براى نماز او به جاى خود بازگشت. او كسى است كه آن هنگام كه در زير عبا جمع بودند، جبرئيل به سوى آنان آمد و درخواستِ مصاحبتِ ايشان را داشت. او كسى است كه همه خوبيها در او جمع شده. من تمام عمرم را در مدح على مصرف مى‌كنم، حتّى اگر روز به روز ملامتِ سرزنش كنندگان بيشتر شود.
ز ـ شاعران قرن هشتم تا سيزدهم
مؤلّف در اين قسمت به شرح حال و اشعار يازده شاعر مى‌پردازد كه عبارت‌اند از:
صفى الدين حلّى، واردى مُقرى، ابن‌صباغ مالكى، كفعمى، ابن‌معتوق، مُقرى كاظمى، آخوند مسيحا، حَضرمىِ شامى، عُجَيلى شافعى، ابوالحسن‌بن جبير و ساعاتى. اشعار اين شاعران نيز دليلى بر مدّعاى نويسنده است كه شاعران از ابتداى قرن دوم تا قرن حاضر (يعنى چهاردهم) در بيان مصداق آيه تطهير و نيز معناى طهارت و انحصار آن به خمسه طيّبه، هيچ تشتّت آراء نداشته و همه يك زبان، عقيده قاطبه عالمان شيعه و نيز اكثريت عالمان اهل سنت را تأييد مى‌كند. در انتهاى رساله، پژوهشگر از 133 منبع ياد مى‌كند كه در فراهم آمدن اين نگارش، او را يارى داده‌اند.
 

آخرین بروز رسانی مطلب در چهارشنبه ، 6 دی 1391 ، 12:33
 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: