اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
معرفی کتاب مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 2
يكشنبه ، 19 شهریور 1391 ، 12:40

مستدركات علم رجال الحديث، علامه شيخ على نمـازى شاهـرودى، محقّق وناشـر: حسن نمـازى شـاهـرودى، هشـت جلـد، در 4315 صفحه،1412 ـ 1415 ق.

علی اکبر تلافی داریانی


دانش رجال از جمله علومى است كه در استنباط احكام فقهى و شناخت دقيق احاديث نقش عمده‌اى دارد به طورى كه فقيهان بدون آشنايى با اين علم نمىتوانند سره احاديث را از ناسره تمييز دهند. به اين لحاظ ، دانشمندان شيعى از ديرباز به اين دانش عنايتى ويژه داشته‌اند و كتابهايى بس گران وارزشمند در اين علم نگاشته‌اند كه قدمت آنها به سده دوم هجرى مي‌رسد.
نجاشى رجالى نامدار شيعى جمعى از شاگردان ائمه : مانند حسن بن محبوب، عبدالله بن جبله، محمد بن خالد برقى وفضل بن شاذان را بر مىشمارد كه در اين علم كتابى نوشته‌اند.
در سدههاى اخير نيز عالمانى همچون شيخ عبداللّه مامقانى، شيخ محمد تقى تسترى و آيت اللّه سيد ابوالقاسم خوئى را مى توان بر شمرد كه به تأليف و تهيه سه موسوعه بزرگ رجالى به نامهاى تنقيح المقال ، قاموس الرجال و معجم رجال الحديث همّت ورزيده‌اند.
كوشش همه مؤلفان رجالى اين است كه ابتدا اطلاعات مربوط به راويان را گرد آورى و تنظيم كنند، آنگاه به تجزيه و تحليل آنها بپردازند تا از اين ميان، تعيين درجه اعتبار راوى، شناخت احاديث مقطوعه و موصوله، ضبط اسناد و تصحيح اسامى راويان ميسّر گردد.
سوگمندانه با اين همه تلاش پر ستايش ، هنوز كتابى روشمند، كار آمد و جامع در علم رجال تأليف نشده است. ولى اميد مي‌رود كه در آينده نه چندان دور ، به مدد سيستمهاى رايانه‌اى و همّت عالمان دينى ، مجموعه‌اى گره گشا و علمى فراهم آيد.
كتاب «مستدركات علم رجال الحديث» مجموعه‌اى گران سنگ در علم رجال الحديث است كه تا اندازه‌اى كاستىهاى اطلاعاتى كتابهاى رجالى پيش از خود را جبران مىكند. مؤلّف اين كتاب ، عالم رّبانى وفقيه صمدانى آيت اللّه شيخ على نمازى شاهرودى (1364 ش) است.ايشان از شاگردان نامدار فقيه اهل البيت آيت اللّه ميرزا مهدى اصفهانى در مشهد مقدس بود. و پانزده سال در حوزه فقهى و معارفى معظم له حضور داشته است. حاصل تلاشهاى چندين ساله وى تأليف كتابهاى بسيار از ، جمله دو موسوعه بزرگ مستدرك سفينة البحار (در ده جلد) ومستدركات علم رجال الحديث (در هشت جلد) مىباشد.
*     *     *

مرحوم نمازى در مطالعات گسترده خود كه به طور عمده بر روى بحار الانوار انجام داد ، در سلسله اسناد و متون احاديث اين كتاب بزرگ ، اطلاعات ارزشمند رجالى يافت كه كتابهاى رجالى فاقد آنها است.از اين رو پنج مرتبه دوره كامل بحار الانوار را با دقّت تمام، از نظر گذرانيد و يافتههاى رجالى خود را به مجموعه پيش گفته انتقال داد. اين يافتهها ، نتايج و دستاوردهاى مهمّى درعلم رجال داشت كه در اينجا فقط به دو مورد آن اشاره مىشود:
1. اسامى هزاران تن از راويان احاديث شيعه و مشايخ بزرگ در كتابهاى اربعه و غير آنهارا ذكر كرده كه نام آنها در كتابهاى رجالى نيامده است. براى نمونه ايشان در باب ميم فصل محمّد، نام 1532 تن  را ذكر كرده كه هيچكدام از آنها در كتب رجال، مذكور نيست. همچنين براى سپاسدارى از كار گذشتگان، مطالب آنان را درباره راويان معلوم و مشهور، تكرار نكرده و تنها به ذكر نام اين دسته از راويان اكتفا نموده است .
.2 اطلاعات تازه‌اى درباره بسيارى از راويان ارائه مي‌دهد كه موجب توثيق، تقويت و رفع جهالت از آنان گرديده است.
يكى از آنان حكيم بن جبلّة العبدى است كه در كتابهاى رجالى از او با عنوان «رجل صالح» ياد كرده‌اند و مستند آنها نوشته برخى ازتاريخنگاران است. مثلا محدّث نورى اين عنوان را با واسطه كتاب «الدرجات الرفيعه» از تاريخنگارى نقل كرده و قرينه هايى را هم براى درستى اين سخن آورده است.( خاتمة مستدرك الوسائل 7/)305 اما مرحوم نمازى اين عنوان را از امير المؤمنين عليه السلام يافته و چنين نقل كرده است :
«حُكيم بن جبلة العبدى من أصحاب الرسول واميرالمؤمنين عليهما و آلهماالسلام. هوالرجل الصالح بشهادة امير المؤمنين عليه السلام كما في بحارالانوار 28/113 و ج 32/92. و حارب طلحة و الزبير قبل قدوم اميرالمؤمنين 7 بالبصره و قتلاه واعترضا على اميرالمؤمنين 7 بقولهما: استبددت برأيك عنّا و رفضتنا رفض التريكة و ملكت امرك الاشتر و حكيم بن جبلّة و غير هما من الاعراب. بحار الانوار 32/24».
مؤلّف براساس اين يافتههاى ارزشمند در باره وى مىنويسد:
«يستفاد من ذلك قوّة ايمانه و كماله وانّه من رؤساء الشيعه و لانحتاج إلى اثبات صلاحه إلى الاستشهاد بقول ابن اثير وغيره والحمدللّه ربّ العالمين». ( مستدركات علم الرجال 3/245؛ مستدرك سفينة البحار  3/348 و )349
ديگرى يونس بن ظبيان است كه علّامه حلّى قدّس سرّه او را از راويان ضعيف شمرده و گفتار نجاشى را در ضعف وى نقل كرده است. ( خلاصة الاقوال / )266 امّا مؤلفّ، روايتهايى را درباره يونس بن ظبيان گردآورده كه دلالت بر وثاقت و جلالت وى مىكند واز روايتهايى كه موهم ضعف مىباشد پاسخ كامل داده است. (مستدركات  علم الرجال 8/)301
سه ديگر، محمّد بن سنان از اصحاب حضرت كاظم، رضا و جواد عليهم السلام است كه رجاليان بزرگ مانند نجاشى، كشى و شيخ طوسى براساس روايتهايى كه درباره معجزات ومقامات الهى ائمّه عليهم السلام نقل كرده است، وى را غالى و ضعيف دانسته‌اند وعلّامه حلّى در باره وى توقف نموده است. (رجال النجاشى / 328، رجال الكشى 322/، تنقيح المقال 3/124، خلاصة الاقوال /)394
امّا مؤلّف براساس مبانى خود در باب غلّو، وى راثقه جليل، صاحب اسرار، صحيح الاعتقاد و مورد لطف ائمّه : مي‌داند (مستدركات علم الرجال  7/)121 و در معنى غلوّ مىفرمايد كه آن ادّعاى الوهيّت وربوبيّت براى پيغمبر و امام و شريك دانستن آنان در علم و قدرت خداست. و مراد از شركت اين است كه پيغمبر و امام به ذات خود ـ بدون تعليم پروردگار ـ دانا و توانا باشند. سپس مي‌افزايد :
«همه كمالات و علوم محمّد و عترت پاكيزه او صلوات اللّه عليهم ، به تمليك و احسان پروردگار جهان و جهانيان است و آنان به ذات خود چيزى ندارند واين التزام است به مخلوقيّت و محدوديّت آنان... غلّو و تجاوز از حدّ وحقيقت ، به آن است كه شخص منكر عبودّيت و مخلوقيّت آنان شود و براى ايشان مقام ربوبيت و الوهيّت قائل گردد يا

آنكه براى ائمّه هدى مقام نبوت ادّعا كند. وليكن بعضى از كوته فكران ، چون از معرفت ائمّه : قاصرند واز ادراك غرايب احوال ايشان وعجايب شؤون آن بزرگواران عاجزند، به همين جهت بسيارى از ثقات و بزرگواران، راويان اين احاديث را كه غرايب معجزات را نقل كرده‌اند ضعيف مىشمرند و نسبت به غلوّ مي‌دهند. و كار به جايى رسيده كه قول به آنكه پيغمبر و امام، گذشته و آينده را مي‌داند جزء غلّو دانند.
با اينكه در اخبار كثيره وارد شده كه فرمودند: ما را پروردگار ندانيد و ديگر هرچه خواهيد بگـوييد و هـرگـز به كنه معـرفت ما نخـواهيد رسيـد». (اثبات ولايت، ص 229 و 231 - )233
بدينسان صدها روايت محمد بن سنان و مانند او كه در ابواب مختلف فقه ومعارف نقل شده است ، قابل استناد و عمل مىشود. مرحوم آيت اللّه سيّد محسن حكيم قدّس سرّه در مسئله آب كرّ مىفرمايد :
الظاهر جواز العمل بأخبار محمد بن سنان لثبوت وثاقته.( مستمسك العروة 1/75 )
*     *     *
كتاب مستدركات علم رجال از يك مقدّمه ، بيست وهشت باب و يك خاتمه تشكيل مىشود كه ابواب آن مربوط به اسامى رجال و خاتمه درباره كنيهها و لقبها و زنان راوى است.
مقدّمه عالمانه اين كتاب در هشت فصل و يك خاتمه تنظيم شده است و به نظر مي‌رسد كه دست اجل فرصت تكميل نهايى آن را به مؤلف نداد.
مؤلّف در فصل اوّل تا سوّم مقدّمه به تعريف علم رجال، موضوع و فائده آن مىپردازد و در ضمن آن ، به اين مطلب مهّم اشاره مىكند كه :
«حجيّت خبر، متوقّف بر اطمينان به آن است و وثوق با مراجعه به احوال راوى ومتن روايت به دست مي‌آيد؛ چه ، متن روايتهايى مثل توحيد مفضّل و زيارت جامعه موجب وثوق به راوى مىگردد . و گواه بر اين مطلب ، روايت حضرت كاظم 7 است كه مىفرمايد: هر گاه دو حديث مختلف پيش روى داشتى آنها را بر كتاب خدا و احاديث عرضه كن. اگر به آن دو شباهتى داشتند، حقّ است ودر غير اين صورت باطل مىباشد».(مستدركات علم الرجال 1/)7
فصل چهارم در بيان تاريخ مواليد و وفيات چهارده معصوم : است و در فصل پنجم اصحاب اجماع را معّرفى مىكند .اصحاب اجماع آن دسته از راويان را گويند كه فقيهان همگى به توثيق و درستى نقل آنها اعتراف دارند، گرچه در سلسله راويان پيش از آنان، جهل يا ضعفى از ديدگاه ما وجود داشته باشد.برخى از اينان عبارتنداز: زراره، محمد بن ابى عمير، جميل بن درّاج و يونس بن عبدالرحمان .
فصل ششم شامل روايتهايى است كه ائمّه : جماعتى از راويان را ستوده يا نكوهيده‌اند. به طور مثال، حضرت صادق  7در حديث معروف شرايع الدين ، دوست داشتـن اشخاصـى مانند سلمـان فارسـى، ابوذر غفارى، مقداد، عمّار و حذيفة بن يمان و....را واجب مىشمارد. (بحار الانوار 22/)325
در فصل هفتم مبناى مهمّ رجالى خود را بيان مي‌دارد كه همان اعتبار كتابهاى چهارگانه شيعه و قطعى الصدور بودن روايتهاى آنهاست. مؤلّف در اين باره مىنويسد :
«پيشينيان و پسينيان از عالمان شيعى، بر درستى و صحّت روايتهاى كتب چهارگانه گواهى داده‌اند، و گواهى آنان صحيح و فوق بيّنه است ومعارض هم ندارد. ولى اين به آن معنى نيست كه مىتوان به هر حديثى از احاديث كتابهاى چهار گانه عمل كرد، زيرا آنها صدور اين احاديث را قطعى دانسته‌اند نه وجه صدور آنها را. ممكن است برخى از احاديث با قول مشهور يا اجماع تعارض كند و يا اينكه از روى تقيّه صادر شده باشد . واگر در كتابهاى فقهى برخى از احاديث كتابهاى چهارگانه تضعيف شده است، مراد از آن تضعيف اصطلاحى نيست، بلكه به لحاظ مخالفت با مشهور يا اجماع ، ضعيف و مرجوح شمرده شده است».(مستدركات علم الرجال 1/32 و 34 و )35
سرانجام در فصل هشتم مواردى را بيان مىكند كه به واسطه آنها وثاقت و حُسن راويان ثابت مىشود، مانند تصريح ائمّه:، دعاى آن بزرگواران، وكالت و قيمومت امور آنان.
درخاتمه كتاب، منابع و مآخذ آن را بر مىشمارد واز كتابهايى نيز ياد مىكند كه درعصر حضور ائمّه: به رشته تحرير در آمده است.
اين كتاب در هشت جلد براى نخستين بار به سال 1412 هجرى با اشراف فرزند برومند ودانشمند ايشان حضرت حجة الاسلام و المسلمين حاج شيخ حسن نمازى به زينت طبع آراسته گرديد.
از مطالعه اين كتاب، چنين به نظر مي‌رسد كه مؤلّف دانشمند، اگر مهلتى بيشتر مىيافت كتابى كاملتر از اين ارائه مي‌داد.واميد آنكه در چاپهاى بعدى اين كار ميّسر گردد.برخى از موارد قابل تكميل واصلاح در اين كتاب به اين قرار است :
.1 براى وجود عدّه‌اى از اشخاص يا مطالب آنها مدركى ارائه نشده است: مانند قباح بن جلهمة الحميرى، ابو عبيدة المعتزلىّ، ابوالعباس الحمّانى، عمرو بن الجموح، زيدبن خالد ابى دجَانة الانصارى، حمزة بن مصعب، مروان انصاري‌ابى.
.2 برخى از اسامى، امكان راوى بودن را ندارند ولى دراين كتاب نام آنها آمده است مانند: محسن بن اميرالمؤمنين 7، محسن بن الحسين 7 و مدركة بن الياس از نياكان پيامبر 9 وابوطالب مكّى (386 ق) صاحب قوت القلوب .
.3 عدّه‌اى از اشخاص ارتباطى باعلم رجال ندارند، ولى نام آنها راآورده است، از جمله اينكه مىنويسد: علامه وحيد بهبهانى شاگردانى داشته است  كه نام چهارتن از آنان مهدى است :
1ـ سيدمهدى بحرالعلوم
2ـ ملّا مهدى نراقى
3ـ ميرزا مهدى شهرستانى
4ـ سيّد مهدى موسوى شهيد ثالث.(مستدركات علم الرجال، 8/39 )
والحمدلله كماهواهله   
 


محدثات شيعه ،نهلا غروى نائينى،تهران: دانشگاه تربيت مدرس،1375. هـ + 388 صفحه .

شهلا بابازاده


نوشتن سرگذشتنامه زنان به زبان فارسى در گذشته چندان رونقى نداشته است. در حقيقت چندان عنايتى و توجهى به شرح احوال زنان نبوده و سهم زنان در حيات بشرى به گونه‌اى ملموس ناديده گرفته شده است .
يكى از قديمىترين كتبى كه به شرح زنان پرداخته " جواهر العجايب " متعلق به نيمه دوم قرن دهم (دوره صفويه) است. در اين كتاب، تنها سرگذشت 25 شاعر آمده است . كه از مهستى شروع و به سنايى ختم مىشود.
در طول تاريخ، نويسندگانى كه به نوشتن سرگذشت زنان برجسته همت گماشته‌اند و مجموعه هايى نيز ارائه داده‌اند، شيوههاى مختلفى رادر تدوين آن رعايت كرده‌اند.
برخى از نويسندگان، صفحات ويژه‌اى را در كتاب خود براى زنان منظور نكرده‌اند و آنها را توأم با شرح حال مردان آورده‌اند. گروهى نيز بخش جداگانه‌اى در انتهاى كتاب خود براى زنان اختصاص داده‌اند .از قديمىترين آنها "الرجال" شيخ طوسى است كه بعد از شمردن اصحاب پيامبر و امامان ، در انتها از تعدادى از اصحاب زن نيز ياد مىكند.
در سرگذشت نامههاى عمومى گرچه زنان چون مردان منظور شده‌اند ، ولى تعداد آنها نسبت به مردان به طرز چشمگيرى كمتر است.
در سالهاى اخير، كتابهاى نسبتآزيادى در شرح زندگى زنان به ويژه زنان شاعر و مشهور به زبان فارسى تأليف شده است.امّا سرگذشتنامه زنان شيعه به تعداد انگشت شمار است. شمارى از آنها نه تنها كامل و جامع نمىباشد، بلكه در آنها زندگى نامههايى آمده كه ربطى به شيعه ندارد و حتى در وجود تاريخى آنها نيز جاى ترديد است .
كتاب «محدثات شيعه» كتابى است كه براساس رساله دكتراى نويسنده تنظيم و منتشر شده و اثرى كامل و دقيق و جامع مىباشد.
هدف كتاب، آشنايى با محدثات شيعه است. سرگذشت 195 بانو در آن آمده كه به طريقى اخذ حديث و يا نقل روايت كرده‌اند و ملاكى بر قبول ولايت على7 و يا اهل بيت : از طرف آنها يافت شده است. كه از ام اَبيها فاطمه زهرا3 شروع و به هرنيه (هرينه) ختم مىشود.
منبع اصلى نويسنده براى استخراج اسامى بانوان حديث، كتاب «تنقيح المقال» مامقانى است. و سپس از ديگر كتب رجالى، تاريخى و سيره اهل سنت و شيعه، اين اسامى تكميل شده‌اند.
اسامى اين بانوان بر اساس نام مشهورشان در كتابها وتنظيم آن به ترتيب الفبا مىباشد. و براى تبرك و احترام مقام والاى دخت گرامى پيامبر6، حضرت فاطمه زهرا3 با لقب ام اَبيها، آغازگر اين اسامى است.
براى هريك از اسمها ابتدا نام ونام پدر، خانواده و شرح كوتاهى از زندگانى (در صورتى كه نويسنده به منابع دسترسى پيدا كرده) ذكر شده و سپس خصائص اخلاقى و فضيلت آنها براساس آنچه در كتب يافت شده آمده است. در اغلب موارد نيز بخشى تحت عنوان سخنان بزرگان درباره آن شخصيت مطرح شده، كه هدف، آشنايى بيشتر باخصائص و شخصيت آن بانو بوده است.
در بخش بعد نام كسانى آمده كه آن راوى از آنها روايت كرده است ، سپس نام افرادى كه از آن راوى روايت نموده‌اند، قيد شده . و آخرين بخش شامل احاديثى مىشود كه آن بانو نقل كرده است. در اين قسمت ، به سه حديث اكتفا شده و احاديث بيشتر به صورت ذكر منبع آمده است.
در اين تحقيق گاهى از منابع اهل سنت استفاده شده، زيرا نويسنده عقيده دارد كه ذكر شواهد از كتب ايشان پذيرش حقايق را آسانتر مىسازد.
در پايان كتاب ، ملحقات و براى بازيابى سريع مطالب ، شرح اعلام و فهرست هايى شامل فهرست آيات، فهرست احاديث، فهرست روايات و هم چنين منابع و مآخذ آمده است.
كتاب " محدثات شيعه " كتاب بسيار سودمندى براى بخش مرجع هر كتابخانه و منبع مهمّى براى آشنايى با راويان حديث رسول اللّه 6 و ائمه : است .بهرهگيرى از اين كتاب مفيد، به همه ، خصوصآ بانوان مسلمان توصيه مىشود.
 

 

آخرین بروز رسانی مطلب در شنبه ، 18 آذر 1391 ، 12:11
 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: